چهارشنبه ۳۰ شهريور ۱۳۸۴
۱۶ شعبان ۱۴۲۶ - ۲۱ سپتامبر ۲۰۰۵ - سال هفتم - شماره ۱۸۴۷
سينما و تئاتر
Tel: 8807157
Info@javandaily.com
sJavan.jpg
pdf PDF
Edition
صفحه نخست
داخلى
ايران و جهان
سينما و تئاتر
سراى ايرانى
دانشجو
خانه و خانواده
دفاع مقدس
گفت وگو
بسيج و دفاع مقدس
حوادث
اجتماعى
ورزشى
جوان ورزشى
فرهنگى
آرشيو
تماس با ما
يادداشتى بر نمايش «شهرزاد و هفت قصه اش» به نويسندگى و كارگردانى «محسن حسينى»
نگاهى به مجموعه موفق «هزار راه نرفته» و لزوم ادامه آن
چشم شيشه اى
052668.jpg
«خسرو حكيم رابط» از اساتيد و پيشكسوتان نمايشنامه نويسى است. كسى كه آموزگار بسيارى از نمايشنامه نويسان نسل دوم و سوم به حساب مى آيد. حكيم رابط متولد ۱۳۰۹ است. اولين نمايشنامه اش را با عنوان «آنجا كه ماهى ها سنگ مى شوند» در فاصله سال هاى ۴۹-۴۸ منتشر كرده است.
به گفته خودش اين اثر تاكنون ۱۸ بار منتشر شده است كه برخى چاپ ها با مجوز بوده اند و برخى هم به صورت زيراكس تكثير شده است.
به تازگى خبر انتشار مجموعه آثار نمايشى و فيلمنامه هاى خسرو حكيم رابط در كتاب هاى جداگانه اى به چاپ رسيده است.ايسنا گزارش داده است كه كتاب «روز هفتم» كه به گفته اين نمايشنامه نويس در برگيرنده خاطرات مستند ۵۰ سال زندگى او مى باشد نيز براى سومين بار از سوى نشر قطره در دست انتشار است. اين اثر قبلا نيز توسط نشر آتيه و ورجاوند در دو چاپ جداگانه منتشر شده بود.
همچنين مجموعه كليه نمايشنامه هاى حكيم رابط به همراه سه نمايشنامه كه تاكنون منتشر نشده اند و از نمايشنامه هاى راديويى اين نويسنده هستند، در كتابى و مجموعه فيلمنامه ها نيز به همراه چند فيلمنامه جديد در كتاب مستقل ديگرى از حكيم رابط توسط نشر قطره در نوبت چاپ قرار دارند.
اين نمايشنامه نويس معتقد است: متاسفانه درباره ادبيات دراماتيك مساله اى هست، اين كه تاكنون هميشه به اجراها توجه شده است؛ اما به متنهاى نمايشى توجه نمى شود. در حالى كه چيزى كه فرهنگ ادبيات دراماتيك است و سرچشمه همه موفقيت ها در تئاتر، نمايشنامه است كه متاسفانه هيچ ميدانى براى نمايش نامه نويس ها نيست و فقط در حد انتشار چند كتاب و چند اجراست؛ در حالى كه ما در ايران بيش از هزاران نفر داريم كه دست به قلم اند و نمايشنامه  قوى و خوب مى نويسند.
يادداشتى بر نمايش «شهرزاد و هفت قصه اش» به نويسندگى و كارگردانى «محسن حسينى»
... و شهرزاد لب از لب فرو بست
052593.jpg
پرفورمنس به عنوان يك هنر اجرايى شاخه اى از هنر مفهومى است كه در شاكله پست مدرن قابل تعريف است. مجموعه اجرا و بازنگرى در متون كلاسيك كه تقريبا از جنگ جهانى دوم شروع شده و تاكنون هم ادامه داشته، بازخوانى انديشه هاى آزادى خواهانه و انسانگرايانه اى است كه از ظلم و جور عصر سياه مى نالد. دو مثل «مده آ»ى ژان آنوى كه دوباره نويسى «مده آ»ى اورپيد است و يا «مگسها»ى ژان پل سارتر كه در آن «اورست» به مقابله با خدايان كه در حقيقت نمادى از بند و ظلم نازى هاى آلمانى در آن روزگار است، مى پردازد و يا آلبركامو كه در «طاعون» جنگ را به طاعونى تشبيه مى كند كه بر جان آدمها مى افتد. مراد از همه اينها اين كه بازنگرى در متون، آثار منقول و مكتوب و افسانه هاى گذشته در شكل و شمايل جديد و استفاده تلويحى از آنان به گونه اى كه با انديشه هاى امروزى همخوانى داشته باشد مستلزم محرك هاى زاينده، دور از اسلوب مدال آور گذشته است.
نمايش «شهرزاد و هفت قصه اش» آوردگاهى از تمام اين افسانه هاست، اسطوره هايى كه مى آيند و مى روند، از گيلگمش بابلى گرفته تا اورخه. به حضور خواندن تمام اين اسطوره ها كه هر كدام در ادبيات داستانى و نمايشى دنيا سهمى بسزا براى خود دارند در قالب يك رويكرد روايى با استفاده از قابليت نهفته در درون لايه هر داستان محتاج زبانى مناسب براى بازگو كردن آنهاست. محسن حسينى به استمداد گروه «كُر» كه يكى از شاخصه هاى اصلى اجرايى در يونان باستان بوده است و با استفاده از فضاسازى انتزاعى صحنه اش به شكلى نو و جديد از هر چمن گلى مى چيند و از هر در سخنى مى گويد.
نمايش با شهرزاد آغاز مى شود و داستان كابين شدنش بر شهباز شاه. شهرزاد خود راوى قصه اى است كه هزار و يك شب نيست. هفت قصه شهرزاد مجموع هفت قصه اى است كه در هزار و يك شب نخوانده ايم الا همان قصه سنباد بحرى و همزادش سنبادبرى كه پيشه اش حمالى است. در حقيقت شهرزاد نيز يكى از همين قصه هاست. ادبيات به كار گرفته شده در نمايش، پيرو اجرايى برپايه تصوير و حركت است.
طرز اداى ديالوگ ها همان قدر سريع است كه صحنه و بازيگرانش.
ادبيات گفتارى متن بنابر موقعيت هر صحنه و شيوه اجرايش متفاوت است. هر داستان به گونه اى مجزا نقل مى شود. حسينى در نوشتن اين نمايش گاه به شكلى وفادار از نثر، مرسل، متكلف و مسجع متون از جمله هزار و يك شب بهره مى گيرد و گاه به شكلى متهورانه داستان را با بيانى امروزى نقل مى كند. ثابت نبودن نوع زبان و استفاده از خصيصه هاى ادبيات پست مدرن در متن نمايشنامه مانند عدم قطعيت، تكثرگرايى و گنگ بودن معنا و بعضا تركيب آن با نثر فاخر و سخت گذشته متن را از كششى مضاعف برخوردار مى كند.
شهرزاد كه خود به عنوان يك اسطوره در ادبيات ما مى درخشد در كنار ديگر اسطوره هاى ملل به صحنه مى آيد، كارگردان در اين متن به يك چينش كلى دست مى زند كه مجموعه مفاخر ادبى تمدن هاى باستانى است. از «ايشتار» ناهيد افسانه هاى سومرى تا ايليا و هومر، از «زاراترا»ى قديس تا شهرزاد قصه گو، همه در كنار هم قرار مى گيرند تا سلسله اسطوره هاى بزرگ دنيا را به تماشا بنشينيم.
شهرزاد كه خود در اين ميان به عنوان يكى از همين هاست، در جايى دركسوت يك نقال از حكايات سنباد بحرى مى گويد. حسينى در نمايش خود در قالب يك فاصله گذارى با استفاده از گستردگى يك اجراى پرفورمنس از سنت ها در مدلى تازه استفاده مى كند، تقابل دو برادر ]شهباز و شاه زمان[ كه بر سر تخت و بخت با يكديگر مى جنگند در شكل يك كشتى و ورزش باستانى تعريف مى شود. نويسنده متن خود را بسيارى از لحظات از آثار مدون گذشته گلچين كرده است. استفاده از عين عبارات و اشعار ادبياتچى هاى سلف و كارآمد كردن آنها در ميزانسن هاى بكر نشان از نگاهى كارشناسانه و پيش برد گونه به هنر تئاتر است.
نمايش داراى زبانى يكدست نيست و همين شكنندگى باعث سردرگمى مخاطب مى شود. نيمه كار رها شدن داستان ها در نقطه گفتار و ادامه آنها با زبان تصوير شايد كمى گيج كننده باشد اما اين از اركان هنرپرفورمنس است و ايرادى بر آن وارد نيست. چشمها مى بايست باز باشند و گوشها نيز تا آنچه را مى بينى درك كنى وگرنه اين نمايش حتى مى تواند يك حس تقابل در تماشاگر به وجود بياورد تا آنجا كه آن را پس بزند.
تجربه هنر پست مدرن در نوع اجرايى آن براى تماشاگر مانند درياست كه اگر در ابتداى آن دريازده شد كه هيچ، آن را ترك مى كند، اما اگر توانست آن را بفهمد تا انتها پا به پا همراه نمايش است. رقص، موسيقى، تصوير هاى منقوش بر پيكره ها در نمايش شهرزاد و هفت قصه اش جزيى از زبان و گفتارند. نشانه هاى بكارگرفته شده در اثر تماما تداعى كننده يك اتفاق افسانه اى ست كه به فرمى قطعه قطعه در كنار هم قرار مى گيرد اما نه به طور كامل و يكپارچه تا جايى كه همه فهم باشد.
ديدن و درك اجراى شهرزاد و هفت قصه اش هم تفكر مى خواهد و هم تحمل. و چون قصه بدينجا رسيد بامداد شد و شهرزاد لب از لب فرو بست.
•على شمس
نگاهى به مجموعه موفق «هزار راه نرفته» و لزوم ادامه آن
تصويرى كه كنج آن نوشته آن نوشته اند: هزار راه نرفته
052629.jpg
بسيارى از مردم هنوز حول و حوش ساعت ۴۵‎/۹دقيقه شب برنامه هاى شبكه دو تلويزيون را چك مى كنند و دنبال برنامه اى مى گردند كه بى ادعا و كم سروصدا هر شب همين ساعت ها پيدايش مى شد و در مدت كوتاهى طرفداران پروپاقرصى پيدا كرد. از فرهيختگان و خواص گرفته تا معمولى ترين آدم هايى كه ارتباطى با تلويزيون داشتند خيلى زود ديدن «هزار راه نرفته» را هر شب در برنامه روزمره خود جاى دادند و حتى اين برنامه، واسطه آشتى برخى از آنهايى شد كه با تلويزيون قهر ديرينه بودند.
«هزار راه نرفته» از استثناهاى تلويزيون بود. دل آدم خوش مى شود كه هنوز كسانى در مجموعه تلويزيون هستند كه براى ساخت برنامه هايشان وسواس به خرج مى دهند و ايده هايشان را روز به روز هرس مى كنند و نو مى سازند. با سابقه اى كه از توليدات تصويرى مان داريم باورش سخت است كه مجموعه اى درباره مشكلات خانوادگى، جنگ و دعواى زن و شوهرها و طلاق و از اين قبيل ساخته شود و نه تنها از نك و نال و نفرين و حرف هاى روزمره در آن خبرى نباشد بلكه بيننده را هم آرام كند؛ كارى كه «هزار راه نرفته» به خوبى انجام داد.
تصويرهاى پاك و پاكيزه از منظر زيبايى شناسى، قاب بندى هاى فكر شده، موسيقى متناسب با تصاوير و در عين حال روح انگيز و شنيدنى، برش هاى صدا و تصوير در بهترين زمان هاى ممكن، طراحى صحنه خلاقانه، ساده و كارا همه و همه بيننده هاى خسته از كار روزانه را وامى داشت تا براى شنيدن حكايت هايى هر چند تلخ، با آرامش و اشتياق شب هاى خود را با «هزار راه نرفته» بگذرانند؛ آرامش و اشتياقى كه در نگاه اول با توجه به مضامين تلخ و حقيقى بودن ماجراها ابدا انتظارش نمى رفت.
به همه محسنات مجموعه بايد توانمندى مجرى برنامه را هم افزود كه با اجرايى ماهرانه در زمينه اى كه تخصصش را داشت موضوع را به بهترين نحو ممكن هدايت مى كرد. او فقط وظيفه بررسى روانشناسانه ميهمانان برنامه را بر عهده نداشت او بايد در هر وعده برنامه، كار را به نتيجه مى رساند و لازمه اين امر طرح ريزى يك فيلمنامه به صورت فى المجلس و فى البداهه بود و البته كه هنر چرخاندن نشستى كه حاضران آن به بهانه تنش هاى خانوادگى يا حتى گاهى روانى گردهم آمده اند بسيار سخت تر و صعب تر از مديريت يك ميزگرد سياسى يا يك جلسه نقد و بررسى فيلم و سريال است. تسلط مجرى بر كلام به گونه اى كه بدون ديدن چهره او تا آخرين قسمت هاى مجموعه، كاملا موضع و تفسير او را درك مى كرديم نيز بر محاسن اجراى چشمگيرش اضافه شده بود.«هزار راه نرفته» پاسخى بود به نيازهاى اساسى مردم؛ اين كه چگونه ارتباط هاى درست برقرار كنند و چگونه آن را حفظ كنند يا ارتباط هاى اشتباه را چگونه اصلاح كنند. اين كه تصميمات مهم زندگى شان را بر چه مبنايى بگيرند. و از بابت همين نزديكى به ضرورت هاى زندگى عموم مردم بود كه «هزار راه نرفته» به زودى مشترى هاى زيادى پيدا كرد كه به دنبال روبه رو شدن صحيح با واقعيت هاى زندگى روزمره خود بودند.
كارى كه دست اندركاران اين مجموعه انجام دادند شايد در نگاه اول نشدنى به نظر بيايد. چه كسى مى تواند فكرش را بكند يك خانواده كه دچار مشكلات درونى هستند بنشينند جلوى دوربين و پيش چشم مردم همه چيز زندگى خود را بريزند روى دايره.
وقتى اين مجموعه در آغاز راه بود خيلى ها با وجود آموزه هايى كه از صحبت هاى مدعوين مى گرفتند كار آنها را عرفا عجيب قلمداد مى كردند و جالب اينجاست كه در ميان آنها كه به «هزار راه نرفته» پا مى گذاشتند آدم تحصيل كرده هم نبود. متقاعد كردن دعوت شدگان براى شركت در برنامه آنقدر دور از ذهن بود كه با ديدن آنها و شنيدن حرف هايشان بارها در دل به كارشناسان برنامه آفرين مى گفتيم.
اهالى «هزار راه ...» يك كار به ظاهر نشدنى ديگر هم صورت دادند. آنها در بعضى قسمت ها در عين نشان ندادن چهره مصاحبه شوندگان، يك برنامه «ديدنى» توليد كردند. برنامه اى كه اشتهاى بصرى مخاطب را هم پاسخگو بود.
اين برنامه هم مى توانست مثل هزار و يك برنامه سرى دوزى شده و بى برنامه ديگر كه هر صبح سيلشان همه شبكه ها را برمى دارد و گوش بيننده را به تسخير توصيه هاى پزشكى و اندرزهاى خانوادگى درمى آورند، بهانه اى كه به پاى «زنده بودن» برنامه هاى صبح برسد، جور كند و با يك مجرى خنده رو و يك كارشناس كه رودرروى هم با تعارف و لبخند مى نشينند و تا ته دنيا براى خلق طبابت مى كنند كار را تمام كند. آن وقت ديگر دردسرهايى مثل انديشيدن به ايده هاى تصوير و تدوين منطقى و توليد موسيقى و... وجود نداشت؛ چيزهايى كه در «هزار راه...» به تك تكشان فكر شد و به شكل قابل تحسينى در هم تنيده شدند.
«هزار راه...» نشان داد كه براى نشاندن مردم پاى تلويزيون لزوما نبايد طنزهاى شبانه ساخت. مردم فقط به هواى خنديدن، تلويزيون را نمى خواهند. آنها قبل از هر چيز برنامه خوب و با كيفيت مى خواهند حتى اگر موضوع برنامه، از غم انگيزترين موضوع ها باشد. اين مجموعه حجتى بود بر اين كه مى توان برنامه هاى روتين هر شبى ساخت و كيفيت را نزول نداد و به ورطه تكرار هم نيفتاد.
سازندگان «هزار راه...» خيلى پيش از آن كه ظرفيت پرداختن به هر موضوع پر شود، موضوعات را تغيير مى دادند. ازدواج هاى ناموفق، دوستى هاى قبل از ازدواج و... حتى حضور در محل اقامت زنان بى سرپرست در سازمان بهزيستى و گفت و شنود با آنها؛ دست اندركاران اين مجموعه ثابت كردند كه در حوزه برنامه سازى تلويزيونى هم «هزار راه نرفته» وجود دارد و اين برنامه يكى از آن هزار راه بود. اين مجموعه همان طور كه از نامش برمى آيد امكان ادامه توليد را به لحاظ تعدد سوژه و نياز مخاطب به بررسى بجا و مناسب مضامين خانوادگى و اخلاقى دارد و در اين مناسبات، هميشه هزار راه نرفته وجود دارد.
خيلى ها هنوز اميدوارند هنگام تعويض كانال ها به تصاوير آشنا و شسته رفته اى بربخورند كه كنج آنها نوشته است: «هزار راه نرفته».
رقابت نماينده ايران در سن سباستين براى ۹۰ هزار يورو
ايسنا: سينماى ايران در بخش مسابقه رسمى پنجاه و سومين دوره جشنواره فيلم سن سباستين نماينده اى ندارد اما فيلم «فصل ممنوع» (فريبرز كامكارى) براى دريافت جايزه كارگردان جوان با چند فيلم مطرح ديگر به رقابت مى پردازد.بنا به بررسى بخش تحقيق و گزارش هاى هنرى (ايسنا)، از سايت رسمى اين فستيوال، ۲۴ فيلم از ۱۸ كشور جهان براى دريافت جايزه «كارگردانان جديد» به مبلغ ۹۰ هزار يورو با يكديگر رقابت مى كنند.
اين جشنواره با فيلم «ابابا» جديدترين ساخته سينمايى «مونزو آرمنداريز» افتتاح شد.
امسال در بخش رسمى سن سباستين كارگردانان صاحب نامى با آخرين ساخته هايشان حضور دارند كه از آن جمله مى توان به «ترى گيليام» با فيلم «زمين ساحلى»، «مايكل وينتر باتم» با فيلم «داستان خروس و گاو» و «ژانگ يانگ» با فيلم «گل آفتابگردان» اشاره كرد.
در بخش بزرگداشت جشنواره سن سباستين از «رابرت وايز» و «آبل فرارا» تجليل به عمل مى آيد، همچنين «مرور موضوعى» جشنواره سن سباستين در سال ۲۰۰۵ به «موقعيت اجتماعى زنان» اختصاص دارد.جايزه اصلى جشنواره سن سباستين «صدف طلايى» نام دارد.
حيوانات ماداگاسكار در سال ۲۰۰۸ بازمى گردند
مهر: «كريس راك»، «بن استيلر» و «جادا پينكت اسميت» قرارداد همكارى در دومين قسمت از انيميشن «ماداگاسكار» را امضا كردند.
در پى ابراز تمايل شركت فيلمسازى دريم وركز براى ساخت قسمت دوم انيميشن «ماداگاسكار»، هنرپيشگانى كه صدايشان را به شخصيت هاى محورى اين انيميشن وام داده بودند، براى همكارى در اين پروژه اعلام آمادگى كردند.
سخنگوى شركت فيلمسازى دريم وركز در اين باره گفت: «به دنبال موفقيت شگفت انگيز اين اثر در گيشه فروش ما به اين نتيجه رسيديم كه قسمت دوم را نيز توليد كنيم. علاوه بر اين پايان بندى نسخه نخست به گونه اى است كه راه را براى ساخت قسمت دوم هموار مى كند و اين در حالى است كه شخصيت هاى اين اثر از محبوبيت بسيارى نزد مخاطبان سينما برخوردار شدند.»
«ماداگاسكار» شرح حال حيواناتى است كه در باغ وحش زندگى مى كنند اما تمايل يكى از آنها براى ديدن طبيعت بكر، سايرين را به دردسر انداخته و در نهايت خود را در جنگل هاى آفريقا مى بينند.
اين فيلم در نمايش عمومى با فروش ۲۹۱ ميليون دلار در جهان مواجه شد. قسمت دوم اين اثر به احتمال زياد در سال ۲۰۰۸ روانه سالن هاى سينما مى شود.
۲۴ نمايش تا آغاز جشن ملى تئاتر به روى صحنه مى روند
گروه سينما تئاتر: جزييات اجراى گروه هاى نمايشى در تئاتر شهر در نيم سال دوم و تا قبل از برگزارى جشن ملى تئاتر اعلام شد.
به گزارش خبرنگار گروه هنر ايلنا، مديريت مجموعه تئاتر شهر در جدولى كه ارايه داده اين توضيح را متذكر شده است كه برنامه نتيجه تلاش و گفت وگوهايى است كه اين مجموعه و انجمن كارگردانان خانه تئاتر طى هفته هاى گذشته با هم داشته اند.
اين گزارش حاكى است كه در صورت استقبال عمومى از نمايش، گروه نمايش مى تواند با هماهنگى قبلى در روز دو اجرا داشته باشد. ضمن اينكه با توجه به تعداد زياد تقاضاها و توافق صورت گرفته حداكثر تعداد اجرا براى هر نمايش ۱۸ تا ۲۰ شب خواهد بود.
بر همين اساس برنامه اجراهاى نيم سال دوم مجموعه تئاتر شهر تا قبل از برگزارى جشن ملى تئاتر در هر تالار به اين شرح اعلام شده است:
تالار چهارسو:
۱۷ مهر تا ۱۳ آبان: «نمايش ايكارو» (بهروز غريب پور)
۱۵ آبان تا ۸ آذر: نمايش «الولاف و آلبرت» (محمود عزيزى)
۱۰ آذر تا ۲ دى: نمايش «تهران زير بال فرشتگان» (نادر برهانى مرند)
۴ دى تا ۲۵ دى: نمايش «حلاج» (سياوش طهمورث)
تالار قشقايى:
۴ مهر تا ۲۶ مهر: «نمايش شب مويه ها» (كوروش زارعى)
۵ آبان تا ۲۷ آبان: نمايش «پرتره» (محمدرضا خاكى)
۲ آذر تا ۲۵ آذر: نمايش «خوان نخست» (محمدرضايى راد)
۲۸ آذر تا ۲۳ دى: نمايش «يك اتفاق ناچيز» (سهراب سليمى)
نمايش هاى همراه: «مجسمه هاى يخى» (مسعود موسوى) و «آخرين جشن كريسمس» (حميدرضا ابراهيمى)
تالار سايه:
۷ مهر تا ۲۹ مهر: «تكيه ملت» (حسين كيانى)
۵ آبان تا ۲۷ آبان: «گفت وگو» (خسرو خورشيدى)
۲ آذر تا ۲۵ آذر: «دن كاميلا» (كوروش نريمانى)
نمايش همراه: «زنى كه تابستان گذشته رسيد» (سيما تيرانداز)
تالار نو:
۵ مهر تا ۲۹ مهر: نمايش «سه خواهر» (محمدرضا رحيمى)
۵ آبان تا ۲۵ آبان: نمايش «مكبت» (آرش دادگر)
۲۹ آبان تا ۱۷ آذر: نمايش «كبوترى، ناگهان» (عباس غفارى)
۲۱ آذر تا ۸ دى: نمايش «حكايت ناتمام» (فرهاد شريفى)
۱۱ دى تا ۲۵ دى: نمايش «رومئو و ژوليت» (حسين فرخى)
تالار كوچك:
۱۷ مهر تا ۱۱ آبان: نمايش «خانه كاغذى» (هومن برق نورد)
۱۵ آبان تا ۴ آذر: نمايش «نگين» (مهرداد ضيايى)
۷ آذر تا ۲۸ آذر: نمايش (عباس شادروان)
۱ دى تا ۲۳ دى: نمايش «روياى يك عكس» (مسعود رايگان)
برنامه سينماهاى تهران
گيلانه
كارگردان: رخشان بنى اعتماد
فرهنگ، ايران، شهر تماشا، كانون، گلريز، فلسطين، سپيده، جى، موزه سينما، بهاران
خيلى دور خيلى نزديك
كارگردان: رضا ميركريمى
فرهنگ، عصر جديد، سپيده
نوك برج
كارگردان: كيومرث پوراحمد
آفريقا، پايتخت، سعدى، عصر جديد، كارون، مركزى، جوان، پارس، قيام، ماندانا، حافظ، آستارا، ناهيد، ايران، آسيا، شيدا، جى
اسپاگتى در هشت دقيقه
كارگردان: رامبد جوان
قدس، فلسطين، شهر تماشا، فرهنگ، شهر قشنگ، جى، دهكده المپيك، گلريز، رنگين كمان، پيوند، ايران، پيروزى، شقايق، توسكا
بيد مجنون
كارگردان: مجيد مجيدى
استقلال، ميلاد، سروش، فردوسى، بهمن، شاهد، فلسطين، مركزى
سالاد فصل
كارگردان: فريدون جيرانى
عصر جديد، جمهورى، بلوار، پيام انقلاب، صحرا، مركزى
رستگارى در هشت و بيست دقيقه
كارگردان: سيروس الوند
آسمان آبى
بازنده
كارگردان: قاسم جعفرى
المپيا، ملت، اروپا، تهران
شارلاتان
كارگردان: آرش معيريان
پارس، رودكى
«باغ بلور» همچنان در انبار است
مهر- رامبد جوان گفت: جداى از «باغ بلور» يك تله فيلم ساختم كه زمان آن ۹۰ دقيقه نيست بلكه ۱۱۷ دقيقه است و حدود ۱۰ تيزر تلويزيونى در مورد كاهش تقاضاى مواد مخدر ساختم كه آنها هم هنوز پخش نشده است.رامبد جوان بازيگر سريال هايى چون خانه سبز، ولايت عشق و ... كه كارگردانى سريالى چون «گمگشته» و چند برنامه ديگر را در كارنامه خود داشته است، سال ۸۱ به پشتيبانى ستاد مبارزه با مواد مخدر سريالى ساخت كه تاكنون پخش نشده است و به گفته خودش كلى از بازيگران خوب و مطرح در آن ايفاى نقش كرده اند.
رامبد جوان در رابطه با به تعويق افتادن پخش «باغ بلور» گفت: واقعا نمى دانم كه چرا پخش نمى شود. هر بار وعده پخش در يك فصل خاصى را مى دهند و بعد مى گويند دو يا سه ماه ديگر، ولى باز خبرى نيست.
وى اكنون تنها منتظر نتيجه اكران و استقبال از اولين فيلم سينمايى اش «اسپاگتى در ۸ دقيقه» است و در فيلم سينمايى «زن بدلى» به كارگردانى مهرداد ميرفلاح ايفاى نقش مى كند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |