يكشنبه ۲ دى ۱۳۸۶
۱۲ ذيحجه ۱۴۲۸ - ۲۳ دسامبر ۲۰۰۷ - سال هشتم - شماره ۲۴۸۶
بين الملل
Tel: 88807156
intl@javandaily.com
sJavan.jpg
جستجو
pdf PDF
Edition
صفحه نخست
ايران
جهان
اقتصادى
حوادث
ورزشى
فرهنگى
جوان ورزشى
سراى ايرانى
كتابخانه
جامعه
طنز و كاريكاتور
بين الملل
يار مهربان
آرشيو
تماس با ما
ابرقدرت ترسو و دنياى پسا امريكا
فريد زكريا
اين فقط تقصير بوش نيست كه امريكا از دنياى جديد
مى ترسد و هيچ راهى براى دوباره به وجود آوردن يك ابرقدرت وجود ندارد.
در دهه گذشته امريكااز همه جهان بيگانه شده است. ما همه ساله نظرسنجى هايى را مى بينيم كه با اعداد و ارقام خود اين واقعيت را نشان مى دهند. اما چيزى كه آمريكايى ها و جهان بر سر آن توافق دارند اين است كه اين مشكلات با آمدن بوش زيادتر شده است. نكته اى كه سياستمداران، تاجران و متفكرين آسيايى و اروپايى نيز به آن اذعان دارند. يكى از اين روشنفكران به من مى گفت: من از امريكانفرت ندارم، اما از بوش متنفرم. وقتى او برود روز ديگرى آغاز خواهد شد.
اما آيا اين اتفاق خواهد افتاد با آمدن رييس جمهور جديد اين سوال در عرض يك سال به آزمون گذاشته خواهد شد. از جهتى به نظر مى رسدكه سياست خارجى امريكا در هفت سال گذشته باعث بروز اين مخالفت ها شده است. چيزى كه كمتر مشخص است اين است كه آيا سياست هاى بوش باعث اين مخالفت ها شده يا چيز ديگرى در آن موثر بوده است.
بخشى از اين مخالفت جهانى مربوط به نگاه تاريخى مردم جهان عليه سلطه امريكايى است. دليل اين حرف اين است كه وزير خارجه فرانسه لفظ ابر- ابرقدرت را براى امريكا در زمان بيل كلينتون استفاده كرد نه در زمان بوش.
بعد از حملات ۱۱ سپتامبر امريكا همواره احساس وحشت كرده و به دنبال فضاى بيشتر براى قدرت مانور بيشتر بوده است. در حالى كه امريكايى ها شاهد يك رويكرد دفاعى بودند مردم جهان قدرت مند ترين ملت جهان را در حالى مى ديدند كه مانند حيوانى در قفس به هر كس كه از بيرون قفس رد مى شود چنگ مى اندازد.
علت مركزى اين رفتار، وحشت است. امريكايى ها از اين دنياى جديدى كه دراطرافشان به وجود آمده بود مى ترسند. وقتى چنين جو وحشتى مقامات سياسى امريكارا احاطه مى كند چنين رفتار هايى هم از آن ها سر خواهد زد.
مساله ديگرى كه در همين حال در جريان بود، اين بود كه جمهورى خواهان به دنبال اين بودند تا با دامن زدن به وحشت امكان بيشترى براى تحركات تندتر و قوى تر ايجاد كنند. دموكرات ها در اين ايجاد ترس كمتر موثر بودند و در برخى موارد اصلا جرات نمى كردند كه با اين وحشت مقابله كنند.
حال فرض كنيد اين كانديدا ها جايگزين بوش بشوند. رودولف جيليانى در سخنرانى هاى تبليغاتى خود بار ها تكرار كرده است كه ما با دشمنى روبرو هستيم كه عليه ما در همه جاى جهان در حال نقشه كشيدن است تا به اين جا بيايد و ما را بكشد. ميت رامنى توضيح مى دهد كه بعضى ها مى گويند بايد گوانتانامو را تعطيل كنيم.
من معتقدم گوانتانامو را بايد دو برابر كنيم. جان مك كين هم برخى اوقات موافق جنگ با ايران است. جنگى كه اگر اتفاق بيافتد سومين جنگ امريكابا يك كشور مسلمان در هفت سال گذشته خواهد بود.
از سال ۲۰۰۱ يك امريكا با حمايت هر دو حزب به دو كشور حمله كرده است و نيرو هايش را در سراسر جهان از سومالى تا فيليپين پخش كرده است تا با شبه نظاميان مسلمان بجنگد. بخش دفاع امريكا ۱۸۷ ميليارد دلار معادل بودجه نظامى چهار كشور چين، روسيه، هند و بريتانيا هزينه كرده است. بخش امنيت داخلى را راه اندازى كردند كه امروزه سالى ۴۰ ميليارد دلار هزينه دارد. جيليانى چگونه مى خواهد با رويكرد حمله ادامه دهد و به چند كشور ديگر حمله كند
براى اين كه امريكابتواند جايگاه خود را دوباره در جهان بازسازى كند نياز دارد كه آرامش را به كشور بازگرداند. بيشتر دولت هاى بزرگ با اين امر موافق هستند و در بدترين حالت نسبت به اين قضيه بى طرف هستند. چالش هاى امريكا سازمان هاى كوچك و بى چهره تروريستى و چند كشور كمونيست هستند. اين كوچك جلوه دادن چالش ها نيست. عدم تقارن هاى قدرت امروز به اين معنى است كه گروه هاى كوچك مى توانند خطر هاى بزرگ ايجاد كنند. وقتى بوش برنامه هسته اى ايران را به عنوان راهى به سوى جنگ جهانى سوم مى خواند هر كسى كه بداند توليد ناخالص داخلى اين كشور يك شصت و هشتم امريكاست و هزينه نظامى آن ها يك صدم بودجه پنتاگون است تعجب مى كند. چالش واقعى اين است كه رقباى امريكا بازندگان فرايند جهانى شدن نيستند بلكه برندگان آن هستند و از بمب هاى ديروزى نبايد بترسيم بلكه كارخانه هاى آينده هستندكه خطرناكند. پروژه بسيار مهم رييس جمهور بعدى اين است كه تمركز سياست خارجى را از خاورميانه به سوى خاور دور تغيير دهد. وقتى تاريخ دوره ما نوشته شود موضوعات بسيار مهم ترى از جنگ در لبنان و تنش هاى مربوط به ايران مورد توجه قرار خواهد گرفت. بحث از ظهور چين و هند و اينكه چگونه آن ها جهان را دگرگون كردند خواهد بود. اين تغيير قدرت تاثيرات گسترده و آرامى در سراسر اين سياره به وجود خواهد آورد. رشد جهانى معجزه اى است كه همگان آن را مشاهده خواهند كرد. البته هنوز هم پيچيدگى هاى عظيمى وجود دارد. اين پيشرفت ها نيازمند مواد اوليه و انرژى هستند و كشور هايى كه اين منابع را دارند - مثل ايران، روسيه، ونزوئلا و عربستان سعودى - قدرت بسيار بالايى در تعيين قواعد بازار وتجارت خواهند داشت. همچنين سرمايه دارى جهانى باعث شده است كه حركات هاى ضد سرمايه دارى و جنبش هاى حامى محيط زيست در مقياسى عظيم به وجود بيايند و اين مشكلات نيز با تغييرات آب و هوا، بارندگى ها و اقليم ها تشديد شده اند و كمبود آب، گندم و غلات ديگر باعث حركت جمعيت هاى عظيم به دنبال زمين امن و حاصلخيز مى شود. راهى براى خاموش كردن رشد جهانى وجود ندارد و كسى هم نبايد به دنبال آن بگردد. هر گسترش سرمايه دارى جهانى در گذشته به يك موفقيت بزرگ تر منجرشده است. اما اين يك فرآيند پيچيده و عظيم است كه نيازمند توجه و دقت بسيار زياد است. وقتى كه همه ملت ها از چين تا شيلى به دنبال بردن اين بازى هستند. دولت امريكاهمه تلاش خود را معطوف به چالش ها و فرصت هاى حال حاضر كرده است و نقشى در برنامه ريزى عليه اين چالش ها ندارد. جهان جديدى كه وارد آن مى شويم راه حل هاى جديدى براى مسايلش نياز دارد. امروز بازيگران عرصه جهانى بسيار بيشتر از آن هستند كه ساختار هاى قديمى در مورد آن ها جواب بدهند. آسيا در حال پيشرفت است. اما نه فقط آسيا فعاليت اقتصادى و ثبات سياسى در امريكاى لاتين و حتى آفريقا در حال رشد است. بازيگران غير دولتى روز به روز قدرت مند تر مى شوند. منابع رسانه اى جديد مثل الجزيره و ان دى تى وى هند گزارش هاى متفاوت و متضادى از وقايع ارائه مى دهند. پس، به دنياى پسا امريكايى خوش آمديد.
الف به نقل از: نيوزويك
زنگ خطر پكن براى پيونگ يانگ
ژاپن سه شنبه گذشته براى اولين بار سپر دفاع موشكى خود را با موفقيت آزمايش كرد. موشك رهگير ژاپنى كه با كمك متحدان آمريكايى اين كشور ساخته شده بود از روى يك رزم ناو در نزديكى سواحل هاوايى، اقيانوس آرام، موشك بالستيكى را كه به صورت آزمايشى به طرف ژاپن پرتاب شده بود، در حال پرواز هدف قرار داد و ساقط كرد. اين آزمايش كه به گفته منابع رسمى دولتى ژاپن به عنوان عاملى دفاعى در برابر تهديدهاى موشكى احتمالى عليه اين كشور به كار گرفته مى شود، به اعتقاد تحليل گران بيشتر به مثابه هشدارى ديپلماتيك براى كره شمالى است.
كره شمالى در ماه هاى اخير از طريق همكارى با ساير كشورهاى حاضر در اجلاس شش جانبه، از جمله ژاپن، كوشيده است تا شرايطى را كه در سال هاى گذشته پيرو فعاليت هاى پيونگ يانگ براى توليد تسليحات هسته اى براى اين كشور پديد آمده است، دگرگون كند.
در اقدامى كه شايد نتيجه اين تحولات بود،دو هفته پيش جرج بوش، رييس جمهور امريكا، به عنوان يكى از كشورهاى حاضر در اجلاس شش جانبه، نامه اى براى كيم جونگ ايل، رهبر كره شمالى فرستاد اقدامى بى سابقه در تاريخ ديپلماسى دو كشور كه از نظر كارشناسان هيچ ترديدى درباره خروج روابط دو جانبه واشنگتن - پيونگ يانگ از حالت انجماد باقى نگذاشت.
واكنش كره شمالى نيز به اين نامه مثبت ارزيابى شده و كارشناسان را به تحقق كليه مفاد موافقتنامه اى كه در فوريه با حضور ديگر كشورهاى عضو اجلاس شش جانبه امضا شد، يعنى كره جنوبى، چين، و روسيه، اميدوارتر كرده است. كره شمالى موظف شده در برابر دريافت يك ميليون تن سوخت سنگين يا كمك هاى اقتصادى معادل آن فعاليت هاى هسته اى خود را متوقف كرده، تاسيسات هسته اى را پياده و تخريب كند و همچنين گزارش كاملى از كليه جزييات فعاليت هاى هسته اى گذشته و اخير خود در اختيار كشورهاى عضو اجلاس بگذارد.
در مقابل امريكانيز به رغم مخالفت برخى محافظه كاران افراطى، پذيرفته است علاوه بر كمك ها و پاداش هايى كه طى موافقتنامه فوريه براى همكارى پيونگ يانگ در نظر گرفته شده، در صورت كامل بودن گزارش فعاليت هاى هسته اى كره شمالى كه قرار است تا پيش از پايان سال جارى ميلادى و قبل از دور آتى اجلاس شش جانبه منتشر شود، واشنگتن نام كره شمالى را از فهرست كشورهاى حامى تروريسم برداشته و روند عادى سازى روابط را با اين كشور آغاز كند رويدادى كه براى پيونگ يانگ به منزله خروج از انزواى جهانى و پيوستن به جامعه بين الملل خواهد بود.
اما در تمام اين معادلات ظاهرا نقش ژاپن كمرنگ تر از آن چه بايد در نظر گرفته شده است و شايد اين كشور با آزمايش سپر دفاع موشكى خود قصد دارد اين معادلات را اندكى تغيير دهد به گونه اى كه نقش توكيو از يك همسايه كره شمالى كه به واسطه توان اقتصادى قابل توجه و همچنين احساس خطر مشترك با ساير كشورهاى منطقه به اجلاس شش جانبه دعوت شده، به عضوى تاثير گذار ارتقا پيدا كند. اين اتفاق به ژاپن كمك خواهد كرد تا بخشى از خواسته هاى مشروع خود را از كره شمالى كه تاكنون نتوانسته به دست آورد، از طريق فشار اجلاس شش جانبه بر پيونگ يانگ تحميل كند. در حقيقت در سال ۲۰۰۶ زمانى كه كره شمالى با آزمايش اولين موشك هسته اى خود به نوعى جهان را غافلگير و وحشت زده كرد، تقريبا هيچ كس ترديد نداشت هدف اصلى كره شمالى از توسعه برنامه موشك هاى هسته اى نه كره جنوبى، بلكه ژاپن است. رآكتور يانگ بيون واقع در حدود ۱۰۰ كيلومترى شمال پيونگ يانگ كه در كانون توجه اجلاس شش جانبه قرار داشت واين مساله در حقيقت همان چيزى بود كه ژاپن را در مركز سيبل موشك هاى هسته اى كره شمالى قرار مى داد. موشك هاى هسته اى كه كلاهك آن ها از پلوتونيوم به عنوان عامل اصلى انفجار استفاده مى كند، سبك تر هستند و در نتيجه نه تنها هدف گيرى آن ها دقيق تر است، بلكه اهداف دورترى در برد پرتابى آن ها قرار مى گيرند. در نتيجه، احتمال وجود كلاهك هاى هسته اى پلوتونيومى در كره شمالى براى ژاپن به اين معناست كه پيونگ يانگ حتى با استفاده از موشك هاى ميان برد بالستيك تائه پودونگ يك و حتى شايد موشك هاى برد كوتاه رودونگ (نودونگ نيز خوانده مى شود)
مى تواند خاك ژاپن را مورد هدف حمله اتمى قرار دهد. البته در اين بين نبايد فراموش كرد كه هيچ يك از اطلاعات مربوط به كره شمالى، با توجه به ماهيت مرموز دولت پيونگ يانگ، قطعى نيست و حتى مسايلى نظير استفاده از پلوتونيوم در كلاهك هاى هسته اى اين كشور، وجود يا عدم وجود اورانيوم تسليحاتى (كه البته امريكابر وجود آن تاكيد دارد)، برد قطعى موشك ها، توانايى حمل كلاهك هاى هسته اى توسط آن ها و هيچ يك از اطلاعاتى كه از اين دست در اختيار هست، قطعيت ندارند. دولت پيونگ يانگ علاوه بر پنهان كارى، برخى اوقات اطلاعات نادرستى را نيز براى مقاصد تبليغاتى يا جنگ روانى منتشر مى كند كه بر ترديد هاى بيشتر درباره توانايى هاى اين كشور مى افزايد (براى مثال اين كشور در سال ۱۹۹۸ مدعى شد كه ماهواره اى با نام كوانگ ميونگ سونگ به مدار پرتاب كرده است و هنوز در رسانه هاى داخلى به مردمى كه به رسانه هاى آزاد و خارجى دسترسى ندارند، وانمود مى كند كه اين ماهواره كره شمالى در مدار زمين قرار دارد در صورتى كه اين مساله به هيچ عنوان صحت ندارد و هرگز چنين ماهواره اى در مدار قرار نگرفته است). پيش بينى مى شود با گزارش آتى پيونگ يانگ بسيارى از ابهامات درباره تسليحات هسته اى اين كشور برطرف شود، در حالى كه هنوز اطلاعات دقيقى از توانايى هاى موشكى كره شمالى در دست نيست، ژاپن
نمى تواند بدون وجود سپر دفاعى موشكى كارآمد از امنيت خود مطمئن باشد و بى هيچ نگرانى به يكى از اهرم هاى فشار عليه دولت پيونگ يانگ در اجلاس شش جانبه و خارج از آن تبديل شود. اين نظريه به خصوص با توجه به اين مساله تقويت مى شود كه همكارى هاى خواسته شده از دولت پيونگ يانگ در قالب توافق شش جانبه شامل انهدام يا تسليم تسليحات هسته اى اين كشور نمى شود و تنها به گزارش وجود آن ها بسنده مى كند (اين همان مساله اى كه اعتراض بسيارى از محافظه كاران افراطى درون حزب جمهوريخواه امريكا را در پى داشته است).
اما از روز سه شنبه با آزمايش سپر دفاع موشكى ژاپن، اين كشور بى واهمه از تهديدات موشكى پيونگ يانگ مى تواند فشار سياسى بر كره شمالى را افزايش دهد و پيش بينى مى شود اولين خواسته ژاپن از كره شمالى مشخص كردن وضعيت اتباع ژاپنى باشد كه سازمان هاى جاسوسى كره شمالى در فاصله سال هاى ۱۹۷۷ تا ۱۹۸۳ ربوده اند. اكنون پيش بينى مى شود ژاپن با اتكا به سيستم دفاعى جديد خود بتواند دولت كره شمالى بر سر اين پرونده به دردسر كشانده و براى مثال با خود دارى از راى موافق در اجلاس شش جانبه، موجب تاخير در كمك هاى مالى و ارسال سوخت به كره شمالى شود دو عاملى كه اين كشور فقير كمونيستى براى بقاى خود به آن ها احتياج مبرم دارد.
اكنون ژاپن در حالى احتمالا فشارها را بر كره شمالى افزايش مى دهد كه از فشارهاى واشنگتن بر پيونگ يانگ كاسته شده است و در حقيقت با اين وضعيت پيونگ يانگ كه براى به دست آوردن رابطه با امريكا و كاستن از فشارهاى واشنگتن امتيازاتى به طرف مقابل داده (تعهد به ارايه گزارش كامل و بدون نقص درباره فعاليت هاى هسته اى) همچنان فشار واحد و مداومى را از سوى مجموع كشورهاى اجلاس شش جانبه تحمل خواهد كرد.
نكته جالب توجه در اين زمينه اين است كه ژاپن در حالى كاهش فشار امريكا بر كره شمالى را جبران خواهد كرد كه امنيت خود و در نتيجه توانايى افزايش فشار بر واشنگتن را مرهون سپر دفاع موشكى است كه با همكارى امريكايى ها ساخته و حتى در آب هاى اين كشور نيز آن را براى اولين بار آزموده است.
منبع: ديپلماسى ايرانى
انگلستان از عراق خارج مى شود؟
نيروهاى انگليسى مستقر در بصره براى اولين بار از اين شهر خارج شدند و اعلام كردند كه اين كار در راستاى سپردن تدريجى امنيت عراق به عراقى هاست. در اين راستا حدود ۵۰۰ سرباز انگليسى بصره را ترك كردند. بصره از زمان اشغال عراق در سال ۲۰۰۳ در اختيار نيروهاى انگليسى قرار گرفت، شايد بتوان دليل آن را يكى منابع نفتى بصره ذكر كرد كه پاداش همراهى انگليس با نيروهاى امريكايى بود و ديگرى نفوذ سنتى انگليس در جنوب عراق و آشنايى با نظام طايفه اى حاكم بر آن كه به آنها اجازه مى داد بتوانند اوضاع را مديريت كرده و بر شرايط حاكم مسلط شوند.
زمانى كه براون به جاى بلر مستعفى به قدرت رسيد عده اى منتظر چرخش انگلستان در پيروى از سياست هاى بلر در تبعيت بى چون وچرا از امريكابودند و افكار عمومى نيز از اينكه نخست وزير كشورشان اين چنين دنباله روى تمام عيار امريكا باشد ناخرسند بودند و اين يكى از دلايل اصلى كاهش شديد آراى حزب كارگر بود. فشار افكار عمومى و سران حزب كارگر بلر را مجبور به استعفا كرد، در حقيقت استعفاى بلر تاكتيك حزب كارگر براى نجات بود. به همين دليل آنها مجبورند كه به افكار عمومى توجه كرده و نشان دهند كه از سياست هاى بلر پيروى نخواهند كرد.
در ابتداى سركار آمدن براون بحث هايى درباره خروج نظاميان انگليسى از عراق مطرح شد كه انتظاراتى را دربين مردم و محافل كارشناسى برانگيخته بود ولى پس از مدتى اين بحث ها به فراموشى سپرده شد و حضور نيروهاى انگليسى به مانند سابق ادامه يافت.
حال سوال اصلى اين است كه آيا انگليسى ها امريكا را درعراق تنها گذاشته و اين كشور را ترك مى كنند.
سياست آتلانتيكى انگلستان
براى پاسخ به اين سوال بايد به منطق استراتژيك حاكم بر حضور نيروهاى انگليسى درعراق توجه كنيم. اگر به موقعيت انگلستان به عنوان يك قدرت جهانى و به عبارت بهتر سومين قدرت جهانى توجه كنيم متوجه مى شويم بخش زيادى از قدرت انگلستان عاريت از قدرت ايالات متحده است، يعنى با استفاده از حداقل كردن اصطكاك با قدرت امريكا و تعريف مشترك منافع با آن هزينه هاى خود را كاسته و به امتيازات خود افزوده است.
پس از واقعه كانال سوئز كه امريكا با موضع گيرى شديد خود عليه فرانسه و انگليس آنها را وادار به عقب نشينى كرده و اعتبار آنها را لكه دار كرد انگليسى ها ديگر در هيچ حوزه
High politic ديگرى در مقابل امريكاقرار نگرفتند.
برعكس فرانسه كه با خروج از قسمت امنيتى پيمان ناتو سعى داشت از امريكا مستقل حركت كند، آخرين موضع گيرى فرانسه در زمان حمله به عراق بود كه شيراك تهديد كرد قطعنامه امريكا براى حمله به عراق را وتو خواهد كرد. گذشت زمان نشان داد كه فرانسه در ممانعت از حمله امريكابه عراق ناكام بوده و چنانچه رايس اعلام كرد اين كشور بايد تاديب
مى شد. اما انگليسى ها بر خلاف فرانسوى ها هرگز در برابر امريكا قرار نمى گيرند، كاملا آتلانتيكى مى انديشند، هميشه با آن همراهى مى كنند و مزدهاى خوبى نيز از اين بابت دريافت كرده اند انگليس طى سال هاى اخير بزرگ ترين كشور دريافت كننده سرمايه گذارى مستقيم خارجى بوده است و بزرگترين كشور سرمايه گذار در اين كشور نيز امريكا بوده است، چين با تمام هياهويى كه در جذب سرمايه گذارى خارجى به راه انداخته پس از انگلستان ودر جايگاه دوم قرار دارد.
موضع اروپايى انگلستان
در مسايل مربوط به اتحاديه اروپا كه انگلستان يكى از اعضاى مهم آن به شمار مى رود نيز مسايل جالب توجهى وجود دارد. شارل دوگل انگلستان را به اسب ترواى امريكا در اتحاديه اروپا كه البته در آن زمان شوراى اروپا بود تشبيه مى كرد و چندين بار عضويت انگلستان را وتو كرد و در نهايت پس از مرگ دوگل انگليس توانست به عضويت اتحاديه اروپا در آيد. كارشناسان مسائل اروپا همواره انگلستان را به عنوان واگن آخر براى اتحاديه اروپا دانسته اند كه مانع پيشبرد اهداف اتحاديه مى شود و انگليس در بهترين حالت سعى مى كند خود را واسطه بين امريكاو شوروى در طى جنگ سرد و بين اروپايى ها و امريكا در برهه كنونى به ماجراها وارد كند.
سياستمداران انگليسى رابطه خود را با اروپا هميشه يك رابطه ويژه دانسته اند، يعنى برخلاف بقيه اروپايى ها كه دنباله روى امريكاهستند هر چند امريكايى ها چنين اعتقادى ندارند و به انگليس نيز به چشم يك پيرو نگاه مى كنند. دنباله روى از سياست هاى ايالات متحده باعث شده بود كه در پناه اين قدرت بتوانند اهداف بلند مدت خود را به پيش ببرند. چه در زمان جنگ سرد و چه در دوران پس از آن اين سياست بى تغيير بوده است.
سياست امريكا در عراق و موضع انگلستان
حال در شرايطى كه ايالات متحده در عراق ماندگار شده و حتى دموكراتها كه با شعار خروج از عراق انتخابات را بردند و چند نمايش نيز مبنى بر تعيين جدول زمانى براى خروج از عراق نشان دادند اعلام كرده اند كه بايد در عراق ماند آيا انگليسى ها عراق را ترك مى كنند. پس از اعلام خبر خروج نظاميان انگليسى از عراق، گوردون براون گفت: ما مى توانيم در شرايط خاص دوباره مداخله كنيم. هدف از خروج نيروهاى انگليسى از بصره تحويل امور امنيتى به نيروهاى عراقى است. همچنين در مصاحبه ديگرى با بى بى سى اعلام كرد: اين اقدام از پيش طراحى و سازماندهى شده است. ما تمامى مسووليت هاى خود را به مردم عراق مى سپاريم و همچنين تعهدات بين المللى را بر اساس موازين سازمان ملل متحد واگذار مى كنيم.
خروج نظاميان انگليسى از بصره به چند كيلومتر دورتر و حفظ توان مداخله در هر زمان نه تنها به معنى جدا شدن سياست انگلستان در عراق از سياست هاى امريكا نيست بلكه تاكتيكى است كه به راحتى افكار عمومى داخل را منحرف مى كند و كسانى كه به تبعيت بى چون و چراى بلر از بوش انتقاد مى گرفتند را فريب مى دهد. براون چند بار سعى در نشان دادن سردى روابطش با امريكا به صورت لفظى داشته و جالب توجه اينكه امريكايى ها نيز با درك موقعيت براون به راحتى از كنار آن گذشته اند. مطمئنا انگلستان امريكا را درعراق تنها نمى گذارد و به پيروى از سياست هاى جهانى ايالات متحده ادامه مى دهد.
منبع:terror_victimes.com


|   شناسنامه   |   آرشيو   |