|
نگاهى دوباره به قطعنامه ۵۹۸
علل وقوع جنگ مناقشه ايران و عراق تا پيش از بروز دفاع هشت ساله به دو دوره مشخص تقسيم مى شود. اصولا مرزهاى شرقى ايران هميشه محل اختلاف ايران با دولت هاى همجوار در اين بخش جغرافيايى بوده است. در دوره اول درگيرى هاى متعددى با سلاطين عثمانى كه اين اختلافات و مناقشات بين دو دولت ايران و عثمانى تا پايان حاكميت پهلوى ادامه پيدا مى كند و سرانجام به يك آرامش نسبى درمرزها مى انجامد. دوره دوم همزمان با پيروزى انقلاب اسلامى آغاز مى شود كه عراق در مرزهاى غربى اقدام به تحريكاتى مى كند، به ويژه در مساله كردستان وارد مى شود. شواهدى از همكارى پنهان عراق با ضد انقلابيون دراين بخش از مرزهاى غربى همچنين در منطقه خوزستان در دست است. در همان اوايل سال ۵۹ اين مساله به جنگ كنسولگرى بين سفارت ايران و عراق انجاميد. در كرمانشاه سفارت عراق مورد تعرض قرار گرفت و در منطقه مقابل آن به يكى از مدارس متعلق به عراقى ها كه به هموطنان عرب ما در اين محل آموزش نظامى داده مى شد حمله اى صورت گرفت. به دنبال آن در مريوان و دهلران درگيرى هاى مرزى در تير و مرداد ۱۳۵۹ به وجود مى آيد و سرانجام در ۳۱ شهريور همين سال حمله سراسرى عراق به خاك ايران آغاز شد.
دكتر محسن رضايى
تحريكات خارجى دركنار عوامل مرزى مى بايست تحريكات خارجى را نيز به اين جنگ افروزى اضافه كرد. كشورهاى بزرگ و در كنار آنها دولت هاى منطقه اتفاقاتى را كه در ايران بروز كرده بود را به دقت دنبال مى كردند و از قدرتمندتر شدن انقلاب اسلامى ابراز نگرانى مى كردند. اساسا دولت هاى بزرگ نمى خواستند كه با استقرار نظام جمهورى اسلامى نظام جديدى در منطقه شكل بگيرد. دراينجا بايد به نقش امريكا اشاره كرد كه قصد داشت بدون درگيرى مستقيم با ايران بر جمهورى اسلامى فشارهايى را وارد كند تا در نهايت ايران را پشت ميز مذاكره و رابطه اى كه امريكايى ها درآن دست برتر را دارند بكشاند. بنابراين وقوع جنگى كه در آن ايران مانند كشور شكست خورده تلقى شود و به دادن امتيازات راضى شود براى امريكا مطلوب بود. توسعه طلبى عراق عامل ديگر توسعه طلبى دولت عراق بود كه گمان مى كرد روابط ايران پس از انقلاب با دولت هاى منطقه و امريكا سرد است و الان بهترين موقعيت براى زير پا گذاشتن قرارداد ۱۹۷۵ و طرح ادعاهاى ارضى است. بنابراين تصرف قسمت هايى از خاك ايران و تغيير اوضاع در اين كشور به شرايط پيش از پيروزى انقلاب با كينه و انتقام جويى كه عليه ايران در سطح منطقه وجود داشته مجموعه عوامل و انگيزه هاى بروز جنگ را تشكيل مى دهد. قطعنامه ۱۹۷۵ الجزاير قراردادهاى بين المللى در قطعى كردن مرزها نقش موثر دارد و هر چه كه دقيق تر و فنى تر نوشته شود امكان مخاصمه كاهش پيدا مى كند. اما قرارداد ۱۹۷۵ بسيار روشن بود و مورد تاييد سازمان هاى بين المللى قرار گرفت و اتفاقا تا مدتها مورد تاييد صدام حسين نيز بود. امروزه در دنيا كمتر مرز بدون اختلافى وجود دارد. ايران در نواحى شرقى و شمالى نيز به لحاظ مرزى با كشورهاى همجوار اختلافاتى دارد. عربستان با قطر، يمن و بحرين اختلافات مرزى دارد و وضعيت ديگر كشورها نيز به همين صورت است. بنابراين تنها به خاطر مسايل مرزى بين دو دولت جنگى به وقوع نمى پيوندد. البته اين نظريه دور از ذهن نبود كه پس از پايان جنگ اگر دوباره صدام فرصتى پيدا مى كرد به ايران حمله ور مى شد. پيروزى احتمالى صدام در جنگ با كويت مى توانست انگيزه مهمى براى وى باشد تا ديگر ادعاهاى ارضى در خصوص ايران و استان خوزستان را مطرح كند و به تجاوز دوباره اى دست زند. اين نشان مى دهد كه عوامل تاريخى وجود دارد اما مى توان تنش هاى موجود را با قراردادهاى بين المللى يا توسعه روابط فرهنگى سياسى تحت الشعاع قرار داد كه البته بين ما و عراق هيچ گاه اين اتفاق نيفتاد و آنها به اين گونه مناسبات تن ندادند. حتى در زمانى كه قرارداد ۱۹۷۵ مورد پذيرش مجدد صدام قرار گرفت بازهم سفر زوار ايرانى به عراق با محدوديت هايى مواجه بود. اين مساله حكايت از آن داشت كه در صورت فراهم بودن شرايط عراق تصور حمله دوباره به ايران را در سر مى پروراند. مواضع كشورها در مقابل ايران وعراق نخست بايد بازيگران اصلى را بشناسيم كه عبارت بودند از امريكا، شوروى و اروپايى ها به ويژه فرانسه كشورهاى منطقه مخصوصا عربستان، كويت و اردن كه البته تمايلاتى نسبت به عراق داشتند و در مقابل آنها سوريه، ليبى و كره شمالى كه از مواضع ايران حمايت مى كردند. در اين ميان چين به هر دو كمك مى كرد. البته روابط بهترى با عراق داشت اما كمك هايى هم به ايران مى كرد. در مورد ادامه يا توقف جنگ ،چين سياست فعالى نداشت. بنابراين با بازيگران موثرى روبه رو بوديم كه همه آنها در ابتداى جنگ موضع صدام را تاييد مى كردند. پس از تصرف بخش هايى از ايران بين اين بازيگران اختلاف نظر افتاد. امريكايى ها موافق تجزيه ايران نبودند وليكن بسيارى از كشورهاى عربى و خود عراق موافق تجزيه به خصوص در منطقه خوزستان بودند. طرح موضوع آتش بس در هفته دوم جنگ به شدت از سوى امريكايى ها دنبال مى شد تا در همين مرحله جنگ متوقف شود اما دولت عراق و كشورهاى عربى خواهان اين بودند كه عمليات ادامه پيدا كند. اگرچه نمى خواستند استمرار پيروزى عراق باعث به وجود آمدن يك قدرت پرخطرتر از جمهورى اسلامى در منطقه شود اما به هر دليل به دنبال اين بودند كه جنگ از سوى عراق آغاز شود و ايران در موقعيت ضعف قرار گيرد. به همين خاطر از نظام جديد سياسى خود دست بكشد و بر سر ميز مذاكره از نظر امريكا پيروى كند بنابراين در اين مرحله امريكا به دنبال انگيزه هاى سياسى بود اما عراق علاوه بر انگيزه هاى سياسى خواسته هاى جغرافيايى را نيز در سر مى پروراند. در اين ميان شواهد نشان مى دهد كه روس ها در اوايل جنگ فريب امريكا را خوردند. چون آنها در حمله به افغانستان با چالش امريكايى ها مواجه شدند و خواهان اين بودند كه با دادن يك امتياز به دليل اشغال افغانستان از فشار امريكا نسبت به خود بكاهند. حمله عراق به ايران اين ذهنيت را در دولتمردان شوروى ايجاد كرد كه اگر به اين تجاوز روى خوش نشان دهند و در اين زمينه با امريكا همگامى داشته باشند از يك طرف از فشار اين كشور خلاصى پيدا خواهند كرد و از سوى ديگر با توجه به وابستگى هاى نظامى عراق به شوروى از اين موقعيت مناسب براى نفوذ هر چه بيشتر در اين كشور استفاده خواهند كرد. ولى حوادث بعدى نشان داد كه امتيازى كه شوروى براى تثبيت خودشان در افغانستان به امريكايى ها دادند اصلا در بردارنده منافع آنها نبود. بنابراين شوروى نيز در ابتدا موافق حمله عراق بود، اما در ادامه جنگ مخالفت خود را اعلام كردند. البته بايد در نظر داشت كه ادامه روند جنگ باعث تجزيه و تحليل هاى متفاوت شد. بر اساس يك تحليل توقف جنگ با پيروزى ايران پايان يابد و بنابر تحليل دوم قرار آتش بس بدون نتيجه مثبت يا منفى براى طرفين پايان پذيرد. به عبارت ديگر در ابتداى جنگ بازيگران اصلى صحنه سياست موافق آغاز جنگ به وسيله عراق بودند اما در ادامه روند آن با هم اختلاف نظر پيدا كردند. در پايان جنگ - كه ايران دست برتر را در زمينه نظامى داشت- باز هم اختلافات جديدى در مورد ادامه يا توقف جنگ به وجود آمد. سياست امريكا تا پيش از آزادى خرمشهر اين بوده كه دستور آتش بس صادر شود. پس از پيروزى ايران در خرمشهر امريكا معتقد بود كه اين جنگ نمى بايست برنده اى داشته باشد. وقتى كه نيروهاى ايران موفق به عبور از مرزهاى بين المللى شدند استراتژى امريكا بر اين نظريه قرار گرفت كه ايران نبايد برنده جنگ باشد. در آن زمان مهم ترين بحث اين بود كه كوچك ترين پيروزى ايران در جنگ ، اين كشور را به عنوان يك قدرت در منطقه مطرح خواهد كرد. در چنين صورتى كشورهاى منطقه به لحاظ سياسى از ايران تبعيت مى كردند. حال تصور كنيد كه وقتى انگيزه اصلى وقوع جنگ تضعيف ايران باشد و در موقعيت جديد ايران به لحاظ نظامى به شرايط برتر رسيده بود. آيا اين مساله مى توانست براى قدرت هاى بزرگ مطلوبيت داشته باشد لذا امريكا پس از فتح خرمشهر خواهان توقف جنگ بدون انتخاب برنده اصلى بود. در اين ميان ايران به دنبال مسايل ديگرى بود و در پى آن بود كه به لحاظ سياسى، نظامى و حقوقى وضعيت مشخص ترى پيدا كند. تعيين خسارات جنگى و به رسميت شناختن مرزهاى بين المللى از جمله اهداف مورد نظر ايران بود كه امريكايى ها در مقابل آن ايستادگى مى كردند چون نمى خواستند ايران به عنوان قدرت برتر منطقه مطرح شود و چنين شد كه از فتح خرمشهر ايران تحت فشار قرار گرفت تا آتش بس را بپذيرد و شرايط نه جنگ نه صلح حاكم شود، بدون اينكه امتيازى براى ما در نظر گرفته شود. اگر در چنين وضعى ايران با اين درخواست موافقت مى كرد معلوم نمى شد شرايط نه جنگ نه صلح چه موقع پايان مى پذيرفت و ساليان سال وقت صرف اين مساله مى شد كه ايران يا عراق هر كدام به دادن امتيازاتى راضى شوند. مانند چنين شرايطى اكنون در منطقه بلندى هاى جولان حاكم است. ايران با توجه به نيروهاى آماده اى كه در اختيار داشت فريب اين ترفند را نخورد. چون قصد نداشت فرصت را از دست بدهد و از طرفى هم نمى شد به صدام اعتماد كرد كه مجددا فكر تجاوز را در سرنپروراند. چون اين شخص از هر فرصتى براى حمله دوباره به ايران استفاده مى كرد. حمله عراق به كويت نشان داد كه اين ارزيابى از وضع موجود درست بوده است. البته يكى ديگر از اهدافى كه امريكا از برقرارى آتش بس داشت كنترل صدام بود. چون حضور نيروهاى عراقى در خاك ايران توجه اين كشور به سمت كويت را تحت الشعاع قرار مى داد بنابراين اين سياست كه جنگ نبايد برنده اى داشته باشد كاملا دقيق و در راستاى كنترل دوطرف درگير بود. اما آن چيزى كه باعث بر هم زدن اين معادله شد اراده جمهورى اسلامى پس از آزادى خرمشهر بود. يعنى دو تشخيص درست به وسيله ايران صورت گرفت يكى درباره امريكا و دومى در مورد صدام. ايران و رهبرى آن در مورد صدام معتقد بودند كه اين فرد در صورت داشتن فرصت ايران را مجددا مورد تهاجم قرار خواهد داد. تشخيص بعدى اين بود كه امريكا يقينا پس از برقرارى آتش بس ما را براى احقاق حقوق خود در مجامع بين المللى با مانع مواجه مى كند. آنها در صدد اشكال تراشى بودند. بنابراين براى رويارويى با امريكا مى بايست با تمام قدرت از حقوق خود در جنگ دفاع مى كرديم فتح خرمشهر بهترين فرصت براى برقرارى صلح بود تا دو كشور به مرزهاى بين المللى بازگردند. اما اين مساله از سوى دولت هاى منطقه پى گيرى نشد. به همين خاطر مى بينيم كه پس از آزادى خرمشهر تا پنج سال هيچ پيشنهاد صلحى ارايه نشد. قطعنامه هاى زيادى صادر شد اما هيچ كدام به عنوان پيشنهاد صلح مطرح نگرديد. اولين پيشنهاد صلح در عرف بين الملل در مورد صلح آتش بس و حتى متاركه تعريف مشخصى وجود دارد. قطعنامه ۵۹۸ اولين پيشنهاد مشخص براى صلح بين ايران و عراق بود. چون تا پيش از اين هر گاه بحث صدور قطعنامه و يا صحبت از آتش بس به ميان مى آمد از بازگشت به مرزهاى بين المللى و تعيين خسارت هاى جنگى و مشخص شدن متجاوز سخنى به ميان نمى آمد. اما در قطعنامه ۵۹۸ براى نخستين بار بازگشت به مرزهاى بين المللى مطرح شد كه تغيير و تحول ناشى از تغيير استراتژى كشورهاى بزرگ - در طول جنگ - از موارد نادرى بود كه در قرن بيستم اتفاق مى افتاد. اگر به استراتژى كشورهاى بزرگ در مورد وقايع بين المللى دقت كنيم آنها از يك استراتژى و برنامه مشخصى تبعيت مى كنند اما در مورد جنگ ايران و عراق اين گونه نبود. نيم نگاهى به هشت بند قطعنامه ۵۹۸ مذكور مشخص مى كند كه بيشتر بندها به نفع ايران تنظيم شده است و علت اينكه دولت عراق در ابتدا اين قطعنامه را قبول نكرد نيز همين مساله بود. تفاوت صلح و آتش بس اين است كه آتش بس براى جنگ نيمه تمام است و ممكن است آتش جنگ افروزى در ماه ها و سال هاى آتى شعله ور شود و اساسا در آتش بس براى جنگ تعيين تكليف نمى شود. مضاف بر اين كه آتش بس هميشه دوطرفه نيست. اما خاصيت صلح اين است كه نه تنها آتش بس برقرار مى شود بلكه به جنگ هم فيصله داده مى شود و آنگاه در مورد اختلاف مرزهاى بين المللى و مسايل طرفينى بحث مى شود. بنابراين قطعنامه ۵۹۸ اولين پيشنهاد صلح به ايران بود و قطعا پذيرش آن از سوى ايران به عنوان پيروزى تلقى مى شد. هرچند برابر با آرمان ها و اهداف ما فتح نمايانى نبوده اما به حداقل امتيازات و نايل شدن به پيروزى را براى ايران داشته است. جنگ روانى در بحث آرمان ها هيچ ملت و كشورى نيست كه آرمان هاى بين المللى نداشته باشد. معمولا كشورهاى بزرگ منطقه اى و جهانى داراى آرمان هايى هستند. عموم اين آرمان ها نيز توسعه طلبانه است و هيچ كشورى نيست كه آرمان هاى توسعه طلبانه و فراتر از مرزهاى بين المللى خود را نداشته باشد. برخى به آن جنبه ايدئولوژيك مى دهند مثلا ليبرال دموكراسى كه به وسيله بنيانگذاران و طرفداران آن مطرح مى شود و مدعى هستند كه بايد اين نظريه در سراسر جهان گسترده شود. مسلمانان هم ايدئولوژى اسلامى را در پهنه گسترده اى از جهان مطرح مى كنند. نكته دوم اين است كه بايد به تبليغات روانى نيز توجه داشت. جنگ روانى به عنوان يك ابزار تبليغاتى مطرح مى شود. نكته سوم اينكه به لحاظ ديپلماسى مى بايستى مسايلى مد نظر قرار گيرد. ديپلماسى معمولا خودش را با برنامه هاى عملى تطبيق مى دهد نه با آرمان ها و تبليغات روانى. ايران از هر سه سطح تبليغات استفاده كرد. در طول ۸ سال دفاع ، جنگ به تبليغات آرمانگرايانه و هم به شيوه هاى تبليغاتى روانى خود را مجهز كرده بود و در عرصه ديپلماسى هم فعال بود. همه اينها را دنياى سياست مى شناسد و از همديگر تفكيك مى كند. البته ممكن بود كه مجامع بين المللى و كشورهاى بزرگ در مواجهه با جنگ ايران و عراق با شيطنت تاكتيك تبليغات ايران را ديپلماسى بپندارند. آنها در جنگ روانى براى آنكه ايران را مقصر جلوه دهند اين شعارها را مطرح مى كردند اما در ديپلماسى اين سه مقوله را جدا مى كردند. يكى از ظرايفى كه در بررسى جنگ ايران و عراق مى بايست مورد توجه قرار گيرد تفكيك اين سه مقوله است. مجامع بين المللى كاملا شاهد بودند كه ايران در سياست خارجى بر پايه واقعيات و حداقل امتيازات گام بر مى داشت و اصلا امتيازات بزرگ و اساسى كه در شعارهاى آرمان گرايى مطرح مى شد در مذاكرات ديپلماسى بروز نمى كرد. در اين مذاكرات به خوبى مشخص است كه طرف هاى ايرانى و خارجى بر اساس چه معيارها و محورهايى بحث كرده اند. اين را بايد مد نظر داشت كه اگر در عرصه سياست خارجى به ديپلماسى ايران توجه نمى شد دنيا با نيروهايى مواجه بود كه بر اساس آرمان هاى خود حاضر بودند از همه موانع عبور كنند. ارايه دو نظريه در بين سياسيون در اين دوره در مورد جنگ دو نظريه وجود داشت: يك نظر اين بود كه تا محرز نشدن دستاورد محكم و مطمئن در ديد بين المللى نبايد جنگ را رها كرد. نظر دوم اين بود كه ابتدا شرايط آتش بس را بپذيريم و پس از آن دنبال اين باشيم كه در عرصه بين المللى به حقوق خود دست يابيم. موافقان آتش بس مى گفتند كه ما نخست آتش بس برقرار كنيم و به دنبال آن مجامع جهانى به دعاوى ايران توجه خواهند داشت. اما برخى ديگر معتقد بودند كه آتش بس و توقف جنگ مى بايست به طور همزمان صورت گيرد چون مجامع بين المللى قابل اعتماد نيستند. از كجا معلوم كه پس از پذيرش آتش بس احقاق حقى صورت بگيرد و اساسا چه تضمينى وجود دارد كه پس از يك فاصله چند ماهه يا چند ساله دوباره جنگ در وضعيتى كه اصلا آمادگى نداريم از سر گرفته نشود. نظر امام و دولت اين بود و رييس جمهور وقت و سپاهيان از اين نظر تبعيت مى كردند. هاشمى رفسنجانى معمولا بينابين اين نظرات حركت مى كرد. گروهى كه معتقد بودند ابتدا آتش بس برقرار شود و آنگاه نسبت به احقاق حقوق در مجامع جهانى اقدام شود هيچ گاه نمى توانستند براى اثبات نظريه خود مستندات محكمى ارايه دهد و از طرف نامشخص بودن اين افراد باعث مى شد كه نتوان صف بندى مشخصى شكل بگيرد تا مذاكرات هر چه سريع تر به هدف برسد. علت عدم شفافيت اين قسمت هم مربوط به اين مى شود كه معتقدان بر قرارى آتش بس به صورت يك چهره شاخص به ارايه نظرات خود نمى پرداختند. در مقابل امام فرموده بودند كه ابتدا فرمان عقب نشينى تا مرزهاى بين المللى به نيروها صادر شود و آنگاه متجاوز معرفى و كميته تعيين خسارت جنگى نيز مشخص شود. بنابراين يك طرح ۴ ماده اى به وسيله امام ارايه شد. پذيرش قطعنامه ۵۹۸ دو نگاه در خصوص قطعنامه ۵۹۸ وجود داشت در نگاه اول مقايسه اى بين اين قطعنامه و ديگر قطعنامه هايى كه از سوى شوراى امنيت صادر مى شده صورت مى گيرد و سرانجام با توجه به تنظيم نكاتى در قطعنامه ۵۹۸ آن را تا حدودى به نفع ايران تعبير مى كنند و به همين واسطه مورد پذيرش مقامات قرار مى گيرد. براساس نگاه دوم شرايط نظامى در سال هاى اواخر جنگ به گونه اى بود كه ايران در موضع ضعف قرار گرفت. از يك طرف عراق درازدستى هايى به لحاظ نظامى در مرزهاى ايران داشت و حتى قسمت هايى از خاك ايران را به تصرف خود درآورده بود و از سويى ديگر امريكا با آوردن ناوگان جنگى خود منطقه خليج فارس را به كانون بحران تبديل كرده بود. بنابراين ادامه جنگ در چنين صورتى كاملا به زيان ايران بود بنابراين بهترين راه ممكن براى جلوگيرى از ضررهاى احتمالى آتى پذيرش قطعنامه ۵۹۸ است. هر دو نگاه در پذيرش قطعنامه دخالت داشت. يعنى اگر قطعنامه ۵۹۸ صادر نمى شد و اين فشارها وجود داشت بازهم جنگ ادامه پيدا مى كرد و اگر قطعنامه ۵۹۸ صادر مى شد اما از فشارهاى قدرت هاى خارجى و عوامل نظامى خبرى نبود بازهم جنگ ادامه پيدا مى كرد. هردو اينها موثر بود. منتهى از زمان صدور قطعنامه ۵۹۸ تا زمان پذيرش آن از سوى ايران ۹-۸ ماه فاصله است. در اين مدت ايران تلاش مى كرد كه نكاتى كه در قطعنامه هست داراى صراحت بيشترى باشد. به عبارت ديگر ايران به دنبال صدور قطعنامه ۵۹۹ بود كه صراحت بيشترى نسبت به برخى جملات قطعنامه قبلى داشته باشد. ايران درخصوص تعيين كميته خسارات و كميته تعيين آغازگر جنگ مى گفت كه اين مساله براى ما مشخص است. بنابراين بهتر است در قطعنامه بعدى نوشته شود. متجاوز كسى است كه از مرزهاى بين المللى عبور كرده باشد و در مورد تعيين خسارات جنگى تاكيد ايران اين بود كه مى بايست خسارات پرداخت شود. اين تلاش ها تا حمله دوباره عراق به قسمت هايى از خاك ايران ادامه پيدا كرد و در نهايت ايران به اين نتيجه رسيد كه به همان حداقل هاى قطعنامه ۵۹۸ اكتفا كند. نقش شلمچه تصرف شلمچه در جريان جنگ نقش تعيين كننده اى داشت. ايران درعمليات كربلاى پنج به هفده كيلومترى بصره رسيد و فاصله خود را با اين شهر كم كرد. فاو به خاطر موقعيتى كه در شمال خليج فارس داشت داراى اهميت بود و عمليات كربلاى ۵ و گرفتن شلمچه ما را به بصره نزديك كرده بود. بنابراين پذيرش آتش بس پس از فتح فاو از سوى مجامع بين المللى عراق و كشورهاى منطقه ضعف ايران تلقى مى شود. ايران تا زمان صدور قطعنامه ۵۹۸ صبر كرد و سرانجام اين قطعنامه را پذيرفت كه البته عراق در ابتدا نمى خواست اين مساله را بپذيرد. در اين ميان فشارهايى وجود داشت تا ايران پس از پذيرش قطعنامه به حق و حقوق خود دست نيابد، اما به هر حال اين مساله به عنوان يك قرار بين المللى در اختيار ايران است و هميشه مى تواند با استناد به اين قطعنامه از حقوق خود دفاع كند. غرامت جنگى شايد هيچ كشورى به اندازه اى كه ايران نسبت به عراق يك قرار بين المللى دراختيار دارد از چنين موقعيتى برخوردار نباشد كه لازم است دستگاه ديپلماسى در اين زمينه فعال تر ظاهر شود. به نظر مى رسد پيگيرى نامناسب اين حقوق در عرصه بين المللى حكايت از ضعف دستگاه سياست خارجى باشد. اگرچه ديگر رژيم بعث و صدام بر مصدر كار نيستند و رهبران جديد عراقى قدرت را به دست گرفته اند اما طبعا بايد بحث غرامت جنگى مدنظر ويژه دستگاه ديپلماسى ايران قرار گيرد.
|