چهارشنبه ۳۰ شهريور ۱۳۸۴
۱۶ شعبان ۱۴۲۶ - ۲۱ سپتامبر ۲۰۰۵ - سال هفتم - شماره ۱۸۴۷
بسيج و دفاع مقدس
Tel: white
red@javandaily.com
sJavan.jpg
pdf PDF
Edition
صفحه نخست
داخلى
ايران و جهان
سينما و تئاتر
سراى ايرانى
دانشجو
خانه و خانواده
دفاع مقدس
گفت وگو
بسيج و دفاع مقدس
حوادث
اجتماعى
ورزشى
جوان ورزشى
فرهنگى
آرشيو
تماس با ما
درددل هاى فرزند يك جانباز شيميايى:
يادى از شاعر دفاع مقدس
درددل هاى فرزند يك جانباز شيميايى:
محكوم به فرو خوردن بغض تركيده در گلو
052578.jpg
از ميان اخبار و گزارش هاى متعدد مربوط به وضعيت اسفبار جانبازان دوران دفاع مقدس اين بار نامه فرزند يكى از جانبازان شيميايى به دستمان رسيد.
اين نامه را روابط عمومى و بين الملل شهردارى مشهد برايمان ارسال كرده است. رنج نوشته هايى كه دل هر انسان بيدارى را به درد مى آورد. اميد كه مسوولان اين حرف ها را سياه نمايى نپندارند و بپذيرند كه در همين نزديكى ها سختى ها و تلخى هايى وجود دارد. هيچ يك از كنگره ها و مراسم گوناگون تجليل، تعريف و تمجيد هاى ظاهرى از ايثارگران، آب سردى بر آتش درون و سينه سوخته اين فرزند دفاع مقدس نبوده است. پس بايد همت كرد و چاره اى انديشيد.
زهرا پردال، دختر جانباز شيميايى محمد پردال شاغل در شهردارى منطقه ۳ مشهد از روزگار عزيمت پدر به جبهه ها و لحظات تلخ فراق، مجروحيت و بازگشت او و سختى هاى بعد از جنگ مى گويد: در هنگامه آتش و خون و آن زمان كه عزت و استقلال ملت ما دستخوش متاع جهانخواران شده بود، جوانمردانى از اين مرز و بوم با سرى پر شور از عشق به اسلام و قرآن و دلى لبريز از اميد به وعده الهى كمر همت بستند. آنان قد برافراشتند تا اهريمنى متجاوز را از اين سرزمين خدايى برانند. بى پرواى جان در برابر خصم زمان سينه سپر كردند و اوج از خودگذشتگى را به نمايش گذاشتند.
محمد پردال عضو يكى از آن گروههاى بزرگى بود كه در عمليات والفجر ۸ در هواى عاشقى سم مهلك را به درون كشيد تا نفسى مسيحايى براى زنده كردن عشق هاى مردم بيابند، از لب چشمه تشنه بازگشته اند تا طعم شهد وصال را براى محرومان از زندگى شيرين واگويه كنند. پدرم! دستهايم چقدر ناتوان بود وقتى مى خواستم از تو بنويسم! چقدر ناتوان بودم وقتى مى خواستم از تو سخنى بگويم و عرش و فرش را پر از عشق تو كنم. نمى دانستم چگونه كلام را آغاز كنم كه تو خود كلام جاودانه اى.
آرى پدرمن نمونه اى از خيل عظيم و سرشار اين قهرمانان است. او استوار و با ايمانى راسخ در عرصه زندگى كوشا و اميدوار به آينده است. او زمانى خانه را ترك كرد كه مسووليت خانه را به دوش مى كشيد و در اوايل دوران زندگى مشترك با مادرم بود.
پدرم به خاطر ميهن، حفظ ناموس، حفظ آب و خاك، دين و اعتقاداتش تصميم گرفت و پا به عرصه جبهه جنگ ايثار و جانفشانى گذاشت و مادرم با داشتن سه فرزند و نبود پدر مسووليت خانه را به دوش كشيد. نبود پدر از يك طرف و مخارج سنگين اجاره خانه از طرف ديگر به مادرم هجوم مى آورد و مادر اين اسوه فداكارى تمام اين مشكلات را به جان خريد و خم به ابرو نياورد.
پس از گذشت چهل روز كه براى مادر به اندازه چهل سال گذشت خبر تلخ و دردناكى به او رسيد. آرى پدر مجروح شده و غمى بر غم هاى مادر افزوده شد. وقتى در بيمارستان قائم مشهد بسترى گرديد مادر سراسيمه بر بالين وى رفت. پدر بيهوش شده بود. پس از سپرى شدن يك هفته از عمل جراحى دشواراو دوباره تصميم گرفت به جبهه برود و با وجود پافشارى مادرم مبنى بر نرفتن، او بار ديگر به جبهه اعزام شد. هنوز دو ماه نگذشته بود كه در عمليات والفجر ۸ شيميايى شد. پدرم تا كنون ۱۹بار مورد عمل جراحى قرار گرفته و در سال ۷۹ به آلمان اعزام شد به اميد بهبودى اما باز هم درد و بيهوشى.
آرى، پدر پس از درمان در آلمان با مشكل جديدى روبه رو شد. او در خواب دچار تشنج مى شود و تا زمانى كه به بيمارستان نرسد خوب نمى شود.
از مادرم نمى دانم چه بگويم. دلم مى خواهد بگويم صبر ولى صبر هم خجالت مى كشد از مقام مادرم. راستى مادر تو چه مى كنى، آيا جز اين است كه تو پرتوى هستى از نور الهى؟
آرى مادرم روزهاى متمادى از ساعتى قبل از طلوع خورشيد تا پاسى از شب پرستار بود و ما همه غرق مناجات، خدايا ما را درياب، غريبى ما را تنهايى ما را. و ديگران با ما همنوا شدند تا او به لطف خود نظرى به ما كرد و پدر ماند. اكنون از شما مسوولان مى پرسم آيا حقيقت نمايان و بيدارى آنهمه ايثار، كسانى نيستند كه سالهاست روى تخت هاى سرد و بى روح خوابيده اند؟ آيا براى كسانى كه سالها در سكوت صبر پيشه كردند فردا دير نيست؟ آيا اين جانبازان به ويژه شيميايى، اسوه هاى ايثار، فريادرسى دارند؟ تا چه زمان به عنوان وارثان جانبازان شيميايى سيلى صبر به گونه هايمان بنوازيم و پدر تا چه وقت بايد از شرم گلگون باشد مادر گريان! برادرانم نگران و من محكوم به فروخوردن بغض تركيده در گلو.
منبع : مهر
فيلم هاى دفاع مقدس بايد قابل عرضه به دنيا باشند
مهدى كلهر درباره چرايى افراط و تفريط در سينماى دفاع مقدس گفت: اين مسأله به مخاطبان آثار هنرى و هنرمندانى كه اين آثار را توليد مى كنند برمى گردد.
052620.jpg
البته اين مسأله مختص به سينماى دفاع مقدس نيست و در ديگر ژانرهاى سينمايى نيز به چشم مى خورد. از سوى ديگر يك بخش از اين قضيه در دنيا طبيعى است، همان طور كه تنوع طلبى در جوامع ديگر وجود دارد، در مخاطبان آثار هنرى جامعه ما هم ديده مى شود.
وى در ادامه افزود: دفاع مقدس ما جان مايه بازيابى ما است. ما ملتى بوديم كه از ۹۰۰ سال پيش معمولاً در جنگ ها بخشى از سرزمين خود را از دست داده  بوديم، ولى در اين هشت سال جنگ تحميلى، دفاع مقدس ما به گونه اى بود كه هيچ چيزى از سرزمين خود را به دشمن تحويل نداديم. بنابراين از اين جهت بايد دفاع مقدس مورد كنكاش و بررسى قرار بگيرد. از سوى ديگر ما بايد به گونه اى عمل كنيم كه فيلم هاى دفاع مقدس بازيابى يك ملت باشد. در دولت جديد سينماى دفاع مقدس بايد جدى تر قلمداد شود و حوزه دفاع مقدس بايد به ژانرهاى مختلف تفكيك شود. به عنوان نمونه ما در ژانر دفاع مقدس بايد بخش فيلم هاى موزيكال، سينماى زن، كودك و... را داشته باشيم و از هر منظر به اين حوزه نگاه كنيم. همچنين انجمن سينماى انقلاب و دفاع مقدس مى تواند در اين زمينه ها سرمايه گذارى كند.
وى اشاره كرد: اروپا ۴ سال جنگ جهانى دوم داشت و با توجه به اين كه الان شصت سال از عبور جنگ در غرب مى گذرد، ولى با اين حال جذاب ترين فيلم و سريال ها در ارتباط با جنگ جهانى دوم در غرب ساخته مى شود. در حالى كه فيلمنامه هاى ما در حوزه دفاع مقدس مدت ها بدون اين كه جواب مشخصى داده شود، راكد مى ماند. مسوولان موظف هستند كه ديد خود را تصحيح كنند و طرح هايى كه در ليست انتظار قرار دارد، مى تواند با بازنگرى ساخته شود.
وى با اشاره به اين كه فيلمسازان حوزه دفاع مقدس بايد سه پروسه را طى كنند، خاطر نشان كرد: ما سه كلاس در سينما داريم. سينماى آماتور، سينماى نيمه حرفه اى يا تجربى و سينماى حرفه اى. وارد شدن به سينماى دفاع مقدس مستلزم اين است كه اين پروسه را رد كنيد و بعد وارد سينماى دفاع مقدس شويد. اين بحث در حوزه تئورى و مديريتى و به لحاظ اجرايى بايد تفكيك شود. چرا كه سينماگر دفاع مقدس حتماً بايد از اين گذرگاه عبور كند.
وى افزود: در سينماى دفاع مقدس، متأسفانه اين ترتيب رشد ناديده گرفته شده است. افق نگاه ما در حوزه سينماى دفاع مقدس، بايد به گونه اى باشد كه فيلم هاى دفاع مقدس را به دنيا عرضه كنيم. از سوى ديگر منطقه خاورميانه و آسياى ميانه، بازار خوبى براى سينماى دفاع مقدس است. اما تاكنون از سوى مديران و برنامه ريزان به اين مهم توجه نشده است.
تا كنون به «چرا جنگ شروع شد؟» نپرداخته ايم
اكبرنبوى معاون پژوهشى و آموزش انجمن سينماى انقلاب و دفاع مقدس با بيان اين كه از شكل گيرى اتاق فكر انجمن سينماى انقلاب و دفاع مقدس نزديك به يك سال مى گذرد، از «محمدرضا شرف الدين»، «مجتبى راعى»، «عبدالحسين برزيده»، «رضا ميركريمى»، «محمد داوودى»، «حبيب احمدزاده»، «مرتضى سرهنگى» و «درخشان» به عنوان اعضاى اتاق فكر نام برد و گفت: اعضاى اتاق فكر در مواقعى كه انجمن در حوزه هاى مختلفى نيازمند كمك دوستان است درباره موضوعات مختلف هم فكرى مى كنند، البته در مورد برخى از مسايل از جمله سياست هاى كلى انجمن و مباحث مختلف ديگر، مانند استراتژى انجمن در آينده و چشم اندازى كه خواهد داشت هنوز نتيجه كامل حاصل نشده است. زيرا اين موضوعات به مسايل روز برمى گردد كه به ناچار دستورات اتاق فكر را تغيير داديم و ذهن خود را معطوف اين مسايل كرديم. به عنوان نمونه جشنواره سينماى دفاع مقدس، اگرچه مسايل اين جشنواره به انجمن مربوط نبود، ولى مسايل اين جشنواره به سينماى دفاع مقدس مربوط مى شد. به همين دليل درباره چرايى مسايل اين جشنواره بايد صحبت مى كرديم يا مسايل جشن خانه سينما در سال گذشته، چرا كه اين مسايل در خانواده سينما پيش آمده بود. البته قصد داشتيم بعد از آسيب شناسى، اين مسايل را ارايه دهيم كه بنا به مصلحت اين كار را انجام نداديم. از سوى ديگر بايد اشاره كنم كه يكى از خروجى هاى مهم اين اتاق فكر، برگزارى نخستين هم انديشى خلاق سينماى دفاع مقدس بود.
وى ادامه داد: اعضاى اتاق فكر انجمن با همكارى آقاى «شرف الدين» انجام شد. البته براى هر ماه نشست هاى پژوهشى يك روزه را طراحى كرديم تا هر ماه در انجمن در ارتباط با موضوعات فكرى بحث كنيم. موضوعات اين نشست ها هم از سوى معاونت پژوهشى استخراج شده است. از سوى ديگر ما قصد داريم در هر فصل يك هم انديشى هم برگزار كنيم كه تا پايان سال دو هم انديشى ديگر برگزار خواهيم كرد. البته موضوعاتى كه از اهميت بيشترى برخوردار هستند در يك هم انديشى به بحث گذاشته مى شود و موضوعاتى كه واجد ابعاد گسترده نباشد در نشست يك روزه جمع بندى مى شوند. همچنين ما برنامه هاى سال ۱۳۸۵ را هم طراحى كرديم. البته اين هم انديشى ها را در سال بعد هم خواهيم داشت، ولى سعى مى كنيم تعداد زياد اين هم انديشى به ماهيت اين امر ضربه نزند.
052638.jpg
وى با اشاره به ديگر موضوعات هم انديشى ها گفت: در هم انديشى هاى آينده موضوعاتى همچون ارتباط ادبيات با سينما، جلوه هاى ويژه و... بحث و بررسى مى شود. علاوه بر آن انجمن مجموع پژوهش هايى در ارتباط با عمليات بزرگ گردآورى مى كند. از سوى ديگر نخستين دپارتمان فعاليت خود را شروع كرده است. ما درباره عمليات هاى بيت المقدس، فتح المبين، طريق القدس، والفجر ،۸ كربلاى ۵ و عمليات رمضان مجموعه پژوهشى را ساماندهى مى كنيم تا سينماگرانى كه فيلم سينمايى درباره اين عمليات مى سازند، اطلاعات مناسبى از اين عمليات ها داشته باشند. البته كارى سخت و زمان بر است. از سوى ديگر پيش بينى هم نكرديم چه زمانى به پايان برسد. گردآورى برخى از اسناد درباره اين عمليات ها غيرممكن بود، چرا كه در اختيار نهادهاى نظامى است و البته طبيعى است. ما يك بانك اطلاعات هم راه اندازى كرديم كه اگر فيلمنامه نويسى به اطلاعات بيشتر نياز دارد مى تواند نهادى كه اين اطلاعات را در اختيار دارد، پيدا كند.
وى در پاسخ به اين سوال كه آيا بانك سوژه هم  راه اندازى كرديد، گفت: مجموعه اى از موضوعات دفاع مقدس در اين هم انديشى ها بررسى مى شود و اين مباحث مى تواند راه كارى براى پيدا كردن سوژه هاى خوب براى سينماگران باشد. درباره بانك سوژه نيز تا كنون فكرى نكرده ايم، شايد ضرورت بنيادى آن را حس نكرديم. ما سعى مى كنيم به خلأهاى بنيادى رسيدگى كنيم. به عنوان نمونه يكى از مهمترين مسايلى كه ما به آن نپرداختيم اين است كه چرا جنگ شروع شد؟ هدف از اين جنگ چه بود؟
معاونت پژوهش و آموزش درباره اين كه آيا انجمن سينماى انقلاب و دفاع مقدس دارد روى فيلم هاى كوتاه سرمايه گذارى مى كند، گفت: پى گيرى جريان فيلم كوتاه در حوزه دفاع مقدس جزو يكى از برنامه هاى جدى انجمن است كه در آينده اطلاعات آن را در اختيار «جوان» خواهيم گذاشت.
يادى از شاعر دفاع مقدس
اتل، متل، يه بابا...
ابوالفضل سپهر از هنرمندان گمنام و بى ادعايى بود كه طى ساليان زندگى، آثار ازلى مختلفى با موضوع دفاع مقدس خلق كرد. گروه دفاع مقدس روزنامه «جوان» با انتشار يكى از شعرهاى صميمى ياد اين شاعر را در آستانه اولين سالگرد عروجش گرامى مى دارد.
اتل متل يه باغچه
يه باغچه پر از گل
پراز صداى گنجشك
پر از صداى بلبل
***
اتل متل يه بابا
يه باباى مهربون
برا سعيده بابا
برا گلها باغبون
***
پيش گلها نشسته
كنارش هم سعيده
بابا داره به دختر
باغبونى ياد ميده
***
به او ميگن نسترن
اين نهال اناره
خيلى مواظبش باش
تا كه ثمر بياره
***
اينكه بيخ ديواره
اسمش درخت تاكه
اينم كود گياهى
برا قوت خاكه
***
به اون ميگن گل سرخ
به اين ميگن گل ياس
همون كه زيباترين
گل باغچه باباس
***
بعدا كنار ياسم
يك گل خوشگل بكار
حالا باغو آب مى ديم
شيلنگ آب رو بيار
***
سعيده با خنده گفت:
چه باغچه قشنگى
بابا پيش خودش گفت:
چه دختر زرنگى
***
وقتى تو باغبونى
دختر عين بابا شد
جنگ شد و باباجونش
راهى جبهه ها شد. . .
***
سعيده با خودش گفت:
حالا براى گلها
منم كه باغبونم
منم به جاى بابا
***
حياطو جارو مى كرد
باغ گل آب مى داد
به اين اميد كه روزى
بابا به خونه مى آد
***
سال گذشته از او روز
ولى بابا نيومد
يه روز بلند شد از خواب
باغچه رو ديد و جيغ زد
***
چرا باغچه بابا
يكدفعه افسرده شد
گلهاى ناز باغچه
يك شبه پژمرده شد
***
روزها و هفته ها
از پى هم مى رسيد
ولى باغچه بابا
رنگ شادى رو نديد
***
يه روز آفتابى
وقتى بلند شد از خواب
رفت به كنار باغچه
روشو بشوره با آب
***
با اين كه از اون گلها
نبود هيچى نشونه
بوى ياس و گل سرخ
پيچيده بود تو خونه
***
يهو دلش شور افتاد
زنگ خونه صدا كرد
مادرش از تو اتاق
دويد در رو واكرد
***
پشت درخونشون
مرد غريبه اى ديد
بعدش صداى جيغ
مامان جونش رو شنيد
***
بيا بيا دخترم
بايد شيرينى بديم
بابات اومد از سفر
بريم خوش آمد بگيم
***
بيرون دويد از خونه
اما بابا رو نديد
ولى بوى گل ياس
با گل سرخ شنيد
***
چشم ها رو برهم گذاشت
بو كشيد و بوكشيد
رد بو رو گرفت
به دنبال گل دويد
***
رسيدش به جايى كه
مست بوى گل شدش
كنارجسم سختى
گيج شد افتادش
***
وقتى چشمها رو واكرد
عكس باباجون رو ديد
نفهميدش چطور شد
رو عكس اون پريد
***
انگارى كه زير عكس
يه جعبه از جنس چوب
گذاشتن و توى اون
پره زگلهاى خوب
***
دلش به تاپ تاپ افتاد
خيلى تند و خيلى زود
در جعبه رو واكرد
بابا توى جعبه بود
***
مات شد و خيره شد
يواشى گفت: بابا جون
چشمها تو واكن بابا
پژمرده اى باغبون
***
ديدش كه از سينه
بابا عطر ياس مى آد
دست و پاى له شده اش
بوى گل سرخ مى داد
***
شايد همون وقتى كه
تير توى سينه اش خورد
ياس سفيد توباغچه
افسرده گشت و پژمرد
***
شايد وقتى كه تانكها
رفتند رو پا و دستش
گل سرخ تو باغچه
پرپرشد و شكستش
***
جيغ زد و ناله زد
كنار بابا جون داد
بابا جونو صدا زد
جنازه رو تكون داد
***
بابا بيا و ببين
ياس تو پژمرده شد
گل سرخ تو باغچه
شكست و افسرده شد
***
يهو صدايى شنيد:
دختركم سعيده
بابا قبل شهادت
حرف تو رو شنيده
***
ناله نكن دخترم
گريه و زارى بسه
اينو بگير عزيزم
بذر گل نرگسه
***
تو نامه آخرش
برات نوشته بابا
اينو بكار تو باغچه
جاى تموم گلها
***
بذر گل نرگس
محكم گرفت تو دستش
با گريه و با ناله
به سوى باغچه رفتش
***
با صد هزار اميد
كه توى سينه اش داشت
بذر گل نرگس
برد توى باغچه كاشت
***
روزها مى شست كنارش
گريه مى كرد پاى اون
زبون گرفته و هى
صدا مى زد بابا جون
***
تا اينكه توى باغچه
جاى تموم گلها
يك گل نرگس اومد
يك گل ناز و زيبا
***
حالا توى اين خونه
يك گل نرگس هستش
هر چى گل پرپره
فداى چشم مستش. . .
يكشنبه ۹ تير ۱۳۸۲


|   شناسنامه   |   آرشيو   |