|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
كتاب هاى جليل با كتاب خانه هاى مجلل
مرضيه عزتى وظيفه خواه ... دلم براى كتاب هاى زندانى مى سوزد، زندانيانى كه همچون كبوتران و بلبلان در قفس هاى طلايى اسير مى شوند. تا حالا بلبلى را ديده اى كه خود را به ميله هاى قفسش مى كوبد و با صداى حزين خود آن چنان نغمه سرايى مى كند كه روح را به هيجان وامى دارد؟ آيا كبوترانى را ديده اى كه وقتى از زمين اوج مى گيرند در دام صيادان فرو مى افتند و بال هاى پروازشان بى مفهوم مى شود؟ امروزه به تعداد زندانيان افزوده شده است زيرا تازگى ها كتاب ها هم در ميان قفسه هاى طلايى جاى مى گيرند و به حسرت مى نشينند تا شايد كسى بيايد و آن ها را تورق كند. دكورخانه ها تازگى ها كتاب هاى هم رنگ حاشيه سراميك و ابزارهاى سقف است كه موكت خانه و در نهايت فرش را نيز يكسان و همرنگ جلوه مى دهد. حتى نقوش و كلماتى كه در عطف كتاب ها رويت مى شود هارمونى ويژه اى باخطوط پرده ها دارد. گويى دكوراتورى ماهر تمام شهر كتاب ها، كتابفروشى ها و بازارچه ها و حراجى هاى كتاب ها را به زحمت رصد كرده تا بتواند هارمونى اعجاب انگيزى ايجاد كند. كافى است مترهم همراهت باشد، سايز كتاب ها، قطر كتاب ها، طول و عرض آن هم دستخوش اندازه هاى قفسه هاست! هرچه جلدها پرهزينه تر، كتابخانه هاى پرقيمت تر! ... دريغ كه ورقه اى از ميان آن ها نور را ديده باشد و جز صحافى آخر كسى آن را تورق كند. از صاحبان آن همه زيبايى كه مى پرسى، مى گويد: كلاس خانه ما همين كتابخانه است. گويى كتابخانه ها قرار است قدر دانش و انديشه افراد را محك بزند كه سبقت در خريد كتاب هاى چند مجلده، حتى قديمى، دستنويس به دكورخانه هاى اشرافى بدل شده است! اتاق هر استاد كه مى روى در دانشگاه يا رييس بخشى، مديرى، مدير كلى به ميزان اعتبارش در جامعه، كتاب رو به آسمان چيده شده! البته اين بد نيست اگر همراه باشد با مطالعه... آن وقت دانشجوى بى پول را مجسم كن كه با مقدارى بن كتاب و با لهجه شيرين محلى اش، تمام دست فروش هاى انقلاب، حراجى هاى ۵۰ درصد تخفيف و خلاصه هر جا كتابى دست دوم، سوم و... است قيمت مى كند و در ماشين حساب ذهنش هنوز همه كتاب هاى مايحتاج خود را نمى تواند تهيه كند. يا مجسم كن كتاب هاى كم تيراژ كه با هزينه هاى بالا تهيه شده و كتابخانه هاى شهر حسرت آن را دارند تا جوانان انديشمند بتوانند با شوق فراوان آن ها را مطالعه كنند در حالى كه همان كتاب در گوشه اى از تالار پذيرايى فلان وزارتخانه، اداره، شركت، خانه مجلل نشسته است تا كى كسى بيايد و از ميان زنجيره هاى تابيده اسارت كتابخانه رهايش كند. توزيع عادلانه يعنى؟... يعنى آن جا كه طالب علمى هست كتاب باشد و آن جا كه كتابى هست انديشمندى! و آيا در همه كتابخانه هاى مجلل كه كتاب هاى جليل موجود است، ذهن هاى پويا، دانشمندانى ژرف انديش و تشنگان حقيقت ديده مى شود!؟ كاش كتاب ها هم مثل بلبلان زبان نغمه داشتند تا لااقل رهگذران هراز چندگاهى مى ايستادند و به نغمه هاى حزين آن ها گوش مى كردند. كتاب ها پرندگان صامتى هستند كه نياز دارند تا دستان نوازشگرمان و با چشمان حقيقت جويمان و با ذهن هاى پويايمان آن ها را احترام كنيم. دوست خواننده من! كتاب هايى داراى كه چند ماه، چند سال و يا... آن ها را تورق نكرده اى، فرصت را از دست مده يا خود بخوان يا از قفسه هاى طلايى خانه ات رهايش كن و به كتابخانه هاى شهر پروازش بده! آسمان دل خيلى ها منتظر است تا كتاب هاى كتابخانه مجلل تو، پرواز دسته جمعى خود را به نمايش گذارند. نگذاريم كتاب هايمان ميراث آيندگانمان بپوسند بى آنكه نقش حساس خود را در ارتقاى دانش جامعه كنونى ايفا نمايند. واقعا آيا نويسندگان راضى اند تا انديشه ها، تفكرات و حاصل عمرشان بى بهار در قفسه ها باقى بمانند چون ما زيبايى ظاهر را بر زيبايى باطن خانه مان ترجيح مى دهيم! كجاست فرهنگى كه به داد كتاب هاى جليل در كتابخانه هاى مجلل برسد و آن ها را به كوچى ارزشمند رهنمون گردد! كتاب ها منتظر رونق ديدگانمان هستند آيا آنقدر ورق بخورند و خوانده شوند كه عكس و نقششان بر ذهن هاى انسان ها حك شود نه چون نقاشى بر ديوارهاى خانه جا بگيرند و جان نگيرند!!
|
|
|
|
|
غرب شناسى
كتاب «غرب شناسى» تاليف سيد احمد رهنمايى توسط مركز انتشارات موسسه آموزشى و پرورشى امام خمينى منتشر شده است. اين كتاب به منظور فراهم آوردن زمينه اى براى آشنايى اجتمالى با سير تحولات فرهنگى- سياسى در غرب از دوره باستان تا پايان هزاره دوم، تهيه و تنظيم گرديده است. در اين راستا، با مشاهده تغيير و تحولاتى فرهنگى- سياسى، در جهان غرب از آغاز تا كنون، بر آن هستيم تا دريابيم چه چيزى محور و محتواى اين تحولات را تشكيل مى دهد؟ همچنين با توجه به دوره هاى گوناگون و از يكديگر متمايز، مى خواهيم بدانيم ويژگى هاى هر دوره از تحولات، به گونه اى كه آن دوره را از ساير دوره هاى قبل و بعد خود متمايز سازد، كدام است؟ از آن گذشته، آيا مى توان صرف نظر از اختلافات ساختارى و محتوايى هر دوره، به وجود و حضور روح واحدى پى برد كه به نحوى كه در تمامى دوره ها سريان و جريان يافته است؟ بررسى تحولات جارى غرب نشان مى دهد كه در هر دوره آنچه كه بيش از هر عامل ديگرى دستخوش تغيير و تحول بوده است شيوه هاى فكرى و رفتارى جوامع غربى مى باشد كه به نوبه خود شكل و محتواى فرهنگ غرب را نيز تحت تاثير و انفعال قرار داده است. مطالعات مربوط به غرب شناسى پديده نوظهورى است كه ضرورت پرداخت به آن از اوايل پيروزى انقلاب اسلامى به صورت جدى تر احساس گرديد، اما گام هاى عملى در اين جهت بسيار دير و احيانا كوتاه برداشته شد. نبود پيشينه اى روشن و قوى از مطالعات مزبور، كار پرداختن به مقوله غرب شناسى را از جهاتى دشوارتر و تحقيق در اين زمينه را تا حدودى با مشكلات بيش ترى مواجه مى سازد. بنابراين در گام نخست بايد به تبيين و تحديد مقصود، رويكرد، جايگاه و اهميت و ضرورت يك چنين تحقيقى پرداخت و پس از آن طرح روشنى از بحث ارايه داد تا روند مطالعات بر كسى پوشيده نباشد. اين واقعيت را نبايد از نظر دور داشت كه در غرب شناسى، هيچ گاه نمى شود احكامى را به صورت كلى به غرب نسبت داد، زيرا غرب از اين ديدگاه قابل رويت نمى باشد. آنچه در اين راستا مى توان مورد تجزيه و تحليل قرار داد، فرهنگ سارى و جارى غرب است كه از آغاز حيات فرهنگى و سياسى تاكنون در ارتباط با مجموعه هاى متشكلى از انسان ها، با مواضع ويژه جغرافيايى، با مقاطع برجسته تاريخى، و با دوره هاى خاصى از سياست و حاكميت، همواره در تحول و دگرگونى بوده است. *** درباب شناخت غرب الگوهاى مختلفى از غرب شناسى را مى توان سراغ داشت، هر چند نمى توان همه اين الگوها را يك جا ارايه كرد. يكى از الگوهاى مزبور، اين است كه به تبيين و تحليل مفهومى و محتوايى نظام ها و رسم هاى فكرى-عقيدتى و فرهنگى- سياسى حاكم بر جهان غرب بپردازيم و ويژگى هاى هر كدام را همراه با سير تحولات جارى آن نظام ها بيان كنيم. الگوى ديگر اين است كه با حفظ يك جهت گيرى تاريخى به تاليفى تاريخى از تاريخ تحولات غرب دست يابيم. الگوى سومى را مى توان نام برد كه براساس آن تحولات جارى مغرب زمين با توجه به موضوعات، مسايل و معيارهاى ويژه اى در بخش هاى گوناگونى رده بندى مى شود و هر بخش ساحت خاصى از ميان ساحت هاى اخلاقى، مذهبى، سياسى، اقتصادى و نظاير آن را مورد نقد و بررسى قرار مى دهد. برآيند حاصل از يك چنين الگويى ارايه تحليل هاى دسته بندى شده از موضوعات مختلف به صورت مستقل و مجزاى از يكديگر است. الگوى ديگرى نيز وجود دارد كه هر كدام شيوه تحقيق و تنظيم خود را دنبال مى كند. در مطالعات غرب شناسانه، رويكردهاى مطالعاتى را مى توان بر حسب محوريت قرار گرفتن جنبه هاى خاصى نظير جنبه هاى تاريخى، انتقادى، فلسفى، ايدئولوژيك، سياسى و فرهگى، به طبقات گوناگونى طبقه بندى كرد. هرچند رويكرد مورد توجه اين كتاب، نوعى جهت گيرى تاريخى است، اما خود حاصل و مجموعه چندين رويكرد متفاوت و در عين حال مرتبط با يكديگر است و بر اين اساس مجموعه اى از رويكردهاى تاريخى، فلسفى و تحليلى را دربرمى گيرد. *** اهميت و ضرورت مطالعات غرب شناسى، به اهميت و ضرورت آگاهى از جهان سياسى و فرهنگى روز باز مى گردد و گسترش روزافزون حجم اطلاعات و سرعت شگفت انگيز ارسال و انتقال پيام هاى فرهنگى، سياسى و بازرگانى، همچنين تاثير شگرف شگردهاى اطلاعاتى- تبليغاتى، رسانه هاى عمومى غرب، در عصر ارتباطات و اطلاعات، بر كسانى كه با اوضاع سياسى، فرهنگى جهان آشنايى دارند پوشيده نيست. چنانچه پديده چون «جهانى كردن فرهنگ»، يا «فرهنگ جهانى» را در نظر بگيريم،اهميت آگاهى و ضرورت شناخت ما نسبت به جهان پيرامون و ترفندهاى غرب، بيش تر احساس مى شود. امروزه غرب به سركردگى امريكا از طريق ابزارهاى ارتباطى و كالاهاى فرهنگى خود، فرهنگ هاى حاكم بر جوامع كوچك تر را تحت تاثير نفوذ خود قرار داده است. اكنون بيش از هر دوره ديگر، كانون فرهنگ و ارزش هاى الهى- انسانى ما در تيررس سلاح هاى فرهنگى غرب قرار گرفته است، به گونه اى كه با اندك بى توجهى و غفلت ممكن است در كام فرهنگ غرب استحاله گرديم و در چرخش سياست جهانى كردن فرهنگ، نسبت به اصالت ارزشى و فرهنگى خويش بيگانه شويم. بديهى است امريكا بهترين راه سلطه خود را بر جهان، در همگانى كردن فرهنگ امريكايى مى داند. آنچه كه زمينه ساز سلطه اين فرهنگ مى گردد، ايجاد روح تساهل، تسامح، اباحى گرى و لاابالى گرى است. *** هدف از مطالعات غرب شناسى، آن است كه دريابيم چه چيزى محور انديشه سياسى و فرهنگى غرب را تشكيل مى دهد. در واقع بايد دانست كه هويت سياسى و فرهنگى غرب بر اساس چه اصول و مبانى ويژه اى صورت پذيرفته است. مباحث مزبور ما را با اين واقعيت آشنا مى سازد كه حاكميت غرب اصولا برمبناى ماترياليسم و سكولاريسم شكل گرفته است. بديهى است انديشه سكولاريستى و تفكر ماكياوليستى و جهان بينى ماترياليستى غرب، هرگز از جلب منابع و مصالح غرب فراتر نرفته است. غرب با اين حساب تنها در مواردى نسبت به اصول خود تساهل ورزيده است كه اميد داشته منافع بيشترى را جذب و جلب كند. از ديدگاه يك ناظر فهيم و دقيق، تمدن غرب اساس و ساختارى ماترياليستى دارد و از اين روى به نوعى اباحى گرى و تساهل در امور دينى و اخلاقى دعوت مى كند. چنين تمدنى فرجامى جز تباهى و فساد نخواهد داشت و سرانجام متلاشى خواهد شد. در مجموع، در جريان تعامل جهان اسلام با غرب و به منظور بازشناسى فراز و نشيب ها، افت و خيزها و شكست و پيروزى هايى كه غرب تاكنون با آن مواجه بوده است، بايد غرب را شناخت تا نسبت به عوامل پديده هاى مزبور، بيش از پيش آشنايى حاصل كرد، شايد بتوان از تجارب منفى نظام هاى غربى برحذر ماند و تجارب مثبت آن را به كار گرفت. كتاب «غرب شناسى» الگوى خاصى از غرب شناسى را بر حسب تقسيم تحولات فكرى غرب به دوره هاى پنج گانه و يا شش گانه ارايه مى كند و در آن با مرورى بر مراحل شكل گيرى تحولات مزبور، به دو فرضيه نيز اشاره مى شود. فرضيه نخست به فروپاشى نظام سياسى به اصطلاح ابرقدرت غربى نظر دارد كه به دليل از هم گسيختگى نظام اخلاقى، فرهنگى و اعتقادى غرب، محتمل الوقوع خواهد بود. فرضيه دوم به تنها راه نجات غرب اشاره دارد كه براساس آن غرب بايد دوره تحول آفرينى از بازشناسى و بازيابى فرهنگى و اجتماعى را پشت سربگذارند و به مرور زمان، به دنبال روبه رو شدن با تنگناها و بحران هاى ناشى از زندگى ماشينى، بى ايمانى و دين گريزى، خويشتن را باز يابد. با فرض تحقق اين دوره است كه غرب توانايى خواهد يافت تا از پديدار گرايى به آفريننده بلندمرتبه و لايزال پديده ها و از تكثرگرايى و توحيدگرايى راه يابد و افق جديدى را برمبناى گرايش و التزام به دينى استوار و معنويتى پابرجا، به روى جهان خود بگشايد. در اين نوشتار، سير تحولات فكرى غرب را براساس پنج دوره كاملا متمايز از يكديگر مورد مطالعه و بررسى قرار مى دهيم. تبيين هر كدام از اين دوره ها، فصلى از فصول اين كتاب را به خود اختصاص داده است. فصول مزبور با عناوين زير قابل طرح و دسته بندى است: ۱- غرب باستان (غرب پيش از قرون وسطى) ظهور و تكون مبانى تمدن غرب با الگوپذيرى از شرق باستان ۲- قرون وسطى: مسيحيت در آزمونى بزرگ: از جايگاه رفيع سياسى، اجتماعى تا انزواى شديد سياسى، اجتماعى. ۳- رنسانس: عصر دگرگونى ژرف درانديشه و روش هاى انديشه سده هاى ميانى ۴- مدرنيسم: عصر تحولات نوين علمى- صنعتى؛ عصر بروز بحران هاى فرهنگى- اجتماعى ۵- پست مدرنيسم: نمادى از تنگناهاى فكرى و واماندگى انديشه هاى معرفت شناختى سرانجام، به عنوان يك پيش فرض كه احتمال وقوع آن نيز چندان بعيد به نظر نمى رسد، مى توان به ششمين دوره تحت عنوان «دوره بازيابى و بازشناسى خويشتن» اشاره كرد. نقطه عظيمت اين دوره بيدارى و هوشيارى غربى ها، پس از سرخوردگى نسبتا كامل آنان از حاكميت ماترياليسم بى روح و معنا و به دنبال آن، توجه به ديانت و معنويت توحيد ناب خواهد بود. بخش مربوط به «جمع بندى و نتيجه گيرى» پايان بخش كتاب فوق است كه طى آن موضوعاتى همچون «الفباى تمدن غرب»، «تاثيرپذيرى تمدن غربى از تمدن اسلامى»، «بلاى تمدنى كه تحت نظارت دين و معنويت نباشد»، «جنبش اصلاح طلبى در غرب»، «نارسايى هاى تناقض سكولاريسم» و «گذر از دوره نوگرايى به فراسوى نوگرايى، در جست وجوى راه نجات: واقع بينى يا خيال پردازى؟» مباحث مزبور، ضمن مترتب بودن بر اصول و مبانى ـ فكرى، عقيدتى و فرهنگى ـ سياسى غرب، مرزهاى بازرسى از وضعيت كنونى غرب را در ابعاد مختلف ايدئولوژيك، اخلاقى و فرهنگى نمايان مى سازد.
|
|
|
|
|
قطعات
حج، ميعاد در سرزمين موعود و تربت برگزيده خداست و حاجى، زائر ديار يار و حريم حرم دوست است. مكه و مدينه، تاريخ مجسم مكتب است. هر گوشه اين ديار، هرسنگ اين بيت، هر رواق اين حرم و هر شبستان اين حريم، خاطره انگيز است و سرگذشت ها و ماجراها و درس ها و عبرت ها دارد. «منا» خاطره قربانى كردن ابراهيم، اسماعيل را، به ذهن مى آورد و «عرفات»، صحنه شورانگيز. مناجات عاشقانه حسين (ع) را با خداوند، در دامنه كوه رحمت... «جبل الرحمه» حج گشودن بند «عادت» از پاى «روزمرگى» و چشيدن آب يقين از چشمه حيات و پرواز به كويى است كه دل ها به عشق مى تپد. حج سفرى به سوى نبض ايمان و مهد قرآن و مهبط وحى و جلوه گاه عشق و عرفان. مكه سرزمين برگزيده خدا، و كانون معنويت و توحيد و خاستگاه اسلام است و زيارت اين ديار، قدم نهادن در وادى محبوب خدا و پاسخگويى به دعوتنامه عام چند هزارساله ابراهيم خليل است. حج ظهور در ميقات رب و شركت در ضيافته الله است. *** «عيد قربان» جلوه گاه تعبد و تسليم ابراهيميان حنيف است. فصل «قرب» يافتن مسلمانان به خداوند، در سايه «عبوديت» است. عيد قربان، فصل فدا كردن «عزيز»ها در آستان «عزيزترين» است. يعنى «خدا». عيد قربان، مجراى فيض الهى و بهانه عنايت رحمانى به بندگان «مومن» و «مسلم» و «مطيع» است. براى اوليا الله، عيد قربان «جامع الشواهد» صدق در گرفتار و كردار و ادعا و عمل است، تا در راه خواسته «دين»، از تمناى «دل» بگذرند و «خواسته ها» و «داشته ها» را فداى رضاى دوست كنند. «قربانى» وسيله «قرب» به خداست، و «عيد قربان» روز تقرب به پروردگار. رها شدن از تعلقات و ذبح كردن تمنيات در پيش پاى اراده الهى، درس «قربانى» است. بايد تبع اراده بر حنجر نفسانيات گذاشت و بت «خود» را در پيشگاه رضاى «خدا» قربانى كرد. «ذبح كردن» رمزى از ترك هواهاى نفسانى و روى آوردن به «رضاى الهى» است. *** كعبه، كانون همايش ميليون ها قلب جوشيده از ايمان و لبريز از عشق است. حريم ايمان است و صحن عبوديت و آستانه بندگى و سقف يقين و پنجره اى رو به بهشت و روزنه اى گشوده به خدا و سكويى تا پرواز به ابديت. حجاز، وطن معنوى و اعتقادى هر مسلمان است و مكه و حرا و كعبه و صفا، «زادگاه» و «خاستگاه» باورهاى مقدس ماست. كعبه، عرش زمين است و فرش آسمان. كعبه، مهر صداقت آيين و سند اعتبار اين مكتب و «عهدنامه توحيد» است. قبله، كهرباى جان هاى ما خاكيان است، تا ما را به افلاكيان برساند. قبله، مغناطيس جذب دل ها و كليد وحدت ها و محور جهت گيرى امت اسلام است. ما يوسف عشقيم و كعبه، كنعان ماست. «حجاز» وطن معنوى و اعتقادى امت محمدى است. «مكه» خانه موحدان جهان است. «كعبه»، نگين حلقه عبوديت است و «قبله» چشمه اى كه همه اسماعيل هاى تشنه درپى آنند. كعبه، دل و جان ماست و قبله، سمت و سوى حيات و ممات ماست. كتاب «قطعات» مجموعه نثر ادبى درباره موضوعات دينى و مناسبت ها، به قلم جواد محدثى است كه به همت موسسه بوستان كتاب قم، منتشر شده است. نويسنده كوشيده است تا متن هاى اين مجموعه كوتاه باشد و جملات هر يك از اين قطعات هم قابل تفكيك باشد، تا امكان استفاده جداگانه در هر يك از مناسبت ها و موقعيت هاى مربوط، عملى تر باشد.
|
|
|
|
|
بررسى تطبيقى مهدويت
از بخش هاى مهم عقايد اسلامى، اعتقاد به مهدويت و ظهور امام مهدى «عج» است. در ميان اعتقادات اسلامى، كم تر موضوعى را مى توان يافت كه تا اين اندازه به آن اهميت داده شده باشد؛ با وجود پاره اى از اختلاف نظرها درخصوص حضرت مهدى موعود (ع)، و ويژگى هاى ظهور آن حضرت، مى توان گفت مراحل اعتقاد به ظهور منجى نوعى اتفاق نظر و وحدت فكرى ميان مسلمانان شكل گرفته است. باور داشت ظهور منجى، بخشى از فلسفه سياسى اسلام است كه همه مسلمانان آن را پذيرفته اند؛ اگرچه در اين ميان افرادى با انگيزه هايى خاص و يا شايد به سبب ناآگاهى از مبانى اسلامى، درصددند كه اين باور را تنها عقيده اى شيعى معرفى كنند، ولى واقعيات تاريخى و حديثى نه تنها به اين نظريه مددى نمى رسانند، بلكه عكس آن را تاييد مى كند و با تتبعى ابتدايى، واقعيت اين مساله براى هر انسان منصفى روشن مى شود و كم ترين شبهه اى براى او باقى نمى ماند. در روشنى اين موضوع، همين بس افرادى كه شبهه هايى در اين باره مطرح مى كنند به اين واقعيت كه باور داشت مهدويت، بخشى از اعتقادات مسلمانان بوده است،اعتراف مى كنند. با اين حال، برخى از نويسندگان مسلمان، به ويژه در دوره اخير، از پذيرش اصل «مهدويت» سر برتافته اند و با دلايلى كه به نظر مى رسد برخى از آن ها برگرفته از القائات گروهى از مستشرقان باشد، به انكار مهدويت به عنوان عقيده اى اسلامى پرداخته، و آن را برآمده از تفكرات شيعه معرفى كرده اند. مباحث مربوط به امام مهدى (عج) در تاريخ اسلام از سده هاى نخستين تاكنون مورد توجه دانشمندان برجسته مسلمان بوده است و در اين زمينه آثار گرانقدر حديثى و كلامى فراوانى نگاشته اند، اما با تاسف در اين باره، مطالعه و بررسى تطبيقى ميان دو مذهب عمده اسلامى، شيعه و سنى، انجام نگرفته است. كتاب «بررسى تطبيقى مهدويت در روايات شيعه و اهل سنت» تاليف دكتر مهدى اكبر نژاد كه توسط موسسه فرهنگى انتظار نور تهيه شده است، به مطالعه تطبيقى حديث هاى شيعه و سنى در حوزه مهدويت مى پردازد. پرسش هايى كه اين اثر درصدد پاسخگويى به آنهاست، به دو بخش تقسيم مى شوند. يك دسته از آن ها پرسش هايى اند كه درباره اصل و اساس مهدويت در انديشه و مذاهب اسلامى است كه جايگاه و نيز اصل ضرورت و حتمى بودن آن و ميزان مقبوليت اين فكر در ميان فرقه هاى اسلامى را مورد كاوش قرار مى دهد. در اين بخش، ميزان اعتبار حديث هاى اسلامى و سابقه تدوين آن ها به شكل جوامع حديثى، مورد سوال است و اين كه آيا اين روايت ها از اعتبار و صلاحيت لازم براى اثبات چنين انديشه اى برخوردارند يا نه؟ چند تن از انديشوران اسلامى اصل و اساس اين حديث ها را با نگاه مثبت نگريسته اند؟ آيا در ميان متفكران اسلامى كسانى را مى توان يافت كه با نگاهى ترديد آلود و انكارآميز به اين حديث ها نگريسته باشند؟ اگر چنين افرادى وجود دارند و درستى يانادرستى دليل هاى آنان چيست؟ دسته ديگر از پرسش هايى كه اين نوشتار در پى يافتن پاسخ آنهاست، درباره مباحث جزئى تر مهدويت است كه پرسش هاى اين قسمت، به نوبه خود، به موارد اتفاقى شيعه و سنى در مورد امام مهدى (ع) برمى گردد. مانند اين كه آيا اساسا اتفاق نظرى در بخش جزئيات اين انديشه در ميان اين فرقه ها وجود دارد يا نه؟ و اين كه اگر چنين چيزى هست، در چه مواردى است؟ و از سويى درباره عنوان هاى اختلافى شيعه و سنى در مهدويت، پرسش هايى وجود دارد: در چه بخش هايى از مباحث مربوط به مهدويت تفاوت ديدگاه دارند؟ دليل هاى هر كدام از چه ميزان روايى برخوردار است؟ فرضيه هاى تحقيق متناسب با پرسش هاى اساسى است كه تحقيق با آن روبه روست. در بخش كليات مهدويت، فرضيه توافق همه مذاهب اسلامى قابل طرح است و اين كه فرقه هاى اسلامى، چه در اهل سنت و چه در شيعه، اين انديشه و نظر را پذيرفته اند. در حوزه جزئيات هم مى توان فرضيه توافق ديدگاه آنان در برخى موارد و تفاوت ديدگاه را در پاره اى موارد ديگر مطرح كرد. پرداختن به ميزان پاى بندى مذاهب اسلامى به اساس مهدويت و اين كه در نظر آن ها حديث هاى اين موضوع تا چه اندازه مقبوليت دارد و باز كاوى مواردى كه آنان در بخش مشتركات و مختلفات مهدويت دارند، به نوبه خود از هدف هاى اساسى اين نوشتار است. كتاب فوق به همت موسسه بوستان كتاب قم منتشر شده، و با قيمت ۳۹۰۰ تومان در دسترس علاقه مندان مى باشد.
|
|
|
|
|
زن و آزادى
تا نخستين جنگ جهانى، در شرق نزديك، زن و مرد، با هم ارتباطى نداشتند، و مردان از ديد زنان، محروم بودند. ارتباط مردها با مردها و زن ها با زن ها بود؛ در صورتى كه زنان از نگاه كردن به مردان ممنوع نبودند. پس از پايان جنگ، رفت و آمد غربيان به شرق فزونى گرفت و كم كم غرب زدگى در شرق پيدا شد. مردان شرقى، احساس محروميت كردند و اين فكر در مغزشان راه يافت كه چرا ما از ديدن زنان محروم باشيم و چرا نبايد زن و مرد، با يكديگر ارتباط داشته باشند؟ سرانجام اين نظريه به نام «آزادى زن» ناميده شد. نيرومندى دولت هاى غرب و اختراعات و اكتشافات آن ها كه مردم خاور زمين را تحت تاثير قرار داد و همه چيز غرب را خوب پنداشته اند! نيرومند شدن، اختراع و اكتشاف پيدا كردن و رهايى از يوغ استعمار را از اين راه شروع كردند! شايد چنين گمان كردند كه اگر زنان شرق، آزادى يابند، مردمان شرق نيز از قيد استعمارهايى يافته، نيرومند مى شوند و مكتشف و مخترع پيدا خواهند كرد! حكومت تمايلات جنسى بر دسته اى از مردمان شرقى و ناراحتى آنان از محروم بودن از ديدار زنان، سبب شد از اين ارمغان غرب به گرمى استقبال كنند و با تمام توان در عملى كردن اين نظريه بكوشند، با آن كه اكثريت قاطع زنان مشرق، در آغاز كار موافقتى نشان ندادند و اين سوغات غرب را نپذيرفتند. وام استعمار غرب كه در شرق گسترده شد، باعث گرديد استعمارگران نيز از اين كه از ديدن زن شرقى محرومند، احساس ناراحتى كنند لذا كوشيدند كه زن مشرق زمين را از پرده عفت بيرون آورند. پيدايش رياكارى هاى سياسى و تظاهر به روشنفكرى و آزادمنشى، در ميان زمام داران شرقى نيز يكى از عوامل بود. آيا اين ها مى پنداشتند كه مى توانند سياست مداران غرب را بدين وسيله فريب دهند يا براى آن است كه چند روزنامه غربى ايشان را بستايد؟! يا مى خواهند افراد كشور خود -به ويژه نسل جوان- را اغفال كنند؟! به هر حال اين گونه عوام فريبى هاى سياسى و تناقض ميان گفتار و رفتار در شرق نبود و نوظهور است. اينان در اجراى عادت هاى غربى از خود فرنگى ها پيش افتادند! و كاسه داغ تر از آش شدند. آزادى، مفهوم دلنشينى است، ولى مصاديق زشت و زيبايى دارد؛ از همين رو همه مصاديق آن نزد عقل پسنديده نيست، زيرا آزادى در برابر محدود بودن است. اگر مقصود از آزادى، چيزى باشد كه در برابر محدوديت قانون قرار گيرد، بى بند و بارى خواهد بود، و از خطرناك ترين چيزهاست. اگر مقصود از آزادى، چيزى است كه در برابر ديكتاتورى قرار دارد، هر وجدانى آن را زيبا و پسنديده مى شمارد. به طور كلى، اگر محدوديت، ظالمانه باشد، آزادى بسيار چيز خوبى است، ولى اگر محدوديت عادلانه باشد آزادى، كار زشتى است. آزادى ملت ها اگر محصول انديشه و تلاش خود آن ها باشد، مى توان آن را آزادى ناميد، ولى اگر قدرتى خارجى آن را به ملتى داده باشد، آيا باز هم آزادى خواهدبود؟! هرگز، بلكه استثمارى است كه به نام آزادى، به آن ملت تحميل شده است، زيرا باوركردنى نيست كه قدرت خارجى سلطره گر، خواهان سعادت ملتى باشد. آزادى زن، نيز مفهوم قشنگى است، ولى مصاديق آن يك جور نمى باشند؛ اگر مقصود از آزادى زن، بى بند و بارى و عدم پاى بندى به قانون باشد، بسيار زشت و ناپسند خواهد بود، ولى اگر مقصود حق مقاومت او در برابر حكومت ظالمانه مردها و تمايلات جنسى آن ها باشد، بسيار زيبا و پسنديده است. «آزادى زن» اگر خواسته و گرفته خود زن باشد، با معنا و مفهوم است، ولى اگر پرداخته فكر مرد باشد، و مردان آن را به زنان، داده باشند، باز هم آزادى زن خواهد بود؟ يا استثمارى است از طرف مرد، كه به نام آزادى به زن تلقين نشده است؟! باور كردنى نيست كه مردان هرزه براى رشد و تعالى زن، گامى بردارند، زيرا آن را به زيان خود مى بينند و هيچ عاقلى به زيان خود قدمى برنمى دارد، البته حساب پاكان و رادمردان فضيلت از اين حساب ها جداست. منظور از آزادى زن، آزادى او از نظرسياسى و حقوقى و نيز بحث از آزادى او، در حقوق فردى و اجتماعى نيست، بلكه منظور، آزادى او از نظر رفتار شخصى است. آزادى زن، يعنى همان طور كه زنان در ارتباط با يكديگر آزادند، و در هر حالى و در هر لباسى، مى توانند همديگر را ببينند، از نظر ارتباط با مردان هم چنين باشند، و در هر حالى و با هر لباسى بتوانند، در برابر ديدگان جنس مخالف ظاهر شوند. كتاب «زن و آزادى» نوشته سيد رضا صدر و به اهتمام سيدباقر خسروشاهى، توسط موسسه بوستان كتاب با قيمت ۱۷۵۰ تومان در دسترس علاقه مندان است.
|
|
|
|