چهارشنبه ۲۱ شهريور ۱۳۸۶
۲۹ شعبان ۱۴۲۸ - ۱۲ سپتامبر ۲۰۰۷ - سال هشتم - شماره ۲۴۰۳
بين الملل
Tel: 88807156
intl@javandaily.com
sJavan.jpg
جستجو
pdf PDF
Edition
صفحه نخست
ايران
جهان
اقتصادى
حوادث
ورزشى
فرهنگى
سينما، تئاتر
جوان ورزشى
سراى ايرانى
گزارش
سلام جوان
جامعه
بين الملل
آرشيو
تماس با ما
تحولات بعد از ۱۱سپتامبر نقطه عطفى در آستانه ورود به قرن جديد براى كل جهان محسوب مى شود كه طى آن نه تنها بسيارى ازمفاهيم ،پديده ها و ادبيات جهانى را متاثر بلكه توازن بسيارى از حوزه هاى جغرافيايى - سياسى را درمحدوده هاى حاكميت هاى ملى دگرگون كرد. حادثه۱۱ سپتامبر بسيارى از پديده هاى ثابت همچون كمونيسم را به متغيرهاى سيال تغيير داد. مركز ثقل اين تحول شگرف پديده اى با عنوان تروريسم بود كه ايالات متحده امريكا را واداشت تا به زعم خود ،به خاستگاه واقعى آن يعنى منطقه خاورميانه و برخى مناطق همجوار آن از قبيل آسياى مركزى و قفقاز توجه خاص كند و در فصل جديد روابط با جهان برخورد با تهديدات ملى خود را در حوزه هاى فراملى جست وجو نمايد. مهمترين تمركز آن در خاورميانه و مناطقى انجام گرفت كه مى تواند مركز انباشت انرژى از يك سو و تامين امنيت ملى اسرائيل را از سويى ديگر فراهم كند.
آسياى مركزى و قفقاز پس از ۱۱ سپتامبر
تحولات بعد از ۱۱سپتامبر نقطه عطفى در آستانه ورود به قرن جديد براى كل جهان محسوب مى شود كه طى آن نه تنها بسيارى ازمفاهيم ،پديده ها و ادبيات جهانى را متاثر بلكه توازن بسيارى از حوزه هاى جغرافيايى - سياسى را درمحدوده هاى حاكميت هاى ملى دگرگون كرد. حادثه۱۱ سپتامبر بسيارى از پديده هاى ثابت همچون كمونيسم را به متغيرهاى سيال تغيير داد. مركز ثقل اين تحول شگرف پديده اى با عنوان تروريسم بود كه ايالات متحده امريكا را واداشت تا به زعم خود ،به خاستگاه واقعى آن يعنى منطقه خاورميانه و برخى مناطق همجوار آن از قبيل آسياى مركزى و قفقاز توجه خاص كند و در فصل جديد روابط با جهان برخورد با تهديدات ملى خود را در حوزه هاى فراملى جست وجو نمايد. مهمترين تمركز آن در خاورميانه و مناطقى انجام گرفت كه مى تواند مركز انباشت انرژى از يك سو و تامين امنيت ملى اسرائيل را از سويى ديگر فراهم كند.
داريوش صفرنژاد



شرايط جهانى بعد از ۱۱ سپتامبر:
تاريخ شكل گيرى پديده تروريسم هرچند فراز و نشيب هاى زيادى را تجربه كرده و توانسته است حاكميت هاى ملى را متاثر از خودكند اما به يقين هيچگاه اين چنين شرايط كنونى را تجربه نكرده است.
شرايط پس از ۱۱  سپتامبر تقابل بسيارى كشورها را با تروريسم درمنطقه سرزمينى خود به همراه داشته و اين در شرايطى است كه پيش از آن برخى از همين قدرت هاى ملى بسترهاى شكل گيرى و يا ايجاد گروههاى تروريستى را در حوزه جغرافيايى خود و يا ساير حوزه هاى جغرافيايى شكل داده و يا از آن حمايت كرده بودند.
حادثه ۱۱سپتامبر شرايط جديدى را به قدرت هاى ملى و اكثر گروههاى تروريستى تحميل و كشورهاى جهان سوم و كمتر توسعه يافته را با گزينه ها وچالش هاى عميقى روبه رو كرد و برخى از آنها را به ويژه در مناطقى چون: آسياى مركزى و قفقاز و حتى در خاورميانه و اروپاى شرقى در اردوگاه مبارزه با تروريسم قرار داد.
در اين بين نكته حائز اهميت متاثرشدن ژئوپولتيك و جغرافياى سياسى و نظامى در عرصه منطقه اى و فرامنطقه اى كشورها است كه در اين عرصه حاكميت هاى ملى و گروه هاى تروريستى كه به هر نحو نتوانند در اين گردونه قرار گيرند حذف مى شوند و گزينه هاى همسو جايگزين آنهاخواهند شد. پرواضح است كه چنين فرايندى براى قدرت هاى بزرگ مهم ، پرهزينه و زمان بر خواهد بود و سرمايه گذارى هاى اقتصادى و انسانى مضاعفى را مى طلبد.
در اين مسير از مهمترين ويژگى هاى ايالات متحده ابعاد سرزمينى آن است جغرافيايى كه آبهاى اقيانوسى آن را محصور و آن را به قدرتى بحرى تبديل كرده است. (قدرت برى آن نيز كاملا قابل توجه است).
بعد مسافت و دورى از نقاط بحران خيز ،ايالات متحده امريكا را به لانه اى امن با حداقل كاهش ريسك پذيرى اقتصادى و تزريق ساير منابع تبديل كرده است. موقعيت ممتاز پدافندى امريكا و فروپاشى ديوار برلين در ۱۹۸۹ ميلادى و فروپاشى اتحاد شوروى در ۱۹۹۱ ايالات متحده را در شرايطى قرار داد تا براى ورود به قرن ۲۱ آماده شود.
ايالات متحده پس از حذف خطر كمونيسم ضمن اطمينان از موقعيت پدافندى خود نگاه به دور را در دستور كار خود قرار داد و بار ديگر هارتلند (قلب زمين) وريملند در زواياى نگاه كاخ سفيد قرار گرفت.
شكل گيرى جنگ ها و مناقشات منطقه اى در برخى از مناطق همچون آسياى مركزى و قفقاز، بالكان و يوگسلاوى سابق و... واشنگتن را برآن داشت تا حساسيت هاى مضاعفى را در برخى از مناطق فوق از خود نشان دهد و اين مناطق موردتوجه قرار گرفتند.
واژه ها و عناوينى چون جنگ هاى قومى قاچاق انسان و تروريسم و... مفاهيم مشترك امريكا و اروپا شده است و به عنوان پديده هايى كه مى توانند منافع مشترك ايالات متحده و اروپا را تهديد كنند، قلمداد شده و آنان را بيش از پيش به يكديگر نزديك كرده اند.
* دكترين جديد امنيت ملى امريكا پس از ۱۱ سپتامبر:
بعد از ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ تروريسم تفسير جديدى پيدا كرد. ساختار نظام فكرى امريكا در سياست خارجى تغيير و به سوى يك نظام سلسله مراتبى امرى و غيرمشروط سوق پيدا كرد.
اولين پيامد اين تغيير گسترش مفهوم مبارزه با تروريسم بود كه جورج بوش آن را در ۲۲ سپتامبر ۲۰۰۱ در جمع نمايندگان كنگره امريكا تبيين كرد و دولتها را در مقابل انتخاب اين گزينه قرار داد: آنكه با ما نيست عليه ما است! و بعد از اين اظهارات بود كه ۳ كشور ايران، عراق و كره شمالى به عنوان محور شرارت معرفى شدند.
دكترين جديد امنيت ملى امريكا پس از ۱۱ سپتامبر براساس مبارزه با تروريسم تبيين شد. اين سخنان جورج بوش در اصل دكترين جديد امنيت ملى امريكا بود كه توسط نزديكان وى مانند كاندوليزا رايس و. . . تبيين شده بود.
ديدگاههاى رايس سياست مداخله جويانه امريكا را به بهانه مبارزه با تروريسم نهادينه كرد و توجيهات حقوقى نيز به آن اضافه شد. تهاجم نظامى امريكا به افغانستان و عراق با تغيير جديدى از ماده ۵۱ منشور نمونه بارز آن بود.
ماده ۵۱ منشور سازمان ملل متحد مى گويد: هر كشورى كه در مظان حمله و يا تجاوز مسلحانه قرار گيرد حق دفاع فردى و جمعى خود مى داند كه در پاسخ به حملات تروريستى عليه كسانى كه مرتكب اين اقدام شدند و دولتهاى حامى اين نوع فعاليت ها وارد عمل شود.
اما در حادثه ۱۱ سپتامبر مفهوم جديدى از ماده ۵۱ به كار برده شد مبنى بر اينكه اگر در حملات تروريستى از ابزارى متعارف و غيرنظامى به نوعى استفاده شد كه به نتايجى مخرب انجاميد و آثارى شبيه به حمله نظامى را داشته باشد كشور مورد حمله قرار گرفته مى تواند خود به تنهايى درصدد پاسخ و مجازات تروريست ها بر آيد.
از اين رو امريكا مدعى شد در مظان حمله قرار گرفته است كه آن را به جنگ عليه امريكا تشبيه و اعلام كرد: حق دفاع فردى و جمعى خود مى داند كه در مورد اين نوع حملات تروريستى نه تنها عليه كسانى كه مرتكب اين اقدامات شده اند بلكه عليه دولت هايى كه به نحوى از آنها حمايت كرده اند وارد عمل شود .تهاجم نظامى به افغانستان نيز براساس همين توجيه انجام گرفت.
بنابراين به نظر مى رسد مبارزه با تروريسم بخصوص بعد از ۱۱ سپتامبر ابزارى در دست امريكا است تا اول هژمونى خود را در سطح نظام بين الملل تثبيت كند و دوم در سايه تفسير خود از مصداق هاى تروريسم در امور داخلى كشورهاى مختلف دخالت نمايد.
واقعه ۱۱ سپتامبر بيانگر شرايط و شكاف جديد براى واشنگتن و جهان بود. از اين مقطع به بعد ايالات متحده بالاترين آسيب هاى بالقوه و بالفعل خود را موشكهاى دور برد بالستيك ندانسته و فاصله جغرافيايى از نقاط بحران خيز نمى توانست مصونيت نسبى را براى امريكا ايجاد كند.
واقعه ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ ميلادى، بيانگر اين مساله بود كه تهديدات جديد:
اول اينكه ايستا، ساكن و استاتيك نبوده بلكه قابليت سيال و ديناميك بودن را دارند.
و دوم اينكه تروريسم خود را محصول به محيط جغرافيايى خاصى نمى داند و با كمترين هزينه مى تواند بالاترين آثار را براى حريف داشته باشد و اين امكان را دارد كه در تقابل با منافع ملى و سرزمينى امريكا واقع شود.
مقابله با تروريسم سيال و پويا نيازمند رفتار استراتژى و دكترينى بود كه بر آن اساس حركتى پويا و رفتارى آفندى اجتناب ناپذير محسوب شود. بر اين اساس ايالات متحده تهديدات خود را نه در حوزه هاى ملى جغرافيايى و سرزمينى خود بلكه در آن سوى اقيانوس ها جست وجو كرد.
ريچارد پرل يكى از پرنفوذترين عناصر محافظه كار به صراحت اذعان مى دارد: بايد نشان دادكه تشنج زدايى ديگر كارآيى ندارد و بايد اهداف پيروزمندانه را از نو مطرح كرد.
* توجه ويژه به قفقاز و آسياى مركزى و ورود عملى نظامى و امنيتى امريكا به اين مناطق
پس از واقعه ۱۱ سپتامبر و به بهانه ايجاد ائتلاف جهانى عليه تروريسم توسط امريكا با مشاركت ۴۵ كشور جهان كه بسيارى از كشورهاى آسياى مركزى و قفقاز نيز در آن عضويت يافتند حضور نظامى ايالات متحده در آسياى مركزى عينيت يافت.
در واقع امريكايى ها به بهانه انجام تهاجم به افغانستان به منظور مقابله با تروريسم و به منظور بهره گيرى از برخى مناطق و فضاى هوايى برخى جمهورى ها در آسياى مركزى و قفقاز به منظور انجام لجستيك تهاجم خود به افغانستان در بخشهايى از منطقه حضور نظامى رسمى يافتند.
از جمله پايگاههاى جديد نظامى در «خان آباد» واقع در جنوب شرقى ازبكستان (با۲۰۰۰ نيروى نظامى امريكايى) «ماناس» در نزديكى« بيشكك »پايتخت قرقيزستان (با حدود ۳۰۰۰ نيروى نظامى امريكايى) و نيز زمينه سازى به منظور حضور بيشتر در قزاقستان و تاجيكستان در آينده به بهانه مبارزه با تروريسم بين المللى فرصتى براى امريكا جهت جلوگيرى از ايجاد هر نوع اتحاد منطقه اى روسيه با كشورهاى منطقه و جلوگيرى از پيشروى چين به سمت غرب به آسياى مركزى صورت مى گيرد.
ضمن اينكه پشتيبانى و لجستيك هوايى در مسير مورد نياز امريكايى ها و گروه ائتلاف در مسير خود از اروپاى شرقى به افغانستان از طريق فرودگاههاى تعدادى از اين جمهورى ها صورت پذيرفته و حتى هم اكنون نيز انجام مى شود. با ورود ايالات متحده به منطقه روسيه در مرزهاى جنوبى خود بيش از هر وقت ديگر احساس عدم امنيت و تهديد مى كند. برخورد منافع اين دو قدرت منطقه اى وفرا منطقه اى كشورهاى منطقه را دچار تنش كرده و به نظامى شدن بيشتر منطقه و عدم ثبات سياسى - اقتصادى دامن زده است. ساختارهاى يوروآتلانتيكى از جمله: گوآم ،تراسكا، ناتو، سازمان امنيت و همكارى اروپا از يك سو و ساختارهاى منطقه اى از جمله: اكو، كريدور حمل و نقل شمال - جنوب سازمان شانگهاى و پيمان امنيت دسته جمعى از سويى ديگر، چالش هايى جدى در منطقه به وجود آورده اند.
حضور ايالات متحده در جهت تقويت موقعيت خويش در منطقه و حضور در آسياى مركزى و قفقاز براى تسلط بر حاشيه پيرامون روسيه و ايجاد حايل بين روسيه و كشورهاى جنوبى آن از جمله ايران از يك سو و جلوگيرى از امكان هر نوع پيمانها و اتحادهاى نظامى - استراتژيك بين چين، روسيه، هند ،ايران و برخى كشورهاى منطقه از سوى ديگر تنها در جهت تامين منافع اين كشورمى تواند ارزيابى شود.
روسيه با اين صف بندى ها در حال از دست دادن منافع ملى و حياتى خود در منطقه قرار داشته و با افزايش تهديد و بروز نگرانى هايى روبه رو شده است.
تحليل اين تحولات در راستاى ارايه تصويرى از وقايع منطقه از جمله: سقوط شوارد نادزه و به روى كار آمدن ساآكاشويلى در گرجستان جانشينى ايلهام عليف به جاى پدر (حيدر عليف) در آذربايجان و نزديكى اين دو كشور به امريكا و هدايت سياست خارجى خود در همگرايى با سياستهاى ايالات متحده و تمايل بيشتر به جذب در ساختارهاى يورو آتلانتيكى به ويژه عضويت در ناتو ،كاهش اهميت منطقه اى تركيه و روسيه و نيز تحولات ارمنستان و بروز ناآرامى ها و شورشهاى ضددولتى از جمله تحولاتى در منطقه قفقاز است.
در آسياى مركزى نيز بروز تنش هاى جدى و جابه جايى ها در حاكميت و ساختار سياسى در قرقيزستان و ازبكستان پارامترهايى بودند كه سير جريان امور را به سوى فضا و آينده اى مناسب براى حضور امريكا هدايت مى كنند.
بدين ترتيب ملاحظه مى شود كه هر نوع تحرك در مرزهاى جنوبى روسيه درآسياى مركزى و قفقاز جنوبى موجب احساس نگرانى روسيه مى شود. در عين حال حضور نيروهاى فرامنطقه اى به ويژه نيروهاى امريكايى و يا پيمان ناتو سبب احساس تهديد روسيه خواهد شد.
نتيجه اينكه:
۱ - در حال حاضر امريكا و برخى اعضاى ديگر ناتو به دنبال منافع تعريف و ايجاد شده براى خويش در مناطقى از قفقاز و آسياى مركزى حضور دارند و چون اغلب منافع آنان با يكديگر و با كشورهاى منطقه از جمله ايران و روسيه در تضاد است لذا صحنه بازى را در آسياى مركزى و قفقاز به رقابت و برخورد منافع تبديل و از ثبات و امنيت آن جلوگيرى مى كنند.
۲ - ايالات متحده با ورود به آسياى مركزى و قفقاز جنوبى امكان هر نوع همگرايى جدى و عينى منطقه اى بين ايران و كشورهاى قفقاز و به ويژه روسيه را از بين برده و سبب عدم تكوين يك همكارى استراتژيك بين ايران و روسيه براى مقابله با تهديدهاى كشورهاى منطقه به ويژه ايران و روسيه شده است.
۳ - در حقيقت واقعه ۱۱ سپتامبر دستاويزى براى حضور جدى تر امريكا در منطقه آسياى مركزى و قفقاز محسوب مى گردد و بعد از اين رخداد بود كه امريكايى ها به بهانه مبارزه و ائتلاف جهانى عليه تروريسم به صورت عملى در اين منطقه حضور نظامى يافته و به تحكيم ابعاد مختلف حضور امنيتى خود پرداختند.
منبع: ايراس
اين پارانويا را متوقف كنيد زبيگنيو برژينسكى
جنگ عليه ترور فرهنگ ترس را در امريكا ايجاد كرده است. برجسته ساختن اين سه كلمه توسط امريكا و تكرار آن از زمان حادثه هولناك ۱۱ سپتامبر اثر زيانبارى را بر دموكراسى امريكا روح امريكا و موضع و جايگاه امريكا در جهان داشته است. استفاده از اين عبارت به طور واقعى توانايى ما را براى مقابله موثر با چالشهاى واقعى كه ما از جانب گروههاى افراطى كه ممكن است از تروريسم عليه ما استفاده كنند تضعيف كرده است.
تروريسم يك دشمن نيست بلكه يك تكنيك جنگى است- ارعاب سياسى از طريق كشتار غيرنظاميان غيرمسلح.
ارجاع دائم به جنگ عليه تروريسم يكى از اهداف مهم خود را به انجام رسانيد. اين امر ظهور يك فرهنگ ترس را سبب شده است. دليل مبهم نگرانى و ترس هيجانات را برانگيخته و اين امر را براى سياستمداران عوام فريب جهت بسيج افكار عمومى در پشت سر سياست هايى كه آنها خواستار تعقيب آن هستند را تسهيل كرده است.
جنگ گزينشى و موهن در عراق هرگز حمايت كنگره را كسب نكرد و اين جنگ بدون ارتباط روانى ميان شوك ۱۱سپتامبر و مسلم فرض كردن وجود سلاحهاى كشتار جمعى در عراق بوقوع پيوست.
به منظور توجيه جنگ عليه تروريسم دولت كنونى امريكا اخيرا به طور ماهرانه داستان تاريخى و دروغى را مطرح ساخت كه حتى مى تواند يك پيشگويى كامبخش شود. با اين ادعا كه جنگ كنونى شبيه نبرد قبلى امريكا عليه نازيسم و استالينيسم است (در حاليكه اين حقيقت را نبايد ناديده گرفت كه آلمان و شوروى سابق قدرتهاى نظامى تراز اول بوده اند.) دولت امريكا حتى آماده نبرد با ايران شده است.
چنين جنگى امريكا را در يك نبرد طولانى مدت در گستره عراق، ايران، افغانستان و حتى پاكستان فرو مى برد. فرهنگ ترس شبيه جنى است كه از بطرى خود خارج شده است. آن نيازمند يك زندگى براى خود است و مى تواند غير اخلاقى گردد. امريكا امروز اعتماد به نفس ندارد و كشور مصممى كه به پرل هاربر پاسخ داد نيست. امروز امريكا كشورى نيست كه از رهبرى خود در بحران ديگرى عبارات قوى بشنود.
ما اكنون دچار انشقاق و شكاف عدم اطمينان و بالقوه آسيب پذير در قبال حملات تروريستى ديگر در امريكا شده ايم.
اين امر نتيجه پنج سال تداوم شست وشوى مغزى مردم در خصوص موضوع تروريسم است كه كاملا در تضاد با واكنش هاى آرام كشورهاى ديگرى نظير انگليس، اسپانيا، ايتاليا، آلمان و ژاپن است كه از اقدامات تروريستى آسيب هاى دردناكى ديده اند.
بوش در آخرين توجيه خود براى مبادرت به جنگ با عراق به طور مضحك و احمقانه اى ادعا كرد كه به جنگ با القاعده از آتلانتيك تا امريكا ادامه مى دهد. چنين ترسى كه توسط كارفرمايان امنيتى رسانه هاى جمعى و صنايع فيلم و سرگرمى تقويت شد حركت و تكانه خود را توليد كرد.
امريكا ناامن و بسيار بدگمان شده كه به هيچ وجه قابل بحث نيست. مطالعات اخير نشان داده است كه در سال ۲۰۰۳ كنگره امريكا ۱۶۰ مكان را كه به طور بالقوه اهداف ملى مهم براى تروريست هاست تشخيص داده بود در پايان همان سال اين فهرست به عدد ۱۸۴۹ و در پايان سال ۲۰۰۴ به ۲۸۳۶۰ و در سال ۲۰۰۵ به ۷۷۷۶۹ افزايش يافت.
با وجود انجام اين اقدامات مضحك و احمقانه فروشگاههاى بزرگ و مشتريان زياد آنها هيچ رويه مشابهى ندارند. حتى سالنهاى كنسرت و تئاتر و فيلم نيز چنين رويه مشابهى ندارند. با اين وجود چنين رويه امنيتى روزمره شده است كه صدها دلار براى آن صرف مى شود و به محاصره هر چه بيشتر اذهان كمك مى كند.
دولت امريكا در همه سطوح اين بدگمانى را برانگيخته است. براى مثال بيلبوردهاى الكترونيكى بزرگراههاى بين ايالتى را در نظر بگيريد كه از رانندگان مى خواهد تا اقدامات مشكوك را گزارش كند.
در سريالهاى تلويزيونى و فيلمها شخصيتهاى اهريمنى با قيافه و چهره هاى عربى كه گاهى با وضعيت ظاهرى مذهبى برجسته مى گردند، نشان داده مى شوند كه از اضطراب و نگرانى افكار عمومى بهره بردارى كرده و ترس از اسلام را بر مى انگيزد.
كليشه صورت هاى اعراب بويژه در كاريكاتورهاى روزنامه ها به نحو غم انگيزى يادآور تبليغات ضد يهودى نازى هاست.
فضاى ايجاد شده بوسيله جنگ عليه تروريسم به فشارهاى سياسى و قانونى عربهاى امريكايى به خاطر رفتارى كه تنها منحصر به آنها نبوده كمك كرده است. يك نمونه از اين فشارها كه گزارش شده به شوراى روابط امريكايى- اسلامى مربوط مى شود. برخى نمايندگان كنگره اخيرا اعضاى شوراى روابط امريكايى- اسلامى را به عنوان مدافعان تروريسم توصيف كرده اند كه نبايد به آنها اجازه استفاده از اتاق ميتينگ در كنگره امريكا جهت برگزارى ميزگرد داده شود. تبعيضهاى اجتماعى براى مثال در قبال مسافرتهاى هوايى مسلمانان پيامدهاى منفى ناخواسته خود را دارد.
در حاليكه شهرت و اعتبار امريكا به عنوان رهبر جهان براى تقويت روابط بين نژادى و بين مذهبى به شدت آسيب ديده است .جاى تعجب نيست كه دشمنى نسبت به امريكا حتى در بين مسلمانان نقاط ديگر و نه فقط در خاورميانه تشديد شود.
اين سابقه حتى در بخشهاى حقوق مدنى وحشتناك و فجيع تر است. فرهنگ ترس سبب عدم تساهل و تحمل نگرانى از خارجيان و پذيرش رويه هاى قانونى شده است كه پايه هاى تصور و ايده عدالت را تضعيف كرده است. افراد بى گناه تا زمانى كه جرمشان ثابت شود براى مدتى بدون دسترسى به هرگونه رويه قضايى مناسب و موثر در زندان محبوس مى مانند. هيچ نشانه و اثر شناخته شده اى در اين خصوص كه چنين زياده روى و افراطى به نحو چشمگيرى از اقدامات تروريستى كاسته است وجود ندارد.
روزى فرا مى رسد كه امريكايى ها از اين سابقه خود كه اكنون آنها نمونه و مثالى در تاريخ وحشت امريكا از طريق تشديد عدم تساهل و تحمل نسبت به گروه انگشت شمارى شده اند شرمنده و خجالت زده خواهند شد. در اين فاصله جنگ عليه تروريسم به موقعيت بين المللى امريكا به شدت آسيب رسانده است. براى مسلمانان شباهت ميان رفتار نظاميان امريكايى با غيرنظاميان عراقى و رفتارى كه اسرائيلى ها با فلسطينى ها دارند سبب گسترش و تقويت احساس دشمنى نسبت به امريكا شده است.
اين جنگ عليه تروريسم نيست كه مسلمانان جهان را از طريق مشاهده اخبار در تلويزيون عصبانى كرده است بلكه اين جنگ براى قربانى كردن غير نظاميان عرب است.
اين رنجش و آزردگى تنها محدود به مسلمانان نيست. حادثه ۱۱ سپتامبر مى توانست اثرى در ايجاد يكپارچگى و انسجام عليه افراط گرايى و تروريسم ايجاد كند. تنها يك امريكاى معقول و با اراده مى تواند امنيت بين المللى را به نحو چشمگيرى افزايش داده به گونه اى كه هيچ فضاى سياسى براى تروريسم باقى نماند.
كجاست رهبر امريكا تا اين جمله را بگويد كه اين هيسترى كافى است اين پارانويا را متوقف سازيد. حتى در مواجهه با حملات تروريستى آينده احتمال چنين اقدامى نمى تواند ناديده گرفته شود. اجازه دهيد تا ما احساس خود را نشان دهيم. اجازه دهيم تا به سنتهاى خود وفادار باشيم.
مترجم: كيانوش كياكجورى
سايت قربانيان تروربه نقل از واشنگتن پست


|   شناسنامه   |   آرشيو   |