يكشنبه ۲۵ شهريور ۱۳۸۶
۴ رمضان ۱۴۲۸ - ۱۶ سپتامبر ۲۰۰۷ - سال هشتم - شماره ۲۴۰۶
ترجمه روز
Tel: 8807157
Info@javandaily.com
sJavan.jpg
جستجو
pdf PDF
Edition
صفحه نخست
ايران
جهان
اقتصادى
حوادث
ورزشى
فرهنگى
سينما، تئاتر
جوان ورزشى
جوان قرآنى
گزارش
ترجمه روز
سلام جوان
جامعه
زندگى
گفت وگو
آرشيو
تماس با ما
پس از خروج انگليسى ها...
نگاه
نشانه هاى تولد جمهورى دوم تركيه
مترجم:سيد محسن سارى
رخدادهاى تركيه بزرگتر و عميق تر از آن است كه تصور مى شود و سلفى گرى، نادين محورى با اين كه در وقت اضافه به بازى ادامه مى دهد وضعيتش بسيار پرتنش است.
۱) پى گيرنده مطبوعات تركيه در اين روزها بايد دچار سرشكستگى شود زيرا ملاحظه مى شود در ميان تحولات بزرگى كه كشور آن را شاهد است، افكار عمومى خود را به حجاب خانم خيرالنساء مشغول ساخته است. خانم خيرالنساء همسر رييس جمهور تركيه است كه هفته گذشته به اين سمت انتخاب شد. مشكل اصلى اين نيست كه او روزى پنج بار به نماز مى ايستد بلكه مشكل در اين است كه او محجبه است. از نظر نادين محوران مبالغه گر، اتهام اول بخشودنى است ولى اتهام دوم غيرقابل بخشش و گذشت است. خانم خيرالنساء به دليل داشتن حجاب، بيست و پنج سال پيش اجازه ورود به دانشگاه نيافت و او ترجيح داد كه در خانه باقى بماند. دختر خيرالنساء نيز زمانى كه وارد دانشگاه شد همچنان حجاب خود را حفظ و او ناچار شد براى ادامه تحصيل در دانشگاه از كلاه گيس استفاده كند.
هنگامى كه عبدالله گل، رييس جمهور شد، خيرالنساء به بمب تبديل شد زيرا نادين محوران افراطى بر اين باور شده اند كه ورود يك خانم محجبه به كاخ رياست جمهورى به معناى تباه شدن نظام نادين محورى است. آن ها با اين كه با اكراه اين تفكر را پذيرا شدند كه شخصى مانند عبدالله گل كه روزى پنج بار به نماز مى ايستد به جاى كمال آتاتورك بنشيند ولى آن ها هرگز نمى توانند به اين تصور برسند كه زنى محجبه به كاخ وارد شود. آن ها مى گويند مشاركت خيرالنساء در هر مناسبت رسمى، گناهى نابخشودنى در حق نادين محورى است. به همين دليل حجاب خانم خيرالنساء به يكى از مهم ترين مسايل روز تركيه بدل گرديده. اين درست است ارتش كه سلفى گرى نادين محورى را نمايندگى مى كند در مراسم تحويل گرفتن رياست جمهورى شركت نكرد و ژنرال يشاربيوك رييس ستاد ارتش به او احترام نظامى نگذاشت ولى آن ها در عين حال حضور همسرش در مراسم، روز پيروزى كه اولين مناسبت رسمى و ملى پس از مراسم تحويل رياست جمهورى بود را خط قرمزى براى خود ترسيم كردند و او را براى مراسم دعوت نكرده بودند، عبدالله گل نيز خيال آن ها را راحت كرده و اعلام كرد كه او هرگز همسرش را در مراسم رسمى شركت نخواهد داد. سپس به شوخى كردن با آن ها پرداخت و گفت كه او رييس است و نه همسرش و او كه حجاب ندارد مى تواند در مراسم شركت كند!
سخنان عبدالله گل، هياهو را فرو نشاند و برخى اين پرسش را مطرح ساختند كه وقتى به خارج از كشور سفر مى كند آيا همسرش را با خود خواهد برد و آيا در مراسم استقبال رسمى شركت خواهد كرد يا نه؟ برخى از تلاش  خانم خيرالنساء از حجابى كه با مد همراه باشد و خشم ارتش را برنينگيزد صحبت به ميان آورده اند. آن ها مى گويند كه خانم خيرالنساء به يك طراح لباس ترك تباركه مدت بيست سال است در وين پايتخت اتريش زندگى مى كند- نام او آتلى كوتو غلو است- ماموريت داده كه مشكل او را با طراحى لباس ابتكارى حل كند و تاكنون نتيجه معلوم شده است.
۲) صحنه تركيه در اين زاويه با بيهودگى همراه بوده است. بيهوده بودن از آن جهت كه ارتش كه خود را پاسدار نادين محورى مى داند، مهم ترين وظيفه خود را محافظت از نمادها و مراسم كرده است به عبارت ديگر آن ها به شكل اهميت مى دهند نه به مضمون و رهبران حزب علامت از اين كه به جوهر تاكيد داشته و نمادها و مراسم را به ارتش واگذار كرده تا از آن محافظت به عمل آورند، در واقع زيركى خود را نشان داده اند. اين مساله در واقع تبادل نقش هاى موجود بوده است زيرا برخى پيش تر به اسلامگرايان ايراد مى گرفتند كه فقط به ظاهر اهميت مى دهند ولى اكنون در صحنه تركيه ما شاهد عكس قضيه هستيم. اما اين كه چرا ارتش فقط به نمادها و مراسم تاكيد مى كند بايد گفت پس از اين كه نقش آن ها با گذشت زمان كم اثر گرديد تنها چيزى كه براى آن ها باقى مانده تكيه بر همين امور است. رهبران حزب علامت و توسعه كه توانسته  بودند بزرگترين بسيج مردمى را شكل دهند در واقع با اين كار خود، هيبت ارتش را تضعيف كرده و راه را بر آنان تا اندازه اى محدود كردند. ارتشى كه در گذشته (طى سال هاى ۱۹۶۰-۱۹۷۰-۱۹۸۰) سه كودتا را شكل داده بود و در كودتاى دوم عدنان مندايس رييس جمهور را به دليل داشتن احساسات مذهبى اعدام كرده بود و در نيمه دهه نود از طريق كودتاى مسالمت آميز دولت نجم الدين اربكان را ساقط كرده بود و اين بار نتوانست بيشتر از لجبازى با رييس جمهور جديد كار ديگرى انجام دهد و تنها به صدور بيانيه رييس ستاد ارتش اكتفا كردند. در بيانيه رييس ستاد ارتش هشدار داده بود كه لانه هاى شرارت در حالتى از مخفى كارى و خباثت تلاش دارند كه به نظام نادين محور پايان دهند.
۳) اگر عنايت ارتش همان باشد كه در بيانيه هشدارآميز رييس ستاد ارتش مطرح گرديده، معناى آن اين خواهد بود كه در طول مدت هشتاد ساله از زمان برپايى جمهورى تاكنون، وضعيت جديدى در كشور پديدار شده است كه نشانه هاى آن در حال آشكار شدن است. اين فقط يك نتيجه گيرى نيست بلكه نشان دهنده يكى از بزرگ ترين حقايق در صحنه كشور تركيه است و بسيارى از تحليلگران و نظريه پردازان بدون شك به اين باور رسيده اند كه وضعيت فعلى آغاز تولد جمهورى دوم در تركيه است. رجب طيب اردوغان نخست وزير تركيه در اين رابطه به شكل  ديگرى از وضعيت جديد ياد كرد. او گفت: تركيه اكنون به مثابه يك هواپيماى در حال اوج گرفتن است و هيچ چيز نمى تواند مانع از آن گردد و معناى اين گفته چنين است: تركيه جديد در حال خيزش است و ارتش نمى تواند آن را متوقف سازد. صحبت از جمهورى دوم، صحبت جديدى نيست. بكر صدقى پژوهشگر سورى در بررسى كه روزنامه الحياة چاپ لندن در ۲۸/۸/۲۰۰۷ آن را منتشر ساخت چنين آورده: اين تفكر در سال ۱۹۹۱ زمانى كه محمد آلتان پروفسور رشته اقتصاد مقاله اى در اين زمينه نوشت و در آن به انتقاد تاريخ جمهورى كه مصطفى كمال آتاتورك در دهه بيست قرن گذشته پى ريزى كرد فراخوان شد، آغاز گشت. او در مقاله خود جمهورى راتحت الحمايه ارتش دانسته كه در آن، مردم هيچ حاكميتى ندارند و در واقع جمهورى آتاتورك موجب به وجود آمدن نظامى گرديد كه طبقه بوروكرات نظامى و غيرنظامى در آن حاكميت دارند، از آن جا كه پروفسور آلتان خواستار بازگشت ارتش به پادگان ها و كشاندن آن ها به دادگاه ها به دليل راه اندازى كودتاها شد، او را به محاكمه كشانده و به او اتهام خيانت ملى زده شد و او را به مزدور غرب و توطئه عليه تقسيم كشور نيز متهم ساختند. منتهى افكار او از بين نرفت و در واقع به مثابه پرتاب سنگ بزرگى به درياچه راكد نخبگان سياسى تلقى شد و بحث و جدلى برانگيخت كه هنوز هم ادامه دارد و اين تفكر بالاخره گوش هاى شنوايى يافت. تفكر پروفسور آلتان پايگاهى از طرفداران اين نظريه را پى ريزى كرد و آن ها با ادامه راه او آن تفكر را به يك طرح بزرگ براى ايجاد دگرگونى تبديل كردند. اين طرح بزرگ، با طرح حزب عدالت و توسعه و برنامه هاى انتخاباتى اش همسان گرديد. افزون بر پروفسور آلتان، دوتن از نويسندگان برجسته تركيه به نام هاى چنگيز چاندار و ايشن محجوجيان نيز به طرفدارى از اين نظريه پرداختند. اكنون طرفداران جمهورى دوم با صدايى رسا سخن مى گويند. آن ها مى گويند آتاتوركيسم، شش هدف را براى تكميل پروژه خود مطرح ساخت كه دموكراسى در آن جايى ندارد. طى آن پروژه آتاتوركيسم حالت تقدس يافت و از طريق قانون اساسى دست نوشته ارتش بر مردم تحميل گرديد و هرگونه انتقاد از آن با تحريم و تحت پيگيرد قرار گرفتن همراه شد. آتاتوركيسم نيز با پاكسازى هاى فيزيكى و پيگردهاى قضايى به مبارزه با ديگر افكار پرداختند و همين امر موجب گرديد كه زندگى سياسى دچار فلج گردد و كشور از نظر توسعه و فرهنگ دچار عقب ماندگى شود. نظريه پردازان جديد مى گويند واقعيت جديد در تركيه مى طلبد كه نظام سلطه گراى فعلى به يك نظام دموكراتيك بدل شود و اقتصاد زراعى به اقتصاد توليدى تبديل شود و گرايش تحت الحمايگى ارتش برسياست قطع گردد و قانون اساسى طبق معيارهاى بين المللى كه با حقوق بشر و دموكراسى هماهنگ باشد بايد تغيير يابد و ماليات دهنده از مراقبت هاى دائمى فعلى خلاص گردد و بايد بداند كه دولت چگونه پول مالياتى را كه او پرداخت كرده خرج كند. اين فراخوان مى طلبد كه اساس رابطه ميان جامعه و سلطه حاكم به طور كلى تغيير يابد طورى كه جامعه به سرورى تبديل شود كه دولت بايد در خدمت او باشد.
۴) زمانى كه نادين محوران افراطى مبارزه خود عليه حجاب را ادامه مى دادند و به ميراث كماليسم كه دچار مرور زمان شده است چنگ مى  انداختند، تفكر جمهورى دوم براى تجديد نظام تركيه و به پاخواستن بزرگ و بزرگ تر مى شد و هواداران بيشمارى را به سوى خود جلب كرد و اين فراخوان با پديدار شدن حزب علامت و توسعه كه هر دو يك مشرب داشتند، همزمان گرديد.
به هم رسيدن اين دو طرح امرى طبيعى بود. تندروهاى طرفدار جمهورى دوم به اين باور رسيده بودند كه براى تحقق اهداف مورد نظر، حزب عدالت و توسعه تنها قدرت سياسى است كه مى توان بر آن اتكا داشت.
به سه دليل زير، اتفاق نظر ميان دو طرح به موفقيت رسيد:
۱) هر دوى آن ها، پاسخگويى به ظرف تاريخى و فراخوان به ايجاد دگرگونى  در تركيه را نمايندگى مى كردند.
۲) هر دو طرف بدون برگزارى قراردادهاى ويژه با يكديگر به تعامل پرداختند. فراخوانان به جمهورى دوم- در واقع نادين محورانى هستند كه جزو ميانه روها محسوب مى شوند- از اين كه با حزبى كه پيشينه اسلامى دارد و موضع ميانه روانه است به توافق خواهند رسيد احساس نگرانى نمى كردند زيرا منافع ملى، نقطه اشتراك ميان آن دو بود.
۳) نمادهاى هر دو گروه به نسل ميانه اى كه خارج از دايره سياستمداران حرفه اى كه در مقاطع گذشته با دسيسه چينى و توطئه و فساد آلوده شده بودند، تعلق دارند.
اوج اين توافق به شكل كاملا آشكارى در مساله نامزدى عبدالله گل براى رياست جمهورى، تبلور يافت. زمانى كه رجب طيب اردوغان براى دورى جستن از برخورد با ارتش از نامزدى براى رياست جمهورى كنار كشيد، پروفسور محمدآلتان پدر معنوى طرح ياد شده (جمهورى دوم) در اظهاراتى كه در مطبوعات به چاپ رسيد گفت اگر عبدالله گل خود را نامزد رياست جمهورى نكند، ارتش بار ديگر تقويت مى شود و كودتاى جديدى به راه مى اندازد.
پس از انتخاب عبدالله گل، انسجام مفقود ميان دولت رياست جمهورى، شكل ديگرى يافت و ارتش هم پيمان سنتى خود در كاخ رياست جمهورى را از دست داد و همين امر موجب گرديد كه راه براى تحقق آرمان تشكيل جمهورى دوم هموار گردد.
دولت نيز طبق وعده اى كه داده بود براى انجام تعديل قانون اساسى جهت ايجاد تغييرات مورد نظر دست به كار شده و گروهى از كارشناسان برجسته حقوقى را مامور اين كار نمود و آن ها در آستانه اتمام كار هستند تا اين كه بتوانند طرح تعديل خود را تا اواخر ماه اكتبر آينده براى همه پرسى آماده سازند. دكتر ابراهيم غانم استاد علوم سياسى و كارشناس مسايل تركيه در يك پژوهش كه در شماره اول سپتامبر در پرونده راهبردى كه مركز بررسى هاى الاهرام آن را منتشر مى كند، به چاپ رسيد اعلام كرد كه ويژگى هاى قانون اساسى جديد بايد در ۴ مورد نمود يابد:
۱) انتخاب رييس جمهور از طريق راى گيرى مستقيم مردم صورت پذيرد نه از طريق اعضاى پارلمان و مدت رياست جمهورى به جاى هفت سال به پنج سال تغييريابد و رييس جمهور فقط يك بار مى تواند انتخاب شود.
۲) تعيين اختيارات رييس جمهور بدين معنا كه اختيارات او براى تعيين استانداران، سفرا و برخى امور تشريفاتى باشد.
۳) افزايش تعداد دادگاه عالى از ۱۱ نفر به ۱۷ نفر.
۴) اقدامات ارتش بايد زيرنظر موسسات مدنى و در راس همه آن ها پارلمان و قوه قضاييه قرار گيرد.
از رخداد تركيه مى توان موارد زيادى درس گرفت و از آن بهره ها برد البته با اين شرط كه دو مورد فراهم باشد.
الف: وجود دموكراسى واقعى كه پذيراى نتايج حاصله از راى گيرى باشد.
ب: توافق ملى كه در آن جريان هاى سياسى از قراردادها و مرارت هاى سنتى خود دست بردارند.
طبق تجارب ما به نظر مى رسد هر دو شرط بسيار دشوار هستند و به عبارت ديگر اولى از دومى و دومى از اولى دشوارتر است.
منبع: الاهرام چاپ مصر
نويسنده: فهمى هويدى
پس از خروج انگليسى ها...
بصره يك نمونه است
وليد نولهص
خروج هاى مختصرى كه نيروهاى انگليسى در بصره به اجرا گذاشته اند در مورد اشغال عراق توسط امريكا و سرنوشت آن در هفته ها و ماه هاى آينده، پرسش هاى مهمى را مطرح مى سازد. گرچه خروج، محدود است ولى آغازى براى عقب نشينى شامل فراگيرى است كه در پايان سال جارى اعلام خواهد شد. پرسش هاى سياسى كه از هم اكنون مطرح مى شود بخش هاى نظامى و خصوصا بخش هايى كه به «نيروهاى ائتلاف» و به كشورهاى حمايت كننده طرح تجاوز امريكا به عراق مربوط مى شوند را شامل مى گردد.
ايالات متحده امريكا در زمان اتخاذ تصميم در پايان سال ۲۰۰۱ فقط بر نيروهايش اتكا داشت و تاييد انگليسى ها و اسپانيايى ها و ايتاليايى ها و استراليايى ها و ژاپنى  ها و كره جنوبى ها را فقط عوامل معنوى تلقى مى  كرد كه از نظر نظامى هيچ ارزشى نداشت. منتهى امريكا براى پوشش دادن به اهداف سياسى خود وبه دست آوردن تاييد بين المللى و نفوذ گسترده اى كه با مشروعيت همراه خواهد شد را نياز داشت تا اينكه راى دهنده امريكايى (در واقع ماليات دهنده) را راضى سازد و بگويد كه در صحنه عراق تنها نيست.
اين پوشش بين المللى، پس از خروج اسپانيا و ايتاليا و برخى كشورهاى سابق اروپاى شرقى كه بخشى از كشورهاى ائتلافى هستند، در حال نابودى قرار گرفت. اكنون انگلستان به برداشتن اين پوشش سياسى از حضور امريكايى ها، آغاز كرده است و اين كار براى دولت واشنگتن بسيار پرمعناست زيرا لندن قوه نظامى نمادين و حمايتگر اصلى رويكردهاى بين المللى ايالات متحده امريكا محسوب مى شود.
از نظر سنتى، انگلستان داراى مهارت تاريخى در برخورد با مستعمرات گذشته محسوب مى شود و در اداره كردن امور ساكنانى كه تابع تاج سلطنتى مى شدند تجارب زيادى دارد. بدين ترتيب مواضع دولت تونى بلر يك نياز روانى جريان «نومحافظه كاران» را پوشش داد و آن ها به اين باور رسيدند كه ائتلاف دوجانبه مى تواند اساس استوارى را پى ريزى كند كه همه كشورهايى كه مايل نيستند در اين ائتلاف شركت كنند را مورد تشويق قرار دهد كه در منطقه راهبردى كه هم از نظر خطوط ارتباطى و هم از نظر ثروت بسيار اهميت دارد در كنار اشغالگر بايستند.
از زمان اشغال عراق در سال ،۲۰۰۳ نيروهاى تجاوزگر در تقسيم نقش ها و مناطق به توافق رسيدند و سهم انگلستان جنوب عراق (بصره و شهرهاى اطراف آن) شد كه نقاط مرزى با ايران و كويت و عربستان سعودى دارد.
انتخاب جنوب عراق توسط انگلستان بنا بر درخواست دولت تونلى بلر صورت گرفت و بهانه اين بود كه لندن در رابطه با عشاير بصره وشهرها و استان هاى اطراف آن اطلاعات كافى و اصولا با آن ها روابط سنتى دارد و مى داند چگونه با آن ها تعامل كند. انگلستان براساس تجارب حاصله از برخوردهاى سال۱۹۲۰ وارد جنوب عراق شد.
در آغاز، انگلستان موفقيت اندكى حاصل كرد زيرا توانسته بود براساس اطلاعات گذشته با رهبران عشاير و مناطق، روابطى برقرار كند. مهارت و تجارب انگليسى  ها در مقام مقايسه با اشتباهات و رسوايى هاى نيروهاى امريكايى مركز و غرب بغداد براى آن ها وجهه معقولى به وجود آورد. به همين دليل مناطق جنوب عراق در مقايسه با آشوب هاى برافروخته در ديگر نقاط عراق از آرامش و ثبات امنيتى نسبى برخوردار شده بود.
اين وضعيت بيش از دو سال ادامه يافت و پس از آن كسانى در واشنگتن از دولت جورج بوش درخواست كردند كه از تجربه موفق انگليسى ها در جنوب عراق استفاده كند و براى محو آشوب ها و به وجود آوردن امنيت در مركز عراق، بخش هايى از نيروهاى نظامى انگليسى به مركز بيايند. دولت بلر با درخواست امريكايى ها موافقت كرد و بخش هايى از نيروهاى خود را به مركز و پايتخت عراق منتقل كرد ولى در تامين امنيت، آن طورى كه دولت بوش انتظار داشت موفق عمل نكرد. چند ماه بعد، لندن ناچار شد براى از بين بردن آشوب هايى كه در استان هاى جنوبى خصوصا در مناطق شرقى هم مرز با ايران آغاز شده بود، نيروهايى كه به واشنگتن قرض داده بود را به جنوب عراق بازگرداند. از آن زمان وجهه انگلستان تخريب شد و به دليل فشارهاى اعمال شده از سوى عشاير كه در مناطق حساس و ثروتمند خواستار تعيين وضعيت خود بودند، نيروهاى انگليسى به عقب نشينى روى آوردند.
پس از سال ۲۰۰۵
از سال ۲۰۰۵ نيروهاى اشغالگر انگليس به دليل از بين رفتن شبكه سياسى ايجاد شده با رهبران عشاير به ضعف ساختارى دچار شدند. انگليسى ها روساى عشاير را با دادن رشوه هاى مالى و سكوت در مورد فعاليت هاى قاچاق آنان، راضى ساخته بود.
نيروهاى اشغالگر انگليسى به طور ملموس دريافتند كه اطلاعات و تجارب آنها كه به ۱۹۲۰ مربوط مى شود ديگر در آغاز قرن بيست و يكم كارايى ندارد. اين كمبود به ناتوانى آن ها براى درك دگرگونى  هاى حاصله در منطقه بيشتر دامن زد.
اين شكست كلى، شرط هاى سياسى بر دولت تونى بلر تحميل كرد و لندن به بازنگرى تجارب ذهنى خود پرداخت و در نهايت به اين باور رسيد كه راه حل در اين است كه خروج به تدريج صورت پذيرد و ساكنان مناطق جنوب عراق خود مسووليت امنيت و اداره شهرها و استان ها را به عهده گيرند.
ايده جمع كردن نيروهاى انگليسى در كاخ ها و پادگان ها و اردوگاه هاى نظامى براى آماده شدن جهت خروج از دوره نخست وزيرى تونى بلر آغاز شد ولى ارتباط ويژه او با دولت بوش او را به اين باور رساند براى اين كه رييس جمهور امريكا به بحران روانى كه موجب گردد تمام تصورات حزبى در آغاز اشغالگرى براى او ترسيم شد از بين رود دچار نشود، تصميم خود براى خروج تدريجى را به تاخير اندازد.
اكنون بلر خارج از كانون قدرت است و گوردون براون جانشين او در برخى زوايا با ديدگاه هاى امريكا در تعارض قرار مى گيرد. زيرا سياست بوش فقط بر نابودى عراق استوار شده بود و براى بازسازى اين كشور و جلوگيرى از فروپاشى برنامه اى نداشت و برنامه اصلى او به راه انداختن جنگ ها و ايجاد مناطق طائفى و مذهبى بود و ايجاد كانون ها (كشورهاى بسيار كوچك فدرالى) طبق همين سياست قابل توجيه مى گشت.
تصميم دولت براون مبنى بر خروج زمان بندى شده از بصره و جنوب عراق براى سياست دولت بوش كه به نظر مى رسد با خروج بيشترى از نيروهاى ائتلاف و حمايتگر اشغالگرى مواجه شود، يك ضربه سياسى سختى محسوب مى شود. ضربه وارده از نظر سياسى براى دولت بوش ضربه سختى تلقى مى شود زيرا جنوب عراق از مدتى پيش خارج از سيطره قرار گرفته و انتظار مى رود در پرتو وجود چتر نظامى محلى تا زمانى كه لندن خروج نهايى خود را از بصره و استان هاى مجاورش اعلام كند دايره آشوب ها گستره بيشترى يابند.
«الگوى» بصره كه ترجيحا شكل واقعى به خود خواهد گرفت و به حكم معادلات سياسى، تا پايان سال جارى شكل كلى آن مشخص خواهد شد در مورد آينده عراق ايده مختصرى را نمايان مى سازد. اين الگوى كانتونى احتمال دارد در مناطق و استان هاى ديگر عراق تكرار شود. انتظار مى رود كه اگر كشاكش داخلى و درگيرى هاى طائفى و مذهبى و قومى همچنان ادامه يابد، سه كشور كوچك در عراق شكل گيرد.
خروج هاى جزيى كه نيروهاى انگليسى اجراى آن را از بصره آغاز كرده اند و با تاكتيك تحويل دادن كاخ ها و پادگان ها و پايگاه ها به نيروهاى عراقى همزمان شده در مورد اشغالگرى عراق توسط امريكايى ها پرسش هايى را به ذهن متبادر مى سازد.
آيا گام اول كه توسط انگليسى ها برداشته شد آغاز مهاجرت ارتشى ها از جنوب به شمال و بازگشت پرندگان به موطن اصلى شان تلقى خواهد شد يا اين كه دولت بوش نيروهاى خود را در جايگاه هايشان باقى خواهد گذارد؟
عقب نشينى كلى، گاهى، اشاره هاى سياسى متناقضى ارسال مى كند زيرا از يك سو به ضعف و درماندگى در اعمال قدرت اشاره دارد و از سويى ديگر به برداشت هاى سياسى كه بر وضعيت منطقه اى و بين المللى استوار هستند و ممكن است با تصورات اوليه كه شتاب زده نيز هستند تفاوت هاى اساسى دارد، اتكا داشته باشد.
خروج به معناى وجود شكاف هاى امنيتى است كه ممكن است در به وجود آوردن جرقه هايى كه روابط داخلى را به سوى درگيرى و آشوب بكشاند نيز دخالت جدى داشته باشند و حتى ممكن است براى بنيانگذارى كشورهاى كوچك كه براساس محيط جغرافيايى محدود و محكوم به موازنه هاى طائفه اى و مذهبى و عشايرى شكل گرفته باشند يك آغاز تلقى شود.
بصره در اين معنا و مفهوم مى تواند در منظر گسترده عراق يك نمونه ابتدايى و كوچك شده تلقى شود. و از هم اكنون تا پايان سال جارى مى توان بسيارى از نشانه هاى كلى در جنوب عراق را مشاهده كرد و ديد كه در دوره باقى مانده از رياست جمهورى بوش واقعا چه امورى حادث خواهد شد.
جهتى كه بصره به سوى آن سمت و سو خواهد گرفت (آبادانى و يا ويرانى) مى تواند در مورد سناريوهاى زيادى كه همچنان تحت بررسى قرار دارند و اصولا در مورد عراق و محيط جغرافيايى و همسايگان اين كشور طراحى شده اند، ايده روشنى به دست دهد.
منبع: الاوسط چاپ بحرين
نگاه
احتمال ايجاد دگرگونى در سياست امريكا
نويسنده: عاطف الغمرى
نكته جالب توجه در درخواست هاى مطرح شده در ايالات متحده امريكا براى خارج ساختن نيروهاى امريكايى از عراق اين است كه حتى مخالفان اصلى ادامه حضور نيروهاى امريكايى در عراق اين است كه به اصل و جوهر مشكل اشاره اى نمى كنند زيرا بايد هدف اصلى تجاوز به عراق مورد بازبينى قرار گيرد منتهى آن ها فقط به متوقف ساختن آسيب هاى انسانى و مادى اكتفا مى كنند.
بى شك براى درمان اين مشكل و حل بحران ناشى از آن بايد به اصل موضوع بازگرديم موضوعى كه توسط حقايقى كه در امريكا از آن پرده برداشته شد تا اندازه اى عيان شده است. طرح به تاسيس امپراتورى مرتبط مى شود و نومحافظه كاران براى ترسيم مجدد وضعيت منطقه اى در خاورميانه طورى كه اسراييل در آن يك كشور محورى شود همه نيروهاى موجود در امريكا را براى تحقق آن بسيج كردند.
ساده سازى مشكل در واقع يك بخش اساسى در عوامل تشكيل دهنده افكار عمومى و نخبگان محسوب مى شود كه معمولا عادت كرده فقط بر زيان هاى مستقيم انسانى و مادى تاكيد كند.
اگر امريكا از نظر نظامى پيروز شده بود فقط ۲۶ درصد از مردم امريكا بوش را تاييد نمى كردند و فشارهاى نخبگان هرگز به اين درجه از درخواست ها جهت متوقف ساختن جنگ و خارج ساختن نيروهاى امريكايى نمى رسيد.
بى شك... مقدارى از انتظارات براى ايجاد دگرگونى به شخصيت رييس جمهور آينده پس از انتخابات سال ۲۰۰۸ بازمى گردد. اين درست است كه وقايع نشان از پيروزى دموكرات ها دارد ولى پيروز شدن نامزد جمهوريخواهان دور از ذهن نخواهد بود.
زيرا دموكرات ها تاكنون براى نظريات جورج بوش جايگزينى مشخص نكرده اند و موضع آن ها درمورد مسايل كلى خاورميانه همانند قضيه فلسطين، رويارويى با ايران، مشكل لبنان و... حتى در درون رهبران حزب، دچار چنددستگى شده و رويكردهاى متناقض و عجيبى از سوى آن ها بروز مى كند.
از سويى ديگر به قدرت رسيدن يك نامزد جمهوريخواه ضرورتا نبايد ادامه دهنده شيوه دولت بوش باشد زيرا ممكن است ديدگاه هاى فكرى و سياسى او براساس ديدگاه هاى جناح هاى موجود در حزب جمهورى خواه شكل ديگرى داشته باشد. براى روشن شدن موضوع بايد به اين نكته اشاره شود كه نومحافظه كاران در درون حزب جمهوريخواه تشكلى ۲۰ درصدى بودند.
در رابطه با احتمال ايجاد دگرگونى در سياست بوش در مدت باقيمانده از دوران رياست جمهورى اش، بايد گفت امرى ناشدنى است زيرا بوش كه از زمان يازدهم سپتامبر بر ديدگاه هاى فكرى اش با برنامه هاى نومحافظه كاران به طور جدى هماهنگ گرديد، باهرگونه تغيير كه با معتقداتش در تضاد قرار گيرد، مخالفت خواهد كرد.
زمانى كه رخدادهاى يازدهم سپتامبر روى داد او نزد نومحافظه كاران برنامه هايى را لحاظ كرد كه از ۱۰ سال پيش براى چنين روزى تدارك ديده شده بودند. پذيرش برنامه هاى آماده شده نومحافظه كاران و همسوشدن با راهبرد سياست هاى خارجى جديد به صدور نقطه نظرات كاخ سفيد در سال ۲۰۰۲ در قالب جزوه ۳۳ صفحه اى منجر گرديد.
بوش مطمئن شده بود كه پى ريزى سياست ترسيم مجدد وضعيت خاورميانه و تغيير دادن جهان عرب و اسلام از درون، مى تواند براى او در ميان تاريخ روساى جمهور عظيم امريكا، صفحه اى طلايى را رقم زند.
بوش با موج هاى بلندى از درخواست هاى خروج از عراق مواجه گرديد و بسيارى از متفكران و نويسندگان و از جمله هنرى كيسينجر همين درخواست را مطرح ساختند. كيسينجر پيشنهاد كرد كه براى خروج منظم از عراق از طريق برگزارى همايش بين المللى، شرط هاى مقبولى وضع شود. ريچارد هاس رييس شوراى روابط خارجى و مدير سابق مديريت برنامه ريزى راهبردى در وزارت امور خارجه در دوره كالين پاول، نقطه نظرات نزديكى با سفارش هاى كميته بيكر هاميلتون پيشنهاد كرد. او براى حل بحران هاى منطقه به انجام مذاكره فراخوان شد. هاس براى ايجاد تغيير راهبردى در سياست هاى امريكا چندين مورد را پيشنهاد كرد.
- انجام خروج تدريجى و برنامه ريزى شده
- ايجاد تفاهيم سياسى از طريق مذاكره با ايران و سوريه جهت تضمين براى عدم فروپاشى دولت عراق پس از انجام خروج نيروها.
- عنصر مشترك در همه موارد مذاكره فراگير با ايران براى حل مشكلات منطقه.
مطابق اين تفكر باقى ماندن نيروهاى امريكايى در عراق براى مدتى طولانى دور از ذهن نخواهد بود زيرا طرح معروف امريكايى ها از زمان اشغال عراق در مارس ۲۰۰۳ همچنان پابرجاست. طرح امريكا به شرح زير مى باشد: ايجاد پنج پايگاه بزرگ نظامى كه از شهرها و صحنه هاى درگيرى در خيابان ها دور باشند. اين پايگاه ها بايد به مركز عمليات نظامى در خاورميانه و آفريقا تبديل شوند.
بدين ترتيب مى توان گفت اگر تغيير راهبردى در دوره باقى مانده از رياست جمهورى بوش غيرممكن باشد و اگر احتمالات تغيير جوهرى و فراگير در سياست امريكا در خاورميانه زياد نباشد و فقط در حد خارج شدن از زير چتر عقيدتى عناد ورز نومحافظه كاران و روند سياست خارجى تهاجمى خلاصه شود بايد گفت كه ادامه اين سياست موجب گرديده كه همدردى اكثريت مردم حتى در ميان كشورهاى دوست و هم پيمان امريكا به پايين ترين سطح ممكن خود برسد.
بنابراين كشورهاى عربى از هم اكنون بايد در قبال سياست هاى احتمالى امريكا و مواضع و اقدامات و ديدگاه هاى راهبردى امريكا، نگاهى دورانديشانه و درازمدت داشته باشند. زيرا ممكن است آسيب جدى شكل گيرد و به عبارت ديگر رخدادى به وجود آيد كه همه نگاه هاى خوش بينانه به يكباره از بين بروند.
منبع: الاهرام چاپ مصر


|   شناسنامه   |   آرشيو   |