يكشنبه ۳ مهر ۱۳۸۴
۲۰ شعبان ۱۴۲۶ - ۲۵ سپتامبر ۲۰۰۵ - سال هفتم - شماره ۱۸۵۰
ادب و هنر
Tel: 8807157
Info@javandaily.com
sJavan.jpg
pdf PDF
Edition
صفحه نخست
داخلى
ايران و جهان
اقتصادى
گزارش
سراى ايرانى
دفاع مقدس
علمى و رايانه
بين الملل
حوادث
اجتماعى
ورزشى
جوان ورزشى
ادب و هنر
فرهنگى
آرشيو
تماس با ما
بهروز اثباتى:
بهروز اثباتى مديرعامل موسسه فرهنگى ـ هنرى «روايت» در گفت و گويى مشروح با مهر سياست هاى كلان فرهنگى هنرى كشور در سالهاى گذشته را تقليد از الگوهاى غربى دانست و بر لزوم شكل گيرى يك نظام مديريتى ايرانى-اسلامى در عرصه فرهنگ و هنر تاكيد كرد.
محمدرضا شجاعى
بهروز اثباتى:
آقاى صفار! نشان بدهيد مدل مديريت فرهنگى ايرانى - اسلامى وجود دارد
بهروز اثباتى مديرعامل موسسه فرهنگى ـ هنرى «روايت» در گفت و گويى مشروح با مهر سياست هاى كلان فرهنگى هنرى كشور در سالهاى گذشته را تقليد از الگوهاى غربى دانست و بر لزوم شكل گيرى يك نظام مديريتى ايرانى-اسلامى در عرصه فرهنگ و هنر تاكيد كرد.
053271.jpg
* اينگونه مطرح مى شود كه دولت جديد تئوريهاى فرهنگى جديدى دارد كه با سياستهاى گذشته متفاوت -يا در مواردى متناقض - است. واقعيت اين است كه اگر چنين باشد اين تئوريها احتياج به تدوين دارد و درعين حال نيازمند الگويى است كه مبناى عمل قرار بگيرد. نظر شما چيست؟
** در بعد نظرى اينكه يك جامعه، ملت يا حكومت - كه البته اين سه مقوله با هم متفاوتند- بتوانند به تئورى پردازى در مقوله اى در عرصه فرهنگ برسند مستلزم تمهيدات تاريخى مفصلى است و به مقدمه تاريخى نياز دارد و مى بايست مسير بالندگى ماهوى طى شده باشد تا تئورى فرهنگى به وجود آيد. از سوى ديگر اصولا نمى توانيم اينگونه بگوييم كه يك دولت ۴ ساله صرفا بر مبناى تئورى ها بتواند كار كند. كار بر مبناى تئورى فضاى زمانى بيشترى احتياج دارد. تئورى هايى كه اكنون در غرب مطرح است مثلا همين تئورى جنگ تمدنها كه هانگتينتون آن را مطرح كرده يك بستر ۳۰ ساله دارد. يا تئورى گراند فولر كه اخيرا به طور جدى مطرح شده است در يك بستر ۱۵ ساله حركت كرده و اساسا دولت امريكا در حالى كه مبناهاى يك تئورى را اجرا مى كند سه چهار تئورى ذخيره اى دارد. بدينگونه يك دولت كه در آنجا سر كار مى آيد قادر است تئورى خود را عوض كند. در حقيقت تئورى فولر ذخيره تئورى هانگتينتون است كه بايد از ۲۰۱۰ به بعد به اجرا گذاشته شود. با ذكر اين مقدمه كوتاه كه به نوبه خود ساعتها بحث مى طلبد مى خواهم بگويم كه در واقع از دولت آقاى احمدى نژاد يا از دولت آقاى خاتمى انتظار اينكه شاهد يك رفتار مديريتى تئوريك باشيم نمى تواند وجود داشته باشد. در عين حال تفاوت در جهان بينى ممكن است وجود داشته باشد. به علاوه اصولا ساخت جامعه ايران هنوز آنقدر تكميل نشده است كه بر منباى تئورى ها تغيير رفتار بدهد و در جامعه ما تنها بر مبناى جهان بينى ها و ايدئولوژى ها تغيير رفتار صورت مى پذيرد. با اين توضيح من واژه تناقض را در سؤال شما غير قابل قبول مى دانم. من بين جهان بينى يا ايدئولوژى حاكم بر دولت آقاى خاتمى و آقاى احمدى نژاد تناقض نمى بينم اما تفاوت كامل مشهود است كه علت اين تفاوتها به مبانى تبيين ايدئولوژى آنها بر مى گردد. ولى بايد بدانيم كه دولتها در ايران اساسا برمبناى جهان بينى حضرت امام (ره) روى كار مى آيند. هم از حكومت آقاى خاتمى - البته به جز يك مقاطع خاص - و هم در دولتهاى آقاى هاشمى و هم در دولت آقاى احمدى نژاد انشاءالله اينگونه است كه زير انداخت ايدئولوژيك و رفتار مديريتى را ولايت و مقام معظم رهبرى تبيين مى كنند. لذا بين وزارت آقاى مسجد جامعى در سه چهار سال آخر و دو سه سال اول وزارت آقاى صفار هرندى تفاوت زياد خواهيم ديد. اما تناقض وجود ندارد و ديگر اينكه اين دو در مبانى اشتراكات بسيارى دارند.
* خب در عرصه فرهنگ و هنر گاهى تفاوتها خيلى جدى است. آنقدر كه ممكن است به حيطه نقض هم ورود پيدا كند. مثلا در بحث اولويت ها تا پيش از صدور حكم آقاى احمدى نژاد براى رييس سازمان ميراث فرهنگى، زيارتگاه ها و به ويژه مضجع شريف امام رضا(ع) تا به اين حد مورد تاكيد و توجه مبنايى قرار نگرفته بودند.
** اما به هر حال تناقض وجود ندارد. نقض يعنى اينكه وقتى كه چيزى آمد وجود قبلى را از بين ببرد. ما دردوره آقاى خاتمى به مساجد يا مضجع شريف آقاعلى بن موسى الرضا(ع) نرسيديم، به بارگاه حضرت عبدالعظيم توجه نشد هرگز چنين نبود. تناقض در كار نيست. اما در نوع ارزش گذاريها تفاوتهايى به وجود آمده است. در جامعه ايرانى اساسا مبانى به دست دولتها تغيير نمى كند و اين به خاطر پيشينه فرهنگى جامعه ما با چند هزار سال سابقه است كه مبناى رفتار مسوولان ما را حفظ مى كند. در جامعه ايرانى خود به خود هميشه ساده زيستى مبناست. آقاى احمدى نژاد با اين مبنا مورد اقبال مردم قرار گرفت. حالا اين مبنا در برنامه هاى فرهنگى يك وزارتخانه تجلى پيدا مى كند. البته فورا بايد بگويم كه اساسا مشكل بزرگ ما اين است كه اختيارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى محدود است. چنانكه اساسا ارگان اثرگذارى نيست. يكى از اعتراضات درجامعه ايرانى به فرهنگ تصويرى به صدا و سيما وارد مى شود. بر اساس اين اعتراضات چرا بايد خانه هاى آنچنانى در سيما به نمايش گذاشته شود. اساسا من معتقدم وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى دولت آقاى احمدى نژاد در اولويت ها نسبت به گذشته تفاوت دارد و نه تناقض بلكه اين يك مرحله تازه اى است در جهت رشد فرهنگ انقلاب.
* اين رويكرد تازه احتياج به يك برنامه تدوين شده و نيز يك الگو دارد. اينطور نيست؟
** امروز نگرش استراتژيك، سازمان را توصيه مى كند؛ برنامه هاى درازمدت، ميان مدت و. . . كه در نظام ما در برنامه چشم انداز ۲۰ ساله پيش بينى و تدوين شده است. پس هر دولتى پيشينه فرهنگى ملى برنامه ۲۰ ساله و برنامه ۵ ساله را آماده و تدوين شده با خود همراه دارد. كار دولت جديد تدوين سياستهاى كلى اى كه برنامه ۵ ساله در قالب چهار برنامه يك ساله كه نحوه بودجه ريزى را تعيين مى كند خواهد بود. بر اين اساس ما حتى تفاوتها در دولت جديد را از سال آينده به بعد شاهد خواهيم بود نه فردا. مشكل وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى ما اساسا صرف هدفگذارى نيست. مشكل مكانيزم هاى درونى است كه نسبت به دستيابى به اهداف بايد عمل كنند.
* آيا اينك الگويى در اختيار ما هست كه قادر باشيم در راه رفع و دفع اين مشكلات گام برداريم؟
** الگوهايى كه در دنيا اساس رفتار مديريتى قرار مى گيرند يكى بر اساس الگوى كاپيتاليسم است. اين همانى است كه در كلاسها درس مى دهند. مثل مديريت مكانيكى و مديريت علمى و علم مديريت و انديشه هاى ما كه متاسفانه بخش عمده آموزه هاى علمى مديران ما فقط همين بحثها است. بدتر اينكه امروزه معيار ارزش مديريت ما هم اينهاست و كارايى سنجى و جنبه هايى كه قبلا توى كتاب بوده امروز براى ما شاخص شده است. يعنى وقتى مى خواهند ببينند مدير و وزير فرهنگ و ارشاد اسلامى چه كرده مدل را از غرب مى گيرند، شاخصه هاى توانمندى را هم از غرب مى گيرند. اين راه على الاصول ما را به جايى نمى رساند. چرا سراغ غرب رفته ايم چون يا خودمان الگويى نداريم يا اينكه خود باخته ايم. مدل ديگر هم الگوهاى كمونيستى است كه البته در كشورما هرگز طرفدارى نداشته است. چون جامعه ايران اصولا با اين مبناها مشكل داشته است. گرچه ماركسيستها امروز در جامعه امريكا هم نفوذ كرده اند. يك مدل بومى - شرقى هم وجود دارد كه ديگر غير قابل كاربرد شناخته مى شود. به نظر من چالش اصلى آقاى صفار هرندى همينجاست. يعنى دولت بايد به گونه اى زير انداخت علمى رفتار مديريتى را به يك مدل اسلامى - ايرانى تغيير بدهد. در مديريت فرهنگى كه با تمام شاخصه هايى كه هم براى دنيا مقبول باشد و هم آنها را به انديشه وا دارد همخوانى داشته باشد و اين كار دشوار است. زيرا ما چگونه مى توانيم معاونت سينمايى يا مديريت مركز هنرهاى نمايشى را كه تمام مكانيسم هايش با آن مدلهاى غرب همخوانى دارد متحول كنيم. اگر آقاى صفار هرندى در چهار سال آينده بتواند به ما و به دنيا نشان بدهد يك روش و مدل مديريت فرهنگى ايرانى - اسلامى قابل ارايه بوده و از يك زير انداخت ايدئولوژيك برخوردار است، من فكر مى كنم آنچه مقام معظم رهبرى در حوزه فرهنگ تبيين كرده اند محقق خواهد شد. تهيه اين مدل محتاج يك زير ساخت مطالعاتى قوى و وسيع است. گروه مشاوران توانمندى بايد تجهيز شوند. اگر اين مشكل حل شود خود به خود بقيه مسايلى كه به طور طبيعى وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى با آنها روياروست مرتفع خواهند شد. اگر چنين نشود آقاى هرندى با هر تفاوت رويه چاره اى ندارد كه مجددا وارد همان نظامهاى معمول فرهنگيان جامعه بشود. فرهنگيان درجامعه ما نظامى براى خودشان دارند كه بخشى از اين نظامها مزاحم انقلاب اسلامى هم بوده است كه در سالهاى پس از انقلاب محكم تر هم شده است. امروزه هم خود را تقويت كرده است و من شك ندارم اين نظام حتما كمند خود را به وزارت آقاى صفار هرندى هم خواهد پيچيد مگر اينكه ايشان به فكر پديد آوردن مدل تازه مديريت فرهنگى باشد.
* به نظرم شما از اقدامى سخن مى گوييد كه بايد با كاهش تبعات منفى احتمالى هم همراه باشد. آيا با اين كه تغيير مدلها بايد با كمترين تبعات صورت بپذيرد موافقيد؟
** من معتقدم ما اصلا از تبعات نه تنها نبايد بهراسيم بلكه بايد تبعات را بپذيريم و از خود دفاع كنيم. بعد از جنگ دوم در امريكا مبناى حكومت مقابله با كمونيست بود. آنها با اولين كسى كه با اين مبنا برخورد كردند چارلى چاپلين بود. چاپلين قطب سينما بود. گناه او ساختن يك فيلم بود كه در آن بسيار لطيف به موضوعى مى پردازد كه حكومت امريكا با آن مخالف است و حكومت رسما چاپلين را از امريكا اخراج كرد. اين اقدام حتى تبديل به يك برگ برنده براى آنها شده و هنوز آنها به اين كار خود مى نازند. ما داريم چه مى كنيم، كسى با پيشينه خاص گرايشهاى خاص با توليدات آلترناتيوى ضد ارزشى خاص چندين سال است در اين كشور بدون هيچ مزاحمتى هر كارى دلش مى خواهد مى كند. تبعات نتيجه قطعى و طبيعى هر اقدامى است. همواره دنيا محو اراده دولتهاى محكم است. البته براى انجام هراقدام فرهنگى هنرى بايد كوشيد كه تبعات مثبت بيشتر و تبعات منفى كمتر شود.
* خب براى برنامه مند عمل كردن از چه الگويى بايد بهره جست؟
** در كلاس با دانشجويان پروژه اى داشتيم با عنوان بررسى ديدگاهها، آرا و انديشه هاى فرهنگى امام خمينى و مقام معظم رهبرى. خود من هم به فيشهايى كه از قبل آماده كرده بودم مراجعه كردم و نيز فيشهاى تازه آماده كردم. بر مبناى آن تحقيقات مى خواهم بگويم كه مبناى مديريت فرهنگى ما از سال ۱۳۴۲ تا ۱۳۵۶ در فرمايشات حضرت امام(ره) و به طور تكميلى در بيانات مقام معظم رهبرى وجود دارد. امام در يك سخنرانى بيش از ۳۰ صفحه اى در سال ۵۶ بسيارى از اصول مديريت فرهنگى را تبيين كرده اند. معتقدم ما امام را كنار گذاشته ايم. آيا از خود پرسيده ايم كه امام چه ابزارى داشتند، روزنامه داشتند، سينما داشتند، راديو و تلويزيون داشتند، پس چطور صداى امام دنيا را تكان مى داد در پاريس مى فرمايند من سخنگو ندارم. من ابتدا فكر مى كردم منظور ايشان سخنگوى سياسى است اما الان تحقيق كه مى كنم به اين نتيجه مى رسم كه ايشان بدينگونه نظام اطلاع رسانى خود را تبيين مى كنند. آيا از سيستم اطلاع رسانى امام(ره) تاكنون ما الگو بردارى كرده ايم، حتى تحقيق كرده ايم كه آن سيستم چه بود امام در نوفل لوشاتو سخنرانى مى كردند چند ساعت بعد نوار و دست نوشته هاى آن سخنرانى در سراسر ايران موجود بود. سيستمى را كه اينقدر كاراست چقدر ما مطالعه كرده ايم لطفا كسى از طرح اين انتقاد نتيجه گيرى نكند كه نبايد به تئوريهاى غربى اعتنا كرد هرگز. بنده خود به عنوان يك برادر كوچك بخش زيادى از وقتم به طور مستمر صرف مطالعه عميق تئوريهاى نو به نوى غربى مى شود. اما همچنان معتقدم و هرچه از هر سوى جهان مطالعه مى كنم بيشتر به اين حقيقت بلا انكار پى مى برم كه امام هرچه براى پيشرفت كشور ايران اسلامى نياز است به ما گفته اند و فرياد از اينكه امام براى ما شده است تنها و تنها روزهاى ۱۳ و ۱۴ و ۱۵ خرداد همين و بس. و دريغ كه يك جريان به بررسى و استخراج انديشه هاى امام(ره)همت گمارده باشد. اين درد دلها را بيان كردم كه بگويم آقاى صفار هرندى براى پيدا كردن الگوى مديريت فرهنگى تنها يكى از كارهايى كه بايد بكند ايجاد يك پژوهشكده علمى براى شناختن انديشه هاى فرهنگى امام(ره) و فراتر از آن نهج البلاغه و نصوص اسلامى كه الگوى بكر ناشناخته در اين گنجينه ها فراوان يافت مى شود بكند.
* شما به ايجاد چه تغييراتى در روشهاى مديريتى اعتقاد داريد؟
** مديريت فرهنگى در كشور ما چرا هيچ ربطى به قرآن ندارد، بسيارى از مديران فرهنگى ممكن است دقايقى و بلكه ساعتى در هر روز چند صفحه از قرآن را از باب تيمن و تبرك بخوانند اما در مديريت آنها راهكارهايى كه قرآن نشان داده چقدر وجود دارد؟ آنها پشت ميز كه مى نشينند همان الگويى را اجرا مى كنند كه غربى ها به ما داده اند. تنها يك مدير را پيدا كنيد كه پاى برهنه توى خيابانها راه افتاده باشد، در خانه هاى مردم را بزند و به صاحبخانه بگويد مشكل فرهنگى نداريد؟ نهج البلاغه را باز كنيد تا اين رفتار را در تعريفى كه حضرت امير(ع) از حضرت رسول (ص) مى كنند پيدا كنيد. اگر مديرى امروز بيايد و بگويد من پنجاه مبلّغ تربيت كرده ام به آنها اختيارات داده ام و آنها را فرستاده ام به شهرستان مثلا گناباد و گفته ام برويد آنجا چالش هاى فرهنگى را پيدا كنيد و حل كنيد. امروز در جامعه اگر چنين مديرى پيدا شود همه مى گويند اين مدير ديوانه است. چون چنين مدل مديريتى نداريم. آقاى هرندى بايد مدلى را تعريف كند كه در آن داشته هاى ما با روشهاى ما انطباق داشته باشد. سومين كار آقاى هرندى در آن پژوهشكده پيدا كردن راه هايى است كه مديريت فرهنگى بتواند مديريت فرهنگى خانواده را فعال كند. چطور براى كنترل وبا وزارت بهداشت از خانواده بهره جست اما ما حتى به مديريت فرهنگى خانواده اطمينان نمى كنيم. حتى به جاى آنها تصميم مى گيريم. ضمن اينكه اصلا پدر و مادرها آنقدر گرفتار معيشت شده اند كه وقتى براى ايفاى نقش فرهنگى در خانواده براى آنها باقى نمى ماند. صدا و سيماى ما هيچ شأنى براى پدر و مادرها قايل نيست.
يك اقدام مهم ديگر كه نيازمند شهامت و شجاعت است يك كاسه كردن مراكز تصميم گيرى فرهنگى است و پنجمين اقدام فعال كردن NGO ها است. پيشنهاد مى كنم كه آقاى هرندى انجام بخش عمده اى از امور اجرايى وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى را به NGO ها بسپارد. NGO نهاد تازه اى براى جامعه ما نيست. كاركرد هيات ها، انجمن ها، گروهها و. . . در كشور ما سابقه بسيار طولانى دارد. ديگر اينكه درباره موضوع نظارت درعين اينكه ما خلاء قانونى درخصوص اعمال نظارت توسط وزارت ارشاد داريم چندين مركز در بخشهاى ديگر فعالند كه براى خودشان با تخلف ها برخورد مى كنند. قوه قضائيه، شوراى انقلاب فرهنگى، كميسيون فرهنگى مجلس، كميته فرهنگى شوراى عالى امنيت ملى، كميسيون فرهنگى مجلس، مجمع تشخيص مصلحت نظام و. . . همه تصميم گيرى و نظارت مى كنند. وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى اينجا در كدام نقطه قرار مى گيرد. مشكل ديگر نداشتن مديران كار كشته متخصص و عالم است. دوستى مى گفت رفته بوديم چين در آنجا با يك مدير فرهنگى ملاقات داشتيم كه كنار او دو سه جوان نشسته بودند و فقط نت بردارى مى كردند. زمان پذيرايى كه رسيد جوانها رفتند. سؤال كرديم، گفتند اين جوانها دارند در كنار مديران كهنه كار، كار ياد مى گيرند.
* نظرتان در باره ضرورت تغيير مديران چيست؟
** مشكل ديگر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى اين بوده كه بين مديران سياسى و غيرسياسى تفكيكى قايل نبوده و مواقعى متخصص ها كنار گذاشته مى شده اند. در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى به غير از وزير سه چهار پست سياسى وجود دارد. پست مديران كل اصلا سياسى نيست. البته مع الاسف آدمهاى سياسى را در پستهاى تخصصى گمارده اند. آقاى صفار اين مشكل را بايد حل كند. ديگر اينكه آقاى هرندى محيط بودجه را از مقوله فرهنگ در وزارت ارشاد بايد جدا كند. نوآورى در نسل مديران فرهنگى اقدام همزمان ديگرى است كه بايد در وزارت ارشاد انجام شود. دوره امثال ما دارد تمام مى شود. سن ما ديگر ايجاب مى كند كه احتياط ها بكنيم، اگر آقاى صفار مرد و مردانه معاونان خود را از جوانهاى ۱۷ تا ۲۰ ساله انتخاب كند و پاى كار بايستد تا هرندى بشوند( مثل همان فرمانده لشكرى كه فرمانده گردانهايش جوانها بودند) و بگذارد آنهاخطا كنند كه نتيجه اش حداكثر ساخته شدن يا ساخته نشدن چهار تا فيلم مزخرف خواهد بود، آنگاه وزارت ارشادى با خون تازه خواهيم داشت. جوان يعنى خرازى باكرى و همت. مگر كشور ما از اين جوانها كم دارد. ما در گروه روايت به جوانها دوربين داده ايم فيلم ساخته اند. از فيلم هاى شهيد آوينى بهتر توليد كرده اند. چون اينها آوينى را ديده اند. جوان تازه مى انديشد، جوان معطر فكر مى كند. جوان دل شير دارد. به آقاى صفار بگوييد بيا و شجاعت به خرج بده و واقعا جوانگرايى كن.
* به نظر شما وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى در حوزه سينما چه بايد بكند؟
** در مورد سينما بنده معتقدم آقاى صفار فكر نكند كه سينما خيلى خيلى مهم است. در اين چند سال به دليل توجه بيش از حد به سينما سينما فقط و فقط رشد كاذب كرده است. وزيران ارشاد ما در اين سال ها به همين دليل از پيش درقبال سينما خود را باخته اند. امروزه فرايند تاثيرگذارى درجامعه ما وجود دارد كه مغفول است. مثل كتابخوانى، مثل زبان فارسى. كدام وزير دغدغه افزايش متوسط زمان مطالعه را در جامعه ما داشته است كدام وزير با فارسى ستيزى دشمنى كرده است، اما آقايان بخش زيادى از انرژى خود را صرف سينمايى كردند كه نتيجه آن همين است كه مى بينيم! سينماى ما بچه اى است كه خيلى به او توجه شده است. آنقدر كه باورش شده گل سرسبد فرهنگ اين كشور است. من هرگز نمى گويم به سينما نپردازيم. بلكه مى گويم به هرمقوله فرهنگى به اندازه خودش بپردازيم. سينماى ما چالشهاى اساسى دارد. وزير ما شده مامور حفظ سينما در حالى كه سينما در كنار بقيه فعاليت هاى فرهنگى قرار دارد. ما موسيقى مان را از دست داده ايم تئاتر ديگر حتى وجود ندارد، هم عرض كردن فرايندهاى فرهنگى به نظرم مهمترين كار وزير است.
* سينماى ما بنا به دلايلى كه اشاره كرديد و ادله فراوان ديگر با چالشهاى جدى روياروست، شما هم با ما موافقيد؟
** بله. چالشهاى سينماى ما عبارتند از ضعف بنيه علمى، ضعف رشد سينماگران در يك نظام علمى و ضعف در نظام مديريت. امروزه جريانات، كارگردانها را مى سازند نه يك نظام رشد و نمو علمى. شاخصه ها عمدتا هنر نيست. اينها جوان سوزى با خود همراه دارد كه از زمان وزارت آقاى مهاجرانى شروع شد. توزيع و پخش درسينما مشكلات اساسى دارد. زنجيره سينمادارى و نگاه واقع بينانه به مقوله فروش در سينما با ضعف روياروست. نگاه ما به سخت افزار سينما بايد تغيير كند تا جوان ما ترغيب شود سينما را به عنوان يك رسانه مطلوب انتخاب كند. آرمان گزينى كه غربى ها درعرصه سينما براى ما انجام داده اند يك چالش خطرناك است. برخى از سينماگران ايرانى براى ديگران فيلم مى سازند نه براى ايران و ايرانى. غربى ها براى ما تعيين تكليف مى كنند و ما به روى خودمان هم نمى آوريم. مى گويد اگر فلان صحنه را از فيلمت حذف كنى فيلم تو را در جشنواره شركت مى دهيم. اما هيچكس صدايش در نمى آيد و آن صحنه همان قسمتى است كه هويت ايرانى و اسلامى دارد. ما هرگز بين كارگردان هايى كه به اين مميزى تن دادند و آنها كه زير بار آن نرفتند تفاوتى قايل نشديم. با ميركريمى چه كار كرديم، با مجيد مجيدى چطور، ضمانت هاى توليد در سينماى ما اصلا وجود ندارد.
از اين كه در اين گفت وگو شركت كرديد صميمانه سپاسگزاريم.
اميرارسلان نامدار، داستانى ماندگار
محمدرضا شجاعى
داستان جذاب و ماندگار «امير ارسلان نامدار» ساخته «على نقيب الممالك»، نقل پرداز و سخنور مشهور ناصرالدين شاه قاجار است كه به تدريج توسط دختر زيرك ناصرالدين شاه، فخرالدوله مكتوب گشته است.
در واقع كار على نقيب الممالك هر شب اين بود كه با چند نوازنده به بارگاه شبانه شاه حاضر شود و با استفاده از قدرت خيال خود داستان هاى دنباله دارى را براى شاه تعريف كند تا او به خواب برود. در اين بين دختر ناصرالدين شاه كه پى به ارزش داستان ها برده بود مخفيانه خود را به پشت اتاق شاه مى رساند و همه شب داستان هاى شنيده را مى نگاشت و بدين ترتيب بود كه اين داستان بلند ماندگار ماند و در گذر زمان نابود نگشت.
البته نقيب الممالك دو داستان ديگر به نام هاى «زرين ملك» و «ملك جمشيد» بعدهاخلق كرد.
جالب اين است كه نقيب الممالك در اعياد مهم خطبه مى خواند و اين او بود كه مى بايست به ساير نقالان اجازه كار بدهد. در واقع او رييس تمامى نقالان كشور بود و نقابت دربار در اختيار او بود.
داستان بلند اميرارسلان نامدار داراى ۴۶ شخصيت است كه تمامى اين افراد حساب شده خلق شده و به خوبى قوام يافته اند. اين افراد به كارهاى مختلفى مشغول هستند و هر يك نماينده طبقه خاص خود هستند و به نوعى مصايب و زندگى آن طبقه خاص را منعكس مى كنند. همچون الماس خان داروغه كه خواننده را به دنيا و فضاى شغلى داروغه ها در آن دوران مى برد و يا الياس فرنگى كه نماينده طبقه شبه روشنفكر آن روزگار است كه صاحب انديشه نيست و صرفا به تقليد كوركورانه مى پردازد و يا پير زاهد كه خبر از دنياى صوفيان و زاهدان دوران قاجارى دارد.
از اين رو كتاب امير ارسلان نامدار تنها يك داستان به حساب نمى آيد و مى تواند براى پژوهش گروه هاى مختلف جامعه شناس، مورخ، سياسيون و... مورد بهره بردارى قرار گيرد.
تاثيرگذارى عميق شخصيت هاى اين داستان بر مردم كوچه و بازار باعث شده تا برخى شخصيت ها به ادبيات محاوره اى مردم نيز وارد شوند و براى خود معنايى خاص را القا كنند. همچون فولاد زره و مادر فولاد زره.
اما از آنجا كه اين داستان ها مى بايست براى پادشاه تعريف مى شده خالق اثر بيشتر متوجه هنرآفرينى شخصيت هايى بوده كه در دربار حضور داشته و در اعيان و اشراف قرار داشتند. همچون ملك اقبال شاه، ملك شعبان، ملك خازن، ملك شاه رومى، ملك فيروز همسر ملك شاه، منظر بانو، ماه منير، شمس وزير، سهيل وزير و... از ديگر شخصيت هاى خاصى كه در اين اثر مطرح بوده خواجه هاى دربار هستند كه نماينده خواجه ها را افرادى چون خواجه ياقوت، خواجه نعمان و خواجه طاووس تشكيل مى دهد.
اميرارسلان نامدار، از حوادث بسيار زياد و متنوعى پديد آمده است. و شايد بزرگترين راز جذب مخاطب وجود تنوع حوادث پرهيجان و جذاب در اثر است. نويسنده به خوبى از عنصر حالت تعليق و هيجان استفاده كرده است و مى دانسته هر داستان را تا چه ميزان در حركت صعودى نگاه دارد و در چه زمان به نقطه اوج خود رساند. شيوه توصيف حوادث و زمان درست گره افكنى در داستان به همراه تنوع حادثه باعث شد تا اين داستان ها به سرعت سر زبان ها بيفتد و همه گروه هاى سنى از پير و كودك را مجذوب خود سازد.
اما متاسفانه در طى صدسال اخير با ورود تفريحات و برنامه هاى متنوع و حضور قدرتمند تلويزيون، راديو و سينما مردم رفته رفته اين داستان ها را از يادها بردند و ديگر نقل محافل نشد.
بسيارى از منتقدين چون «كريستف بالائى» فرانسوى بر اين باور هستند كه اين اثر در گروه آخرين آثار داستانى به حساب مى آيد كه كاملا به سبك سنتى خلق شده و همرديف با آثارى چون «سمك عيار»، «حمزه نامه» و «حسين كرد» قرار مى گيرد.
وجود تعابير ساده و استفاده از واژگان عامه پسند و طرح حوادث جنجالى و بحث برانگيز باعث شده تا اين اثر در وادى ادبيات عامه پسند قرار گيرد. اما اين اثر داراى نكات ارزشمند و تجارب ناب زيادى است و صرفا بيانگر يك سرى حوادث بى اساس نيست. در عين حال كه دو شيوه مختلف روايتى يعنى شيوه شفاهى گويى و نوشتارى در اين اثر با هم تلفيق شده است. و همين مساله باعث گرديده تا داستان اميرارسلان نامدار به شيوه اى بديع روايت و بيان گردد.
نكته قابل تعمق نقش و عملكرد دختر ناصرالدين شاه است. يقينا او تنها كاتب داستان ها نبوده و براساس برداشتى كه از داستان هاى نقيب الممالك داشته داستان را تدوين و طراحى كرده است. از اين رو مى توان به اين نتيجه مهم دست يافت كه داستان از دو منظر و دو زاويه ديد و حتى دو انديشه و فكر ساخته شده است و تنها يك نويسنده ندارد. بايد اين مساله را در نظر داشت كه فخرالدوله زنى اديب و صاحب انديشه بود و غالب اوقات خود را در كتابخانه پدرش مى گذرانده.
از اين رو مى توان ادعا كرد كه اين اثر هم به نقيب الممالك تعلق دارد و هم به فخرالدوله دختر شاه. انجام اين كار توسط فخرالدوله نشانه هوش و گرايش شديد او به امر داستان نويسى و ادبيات بوده است.
و اما درباره مضامينى كه مورد توجه نقيب الممالك بوده و خواسته بن مايه داستان خود را بر آن استوار سازد ماجراى جنگ هاى صليبى ميان مسلمانان و مسيحيان است. بى شك نويسنده به خاطر داشتن آگاهى كامل از حوادث اساسى تاريخى بر آن بوده تا با تغيير مكان ها و گاه حوادث داستانى به طرح مبهم اين وقايع بپردازد. او خوب مى دانسته كه شاه به داستان هاى تاريخى بيش از همه علاقه مند است و خواسته و ناخواسته با شنيدن اين داستان ها تجربه اندوزى مى كند. از اين رو سعى داشته تا درونمايه داستان ها را براساس حوادث و رويدادهاى مهم تاريخى بنا كند. جداى از اين نويسنده سنن، باورهاى مردم و اسطوره هاى ملى و دينى را در اثر وارد ساخته و همين مساله باعث شده تا اثر به يك شرح خشك و خسته كننده رويدادها مبدل نگردد.
همچنين خالق اثر و يا به عبارتى نقال داستان ها تحت تأثير شديد آثارى چون سمك عيار بوده و بسيارى از رويكردهاى اتفاق افتاده در آن داستان ها را به عاريت گرفته است.
ملت ايران از ديرباز به سحر و جادو علاقه بسيارى داشتند و با اين كار آنچنان كه در اروپا مذمت مى شده و پيروانش به آتش كشيده مى شدند برخورد نشده است. از اين رو در اين داستان عنصر سحر و جادو بسيار درشت نمايى شده است. اميرارسلان در طول داستان به كرات با افرادى كه طالع بينى مى كنند برخورد داشته و همراهى حضور نيروهاى فرابشرى در داستان مشهود است.
نكته بسيار مهم طرح مسايل سياسى روز و نشان دادن رويدادهاى سياسى درباره قاجار در قالب شخصيت هايى چون شمس وزير و قمر وزير است. يقيناً شاه نيز از چنين داستان هايى و ارتباطشان با شخصيت هاى دربارى آگاه بوده و به مقاصد و پيام هاى غيرمستقيم نقيب الممالك كه در عمل نقش رهنمون داشته پى مى برده است.
در پايان بايد گفت كه داستان اميرارسلان داراى ۲۲ فصل است. يقيناً روايت بخش كوچكى از داستان مى تواند انگيزه اى باشد براى مطالعه اين داستان ماندگار:
پادشاه داراى نعمت هاى بسيارى است، اما فاقد فرزند است. طالع بينى پيش مى آيد و نويد آمدن فرزند را به شاه مى دهد. طالع بين مى گويد فرزند تو با حوادث پرمخاطره اى مواجه مى شود و در پى آن خواننده به دنياى درونى راوى و شرح حوادث هيجان انگيز راه مى يابد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |