|
نگاهى به فيلم «تقاطع» جديدترين ساخته ابوالحسن داوودى
|
|
|
|
نقد و نظرى بر نمايش «ژوليوس سزار» نوشته «ويليام شكسپير»، كارگردان: مسعود دلخواه
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
نگاهى به فيلم «تقاطع» جديدترين ساخته ابوالحسن داوودى
چه كسى از «تقاطع» لذت مى برد؟
عليرضا نداف ساختار روايى اى كه به جاى روايت خطى داستان و رعايت الگوهاى كلاسيك ذكر شده براى اين نوع روايت با بيان داستانك هاى متعدد به صورت موازى و سپس اتصال اين خطوط موازى به وسيله اتفاقى در فيلم به هم كه من اسمش را نقطه عطف داستان مى گذارم داستان خود را پيش مى برد. اما اين تعريف براى ساختار روايى فيلم «تقاطع» به نظرم اندكى دچار اشكال است. در فيلمى مثل تقاطع هم، تماشاگر ابتدا در مقدمه فيلم كه زمينه آشنايى او با شخصيت هاى متعدد فيلم است، با چند داستان مجزا و بى ربط به هم برخورد مى كند كه هر كدام فرضيه دراماتيك جداگانه اى دارند (اصرار دارم به جاى واژه داستانك كه معمولا توسط برخى منتقدان استفاده مى شود از واژه داستان استفاده كنم). پس از گذشت تقريبا يك چهارم فيلم، تصادفى كه قرار است وصل كننده آدم هاى فيلم به هم باشد رخ مى دهد. اما پس از گذشت دقايقى دوباره مسير شخصيت هاى فيلم از هم جدا شده و داستان هاى فيلم هر كدام راه خود را پيش مى روند و ارتباط منطقى چندانى بين اين داستان ها ديده نمى شود. به عبارتى ديگر تصادف موجود در فيلم به تنهايى قدرت چفت و بست كردن شخصيت هاى فيلم و سرنوشت هايشان به هم را ندارد. حال اين اشكال ممكن است به زمينه چينى هاى ناقص و سرسرى گرفته شده اين تصادف برگردد كه قرار است نقطه عطف داستان فيلم باشد و يا «زمان»ى كه از سوى فيلمنامه نويس و كارگردان فيلم، براى اين نقطه عطف در نظر گرفته شده اندكى زود باشد چرا كه بعد از اين نقطه عطف شما چيزى در حدود ۷۰ دقيقه فيلم را بايد با حفظ روابط منطقى شخصيت هايى كه نقطه مشترك همه شان اين تصادف است پر كنيد و اين كار دشوارى است. به هر حال به نظر، تصادف موجود در فيلم تقاطع به عنوان سنگ بناى وقايع دراماتيك فيلم اندكى سست است اين اشكال فيلمنامه اى البته نمى تواند نحوه پرداخت بسيار حرفه اى و خوش ساخت اين تصادف را از سوى گروه فنى و هدايتگر آنها يعنى كارگردان فيلم تحت الشعاع قرار دهد و ما را از تشكرى ويژه به خاطر لذت فراوان از ديدن اين صحنه معاف كند. ۲- فيلمنامه تقاطع را فريد مصطفوى و ابوالحسن داوودى نوشته اند. ذكر نام فريد مصطفوى به عنوان فيلمنامه نويس اثر معمولا نويد ديدن يك فيلم اجتماعى نفسگير و محكم را مى دهد. فيلم هايى كه مصطفوى فيلمنامه شان را نوشته معمولا فيلم هايى شده اند كه يقه تماشاگرشان را محكم مى چسبند. تقاطع هم اثرى پرگره و به شدت تلخ انديش و پرده در، از واقعيت اجتماعى است. اما ايرادى كه به نظرم در مورد اين فيلم مى رسد نداشتن عمق در بينش اجتماعى آن است. احساس مى شود دوربين فيلمساز به جاى اين كه كنار شخصيت هاى فيلم راه برود و با آن ها همدل باشد از زاويه خارج از دنياى آنها و همراه با تماشاگر به آنها نگاه مى كند و نتيجه اش مى شود فيلمى دلسوزانه كه بعضا سريال هاى آموزنده و سطحى تلويزيون را به ياد مى آورد. شخصيت پردازى فيلم و منفى و مثبت ديدن آدم ها كه به نظر من در سينماى اجتماعى اين نگاه جايى ندارد، نوع روابط موجود در فيلم كه لحظاتى شديدا كليشه اى و فكر نشده به نظر مى آيد، موسيقى پرحجم فيلم كه به تنهايى مثل اغلب كارهاى عليقلى شنيدنى است اما در لحظاتى روى فيلم نمى نشيند و اينكه در اين اين فيلم ما تعداد زيادى تيپ مى بينيم برخى از دلايل اين قضاوت است. به نظرم وجود تيپ در يك فيلم اجتماعى بزرگترين آفت آن است. چرا كه سينماى اجتماعى، سينماى شخصيت است و فيلم هاى موفق اين سينما در اين سال ها خوب اين موضوع را فهميده اند. به هر حال فيلم ابوالحسن داوودى كه خيلى خوش ساخت و تميز از آب درآمده فيلم گرمى نيست و از نظر نگارنده كه دغدغه اصلى اش سينماى اجتماعى ايران است ذات و جوهر اين نوع سينما همين گرماست. جالب آن كه بازى هاى فيلم هم از مصاديق اين حكم هستند. ۳- آيا زندگى پازلى است كه قطعه هاى اتفاق آن را مى سازد؟ آيا زندگى چيزى جز اتفاق است؟ اتفاقاتى كه خود ما كوچكترين سهمى در پيدايش آن ها نداريم. آيا محدوده اى از خلقت را مى شود يافت كه در دامنه جبر قرار نگيرد؟ اختيار و اراده، نتيجه نيات انسانى اند. آيا نيت آن دو جوان مرگ دو دختر بود؟ يا شايد اراده، منبعث از نيت نيست، منبعث از چيزى ناشناخته است كه بشر هنوز آن را كشف نكرده يا شايد هم هر چه هست مسيرها و جايگاه هاى از قبل مشخص شده است در جهان ملاك ها و معيارها و طبقه ها! ۴- به عنوان علاقه مند سينماى نجيب و شريف اجتماعى ايران از ديدن فيلم تقاطع سيراب نشدم. وقتى به دليل اين موضوع فكر مى كردم متوجه شدم كه فيلم تقاطع آكنده است از قضاوت، آكنده از موضع گيرى و خوب ها و بدها، بايدها و نبايدها. اين مفاهيم كه در معرفت شناسى به آنها نياز مبرمى است به نظر در سينماى اجتماعى جايى ندارند كه اگر داشتند سينما و هنر وجه مميزى از ساير معارف بشرى نداشت و جمله «سينما زندگى است» ديگر صادق نبود. فيلم داوودى براى مربيان و معلمان و دست اندركاران تعليم و تربيت و مشاوران، فيلم بسيار مفيدى است. آموزنده است و هشداردهنده. براى مسوولان جامعه، ديدش بسيار لازم است. جهت آشنايى با معضلات اين جامعه و تلاش براى رفع آن ها، براى پدران و مادران هم توصيه مى شود؛ جهت برخورد صحيح تر با فرزندانشان و تلاش براى تحكيم نهاد خانواده و تصحيح روابط موجود در آن. اما براى من و كسانى مثل من ديدن فيلم «مفيد» تقاطع «لذت بخش» نيست.
|
|
|
|
|
نقد و نظرى بر نمايش «ژوليوس سزار» نوشته «ويليام شكسپير»، كارگردان: مسعود دلخواه
... و در انتها آغازى ديگر بر دغدغه هاى شكسپير
على اكبر باقرى ارومى بايد اذعان كرد كه شكسپير و آثار وى براى هر علاقه مند به هنرهاى نمايشى و به خصوص كارگردانان و بازيگران يك وسوسه بزرگ است. وسوسه اى كه عطش آدمى را سيراب مى كند تا انسان به عطش ديگر برسد. شايد اين از نوع شخصيت پردازى اين نويسنده ماندگار باشد كه شخصيت هاى آثار او داراى چنان قوتى و استحكامى هستند كه انسان در برخورد با آنها نمى داند چه بگويد! آيا عظمت اين شخصيت ها در لايه هاى درونى و روانشناسانه آنان است؟ يا نه تجلى آنها در برون افكنى و عمل و عكس العمل هاى آنها به بار مى نشيند؟ اين از شگفتى شخصيت هاى آثار شكسپير است كه هر چقدر به آنها توجه كنى باز مى بينى مى توانى اين شخصيت را جور ديگرى ببينى و تصور كنى. بى ترديد شخصيت هاى وى داراى يك حسن ممتاز مى باشند كه مرموز بودنشان در عين آشكار بودنشان است و آشكار بودنشان نيز از اعتماد به نفس شان و اختيارشان ناشى مى شود كه البته تاثيرگذار در اعمال دراماتيك شان است. درست همان گونه كه حكيم طوس ابوالقاسم فردوسى بزرگوار در معرفى و چگونگى مسير در معرفى شخصيت هايش به ما عمل مى كند و دگرگونه ديدن را و بيشتر و بهتر ديدن را به ما مى آموزد. فردوسى و شكسپير به نظر من روانكاوان پيشتازى هستند كه بسيار جلوتر از عصر خود مى زيسته اند و نسبت به معرفى انسان ها دقت و امعان نظر ظريفى را به ارمغان آورده اند. اگر هنرمندى نتواند در اين عرصه و هنر نمايش خود را در معرض تعاريف جديدى از نهفته هاى آثار شكسپير قرار دهد هم خود را دچار توهم تكرار مكررات نموده است و هم نسبت به شكسپير حق مطلب را ادا نموده است. ژوليوس سزار به كارگردانى دكتر دلخواه اين حسن را دارد كه نظر ما را به نگاه متفاوت خود جلب مى كند، چنانچه در آثار هنرمندانى غير از او لذت اين ديدگاه هاى متفاوت را دريافته بوديم. حميدرضا نعيمى و نغمه ثمينى از اين دست كارها انجام داده و موفق بوده اند. ويژگى اين نمايش در ادغام زمان هاى گذشته در آينده و آينده در گذشته است تا به ما بگويد كه انسان ها در موقعيت هاى مختلف هيچ گونه تفاوتى در رفتارهاى جاه طلبانه يا منطقى شان پديد نمى آيد و انسان را زمان و پيشرفت تكنولوژى تغيير نمى دهد بلكه او بايد به خود بيشتر از اينها انديشه كند. كارگردان در اين كار در عين حال كه نخواسته پيچيد گى خاصى را بر آن حاكم گرداند ولى در عين حال از ساده انديشى پرهيز كرده و با تماشاچى و خواست او و تفكر او برخوردى محترمانه و هوشمندانه دارد يعنى در عين سهل و ساده بودن آن بر ممتنع بودن آن به زيبايى هر چه تمامتر تاكيد مى ورزد و شكسپير را در سير زمان قرار داده تا زواياى فكرى مهجور او را براى تماشاچى راحت و سهل مشخص كند. در اينجا كارگردان بايد در پى يافتن وجوه مشترك خود و اثر باشد، اين وجه مشترك رمز موفقيت يك كارگردان را شكل مى دهد تا وى بين يافته هاى خود و داشته هاى نويسنده (شكسپير) تناسب منطقى و ارتباط عقلانى ايجاد كند و آن را به تماشاچى ارايه دهد. آن كلام سزار كه هم در ابتداى نمايش و هم در انتهاى نمايش تكرار مى كند تاكيد بر همين مساله است؛ مساله نقد قدرت! آنچه دغدغه دائمى اين نويسنده جاودانى را در آثار ماندگارش شكل داده است نقد قدرت از ديدگاه انسانى فاضل، هوشمند و وارسته (شكسپير) بوده است. اگر شما تمامى آثار تراژدى شكسپير را خوانده باشيد آيا در اين بين اثرى را مى يابيد كه او در آن به نقد قدرت نپرداخته باشد؟ جواب منفى است پرداخته ولى نه از يك ديدگاه شخصى و كليشه اى، بلكه از ديدگاه هاى متفاوت و هر بار سراغ يكى از آنها در آثارش رفته است. در مكبث از ديدگاه علامت درونى حسادت و زياده طلبى، در ريچارد سوم از ديدگاه انتقام جويى و عقده گشايى، در نمايش شاه لير از ديدگاه عدم تدبير و زودباورى و بالاخره در ژوليوس سزار از ديدگاه تفرعن و خودخواهى كه همه از سزار گرفته تا مارك آنتونى بهره اى از آن دارند. چنانچه حتى عملكرد بروتوس نيز در اين زمينه تا حدى خودخواهانه است. دكتر دلخواه در واقع تم بسيط اين كار را قليت قدرت ديده و تفسير آن را بين تمامى كارهاى شكسپير سرشكن كرده و آنها را هم در اثر خود آورده است. تا بتواند تم كلى جاه طلبى و سوءاستفاده از قدرت موجود در تمامى تراژدى هاى او را در اين كار واحد بگنجاند. براى مثال زمانى كه همسر بروتوس به داخل صحنه مى آيد و مى خواهد اثر خون را از روى دستهايش پاك كند در واقع او در اينجا ليدى مكبث مى شود و ليدى مكبث خويى از خوى او! ]آنجا كه همسر مكبث وجدان معذبى دارد و احساس مى كند خونهاى به ناحق ريخته شده از روى دستان او پاك نمى شوند[ مساله اى ديگر و نكته اى بديع كه مورد توجه كارگردان قرار گرفته است سرعت در مسير زمان است. تصويرهاى كه بر قاب صحنه نقش مى بندد خيلى آنى از گذشته به آينده و از آينده به گذشته مى رود، لباس ها امروزى مى شود و لباس هاى امروزى ديروزى مى شود. الحان كلام محاوره اى مى شود و از محاوره اى به كلام شكسپيرى و كلاسيك تغيير لحن مى دهد. اينها هدفى را در خود نهفته دارد و آن تذكر به اين معناست كه ما بايد نگاه خويش را به آدم ها بر روى رفتار آنها متمركز كنيم و رفتارشناسى آدم ها در اينجا متباين با تبارشناسى آنها نيست. در واقع اين رفتارشناسى ما را به يك معرفت شناسى از شناخت روان آدمها دعوت مى كند و به ما اين گونه مى گويد كه اين رفتارهاى آدمى است كه ساختار اصلى او را شكل مى دهد و ژوليوس سزارها با رفتار و تفرعن شان است كه تذكره تبار آدمى را شكل مى دهند، و با ابرام بر اين رفتار در خور نكوهش است كه سنت هاى تاريخى را شكل مى دهند. شكسپير به خصوص در نمايش ژوليوس سزار اين تبارشناسى شفاف از آدم ها را ارايه مى دهد و اين كار را به طور عام انجام مى دهد و روى يك شخصيت متمركز نمى شود و روى اسم خاصى تامل نمى كند، بروتوس، كاسيوس، كاسكا و ديگران در واقع همگى روى ديگر سكه درونى آدمى هستند و يا به عبارت ديگر نفوس درونى او كه هر كدام با عكس العملى خويش را نشان مى دهند و وقتى كمر به قتل و از ميان برداشتن سزار مى بندند هر كدام شاخصه اى از درون آدمى را بروز مى دهند. اين همان ظرافت موكدى است كه ما به توسط كارگردان كار برجسته تر از ساير صفات مى بينيم. يعنى دلخواه عكس العمل ها را در طى زمان در قالب هاى متنوع ريخته ولى سزار و مارك آنتونى را در قالبى ثابت قرار داده است تا اين دو به عنوان پايه هاى اصلى استبداد شاخصه اين نمايش سيال بوده و تاكيد تصويرى بيشتر بر اين دو چهره با قيافه خاص رومى و شاكله آنها باشد. به خصوص تاكيد بر چهره قديمى اين دو نيز نكته اى ظريف تر در خود دارد كه به طعنه مى توان از آن تحت عنوان روزگار سنتى و قديم و كهنه با رفتارهاى كهنه و روزگار نو و متجدد و مسير در زمان آينده با رفتارهاى نوتر نام برد. در واقع آنچه كار مسعود دلخواه را براى ما بيشتر تحسين برانگيز مى كند دقت نظر وى در ارايه خلاقانه كار است، چيزى كه ما در كار پيشين وى يعنى «ويتسك» كمتر شاهد آن بوديم و اثرى بس نااميد كننده مى نمود، خوشبختانه در نمايش ژوليوس سزار با جرات و جسارت هر چه تمامتر به فرجام رسيد و اين مايه خوشحالى است. به نظر من در غير اين صورت اجراى يك نمايش معمولى از متون قديمى و كلاسيك و حتى شاهكارهاى ادبى به تنهايى نمى تواند هنرمند و هنرجو و تماشاگران هنر را اقناع كند، بلكه آن اجرايى ارزشمند است كه درصدد كشف لايه هاى پنهان و رموز ناپيداى آن بوده و با كشف آنها بتواند هم شأن خود را به عنوان يك هنرمند حفظ كرده، هم شأن كار هنرى خود را ارتقا دهد و هم يك اثر ماندگار ارايه نمايد به نظر مى رسد ژوليوس سزار توانسته اين قابليت ها را بروز دهد. در اينجا بد نيست اشاره اى هم به بازى و بازيگرى در اين نمايش داشته باشيم؛ شاخصه اصلى بازيگران اين نمايش «كاظم بلوچى» است با يك بازى كاملا كلاسيك و تسلط بر فنون بازيگرى كلاسيك چه در بيان چه در حركات سنگين، چه در نگاه هاى پرتامل. او يك شخصيت متفرعن و متكبر را به استفاده گاه به گاه از بازى هاى زيرپوستى (البته تا جايى كه به اصول كار كلاسيك لطمه نزند) به نمايش مى گذارد. بازيگران ديگر نيز با بازى هايى بين بازى هاى واقع گرايانه و كلاسيك به چشم مى خورند كه همه البته در خدمت تم و موضوع نمايش نامه هستند. به هر حال اين تجربه خوبى براى دلخواه و گروه بازيگرانش بود، آنها با نمايشى يكدست و خوب تماشاگران را به تحسين واداشتند، اميدواريم اين تجربه هاى خوب ادامه داشته باشد، اميد كه چنين باشد و جز اين نباشد!
|
|
|
|
|
چشم شيشه اى
گروه سينما و تئاتر: عليرضا خمسه اين روزها كمتر بر پرده سينماها ظاهر مى شود، گهگاهى در صفحه تلويزيون او را مى بينيم. اين كمدين سينما، تئاتر و تلويزيون كشور روزگارى لبخندهاى فراوانى را بر صورت تماشاگران آثارش نشانده است. عليرضا خمسه قبل از بازى در سينما و تلويزيون، بازيگر تئاتر بوده است. اين روزها سينما به سمت و سويى رفته كه متاسفانه از توانايى هاى كسى مثل خمسه كمتر بهره مى جويد، خمسه اما همواره به عنوان يك بازيگر توانا و آشنا به تكنيك هاى پانتوميم شناخته شده است. حالا او بعد از چندين سال دوباره به تئاتر برگشته و در نمايش «مرد نيك» به كارگردانى «امير دژاكام» بازى مى كند. نمايش «مرد نيك» كه زمينه اى كمدى دارد با بازى درخشان «عليرضا خمسه» در تالار قشقايى مجموعه تئاتر شهر ميزبان تماشاگران است. عليرضا خمسه سالها پيش در نمايش «عشق آباد» به ايفاى نقش پرداخته بود و معمولا به عنوان مدرس و مربى تئاتر يا داور با جشنواره هاى مختلف تئاترى همكارى داشت. اميدواريم «مرد نيك» زمينه اى براى حضور دوباره اين بازيگر در عرصه صحنه و تصوير باشد. عكس مقابل صحنه اى از نمايش «مرد نيك» را با بازى «عليرضا خمسه» نشان مى دهد.
|
|
|
|
|
توضيح گروه سينما و تئاتر
۱- آقاى «هادى آفريده» با آقاى «محمد آفريده»، مدير سابق انجمن، خويشاوندى ديگرى داشته اند كه ما اشتباها نسبت اين دو عزيز را پدر و فرزند اعلام كرده بوديم و بدين وسيله عذرخواهى مى كنيم. ۲- در متن مورد اشاره، فقط «عوامل» فيلم «پدر»، ساخته آقاى هادى آفريده و سمت هاى آنها ذكر شده و هيچگونه اهانت، قضاوت و يا به قول ايشان «زيرآب زنى و پشت هم بدگويى كردن» در متن نيست و اساسا متن اصلى درباره فيلم ديگرى با نام «پدر» ساخته محمدحسين مهدويان است و اعلام عوامل به منظور تفكيك اين دو فيلم نيز بوده است. ۳- نكته پنهانى نيست كه تهيه كننده تعدادى از فيلم هاى جشنواره فيلم كوتاه تهران، انجمن سينماى جوان است و اين صرفا شامل حال فيلم آقاى آفريده نبوده. ضمن اين كه ما نيز يكى از وظايف انجمن سينماى جوانان را توليد فيلم كوتاه براساس عقد قرارداد مى دانيم و دست كم «جوان» از اين رويه ناراحت نيست. ۴- ما با آگاهى از آيين نامه جشنواره، شركت فيلم آقاى «هادى آفريده» در بخش نگاه ملى را كاملا منطقى مى دانيم. ضمن اين كه در متن مورد بحث، شركت فيلم ايشان در بخش «نگاه ملى»، مذموم و شركت فيلم هم نام در بخش «سينماى جوان»، حُسن شمرده نشده است. البته ذكر اين نكته نيز بد نيست كه يكى از مسوولان انجمن در جلسه مطبوعاتى پيش از جشنواره، اذعان داشتند كه برخى آثار بخش سينماى جوان، قدرتمندتر از بخش «نگاه ملى» است. ۵- علامت تعجب كه جلوى تركيب «پدر خصوصى» درج شده، صرفا به دليل نامتعارف بودن تركيب دو كلمه «پدر» و «خصوصى» است و به معناى اين كه «چرا با سازنده يكى از فيلم ها قرارداد نبسته اند؟» نيست. ۶- تيتر «به نام پدر» براساس متن اصلى مصاحبه با محمدحسين مهدويان انتخاب شده كه ايشان در مصاحبه، به طور ويژه از پدرشان و زحمات او در توليد فيلم ياد كرده اند. ضمن اين كه نام فيلم نيز «پدر» است. ۷- آقاى هادى آفريده از سرمايه هاى فيلمسازى كشور هستند و ما اهانت به سرمايه هاى اين مملكت را ذم و تقبيح مى كنيم و اميدواريم هرگز نوشته هاى ما باعث كدورت خاطر اين عزيزان نباشد.
|
|
|
|
|
جوابيه
و نوشته بوديد... در پى انتشار مصاحبه اى با محمدحسين مهدويان درباره فيلمش «پدر» در حاشيه جشنواره فيلم كوتاه تهران با تيتر «به نام پدر» كه در صفحه سينما و تئاتر در تاريخ شنبه ۴/۹/۱۳۸۵ چاپ شده اينجانب هادى آفريده فيلمساز و مستندساز اعتراض خود را نسبت به شايعه پراكنى و توهين مستقيم كه به اينجانب وارد آمده است اعلام مى كنم و خواهشمندم طبق قانون مطبوعات جمهورى اسلامى ايران جوابيه اينجانب در همان صفحه منتشر شود. در آن مصاحبه آمده است: «دو فيلم كوتاه داستانى هر دو با نام «پدر» در جشنواره امسال هست. يكى را هادى آفريده، فرزند مدير سابق انجمن سينماى جوان، كارگردانى كرده و آرش رصافى، مدير دفتر تهران انجمن، آن را تدوين كرده و انجمن سينماى جوانان ايران تهيه كننده آن بوده است. اين «پدر» در بخش «نگاه ملى» شركت دارد. ولى پدر ديگر را محمد حسين مهدويان جوانى از خطه بابل ساخته و هزينه تهيه آن را هم خود و خانواده اش متقبل شده اند و فيلم در بخش «سينماى جوان» پذيرفته شده. با مهدويان سازنده پدر خصوصى (!) گفت وگو كرديم كه در ادامه مى خوانيد...» ۱- در ابتدا بايد اعلام كنم كه من هادى آفريده فرزند محمد آفريده نيستم، نام پدر من حسن آفريده است. ۲- آرش رصافى به عنوان مدير دفتر تهران انجمن براى من تدوين انجام نداده است همان طور كه بنده در چندين پروژه ايشان همكارى كرده ام ايشان هم براى من كار مى كنند و به اين عمل ما مى گوييم روابط حرفه اى هنرمندانه كه اين روزها هر كسى اين فهم و درك را ندارد كه در هنر بايد روابط دوستانه و كارى حاكم باشد، اين روزها همه به زير آب زنى و پشت هم بدگويى كردن عادت كرديم. ۳- و نوشته بوديد كه انجمن سينماى جوانان ايران تهيه كننده من بوده است. بله انجمن سينماى جوانان ايران وظيفه دارد كه از استعدادهاى جوان و افرادى كه سال ها در هنر اين مملكت تلاش مى كنند حمايت و پشتيبانى كند و با حرفه اى ها هم قرارداد بنويسد و فكر مى كنم منى كه از ۱۳۷۹ در اين مملكت مشغول فيلمسازى هستم و چندين عنوان فيلم كوتاه و مستند توليد كرده ام كه در جشنواره ها حضور داشته و كسب مقام نيز كرده اين حق را دارم كه دو قرارداد حرفه اى با انجمن و يا هر سازمان دولتى و خصوصى ديگر هم بنويسم و فيلم بسازم. آنهايى هم كه ناراحتند بروند تلاش بكنند فيلم ببينند، عكاسى كنند، تئاتر بازى كنند، دستيارى كنند و طرح يا فيلمنامه قابل قبول بنويسند تا با آنها هم قرارداد بنويسند. ۴- و گفته بوديم كه فيلم كوتاه پدر ساخته من در بخش نگاه ملى پذيرفته شده است. بله به غير از اين بايد شك كرد فيلم «پدر» من محصولى حرفه اى است كه در شرايط حرفه اى و توسط يك فيلمساز حرفه اى با بازيگران حرفه اى مثل: ميكائيل شهرستانى، صديقه كيانفر، على ميلانى و... ساخته شده است و يادتان نرود كه در آيين نامه جشنواره هم آمده است فيلمسازان تجربه هاى اول و دوم در بخش سينماى جوان (آماتورها) و فيلمسازانى كه بيش از دو فيلم در كارنامه كارى خود دارند در بخش نگاه ملى (حرفه اى ها) شركت مى كنند. ۵- در جاى ديگر هم نوشته بوديد آقاى مهدويان سازنده پدر خصوصى (!)... چرا شما تعجب مى كنيد كه جوانى كه تازه دارد تجربه هاى اول و دوم خود را انجام مى دهد بايد با او قرارداد حرفه اى نوشته شود و جلوى تهيه كننده خصوصى علامت (!) مى گذاريد! من هم وقتى داشتم اولين فيلمم را مى ساختم ويدئوى اتاقم رو فروختم. مادرم هم براى عوامل آشپزى مى كرد پدرم هم سر كار نرفت و تداركاتم بود، برادرم هم حمل و نقل وسايل را برايم انجام مى داد... در آخر فقط مى گوييم كه روزگار غريبى است منى كه از سال ۱۳۷۷ در اين مملكت كار هنرى مى كنم و كارم را با تئاتر شروع كردم و در كنار بزرگانى همچون دكتر قطب الدين صادقى، ميكائيل شهرستانى، هادى مرزبان، بهزاد فراهانى، فرزانه كابلى و... شاگردى، دستيارى و بازى كرده ام و از ۱۳۷۹ با پول توجيبى هايم فيلم ساختم امروز در مصاحبه اى كه به من هم مربوط نيست يك خبرنگار مى نويسد: (به نام پدر) يعنى محمد آفريده كه پدر من هم نيست من را بزرگ كرده وارد عالم هنر كرده من را با تئاتر آشنا كرده و او بوده كه به من گفته برو فيلم بساز؟؟؟!!! قضاوت را به شما و خوانندگانتان واگذار مى كنم و آرزو مى كنم كه ديگر خبرنگارى در اين كشور قبل از شايعه پراكنى درباره هنرمندان و زير سوال بردن شخصيت انسانى و حرفه اى افراد اندكى انديشه كند و بعد دست به قلم شود. با تشكر هادى آفريده
|
|
|
|