|
|
|
نويد شيرين انتخابات
|
|
|
|
پرسپوليس و وعده اى تازه
|
|
|
|
|
|
|
نويد شيرين انتخابات
چه خوب كه كميته انتقالى مى رود
وصال روحانى برگزارى احتمالى انتخابات فدراسيون فوتبال ايران در تاريخ ۱۹ دى و تشكيل مجمع عمومى اين نهاد در چنين روزى بيش از آن كه شادى رفع ابهام از فوتبال ما و روى كار آمدن فدراسيون جديد را در برداشته باشد، اين نويد شيرين و شادى مفرط و خبر خوب را به ما مى دهد كه فدراسيون و به روايتى كميته انتقالى فوتبال ما ۱۴ ماه و اندى پس از تشكيل مى رود و ديگر آن را نخواهيم ديد! اين كميته اى است كه از سوى فيفا و فقط سه روز پس از تعليق فوتبال ايران در آبان ۸۵ شكل گرفت و قرار بود در عرض فقط دو يا سه ماه بعد از تشكيل، مشكلات منجر به تعليق را حل، اساسنامه مورد درخواست فيفا را ارائه، انتخابات فدراسيون را برگزار و سپس خود را منحل و كار را به فدراسيون منتخب واگذار كند. يك سال و دو ماه بعد از آن واقعه كميته انتقالى تازه به سوى تاريخ انتخابات كه ۱۹ دى ماه عنوان شده، حركت مى كند و طى اين مدت تنظيم و تصويب اساسنامه ۱۰ ماه (!) زمان برد و پس از آن يك مسابقه ماراتن استقامت توام با كش و قوس و «چشم و هم چشمى» بين برخى اعضاى كميته انتقالى و سران سازمان تربيت بدنى بر سر چگونگى برگزارى انتخابات صورت پذيرفت و انتخاباتى كه به گفته اعضاى كميته انتقالى بايد در فروردين ۸۶ انجام مى شد، پس از بارها و بارها به تعويق افتادن و «شوت و پاس شدن» از اين سو به آن سو و از آن تاريخ به آن تاريخ سرانجام در حالى به ۱۹ دى موكول شده كه هر آن امكان دارد فيفا پس از اتمام تعطيلات ژانويه ناگهان بگويد كه اين تاريخ را نمى پسندد و زمان ديگرى را توصيه كند! با سرعت چه باك؟ ما كه خودمان بارها و بارها در تشكيل مجمع فدراسيون و انجام انتخابات آن تاخير انداختيم، چه ترسى از تاخير مجدد توسط فيفا مى توانيم داشته باشيم؟! در اين ميان شادى بخش تر از هر فرآيندى تعطيل شدن اجبارى كميته انتقالى از روز ۱۹ دى به بعد و پس از برگزارى جلسه ويژه فدراسيون در چنان روزى است. پس از انجام انتخابات و تعيين بافت جديد فدراسيون و بخش هاى مختلف آن بديهى است كه ديگر نيازى به كميته انتقالى نباشد و اعضاى آن كه با سرعت (!) چشمگيرشان در انجام كارهاى فوتبال سبب اعجاب(!) ناظران شده بودند، متفرق شوند و بروند و اسباب شادى دوستداران فوتبال را فراهم آورند. از همه بدتر حرف هاى متضاد اعضاى كميته انتقالى طى اين مدت بود. منظورمان فقط تفاوت و تضاد بين سه عضو منتخب فيفا با سه فرد منتسب به سازمان تربيت بدنى و اعضاى مستقيم و غيرمستقيم فدراسيون فوتبال نيست، زيرا حتى نزد سه عضو فيفا نيز مى شد حرف هايى متضاد و ناقض يكديگر را حس كرد و شنيد و چيزى را كه يكى تاييد مى كرد، ديگرى رد مى كرد و سومى به كلى از آن ابراز حيرت و ادعاى بى خبرى مى كرد. كمترين حاصل ده ها و ده ها جلسه اين كميته در زمستان سال پيش و طى سال جارى يا بدون نتيجه اى مشخص و يا با كمترين حاصل سپرى شد. در ماه هاى اول در پايان هر جلسه هرگاه از آنها پرسيده مى شد مراحل تدوين اساسنامه جديد فدراسيون به كجا كشيده شده، مى گفتند در دست اقدام است و امروز و فردا است كه سامان يابد و در ماه هاى بعدى هر موقع با اين پرسش مواجه مى شدند كه تكليف انتخابات چه مى شود، مى گفتند وابسته به تاييد فيفا است و پس از آن و چند بار به تعويق افتادن انتخابات هرگاه پرسيده مى شد كه آيا ثبت نام برخى افراد غيرقانونى است، مى گفتند حتى رييس جمهورى هم مى تواند در انتخابات فوتبال شركت كند و زمانى كه حتى با حضور رييس سازمان تربيت بدنى در اين گزينش مخالفت شد، گفتند ما گفته بوديم اين طور خواهد شد!! كميته انتقالى آنقدر ماجراهاى فوق را كش داد كه يكى از بى ثبات ترين و تيره ترين دوران هاى فوتبال ما را شكل داد و با وام گرفتن از يكى از ضرب المثل هاى قديمى ايرانى بايد گفت كه چنين سرنوشت و دورانى را حتى نبايد براى دشمنان خود نيز آرزو كنيد! آخرين شاهكارهاى كميته انتقالى ماجراى انتخاب مربيان تيم ملى ايران بوده كه به پاييز وصلت نداده و به زمستانى كشيده شده است و اگر نام مربيان كانديدا شده براى اين مهم را مرور كنيد، مى توانيد يك كتاب دايره المعارف مربيان دنيا را فراهم آوريد و قطعا كتاب پرفروشى خواهد شد. تصاوير تكرارى در اين حدفاصل دو بار از متقاضيان شركت در انتخابات فوتبال ثبت نام شد و هر بار كميته انتقالى در شرايطى در اين امر تاخير انداخت كه تمام كارها و اقدامات و ثبت نام ها به توصيه همين نهاد و براساس شرايط پيشنهادى آن صورت پذيرفته بود. درست است كه اختلاف راى و تفاوت نظر بين كميته و سازمان تربيت بدنى محسوس و قسمتى از مشكلات انتخابات برخاسته از اين موضوع بود، اما طى اين مدت هيچ برخورد قدرتمندانه اى از سوى اين كميته كه ابتدا شش نفره بود و سپس به پنج نفر كاهش يافت با مشكلات موجود مشاهده نشد و تصاوير تكرارى خارج شدن اعضاى كميته انتقالى از اتاق محل تشكيل جلسه شان و مصاحبه هاى آنان با خبرنگاران و شنيدن همان جمله هاى تكرارى كه «توافق نظر صورت نگرفت و اين يكى در جلسه بود و آن يكى به خارج از كشور رفته بود و بررسى هاى امروز بى حاصل بود و در جلسه بعدى كار را پى مى گيريم » حوصله همه را سر برده بود. امروز از بابت نبود و بر چيده شدن اين شورا و سپرده شدن كار به فدراسيونى تازه بايد جشن گرفت و اين را به فال نيك گرفت، حتى اگر فدراسيون منتخب و برخاسته از انتخابات ۱۹ دى صد درجه ضعيف تر از كميته انتقالى باشد!
|
|
|
|
|
پرسپوليس و وعده اى تازه
بهره هاى عظيم يك استاديوم اختصاصى
وحيد رسولى ظاهرا قرار است با كمك يك ميليارد تومانى سازمان تربيت بدنى، پرسپوليس صاحب ورزشگاهى اختصاصى شود، اين نويدى است كه على سعيدلو رئيس هيات مديره اين باشگاه داده است و اگر واقعا تامين و اجرا شود يك تحول بزرگ در تاريخ حيات دو باشگاه بزرگ و پرطرفدار ورزش ما خواهد بود. ساخت و استفاده از چنين استاديوم هايى بهره هاى فراوانى دارد و مهم ترين آنها بالا رفتن چشمگير درآمد باشگاه خواهد بود. اگر اين ورزشگاه ۶۰ تا ۸۰ هزار نفرى باشد، براى هر يك از مسابقات خانگى پرسپوليس مى تواند سرشار از جمعيت و هواداران پرشور و پرتعداد باشگاه شود و پول بليت فروشى جدا از درصد اندكى كه ظاهرا بايد به فدراسيون فوتبال تعلق گيرد، دربست به باشگاه مى رسد، حال آنكه در شرايط كنونى مبلغ اوليه قابل توجه حاصل از بليت فروشى آنقدر بين افراد و سازمان هاى مختلف تقسيم مى شود كه سهم تيم هاى حاضر در هر مسابقه به حداقل مى رسد. استاديوم فعلى مورد استفاده سرخابى، همان ورزشگاه آزادى و طبعا سهم تيم ها در بليت فروشى آن مشخص و محدود است و اين باشگاه ها موظف اند كه براى هر بازى مبلغى قابل توجه را نيز به عنوان حق اجاره به مديران ورزشگاه بپردازند (اينكه مى پردازند يا نه، نامشخص است!) و بنابراين پول قابل توجهى براى پرسپوليس و استقلال نمى ماند و حتى اگر بماند، مخارج شان به قدرى زياد است كه پول حاصله در ميان درياى نيازهاى تيم گم مى شود. يك تيم و شبكه ها در حالت جديد حق پخش تلويزيونى مسابقات خانگى پرسپوليس نيز بسيار بيشتر از ارقام فعلى مى شود، زيرا اگر در حالت كنونى از پول ناشى از حق پخش مسابقات تيم هاى فوتبال از تلويزيون رقم نه چندان زيادى به آن تيم ها تعلق مى گيرد و افراد شريك در ماجرا پرشمار هستند، پس از ايجاد حالت تازه و برگزارى مسابقات پرسپوليس در استاديوم اختصاصى ساير نهادهاى شريك در امر برگزارى ليگ نمى توانند همان قدر طلب كنند كه قبلا مى كردند و اصولا «پايه هاى» ماجرا كاهش مى يابند و يك پرسپوليس است و استاديوم اش و دوربين ها و شبكه اى كه مى خواهد مسابقات اين تيم را «پخش تلويزيونى» كند بنابراين موظف است كه پول آن را هم بدهد و آن پول نمى تواند كم باشد.بنابراين پرسپوليس در صورت داير كردن استاديومى اختصاصى صاحب منابع درآمدى جديد و متنوعى مى شود كه زندگى باشگاه را به كلى متفاوت و غنى خواهد ساخت و حق و امتياز استفاده از تابلوها و نمادهاى تبليغاتى و معرفى كالاهاى مختلف در دورادور زمين، يك قلم درآمد اضافى است كه آن هم به سطوح و درجات بالايى مى رسد. * ارتباط دوجانبه بله افق مى تواند براى پرسپوليس بسيار روشن و به لحاظ مالى موفق باشد و اگر از اين نظر با توفيق همراه گردد، بديهى است كه روى نتايج تيم نيز اثر مثبت بگذارد و هرچه تيم پيروزتر باشد، باز طبيعى است كه سرمايه گذاران و صاحبان كالاها بيش از پيش به همكارى با قرمزها علاقه نشان بدهند و پول فزون ترى را در اين راه خرج كنند و راضى به تبليغ كالاها و كارهاى خود توسط اين باشگاه و طى فعاليت هاى آن باشند. اين يك ارتباط دو طرفه است و توفيق بيشتر را به ارمغان مى آورد و پرسپوليس و همچنين استقلال در صورت داشتن ورزشگاهى اختصاصى مى توانند به طور مستقيم با اسپانسرها و شركت ها و شبكه هاى خبرى طرف شوند و كار كنند و سرمايه هايى بزرگ را تصاحب كنند و حتى بحث بليت فروشى هم در اين ارتباط بسيار حساس و بالا است و يك لحظه تصور كنيد كه اگر براى هر ديدار خانگى قرمزها ۶۰ تا ۸۰ هزار نفر به استاديوم بيايند، چه پولى از راه بليت فروشى به دست باشگاه خواهد رسيد و چگونه مى توان براى درست خرج كردن آن راه هاى متعدد و متفاوتى را برگزيد. * بحث ها و ايرادها اما دو بحث در ارتباط با اين مساله مطرح است. يكى اينكه كمك مالى عظيم و احتمالى نهادهاى دولتى چرا فقط بايد همچون هميشه شامل همان دو باشگاه بزرگ شود و آيا ديگر تيم هاى ما حق بهره ورى از اين كمك ها را ندارند؟ درست است كه فوتبال و حتى كل ورزش ايران از موج اشتياق مردمى به دو تيم پرطرفدار و از نيروى روحى خيل هواداران آنها به حياتى روشن تر مى رسد و اصولا با نيروى آنها زنده است و اگر اين دو باشگاه نباشند، بر كليت ورزش ايران اثر منفى عظيمى خواهد نهاد، اما اين هم بهانه اى بر كم توجهى به سايرين و دادن كمك هاى مالى عظيم به سرخابى به طور دائمى نيست. موضوع دوم وعده هايى است كه دهه ها و سال هايى متمادى در خصوص ساخت استاديوم هاى اختصاصى به قرمز و آبى داده مى شود و تاكنون هرگز جامه عمل نپوشيده است و اين بار نيز تضمينى صد درصد بر موضوع حس نمى شود. آيا بودجه فوق (يك ميليارد) در زمان مقرر پرداخت مى شود و آيا آن زمان نزديك است و اگر رسيده، پرداخت چگونه خواهد بود و در يك قسط پرداخت مى شود و يا چند قسط و اگر همين مبلغ به سران پرسپوليس ارايه مى گردد، براساس آنچه استاديوم با كدام مشخصات را مى توان ساخت و كى مى توان شروع كرد و چه زمانى به پايان رساند و آيا مبلغ اعلام شده كفاف طرح مورد نظر را مى دهد و آيا اصولا ماكتى در اين خصوص در ذهن طراحان است و چيز خاصى تدارك ديده شده و يا فقط يك شمايل و اعلام كلى است؟ *چند سال؟ براى روشن شدن اين موارد بايد فعلا صبر كرد، اما آنچه اينك مى توان گفت، اين است كه صبر عمومى براى چنين استاديومى آنقدر طولانى شده كه مساله براى هواداران قرمز عادى و اصل موضوع منتفى شده و بعيد است كه وعده تازه اشتياقى حقيقى را برانگيزد ، به خصوص كه ساخت استاديوم هاى جديد در كشورمان براساس وقايع دهه هاى اخير ۱۵ تا ۲۰ سال طول مى كشد و تا سرآمدن چنين مهلتى و تاسيس استاديومى از اين دست ممكن است پرسپوليس بر اثر تعدد و حجم قروض اش به طرقى ديگر كشيده شده و وضعيتى به كلى متفاوت با امروز داشته باشد و شايد هم كلا تعطيل گشته و اصل مساله حل شده باشد!
|
|
|
|
|
ويتور بايا:روزهاى خوش نيوكمپ را فراموش نمى كنم
شيوا نوروزى ويتور بايا دروازه بان كهنه كار پرتغالى پس از پايان عمر ورزشى اش در يكى از پست هاى مديريتى باشگاه پورتو يعنى مدير ورزشى مشغول به كار شده است. وى در طول ۲۰ سال فعاليتش ۸۰ بازى ملى براى پرتغال انجام داده و مقام هاى بسيارى نيز با تيم هاى پورتو و بارسلونا تصاحب كرده است. ابتدا به همراه پورتو قهرمان ليگ قهرمانان اروپا شد و پس از آن به بارسلونا اسپانيا نقل مكان كرد. ولى در آنجا هم بيكار ننشست و جام جام داران را از آن خود كرد. سرانجام نيز وداع دلچسبى با پورتو داشت و در فصل ۲۰۰۷-۲۰۰۶ جام يوفا را بالاى سر برد و دهمين مدال قهرمانى اش را بر گردن آويخت. به اين ترتيب مى توان گفت بايا از معدود بازيكنانى است كه در طول زندگى حرفه اى اش توانسته در ۳ جام باشگاهى اروپا به مقام برسد. در ادامه مصاحبه ويتور بايا با سايت يوفا را مى خوانيم: * چند ماهى از بازنشستگى ات مى گذرد. در اين مدت دلتنگ فوتبال نشدى؟ ** راستش را بخواهيد آنقدر احساس دورى مى كنم كه گويى مدت ها از دوران حرفه اى ام مى گذرد. با وجود اين من به خواست خودم از فوتبال خداحافظى كردم و به اين موضوع واقف بودم كه دوباره كارم را شروع مى كنم، اما اين بار از نقطه اى ديگر. به هر حال همه چيز تمام شده و حال نوبت به جوان ترهاست كه در عرصه حضور يابند. يك چيز ديگر وقتى هم تيمى هايم اردوى پيش فصل ۲۰۰۸-۲۰۰۷ را آغاز كردند به ياد سال هاى اول حضورم در پورتو افتادم. * به تازگى سمت مدير ورزشى پورتو را پذيرفته اى. كمى راجع به آن صحبت كن. ** همين طور است. در حال حاضر وقت آزاد بيشترى نسبت به گذشته دارم و در كلاس هاى مديريت ورزشى شركت مى كنم و بعدازظهرها نيز اغلب در خدمت تيم هستم. در اصل من نماينده اصلى باشگاه در جلسات يوفا هستم و مسووليت سنگينى به من محول شده است چرا كه براى اين كه باشگاهى موفق شود مى بايست مديران ارشد آن تيم از بهترين ها باشند و نهايت تلاش خود را انجام دهند. به علاوه در قرعه كشى ليگ قهرمانان نيز حضور داشتم. * اكثر فوتباليست هاى مطرح بعد از دوران بازيكنى شان بلافاصله به مربيگرى روى مى آورند و در اين زمينه فعاليت مى كنند. به اين موضوع تا به حال فكر كردى؟ ** البته نه همه آنها چرا كه بعضى ها اصلا قابليت هاى لازم اين شغل را ندارند. چرا زياد به اين موضوع فكر كرده ام و تصميم به اين كار را هم داشتم اما راستش را بخواهيد فرصت جدى و آنچنانى برايم مهيا نشده كه وارد اين عرصه شوم. در حقيقت خودم در حال حاضر فكر مى كنم سمت جديدم مفيدتر از مربى بودن است و از اين طريق هم در خدمت باشگاه محبوبم هستم و هم فوتبال پرتغال، از طرفى من قصد دارم مانند بسيارى از مديران موفق ورزشى به مدارج بالاتر برسم و موفقيت كسب كنم. * برويم سراغ دروازه بانى، تا به امروز مقام هاى زيادى را به دست آوردى؟ ** دوست ندارم اغراق كنم يا تعريف از خود. اما هر چه يك بازيكن مى تواند در روزهاى اوج خود به دست آورد را كسب كرده ام و اين فوق العاده است. اين اتفاقات يك شبه رخ نمى دهند و قطعا قهرمانى ليگ قهرمانان اروپا، جام يوفا و جام جامداران اتفاقى نبوده است آن هم در ميان بهترين تيم هاى اروپايى و بين المللى. در اين بين جام يوفا كه در سال ۲۰۰۳ همراه پورتو به دست آوردم بهترين قهرمانى تمام زندگى ام بود چون نخستين بارى بود كه قهرمانى بين المللى با تيم پورتو كسب مى كردم. از طرفى فينال به يادماندنى هم داشتيم و توانستيم در وقت هاى اضافه ۳ بر ۲ سلتيك را شكست دهيم و جام قهرمانى را بالاى سر ببريم. سال بعد نيز در ليگ قهرمانان به جام رسيديم كه البته فينال راحت ترى نسبت به بازى با سلتيك داشتيم و با حساب ۳ بر صفر موناكو را مغلوب كرديم. * از اين كه اسطوره فوتبال پرتغال و پورتو هستى چه احساسى دارى؟ ** مسلما احساس غرور مى كنم كه تلاش چندين ساله ام نتيجه داده، اما مساله مهم اينجاست كه فوتباليست با بازى هاى زيبا و عناوين متعددى كه براى باشگاه و كشورش كسب مى كند در دل مردم جا مى گيرد و اگر موفقيت هاى او تداوم داشته باشد براى هميشه در يادها باقى مى ماند. در نتيجه اسطوره شدن فقط با چند مصاحبه و چند پيروزى به دست نمى آيد و اگر هم بيايد خيلى زود از خاطر همگان پاك مى شود. * امروز رايج نيست كه بازيكنان دوران حرفه اى خود را تنها در يك يا دو باشگاه سپرى كنند اما تو اين كار را كردى و فقط در دو باشگاه بارسلونا و پورتو توپ زدى. ** از چند نظر بارسلونا و پورتو بسيار شبيه به هم بودند و هر دو باشگاه از پايتخت فاصله زيادى داشتند. در بارسلونا كه بودم چيزهاى زيادى آموختم. مى دانم كه تنها دو سال و نيم در آنجا بودم اما اين مقدار كم هم براى كسب ۲ قهرمانى لاليگا، ۱ قهرمانى سوپركاپ اسپانيا و قهرمانى جام جام داران كافى بود. متاسفانه به خاطر مشكلاتى كه با لوئيز ونگال سرمربى وقت بارسا پيدا كردم مجبور به ترك نيوكمپ شدم اما هرگز روزهاى خوشى كه در آنجا داشتم را فراموش نمى كنم. * دوست داشتى چه عنوان ديگرى را به كارنامه درخشانت اضافه كنى كه نتوانستى؟ ** مانند هر بازيكنى دوست داشتم با تيم ملى كشورم هم مقامى كسب كنم و در عرصه ملى نيز كارنامه درخشانى داشته باشم. نمى دانم كه چرا تيم ملى پرتغال تا به امروز نتوانسته قابليت هايش را به خوبى پياده كند در صورتى كه ما هميشه از حريفان قدرتمند به شمار مى آييم و حقيقتا هم اين چنين است اما هميشه چيزى كم بوده و يك جاى كار مى لنگيده و از اين متعجب هستم كه چرا بازيكنانى مثل لوئيز فيگو، روى كاستا و بقيه نتوانستند اين كار را انجام دهند. * كمى از اتفاقات بد دوران بازيكنى بگو. ** قطعا در طول دوران حرفه اى هر بازيكنى حوادث تلخ و شيرين بسيارى وجود دارد كه هميشه در ذهن مى مانند. متاسفانه زمانى مجبور شدم ۴ عمل زانو انجام دهم كه ۲ سال از ميادين دورم ساخت. تصورش هم سخت است آنقدر نااميد بودم كه گمان نمى كردم بار ديگر پا به توپ شوم ولى بخت با من يار بود و توانستم سلامت خود را بار ديگر كسب كنم. خاطره نه چندان دلچسب ديگرى هم است كه برمى گردد به كنار گذاشته شدنم از تيم ملى. ۸۰ بار پيراهن تيم ملى را بر تن كرده بودم با اين حال پس از جام جهانى ۲۰۰۲ بى هيچ دليل موجهى از تركيب اسكولارى كنار گذاشته شدم. من هم مانند بسيارى از اين تصميم عجيب شگفت زده شدم چرا كه انتظار چنين برخوردى را از آن ها نداشتم. اين در حالى بود كه در فصل ۲۰۰۴ -۲۰۰۳ لقب بهترين دروازه بان اروپا را از آن خود كردم و حتى چند روز پيش از اعلام اسامى جهت حضور در يورو ۲۰۰۴ همراه با پورتو قهرمان ليگ پرتغال و ليگ قهرمانان اروپا شدم با اين حال تاثيرى در تصميم كادر فنى ايجاد نكرده فكر نكنم هيچ مربى و تيمى از بهترين دروازه بان اروپا به اين راحتى ها بگذرد و بيشتر از من اين تيم بود كه ضرر كرد كه اين اجازه را به من نداد تا در جام ملت هايى كه در كشورم برگزار مى شود بازى كنم. * ۱۹ ساله بودى كه به پورتو پيوستى و ۲ سال بعد نيز به تيم ملى دعوت شدى و از آن پس شماره يك را بر تن مى كردى. اما وقتى از بارسلونا به پورتو بازگشتى شماره پيراهنت از يك به ۹۹ تغيير كرد. ** داستان جالبى دارد وقتى به پورتو بازگشتم دقيقا ژانويه سال ۱۹۹۹ بود و شماره يك بر تن ديگرى بود. آن جا بود كه به مسوولان باشگاه پيشنهاد دادم كه شماره ۹۹ را بپوشم و البته آنها هم از خواسته من استقبال كردند.
|
|
|
|
|
|
|
|
|
گذر و نظر
|
|
|
عشق رئال مادريد
از قديما شنيده بوديم كه عاشقا عقل از سرشون مى پره و گه گاهى يه چيزايى مى گن كه هر آدم عاقلى از خنده روده بر مى شه.
خوب ازشون نمى شه انتظار داشت. بعضى هام وقتى سرشون به يه جايى مى خوره و مخشون تكون مى خوره اينجورى مى شن. حالا جريان محمد پروين هم شبيه اين موارد ذكر شده هستش. البته گفتم شبيه و نمى دونم كه چى شده كه همچين حرفايى زده. احتمالا دچار توهم فانتزى شده. خدا به راه راست هدايتش كند. بريم سراغ سخنان نسبتا خنده دار آقازاده على پروين، محمد آقا كه عشق رئال عقل از سرش پرونده طى يه اظهارنظر كم نظيرى گفته فيلم بازى هاشو مى فرسته واسه كهكشانى ها تا مثل طرفداراى استيل آذين از ديدنشون كيف كنن. راستش ما هر چى فكر كرديم يادمون نيومد كسى دعوتنامه اى چيزى واسه اين فوتباليست جهانى فرستاده باشه و به نظر مياد محمد آقا سرخود دست به اين عمل ابتكارى زدن. اون جورى كه مى گن چند تا از ستاره هاى رئال كه خواستن اسمشون فاش نشه بدجورى نگران اين هستن كه اين ايرانى سرخوش بياد و جاشون رو بگيره. با اين تفاسير از على پروين خواهشمنديم كه يه اسفند اساسى واسه گل پسرشون دود كنن تا خداى نكرده ….
|
|
|
امان از صفايى فراهانى
هردم از اين باغ برى مى رسد. هر چى مى گذره عوض اين كه حال و روز فدراسيون و تيم ملى فوتبال بهتر بشه، بهتر كه نمى شه هيچ بدتر هم مى شه.
اولش كه سر هيچى جلسه كميته انتقالى رو تعطيل كردن، بعدش فكر كردن سيزده به دره، معلوم نيست رفتن كجا جلسه گذاشتن و حشمت مهاجرانى رو كردن مدير تيم هاى ملى. ما كه مونديم معطل. مهاجرانى كه معلوم نيست بيست و چند ساله تو كشورهاى عربى چى كار مى كرده و پولش رو خرج كجاها مى كرده يهو اومده تو تيم ملى پست گرفته. بابا آخه صفايى فراهانى ديگه چقدر مى خواى روابط رو بر ضوابط ترجيح بدى و هر بلايى كه خواستى سر فوتبال اين مملكت بيارى. ما تا كى بايد جواب خواسته هاى شخصى جنابعالى رو بديم. حداقل يكى رو مياوردى كه كارنامه سياسى اش پاك باشه. نمى دونم ما به كى بد كرديم كه اين كميته و سردم دارانش گيرمون اومدن.
|
|
|
تست دوپينگ دادن هم عالمى داره!
ليگ كشتى آزاد به خير و خوشى تموم شد و رفت پى كارش. ولى يه نكته مهم آخر بازى ها به چشم خورد كه خيلى تو ذوق مون خورد. قانون مى گه كه كميته ضددوپينگ مى تونه از هر كى خواست تست بگيره و بازيكنا ملزم هستن كه بى چون و چرا برن عين بچه آدم تست بدن. البته اين دفعه هم خيلى هاشون رفتن آزمايش دادن ولى رسم شده هر كى يه جاى كارش مى لنگه و به خودش شك داره تست نمى ده. گرچه قطعا محروم مى شه ولى حرف من چيز ديگه ايه… اين كميته آخه اينقدر قدرت نداره كه هر كسى هر وقت عشقش كشيد آزمايش بده. و هر وقت نخواست نده. ما انتظارمون از مثلا كميته خيلى بيشتر از اين حرفاست. خوب يه قانونى يه چيزى بذارن كه تست دوپينگ دادن از حالت عشقى دربياد. همه دنيا هرچى دارن بيشتر سختگيرى مى كنن ما همين جور به اين بازيكناى مشكوك كولى مى ديم.
|
|
|
نماينده ايران در جام جهانى
مسعود مرادى داور ليگ برترى خودمون يه بار ديگه از سوى فيفا به عنوان يكى از ۱۰ تا داورى كه قراره از آسيا و تو جام جهانى سوت بزنن انتخاب شده. اگه يادتون باشه سرى قبل هم مرادى كلى اين ور و اون ور رفت تا هر جور شده جواز قضاوت تو جام جهانى ۲۰۰۶ رو بگيره كه از بخت بد ما اين طور نشد و نتونست كارى از پيش ببره. تازه بعدش هم كاسه كوزه ها رو انداخت گردن كمك داورى كه باهاش بوده و گفت عمرا اگه من كم مى آوردم و هر چى هست زير سر اون كمك داوره است. مرادى با بى رحمى تمام همه جا مصاحبه كرد و خودش رو بى گناه نشون داد. حالا مى خوام ببينم نظرش راجع به بازى استقلال اهواز و صنعت نفت چيه كه هر دو تا پنالتى كه گرفت اشتباه بود. مى خواستم بگم اگه از اين اشتباهات لپى واسه فيفا انجام بده و انتخاب نشه، مى خواد اين دفعه تقصير رو گردن كدوم بخت برگشته اى بندازه. البته ما كه دلمون لك زده كه يه داور ايرانى تو جام جهانى سوت بزنه.
|
|
|
كارت قرمز مساوى با جريمه نقدى
فعلا كه بازى هاى جام حذفى در جريانه و نيم فصل شده و تيم ها به فكر جمع و جور كردن خودشون هستن.
نوبتى هم باشه نوبت ابومسلم مشهده كه خيلى وقته بازيكناش بد جورى خشن شدن و مثل اينه كه زدن به سيم آخر و اصلا فكر اين رو نمى كنن كه كارت هاى زرد و قرمزى كه مى گيرن چقدر به ضرر تيمشون تموم مى شه. اين اواخر آمار اخراجى هاشون خيلى رفته بالا. همين شد كه بالاخره خون مسوولان مشهدى به جوش اومد و طى اعلاميه اى گفتن از اين به بعد هر كى الكى و بى مورد كارت قرمز بگيره همچين نقره داغش كنن كه تا آخر عمر يادش نره. كار وقتى بالا گرفت كه تو بازى با برق شيراز منصورى و پترويچ اخراج شدن. با اين تفاسير بايد منتظر جريمه هاى يك تا ۵ ميليونى كه سران ابومسلم وعده دادن باشيم. ولى يه مساله اى هست اونم اين كه كارت قرمز بى مورد فقط جريمه داره. بايد عرض كنم كه كارت قرمز و اخراج شدن چه بى مورد و چه با مورد باشد فرقى نمى كند و هر جفتش بازى رو به حاشيه مى كشونه. الحمدالله ايرانى ها هم كه تو اين كار خبره هستن.
|
|
|
|
|
|
|