|
آسياى مركزى و قفقاز پس از ۱۱ سپتامبر
تحولات بعد از ۱۱سپتامبر نقطه عطفى در آستانه ورود به قرن جديد براى كل جهان محسوب مى شود كه طى آن نه تنها بسيارى ازمفاهيم ،پديده ها و ادبيات جهانى را متاثر بلكه توازن بسيارى از حوزه هاى جغرافيايى - سياسى را درمحدوده هاى حاكميت هاى ملى دگرگون كرد. حادثه۱۱ سپتامبر بسيارى از پديده هاى ثابت همچون كمونيسم را به متغيرهاى سيال تغيير داد. مركز ثقل اين تحول شگرف پديده اى با عنوان تروريسم بود كه ايالات متحده امريكا را واداشت تا به زعم خود ،به خاستگاه واقعى آن يعنى منطقه خاورميانه و برخى مناطق همجوار آن از قبيل آسياى مركزى و قفقاز توجه خاص كند و در فصل جديد روابط با جهان برخورد با تهديدات ملى خود را در حوزه هاى فراملى جست وجو نمايد. مهمترين تمركز آن در خاورميانه و مناطقى انجام گرفت كه مى تواند مركز انباشت انرژى از يك سو و تامين امنيت ملى اسرائيل را از سويى ديگر فراهم كند.
داريوش صفرنژاد
شرايط جهانى بعد از ۱۱ سپتامبر: تاريخ شكل گيرى پديده تروريسم هرچند فراز و نشيب هاى زيادى را تجربه كرده و توانسته است حاكميت هاى ملى را متاثر از خودكند اما به يقين هيچگاه اين چنين شرايط كنونى را تجربه نكرده است. شرايط پس از ۱۱ سپتامبر تقابل بسيارى كشورها را با تروريسم درمنطقه سرزمينى خود به همراه داشته و اين در شرايطى است كه پيش از آن برخى از همين قدرت هاى ملى بسترهاى شكل گيرى و يا ايجاد گروههاى تروريستى را در حوزه جغرافيايى خود و يا ساير حوزه هاى جغرافيايى شكل داده و يا از آن حمايت كرده بودند. حادثه ۱۱سپتامبر شرايط جديدى را به قدرت هاى ملى و اكثر گروههاى تروريستى تحميل و كشورهاى جهان سوم و كمتر توسعه يافته را با گزينه ها وچالش هاى عميقى روبه رو كرد و برخى از آنها را به ويژه در مناطقى چون: آسياى مركزى و قفقاز و حتى در خاورميانه و اروپاى شرقى در اردوگاه مبارزه با تروريسم قرار داد. در اين بين نكته حائز اهميت متاثرشدن ژئوپولتيك و جغرافياى سياسى و نظامى در عرصه منطقه اى و فرامنطقه اى كشورها است كه در اين عرصه حاكميت هاى ملى و گروه هاى تروريستى كه به هر نحو نتوانند در اين گردونه قرار گيرند حذف مى شوند و گزينه هاى همسو جايگزين آنهاخواهند شد. پرواضح است كه چنين فرايندى براى قدرت هاى بزرگ مهم ، پرهزينه و زمان بر خواهد بود و سرمايه گذارى هاى اقتصادى و انسانى مضاعفى را مى طلبد. در اين مسير از مهمترين ويژگى هاى ايالات متحده ابعاد سرزمينى آن است جغرافيايى كه آبهاى اقيانوسى آن را محصور و آن را به قدرتى بحرى تبديل كرده است. (قدرت برى آن نيز كاملا قابل توجه است). بعد مسافت و دورى از نقاط بحران خيز ،ايالات متحده امريكا را به لانه اى امن با حداقل كاهش ريسك پذيرى اقتصادى و تزريق ساير منابع تبديل كرده است. موقعيت ممتاز پدافندى امريكا و فروپاشى ديوار برلين در ۱۹۸۹ ميلادى و فروپاشى اتحاد شوروى در ۱۹۹۱ ايالات متحده را در شرايطى قرار داد تا براى ورود به قرن ۲۱ آماده شود. ايالات متحده پس از حذف خطر كمونيسم ضمن اطمينان از موقعيت پدافندى خود نگاه به دور را در دستور كار خود قرار داد و بار ديگر هارتلند (قلب زمين) وريملند در زواياى نگاه كاخ سفيد قرار گرفت. شكل گيرى جنگ ها و مناقشات منطقه اى در برخى از مناطق همچون آسياى مركزى و قفقاز، بالكان و يوگسلاوى سابق و... واشنگتن را برآن داشت تا حساسيت هاى مضاعفى را در برخى از مناطق فوق از خود نشان دهد و اين مناطق موردتوجه قرار گرفتند. واژه ها و عناوينى چون جنگ هاى قومى قاچاق انسان و تروريسم و... مفاهيم مشترك امريكا و اروپا شده است و به عنوان پديده هايى كه مى توانند منافع مشترك ايالات متحده و اروپا را تهديد كنند، قلمداد شده و آنان را بيش از پيش به يكديگر نزديك كرده اند. * دكترين جديد امنيت ملى امريكا پس از ۱۱ سپتامبر: بعد از ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ تروريسم تفسير جديدى پيدا كرد. ساختار نظام فكرى امريكا در سياست خارجى تغيير و به سوى يك نظام سلسله مراتبى امرى و غيرمشروط سوق پيدا كرد. اولين پيامد اين تغيير گسترش مفهوم مبارزه با تروريسم بود كه جورج بوش آن را در ۲۲ سپتامبر ۲۰۰۱ در جمع نمايندگان كنگره امريكا تبيين كرد و دولتها را در مقابل انتخاب اين گزينه قرار داد: آنكه با ما نيست عليه ما است! و بعد از اين اظهارات بود كه ۳ كشور ايران، عراق و كره شمالى به عنوان محور شرارت معرفى شدند. دكترين جديد امنيت ملى امريكا پس از ۱۱ سپتامبر براساس مبارزه با تروريسم تبيين شد. اين سخنان جورج بوش در اصل دكترين جديد امنيت ملى امريكا بود كه توسط نزديكان وى مانند كاندوليزا رايس و. . . تبيين شده بود. ديدگاههاى رايس سياست مداخله جويانه امريكا را به بهانه مبارزه با تروريسم نهادينه كرد و توجيهات حقوقى نيز به آن اضافه شد. تهاجم نظامى امريكا به افغانستان و عراق با تغيير جديدى از ماده ۵۱ منشور نمونه بارز آن بود. ماده ۵۱ منشور سازمان ملل متحد مى گويد: هر كشورى كه در مظان حمله و يا تجاوز مسلحانه قرار گيرد حق دفاع فردى و جمعى خود مى داند كه در پاسخ به حملات تروريستى عليه كسانى كه مرتكب اين اقدام شدند و دولتهاى حامى اين نوع فعاليت ها وارد عمل شود. اما در حادثه ۱۱ سپتامبر مفهوم جديدى از ماده ۵۱ به كار برده شد مبنى بر اينكه اگر در حملات تروريستى از ابزارى متعارف و غيرنظامى به نوعى استفاده شد كه به نتايجى مخرب انجاميد و آثارى شبيه به حمله نظامى را داشته باشد كشور مورد حمله قرار گرفته مى تواند خود به تنهايى درصدد پاسخ و مجازات تروريست ها بر آيد. از اين رو امريكا مدعى شد در مظان حمله قرار گرفته است كه آن را به جنگ عليه امريكا تشبيه و اعلام كرد: حق دفاع فردى و جمعى خود مى داند كه در مورد اين نوع حملات تروريستى نه تنها عليه كسانى كه مرتكب اين اقدامات شده اند بلكه عليه دولت هايى كه به نحوى از آنها حمايت كرده اند وارد عمل شود .تهاجم نظامى به افغانستان نيز براساس همين توجيه انجام گرفت. بنابراين به نظر مى رسد مبارزه با تروريسم بخصوص بعد از ۱۱ سپتامبر ابزارى در دست امريكا است تا اول هژمونى خود را در سطح نظام بين الملل تثبيت كند و دوم در سايه تفسير خود از مصداق هاى تروريسم در امور داخلى كشورهاى مختلف دخالت نمايد. واقعه ۱۱ سپتامبر بيانگر شرايط و شكاف جديد براى واشنگتن و جهان بود. از اين مقطع به بعد ايالات متحده بالاترين آسيب هاى بالقوه و بالفعل خود را موشكهاى دور برد بالستيك ندانسته و فاصله جغرافيايى از نقاط بحران خيز نمى توانست مصونيت نسبى را براى امريكا ايجاد كند. واقعه ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ ميلادى، بيانگر اين مساله بود كه تهديدات جديد: اول اينكه ايستا، ساكن و استاتيك نبوده بلكه قابليت سيال و ديناميك بودن را دارند. و دوم اينكه تروريسم خود را محصول به محيط جغرافيايى خاصى نمى داند و با كمترين هزينه مى تواند بالاترين آثار را براى حريف داشته باشد و اين امكان را دارد كه در تقابل با منافع ملى و سرزمينى امريكا واقع شود. مقابله با تروريسم سيال و پويا نيازمند رفتار استراتژى و دكترينى بود كه بر آن اساس حركتى پويا و رفتارى آفندى اجتناب ناپذير محسوب شود. بر اين اساس ايالات متحده تهديدات خود را نه در حوزه هاى ملى جغرافيايى و سرزمينى خود بلكه در آن سوى اقيانوس ها جست وجو كرد. ريچارد پرل يكى از پرنفوذترين عناصر محافظه كار به صراحت اذعان مى دارد: بايد نشان دادكه تشنج زدايى ديگر كارآيى ندارد و بايد اهداف پيروزمندانه را از نو مطرح كرد. * توجه ويژه به قفقاز و آسياى مركزى و ورود عملى نظامى و امنيتى امريكا به اين مناطق پس از واقعه ۱۱ سپتامبر و به بهانه ايجاد ائتلاف جهانى عليه تروريسم توسط امريكا با مشاركت ۴۵ كشور جهان كه بسيارى از كشورهاى آسياى مركزى و قفقاز نيز در آن عضويت يافتند حضور نظامى ايالات متحده در آسياى مركزى عينيت يافت. در واقع امريكايى ها به بهانه انجام تهاجم به افغانستان به منظور مقابله با تروريسم و به منظور بهره گيرى از برخى مناطق و فضاى هوايى برخى جمهورى ها در آسياى مركزى و قفقاز به منظور انجام لجستيك تهاجم خود به افغانستان در بخشهايى از منطقه حضور نظامى رسمى يافتند. از جمله پايگاههاى جديد نظامى در «خان آباد» واقع در جنوب شرقى ازبكستان (با۲۰۰۰ نيروى نظامى امريكايى) «ماناس» در نزديكى« بيشكك »پايتخت قرقيزستان (با حدود ۳۰۰۰ نيروى نظامى امريكايى) و نيز زمينه سازى به منظور حضور بيشتر در قزاقستان و تاجيكستان در آينده به بهانه مبارزه با تروريسم بين المللى فرصتى براى امريكا جهت جلوگيرى از ايجاد هر نوع اتحاد منطقه اى روسيه با كشورهاى منطقه و جلوگيرى از پيشروى چين به سمت غرب به آسياى مركزى صورت مى گيرد. ضمن اينكه پشتيبانى و لجستيك هوايى در مسير مورد نياز امريكايى ها و گروه ائتلاف در مسير خود از اروپاى شرقى به افغانستان از طريق فرودگاههاى تعدادى از اين جمهورى ها صورت پذيرفته و حتى هم اكنون نيز انجام مى شود. با ورود ايالات متحده به منطقه روسيه در مرزهاى جنوبى خود بيش از هر وقت ديگر احساس عدم امنيت و تهديد مى كند. برخورد منافع اين دو قدرت منطقه اى وفرا منطقه اى كشورهاى منطقه را دچار تنش كرده و به نظامى شدن بيشتر منطقه و عدم ثبات سياسى - اقتصادى دامن زده است. ساختارهاى يوروآتلانتيكى از جمله: گوآم ،تراسكا، ناتو، سازمان امنيت و همكارى اروپا از يك سو و ساختارهاى منطقه اى از جمله: اكو، كريدور حمل و نقل شمال - جنوب سازمان شانگهاى و پيمان امنيت دسته جمعى از سويى ديگر، چالش هايى جدى در منطقه به وجود آورده اند. حضور ايالات متحده در جهت تقويت موقعيت خويش در منطقه و حضور در آسياى مركزى و قفقاز براى تسلط بر حاشيه پيرامون روسيه و ايجاد حايل بين روسيه و كشورهاى جنوبى آن از جمله ايران از يك سو و جلوگيرى از امكان هر نوع پيمانها و اتحادهاى نظامى - استراتژيك بين چين، روسيه، هند ،ايران و برخى كشورهاى منطقه از سوى ديگر تنها در جهت تامين منافع اين كشورمى تواند ارزيابى شود. روسيه با اين صف بندى ها در حال از دست دادن منافع ملى و حياتى خود در منطقه قرار داشته و با افزايش تهديد و بروز نگرانى هايى روبه رو شده است. تحليل اين تحولات در راستاى ارايه تصويرى از وقايع منطقه از جمله: سقوط شوارد نادزه و به روى كار آمدن ساآكاشويلى در گرجستان جانشينى ايلهام عليف به جاى پدر (حيدر عليف) در آذربايجان و نزديكى اين دو كشور به امريكا و هدايت سياست خارجى خود در همگرايى با سياستهاى ايالات متحده و تمايل بيشتر به جذب در ساختارهاى يورو آتلانتيكى به ويژه عضويت در ناتو ،كاهش اهميت منطقه اى تركيه و روسيه و نيز تحولات ارمنستان و بروز ناآرامى ها و شورشهاى ضددولتى از جمله تحولاتى در منطقه قفقاز است. در آسياى مركزى نيز بروز تنش هاى جدى و جابه جايى ها در حاكميت و ساختار سياسى در قرقيزستان و ازبكستان پارامترهايى بودند كه سير جريان امور را به سوى فضا و آينده اى مناسب براى حضور امريكا هدايت مى كنند. بدين ترتيب ملاحظه مى شود كه هر نوع تحرك در مرزهاى جنوبى روسيه درآسياى مركزى و قفقاز جنوبى موجب احساس نگرانى روسيه مى شود. در عين حال حضور نيروهاى فرامنطقه اى به ويژه نيروهاى امريكايى و يا پيمان ناتو سبب احساس تهديد روسيه خواهد شد. نتيجه اينكه: ۱ - در حال حاضر امريكا و برخى اعضاى ديگر ناتو به دنبال منافع تعريف و ايجاد شده براى خويش در مناطقى از قفقاز و آسياى مركزى حضور دارند و چون اغلب منافع آنان با يكديگر و با كشورهاى منطقه از جمله ايران و روسيه در تضاد است لذا صحنه بازى را در آسياى مركزى و قفقاز به رقابت و برخورد منافع تبديل و از ثبات و امنيت آن جلوگيرى مى كنند. ۲ - ايالات متحده با ورود به آسياى مركزى و قفقاز جنوبى امكان هر نوع همگرايى جدى و عينى منطقه اى بين ايران و كشورهاى قفقاز و به ويژه روسيه را از بين برده و سبب عدم تكوين يك همكارى استراتژيك بين ايران و روسيه براى مقابله با تهديدهاى كشورهاى منطقه به ويژه ايران و روسيه شده است. ۳ - در حقيقت واقعه ۱۱ سپتامبر دستاويزى براى حضور جدى تر امريكا در منطقه آسياى مركزى و قفقاز محسوب مى گردد و بعد از اين رخداد بود كه امريكايى ها به بهانه مبارزه و ائتلاف جهانى عليه تروريسم به صورت عملى در اين منطقه حضور نظامى يافته و به تحكيم ابعاد مختلف حضور امنيتى خود پرداختند. منبع: ايراس
|