شنبه ۵ آبان ۱۳۸۶
۱۵ شوال ۱۴۲۸ - ۲۷ اكتبر ۲۰۰۷ - سال هشتم - شماره ۲۴۳۸
ترجمه روز
Tel: 8807157
Info@javandaily.com
sJavan.jpg
جستجو
pdf PDF
Edition
صفحه نخست
ايران
جهان
اقتصادى
حوادث
ديپلماسى
ورزشى
فرهنگى
جوان ورزشى
سراى ايرانى
ترجمه روز
سلام جوان
جامعه
آرشيو
تماس با ما
آينده كشور يهودى در ابهام:
آينده كشور يهودى در ابهام:
اسراييل براى من بى اهميت است
مترجم: سيد محسن سارى
بار رافائيلى مانكن اسراييلى طى سال گذشته به شهرت محلى و بين المللى دست يافت زيرا اسراييلى ها او را عامل انفجار خود تلقى كردند،ولى رافائيلى همچون بسيارى از جوانان يهودى كه آينده خود را در درون كشور عبرى نمى يابند، ترجيح داد در لس آنجلس اقامت گزيند. او در اولين مناسبتى كه به دست آورد، ديدگاه خود را بيان نمود، سخنان او براى اسراييلى ها نه فقط شگفت انگيز كه به شدت آسيب رسان بود. او گفت: «اسراييل براى من اهميت ندارد و احمقانه ترين سخنى كه شنيدم مرگ براى اسراييل است.»
براى اين كه تاكيد كند كه سخن او لغزش زبان نيست در ادامه گفت: «بزرگترين شانسى كه آوردم اين است كه وارد ارتش نشدم.
آيا در ميان شما كسى وجود دارد كه به من بگويد چرا يك جوان هجده ساله در جنگ سال گذشته با لبنان بايد كشته شود؟ چرا جوانان بايد بميرند؟ به خاطر كشور اسراييل؟ به خاطر اين كه در اين كشور زندگى كنيم؟ ميان زندگى در اوگاندا و اسراييل چه تفاوتى دارد و چرا بهتر آن نباشد كه در نيويورك زندگى كنم. اسراييل براى من اصلا اهميت ندارد.»
اظهارات مانكن اسراييلى در زمانى عنوان شد كه آژانس يهود و فرماندهان ارتش و رهبران دولت به شدت به رويارويى با پديده از بين رفتن هيجان و حماسه جوانان اسراييلى مشغول بودند زيرا اين پديده از نظر آن ها بزرگترين خطر براى آينده كشور عبرى محسوب مى شود.
موضع رافائيلى يك موضع منفرد نيست و نسبت زيادى از جوانان درون اسراييل و اروپا و امريكا با نظر رافائيلى موافقت دارند.
نظر سنجى ها و بررسى هاى متعدد روشن ساخته كه نسبت چندان كمى از جوانان يهودى به داشتن گرايش به كشور عبرى تمايل نشان مى دهند و موجوديت اسراييل براى آن ها، مهم نيست.
ميان يهوديان امريكا اين يك موضع عام است و ميان جوانان زير ۳۵ سال يك ديدگاه ويژه است. برخى پژوهش ها از ترك دين يهود توسط جوانان صحبت به ميان آورده اند و در برخى پژوهش ها نسبت به اضمحلال يهوديان امريكا نيز ابراز نگرانى شده است.
برنامه اى كه هم اكنون زيرنظر آژانس يهود در حال آماده شدن است چگونگى برخورد با نتايج نظرسنجى ها و تغيير دادن موضع جوانان يهود و تضمين برترى داشتن جمعيت يهود بر عرب در درون اسراييل را مورد مداقه قرار مى دهد.
افينو بار عام يوسف مدير پژوهشكده برنامه ريزى سياست هاى ملت يهود بر اين باور است كه براى موفقيت كامل بايد دو رويه اعمال شود:
۱) يهودى كردن مناطق عربى درون خط سبز
۲) تشديد قانون بازگشت جهت جلوگيرى از بازگشت خانواده هاى فلسطينى به اين منطقه خصوصا اگر پدر خانواده از اهالى غزه و يا كرانه باخترى باشد.
پژوهشكده برنامه ريزى سياست هاى ملت يهود به رياست دنيس راس به اين پديده با نگرانى شديد مى نگرد. او بر ضرورت تلاش اسراييل از طريق فعاليت هاى بين المللى جهت تعميق احساس جوانان به داشتن گرايش به اسراييل و ايجادرابطه مستحكم با يهوديان مهاجر تاكيد مى كند. در گزارشى كه توسط پژوهشكده يادشده ارايه گرديده به رهبران اسراييلى فعال در اين زمينه سفارش شده كه مطابق شيوه هاى جديد بايد سطح رابطه ميان اسراييل و يهوديان مهاجر از طريق ايجاد رهبريت ملت يهود، ارتقا يابد و مسايل سرنوشت سازى كه يهوديان جهان با آن مواجه هستند را براى ملت يهود روشن ساخته و راه حل ارايه دهند.
آن ها همچنين سفارش كردند كه دايره يهودى ساختن جوانان توسعه يابد و اين طرحى است كه از بيست سال پيش وجود داشته و به موجب آن گروه هاى جوان اسراييل و جهان با يكديگر مرتبط مى شوند و به موجب همين طرح، اسراييل گروه هاى جوانان يهودى را پذيرا شده و طى اين مدت وابستگى آن ها به اسراييل به شدت تقويت شود و آن ها پس از آن به نقاط مختلف جهان اعزام شوند و هر كجا كه يهودى وجود داشته باشد آن ها را به مهاجرت به اسراييل تشويق كنند. تهيه كنندگان گزارش با تاكيد مى گويند كه اسراييل براى اين كه در منافع اش خللى به وجود نيايد بايد سياست ناديده گرفتن اقليت هاى يهودى درجهان را متوقف سازد.
در آخرين پژوهش ها كه رهبران اسراييل آن را خط قرمزى كه نمى توان در مورد آن سكوت كرد تلقى كردند به اين نكته اشاره شده كه بيش از نيمى از يهوديان زير ۳۵ سال امريكايى، نابودى اسراييل را مهم تلقى نكرده اند و اعلام كرده اند كه آن ها مى توانند با مساله مرگ و يا بيرون راندن ميليون ها يهودى كنار بيايند.
گزارش يادشده توسط پژوهشكده «هيبرو يونيون كالج» با همكارى دانشگاه «كاليفرنيا ديونس» تهيه شده در تسفيان كوهن و ارى كلمان بر آن نظارت داشته اند. با مطالعه اين گزارش روشن شد كه هر چه عمر يهوديان مهاجر كمتر باشد ميزان وابستگى به اسراييل نيز كمتر مى شود. نكته اى كه واقعا موجب نگرانى رهبران شده اين است كه ۲۵ درصد يهوديان امريكا برايشان اهميت ندارد كه اسراييل وجود داشته باشد و يا نباشد. در اين گزارش روشن شده كه ۴۵ درصد جوانان از بودن اسراييل خشنود هستند. دو ناظر بر پژوهش عقيده دارند كه كاهش وابستگى به اسراييل نزد نسل هاى نوجوان دليل بر اضمحلال ملت يهود در ايالات متحده امريكاست. آن ها در خلاصه گزارش چنين نوشتند: «اسراييل زندگى اجتماعى را پيچيده  مى سازد و بر هويت سياسى جوانان يهودى زير سى و پنج سال تاثير مى گذارد.»
زئيف بيلسكى رييس آژانس يهود در بررسى نتايج پژوهش بر اين باور شده كه زندگى راحت بيشتر يهوديان در خارج دليل و انگيزه چنين احساسى است زيرا ۹۰ درصد يهوديانى كه در خارج از اسراييل زندگى مى كنند خصوصا در ايالات متحده امريكا و فرانسه انگلستان و آلمان و ديگر كشورهاى اروپايى سطح زندگيشان بالاتر از سطح زندگى در اسراييل است. سارا روى نويسنده يهودى- امريكايى اعتقاد دارد كه دورشدن يهوديان امريكا از گرايش به اسراييل به دليل برخورد ستمگرانه آن ها در سرزمين هاى اشغالى و ديگر نقاط جهان است. او مى نويسد: اكنون در ميان يهوديان امريكا و جهان در مورد فعاليت اسراييل در سرزمين هاى اشغالى و ديگر نقاط جهان، نگرانى وجود دارد. آن ها عقيده دارند كه اسراييل سياست هاى ايالات متحده امريكا رييس جمهور جورج بوش را اجرا مى كند و بر اسراييل فرض است كه رفتارش براساس معيارهاى اخلاقى و انسانى شكل بگيرد.»
در ادامه مى نويسد: «دخالت هاى اسراييل در عراق و آفريقا و حمايت از نظام هاى ستمگر و ديكتاتور جهان بسيار آزاردهنده و نگران كننده است. ساراروى در نهايت به گزارش يادشده اشاره مى كند و مى گويد كاهش تاييد سياست اسراييل در اراضى اشغالى توسط يهوديان موجب مى  شود كه اسراييل و همه يهوديان جهان از اين امر خسارت هاى جدى ببينند.
* مهاجرت معكوس
از ديگر نگرانى هاى آژانس يهود، كاهش شديد مهاجرت به اسراييل و افزايش قابل توجه مهاجرت معكوس است. در دهه نود سالانه بيش از صدهزار يهودى به اسراييل وارد مى شدند ولى طى پنج سال اخير به ۱۴ هزار نفر رسيد و در مقابل ميانگين مهاجرت معكوس ميان هفت تا هشت هزار اسراييلى مى رسد. از ديگر امور نگران كننده براى آژانس يهود، كاهش تعداد يهوديان در جهان است.
اين امر به ازدواج مختلط و ذوب شدن در جوامع محلى بازمى گردد. اكنون روشن شده كه نسبت ذوب شدن در روسيه به ۷۰ درصد و در امريكاى شمالى به ۵۰ درصد و در اروپاى غربى به ۴۵ درصد رسيده است.
دليل ديگر به ازدواج نكردن نسبت بزرگى از جوانان يهودى از ايالات متحده امريكا و اسراييل بازمى گردد.
مالكوم هوثلاين مدير كل همايش روساى سازمان هاى يهودى در ايالات متحده امريكا پيشنهاد كرده كه سال آينده كه شصتمين سال برپايى اسراييل است. در جريان برگزارى جشن ها، تعداد بسيار زيادى از جوانان مجرد يهودى كه بيش از يك ميليون نفر مى شوند به ازدواج تشويق شوند. هوثلاين در واقع با انجام اين كار با يك تير دو نشانه رفته است:
۱) تعداد زيادى براى ازدواج كردن به اسراييل خواهند آمد.
۲) كسانى كه به اسراييل نيايند و در خارج ازدواج كند موجب خواهند شد كه جمعيت يهود در خارج از اسراييل افزون يابد.
او اكنون در صدد تهيه بودجه اين برنامه پيشنهادى خود است.
منبع: الحياة چاپ انگلستان
نويسنده: آمال شمادپه
جايگاه امريكا به دو دليل تنزل كرده است
جميل مطر
نامزدهاى رياست جمهورى از حزب جمهوريخواه دقت مى كنند كه عكسى از آن  ها در كنار رييس جمهور بوش به چاپ نرسد. روساى جمهور كشورها و رهبران سياسى آگاهانه تلاش مى كنند كه جورج بوش از پايتخت هاى آنان ديدن نكند و برخى ديگر از تكرار نشست ها و ديدارهاى با او مى گريزند. روزنامه نگاران كه در ميان آن ها روزنامه نگاران امريكايى نيز ديده مى شوند، شغل اصلى آن ها اين شده كه در كنفرانس هايى كه جورج بوش حضور دارد و يا حضور نداشته باشد بى مبالاتى را ثبت و ضبط كنند. در سمينار آپك كه اخيرا در استراليا برگزار شد بى مبالاتى آن قدر آشكار بود كه يكى از روزنامه نگاران به آن سمينار ويژگى «كنفرانس سران چينى» لقب داد و همين امر موجب خشم رييس جمهور امريكا شده و در واكنش به آن گفت كه اتحاديه كشورهاى آسيا و منطقه پاسيفيك اكنون به «اتحاديه چينى» معروف شده است.
چه اتفاقى افتاده است؟ آيا جايگاه امريكا تنزل يافته و يا جايگاه رييس جمهور بوش در سراشيبى قرار گرفته است؟ آيا يك تنزل موجب گرديده كه تنزل بعدى پيش آيد؟ و آيا رهبران فكرى و سياسى اروپا و ايالات متحده امريكا ترس آن دارند كه اين روند افزايش يابد؟
اكنون ميان ديپلمات هاى عالى رتبه در پايتخت هاى جهان در سازمان ملل متحد و سازمان ها و بيشتر محافل بين المللى صحبت از اين است كه ايالات متحده امريكا فقط در مذاكرات و سمينارهايى شركت مى كند كه به امنيت و تروريسم مرتبط باشد. امريكا در بيشتر گفت وگوهاى ميان تمدن ها و اديان و فرهنگ ها شركت نمى كند و همچنان از بسيارى از سمينارها كه در مورد آلودگى محيط زيست و گرم شدن زمين برگزار مى شود، در حال گريز است. امريكا در گفت وگوهاى مربوط به فقر و بيمارى و يافتن راه حل هايى جهت حل مشكلات كمبود دارو و بالارفتن قيمت دارو در كشورهايى بسيار فقير هرگز شركت نمى كند. از سويى ديگر امريكا در سال هاى اخير از رهبرى سمينارها و مذاكراتى كه خود پيش تر شرط هاى خود را بر آن سمينارها تحميل مى كرده و حزب جمهورى خواه از آن براى دريافت كمك بهره بردارى مى كند نيز دست برداشته است زيرا در اين سمينارها مسايلى همچون محدود كردن؟؟؟؟ كورتاژ و ازدواج همجنس ها؟؟؟؟ و محدود كردن آزادى بيان و... مطرح مى شوند.
به نظر مى رسد كه امريكا خود از ايفاى نقش در راه اندازى اين سمينارها دست كشيده و تصميم گرفته كه كم كم در اين زمينه خود را منزوى كند.
امريكا اكنون به عنوان تنها ابرقدرت جهان بيش از حد معمول فقط بر عراق تمركز ايجاد كرده و فكر و ذكر خود را فقط به همين مورد معطوف كرده است. كشورى كه در كل جهان بيشترين سرمايه گذارى را در سلاح و جنگ انجام مى دهد، اكنون در برابر ملت ها و دولت هاى ديگر درمانده باقى مانده است. زيرا نمى تواند خود را از گرداب عراق نجات دهد و براى وضعيت عراق پايانى در نظر بگيرد و موجب گردد كه ديگران به او احترام بگذارند. احساس در تنگنا قرار گرفتن با احساس گناه به دليل رسوايى هاى شكنجه و ناديده گرفتن حقوق بشر و ويران سازى امت ها و شعله  ور ساختن فتنه ها و جنگ  هاى داخلى ميان طوائف درهم آميخته و موجب گرديده كه ديپلماسى امريكا نه فقط ديگر مورد اعتماد نباشد كه از رهبرى جهان نيز به دور افتاده و به نظر مى رسد كه بيشتر به مسايلى روى آورده كه هرگز نمى تواند مورد توجه جهانيان قرار گيرد و گمان غالب بر اين است كه امريكا هنوز متوجه اين امر نشده باشد.
اكنون در اروپاى شرقى و در آسيا افرادى همچون لى كوان يو رهبر سنگاپور از اهمال اشغال امريكا در عراق كه به ضرر بيشتر كشورهاى جهان است از اين امر شاكى هستند. در امريكاى لاتين نيز مردم از ناديده گرفته شدن تحولات ريشه اى در قاره و عدم بيدارى ساكنان اصلى و پيشرفت چپ قومى سركش نيز شكايت دارند. ما به عنوان عرب نيز از عدم نزديكى دولت بوش به درگيرى عربى-اسراييلى تا بيش از تجاوز به عراق نيز شاكى هستيم زيرا امريكا هم در آن موقع و هم در حال حاضر تا بى نهايت از اسراييل در اين درگيرى جانبدارى مى كند.
اين پديده بى شك، گيج كننده است زيرا كشورى با امكانات بسيار عظيم در سراشيبى قرار گرفته است و چنين حالتى در تاريخ روابط بين الملل كاملا بى سابقه است زيرا در گذشته چنين موردى اتفاق نيفتاده كه كشورى با امكانات و توانايى  هاى بى نظير داوطلبانه و با آگاهى كامل جايگاه خود را در رهبرى مذاكرات بين المللى از دست بدهد. اين درست كه تاريخ روابط بين الملل هرگز نتوانسته، پيشرفت هايى همچون پيشرفت هاى ايالات متحده را به ثبت برساند ولى در مقابل مى توان گفت كه در تاريخ روابط بين الملل نيز ثبت نشده كه ابرقدرتى همچون امريكا بدون وارد آمدن شكستى نظامى از مسووليت هاى متنوع خود كه منافع متنوعى را نيز در درون دارد،دست بكشد.
شايد بتوانيم براى اين پديده دو احتمال را در نظر بگيريم. احتمال اول اين است كه كشورهايى همچون چين، هند و روسيه و ونزوئلا و ايران و نيروهاى مذهبى و غيرمذهبى تندرو در آسيا و آفريقا، اوج گرفته اند و عدم شركت ايالات متحده در سمينارها و عدم رهبرى سمينارها به جز همايش هاى مربوط به امنيت و تروريسم، دليل اصلى كناره گيرى امريكايى ها باشد.
البته صعود كشورهاى يادشده نمى تواند بيانگر عدم تفوق نظامى و تكنولوژيك و اقتصادى امريكا باشد و همچنين بدان معنا نخواهد بود كه ديگران از مشغوليت امريكا در عراق بهره جسته و به منافع امريكا ضربه وارد آورند. اين پيشرفت كشورها ضمنا نمى تواند اين تصور را به وجود آورد كه آن ها در نظام بين الملل، واقعيت جديدى وضع كرده باشند.
ولى به هر حال امريكا به زودى در جنوب آسيا متوجه خواهد شد كه كشور چين در لائوس و كامبوج، فيليپين و تيمور شرقى پروژه ها و شبكه هاى زيرساختى عظيمى تدارك ديده كه براى پيشرفت در اين منطقه ويژگى ها و الگوهاى جديدى را پياده كرده، طورى كه وضعيت منطقه را دگرگون نموده است. در آفريقا و امريكاى لاتين با حجم و روش هاى متفاوتى همين حالت قابل رويت مى باشد.
همه اين موارد از سوى كشورهاى يادشده، در زمانى صورت مى پذيرند كه اگر بوش در كنفرانس سران آسيا شركت كند درخواهد يافت كه كشور چين بيش از امريكا مورد توجه قرار خواهد گرفت. اگر همين حالات ادامه يابد كه بى شك ادامه يافته متوجه خواهيم شد كه چرا رابرت گيتس وزير دفاع امريكا كه قرار بود سفرى به امريكاى لاتين داشته باشد از برگزارى اين سفر حذر مى خواهد و دليل عدم شركت را بحران موجود در عراق عنوان مى كند. اين شكاف در زمانى مطرح مى شود كه ايران با صداى بلند اعلام مى كند كه مى تواند خلايى كه امريكا در خاورميانه به وجود آورده است را پرنمايد و كشورى همچون ونزوئلا كه توانسته در ورود به كشورهايى همچون بوليوى، آرژانتين، كوبا، اكوادور، نيكاراگوئه و... موفق عمل كند، در ورود به خاك كلمبيا هم پيمان بزرگ امريكا در قاره جنوبى نيز موفق عمل كند. صعود كشورهاى يادشده به هر دليل كه مى تواند باشد، هرگز نمى تواند به تنهايى تفسيرگر سقوط امريكا در ايفاى نقش رهبرى خود باشد. احتمال ديگرى كه مى تواند تفسيرگر سقوط امريكا براى ايفاى رهبرى خود باشد، شخص جورج بوش است. او نه فقط به دليل شيوه مديريت در سياست خارجى امريكا و راه اندازى جنگ ها و افكار و اقدامات كه به دليل درافتادن تحت تاثير در يافتن نقش خود در تاريخ مى تواند مسبب اصلى تلقى شود.جورج بوش در توهمى كه خود براى خود ساخته و افرادى كه «رهبريت معنوى» او رابرعهده داشته و او را وادار به ورود به صحنه سياست كرده اند، همچنان دست و پا مى زند. رييس جمهور بوش تصور مى كند كه تاريخ به دليل راه اندازى جنگ عليه «اسلام جهانى» و گسترش دموكراسى و شكست دادن استبداد در كشورها و آزادسازى عراق از يك ديكتاتور شرورانه از او تقدير به عمل خواهد آورد. منتهى جورج بوش نمى داند كه به عراق آسيبى وارد آورده كه ديگر هرگز به صورت قبلى خود درنخواهد آمد و او طبق برنامه اى كه رامسفلد و تامى فرانكس در عراق تدارك ديدند بذر آشوبى را در اين كشور كاشتند كه دامنه آن از مرزهاى خليج ]فارس[ فراتر خواهد رفت. رييس جمهور ايالات متحده امريكا نمى داند و شايد كه نمى خواهد بداند كه چه آشوبى در عراق و منطقه به پا كرده است زيرا او به اين باور رسيده كه اگر چنين كارى كرده به دستور قدرت هاى مافوق بشرى بوده است.
ما اكنون در برابر دلايلى قرار گرفته ايم كه نشان مى  دهد جورج بوش همچنان بر اين باور است كه از سوى نيروهاى ماوراء طبيعت، «پيام هايى» دريافت مى كند. آخرين دليلى كه در اين زمينه منتشر شده از سوى يك مجله تخصصى فرانسوى ارايه شده است.
اين نشريه مى نويسد كه پيش از تجاوز امريكا به عراق به ژاك شيراك رييس جمهور وقت فرانسه اطلاع داده كه درگيرى ياجوج و ماجوج بارديگر در خاورميانه شروع شده است و هشدار آمده كه به زودى دشمنان ملت اسراييل نابود خواهند شد و وعده داده شده محقق خواهد شد.
جنگى كه فرماندهى اش با كسى باشد كه تصور مى كند براى تحقق هشدارى آسمانى دست به تلاش مى زند و در عين حال سعى مى كند كه نام خود را به عنوان يك رهبر سياسى و فرمانده نظامى در صفحات تاريخ به ثبت برساند، چه بد جنگى است.
بوش و ديگر رهبرانى كه زنده اند و يا مرده به اين باور رسيده اند كه تاريخ روزى تلاش هاى آنان را كه اكنون از سوى متفكران، سياستمداران و روزنامه نگاران مورد انكار قرار گرفته، ارج خواهند نهاد. آن ها هرگز دردهاى ملت ها را درك نخواهند كرد و به آسيب ها و شكست ها وقعى نخواهند گذاشت زيرا تصور آن ها بر اين است كه آن ها بر حق هستند. عبرت در آنچه كه اكنون اتفاق مى افتد يا گفته مى شود نيست، بلكه عبرت اصلى همان چيزى است كه تاريخ به ثبت خواهد رساند.
بسيارى از آن رهبران زندگى كردند ولى تا لحظات آخر نيز افكار و سياست هاى خود را تغيير ندادند و گمان من بر اين است كه جورج بوش يكى از آن ها باشد كه هرگز سياست و مقاصد خود را در عراق تغيير نخواهد داد زيرا او به نقش خود در تاريخ ايمان دارد. و او هرگز به پيامدهاى سياست هاى خود در وضعيت سياست داخلى امريكا توجه نشان نداده است چون از دوران رياست جمهورى او فقط ۱۴ ماه باقيمانده است.
بوش در حالى رياست جمهورى را ترك خواهد كرد كه مطمئن است امريكا هرگز از عراق بيرون نخواهد رفت ولى او از اين نكته غافل مانده كه عراق نيز از امريكا دست نخواهد كشيد زيرا كشور عراق هم اكنون توانسته به روح و معنويات ملت و طبقه حاكم ايالات متحده امريكا نفوذ كند.
منبع: الحياة چاپ انگلستان
آيا محمود عباس قابل اعتماد است؟
سيد زهرة
چند روز پيش روزنامه «واشنگتن پست» امريكا
گفت وگوى طولانى با محمود عباس رييس تشكيلات خودگردان فلسطين انجام داد و روزنامه الشرق الاوسط ترجمه آن را منتشر ساخت و من تصور مى كنم كه خواننده عرب باخواندن مطالب گفته شده توسط محمود عباس از درك بسيارى از موارد درمانده خواهد شد. او در ابتدا تا آن جا كه مى توانست از جورج بوش رييس جمهور ايالات متحده امريكا و ايهود اولمرت نخست وزير اسراييل و كاندوليزا رايس وزير امور خارجه امريكا ستايش كرده و آنها را با صفاتى همچون «راستگو» و «كوشا» ستود. او در همان زمان، بدترين نفرين ها را متوجه جنبش حماس كرد و طورى از حماس سخن گفت كه گويى يك  دو آتشه يهودى است و او با كمال افتخار اعلام كرد كه: من ضدحماس هستم، من قلبا و روحا با سياست هاى امريكا همراهم و زمان انزواى حماس فرا رسيده است.
پرسش اين است: اگر رهبريت فلسطين پيش از آغاز مذاكرات، پيشاپيش دادن امتيازات و نشان دادن نرمش در اين قضاياى بزرگ را آغاز كرده، اگر مذاكرات آغاز شود چه اتفاقاتى خواهد افتاد؟ آيا در دادن امتيازات بزرگتر به خود ترديد راه خواهد داد؟ افزون بر آن ابومازن نسبت به همايشى كه بوش به آن فراخوان شده خوش بينى بيش از حدى قايل شده است اين خوش بينى هيچ گاه قابل توجيه نيست. در گفته هاى ابومازن، آنچه كه بسيار خطرناك مى نمود صحبت از مقاومت در برابر اشغالگرى صهيونيست ها و پرتاب موشك به سوى شهرك هاى يهودى بود.
روزنامه نگار امريكايى، اين پرسش را از ابومازن كرد: آيا اسراييلى ها كه شهرهاى آنان با موشك مورد تهديد قرار گرفته به قطعى كردن مسايل نهايى موافقت خواهد كرد؟ خواننده عزيز واقعا چه انتظارى داشتى كه ابومازن در پاسخ به اين پرسش بگويد؟ بى شك انتظار داشتى كه بگويد سرچشمه اصلى تهديد حضور اشغالگر است و يا اين كه انتظار داشتى كه بگويد تا زمانى كه اشغالگرى باشد مقاومت نيز وجود دارد و يا اين كه بالاخره، انتظار داشتى مثلا بگويد تا زمانى كه اسراييل به حقوق مردم فلسطين تجاوز كند آنها را ترور كند و خانه هايشان را ويران سازد و باغ هاى آنها را بسوزاند، مقاومت امرى طبيعى است و نمى توان آن را محكوم كرد. انتظار مى رفت كه رييس تشكيلات فلسطين آن چنان سخن گويد تا اين كه دست كم در مذاكرات به عنوان يك برگ برنده در چانه زنى هاى سياسى از آن بهره جويد و به عنوان يك عامل فشار براى احقاق حق فلسطينى ها استفاده كند. ولى رييس تشكيلات خودگردان فلسطين هيچ كدام از آن حرف ها را نزد و البته موضع او غيرمنتظره و ناگهانى نيز نبود.
همه مى دانيد كه رييس تشكيلات خودگردان فلسطين به طور كلى مقاومت و موارد مرتبط با آن را از اساس منكر شده و آن را به دور انداخته است. ببينيم محمود عباس در پاسخ به آن پرسش چه گفته است. او گفت: ما از اينگونه كارها واقعا نگران هستيم ( منظور او پرتاب موشك به سوى اسراييل است) او نسبت به تجاوزهاى اسراييل و اينكه همه روزه ملت فلسطين را با قتل و غارت و ويرانى مواجه مى سازد هيچ گونه احساس نگرانى نكرد و خواستار متوقف شدن آن نيز نشد. او در ادامه گفت: دستگاه هاى امنيتى، آمادگى دارند كه هرگونه خشونت را متوقف سازند. پرسش اكنون اين است: آيا ماموريت دستگاه هاى امنيتى اسراييل طبق گفته ابومازن فقط متوقف ساختن تهاجم به اسراييل است يعنى اينكه حمايت اسراييل ماموريت اصلى نيروهاى امنيتى است؟ چه كسى بايد مورد حمايت قرار گيرد و يا دست كم فلسطينى ها را از تهاجم همه روزه صهيونيست ها مورد حمايت قرار دهد؟
فاجعه به همين مورد ختم نمى شود. از خواننده گرامى تقاضا دارم اندكى تامل كند و به صحبت هاى بعدى ابومازن بهتر توجه كند.
او گفت؛ شب گذشته نيروهاى امنيتى ما به دو موشك دست يافتند. منظور اين است كه دستگاه هاى امنيتى به دو موشك كه قرار بود به اسراييل پرتاب شود دست يافته اند. ابومازن پس از آن با صراحت و خوشحالى مى گويد: دو موشك را به اسراييل تحويل داديم. يعنى اين كه رييس تشكيلات خودگردان فلسطين دستور داد كه دو موشك به اسراييل تحويل داده شوند. اين نه فقط عجيب كه تكان دهنده و ترسناك است. رييس تشكيلات خودگردان فلسطين دست از مقاومت بكشد و همه تلاش هاى خود ودستگاه هاى امنيتى فلسطين را براى جلوگيرى از تهاجم به اسراييل متمركز كند . پرسش هايى كه مطرح مى شود اين است: چرا دو موشك بايد به اسراييل تسليم شوند؟ اين كار دقيقا چه معنايى دارد؟ مضمون آن چيست؟ چه كسى مى تواند اين را براى ما توضيح دهد؟ فكر مى كنم كشف موضوع به تلاش هاى زيادى نياز ندارد و تسليم دو موشك به دشمن در واقع نمايانگر مواضعى است كه براى تفسير و توضيح آنها وقت زيادى تلف نخواهد شد. جداى از ديدگاه هاى هر كدام از ما در رابطه با درگيرى هاى فتح و حماس و جداى از موضع هر كدام از ما در مورد حل وفصل قضيه و احتمالات عملى آن و همچنين جداى از هرگونه مسايل ديگر بايد اين پرسشها واقعا مطرح شوند:
آيا رهبران فلسطين واقعا چنين ديدگاهى دارند؟
آيا رهبران فلسطينى واقعا با اين روحيه با حقوق ملت فلسطين برخورد مى كنند؟
آيا اين رهبريت واقعا مى تواند حقوق از دست رفته ملت فلسطين را بازستاند؟
آيا اين رهبريت در اجراى مذاكرات واقعا مورد اعتماد است؟
آيا اين رهبريت با اين اوضاف مى تواند حق ملت فلسطين را بازستاند؟
منبع: اخبار الخليج چاپ بحرين


|   شناسنامه   |   آرشيو   |