يكشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۸۴
۶ محرم ۱۴۲۷ - ۵ فوريه ۲۰۰۶ - سال هفتم - شماره ۱۹۵۷
گزارش
Tel: 8807157
Info@javandaily.com
sJavan.jpg
pdf PDF
Edition
صفحه نخست
داخلى
ايران و جهان
اقتصادى
حوادث
اجتماعى
ورزشى
فرهنگى
جوان ورزشى
سراى ايرانى
گزارش
بين الملل
انديشه
علمى
ادب و هنر
آرشيو
تماس با ما
روزى جبرئيل به خدمت حضرت رسول (ص) آمد، به صورت دحيه كلبى، و نزد آن حضرت نشسته بود كه ناگاه حسنين (ع) داخل شدند و چون جبرئيل را گمان دحيه مى كردند به نزديك او آمدند و از او هديه مى طلبيدند. جبرئيل دستى به سوى آسمان بلند كرد، سيبى و بهى و انارى براى ايشان فرود آمد و به ايشان داد. چون آن ميوه ها را ديدند، شاد گرديدند ونزديك حضرت رسول (ص) بردند.
حضرت از ايشان گرفت و بوييد و به ايشان رد كرد و فرمود: «به نزد پدر و مادر خويش ببريد واگر اول به نزد پدر خود ببريد، بهتر است.» سپس آن چه آن حضرت فرموده بود. به عمل آوردند و به نزد پدر و مادر خويش ماندند، تا رسول خدا (ص) نزد ايشان رفت و همگى از آن ميوه ها تناول كردند و هر چه مى خوردند به حال اول برمى گشت و چيزى از آن كم نمى شد. آن ميوه ها به حال خود بود، تا زمانى كه حضرت رسول (ص) از دنيا رفت و باز آن ها نزد اهل بيت بود و تغييرى در آن ها به هم نرسيد، تا آن كه حضرت فاطمه (س) به شهادت رسيدند، پسر انار برطرف شد و چون حضرت اميرالمومنين (ع) شهيد شد، به برطرف شد و سيب ماند. آن سيب را حضرت امام حسن (ع) داشت تا آن كه به زهر شهيد شد و آسيبى به آن سيب نرسيد، بعداز آن نزد امام حسين (ع) بود.
حضرت امام زين العابدين (ع) فرمود: «وقتى كه پدرم در صحراى كربلا محصور اهل جور و جفا بود آن سيب را در دست داشت و هر گاه كه تشنگى بر او غالب مى شد، آن را مى بوييد، تا تشنگى آن حضرت تخفيف مى يافت. چون تشنگى بسيار بر آن حضرت غالب شد و دست از حيات خود برداشت، دندان بر آن سيب فرو برد، چون شهيد شد، هر چند آن سيب را طلب كردند نيافتند، پس آن حضرت فرمود: «من بوى آن سيب را از مرقد پدر مى شنوم، گاهى كه به زيارت اومى روم، و هر كه از شيعيان مخلص ما در وقت سحر به زيارت آن مرقد مطهر برود، بوى سيب را از آن ضريح منور مى شنود.»
بوى سيب و حرم حبيب و ...
روزى جبرئيل به خدمت حضرت رسول (ص) آمد، به صورت دحيه كلبى، و نزد آن حضرت نشسته بود كه ناگاه حسنين (ع) داخل شدند و چون جبرئيل را گمان دحيه مى كردند به نزديك او آمدند و از او هديه مى طلبيدند. جبرئيل دستى به سوى آسمان بلند كرد، سيبى و بهى و انارى براى ايشان فرود آمد و به ايشان داد. چون آن ميوه ها را ديدند، شاد گرديدند ونزديك حضرت رسول (ص) بردند.
حضرت از ايشان گرفت و بوييد و به ايشان رد كرد و فرمود: «به نزد پدر و مادر خويش ببريد واگر اول به نزد پدر خود ببريد، بهتر است.» سپس آن چه آن حضرت فرموده بود. به عمل آوردند و به نزد پدر و مادر خويش ماندند، تا رسول خدا (ص) نزد ايشان رفت و همگى از آن ميوه ها تناول كردند و هر چه مى خوردند به حال اول برمى گشت و چيزى از آن كم نمى شد. آن ميوه ها به حال خود بود، تا زمانى كه حضرت رسول (ص) از دنيا رفت و باز آن ها نزد اهل بيت بود و تغييرى در آن ها به هم نرسيد، تا آن كه حضرت فاطمه (س) به شهادت رسيدند، پسر انار برطرف شد و چون حضرت اميرالمومنين (ع) شهيد شد، به برطرف شد و سيب ماند. آن سيب را حضرت امام حسن (ع) داشت تا آن كه به زهر شهيد شد و آسيبى به آن سيب نرسيد، بعداز آن نزد امام حسين (ع) بود.
حضرت امام زين العابدين (ع) فرمود: «وقتى كه پدرم در صحراى كربلا محصور اهل جور و جفا بود آن سيب را در دست داشت و هر گاه كه تشنگى بر او غالب مى شد، آن را مى بوييد، تا تشنگى آن حضرت تخفيف مى يافت. چون تشنگى بسيار بر آن حضرت غالب شد و دست از حيات خود برداشت، دندان بر آن سيب فرو برد، چون شهيد شد، هر چند آن سيب را طلب كردند نيافتند، پس آن حضرت فرمود: «من بوى آن سيب را از مرقد پدر مى شنوم، گاهى كه به زيارت اومى روم، و هر كه از شيعيان مخلص ما در وقت سحر به زيارت آن مرقد مطهر برود، بوى سيب را از آن ضريح منور مى شنود.»
076695.jpg
عليرضا گل محمدى


از نيمه هاى ماه ذيحجه دل همه عاشقان حسينى به تب وتاب مى افتد. كمتر كسى است در اين ايام از محله اى گذر كند و آماده شدن هيات مذهبى، تكايا و حسينيه ها را به چشم نبيند. واى واى... چه شور و حالى. ببين در شهر چه غوغايى است. در هر كوچه و برزن چه شورى برپاست. همه آماده عزادارى براى سالار شهيدان حضرت ابا عبدالله الحسين (ع) در ماه محرم مى شوند.
بوى محرم در هواى شهر پيچيده است. بوى محرم يعنى روح حسين (ع) و روح حسين (ع) يعنى بيعت ناگسستنى ما با اسلام، با محمد امين (ص) و با خون هاى جارى در صحراى كربلا. بوى محرم همان بوى آشناييست كه بى عدالتى ها و نامردى ها در سفره زمان ذره اى از عظمتش كم نكرد و دل ها را با آن طراوت بخشيد و ايمان را در سينه ها زنده نگه داشت.
باز هم محرم، باز هم عاشورا با عظمتش، باز هم امام حسين (ع) و مظلوميتش، باز هم ابوالفضل باب الحوائج و باز هم عطش، عطش، عطش و ...
محرم يعنى ايستادگى. محرم يعنى پايدارى و محرم يعنى محبت.
اصلاً اسم محرم كه مى آيد انسان حالش عوض مى شود.
عزادارى، زنجير، نوحه خوانى، گريه و ...، چه زيبا فرموده اند امام صادق (ع) كه: «جناب امام حسين(ع) سبب گريه هر مومن هستند.» ابى عبدالله الحسين (ع) فرموده اند: «منم كشته گريه و زارى، هيچ مومنى مرا ياد نمى كند مگر آن كه گريان مى گردد.»
امام صادق (ع) فرموده اند: «نفس آن كسى كه به جهت مظلوميت ماه مهموم باشد تسبيح است و اندوه او عبادت و پوشيدن اسرار ما از بيگانگان در راه خدا جهاد است.»
ماه محرم ماهى بود كه اهل جاهليت، قتال در آن ماه را حرام مى دانستند ولى اين امت جفاكار خون هاى اهل بيت پيغمبر را حلال دانسته اند و هتك حرمت كردند.
ماه محرم ماهى است كه بغض هاى فرومانده در گلو، گريه هاى نكرده و اشك هاى نريخته و ... همه را شكوفا مى كند. چه اشك هايى كه از چشم ها سرازير نمى شود. چقدر مردم بر سر و سينه خود نمى زنند.
امام صادق (ع) فرمودند: «هر جزع و گريه مكروه است، مگر جزع و گريه كردن بر حضرت امام حسين (ع).»
محرم ماهى كه پير و جوان، كودك و نوجوان، زن و مرد نمى شناسد.نگاه كن. عاشقانه نگاه كن. حسين چقدر ديوانه دارد.
بهتر بگويم: چقدر عاشق دارد. به راستى اين حسين كيست كه عالم همه ديوانه او مى باشند؟ او چه شمعى است كه اين همه پروانه دارد؟
اين حسين كيست كه عالم همه ديوانه اوست
اين چه شمعى است كه جان ها همه پروانه اوست
خداى من چقدر مردم عاشق او هستند.
سرمان را به هر طرف مى چرخانيم دسته هاى عزادارى امام حسين (ع) را مى بينيم. پيش قراولان لشكر حسينى را چند نوجوان و جوان عاشق كه در دستان آن ها پرچم ها و كتل هايى كه چند برابر قد و هيكلشان مى باشد، تشكيل داده اند. در چشم هايشان دقت كنيم برقيست عجيب!
انگار چيزهايى مى بينند كه بزرگ ترها نمى بينند. بعد برق چشم ها بيشتر مى شود و يك قطره اشك با شتاب از گوشه چشمش به پايين سرازير مى شود و حجب و حياى او باعث مى شود كه سريع اشكش را پاك كند و به ادامه عزادارى خود ادامه دهد.
در شب هاى محرم در گوشه و كنار شهرمان مى توانيم بشنويم و ببينيم:
«صداى گرفته زنى مى آيد. تُن صدا بوى محبت مادرانه را مى دهد ... «يا ابوالفضل»... نزديكتر كه مى رويم ميان آن همه سياهى، آغوش مادرى را مى بينيم با شانه هاى لرزان كه ميان دست هايش دختركى بيهوش را گرفته و دور دسته هاى عزادارى مى چرخد. گويى طوافى يا گشتى به دور محبوب و يا گمشده خود مى كند. التماس مى كند كه عزادارها جگرگوشه اش را دعا كنند... «يا ابوالفضل» ... التماس دعا. كمتر كسى هست كه بگويد: «به روضه امام حسين (ع) نرفته است...! آيا همچين كسى پيدا مى شود؟ از وقتى كه به ياد دارم به همراه مادرم به روضه هاى امام حسين (ع) مى رفتم يا به تماشاى دسته هاى عزادارى مى پرداختم.
آن وقت ها معنى حرف هاى آقاى پشت بلندگو را نمى فهميدم، فقط به عشق تماشاى دسته هايى با علم هاى بزرگ و زنجيرهايى كه بالا مى رفتند و بر شانه هاى مردها و جوان ها فرود مى آمدند و مى گفتند: «يا حسين، يا حسين»، مى رفتم.
اما با اين همه تفاسير تا حالا از خودمان پرسيده ايم كه از اين همه عزادارى و سياه پوشيدن چه چيزى عايدمان خواهد شد؟ تا به حال در مورد محرم فكر كرده ايم؟ و آيا به نتايجى رسيده ايم؟
مثلا چرا در محرم هيچ كس نمى گويد: كه حضرت سكينه (س) دختر امام حسين (ع) شاعر و شعرشناس قدرى بوده و از همين طريق آل اميه (لعنه الله على) را آزار مى داده است؟
چرا هميشه از زيبايى و قد و بالاى حضرت عباس (ع) مى گويند؟ چرا هيچ وقت نمى گويند كه حضرت رباب (س) همسر امام حسين (ع) مظهر عشق و وفا بود و بعد از شهادت آقا، از شدت غم و غصه دق كرد و...
آيا ما فقط از محرم عزادارى اش را فهميده ايم؟ آيا تا به حال با خود انديشيده ايم كه: اگر از شب تا صبح عزادارى بكنيم ولى نماز صبح مان قضا بشود يعنى چه؟
صد سال اگر گريه كنى بر حسين
شرط اول نماز است نماز
براى شناخت امام حسين (ع) قبل از گريه كردن، بايد آقا را فهميد. باور كرد. اصلا هدف امام حسين (ع) از قيامش چه بوده است؟ براى چه چيزى شهيد شده است؟ چرا با يزيد (لعنه الله عليه) بيعت نكرد؟ وظيفه ما در حال حاضر چيست؟ به عنوان فردى كه خود را عاشق امام حسين (ع) مى پندارد در عصر حاضر چه كار بايد بكنيم؟
جواب اين سوال ها را مى توانيم با چند دقيقه خلوت كردن با خود و جست وجو در كتب مذهبى پيدا كنيم.و اما نكته بسيار مهمى كه بايد به آن اشاره شود اين است كه «راه شناخت امام زمان (عج)- كه صاحب عزاى حسين مى باشند-
اين است كه اول امام حسين (ع) را بشناسيم.»
يعنى «راه رسيدن به امام زمان (عج)، امام حسين (ع) مى باشند.»
خطر در انتظار كودكان كار
076728.jpg
محمد حسين فروزان

چهره سياه و كبود كودكانى كه جعبه اى آدامس به دست گرفته يا با دستمالى چركين قصد پاك كردن شيشه اتومبيل ها را دارند و يا كودكانى كه مثل «كنه» به دامان عابران آويزان شده و با چشمانى پراشك تقاضاى كمك هاى نقدى دارند، آنقدر براى مردم پايتخت تكرارى شده است كه ديگر كمتر كسى به سرنوشت اين آهو بره هاى چركين خيابان توجهى نشان مى دهد.
با اين كه براساس گفته هاى مدير امور آسيب هاى اجتماعى شهردارى تهران، تنها در نيمه نخست سال جارى ۳ هزار و ۶۵۴ كودك خيابانى از سطح شهر جمع آورى شده اند و ماه هاى زيادى نيز از تصويب آيين نامه ساماندهى اين كودكان در هيات دولت مى گذرد، اما، اين فرزندان فقير جامعه چنان به سرعت، رشد و گسترش مى يابند كه گويى تاكنون هيچ اقدامى براى جمع آورى و ساماندهى آنها نشده است.
براساس تحقيقات انجام شده بيش از ۸۰ درصد اين كودكان كه اكثرا از بيمارى هاى چشمى، تنفسى، شنوايى، قلبى و پوستى رنج مى برند، كودكان كار بوده و در صورت عدم اشتغال خانواده، آنها دچار مشكلات زيادى در تامين معاش مى شوند و همين مساله سبب مى شود تا بيشتر اين كودكان، در معرض انجام بزه قرار گرفته و به راحتى جذب ناهنجارى اجتماعى شوند.
به اعتقاد روان شناسان، حضور كودكان در خيابان ها عوارض مختلف جسمى و روانى به دنبال دارد. از نظر جسمى، بيشتر آنها دچار سوءتغذيه اند و از كمبود خواب، نقص در استخوان بندى و فرآيندهاى رشد جسمانى، شكستگى هاى متعدد در نقاط مختلف بدن، اختلالات ريوى و كليوى، عفونت هاى داخلى و اختلالات تناسلى رنج مى برند.
از نظر روانى نيز كودكان خيابانى پرخاشگر و گوشه گيرند و تاخير كلامى (خزانه لغات محدود و ناتوانى در تكلم) دارند و دچار مشكلاتى مانند اختلال خواب، تعامل اجتماعى نامناسب، بى توجهى، اختلالات شناختى و علايم اضطراب هستند و نشانه هايى از ويران سازى و تمايل به تخريب از خود نشان مى دهند.
با اين حال خيابان هاى پايتخت ايران هر روز شاهد حضور بيشتر اين كودكان است. گل هاى ناشكفته اى كه براى تامين مخارج زندگى خانواده خود، به دور از مراكز آموزشى- فرهنگى و در بدترين وضعيت ممكن به كار مشغولند و از آنجا كه هميشه افراد سودجويى پيدا مى شوند كه از وجود اين كودكان انواع استفاده هاى منفى را ببرند، توزيع مواد مخدر و سوءاستفاده هاى جنسى از مهم ترين معضلاتى است كه هر روزه اين گروه با آن درگير هستند.
همچنين فقر شديد مالى خانواده هاى اين كودكان سبب مى شود تا آنها براى دستيابى به پول بيشتر به انجام بزه ترغيب شده و پس از مدتى در انجام امور خلاف قانون تبحر يابند.
اين در حالى است كه پژوهش هاى انجام شده توسط محققان رشته روانشناسى حاكى از آن است كه كودكان كار ضريب هوشى بالايى داشته و در صورت دستيابى به حداقل امكانات خدماتى و آموزشى مى تواند به مدارج بالاى تحصيلى و شغلى دست يابند.
بنابراين ضرورى است كه سازمان هاى متولى، از نگاه مجرميت به اين پديده و تصور بزهكار بودن دايم اين كار فاصله گرفته و موجوديت و اجبار آنها را به كار بپذيرند و بر اين اساس براى رفع اين مشكل اقدام نمايند.
نقطه سرخط
نظم اجتماعى امنيت عمومى
076758.jpg
محمد رضا هاديلو

انسان موجودى با زندگى اجتماعى است، زندگى گروهى انسان ها در كنار هم و ارتباط آن ها با يكديگر توليد فرهنگ مى كند و صرف نظر از نوع آن صاحب نوع خاصى از منش و رفتار مى شوند.
فرهنگ يك جامعه راه و رسم زندگى مردمان آن جامعه است. مجموعه گمان ها و عادت هايى است كه مى آموزند و در آن ها با يكديگر شريك اند و از نسلى به نسل ديگر انتقال مى دهند. در واقع مناسباتى است كه در كنش متقابل بين افراد جامعه به وجود مى آيد.
اين مناسبات مجموعه اى از بايدها و نبايدها است. مجموعه اى از حدود و اختيارات رعايت بايدها و نبايدها براى افراد يك اجتماع الزامى است.
در جوامع ابتدايى، جوامعى كه افراد آن در مرحله جمع آورى خوراك و شكار بودند رعايت برخى مسايل براى ادامه حيات جمعى ضرورى بود. مثلاً يك غفلت كوچك و يا يك بى احتياطى حين شكار مى توانست به قيمت جان همه افراد تمام شده و تبديل شدن به طعمه حيوانات شود.
امنيت جانى و در كل، زنده ماندن هدف اصلى انسان ابتدايى بود. امنيت در جمعيت بود و لزوم زندگى جمعى رعايت برخى از مناسبات و قوانين و عدول از قوانين مى توانست بسيار جبران ناپذير باشد. اين جا بود كه مجازات هايى براى تمام افرادى كه از قوانين تخطى مى كردند معين مى شد و البته واضح است كه اين مجازات ها مى توانستند نقش بازدارنده اى را در وقوع تخلف ايفا كنند.
نوع اين مجازات ها بستكى به شدت و ضعف جرايمى داشت كه افراد جوامع مرتكب مى شدند. در كنار قوانينى كه رعايت آن ها براى حفظ امنيت مردم جوامع واجب بود قوانين ديگرى نيز وجود داشت كه از فرهنگ خاص قبيله آن ها ناشى مى شد. اين قوانين بعضاً از ديد ما عجيب يا نامناسب جلوه مى كند، مثلاً درگذشته و در قبيله اى ابتدايى در آفريقا، زنى را كه به زنا متهم مى شد، قبل از اين كه جرمش ثابت شود طى مراسمى و به دستور رييس قبيله و كاهن اعظم به بالاى درختى بلند مى فرستادند و او بايد خود را از بالاى درخت به پايين پرت مى كرد، اگر زنده مى ماند و فقط دچار جراحت يا شكستگى مى شد همه مى گفتند كه او پاك دامن و بى گناه بوده و اگر مى مرد، مى گفتند كه او حتماً گناهكار بوده و به اين ترتيب به مجازات عملش رسيده است. همزمان با پيشرفت مادى و معنوى بشر، مناسبات اجتماعى دچار تحول و دگرگونى شده است، مجازات نيز در راستاى تكامل فرهنگ بشر در معرض تغييرات و تحولات بسيارى قرار گرفته است. هر چه مناسبات اجتماعى پيچيده تر و بيشتر مى شد، قوانين و مقررات بيشترى براى برقرارى نظم عمومى و امنيت اجتماع لازم بود. اين پيچيدگى و گسترش در عرصه فرهنگ (مادى و معنوى) از يك طرف و افزايش جمعيت از طرف ديگر باعث شد كه توجه به جرم و مجرم بيشتر شود. عصر جديد علاوه بر پيشرفت، جرايم جديد و مدرن ترى را نيز به همراه آورد.
به عقيده جامعه شناسان، در حركت جوامع از سنتى به مدرن شدت مجازات روبه كاهش مى گذارد يعنى مجازات محكومين در جوامع سنتى بسيار شديدتر از جوامع مدرن است.
آن ها معتقدند با پيشرفت تكنولوژى و افزايش تقسيم كار، همبستگى اجتماعى از نوع عادى مبتنى بر دانش محدود به همبستگى اجتماعى مبتنى بر نظم اجتماعى قابل انعطاف و البته كثرت گرا و مبتنى بر فرد تغيير مى كند.
در عصر حاضر مثال هايى وجود دارند كه مى توان با تكيه بر آن ها اين نظريات را رد كرد و برگفته دانشمندان مخالف با اين نظريات صحه گذاشت.
به طور مثال سربازان و زندانبانان امريكايى در زندان گوانتانامو، زندانيان را تحت شديدترين و شنيع ترين شكنجه ها قرار مى دادند و اين درست در قرن تكنولوژى و قرن زندگى مدرن اتفاق مى افتد و كاملاً با فردگرايى اخلاقى كه ناشى از مدرنيته است منافات دارد. در عصر حاضر مجازات به شكل شديدتر و با فرم و ابزار جديد اعمال مى شود و پيشرفت تكنولوژيكى و توسعه يافتگى كمكى در كاهش شدت مجازات نكرده است.
به مدد علوم اجتماعى و روانشناسى و پيشرفت در اين عرصه، جوامع به اين باور رسيده اند كه برقرارى نظم و امنيت عمومى علاوه بر مجازات به عوامل ديگر از جمله بهبود كانال هاى جامعه پذيرى و اجتماعى شدن و در نهايت كنترل اجتماعى نيز بستگى دارد و آن جمله معروف كه: «پيشگيرى از وقوع جرم كم هزينه تر از برخورد با خاطى است.»
با بررسى همه اين مطالب به پويايى دين اسلام در مجازات و تنبيه پى مى بريم كه با تكيه بر شرايط و همه جانبه نگرى و احاطه بر موضوعات روز و با بازگذاشتن دست قاضى براى اعمال احكام با توجه به موقعيت، بهترين روش را براى برخورد با بر هم زنندگان نظم اجتماعى و امنيت عمومى فراهم مى كند. روش هايى كه در عين بازدارنگى عبرت آموز نيز هستند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |