چهارشنبه ۴ مهر ۱۳۸۶
۱۴ رمضان ۱۴۲۸ - ۲۶ سپتامبر ۲۰۰۷ - سال هشتم - شماره ۲۴۱۵
سينما، تئاتر
Tel: 88808982
Info@javandaily.com
sJavan.jpg
جستجو
pdf PDF
Edition
صفحه نخست
ايران
جهان
اقتصادى
حوادث
ورزشى
فرهنگى
سينما، تئاتر
جوان ورزشى
جوان قرآنى
سراى ايرانى
سلام جوان
جامعه
زندگى
بسيج و دفاع مقدس
آرشيو
تماس با ما
نقدى بر تله فيلم «گزارش يك اعدام» به كارگردانى ابراهيم شيبانى
گفت وگو با دبير دوازدهمين جشنواره سراسرى تئاتر دفاع مقدس
نقدى بر تله فيلم «گزارش يك اعدام» به كارگردانى ابراهيم شيبانى
اين همه علامت سوال
گزارش يك اعدام فيلمى است كه به جهت شيوه نامناسب ارايه اطلاعات و پرداخت نادرست شخصيت ماجرا و. . . راه ارتباط مخاطب را با كليت كار مى بندد.
تله فيلم گزارش يك اعدام به كارگردانى ابراهيم شيبانى بيش از هر چيز از مشكل فيلمنامه رنج مى برد. فيلمنامه غيرخطى اين كار را عليرضا كاظمى پور نوشته و عليرضا معتمدى آن را بازنويسى كرده است.
داستان يك خطى زنى محكوم به اعدام كه با فرار درصدد رفع اتهام از خود برمى آيد كه پيش از نمايش فيلم در سانه ها آمده بود شايد تنها بخش روشن فيلم براى مخاطب حتى پس از ديدن محسوب شود.
قصه با همين يك خطى ساده آغاز مى شود ولى همين سادگى در ادامه دچار چنان اغتشاشى مى شود كه قصه اوليه را هم به نوعى ناكارآمد و نامفهوم جلوه مى دهد و اينجاست كه ايده شكست زمان تبديل به محملى براى پوشش ضعف هاى روايت پردازى شخصيت پردازى طراحى موقعيت ورود و حضور شخصيت هاى فرعى و. . . مى شود.
در حالى كه همواره بايد اين نكته را مد نظر داشت كه فرم و محتوا در كنار هم و در تلفيق مناسب با يكديگر است كه مى توانند به نتيجه بهترى منجر شوند. در انتخاب ساختار روايى براى تعريف يك قصه به خصوص در اين مقطع زمانى كه بحث ساختارهاى مدرن روايتى باب است اين نكته مطرح است كه همه قصه هاى ساده كلاسيك و معمولى هم با نوع روايت مدرن قابل بازبينى هستند و در واقع مى توانند مورد خوانشى جديد قرار بگيرند. در چنين موقعيتى چگونه مى توان بهترين انتخاب را كرد تا با انتخاب ساختار روايتى درست كه در خدمت قصه باشد بهترين خوانش را از يك متن داشت به نظر مى آيد پاسخ اين پرسش بيش از هر چيز به درونمايه فيلمنامه بازگردد.
اين درونمايه و جوهره درونى يك قصه است كه مى تواند نويسنده را در انتخاب ساختار و در واقع قلم روايتى مدد كند تا در انتها متهم به مدرن نمايى نشود. به گفته ديگر اين خود داستان است كه مى تواند تعيين كند در صورت بازخوانى يك اثر با ساختار هاى مدرن روايتى چه بخشى از لايه هاى درونى قابليت نمود دارند و اينكه در نهايت نويسنده بتواند به اين پرسش پاسخ دهد كه در صورت روايت داستان به شيوه متعارف و كلاسيك چه وجه حياتى از دست مى رفته است با چنين اگر و اماهايى است كه مى توان ساختار متقاطع فيلمنامه هايى چون ۲۱ گرم، بابل و . . . و حتى نمونه هاى ايرانى چون «تقاطع» را تحليل كرد و به اين نتيجه رسيد كه چقدر مفهوم قضاوت در ۲۱ گرم، گره هاى درونى بشر در بابل و سهل انگارى آدم ها در تقاطع با ساختار نامتعارف و غيرخطى فيلمنامه اين آثار عجين شده و تا چه حد اين ساختار نوعى همه شمولى به مفاهيم عميق مطرح شده مى بخشد.
اما «گزارش يك اعدام» ساختار غيرخطى را براى رسيدن به چه مفهومى انتخاب كرده است براى رسيدن به مفهوم انتخابگرى بشر پرداختن به جهان ماورايى كه نه بلكه جهان فانتزى برجسته كردن نيروهاى الهى در تعيين سرنوشت و. . . درست است كه همه اين مفاهيم همراه با مسايلى ديگر در فيلم مطرح شده ولى اين نكته حائز اهميت است كه اين شيوه روايت چه كمكى به بهتر طرح شدن اين مفاهيم اساسى كرده است قصه با محكوميت زويا (بهنوش طباطبايى) به اعدام به اتهام قتل شوهرش آغاز مى شود و در شرايطى كه او خود را بيگناه مى داند حكمش تاييد مى شود. ولى به دوست مجرمش (مارال) عفو مى خورد. كنكاش كوتاه دو هم بند درباره تقديرو انتخاب در اين ميان در حد همان ديالوگ هاى سطحى و سرسرى باقى مى ماند و در ادامه تاييد حكم اعدام زويا مصادف مى شود با برخورد او با زنى به ظاهر محكوم (اشرف) كه حاضر است براى فرار كمكش كند به شرطى كه تا دو سال برايش كار كند.
يكى از مشكلات اساسى فيلمنامه همين نوع ورود كاراكترهاى فرعى و يكبارگى اين حضور است كه بعدتر در حضور راننده زن (سعيد داخ)، مهران مشتاق (مهدى پاكدل)، پدر زويا و . . . برجسته تر مى شود و نوعى سهل الوصولى در طراحى موقعيت براى ورود كاراكترها و زمينه چينى در اين وجه پررنگ مى شود. با همين رويكرد نوع حضور تاثيرگذارى و همراهى مخاطب با كليت قصه قطع مى شود و نوعى سردرگمى در اتفاقات در پى آمده هم گريبان فيلم را مى گيرد.
سكانس به خواب رفتن زويا در شب اعدام و نماهايى متناوب از ميله هاى زندان و. . . بدل به سكانسى كاربردى مى شود كه نويسنده با طراحى و تكيه بر آن روايت چرخشى خود را وارد قصه كند و محملى منطقى براى پر كردن بخشى از سوراخ هاى قصه داشته باشد.
در همين مقطع پس از خواب است كه نويسنده به زويا امكان معامله با اشرف (فاطمه نقوى) كه نمادى از جسميت شيطان است را مى دهد. در واقع بعد فانتزى و نه ماورايى داستان هم همين معامله است كه زويا با رسيدن به ته معامله در خواب امكان آن را پيدا مى كند كه در بيدارى انتخاب ديگرى بكند و با اين انتخاب درست حتى از چوبه دار نجات پيدا كند و حتى به مرد روياهايش برسد. اما مساله اين است كه نويسنده به اين كليد اصلى براى روايت هم اكتفا نمى كند و در مقطع خواب زويا كارهاى عجيب و غريبى با كمك كارگردان انجام مى دهند كه ارتباط مخاطب را با قصه ،كاراكترها و كليت فيلم قطع مى كند.
يك مشكل اساسى در اين بخش شيوه اطلاعات دهى قطره چكانى است كه از فرط خساست به نوعى بى اطلاع نگه داشتن محض مخاطب از مساله آدم ها و روابط آنها منجر شده است. در ادامه، روايت هاى چرخشى از خودكشى دوست زويا، بلوتوث راننده از چگونگى قتل شوهر زويا و. . . اين نامفهومى را شدت مى بخشد.
مخاطب حتى نمى تواند به زويا كه شخصيت اصلى فيلم است نزديك شود چون اصلا او را نمى شناسد و حتى اثرى از دوگانگى و تناقض كه او در نقش بازى كردن مقابل مهران مشتاق (وكيل) دچارش مى شود و دغدغه هاى او در كليت كار نمى بينيم. زويا، زنى است كه بازى را خوب بلد است و برخلاف آنچه قرار است باشد اصلا يك زن فريب خورده و ساده نمى نمايد. همين وجه است كه نمى تواند رابطه عاطفى زويا و مهران را از حد يك رابطه نمايشى فراتر ببرد و جنس ديالوگ هاى رمانتيك فضاى ساكن و ريتم كندى كه كارگردان سعى كرده به اين فضا بدهد كارى جز كند كردن روند اتفاقات يكسرى روابط نامفهوم ندارد.
اين شخصيت پردازى الكن در مورد كاراكتر مهران كه مهدى پاكدل تلاش زيادى براى سمپات كردن آن انجام داده هم صدق مى كند. مهران مشتاق وكيل قانونمندى است كه يك سير تحول را مى گذراند و بدل به وكيلى فرصت طلب و نان به نرخ روز خور مى شود. اما اين سير در مهران به هيچ عنوان تصوير نمى شود و به همان رويه معرفى بدون زمينه چينى تحول او هم شكل مى گيرد.
حتى روند رابطه عاطفى زويا و مهران هم تابع همين روند است. طورى كه پرش هايى اساسى روابط اين دو را از يك سكانس به سكانس ديگر به همراه دارد. قرار است مهران وكيلى معرفى شود كه كار و زندگى اش را از هم مجزا مى كند و رفتار او با همبند سابق زويا اين وجه را برجسته مى كند. اما اين كد شخصيتى در ادامه چه كاربردى پيدا مى كند.
حكايت حضور شيطان با راننده مخصوص هم كه در هر موقعيتى بر زويا ظاهر مى شوند ماجرايى است كه با نوع نگاه سهل انگارانه نويسنده و كارگردان در حد ماوراء ظاهر نمى شود و همان عنوان فانتزى و تخيلى را به خود اختصاص مى دهد. همين لزوم طراحى يك راننده براى اشرف در حالى كه او هر وقت بخواهد در هر مكانى حضور دارد و هر كارى هم بخواهد انجام مى دهد از موارد ديگرى است كه اين رويكرد را سطحى جلوه مى دهد. به خصوص كه كارگردان سعى كرده با قرار دادن نماهايى از ماه و خورشيد و اصوات هولناك و. . . فضاى ماورايى كار را به زعم خود تشديد كند.
اهميت حضور كاراكترهاى فرعى هم از مشكلاتى است كه فيلمنامه گزارش يك اعدام دچار آن است. همان طور كه در مورد راننده شيطان اشاره شد و اينكه حذف او از دامنه فعاليت هاى اشرف كم نمى كند. پدر زويا هم كاراكترى است كه حضور داشتن و نداشتن او هيچ اهميتى ندارد و نه تنها نمى تواند كد كاربردى به تعريف شخصيت زويا اضافه كند بلكه اتفاقا با نوع طراحى و پرداخت لمپن وار نوعى تناقض ايجاد مى كند.
به علاوه اين نكته كه اطلاعاتى كه درباره اشرف مى دهد كه با او در ارتباط است قبلا در جاى ديگرى پرداخته شده است. جايى كه مهران مى گويد زنى كه ويلاها را به جاى دستمزد به نامش كرده به نظر نمى آمده آدم پولدار و متنفذى باشد (يعنى همان اشرف بوده است). گزارش يك اعدام فيلمى است كه با تحليل ارايه شده نمى تواند فرم و محتوا را به تركيبى مناسب با يكديگر برساند و با توجه به توضيحات ساختار غيرخطى هم نتوانسته به بيان بهترى از مفاهيم طرح شده بينجامد.
فيلمى كه به جهت شيوه نامناسب اطلاعات دهى و پرداخت نادرست شخصيت ماجرا و. . . راه ارتباط مخاطب را با اين همه علامت سوال مى بندد.
چشم شيشه اى
هادى آفريده فيلم مستند نقل گردآفريد درباره تاريخچه نقالى در ايران را كليد زد.
فاطمه حبيبى زاد ملقب به گردآفريد با اعلام اين خبر به سايت ايران تئاتر گفت: هادى آفريده يكى از فيلم سازان جوان است كه اخيرا تصميم به ساخت فيلمى مستند در مورد نقالى و تاريخچه نقالى در ايران گرفته و پس از پيشنهاد ساخت اين اثر قرار شد كه با او در اين پروژه همكارى كنم.
وى در ادامه افزود: اين فيلم ضمن اين كه نظرى به نقالى و تاريخچه نقالى در ايران دارد تصويرگر روند شاگردى من و مرشد ترابى مرشد مداحى معروف به ميرافضل قلندر ساوجى و سيدمصطفى سعيدى است كه در فضاهاى مختلفى همچون قهوه خانه و زورخانه تصويربردارى مى شود.
تصويربردارى در شهرستان هاى طوس، روستاى يكه دانگه بروجرد، اصفهان، خانقاه و باشگاه سواركارى صورت مى گيرد و كار در نهايت به مركز گسترش سينماى مستند تجربى ارايه خواهد شد.
گفت وگو با دبير دوازدهمين جشنواره سراسرى تئاتر دفاع مقدس
جشنواره ها برآيند آثار شاهكار نيستند
زهرا شايان فر
دوازدهمين جشنواره سراسرى تئاتر دفاع مقدس پس از وقفه اى دو ساله سرانجام در شهريور ۱۳۸۶ و در سنندج به بار نشست. طى هفته هاى اخير مطالب گوناگونى همچون امكانات شهرى تجهيزات فنى استقبال مردم تعداد گروه هاى اجرايى تغيير در زمان بندى اجراها و. . . مطرح شد. با دكتر سعيد كشن فلاح دبير جشنواره دوازدهم گفت وگويى انجام داده ايم كه مى خوانيد:
*از شكل گيرى جشنواره دوازدهم كه در سنندج برگزار شد بگوييد.
**كار ضرب الاجلى، سخت و سنگينى برعهده داشتم. ابتدا گفتند كه تعدادى متن از قبل رسيده فراخوان قبلى به شكل معمول و نزديك به ۹۰۰ متن موجود بود. زمان فكر ايده و قصه تازه هم وجود نداشت. حتى قبل از ارزيابى ما خود دوستان انتخاب هايى نيز داشتند و اين نگرانى وجود داشت كه چطور بايد درباره آن ها تصميم گرفت. اولين اقدام تفكيك جشنواره عروسكى بود كه ۲۰۰ متن را از رده خارج كرد. نزديك ۷۰۰ متن را درست شب عيد نوروز به دوستان ارزياب تحويل داديم و ۲۰ فروردين پاسخ آنان را دريافت كرديم. وزارت ارشاد نيمى از هزينه ها را برعهده گرفت و كار شروع شد. اولين مشكل فضاى تمرين بود. از سالن هاى اداره تئاتر و حتى سالن هايى كه در حوزه هنرى مشغول اجرا بودند براى تمرين ها استفاده كرديم.
*مسلما براى برگزارى جشنواره اى همچون دفاع مقدس بيشتر استان ها داوطلب بوده اند چرا جشنواره در تهران برگزار نشد و چرا از آن ميان سنندج انتخاب شد؟
**پيشنهادهاى بسيارى بود. كرمان گيلان كرمانشاه و سنندج اعلام آمادگى كرده بودند. ترجيح داديم كه جشنواره در اين استان مظلوم كه صدمات زيادى از جنگ خورده و از نزديك با رويداد جنگ مواجه بوده برگزار شود.
*برگزارى جشنواره مستلزم همكارى تنگاتنگ در بخش هاى ادارى ميان مسوولان شهرى و برگزار كنندگان جشنواره است. از مسير سازماندهى اجرايى جشنواره و توافق هاى صورت گرفته بگوييد.
**در مذاكره و ملاقاتى با استاندار كردستان و نماينده ولى فقيه كه حتى در حوزه تئاتر فردى فرهيخته است متوجه علاقه مندى و استقبال ايشان از جشنواره شديم. حتى در ابتدا قرار بود بخشى از جشنواره را علاوه بر سنندج در مريوان برگزار كنيم كه متاسفانه امكانات و شرايط اجازه اين كار را نداد و اين بخش ايده آل را كنار گذاشتيم. طبيعى است كه سختى هايى در تفاهم نامه هاى حمايتى داشتيم. كار به جايى رسيد كه چند ماه قبل دچار ترديد شديم و عملا به جايى رسيديم كه شايد اين استان نخواهد جشنواره را برگزار كند. حتى با مراكز ديگر به رايزنى پرداختيم و زمانى نيز به اين نتيجه رسيديم كه بهتر است جشنواره را در تهران برگزار كنيم و خودمان را به دردسر نياندازيم. در سفر بعد سالن ها را ديديم و نتيجه بررسى ها نشان داد كه تعدادى سالن پراكنده بدون استاندارد و تجهيزات كافى در اختيار خواهيم داشت. در اين ميان تذكر دادم كه قول و قرارى با كردستان گذاشته ايم و قول هايى براى برگزارى جشنواره گرفته ايم پس بهتر است كه محدوديت ها را برطرف كنيم. وقتى روزهاى گذشته را مرور مى كنم مى بينم تجهيزات سالن ها و اغلب نيروى انسانى از تهران آمده اند. نزديك يك هفته پيش از جشنواره گفتند كه نمى توانند سالن ها را تجهيز كنند. كابل و امكانات نورى و امكانات صوتى وجود نداشت يا بسيار فرسوده بود. بنابراين بخشى از بودجه را كه بايد صرف مسايل ستادى و اجرايى مى شد صرف تامين اين تجهيزات كرديم. كابل را از تهران خريديم.
مديران فنى حوزه را به اين جا اعزام كرديم و از آن جا كه تئاترشهر دوره تعطيلى را پشت سر مى گذاشت تعدادى از نيروهاى فنى تئاترشهر و تجهيزات نورى و صوتى حرفه اى را با هزينه اى سنگين به كردستان آورديم كه طى يك هفته نصب شد. وقتى اين كار تمام شد با مشكل ديگرى برخورد كرديم و آن اين بود كه براى اين تجهيزات اپراتور هم نبود. درخواست كرديم كه وقت آزادشان را در اختيار جشنواره بگذارند و همين نيروها كار اپراتورى را نيز برعهده بگيرند. آنان بايد روزانه براى ۸ نمايش نور مى بستند آن هم در جايى كه نردبان و بالابر در اختيارمان نبود. امكانات زير حد ابتدايى بود توكل كرديم و پيش آمديم. انصافا زحمات ستاد تهران گروه فنى و ستاد كردستان كه همه نيروهاى خود را به كار گرفتند به خوبى جواب داد.
*گويا سنندج چاپخانه ندارد. اغلب نيز از محدوديت تبليغات جشنواره سخن به ميان مى آيد. در اين خصوص چه تمهيدى انديشيده بوديد؟
**امكانات تبليغاتى از تهران آمده است. بيلبورد و پوستر در تهران تهيه و از قبل به اين شهر فرستاده شده بود. متاسفانه مسوولان شهردارى اين جا گفتند كه احتياجى به نصب پوستر در شهر نيست در حالى كه هزينه سنگينى براى چاپ و حمل آن ها متقبل شده بوديم. تبليغات در شهر چندان نبود از زمانى كه به سنندج آمديم اين كار را دنبال كرديم. دوستان در بنياد ستاد جشنواره و تصويرسازى هاى ستاد خبرى خودمان در كنار خبرنگاران رسانه هاى مختلف تا حدى كمبودها را جبران كردند. عملا مردم از روز دوم به بعد با جشنواره آشنا شدند. به خصوص در بخش خيابانى بازخورد خوبى داشتيم. البته در كنار اين استقبال وقايعى هم اتفاق مى افتد كه خاص فضاى تئاتر خيابانى است.
*در گفت وگويى كه با هنرمندان داشتيم اغلب از زياد بودن گروه هاى شركت كننده و كمبود امكانات رفاهى و اقامتى صحبت مى كردند. برخى تاكيد داشتند كه با امكانات شهرى مثل سنندج بهتر بود جشنواره با ۲۰ گروه كه كيفيت كارشان بهتر از ديگران بود برگزار شود.
**با اين كه مى توانستيم ۲۵ نمايش براى مسابقه انتخاب كنيم با ۷۰ كار به عرصه آمديم چون معتقدم بچه هايى كه در اين عرصه فعاليت مى كنند بايد دست كم امكان حضور در جشنواره را داشته باشند. اگر امكانات اجازه مى داد ۱۰۰ كار مى آورديم. همه كارها از لحاظ موضوعى ارزشمند و از لحاظ تكنيك قوت هايى در خور توجه و در عين حال متفاوتى دارند. سعى كرده ام تا حد امكان از هنرمندان تئاتر دفاع مقدس حمايت كنم.
*اما اسكان اين تعداد هنرمند مساله ساز است.
**به اصرار دوستان از اين ايده كه يك گروه يك شب بيايد و اجرا كند و برود صرف نظر كرديم. هزينه سنگين و مديريت و خدمات دشوار بود از سوى ديگر قول هايى نيز نقض شده بود. هتلى كه قرار بود ۲۰۰ نفر را بپذيرد فقط ۱۰۰ نفر را پذيرفت. مسوولان هتلى مشابه در آخرين لحظات اظهار داشتند كه نمى توانند همه ظرفيتشان را در اختيار بگذارند آموزش و پرورش قرارش را لغو كرد و اولويت را به سمينارى ديگر داد. البته هنرمندان نيز كار را به جايى رساندند كه. . . با آن كه اعلام كرده بوديم از آوردن همراه خوددارى كنيد اما برخى هنرمندان علاوه بر زن و فرزند مادر و ديگر بستگان خود را به جشنواره آورده بودند. وجدان هيچ آدمى اجازه نمى دهد كه زن باردار را نپذيرد. مجبور شديم ظرفيت را فشرده تر كنيم. حتى قائم مقام دبير در يك اتاق ۴ نفره مى خوابيد. در هر حال گذشت اما گله از اين دوستان باقى ماند.
*آيا تلاشى براى افزايش محل هاى اقامتى انجام نشد؟
**مسلما شد. وقتى ظرفيت ها پر شد به دنبال محل هاى ديگرى گشتيم. خوابگاه دانشگاه پزشكى و تربيت معلم با ما همكارى كردند اما متاسفانه برخى از هنرمندان تئاتر دفاع مقدس كه روزى جان خود را به ميدان جنگ مى بردند با مقايسه اين محل ها با محل هاى ديگر و تاخير در اسكان برخوردى بد و دور از انتظار نشان دادند. ما ۵۰۰ هنرمند را با اميد آن كه آموزش ببينند و در عرصه دفاع مقدس بمانند اثر بگذارند و از جلسات سخنرانى و نقد بهره مند شوند به جشنواره آورديم اما برخى از گروه ها حتى در جلسات نقد آثار خودشان حاضر نمى شدند. ترجيح مى دادند در شهر بگردند يا در هتل بخوابند! براى ديدن كار يكديگر در سالن ها حاضر نمى شدند و. . . احساس مسووليت نديدم. بسيارى را فقط مدعى ديدم. . . در مقابل از دوستانى كه همه دشوارى ها را تحمل كردند تشكر مى كنم. از همه دوستانى كه در زمينه هاى گوناگون تلاش كردند امور تبليغات و رسانه ها كه پيگيرى آن ها باعث شد از اين جريان با رو سپيدى بيرون بياييم سپاسگزارم.
*با همه اين ها فكر نمى كنيد كه بهتر بود تعداد كمترى كار به جشنواره مى آورديد؟
**بحث اين نيست كه امكانات را نمى شناسيم يا بلد نيستيم كار كنيم. اگر اين گونه بود زمان جنگ هم كه عملا چهل و اندى كشور مقابل ما بود بايد پا پس مى كشيديم. وقتى كه به اين باور رسيده ايم كه از فهميده تا ديگر سرداران شهيد شده در جنگ در راه تكليف جان داده اند هميشه در نظر هستند و با حمايت خون آن عزيزان زندگى مى كنيم چگونه نبايد در اين راه قدم مى گذاشتيم. ما بايد هدف و غايت را در نظر بگيريم بعد اظهارنظر كنيم. كسى كه مى گويد براى رفاه بيشتر بايد تعداد را كم كرد يا فقط به خودش فكر مى كند يا صادقانه در فكر همه است. همه بر اين عقيده ايم كه اصل تكليف است. تكليف است كه باعث مى شود سختى و ملامت بكشيم سنگ و خاك سنگر را تحمل كنيم ولى پاى اعتقادمان بايستيم. اگر تكليف اين بود كه ۷۰۰ يا ۸۰۰ نفر را بياوريم به راحتى مى آورديم. شايد در بين اين افراد كسانى باشند كه ادعا مى كنند جنگ را تجربه كرده اند اما پاى عمل اسلحه را زمين مى گذارند.
*از نظر كيفيت نيز كارها چندان راضى كننده نبودند. به خصوص بخش ويژه نتوانست توقع تماشاگران را برآورده كند.
**عنوان بخش ويژه به معناى بخش حرفه اى نيست. به اين معناست كه هر كدام از اين كارها ويژگى هايى دارند. به اعتقاد من بايد به دوستان امكانات مى دادند تا در عرصه هاى نو كه كمتر تجربه شده بود فعاليت كنند. شايد در افراد اين حوزه نيز اتفاقى نو پديد آورند. از آن جا كه آدم مدعى پاى كار است و متن ها قابليت هاى خاص خود را دارند جوان هستند و حتى تكنيك هاى ايرانى و خارجى را به كار گرفته اند تجربياتى جديد و تاثيرگذار در حوزه دفاع مقدس محسوب مى شوند. من در مقام يك معلم مى توانم ايرادهاى بسيارى از كارها بگيرم ولى باور دارم كه حرف هايى براى گفتن دارند.
*بهتر نبود بهترين ها برگزيده مى شدند؟
**نگاه من در اين دوره و به طور كلى تفاوت اين جشنواره با دوره هاى قبل اين بود كه جشنواره ها برآيند كارهاى شاهكار نيستند. بلكه وظيفه حمايت از كسانى را دارند كه هنوز به اين عرصه ارادت دارند و با رويكرد مثبت مى آيند. نگاه ما آموزشى و براى حفظ اين حال و هواست.
اخبار كوتاه سينما، تئاتر
ايرج كريمى: ديگر نمى توانم براى سينما كارى انجام دهم
مهر: ايرج كريمى در شرايط فعلى سينماى ايران كار در تلويزيون را محترم تر مى داند و ترجيح مى دهد با اين رسانه فعاليت خود را ادامه دهد.
اين فيلمساز درباره تله فيلم روابط گفت: اين فيلم پس از ساخت تيتراژ تصويرى آن توسط بهرنگ توفيقى به تازگى آماده نمايش شده و فكر مى كنم تهيه كننده كپى فيلم را به تلويزيون تحويل داده باشد.
البته زمان پخش آن هنوز مشخص نشده است. كريمى درباره حضور خود در سينما افزود: من به طور كلى از سينما فاصله گرفته ام. وقتى ۱۰۰ ميليون از بخش صنعت به عنوان سرمايه براى ساخت فيلمى مى آورم ولى نتيجه اى حاصل نمى شود و هيچ مسوولى در برگشت سرمايه به ما كمك نمى كند در اين شرايط من ديگر كارى نمى توانم براى سينما انجام دهم.
وى ادامه داد: زمانى كه در اين سينما تحقير و توهين مى بينم ترجيح مى دهم با تلويزيون كار كنم كه با احترام و عزت بيشترى با فيلمنامه و كار من برخورد مى كنند. در شرايط فعلى سينماى ايران تلويزيون را محترم تر مى دانم.
اين سينماگر درباره فيلم جديد خود گفت: فيلمنامه «به اميد ديدار» را براى تلويزيون آماده دارم. اين تله فيلم ملودرامى عاشقانه است و فكر مى كنم متاسفانه هيچكدام از تهيه كنندگان سينما دركى از اين سناريوها ندارند.
اما تلويزيون ايران همان سبك و سياق تلويزيون هاى دنيا را در ارتباط با فيلم هاى خاص دنبال مى كند كه من اين را در ساخت تله فيلم هاى ديگر نيز تجربه كردم.
«روابط» داستان زندگى روانپزشكى است كه آرزو دارد در عرصه داستان نويسى فعاليت كند.
در اين ميان روابط او با همسر و اطرافيانش شرايطى را فراهم مى آورد كه اتفاقات قصه را رقم مى زند. احتمال مى رود با توجه به فاصله اندك باقيمانده تا جشنواره فيلم فجر و صحبت هايى كه براى سينمايى شدن اين تله فيلم شده اولين نمايش آن به جشنواره فجر موكول شود.
بازسازى «شعله» در گيشه شكست خورد
مهر: شكست تجارى بازسازى فيلم كلاسيك شعله باعث شد پس از تنها دو هفته، نمايش اين فيلم متوقف شود.
آسوشيتدپرس اعلام كرد فيلم اصلى كه سال ۱۹۷۵ به كارگردانى رامش سيپى ساخته شد و از آن به عنوان يكى از كلاسيك هاى سينماى هند ياد مى شود موقعيت كارى آميتا پاچان را كه آن زمان بازيگرى جوياى نام بود متحول كرد.
شعله سال ها در سينماهاى اين كشور نمايش داده مى شد و هنوز نيز هر چند وقت يكبار از تلويزيون كابلى پخش مى شود. داستان اين فيلم درباره دو راهزن است كه به يك پليس بازنشسته كمك مى كنند انتقام خود و خانواده اش را از تبهكارى مخوف بگيرد و از آن به عنوان اولين وسترن كارى باليوود ياد مى شود كه معادل وسترن اسپاگتى ايتاليايى است.
پاچان در فيلم جديد نيز نقش آفرينى كرده اما حتى حضور او نيز مانع شكست شعله جديد نشد ضمن اينكه منتقدان نيز فيلم را زير سوال بردند.
رام گوپال وارما سازنده فيلم جديد كه ۴۵ ساله است و به عنوان كارگردان حدود ۳۰ فيلم در كارنامه دارد گفت فيلم اصلى را ۲۷ بار ديده و در واقع با ديدن شعله به فيلمسازى علاقه مند شده است.
اما بسيارى از سينماداران به خاطر استقبال سرد تماشاگران و حضور رقباى سرسخت خيلى زود نمايش شعله جديد را كه به دلايل مربوط به حقوق بازسازى «آتش رام گوپال وارما» نام دارد متوقف كرده اند.
وارما كه براى فيلم هاى تريلر خود هميشه مورد تحسين بوده پذيرفت كه به نوعى پايين تر از استانداردهاى خود كار كرده است.
پوست موز زير پاى فرخ نژاد
فارس: فيلمبردارى پروژه سينمايى پوست موز به كارگردانى على عطشانى با بازى حميد فرخ نژاد از اواسط شهريور ماه در تهران آغاز شده است.
اين فيلم اولين تجربه سينمايى عطشانى در مقام كارگردان محسوب مى شود.
وى پيش از اين ساخت چندين فيلم كوتاه داستانى و مستند و همچنين كارگردانى دو فيلم بلند ويديويى با عناوين پوزتيوهاى فراموش شده و يك قدم تا خدا را برعهده داشته است.
عوامل توليد پوست موز عبارتند از: كارگردان: على عطشانى، نويسنده: امير على محسنين، بازنويسى فيلمنامه: على عطشانى، مدير فيلمبردارى: مرتضى غفورى، موسيقى متن: شاهين اقبال، تهيه كننده: اصغر عطشانى. بازيگران: حميد فرخ نژاد، بهنوش طباطبايى، هوشنگ حريرچيان، مهران رجبى، داوود خورشيدى، كيانوش گرامى، كيومرث ملك مطيعى، مهوش وقارى، رضا بنفشه خواه، امير غفارمنش، رامين نعمتى، محمود بنفشه خواه، گيتى معينى، ناصر فروغ، كوروش زارع پناه، فلورا مرادى، نيما نظرى، رضا دلاورى و. . . خلاصه داستان: جوان ثروتمندى به نام حميد بر اثر تصادف به كما مى رود و روحش در عالم برزخ عاشق روح دخترى جوان مى شود.
جسمش در اين دنيا به تدريج بهبود مى يابد و از كما در مى آيد.
اينك او مى خواهد دوباره به آن دنيا برگردد اما خودكشى حرام است و قطعا او را به جهنم خواهند برد. . .


|   شناسنامه   |   آرشيو   |