|
|
|
نگاهى به كارنامه اصغر فرهادى و آخرين اثر او
|
|
|
|
براى نمايش «آب مرا قصه كرد» نوشته «سيد مهرداد ضيايى» به كارگردانى «عباس غفارى»
|
|
|
|
|
|
|
نگاهى به كارنامه اصغر فرهادى و آخرين اثر او
فيلمساز اهل صراحت و تلخى
|
|
|
عليرضا نداف
چندين سال پيش سريالى از شبكه ۵ سيما پخش شد به نام داستان يك شهر كه همه را عافلگير كرد، كارگردان جوان آن مجموعه توانسته بود با ايجاد فضايى به شدت رئال واقعيت هاى تلخ اجتماعى را به صورتى گيرا به نمايش بگذارد. چيزى كه تا آن زمان در تلويزيون امرى بى سابقه بود، تفاوت هاى چشمگير كيفى كه بين داستان يك شهر و ساير مجموعه هاى تلويزيونى وجود داشت توجه همگان را به نام سازنده جوان آن جلب كرد؛ اصغر فرهادى! فرهادى با ساخت سرى دوم مجموعه داستان يك شهر مسيرى را كه آغاز كرده بود تكامل بخشيد. سرى دوم اين مجموعه در مقايسه با سرى اول آن از پختگى و گزندگى بيشترى برخوردار بود و نشان از حركت رو به جلوى سازنده اش داشت. پس از ساخت دو سرى مجموعه موفق داستان يك شهر فرهادى با اعتماد به نفس حاصل از نتيجه موفقيت آميز كارش در تلويزيون تصميم گرفت تا در عرصه سينما هم طبع آزمايى كند. اولين حاصل طبع او در سينما «رقص در غبار» بود كه به عنوان تجربه اول سينمايى او اثرى نسبتا قابل قبول ارزيابى شد. اما نكته اى كه همگان تقريبا در آن متفق القول بودند و به عنوان ضعفى براى اثر برمى شمردند اين بود كه اثر اول فرهادى فارغ از همه ارزش هايش به شدت شبيه يكى از قسمت هاى سريال داستان يك شهر است و چندان لوازم مديوم سينما در آن رعايت نشده است. در واقع او نتوانسته بود تفاوت هاى بين مديوم تلويزيون و سينما را چندان رعايت كند. با اين حال رقص در غبار در ادامه لحن صريح و تلخ اجتماعى مورد علاقه فرهادى ارزيابى شد. اما سال بعد و در جشنواره بيست و دوم فجر كه يكى از شلوغ ترين و پرستاره ترين ادوار جشنواره شناخته شد فرهادى با «شهر زيبا»يش در كنار «بوتيك» حميدنعمت الله شگفتگى هاى جشنواره بودند. «شهر زيبا» اثرى رئاليستى تلخ و به شدت تاثيرگذار بود كه فيلمنامه بسيار پرداخته و داراى گره هاى دراماتيك آن در كنار بازى فوق العاده بازيگرانش و البته كارگردانى حساب شده فرهادى آن را به اثرى خوش ساخت و گزنده تبديل كرده بود كه نشان از روند صعودى سازنده اش داشت. با اين فيلم بود كه ديگر مى شد به فرهادى لقب سرباز تازه نفس سينماى اجتماعى ايران را داد و نام او به فيلمسازانى اضافه شد كه براى ديدن اثر تازه شان با اشتياق بايد انتظار كشيد تا اين كه او كار ساخت سومين فيلمش را آغاز كرد؛ فيلمى با نام چهارشنبه سورى. چهارشنبه سورى داستانى آشنا و تكرارى دارد. تم خيانت دركانون خانواده يكى از تم هاى معروف و مورد علاقه فيلمسازان در طول تاريخ سينما بوده و هر يك از آنان به نوعى و از زاويه اى به آن پرداخته اند. بعضى از اين آثار هم تبديل به شاهكارهاى تاريخ سينما شدند. در سينماى ايران نيز وضع به همين منوال است. فيلم هايى با اين تم يعنى خيانت در كارنامه برخى از فيلمسازان ديده مى شوند. از آن جمله مى توان به آثارى چون «شيفته» و «رنگ شب» (آثار محمدعلى سجادى) و يا حتى «قرمز» فريدون جيرانى اشاره كرد. بنابراين ما، در «چهارشنبه سورى» شاهد ايده بكر و تازه و بديعى نيستيم اما چه اتفاقى مى افتد كه اين فيلم با سوژه اى دست مالى شده و تكرارى بدل به درخشان ترين اثر جشنواره بيست و چهارم فجر و حتى مى شود گفت يكى از بهترين آثار چند سال اخير سينماى ايران مى شود؟ پاسخ اين سوال را مى توان در توجه به جزييات دانست. در «چهارشنبه سورى» فرهادى داستان روابط يك خانواده از هم پاشيده را در يك روز خاص كه روز چهارشنبه سورى است از ديدگاه كارگرى كه براى كار به خانه آن ها مى آيد برايمان تعريف مى كند و سعى مى كند روايت خود را از متصل كردن جزييات زندگى اين خانواده و تمركز بر روى هر كدام از آن ها شكل دهد. در «چهارشنبه سورى» تقريبا مى توان گفت كه هيچ چيز زايد و بى كار كردى وجود ندارد و همه عناصر در خدمت پيشبرد داستان فيلم اند. ديالوگ ها با دقت در جاى خود نوشته شدند، ابزار صحنه با دقت انتخاب شده، طراحى صحنه و لباس اثر فوق العاده است. وضعيت آشفته خانه اين زوج به نوعى بيان كننده وجود تشنج در اين خانواده است. فيلمبردارى اثر فوق العاده است. حسين جعفريان در اين كار نهايت مهارت و دانش خود را به نمايش مى گذارد. نورپردازى عالى، حركت هاى فراوان دوربين كه ديده نمى شود و احساس نمى شود و اين ديده نشدن فيلمبردارى فيلم توسط مخاطب يكى از امتيازات بزرگ آن است و انتخاب لنز مناسب از ويژگى هاى كار جعفريان است.بازى هاى فيلم فوق العاده اند. هديه تهرانى به راستى يكى از شاهكارهاى بازيگرى خود را به نمايش مى گذارد. تا به حال عادت كرده بوديم كه او را در نقش زنان سرد و مغرور بر پرده ببينيم. اما او در چهارشنبه سورى روى ديگر سكه بازيگرى اش را به ما نشان مى دهد و به كشف دريچه هاى جديدى از قابليت هايش نايل مى شود كه قطعا در اين امر اصغر فرهادى به عنوان كارگردان نقش موثرى داشته. به عنوان مثال توجه كنيد به صحنه اى كه تهرانى با گريه و استيصال مساله خيانت شوهرش را با خواهرش در ميان مى گذارد. بازى گرم تهرانى از امتيازات اين سكانس است و يا صحنه هاى دعواى او با حميد فرخ نژاد را به ياد بياوريد كه به نوعى اوج بازى او به شمار مى رود. همچنين حميد فرخ نژاد كه با اين فيلم برگ زرين ديگرى را به بازى هاى خود اضافه مى كند. البته عده اى او را به تكرار نقش شخصيت هاى «فرحان» در «عروس آتش» و «قاسم» در «ارتفاع پست» متهم مى كنند اما فرخ نژاد در چهارشنبه سورى بازى متفاوتى را ارايه داده است. دليل اين موضوع هم دودلى و ترديد تماشاگر مورد خيانت او به همسرش است. ترانه عليدوستى با اين فيلم نشان داد كه بى جهت نيست كه او را به عنوان يكى از استعدادهاى ناب اين سال هاى سينماى ايران مى شناسند. او كه در طول اين فيلم با حادثه تلخ مرگ برادرش هم روبه رو شد با پشتكار و روحيه اى مثال زدنى در اين فيلم حاضر شد و به خوبى از عهده نقش كليدى اش در فيلم برآمد. پانته آ بهرام هم مثل هميشه خوب است و بازى اش كاملا در خدمت فيلم است. يكى ديگر از امتيازات فيلم بى شك فيلمنامه آن است. اصغر فرهادى متخصص اين است كه فيلمنامه خوب بنويسد و خوب آن را اجرا كند. در چهارشنبه سورى هر چه فيلم بيشتر پيش مى رود ابعاد بيشترى پيدا مى كند و پيچيده تر مى شود. شخصيت پردازى فرهادى و تمركز او روى افراد و نگاه بى طرفانه و انسانى او به شخصيت هاى فيلم هايش همواره ستودنى بوده. او تماشاگرش را خوب غافلگير مى كند. در چهارشنبه سورى اجراى تمهيداتى از جمله خصومت بين مژده و شوهر خواهرش از جمله هوشيارى هاى فرهادى براى غافلگير كردن تماشاگر است. در واقع او شخصيت مژده را ابتدا به كمك همين جزييات در نظر مخاطب شخصيتى عصبى و شكاك و ماليخوليايى جلوه مى دهد تا بعدا بتواند تماشاگر را غافلگير كند. همچنين روايت ماجرا از ديدگاه روحى و رعايت الگوهاى متناسب با اين شيوه روايت از امتيازات فيلمنامه چهارشنبه سورى است. در پايان فيلم كه پايانى يادآورنده فيلم هاى كيشلوفسكى است فيلمساز و فيلمنامه نويسان با خارج كردن شخصيت روحى از فيلمنامه به تماشاگر اجازه مى دهند تا از زاويه بالا به چهار شخصيت درگير ماجرا نگاه كنند و همين موضوع به تماشاگر اين امكان را مى دهد تا پس از يك ساعت و نيم پرتنش در آرامشى معنادار با شخصيت هاى فيلم برخورد كند،تنهايى شان را ببينند و احيانا با آن ها همذات پندارى كند. فيلم، فيلمى خوش ريتم است و به اندازه ۱۰۰ دقيقه حرف و داستان دارد كه برايمان بگويد. چيزى كه خيلى از فيلم هاى سينماى ايران فاقد آن هستند. موسيقى فيلم بسيار دلنشين است و كاملا با فيلم منطبق است و روى فيلم مى نشيند. فيلم بخشى از تاثير پايانى خود را مديون موسيقى خوبش است. از بازى هاى خوب فيلم گفتيم ولى يادمان نرود كه بخشى از تاثيرگذارى بازى ها به گريم خوب ميركيانى برمى گردد. توجه شما را جلب مى كنم به گريم هديه تهرانى در فيلم كه تاثير كار ميركيانى را مى توانيد در آن ببينيد. توجه به همين جزييات است كه فيلم را از اثرى كاملا معمولى به يكى از بهترين ساخته هاى سازنده اش و سينماى ايران ارتقا داده است. برخى از نمادهاى فيلم فوق العاده است. از آن جمله نماى متحرك كتك كارى زن و شوهر در خيابان كه از داخل آسانسور نمايش داده مى شود و يا نماى درددل مژده با خواهرش و بسيارى از سكانس ها و نماهاى فيلم. فيلم به جرات مى توان گفت كه هيچ گاه از رمق نمى افتد و افت نمى كند. فيلم داراى بى طرفى و نگاه انسانى اى است كه مانع از آن مى شود كه آن را اثرى فمينيستى و جانبدارانه تعبير كرد و در نهايت چهارشنبه سورى نشان داد كه اصغر فرهادى همان قدر كه فيلمنامه نويس خوبى است، كارگردان خوبى هم هست. «چهارشنبه سورى» به ما يادآورى مى كند كه از سينما چه مى خواهيم.
|
|
|
|
|
براى نمايش «آب مرا قصه كرد» نوشته «سيد مهرداد ضيايى» به كارگردانى «عباس غفارى»
«عشق نامه»اى از سر ارادت
على شمس
براى آنكه آبش قصه كرد ... براى سقا. بينى آن تركى كه او چون برزند بر سنگ، سنگ وز دل ابدال بگريزد ز صد فرسنگ، سنگ براى عباس و چشمهايش، اين همه تحفه كه اينجاست اين همه مخلص كه ماييم. رقص واژه ببين مولا وقتى تو را مى نويسند. چاك چاك سينه آب را مى بينى؟ چشم ها سرسلامتى چشمهايت، طاق ابرويت را مرحبا. همه جاى اين دايره دوار «تئاتر شهر» بوى تو را مى دهد. عباس. مرادم. بوى نافه مى دهد اينجا. ختنى. اين گلشن اسرار كه تو باشى و اين گلدسته روضه رضوان، مهربان من. ببين برايت طاقديس عشق مى سازند، چه بلد، چه نابلد. تبرك نامت مهر و موم تمام اين تشنگى هاست. چه آسان است اين نمايش، آب مرا قصه كرد. آب كجا بود. آب، آب نبود تا تو را ببيند در خوابش، لياقت نداشت آب و تو نخواستى با تمام تشنگى. آب مرا قصه كرد حكايتى دارد از تو. مى خواست بگويد چرا تو مولا به آب رسيدى، آبها در دستت غرق و تا زنخدان چانه ات بالا بود به نوشيدن. مى خواهد بگويد، تو كه تشنه بودى، پس چرا آبها دوباره برگشتند براى ننوشيدن. آب مرا قصه كرد يعنى آب تو را قصه كرد. تو كه قصه نيستى، باورم اين است، كه تو عباس در وصف و قصه نگنجى. چون تو عباسى. بگذار هر كه هر چه گفت، گفته باشد براى خودش. از اين نمايش براى تو مى نويسم، بنويسم؟ راهى نبود از سلسله بند انگشت ها تا سر حلقه تكيده لبها و اين ميان سهم چشم تمنا بود. نمايش را در سرپرده اصلى نوشته اند. براى تو. عباس غفارى مى آيد، مى نشيند. آينه اى در دست منقوش به شكسته خطى مخدوش كه نمى خوانمش. از تو مى گويد. بعد كسى كه شبيه پوشيده، شبيه تو را بازى سازى مى كند. مى رسد تا فرات تا آب. كس ديگرى مى آيد. نمى دانم. همزادى است يا ابليس يا مرگ. مى گويد من هم عباس. عباس از عباس از آب مى پرسد و از خيام و تمام تشنه ها. مى گويد كه حسين جان بردو تمام. گمانم بر اين است كه اين شايد شيطانى باشد كه در مقام افاضه شيطانى مى كند. آنچه نوشتم مولا، سه بار به همين ترتيب تكرار مى شود با گفت و شنودى ديگر. هر سه بار از تو مى گويند براى ما منتى نيست. من مى نويسم اين همه را براى تو. خشت ما كه افتاد، همه بت هاى آزرى افتاد. ما عاشق تو بوديم تا بوديم. همانجا بود انگارى كه گفتى كه گفتم كه دلا مباركت باد. اين دل كه گفتى يعنى همه، يعنى ما. آب، مرا قصه كرد تا تو را ديدم كه با تير، چشم و مشكت را ... هر دو خيس، تير از چله جسته، بعد هم كه دست ها، حالا هم نوازى مشك و دندان تمام اين ها را آب مرا قصه كرد، نشان داد. هر چند حربه كه بر دست ها نمادى بود براى رها شدن چله كمان، وامى بود گرفته شده از نمايش غزل كفر يا شايد چيزى شبيه آن اين بود همه آن نمايش كه پيشكش بود حضور حضرت شما. اما نمايش، نمايش نبود الكن و غامض، شريانى گنگ كه در همان جهش احساسى رنگ اجرا به خود گرفته. عباراتى منفك از هم. بسط هاى نپرداخته، و ديالوگ هايى نه معلوم، كه سر به كدام سودارند. خالى بود از استنتاج هاى همسو و انگارى كابوسى باشد بد از آنچه بر سر عزيزى مى رود در دوردست تاريخ. گروه اجرايى تمام ناى تنش را توشه اى كرده بود براى رسيدنش. حالا چيزى كه ما ديديم در اين چين و شكن، طره تابناك تو بود كه شاعرانه بود كه از سر ارادت بود، اما نمايش نبود. اجرا، داستان بود. عشق نامه اى كه تصنيف فرات را در ملودى قلم به فرجام اجرا رسانده براى ما واگو مى كرد. مانده ام چه بنويسم. جنگ نامه بود اين آب مرا قصه كرد. از تو پر است اينجا و از درام خالى. نمايشى كه برپايه غريزه اى تغزلى شكل مى سازد و هر چه طنازى هم كه بكند كارگردان با اين داستان نمايش نما، خودش را به رخ مى كشد باز. طراحى و تصويرسازى ها هم كه در اجرا بوده بد نبود. سوارى بود بر زين و يراق نمايش كه در پى تاريخ تو تاخت مى رفت. چشم ها را مى بندم بازيها خوب است. آنكه مجهول را بازى مى كند، آنكه گمانم شيطان باشد كه براى وسوسه شبيه ات آمده، بهتر بازى مى كند. ديگرى هم خوب است. اما چه فايده دلم گرفت و گير افتادم اينجا كه چرا اين متن، متن نيست. كاش تو را بهتر مى سرود اين نويسنده. كاش سوالى را كه برايش پيش آمد و نمايشنامه اش كرد را بيشتر مى پرسيد و بهتر از اينها صلصالش را تفتيده مى كرد و آخرش هم اجرا. عيبى كه ندارد مولا. باز هر چه باشد سيرت و اصطلاحش سوداى عاشوراست. مى دانم صدور احرارى كه تو باشى آخرالامر اوراق اين عمر ما توقيع شفاعت است از تو و توشيح رحمت از خدايمان، مى بينى عباس، قمربنى هاشم، هر كس به شكل و صورتى، از او مى گويد. كاش بدانى چقدر دوستت داريم.
|
|
|
|
|
چشم شيشه اى
|
|
|
ايسنا: پانزدهمين فيلم سينمايى رسول ملاقلى پور، «ميم مثل مادر» با قطعى شدن عوامل بزودى جلوى دوربين مى رود. اين فيلم كه فيلمنامه آن را ملاقلى پور به نگارش درآورده است «قصه سپيده دختر جوانى است كه در دوران جنگ در معرض بيمارى شيميايى قرار گرفته و سال ها پس از پايان جنگ در انتظار تولد فرزندش است. پزشكان معتقدند كه كودك نيز آثار بيمارى شيميايى را به همراه خواهد داشت.» در «ميم مثل مادر» گلشيفته فراهانى، كامبيز ديرباز، حسين يارى و سحر دولت شاهى به ايفاى نقش مى پردازند. بازيگر خردسال فيلم محمدعلى شادمان است و مرضيه بروند نيز در اين فيلم حضور دارد. منوچهر محمدى تهيه كننده سينماى ايران كه فيلم هايى همچون «از كرخه تا راين»، «همسر»، «زير نور ماه»، «ارتفاع پست» و... را در كارنامه هنرى خود دارد، «ميم مثل مادر» را در موسسه فرهنگى فراديس برين توليد مى كند. دست اندركاران قطعى اين فيلم عبارتند از، مدير فيلمبردارى: شاپور پورامين، طراح صحنه و لباس: فرهاد ويلكيجى، موسيقى: آريا عظيمى نژاد، صدابردار: محمود سماك باشى، طراح چهره پردازى: مهرى شيرازى، مدير توليد: پيمان جعفرى، دستيار اول كارگردان و برنامه ريز: حسام الدين نورانى، مدير تداركات: سهراب دادگستر ملاقلى پور بعد از ساخت «مزرعه پدرى» در سال ۸۲ ديگر فيلمى را جلوى دوربين نبرده است. عكس مقابل ملاقلى پور را سر صحنه آخرين فيلمش نشان مى دهد.
|
|
|
|
|
|
|
|
|
اخبار كوتاه سينما، تئاتر
|
|
|
محمود عزيزى زندگى سلمان فارسى را شرح مى دهد
در نمايش «سلمان» به شخصيت «سلمان فارسى» و سير و سلوكى كه طى مى كند تا رسيدن او به شخصيتى كه ما امروز به عنوان «سلمان» مى شناسيم نگاه داشته ايم.
دكتر محمود عزيزى كارگردان نمايش «سلمان» كه در تالار انديشه حوزه هنرى روى صحنه است، ضمن بيان اين مطلب با اشاره به موضوع اين نمايش گفت: «قصه اين نمايش مربوط به زندگى سلمان فارسى از ياران نزديك پيامبر اسلام (ص) است و در آن به سير و سلوكى كه سلمان فارسى طى مى كند تا به محضر مبارك حضرت محمد (ص) مى رسد پرداخته ايم. در ضمن پيشگويى هاى سلمان كه مربوط به وقايع كربلاست و توسط نويسنده اين نمايش (نصرالله قادرى) تخيل شده است را هم در اين اجرا داريم.»
دكتر محمود عزيزى در ادامه، اين نمايش را ادامه كارهاى قبلى اش و جزو نمايش هايى كه به شخصيت هاى بزرگ اسلامى مى پردازد دانست و گفت: «بعد از انقلاب اسلامى سعى كرديم از توانايى هاى تكنيكى و موضوعى شكل هاى نمايش سنتى ايرانى با عنوان تئاتر كامل استفاده كنيم. گونه نمايش تعزيه هم يكى از آن كارهايى بود كه شروع كرديم كه اولين كار از اين دست نمايش ها، مربوط به «مسلم بن عقيل (ع)» بود و بعدها با اجراى نمايشنامه هاى ديگرى مربوط به شخصيت هاى ديگر چون حضرت زينب (س) و حر آزاده ادامه يافت.»
دكتر محمود عزيزى كه در سال هاى گذشته نمايش هايى چون «مسلم بن عقيل»، «سرشت سوگناك زندگى»، «تولد» و «حر» را در قالب گونه نمايش تعزيه روى صحنه برده است، تئاتر سنتى ايرانى را يك تئاتر كامل عنوان كرد و گفت: «تئاتر سنتى ما داراى چهار عنصر اصلى شامل حركت موزون، لحن آوازى، ديالوگ و موسيقى است كه اين چهار عنصر هم هميشه مبناى كار در گروه «عرفان» بوده و متن نمايش «سلمان» هم مبتنى بر همين شيوه، سبك و سياق براى روى صحنه نوشته شده است.
لازم به ذكر است كه متن اين نمايش توسط نصرالله قادرى نوشته شده و نادر رجب پور هم به عنوان طراح حركات موزون با كارگردان همكارى كرده است.
گفتنى است، نمايش «وين راه بى نهايت...!» (سلمان) هر روز ساعت ۱۹ در تالار انديشه حوزه هنرى، واقع در تقاطع خيابان حافظ و سميه روى صحنه مى رود.
|
|
|
صحنه متحرك اپراى عروسكى «رستم و سهراب» آماده شد
ساخت سازه متحرك نمايش اپراى عروسكى «رستم و سهراب» به پايان رسيد.
به گزارش سايت ايران تئاتر، اپراى عروسكى «رستم و سهراب» به كارگردانى بهروز غريب پور كه قرار بود با ساخت سازه متحرك صحنه، در شهرهاى ايران و خارج از كشور اجرا داشته باشد با اتمام ساخت صحنه متحرك آن، برنامه سفرهاى خود را مدون مى كند.
پيمان شريعتى مدير روابط عمومى گروه نمايش آران در گفت وگو با سايت ايران تئاتر، با اشاره به اين كه طراحى اين صحنه متحرك توسط يكى از مهندسان وزارت امور خارجه انجام شده و با هزينه اداره كل هنرهاى نمايشى و با در نظر گرفتن مشخصات يك دكور پرتابل و سبك ساخته شده، درباره سفرهاى خارجى گروه تصريح كرد: «گروه اجرايى با رايزنى اداره كل هنرهاى نمايشى و بنياد رودكى برنامه سفرهاى خارجى اش را به زودى مدون كرده و احتمالا قبل از آن تلاش مى كند تا سفرهاى استانى خود را آغاز كند.»
وى ادامه داد: «هفته گذشته اپراى عروسكى «رستم و سهراب» يك صدوپنجاه و چهارمين اجراى خود را پشت سر گذاشت و آمار تماشاگر آن از مرز ۱۷ هزار تن گذشت كه اين ارقام در نوع خود براى سالنى با وسعت تالار فردوسى كه ۱۵۰ تماشاگر گنجايش دارد، اتفاقى خوب است.»
وى با اشاره به آمار تماشاگران تئاتر در سال جارى افزود: «آمارها نشان مى دهد اپرا يكى از پرمخاطب ترين نمايش هاى سال ۸۴ بوده است.»
وى در پايان گفت: «از آن جا كه اين اثر نمايشى تا ۱۹ اسفند روى صحنه خواهد بود گروه اجرايى تلاش كرده است تا شرايط و تسهيلات ويژه اى را براى سهولت حضور تماشاگران به خصوص با نزديك شدن به ايام سال نو فراهم كند.»
|
|
|
|
|
|
|