آخرين روز تابستان به نيمه رسيده بود، همه منتظر آمدن پاييز و مژده بازگشايى مدارس بودند.
بچه ها با شور و شوق، كيف و كتاب خود را آماده مى كردند تا اولين روز مهر را همراه با همكلاسى ها و معلمان خود جشن بگيرند.
ناگهان تمام روياها نقش برآب شد؛
آنچه به وقوع پيوست، نه مهربانى «مهر» بلكه خشونتى بود كه از جانب دشمنان انقلاب اسلامى برپيكره شهر فرود آمد.
در روز اول مهر، به جاى كودكانى كه با شادمانى و شور و شعف مسير خانه تا مدرسه را بپيمايند، در كوچه و خيابان خون بود و خاك و ويرانى، در اولين روز بازگشايى مدارس به جاى آغاز درس و مشق، جنگى نابرابر و تحميلى آغاز شد، جنگى خانمانسوز و ويرانگر...
از زمان به وجود آمدن بشر، جنگ نيز زاييده شد، اما هرگز انسان هاى اوليه جنگ هاى گروهى يا خونين با يكديگر نداشتند و جنگ هاى آنان به مبارزه چند نفر ختم مى شد.
دست زدن به جنگ هايى كه غالباً طولانى و بسيار خونين بودند، يكى از آشكارترين ويژگى هاى تكامل اوليه دولت هاست.
از اوايل قرن ۱۸ به بعد، نيروهاى مسلح دولت هاى مهم به گونه اى كه پيش از آن سابقه نداشت رشد كردند. بديهى است اين امر تا اندازه اى بازتاب افزايش جمعيت بود.
ارتش هاى ثابت بسيار بزرگ به وجود آمدند كه با نظام هاى سربازگيرى منظم، رشد فزاينده اى پيدا كردند. آنچه به همان اندازه اهميت داشت، اين بود كه ماهيت سازماندهى ارتش از جهات اساسى دگرگون شد.
سربازان تحت انضباط و آموزش منظم قرار گرفتند. ارتش ها مانند سازمان هاى ديگر، ديوانسالار شدند، كادر افسرى، حرفه اى شد و جنگ نيز مستقيماً با صنعت پيوند خورد و تكنيك هاى صنعتى جديد شتاب عظيمى به قدرت ويرانگرى تسليحات داد.
كارخانه هاى اسلحه سازى به وجود آمدند و تجارت اسلحه رونق گرفت و قتل و آدمكشى و تجاوز به حريم ديگران، گام به گام با صنعت پيش رفت و از جنگ جهانى به بعد، جنگ محدود، به جنگ كامل تبديل شد.
با توجه به پيشرفت علم و صنعت، گويى انسان ها دريافتن واژه هاى صلح و دوستى عقب ماندند و تمام فكر و تكنولوژى خود را به تهاجم و تجاوز هرچه بيشتر معطوف كردند.
اما يك سؤال هميشه باقى مى ماند كه قتل، تجاوز، ويرانگرى و جنگ براى چه؟ و به چه قيمتى...؟
پيروزى انقلاب اسلامى ايران با معيارهاى جديد خود، پايه هاى سست و پوشالى دولت هاى مرتجع و دست نشانده منطقه را به لرزه انداخت و آن ها براى خفه كردن انقلاب ايران وعدم گسترش آن مجتمعاً با همه قوا وارد عمل شدند.
امريكا كه بزرگترين پايگاه مستحكم خود را در منطقه از دست داده بود و همه منافع نفتى ايران و منافع گران قيمت ديگر را خارج از دستش مى ديد، به هيچ وجه نمى توانست وجود چنين انقلابى را در منطقه تحمل كند. به خصوص وقتى كه مى ديد مصالح نفتى او در خطر انقلاب قرار گرفته و مى رود كه انقلاب ايران به كشورهاى مجاور منتشر شود و ريشه استعمار و استثمار از آن كشورها كنده شود.
صهيونيسم بين المللى نيز بزرگترين دوست و پايگاه خود را از دست داده بود و با دشمنى جديد، قوى، انقلابى و بى باك روبه رو شده بود و نمى توانست ساكت بنشيند.
توطئه ها براى درهم كوبيدن انقلاب اسلامى ايران شروع شد، از مشكلات و درگيرى هاى داخلى تا حمله نظامى و مستقيم امريكا در طبس كه معجزه آسا به شكست انجاميد.
امپرياليسم ضربه هاى متعددى به انقلاب زد، توطئه در نقاط مختلف مرزى، توطئه در ادارات، در ارتش، ايجاد اختلاف در شكل قوميت ها و مليت ها و اختلافات مذهبى، ايجاد اعتصابات كارگرى در كارخانه ها براى تخريب صنعت يا هرج و مرج، محاصره اقتصادى و منزوى كردن ايران با تبليغات شوم خارجى، تهمت ها، شايعه ها و دروغ ها نمونه هايى از اين توطئه هاى همه جانبه و هماهنگ شده دشمنان انقلاب اسلامى ايران بود.
بالاخره براى زدن آخرين ضربه، به خيال آن كه رژيم جديد اسلامى در معرض سقوط است، عراق حمله اى همه جانبه به ايران را آغاز كرد. در ساعت دو بعدازظهر روز ۳۱ شهريور ۱۳۵۹ هواپيماهاى عراقى فرودگاه هاى تعدادى از شهرها را بمباران كردند و ۱۲ لشكر عراقى كه از مدت ها قبل در پشت مرزها به صورت آماده باش درآمده بودند در طول ۸۰۰ كيلومتر از شمال قصرشيرين تا خرمشهر و آبادان حمله سرتاسرى خود را شروع كردند. اين در حالى بود كه ارتش ايران در مشكلات داخلى خود به سر مى برد و محاصره اقتصادى نيز باعث كمبود قطعات يدكى براى تسليحات شده بود.
ملكيان، رزمنده اى كه خود را اهل قصرشيرين معرفى مى كند مى گويد: «در روزهاى اول جنگ، نيروهاى خودى خيلى ضعيف بودند و اكثر آن ها نيز در نبردهاى داخلى كردستان، گنبد و خرمشهر تحليل رفته بودند. هنگام شروع حمله دشمن فقط دو لشكر ۹۲ اهواز و ۸۱ كرمانشاه توانستند حركت هايى از خود نشان دهند. به علت عدم سازماندهى نيروهاى ايرانى دشمن با ۱۲ لشكر زرهى و مكانيزه به سرعت پيشروى كرد و تا نزديكى هاى شهرهاى بزرگ آبادان، اهواز و دزفول پيش آمد و با يك حركت بزرگ، حمله بزرگ خود به خوزستان را آغاز كرد.»
از همان روزهاى اول جنگ، بسيار مشهود بود كه عراق به عنوان متجاوز و آغازگر جنگ بوده است.
براساس آمار مركز مطالعات و بررسى هاى جنگ، عراق براى نخستين بار در تاريخ هجدهم فروردين ماه ۱۳۵۹ و همزمان با قطع روابط سياسى ايران و امريكا اعلام داشت كه ايران بايداز سه جزيره تنب بزرگ، تنب كوچك و ابوموسى خارج شود.
برمبناى همين اسناد در شهريور ماه ۱۳۵۹ درگيرى هاى مرزى ميان دو كشور كه آغازگر آن عراق بود، اوج گرفت و در اين ماه شمار تجاوزات مرزى عراق عليه ايران به ۲۵۷ مورد رسيد و تا ۱۹ شهريور ماه ۱۳۵۹ چند هجوم همه جانبه نيز از سوى ارتش عراق عليه پاسگاه هاى مرزى ايران صورت گرفت.
براساس برنامه هاى صدام و حاميان غربى اش، در عرض ۷۲ ساعت تهران به اشغال آنان درمى آمد و نظام جمهورى اسلامى ساقط مى شد.
از همان روزهاى اول جنگ تا آخرين لحظات آن، نيروهاى عراقى به عنوان متجاوزين به خاك ايران شناخته شدند، اما تبليغات گسترده و منفى كشورهاى غربى، هميشه مانع طرح اين موضوع بودند و بلكه برعكس به دنبال آن بودند تا به نوعى ايران را كشورى متجاوز قلمداد كنند.
در همان نخستين روز شروع جنگ تحميلى، هواپيماهاى عراقى شهرهاى اروميه، تبريز، شهركرد، اصفهان، پيرانشهر، قصرشيرين، همدان، سنندج، گيلان غرب، ايلام، دهلران، اسلام آباد، آبادان، كرمانشاه، و چندين شهر ديگر را نيز مورد حمله قرار دادند.
در طول جنگ نيز حملات و بمباران هاى شيميايى شهرها، ثابت كرد كه دشمن از هيچگونه تجاوزى براى از بين بردن مردم مظلوم و بى گناه چشم پوشى نمى كند.
سجاد مرسلى كه به عنوان تخريبچى هنگام جنگ در جبهه ها مشغول به خدمت بوده است،در حالى كه بغض گلويش را مى فشارد به ياد شلمچه مى افتد و مى گويد: «صدام حتى به مردم غيرنظامى هم رحم نمى كرد. يادم است وقتى حلبچه بمباران شيميايى شد ما به عنوان گروه تخريب به آن جا اعزام شديم. بمباران حلبچه يك قتل عام بود، يك فاجعه به دست يك جلاد. بى گناهانى كه در سخت ترين شرايط جان داده بودند، فكر نمى كنم كلمات بتوانند آن لحظه ها را توصيف كنند.»
خانم جوانى مى گويد: «از اولين روزهاى جنگ چيزى به ياد ندارم اما با اين برنامه ها و صحنه هاى جنگ كه از تلويزيون پخش مى شوند به يك حقيقت پى برده ام. درست است كه جنگ ما يك جنگ اجبارى بود و كشور ما ناخواسته وارد جنگ شد، اما شايد خداوند مى خواست نشان بدهد كه ما چه ملتى هستيم. شايد اگر جنگ نمى شد تمام ايثارگرى ها و شجاعت هاى مردم در انقلاب فراموش مى شد. اگر قرار باشد از جنگ بگوييم، فقط يك جمله است و آن هم اين كه: اگر بخواهيم مى توانيم، فقط بايد توكل كنيم.»
شايد جنگ ايران و عراق هرگز نتواند بعد تجاوزگرانه رژيم بعث را به جهانيان نمايان كند. اما بعد از خاتمه جنگ در سال ۱۳۶۷ و در حالى كه طراحان و حاميان آن نتوانسته بودند به اهداف و طرح هاى از پيش تعيين شده خود دست يابند، دست به تبليغات و رايزنى هاى گسترده اى زدند تا ايران را به عنوان يك كشور جنگ طلب و خشونت خواه تصوير كنند.
تبليغاتى كه براى ناامن جلوه دادن منطقه صورت گرفت فقط در جهت آشفته كردن افكار عمومى و فروش تسليحات نظامى به كشورهاى منطقه بود. اما خوشبختانه هنگامى كه عراق به كويت حمله كرد، نه تنها مردم دنيا به بسيارى از واقعيت ها پى بردند بلكه «مارى» كه امريكا و دول غرب و متحدانش آن را پرورش داده بودند حالا به عنوان «اژدهايى» به خودشان حمله كرده بود.
در طول هشت سال دفاع مقدس، كشور ايران اسلامى ثابت كرد كه براى دفاع از خاك و ناموس ايران و اهداف مقدس انقلاب اسلامى از هيچ نيرويى دريغ نخواهد كرد، اما هدف نهايى و اصلى دفاع مقدس مردم ايران چيزى جز برقرارى يك صلح پايدار، آن هم در چارچوب نظام اسلامى نبود.