سه شنبه ۴ دى ۱۳۸۶
۱۴ ذيحجه ۱۴۲۸ - ۲۵ دسامبر ۲۰۰۷ - سال هشتم - شماره ۲۴۸۸
دفاع مقدس
Tel: white
red@javandaily.com
sJavan.jpg
جستجو
pdf PDF
Edition
صفحه نخست
ايران
سرمقاله
جهان
اقتصادى
حوادث
ورزشى
فرهنگى
جوان ورزشى
سراى ايرانى
گزارش
سلام جوان
جامعه
سلامت
دفاع مقدس
آرشيو
تماس با ما
نگاهى به عمليات كربلاى ۴
نگاهى به عمليات كربلاى ۴
تمام دستگاه هاى جاسوسى امريكا در خدمت عراق
درآمد
تحولات صحنه نبرد پس از پيروزى فاو و اقدامات نظامى دشمن كه به طور گسترده و همه جانبه صورت گرفت، فرماندهان سپاه را با وضعيت جديدى مواجه كرد. جنگ شهرها در سطح گسترده، حمله به مراكز اقتصادى، صنعتى و نفتى فشار فوق العاده اى را بر كشور وارد ساخت.
به ويژه، كاهش بسيار زياد قيمت نفت تا مرز ۵‎/۵ دلار در هر بشكه موجب تشديد اين فشارها شد. همراه با اين فشارها، تحرك جديد دشمن در عرصه زمينى كه پس از اشغال اراضى كشور در آغاز جنگ، براى اولين بار صورت مى گرفت، جبهه خودى را تحت فشار قرار داده بود.
در چنين شرايطى علاوه بر مقابله با حملات عراق به خط هاى پدافندى در طول مرز، آماده شدن براى حمله بزرگ بعدى، مسووليت ديگرى بود كه مى بايست به آن جامه عمل بپوشاند. تصرف منطقه استراتژيك فاو و جدا سازى بخش جنوبى سرزمين عراق از اين كشور اقتضا مى كرد كه مناطق مهمى چون بصره و ام القصر نيز مورد توجه قرار گيرد و به نظر مى رسيد، توقف در اين منطقه و عدم توسعه وضعيت، به زيان نيروهاى خودى باشد. زيرا منطقه عمليات فاو به لحاظ وسعتى كه داشت از اين قابليت برخوردار بود كه سلسله عمليات بعدى در همين مكان انجام شود.
دلايل انتخاب منطقه
پس از پيروزى فاو كه باعث به هم خوردن موازنه نظامى به نفع ايران شد، لازم بود در اقدامى ديگر كه از اهميت ويژه و هدف استراتژيك برخوردار باشد، سرنوشت جنگ به نقطه نهايى رهنمون شود.
براى اين منظور، منطقه جديد مى بايست از شرايطى برخوردار مى بود كه هدف هاى مورد نظر تحقق مى يافت. منطقه عمومى بصره در جنوب، مهم ترين مناطقى بودند كه از تابستان سال ۱۳۶۱ همواره براى عمليات هاى بزرگ و سرنوشت ساز مورد توجه فرماندهان بودند و عمليات هاى متعددى در اين جبهه ها انجام شده بود: شرق بصره (عمليات رمضان)، هورالهويزه (عمليات خيبر و بدر) و فاو (عمليات والفجر ۸) مناطقى بودند كه طى سال هاى ۱۳۶۱ تا ۱۳۶۴ عرصه نبرد ميان رزمندگان اسلام و دشمن بودند.
تنها منطقه اى كه در آن، عملياتى صورت نگرفت، منطقه ابوالخصيب، جزيره مينو و بخشى از زمين شلمچه بود كه در ميان هدف هاى مطرح در اطراف بصره، به دليل نزديكى به شهر، مهم تر از بقيه بودند. به همين دليل، استحكامات، آرايش سلاح و يگان هاى دشمن نيز در اين منطقه (با تاكيد بر شلمچه) بيشتر از ساير مناطق عملياتى بود.
همين موضوع موجب شد كه طى چهار سال پس از عمليات رمضان، فرماندهان نظامى توجه جدى به اين منطقه كنند. افزون بر اين، اهميت شهر بصره كه هدف اصلى استراتژى نظامى جمهورى اسلامى پس از فتح خرمشهر به شمار مى رفت، مهم ترين عامل در انتخاب اين زمين براى عمليات كربلاى ۴ بود.
از ديگر ويژگى هايى كه باعث انتخاب اين منطقه براى عمليات شد، عوارض موجود در زمين غرب اروند در منطقه ابوالخصيب بود، زيرا وجود نهرها، نخلستان ها و كانال هاى كشاورزى و نيز عدم وجود استحكامات در منطقه پتروشيمى تا بصره، اين منطقه را قابل تصرف و پدافند مى نمود. همچنين به دليل آن كه دو جناح منطقه عملياتى، از شمال به آب گرفتگى شلمچه و كانال ماهى گيرى و از جنوب به خور زبير و زمين هاى باتلاقى اطراف آن محدود شده بود، قدرت تحرك دشمن ضعيف برآورد مى شد.
مزيت ديگر منطقه عملياتى، واگذارى مسووليت حفاظت و اداره آن به سپاه سوم و هفتم عراق بود. اين مساله با توجه به مانور عمليات كه نفوذ از ميان خط حد دو سپاه بود، يكى از ويژگى هاى برجسته منطقه عملياتى به شمار مى رفت.
طرح مانور
مانور در اين عمليات، نقش اساسى و تعيين كننده اى داشت. زيرا تجربه عبور از عرض رودخانه اروند، اين بار مى بايست در طول رودخانه انجام مى گرفت. و اين عبور كه خود تاكتيك ويژه و ابتكار عمليات به شمار مى رفت در صورت تحقق، جنبه هاى ديگر آن كه شامل شكستن خط، پاك سازى، نفوذ در عمق و تسلط بر چند راه (ورودى شهر بصره) مى شد، تحول عظيمى در جنگ ايجاد مى كرد.
از اين رو، از ارديبهشت تا مهر ۱۳۶۵ و سپس آذرماه همان سال،بحث هاى مختلف و طرحهاى گوناگونى ارائه شد ولى به دليل معايب آنها منتفى گرديد. يكى از موضوعات اساسى در طرح هاى ارائه شده، از نظر فرماندهان سپاه، وابستگى ابتكار ويژه به غافل گيرى دشمن بود. بدين ترتيب پس از يك دور بحث، طرحى تصويب شد كه مورد توافق كليه فرماندهان بود.
در جلسه، ۱۶/۷/۱۳۶۵ پس از بحث و گفت و گو، سرانجام فرماندهان يگان ها مانور عملياتى از پنج ضلعى در شلمچه تا جزيره سهيل در مقابل جزيره مينو را پذيرفتند. آنها پذيرفتند كه زمين شلمچه بر زمين مقابل جزيره مينو ترجيح دارد. همچنين، اهميت زمين دو طرف اروند و ابوالخصيب و نيز تاكتيك ويژه براى عبور از تنگه مورد قبول واقع شد. در پايان اين جلسه، فرمانده سپاه گفت: برادران عزيز، همه توجيه هستند و احتياجى به توضيح اهميت عمليات نيست. اين سومين منطقه اى است كه براى رفتن به سمت بصره در آن عمل مى كنيم. منطقه رمضان شرق بصره هور الهويزه و اينجا، خداى ناكرده اگر از ما كوتاهى سربزند، مسووليت ما خيلى سنگين است. ما بايد با تمام قدرت تكليفمان را انجام دهيم آن وقت، هر چه خدا خواست. اينجا يك شجاعت بزرگ و تدبير و دقت بالايى مى طلبد. اين تاكتيك و شيوه جنگى كه ما براى اين عمليات مهيا كرده ايم، دشمن آمادگى اش را ندارد و از طرف ما احتياج به توكل و ايثار بالايى دارد. برادرها بايد همه مسايل را با هم حل كنند و تا آخرعمليات، دست اخوت و برادرى به هم بدهند، چون اين عمليات با هميارى و همكارى پيش مى رود. لذا، بايد تقسيم كار كنيد و همديگر را كمك كنيد.
از نيمه دوم مهرماه كار آماده سازى منطقه عمليات با جديت پيگيرى شد. در حين اين پى گيرى و پيشبرد امور، بحث مانور باز هم مطرح شد و سرانجام، در آذرماه فرمانده سپاه با دريافت نظرات و مسايل جديد، طى جلسه اى با آقاى هاشمى، خط جديد كارى را به نيروى زمينى سپاه ابلاغ كرد.
مطابق آخرين تصميم گيرى و جمع بندى وضع موجود، براى انجام عمليات كربلاى ،۴ چهار زمين شلمچه، ابوالخصيب، منطقه مقابل جزيره ام الرصاص و جزيره مينو انتخاب شد. اين چهار منطقه از نظر مانور آتش، و عقبه و پشتيبانى به يكديگر وابستگى داشتند. از اين رو، هر كدام به يك قرارگاه سپرده شد.
خط حد قرارگاه ها نيز به شرح زير مشخص گرديد:
۱- قرارگاه نجف، از شمال پنج ضلعى در شلمچه تا جزاير بوارين و ام الطويله
۲- قرارگاه قدس، عبور از تنگه و پيشروى در پتروشيمى و ابوالخصيب
۳- قرارگاه كربلا، مقابله با پاتك دشمن از مقابل جزيره ام الرصاص و پيشروى تا جاده دوم و سوم. اين قرارگاه تامين كل منطقه عملياتى را نيز به عهده داشت
۴- قرارگاه نوح، تامين جناح چپ و پيشروى در مقابل جزيره مينو. نيروى مورد نياز براى عمليات، ۳۵۲ گردان برآورد شد، اما تنها ۲۵۰ گردان مهيا شد كه در قالب ۱۳ لشكر و ۱۲ تيپ مستقل وارد عمليات شدند.
آمار نيروها عبارت بودند از:
۲۳۷۳۳ پاسدار رسمى، ۶۶۸۴۷ سرباز و ۱۱۳۲۳۱ نيروى بسيج. در مجموع، ۲۰۳۸۱۱ تن نيروى انسانى براى عمليات در اختيار سپاه پاسداران بود.
شرح عمليات
طى چند روزى كه به زمان عمليات باقى مانده بود بمباران و آتش توپخانه عراق روز به روز افزايش مى يافت. صبح روز سوم نيز اطراف پل فجر، نهر عرايض، سواحل كارون، اوايل جاده خرمشهر، حوالى ايستگاه هفت و برخى نقاط ديگر، بمباران شد و آتش توپخانه دشمن نيز فزونى يافت.
پس از تاريك شدن هوا در روز سوم، (زمان آغاز عمليات) عراقى ها به ريختن فلز به وسيله هواپيما و شليك منور دست زدند. از ساعت ۱۹ تا ۲۱ بيش از پنج مورد گزارش در مورد اقدامات دشمن به قرارگاه مركزى رسيد. از ساعت ۲۱ غواص ها به درون رودخانه رها شدند، اما پس از حدود نيم ساعت، در ساعت ۲۱:۳۵برادر عزيز جعفرى اطلاع داد، دشمن با تيربار نيروها را زير آتش گرفته است.
اين تحرك دشمن نيز مانند شب هاى گذشته عادى فرض شد، لذا دستور داده شد همه در ساعت ۲۲:۳۰ پاى كار باشند. اما ساعت ۲۱:۳۸ دقيقه لشكر ۱۴ امام حسين (ع) خبر داد كه دشمن روى خط، منور زيادى انداخته و داخل رودخانه نيز با تيربار به نيروها حمله كرده است. تمام اين اقدامات دشمن داخل تنگه متمركز شده بود.
همان جايى كه مى بايستى تاكتيك ويژه عمليات انجام مى گرفت. در ساعت ،۲۲ فرمانده قرارگاه قدس اعلام كرد كه لشكر ۳۱ عاشورا متوقف شده است و امكان استفاده از لشكر ۴۱ ثارالله (ع) نيز وجود ندارد، و تيربار دشمن در خط و روى آب نيروها را هدف قرار داده است در محور قرارگاه قدس لشكرهاى ۱۴ امام حسين (ع)۲۱، امام رضا (ع) و ۳۱ عاشورا در ساعات نخست حمله و قبل از درگيرى، تلفات زيادى متحمل شدند.
عدم تحرك خاص دشمن در محورهاى قرارگاه هاى نوح، كربلا و نجف و نيز عادى بودن شرايط در آن محورها، اما شرايط در محور قرارگاه قدس به كلى با شرايط محورهاى ديگر متفاوت بود. به هر صورت، حدود ساعت ۲۲:۰۸ با خبرهاى گوناگونى كه رسيد، فرماندهى پى برد كه دشمن تك را كشف كرده است و از سوى ديگر، هنوز تا اندازه اى اميدوارى وجود داشت. از اين رو، در ساعت ۲۲:۳۰ سوم دى ماه ۱۳۶۵ رمز عمليات قرائت شد و يگان ها در تمام محورها عمليات را آغاز كردند.
و اين در شرايطى بود كه اين بار، دشمن عمليات را آغاز كرده بود. با آغاز حمله سراسرى در منطقه عملياتى، در محور قرارگاه هاى نجف، قدس، نوح و كربلا نيروها دست به پيشروى زدند و هدف هايى نيز تصرف شد. اين وضعيت موجب آرامش در قرارگاه شد، اما در ساعت ۲۴:۱۰ دقيقه لشكر ۱۴ امام حسين (ع) خبر داد، اين يگان نتوانسته است در جزيره بلجانيه قايق هاى حامل نيرو را پياده كند و دشمن از سمت جزاير بوارين و ماهى مانع عبور اين قايق ها شده و تعدادى از آنها نيز منهدم شده اند.
قرارگاه قدس نيز اطلاع داد، نوك جزيره ماهى پاك سازى نشده است و دشمن روى تنگه به شدت تيراندازى مى كند. در جزيره ام الرصاص، لشكرهاى ۸ نجف، ۱۴ امام حسين (ع)، ۲۵ كربلا و ۴۱ ثارالله وارد عمل شده و ضمن شكستن خط هاى اول دشمن، پيشروى در عمق را آغاز كردند. لشكر ۲۵ كه وارد جزيره ام الرصاص شده بود، نتوانست تا صبح سرپل به دست آمده را توسعه دهد. در محور قرارگاه نجف، لشكر ۱۹ فجر توانست وارد پنج ضلعى شود و در محور ديگر نيز، لشكر ۵۷ حضرت ابوالفضل پيشروى كرد.
وضعيت در منطقه شلمچه از شرايط بهترى نسبت به ساير محورها برخوردار بود. در منطقه جزيره مينو، قرارگاه نوح - تيپ ۳۳ المهدى - توانست خط را بشكند اما با نيروهاى دشمن مواجه شد كه با سختى توانست پس از پاك سازى، با تيپ ۳۲ انصارالحسين در خط اول الحاق كند. اما وجود آتش در جناح راست، اين محور را تهديد مى كرد. در اين حال، لشكر ۷ ولى عصر (عج) نيز توانست وارد جزيره سهيل شود.
بر پايه خبرهاى رسيده از اطلاعات قرارگاه خاتم (سپاه) دشمن دو اقدام اساسى را در دستور كار خود قرار داد: اول اجراى آتش روى دهانه كارون و تنگه، دوم جلوگيرى از پيشروى لشكر ۱۹ فجر و تيپ ۵۷ ابوالفضل در داخل پنج ضلعى در محور شلمچه. علاوه بر اين، در ساعت يك بامداد، راديو عراق خبر حمله ايران را همراه با نقطه و محورهاى آن اعلام كرد، موضوعى كه درگذشته سابقه نداشت. به ويژه در اين خبر اعلام شد كه اين حمله بين سپاه هاى هفتم و سوم انجام گرفته است و لشكرهاى ۱۱ و ۱۵ درگير هستند. اين خبر، احتمال هوشيارى و آگاهى دشمن را از حمله، در ذهن فرماندهى بيشتر تقويت كرد. پس از آن كه عبور از تنگه (محور اصلى عمليات) ناممكن شد، عبور از جزاير ام الرصاص و ام البابى، محور تلاش جبهه خودى قرار گرفت. اما در ساعت :۲ ۱۰ بامداد قرارگاه كربلا اطلاع داد كه دهانه كارون از ناحيه پشت ام الرصاص، زير آتش دشمن قرار دارد و همه قايق هاى حامل نيروهاى تيپ انصارالحسين آسيب ديده اند.
فرمانده قرارگاه نوح نيز وضع تيپ ۳۳ المهدى را نامناسب گزارش كرد. علاوه بر اين، در ساعت ۲:۲۰ بامداد فرمانده لشكر ۸ نجف شرايط يگان خود را در جزيره ام الرصاص سخت توصيف نمود و اين در حالى بود كه انهدام وسيع قايق ها به دست دشمن، امكان انتقال نيرو را به جلو با مشكل مواجه كرده بود. ضمن آن كه تردد نيروها به دليل آتش دشمن به سختى امكان پذير بود. در ساعت۳:۱۷ بامداد لشكر ۷ ولى عصر (عج) اعلام كرد، قايقى در اختيار ندارد و بخشى از جزيره سهيل را نيز پاك سازى نكرده است.
در شلمچه نيز، لشكر ۱۹ فجر و تيپ ۵۷ ابوالفضل توان حفظ پنج ضلعى را نداشتند و در محور بوارين نيز مشكل به وجود آمده بود. از اين رو، در ساعت۶:۱۰ صبح به قرارگاه نجف اجازه داده شد، عقب نشينى كند. اوضاع در قرارگاه هاى ديگر نيز مساعد نبود داخل جزيره ام الرصاص الحاق صورت نگرفته بود، لشكر ۲۵ كربلا نتوانست سرپل خود را در جزيره ام البابى توسعه دهد، لشكر ۸ موفق به پاك سازى هدف هاى خود در جزيره ام الرصاص نشد و تيپ انصارالحسين نيز نتيجه روشنى به دست نياورد. يگان هاى ديگر نيز شرايط مشابهى داشتند.
از اين رو، فرماندهى با تشكيل جلسه اى دستور داد جزيره ام الرصاص حفظ شود و در محورهاى ديگر يگان ها عقب نشينى كنند. از حدود ساعت ۱۱ صبح عراق عليه مواضع رزمندگان دست به پاتك زد و سرانجام، در ساعت :۲۳ ۴۵ دقيقه شب (چهارم) توقف عمليات اعلام شد. بدين ترتيب، به منظور حفظ قوا و طراحى دوباره عمليات آتى، از ادامه نبرد اجتناب شد.
علل عدم موفقيت عمليات
عوامل تاكتيكى و استراتژيكى مختلفى در ناكامى كربلاى ۴ دخالت داشتند، اما نقش عوامل زير برجسته و تعيين كننده تر بود:
۱- آگاهى عراق از مكان و زمان عمليات كه بيشتر مرهون اطلاعاتى بود كه امريكا به تلافى ماجراى مك فارلين در اختيار اين كشور قرار داده بود.
منابع اطلاعاتى و جاسوسى امريكا دقيق ترين و جزيى ترين خبرها را درباره عمليات كربلاى ۴ در اختيار عراقى ها قرار دادند. اظهارات مقامات عراقى در مورد اهداف عمليات و نتيجه آن حاكى از آن بود كه اطلاعات ارسالى به عراق حاوى نكات قابل ملاحظه اى بوده است. در اين باره وزير دفاع عراق گفت: هدف ايران شهر بصره بوده و هست. ايرانى ها اگر موفق مى شدند هدف هاى خود را تحقق بخشند، ارتباط ميان سپاه سوم و هفتم را قطع مى كردند و تمام فاو و خورعبدالله و شمال بصره را به اشغال خود در مى آوردند. علت شكست كنونى اين است كه ما آماده بوديم و نقشه هاى لازم را طرح كرديم و از درس هاى فاو استفاده كرديم.
وزير دفاع عراق ضمن تشكر از امريكا اظهار داشت: ما به خاطر اين اطلاعات از آنان تشكر مى كنيم، اما به آنان خاطر نشان مى كنيم كه در مقايسه با برخوردشان با ايران، در اين مورد تعادل برقرار نبوده است.
۲- تجربه دشمن از عمليات فاو و عبور غواص ها از اروند و نيز مسلح كردن زمين در محورهاى حمله، آنگونه كه امكان مقابله با مهاجمان را براى آنها فراهم مى ساخت.
با تشكر از مركز مطالعات و تحقيقات جنگ سپاه
نگاهى كوتاه به زندگى و شهادت دو شهيد عمليات كربلاى ۴
با عرشيان در فرش
شهيد در يك نگاه
سردار شهيد محمد قنبرى
نام پدر: غلامرضا
ت. ت: ۳/۲/۱۳۴۲
محل تولد: لاهيجان-رفسنجان
ميزان تحصيلات: سوم دبيرستان
وضعيت تاهل: مجرد
شغل: محصل
يگان اعزام كننده: سپاه
تاريخ شهادت: ۶/۱۰/۶۵
محل شهادت: شلمچه
مسووليت در جبهه: غواص
اين شهيد را بهتر بشناسيم
محمد قنبرى، سال ۱۳۴۲ در روستاى لاهيجان به دنيا آمد. در دبستان رجبى، دوره ابتدايى خود را به پايان برد و دوره راهنمايى را در مدرسه مطهرى گذراند و بعد وارد دبيرستان اقبال لاهورى رفسنجان (شريعتى فعلى) شد. محمد دوازده ساله بود كه انقلاب شد و در سن ۱۵ سالگى به عنوان پاسدار، به جبهه اعزام شد.
وى به مدت ۶ سال در جبهه بود و در اين مدت، سه بار زخمى شد. دوبار توسط تركش و يك بار نيز شيميايى شد. اين شهيد بزرگوار در عمليات كربلاى،۴ منطقه شلمچه به درجه رفيع شهادت نايل گرديد، وبعد از ۱۴ سال كه مفقودالاثر بود وى را به وطن باز گرداندند.
جرعه اى از جام وصيت نامه شهيد: « از خدا بخواهيد كه هميشه شما را در صراط مستقيم خودش قرار دهد و راه شهيدان را ادامه دهيد و بدانيد كه اگر خدايى نكرده، اين انقلاب اسلامى از دستمان برود، ديگر اين امت، روى خوش نخواهد ديد. هميشه متعهد باشيد و هوشيار و بيدار كه آلوده نگرديد. متقى زندگى كنيد تا سعادتمند شويد».
خواب شهيد قبل از شهادت: « وضو گرفتم و خوابيدم. شهيد اكبر صفرى زاده را در خواب ديدم، دست من را گرفته بود و به سمت خانه شان مى برد و مى گفت بايد حتما امروز به خانه ما بيايى. من هم قبول كردم. با هم به خانه شان رسيديم، اما وقتى داخل خانه شديم، ديگر خانه نبود بلكه يك باغ بزرگ بود كه درخت هاى ميوه تمام آن باغ را در بر گرفته بود. اكبر دست مرا گرفت و در ميان باغ نشستيم. آن وقت اكبر رفت و دو عدد سيب چيد و آورد، يكى براى خودش و ديگرى را هم به من داد. در همين وقت، صداى اذان را شنيديم. من به اكبر پيشنهاد دادم كه جلو بايست تا نماز بخوانيم. اكبر با خوشحالى گفت: از اين به بعد ما هميشه در كنار هم هستيم و از خواب بيدارشدم».
شهيد در يك نگاه
شهيد على نظرى علم آبادى
نام پدر: حسين
تاريخ تولد: ۱۳۴۵
محل تولد: رفسنجان- لاهيجان
ميزان تحصيلات: اول دبيرستان
وضعيت تاهل: مجرد
شغل: محصل
تاريخ شهادت: ۶/۱۰/۱۳۶۵
محل شهادت: خرمشهر
مسووليت در جبهه: پيك گردان
شهيد نظرى را كمى بهتر بشناسيم
شهيد على نظرى در شهريور۱۳۴۵ در روستاى لاهيجان به دنيا آمد. دوره ابتدايى را در مدرسه رجبى لاهيجان با موفقيت به پايان رساند. و دوره راهنمايى را در مدرسه آذرشهر رفسنجان به پايان برد و در مدرسه انصارى براى دبيرستان ثبت نام كرد وبعد از ۲ماه درس را رها كرده و در تاريخ ۱۳۶۱‎/۲‎/۱۲ اولين سفر خود را به جبهه آغاز مى كند.
پدر ومادر اين شهيد بزرگوار براى بدرقه او به پايگاه(معروف به باغ هرندى)مى روند. بعد از طرف مدرسه انصارى به دنبال على فرستادن و مادر على به آنها مى گويد «على به جبهه رفته است».
على بعد از ۶ ماه به آغوش خانواده بر مى گردد و مجددا بعد از بازگشت به جبهه در مدت يك سال در گردان زرهى بود. و بعد از چند ماهى همراه شهيد حسن عباسى وارد گروه تخريب مى شود. على كه آرزوى شهادت را در دل داشته به مدت يك سال در گروه تخريب به انجام وظيفه مى پردازد.
شهيد امينى و شهيد ميرافضلى و شهيد قنبرى و شهبازى به على پيشنهاد غواصى را مى دهند و به على مى گويند: (شما به همراه ما براى آموزش غواصى بيا تا آموزش ببينى.) على همراه بچه ها براى آموزش غواصى به جزيره مجنون و نيز در مدت ۵۲ روزدر سرچشمه مشغول آموزش مى شود.
على بعد از مرخصى به خانه مى رود و مجددا به جبهه باز مى گردد و پس از ۴۸ روز زخمى و موجى مى شود و به مدت يك روز او را به بيمارستان اهواز مى برند بعد على را به خانه مى فرستند على بعد از ۸ روز بهبود مى يابد.
( مادر شهيد به او مى گويد: على جان بهتر نيست سرو سامانى بگيرى؟ ولى على در جواب مادر مى گويد: مادرجان من تا خاك كشورم را آزاد نكنم نمى خواهم به چيز ديگرى فكر كنم)
در آن زمان مى شد از چشمان على جواب ديگرى فهميد كه مادر، من وقتى سر و سامان مى گيرم كه در راه اسلام شهيد شوم و به اربابم سيدالشهدا برسم.
اى شهيد كاش من نيز سعادت داشتم جانم را فداى تو و اربابت كنم.
روحش شاد
خاطره اى از شهيد كه براى مادر تعريف مى كند: در منطقه خرمشهر در عمليات فاو بودم كه اتش دشمن شديد بود من در گودالى افتادم و مى خواستم بيرون بيام،چون كوله بارم زياد سنگين بود هر چه مى خواستم به بالا بيام فرو مى رفتم! دست خود را به بوته اى گرفتم و تكان نخوردم، تا ۲ روز توانستم طاقت بيارم، روز سوم گرسنه و تشنه از همين علف ها مى كندم و مى خوردم تا روز پنجم آتش تمام شد و من خود را به بالا كشاندم وصبح روز ششم توانستم خود را به دوستان ملحق كنم، آنها من را اصلا نمى شناختند چون خيلى لاغر و ضعيف شده بودم و آنها فكر كرده بودن كه من شهيد شدم.
فرازى از وصيت نامه شهيد: من به خاطر سربازى جبهه نيامدم! به دانشگاه آمدم! چون جبهه، يك دانشگاهى است كه مثل آن در دنيا نيست! خداوند همنشينى ما را در كنار او و ساير بهشتيان معرفت اللهى محقق سازد انشاءالله …
منبع: رفاقت به سبك تانك
تهيه و تنظيم: معمارى


|   شناسنامه   |   آرشيو   |