|
گفت و گو با پيتر شولاتور، شرق شناس
|
|
|
|
خبرنگار سابق آسوشيتدپرس در گفت و گو با مهر:
|
|
|
|
نگاه
|
|
|
|
دريچه
|
|
|
|
|
گفت و گو با پيتر شولاتور، شرق شناس
امريكا مى خواست انقلاب ايران را به شكست بكشاند
|
|
|
پيتر شولاتور در نهم ماه مارس ۱۹۲۴ در شهر بوخوم آلمان متولد شد. فارغ التحصيل در مقطع دكترا از دانشگاه سوربون فرانسه، فوق ليسانس رشته علوم سياسى دانشگاه پاريس، و همچنين فوق ليسانس در رشته تحقيقات اسلامى وعربى از دانشگاه بيروت مى باشد. وى كار خبرنگارى خود را در سال ۱۹۵۰ آغاز نمود. سال هاى زيادى به عنوان خبرنگار در آفريقا، هند و چين كار مى كرده است و در جنگ امريكا در ويتنام نيز حضور داشت. مدتى رييس استوديو زد.دى.اف zdf آلمان در پاريس بوده است، وى همچنين رييس شبكه تلويزيونى WDR آلمان و صاحب امتياز مجله اشترن بوده است. اين محقق كتاب هاى زيادى به رشته تحرير درآورده است، كه موفق ترين آن ها «مرگ در مزرعه برنج»، «روياى كاذب صلح»، «ميدان جنگ آينده» و «دروغ در كشور مقدس» مى باشد. جالب توجه اين كه وى در پرواز پاريس- تهران در ۱۲ بهمن ۱۳۵۷ همراه حضرت امام خمينى (ره) در هواپيما حضور داشت. به همين جهت وى در يك گفت و گوى صريح به بيان خاطرات خود از حوادث روزهاى شكوهمند انقلاب اسلامى پرداخته است كه به شرح ذيل مى آيد.
* آقاى شولاتور، شما حضرت امام را از نزديك مى شناختيد، درباره ايشان و انقلاب اسلامى كتاب و مقالات زيادى نوشته ايد. بفرماييد شما ايشان را چگونه شخصيتى شناختيد؟ ** نخست به اين نكته اشاره نمايم كه امام خمينى (ره) يك چهره بسيار نورانى بود يك شخصيت پر جنبه بود و اين را در اولين نگاه مى شد حس كرد. وى شخصيتى بود، كه برآن چه كه در پيرامونش مى گذشت، اشراف عجيبى داشت. چنانچه من بخواهم، امام را با شخصيت هاى امروزى حتى با شخصيت هاى دينى امروز، مقايسه نمايم، هيچكس را پيدا نخواهم كرد، كه از اقتدارى همانند ايشان برخوردار بوده باشد. * آقاى شولاتور، درپانزدهم خرداد ۱۳۴۲ براى نخستين بار يك قيام اسلامى به رهبرى امام خمينى (ره) در ايران شكل گرفت. اما آن قيام، همان گونه كه مى دانيد، به شدت سركوب شد. در آن موقع امام تنها رهبر دينى نبود، لكن توانست، ميليون ها ايرانى مسلمان را بسيج نمايد. به نظر شما، ايشان داراى چه توانايى هايى بود، كه مى توانست توده هاى مردمى را بسيج كند؟ آيا قدرت رهبرى ايشان تعيين كننده بود؟ آيا اين گونه كه شما در بالا اشاره نموديد، شخصيت كاريزماتيك ايشان در جذب مردم نقش داشت؟ و يا اين كه عوامل و دلايل ديگرى نيز وجود داشتند؟ ** كليه موارد و خصوصياتى كه شما برشمرديد، در مورد حضرت امام صدق مى كند اما وى علاوه بر آن طرح و برنامه سياسى مشخصى داشت. در مكتب شيعه تمايلات گوناگون وجود دارد. برخى از رهبران شيعه معتقدند، كه نبايد حركتى را تا ظهور حضرت مهدى (عج) انجام داد. اما امام خمينى (ره) در دوره حيات خود درباره تاسيس يك دولت ام القراء با تاكيد بر برقرارى عدالت اجتماعى بسيار فكر كرده بود و مطلب نوشته بود. علاوه بر اين ايشان به شدت مخالف وابستگى به غرب بود و همين ويژگى ها وى را از ديگر رهبران دينى متمايز مى نمود. * قيام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ سركوب شد. اما شانزده سال بعد قيام ديگرى به رهبرى امام شكل گرفت، كه منجر به پيروزى انقلاب اسلامى گرديد.به نظر شما چه عواملى در پيروزى انقلاب اسلامى سال ۱۹۷۹ (۱۳۵۷) موثر بودند؟ ** به نظر من دوره حكومت پادشاهى به سر آمده بود. شاه ديگر نزد مردم ايران اعتبارى نداشت. شاه ارتباطات خود را با مردم از دست داده بود. يك نارضايتى عمومى در ايران به وجود آمده بود. اين نارضايتى ها گروه هاى چپ تا بازاريان با نفوذ را در برمى گرفت. نكته بسيار مهم ديگر اين بود، كه مستضعفين كه توده عظيم جمعيت ايران را تشكيل مى داند، از حلقه سياست و اقتصاد كنار گذاشته شده بودند. و باز يك نكته مهم ديگر، حاكميت ايران تحت نفوذ گسترده امريكا قرار داشت، و اين مساله براى ملت ايران يك تحقير بزرگ به شمار مى رفت در يك چنين جو نارضايتى عمومى، امام خمينى (ره) كه در آن موقع در شهر نجف زندگى مى كرد، از آن جا اخراج، و به فرانسه هجرت نمودند، تصور ساواك، سازمان امنيت شاه، اين بود كه امام با عزيمت به فرانسه به طور كلى فراموش خواهد شد اما من خود شاهد بودم، كه چگونه هزاران ايرانى مقيم خارج، از جمله ايرانيانى كه در آن موقع در آلمان به سر مى بردند، براى ديدن امام به نوفل شاتو مى آمدند، دانشجويان و روشنفكرانى كه در آن زمان از حكومت هاى سكولاريسم حمايت مى كردند، ناگهان طرفدار امام شدند. در آن زمان بسيارى در غرب به غلط تصور مى كردند، كه امام رهبرى انقلاب را تنها در يك دوره گذرا در دست خواهد داشت. امريكايى ها خصوصاً فكر مى كردند، كه سرانجام نيروهاى انقلابى چپ در ايران بر مسند قدرت خواهند نشست. چرا كه در آن زمان، شوروى نيز يك ابرقدرت بود و در ايران طرفدارانى داشت. حزب توده و يا مجاهدين خلق از ديد امريكاييان قدرت را در نهايت در دست خواهند گرفت. آن ها نتوانستند واقعيت هاى آن زمان ايران را درك كنندو اين كه انقلاب اسلامى يك جنبش تجديد حيات دينى با تاكيد بر عدالت اجتماعى است. * شما اشاره اى به ناخشنودى غرب از پيروزى انقلاب اسلامى داشتيد. به نظر شما انقلاب اسلامى چه تغييراتى در سياست خارجى ايران به جود آورد؟ ** من چندى قبل در سفرى به ايران با برخى از رهبران دينى ايران ملاقات نمودم در اين ديدارها من متذكر شدم، كه هر انقلاب تغييرات تكاملى را طى خواهد كرد و چنانچه امام در قيد حيات بودند، به چنين صورتى پى مى بردند. چيزى كه صدمات زيادى بر ايران وارد ساخت و امام آن را پيش بينى نكرده بود، حمله عراق به ايران بود. جمهورى اسلامى بلافاصله پس از تاسيس به يك جنگ هشت ساله ناخواسته كشانده شد. تصور عراقى ها اين بود، كه ايران در دوران پس از انقلاب به سر مى برد، ارتش شاه منحل شده است، لذا مى توان به سهولت و به سرعت بر ايران پيروز شد. ارتش عراق، كه از حمايت امريكا و شوروى برخوردار بود، توانست در آغاز جنگ خرمشهر را تصرف كند و آبادان را نيز محاصره نمايد. در آن هنگام امام خمينى (ره) دستور بسيج عمومى صادر فرمودند و بدين ترتيب يك اتحاد و انسجام مذهبى و ملى به وجودآمد، كه به اخراج دشمنان از سرزمين هاى ايران منجر شد. جنگ باعث شد كه انقلاب اسلامى به مدت هشت سال در يك وضعيت جنگى به سر برد و همچنين تعدادى زيادى از ايرانيان جان خود را از دست دهند و خرابى هاى بسيارى نيز به وجود آيد همه اين مسايل وحوادث باعث شدند، تا اجراى برنامه هاى اصلاحات اقتصادى مورد نظر امام به تعويق بيفتند. * آقاى دكتر شولاتور اجازه بدهيد به موضوع جنگ قدرى بيشتر بپردازيم. جنگ ظاهراً به دليل ادعاهاى ارضى رژيم بعث عليه ايران بود. ظاهراً اين ادعاها در زمان شاه نيز وجود داشتند، ولى در آن موقع مطرح نشدند چرا؟ ** دلايل بسيار ساده هستند صدام حسين وهمچنين سازمان هاى اطلاعاتى غرب تصور مى كردند كه ايران به زعم آن ها به لحاظ نظامى تضعيف شده تحمل مقاومت در برابر ارتش قدرتمند عراق را نخواهد داشت. آن ها معتقد بودند چنانچه ايران در جنگ شكست بخورد، انقلاب اسلامى شكست خورده است و به پايان خود مى رسد. از سوى ديگر صدام موفقيت پس از انقلاب را زمان مناسبى براى طرح ادعاهاى خود مى پنداشت او قصد داشت خوزستان را كه داراى ذخاير عظيم نفت وگاز مى باشد، ظرف مدت كوتاهى ضميمه خاك عراق سازد و امريكاييان نيز مى خواستند، انقلاب اسلامى را به شكست بكشانند و يك رژيم سلطنتى و يا حداقل رژيمى را كه حامى منافع آن ها باشد، به قدرت برسانند. و اين محاسبه امريكاييان غلط از آب درآمده البته ممكن است، صدام حسين در گذشته نيز چنين اهداف توسعه طلبانه اى را در سر پرورانده باشد، يعنى خوزستان را ضميمه خاك عراق سازد، اما او قبل از انقلاب كوچكترين شانسى براى پيشبرد اهداف خود نداشت، چرا كه شاه نزديك ترين متحد امريكا در منطقه به شمار مى رفت. * آقاى دكتر شولاتور، شما دراظهارات خود گفتيد كه بسيارى در غرب بر اين عقيده بودند كه انقلاب اسلامى دوام طولانى نخواهد داشت اما حال ۲۷ سال از تاسيس جمهورى اسلامى مى گذرد و ايران توانسته است بر كليه توطئه ها و مشكلات غلبه كند. شما علت اين موفقيت هارا در چه مى دانيد؟ ** از نظر من، انقلاب اسلامى ايران تغييرات بنيادين به وجود آورده است. ايران به يك كشور مهم در منطقه، كه نقش تعيين كننده اى در حفظ ثبات و امنيت منطقه اى دارد، تبديل شده است پيشرفت هاى اقتصادى ايران نيز در دوره پس از انقلاب چشمگيرند. وظيفه من نيست و همچنين خود را در موقعيتى نمى بينم كه به ايران رهنمود بدهم كه چكار خوب است اما اگر اجازه داشته باشم، در خصوص ايران اظهار نظرى مطرح سازم، در آن صورت مايلم بگويم چنانچه ايران در بخش اقتصاد از اقتصاد چين الگوبردارى كند، مى تواند به سرعت اقتصاد خود را بيش از پيش رونق و سامان بدهد، البته با توجه به اين كه ايران توانايى هاى لازم براى دستيابى به چنين رونق اقتصادى را دارد. در ايران، در زمينه آموزش، به ويژه آموزش اقشار مستضعف جامعه كارهاى زيادى صورت گرفته است، اما اين پيشرفت ها در خارج به خوبى معرفى نشده اند. در زمينه آزادى هاى مدنى، آزادى عقيده و ... اقدامات بسيار مثبتى صورت گرفته است و ايران از اين بابت نيز در مقايسه با كشورهاى همسايه بسيار پيشرفته تر است. مردم ايران مى توانند به طور آزاد عقايد خود را حتى اگر انتقاد آميز باشند، بيان نمايند. من معتقدم كه امام خمينى (ره) نقش بسيار مهمى در رسيدن، به چنين پيشرفت هايى داشته است اگر خواسته باشيم عراق را با ايران به لحاظ رهبرى مذهبى سياسى مقايسه نماييم، بايد بگوييم، كه عراق رهبرى همانند امام خمينى (ره) ندارد. * آقاى شولاتور، اجازه دهيد مصاحبه را با اين پرسش به پايان ببريم كه با توجه به سفرهاى متعدد شما به ايران، چه ارزيابى اى از ايران داريد؟ ** در گذشته در غرب اين بيم درباره ايران وجود داشت كه جمهورى اسلامى به مركز آشوب هاى افراط گرايانه تبديل گردد اما اين يك تصور غلط بود. برعكس ايران كانون آرامش وثبات است. در ايران مانند هر كشور دمكراتيك ديگر، مخالفان در بيان نقطه نظرات خود آزادند، اعتراضات دانشجويى وجود دارد، گرچه نبايد اين اعتراضات را بزرگ جلوه داد. خوى و منش مردم ايران متحول شده است. ايران در بين كشورهاى خاورميانه و نزديك باثبات ترين و احتمالاً قدرتمند ترين كشور است برنامه امريكايى ها، كه ايران را با تسلط بر دو كشور همسايه، دينى عراق و افغانستان، تحت فشار قرار دهند، كاملاً ناكام مانده است چنانچه امريكاييان خوب فكر كنند، متوجه مى شوند، كه به ايران به عنوان يك كشور معتدل و عامل ثبات، در حل مساله منطقه اى نياز دارند. البته امريكاييان با خرد و عقلى نيز وجود دارند كه به ايران واقعيت پى برده باشند و ايران را مهم ترين شريك خود در«شرق» مى دانند و حل مسايل شرق را در گرو همكارى هاى ايران مى دانند. اروپاييان از جمله آلمانى ها، نيز به اين واقعيت پى برده اند حتى اگر آن ها بدان لطفاً اذعان نكنند.
|
|
|
|
|
خبرنگار سابق آسوشيتدپرس در گفت و گو با مهر:
هولوكاست گرايى مذهب رسمى دولت امريكا است
|
|
|
در روزهاى اخير با عنايت با سالروز جهانى هولوكاست، جنب و جوش و تحرك بسيارى به ويژه در سطح رسانه اى به ويژه در اينترنت مشاهده مى شود. از آن جايى كه اين پديده تبديل به يك مذهب شده است وهر گونه انتقاد از آن پيامدهايى جبران ناپذيرى براى منتقدين در پى دارد روزانه شاهد اخبار و گزارش هايى در خصوص به زندان افتادن محقق و مورخى در رابطه با زير سوال بردن اين مساله هستيم. خبرنگار سابق آسوشيتدپرس در نيويورك معتقد است كه «هولوكاست گرايى تبديل به مذهبى رسمى دولت امريكا شده است.» «مايكل هوفمن» (Michacl A Hoffman) مى گويد: قانون اساسى امريكا دين را از دولت جدا مى داند؛ در آن گفته شده است كه هيچ مذهبى به تنهايى نمى تواند به عنوان دينى رسمى دولت امريكا باشد. اما يهودى هاى متعصب با اين عذر و بهانه كه هولوكاست تاريخ است، قانون اساسى ما را دور زدند. وى افزود: آن ها به اين بهانه يك كنيسه واقعى را، به موزه اى براى هولوكاست تبديل كردند؛ موردى در واشنگتن دى سى وجود دارد، در آن جا «رونالد ريگان» رييس جمهور امريكا كه از صدام حسين خواست تا جمهورى اسلامى ايران را از نقشه روزگار محو كند، موزه هولوكاست امريكا را روى فقر مردم اين خاك و بوم بنا نهاد. به گفته هوفمن، اين موزه قوانين مربوط به مدارك و دلايل را رعايت نمى كند و در قبال تحقيق وكنجكاوى ها، تاب نمى آورد. «اجازه داده نمى شود در آن شك و ترديد شود به خاطر اين كه هولوكاست ميراث تاريخ جنگ جهانى دوم نيست، ترجيحاً اين پديده يك مذهب است؛ مذهبى متعلق به صهيونيست ها براى غير يهوديان.» هوفمن با اشاره به اين كه سوال صادقانه يا شك در جزييات اتاق هاى گاز يك اقدام تنفرآميز و يا آنتى سيمتيك نيست بلكه گزارش هاى تاريخى مى توانند آزادانه مورد ترديد واقع شده و يا در مورد آن ها سوالاتى مطرح شود مى گويد: هولوكاست يك فرقه مذهبى است كه لباس تاريخى به خود پوشيده است و موزه در واقع حد واسط بين يك كنيسه و يك مكان عبادت براى اولين دولت مذهبى هولوكاست گراى امريكا است. اين خبرنگار سابق آسوشيتدپرس در خصوص ممنوعيت بحث در اين باره و واكنش امريكا و اتحاديه اروپايى نسبت به گفت وگوهاى انتقادى در اين خصوص مى گويد: اروپايى ها با وجود اين كه درباره دموكراسى در كشورهاى اسلامى صحبت مى كنند، تاريخى طولانى از سركوب آزادى بيان و حقوق بشر را نيز دارند. به لحاظ تاريخى كشورهاى بزرگ غربى هرگز هنجارهاى مربوط به آزادى بيان افراد را قبول نكرده اند در عوض آن ها به اين ايده قديم كليسا تمسك مى جويند كه «براى خطا حقوقى متصور نيست.» اما چه كسى مى گويد كه چه قوانينى درتاريخ اشتباه هستند؟ چه كسى است كه قدرت دارد و تصميم مى گيرد كه ما چگونه سوابق اشتباه تاريخى را ثابت كنيم؟ يك قاضى ماسونى؟ يك محكمه صهيونيستى؟ يك نخست وزير؟ خاخام اعظم؟ پاپ؟ به عقيده هوفمن، دولت هاى اروپا از يك الگوى ماسونى در يهوديسم پيروى مى كنند كه در آن ايدئولوژى برترى طلبى با منبع مذهبى وجوددارد. چرا كه براى تحقيق در اعتبار و ماهيت هولوكاست، نياز به اجازه اتحاديه خاخامى اروپا است كه مقر آن در بروكسل مى باشد. هوفمن اضافه مى كند: اظهارات رييس جمهورى ايران را در اين باره كه چرا زمانى كه پيامبران كتاب هاى مقدس در اروپا مورد حمله قرار مى گيرند كسى به خاطر آن مجازات نمى شود، اما در خصوص هولوكاست اين طور نيست، كاملاً درست و منطقى است. به باور وى تلمود خويش به اشعياى پيامبر توهين مى كند و او را به خاطر انتقاد از اسراييل متسحق مرگ مى داند. به گفته هوفمن در اروپا قانون ديگرى وجود دارد به خاطر اين كه پيامبران اولى خاخام ها هستند و اين يك اصل تلمودى است. اين گزارشگر آسوشيتدپرس در ادامه گفت: امروزه ما در اروپا شاهد هستيم كه داستان خاخامى اتاق هاى گاز آشويتس و رقم «قبالايى» شش ميليون مرده، آخرين حكم مقدس، به شيوه اى ديگر، در غرب تجاهل گرا به شمار مى رود و اين حكم تنها با زندانى كردن و به سياهچال افكندن تقويت مى شود و اگر چنين نباشد وزن سنگين دروغ و تصور باطل باعث فروپاشى اين دروغ خواهد شد. به گفته هوفمن مسلمانان واعراب بايد با تكنولوژى پيشرفته با صهونيست ها در هاليوود مقابله كنند. به باور وى ايران به عنوان رهبر جهانى در توليد فيلم هاى هنرى به شمار مى رود چرا ايران از فيلم نامه نويسان، كارگردانان، بازيگران براى ساخت فيلم هايى با بودجه مناسب تر درباره هولوكاست اسراييلى عليه فلسطينيان استفاده نمى كند؟ هوفمن در انتها مى افزايد: اين ضعف است كه مسلمانان و عرب ها اجازه دادند تا قدرت سينما در دستان صهيونيست ها باشد و زمان آن است تا فيلم هايى براى مقابله با فيلم هاى «استيون اسپيلبرگ» (كارگردان شهير يهودى در هاليوود) توليد كنند و دروغ هاى چند وجهى وى را بى اثر كنند. اگر چنين فيلم هايى با زيرنويس هاى انگليسى توليد و به خوبى تبليغ وتوزيع شود تاثير بسيار زيادى بر افكار عمومى غرب خواهد گذاشت.
|
|
|
|
|
نگاه
ايران و سوريه، روابط استراتژيك
هر يك از طرف هاى مناقشه بر سر پرونده هسته اى ايران در زمان حاضر در حال يارگيرى در صحنه بين الملل و استفاده از ابزارهاى اقتصادى، سياسى، فرهنگى و حتى منطقه اى هستند.غرب در استمرار تهديدهايش مى كوشد در رايزنى با متحدان منطقه اى و جهانى اش هر چه بيشتر دايره فشارها عليه تهران را تنگ تر كند و در اين حال با انتقال حس نگرانى در ميان كشورهاى خاورميانه و به ويژه منطقه خليج فارس، اراده ايرانيان را در دفاع از حقوق هسته اى خود متزلزل كند، اما تهران نيز در واكنش به رفتار غرب تلاش دارد از همه ابزارهاى ديپلماتيك خود بهره گرفته و به اين وسيله در دو سطح از حقوق هسته اى اش دفاع كند. اين دو سطح يكى شامل موارد حقوقى مترتب بر رفتار ايران است كه به اذعان همه مراجع جهانى هرگز بيرون از مرزهاى قانونى پا نگذاشته و مطابق با قواعد جارى در تلاش براى كسب و توسعه فناورى صلح آميز هسته اى بوده است. اما سطح ديگر از رفتار تهران مربوط به تحرك ديپلماتيك در بهره گيرى از ابزارهاى تبليغاتى و متحدان منطقه اى و بين المللى است، دراين راستا جمهورى اسلامى علاوه بر رايزنى هاى لازم در سطح جامعه بين المللى، نگاه ويژه اش را به متحدان منطقه اى اعم از دولت ها و گروه هاى تاثيرگذار غير دولتى كرده است.اين امر به ويژه هنگامى برجسته مى نمايد كه تهران در بزنگاه هايى مانند هفته هاى اخير توانمندى اش را براى پاسخ به تهديدهاى غرب به نمايش مى گذارد اما در اين ميان روابط «تهران» و «دمشق» از جايگاه ويژه اى برخوردار است.زيرا دولت هاى ايران و سوريه اينك آماج حملات باج خواهانه اى قرار گرفته اند كه هدفى جز تسليم مقاومت در برابر گسترش منافع امپرياليسم و تحكيم موضوع نامشروع رژيم صهيونيستى در منطقه ندارد. به عبارت ديگر امروز وجود تنها دو دولت مستعد ايستادگى در برابر افزون خواهى هاى سلطه گرانه غرب، سبب تمركز و به كارگيرى همه تلاش ها براى شكستن آن ها شده است. همسويى تهران- دمشق امرى طبيعى است در زمانى كه هر دو طرف هدف حمله مشترك قرار گرفته اند.ديدار رييس جمهور احمدى نژاد از دمشق و حمايت قاطع از مشروعيت دولت سوريه و خاصه «بشار اسد» رييس جمهورى اين كشور، ابتكارى ديپلماتيك از سوى تهران و بالطبع دمشق در وضعيت كنونى است.برهمين اساس نيز دولت سوريه با پشتيبانى مردم اين كشور، حمايت قاطع خود را از حقوق مشروع ايران در داشتن فناورى صلح آميز هسته اى اعلام كرد اما درك مشترك ايران و سوريه از هجمه حملات غرب تنها به دفاع از حقوق مسلم هسته اى ايران با مشروعيت دولت بشار اسد خلاصه نمى شود.آن چه انگيزه همسويى متحدانه ميان دولت هاى پيشرو ايران و سوريه را تشويق مى كند، فرايندى است كه به زعم متحدان منطقه اى مى كوشد دو قدرت تاثيرگذار ايران و سوريه را به نفع اقتدار رژيم صهيونيستى تضعيف كند. به باور تهران و دمشق انگيزه مخالفت هاى غرب با دولت هاى ايران و سوريه هرگز جدا از منافع صهونيست ها نبوده و در واقع فرايندى است براى كوتاه كردن توانمندى اين دو به سود رژيم صهيونيستى كه علاوه بر اشغالگرى، منافع آحاد ملت هاى منطقه را تهديد كند.ايران و سوريه با فهم مشترك از ماهيت دشمنى هاى جارى به طور طبيعى در پى اتخاذ تدابير مشترك براى رويارويى با آن ها هستند. سفر رييس جمهور احمدى نژاد به دمشق، آمادگى جمهورى اسلامى ايران براى دفاع از يك متحد استراتژيك منطقه اى و حمايت متقابل سوريه از متحد خود بود.
|
|
|
|
|
دريچه
همكارى با هند؛ استراتژى امريكا براى مقابله با چين
در حالى كه چين همچنان در زمينه هاى مختلف در حال پيشرفت است و با توليدات خود بازارهاى جهانى را قبضه كرده است، اما امريكا در استراتژى خود براى مقابله با اين قدرت بزرگ آسيايى سعى كرده تا هند را به عنوان ستاره آسيا مطرح كند.شوراى روابط خارجى امريكا در تحليلى نوشت: «جرج بوش» رييس جمهورى امريكا و «مانموهان سينگ» نخست وزير هند در ۲۸ ژانويه سال ۲۰۰۵ درباره همكارى هسته اى به توافقى دست پيدا كردند؛ اين طرح مهلت قانونى را در مورد تجارت هسته اى امريكا با هند لغو مى كند و از اين طرح امريكا به برنامه انرژى هسته اى هند كمك مى كند و همكارى هاى دو طرف در زمينه انرژى و فناورى ماهواره اى افزايش مى يابد، اما به عقيده كارشناسان اين توافق هسته اى در اصل با تلاش هاى امريكا مبنى بر جلوگيرى از برنامه هاى هسته اى ايران و كره شمالى مغايرت دارد. كارشناسان مى گويند: «امريكا مى خواهد براى برابرى كردن با چين با بزرگ ترين دموكراسى جهان ارتباط نزديك برقرار كند.»آنها بر اين باورند كه رابطه اقتصادى رو به رشد بين چين و هند براى دهلى نو بسيار حساس است ومنافع هند در پكن نمى تواند جايگزين هر گونه توافقى با واشنگتن باشد. علاوه بر اين بسيارى از كارشناسان نگران هستند كه هر گونه كمك هاى هسته اى امريكا به هند مى تواند رقابت و هم چشمى بين هند و چين را افزايش دهد. از سوى ديگر هند داراى منافع زيادى در روابط اقتصادى خود با چين است و دهلى نو همچنين نگران رشد نظامى چين در منطقه است. نويسندگان اين تحليل در بخش ديگرى به تاثير اين طرح بر روابط بين هند و امريكا با پاكستان پرداخته اند؛ پرويز مشرف رييس جمهورى پاكستان از جانب واشنگتن چنين پيشنهادى را دريافت نكرده است. كارشناسان مى گويند كه اين حسن توجه واشنگتن به دهلى نو رقابت بين كشورهاى رقابت كننده را افزايش مى دهد و مى تواند تنش هاى را هم شدت دهد. طرح واشنگتن و دهلى نو مى تواند پاكستان را تشويق كند تا براى ايجاد چنين طرحى به كشور ديگرى پناه ببرد. به گونه اى كه برخى گزارش ها نشان مى دهد كه پاكستان در حال مذاكره با چين براى خريد راكتورهاى هسته اى غيرنظامى است.
|
|
|
|