چهارشنبه ۵ دى ۱۳۸۶
۱۵ ذيحجه ۱۴۲۸ - ۲۶ دسامبر ۲۰۰۷ - سال هشتم - شماره ۲۴۸۹
جوان قرآنى
Tel: 8894335
Sport@javandaily.com
sJavan.jpg
جستجو
pdf PDF
Edition
صفحه نخست
ايران
جهان
اقتصادى
حوادث
ورزشى
فرهنگى
جوان قرآنى
جوان ورزشى
سراى ايرانى
سلام جوان
جامعه
آرشيو
تماس با ما
آيينه خدا
آيينه خدا
عم يتسائلون!؟

ابوالفضل فيروزى

براستى، چيست اين خبر مهم و كيست اين كه مردم از درك آن عاجزند و هر كس در آيينه خويش خود را مى بيند نه او را!
«هر كسى از ظن خود شد يار من‎/ كس نشد آگاه از اسرار من»
خدا همه را به خاطر او آفريد و او را براى خود برگزيد، و اگر او نبود خدا در هيچ آيينه اى نمى گنجيد و هيچ ديده اى را تاب ديدارش نبود!
او آن كسى است كه آدم با دم او برخاست!
به اسم او مسجود فرشتگان گرديد و توبه اش در تابش كلمه طيبه نامش پذيرفته شد!
نوح در عزاى او نوحه كرد و به نام او از توفان نجات يافت!
ابراهيم به دست او بت شكست و آتش به امراو بر وى گلستان گرديد!
موسى در طور، آتش عشق او را ديد و نداى او را شنيد و دريا به اشارت اوشكافت تا فرعون و فرعونيان درآن غرق و موسى و بنى اسراييل از آن  نجات يابند!
مسيح با دم او مردگان را زنده مى ساخت. و به دست او بيماران را شفا مى داد!
و محمد با و لايت او استمرار يافت! و اگر او نبود فاطمه را همسرى نبود و هرگز كوكبى در آسمان ولايت نمى درخشيد!
آن كه حضرت ختمى مرتبت محمد مصطفى (ص) بى وضو نامش را نمى برد .
به راستى كيست اين!؟ كه شب از نگاهش مى گريزد و صبح با نفس او مى وزد!؟
اين كيست؟ كه: خورشيد به مهر او برمى افروزد!
ماه ز روى او مى تابد!
عدل با نام او معنا گرفت و قسط با دست او تقسيم شد!
امروز ترازوها با رضاى او اندازه مى گيرد و فردا ميزان ها با او سنجيده مى شود!
با طلوع مهرش در ولايت تفتيده دلهاباران عشق مى گيرد و از نسيم نفسش جوانه نور مى رويد!
از شوق او شكوفه شادى مى شكوفد و به ياد او بلبلان شيدا مى نالند!
كدام زاهدى چونان اوست؟ كه آسمان و زمين مسخر وى مى باشند و ابر و باد و مه و خورشيد و فلك به اشارت امر او در كار!؟
اما با اين همه اين دنياى ما دربلند نظر شاهباز سدره نشينش، پست تر از استخوان  خوكى است در دست جذامى! و مقامات دنيايى و حكومت جهانى در منظرش حقيرتر از ترشح بينى بز و يا بند فرسوده و كهنه كفشى!؟
مگر آن كه بتواند به وسيله آن حق مظلومى را بستاند و يا ظالمى را منكوب سازد!
راستى! كدام حاكميست؟ كه عدل با نام او معنا شود و قسط با ياد او تقسيم؟
اين كيست؟ كه طلحه هاى طمع در پرتو چراغ معدلت او به حقارت خويش پى برند و از شعاع شمع وجودش زيبرهاى زيادت طلب مى گريزند!
همان! كه دست عقل عقيل عقلا در حضور يدبيضاى عدلش رو شد و پنجه طمع زياده خواهان از تاديب آهن تفتيده تا ابد داغدار!
گردى نيست كه در برابر گرد باد حماسه اش گرد زمين نشود! و يلى كه تاب مقاومت پنجه هاى پينه بسته اش را داشته باشد و هيچ سدى كه بتواند در مصاف سيل سهمگين علم و دانشى كه از دامن كوهسار بى فرياد سينه اش سرازير است ايستادگى نمايد!
آنكه نام آوران، در نامه  نامه هاى بى نشانش گمنامند!
دل آوران، در عرصه ستيزش دل داده اند!
جنگ آوران، در پهنه كارزار بى امانش، سرانداخته اند!
فرماندهان، در شگردهاى جنگى او، شگفت زده اند!
سخنوران، در پاى خطابه اش، گنگ و لال مانده اند!
حكما، در درك لطايف حكمتش، ناتوانند!
عرفا، در معرفت كنه ذاتش عاجزند!
فرمانروايان، در انجام درس مديريت دقيق او، مانده اند!
قضات و حاكمان، در داورى و قضاوت به حق او، متحيرند!
دانشمندان در مكتب دانش او، تا ابد زانو زده اند!
عالمان از جمع علم و حلم او مبهوتند!
مخلصين در قياس خلوص او ناخالصند!
كريمان در برابر درياى بى كران كرامتش بخيلند!
شاهدان در شهود چهره دل آراى او بى تابند!
زاهدان در جنب عظمت زهد او و كرامت نفس او زبونند!
شاعران در وصف شمه اى از شمايل او بى شعورند!
دادرسان در ميزان داد او بيدادگر مى نمايند و در برابر شدت عدل او بى عدالت!
سالكان در پيروى محض از صراط مستقيمش وامانده اند!
مجاهدان در حضور قيام او قاعدند!
موحدان در ساحت توحيد او مشتركند!
آه! كه براق تند پاى خيال در عروج به ستيغ رفيع معراجش پى مى گردد!
و جبرئيل نيز بال عقل در عرصه آسمان لاهوتش پر مى سوزد.
همان كه: بهشت در سايه شمشير سبز مى شود و جهنم از برق ذوالفقارش سرخ!
چه بگويم درباره كسى كه، به خاطر قصور مواليانش به خاطر يتيمى، روى به آتش مى گرفت و خود را ملامت مى كرد و از شنيدن ستمى كه مزدوران معاويه در حق يك زن يهودى، كه در ذمه اسلام مى زيست، كرده بودند، چنين برآشفت كه:
«به خدا اگر به خاطر اين ستم، كسى آنقدر بگريد كه بميرد بر او ملامتى نيست!»
با اين همه بگوييد كه او چگونه تحمل كرد كه ياس سپيد خانه اش را كبود سازند و غنچه نشكفته اش را پرپر!؟
و طناب سست و سياه عنكبوتيان ابن الوقت را بر سرى كه بر آسمان مى سايد برتابد!؟
عم يتسائلون!؟ عن النباء العظيم!؟
براستى اين كيست؟ و چه كسى مى تواند باشد!؟ جز...
«قطب العارفين، اسوه زاهدين، نكال الظالمين، قائد المجاهدين، قره العين المحجلين، سيد الوصيين، امام المتقين، مولى الموحدين، اميرالمومنين، ميزان الحق، صراط المستقيم، خير الخلق بعد النبى، الامام الهمام الهاشمى العربى، سيدنا و مولانا على بن ابى طالب، صلوات الله عليه و على آله الطيبين و الطاهرين المعصومين.»
رازدان قرآن
رومى نشد از سر على كس آگاه آرى
نشود كس آگه از سر الله
يك ممكن و اين همه صفات واجب
لا حول و لا قوه الا بالله
امام على(ع) مى فرمايد: اين قرآن است، پس از آن بخواهيد تا سخن گويد، اما هيچگاه براى شما سخن نگويد و رازهاى نهفته اش را برون نريزد اما اگر از من بپرسيد آن اسرار را براى شما از قرآن باز مى گويم، زيرا من آگاه ترين شمايم. . .
در جاى ديگر مى فرمايد: هيچ آيه اى بر پيامبر فرود نيامد، مگر آنكه حضرت آن را بر من تلاوت و املا فرمود تا با خط خويش بنگارم و تاويل، تفسير، ناسخ، منسوخ، محكم و متشابه آن را به من آموخت
دراين مقاله به نقل از مركز جامع اطلاع رسانى ال البيت برآنيم تا بخشى از سخنان گهربار حضرت على(ع) پيرامون برخى از آيات قرآن كريم را مرور كنيم. شروع هركار با نام خدا قرآن كلمات و جملات نورانى خود را با اين جمله آغاز مى كند: بسم الله الرحمن الرحيم مردى به على(ع) گفت: اى امير مومنان، براى ما درباره تفسير بسم الله الرحمن الرحيم سخن بگو. حضرت فرمود: براستى وقتى لفظ الله به زبان آوردى، بزرگترين نام از نام هاى خداوند را گفتى. آن نامى است كه جز خدا بر كسى روا نيست و هيچ آفريده اى بدان نام ناميده نشده است.
مرد گفت: تفسيرالله چيست فرمود: همان كسى است كه همه آفريده ها هنگام سختى و نياز و قطع اميد از غير او به سوى او واله و شيدا مى شوند. اين بدان سبب است كه هر طالب رياست و بزرگى، با وجود طغيان و ادعاى بى نيازى، هنگام بالا گرفتن حاجت زير دستانش، نمى تواند به تمام آنها پاسخ مثبت دهد و حتى خودش نيازهايى پيدا مى كند كه قادر به برآوردن آنها نيست.
در اينجاست كه به سوى خدا متوجه مى شود، اما وقتى به هدف رسيد، دوباره به شرك خود باز مى گردد، مگر قرآن نخوانده اى كه مى فرمايد: . . . هرگاه عذاب خدا شامل حال شما گردد و يا ساعت قيامت فرا رسد، آيا غير خدا را مى خوانيد خير، فقط او را مى خوانيد. . . خداوند به بندگانش فرموده: اى محتاجان رحمت من، براستى ذلت بندگى و نياز را در هر حال با شما همراه ساختم، پس در هر كارى كه شروع مى كنيد و اميد داريد كه به انجام رسد، به سوى من سر تعظيم فرود آريد و باور كنيد كه اگر من بخواهم به شما چيزى ببخشم، هيچ كس نمى تواند بازم دارد، و اگر بخواهم چيزى را از شما باز دارم، هيچ كس نمى تواند به شما ببخشد. بدين جهت، من سزاوارترين كسى هستم كه به آستانش گدايى و تضرع و زارى مى كنند.
پس در آغاز و شروع هر كارى، چه كوچك و چه بزرگ، بگوييد: بسم الله الرحمن الرحيم كه در واقع گفته ايد: در اين كار، از خدا يارى مى طلبم، خدايى كه پرستش و بندگى غير او جايز نيست، خدايى كه فريادرس است و هر وقت به درگاهش دادخواهى شود، پاسخگوست. پروردگارى كه رحمان است چون با توسعه روزى بر ما رحمت خود [را شامل حالمان كرده است.
در دنيا و آخرت بر ما رحيم است. خدا دين را بر ما سبك ساخته و آسان گرفته و با جدايى ما از دشمنانش بر ما رحمت آورده است. از رسول خدا شنيدم كه مى فرمود: اگر كارى سبب اندوه كسى شود و با اخلاص بسم الله الرحمن الرحيم بگويد، دو فايده برايش دارد: يا به نياز دنيوى خود مى رسد و يا بدانچه خدا برايش فراهم كرده، خواهد رسيد، كه البته آنچه نزد خداست براى مومنان بهتر و پايدارتر است. امام على(ع) روزى اين حديث را از پيامبر اكرم(ص) نقل كرد: كل امر ذى بال لم يذكر فيه اسم الله فهو ابتر. هر كار مهم كه بى نام خدا آغاز شود، به انجام نمى رسد.
آنگاه فرمود: انسان هر كارى را كه مى خواهد انجام دهد، بايد بسم الله بگويد، يعنى اين كار را با نام خدا شروع مى كنم، و هر عملى كه با نام خدا شروع مى شود، خجسته و مبارك است. عبد الله بن يحيى، كه يكى از دوستان اميرمومنان است، خدمت آن حضرت رسيد بى آنكه بسم الله بگويد، روى تختى، كه در گوشه اى بود، نشست: ناگهان تعادل خود را از دست داد، نقش بر زمين شد و سرش شكست. حضرت دست مباركش را بر سر عبد الله كشيد و زخم التيام يافت.
سپس فرمود: مگر نمى دانى پيامبر از سوى خدا برايم روايت كرد هر كارى كه بدون نام خدا شروع شود، فرجام نخواهد داشت. عبد الله شرمنده و خجلت زده عرض كرد: پدر و مادرم دايت باد، مى دانم، از اين پس، بسم الله را در آغاز كارها ترك نخواهم كرد. حضرت فرمود: در اين صورت، بهره مند و سعادتمند خواهى شد. امام صادق(ع) پس از نقل اين ماجرا مى فرمايد: چه بسيار اتفاق مى افتد كه بعضى از شيعيان ما در آغاز كارشان بسم الله نمى گويند و خداوند ايشان را دچار ناراحتى مى كند تا دريابند و بيدار گردند و در ضمن، اين خطا نيز از نامه كردارشان پاك شود.
راه راست كدام است
در سوره حمد مى خوانيم: اهدنا الصراط المستقيم صراط الذين انعمت عليهم غير المغضوب عليهم. . . امام على(ع) كه حقيقت صراط مستقيم است
مى فرمايد: يعنى خدايا، ما را به راه كسانى هدايت كن كه به ايشان نعمت توفيق دين و پيروى از خودت عطا فرموده اى، نه راه آنان كه نعمت مال و سلامتى به ايشان دادى، زيرا بسا مى شود كسانى كه از نعمت مال و سلامتى برخوردارند يا كافرند يا فاسق.
آنگاه در مورد كسانى كه هدايت شده اند، مى فرمايد: و آنان كسانى هستند كه خدا درباره ايشان فرمود: و كسى كه از خدا و پيامبر پيروى كند،(در روز قيامت) همنشين كسانى خواهد بود كه خدا نعمت خود را بر آنان تمام كرده است. ( يعنى) پيامبران و صديقان و شهدا و صالحان و آنها دوستان خوبى( براى او)هستند.
امام در تفسير صراط مستقيم همچنين مى فرمايد: ادم لنا توفيقك الذى اطعناك به فى ماضى ايامنا حتى نطيعك كذلك فى مستقبل اعمارنا. خداوندا، همان طور كه درگذشته توفيقات خود را شامل حال ما كردى و به بركت آن فرمانهايت را اطاعت كرديم، همين طور به ما توفيق بده تا بقيه عمرمان را نيز در راه اطاعت تو به سر بريم . و مى دانيم كه اطاعت خدا بدون ولايت خسرانى است بزرگ.
معنى وحدت حق:
قرآن مى فرمايد قل هو الله احد بگو خدا يكى است
امام(ع) مى فرمايد: مقصود از اين يكى بودن نه اين است كه دو تا نيست ، بلكه به اين معنا است كه دوم براى او فرض نمى شود. ( چون خدا بى حد و بى نهايت است) الاحد بلا تاويل عدد، او يك است ولى نه يك عددى، يعنى وحدت حق، وحدت عددى نيست.
كلى مسمى بالوحد- غيره قليل ، هر چيزى كه متصف به يكى بودن شود، كم است، جز خدا، او با اينكه يكى است، به كمى وصف نمى شود.(چون بى نهايت است). لا يشمل بحد و لا يحسب بعد هيچ حد و اندازه اى او را در برنمى گيرد و با شمارش به حساب نمى آيد. استاد مطهرى مى نويسد: اين مساله كه وحدت حق وحدت عددى نيست، از انديشه هاى بكر و بسيار عالى اسلامى است. در هيچ مكتب فكرى ديگر سابقه ندارد. خود فلاسفه اسلامى تدريجا بر اثر تدبر در متون اسلامى، بالخصوص كلمات على(ع)، به عمق اين انديشه پى بردند و آن را رسما در فلسفه الهى وارد كردند. در كلمات قدما از حكماى اسلامى از قبيل فارابى و بوعلى، اثرى از اين انديشه لطيف ديده نمى شود.
حكماى متاخر كه اين انديشه را وارد فلسفه خود كردند، نام اين نوع وحدت را وحدت حقه حقيقيه اصطلاح كردند.
اول و آخر:
ظاهر و باطن در قرآن مى خوانيم:
هو الاول و الآخر و الظاهر و الباطن. . . (حديد،آيه ۳) امام(ع) مى فرمايد: سپاس خداى را كه هيچ حال و صفتى از او بر حال و صفتى ديگر پيشى ندارد تا اول بودنش مقدم بر آخر بودنش و ظاهر بودنش مقدم بر باطن بودنش باشد. . . .
هر پيدايى جز او فقط پيداست و ديگر پنهان نيست و هر پنهانى جز او فقط پنهان است و ديگر پيدا نيست. اوست كه در عين پيدا بودن پنهان است و در عين پنهان بودن پيداست. در جاى ديگر مى فرمايد: زمان ها او را همراهى نمى كند و اسباب و ابزارها يارى اش نمى دهند. هستى او بر زمان ها و وجود او بر نيستى و ازليت او بر هر آغازى تقدم دارد.
استاد مطهرى در توضيح مطلب مى نويسد: تقدم ذات حق بر زمان و بر هر نيستى و بر هر آغاز و ابتدايى، يكى از لطيفترين انديشه هاى حكمت الهى است و معنى ازليت حق فقط اين نيست كه او هميشه بوده است، شك نيست كه هميشه بوده است، اما هميشه بودن يعنى زمانى نبوده كه او نبوده است ازليت حق فوق هميشه بوده است زيرا هميشه بودن مستلزم فرض زمان است، ذات حق علاوه بر اينكه با همه زمانها بوده است، بر همه چيز حتى بر زمان تقدم دارد و اين است معنى ازليت او. از اينجا معلوم مى شود كه تقدم او نوعى ديگر غير از تقدم زمانى است. حضرت على(ع) مى فرمايد: . . . از حواس پنهان است و دست حواس به دامن كبريايى اش نمى رسد و در عين حال هويداست و هيچ چيزى نمى تواند مانع و حاجب و پرده وجودش شود. (خطبه ۱۵۰) يعنى او هم پيداست و هم پنهان است. او در ذات خود پيداست، اما از حواس انسان پنهان است. پنهانى او از حواس انسان از ناحيه محدوديت حواس است نه از ناحيه ذات او.عيب از ماست اگر دوست زما مستور است ديده بگشاى كه بينى همه عالم طور است هر كجا پا بنهى حسن وى آنجا پيداست هر كجا سر بنهى سجده گه آن زيباست شب زنده دارى، تلاوت قرآن و غمى عارفانه قرآن مى فرمايد: قم الليل الا قليلا، نصفه او انقص منه قليلا، اوزد عليه و رتل القرآن ترتيلا(مزمل آيات ۲-4) شب را به نماز و طاعت خدا برخيز، مگر اندكى كه نصف يا كمتر از آن باشد يا چيزى بر آن بيفزا و با توجه كامل به تلاوت آيات قرآن بپرداز. . .
امام(ع) در وصف متقين و مردان خدا مى فرمايد:
اما شبها، پاهاى خود را براى عبادت جفت مى كنند،(بر پاى مى ايستند)،آيات قرآن را به آرامى و شمرده شمرده تلاوت مى كنند، در اثر دقت در آن آيات غمى عارفانه در دل خود ايجاد مى كنند و بدين وسيله، داروى دردهاى خويش را مى يابند، هرچه از زبان قرآن مى شنوند، يا به چشم خويش مى بينند. هرگاه به آيه اى از آيات رحمت مى رسند، بدان طمع مى ورزند و قلبشان از شوق سرشار مى شود، چنان مى نمايد كه برابر چشم آنهاست، و چون به آيه اى از آيات خشم الهى مى رسند، بدان گوش فرا مى دهند و مانند اين است كه آهنگ بالا و پايين رفتن شعله هاى جهنم را با گوش خويش مى شنوند. عدالت خداوند در قرآن مى فرمايد: اعدلوا هو اقرب للتقوى. . . عدالت پيشه سازيد كه آن به تقوا نزديكتر است(و اساس تقوا، پرهيزكارى است. (مائده، آيه ۸) امام(ع) كه، مجسمه عدالت و تقوا است در پاسخ به آن دسته از سياست بازانى كه براى پيشبرد به اصطلاح اهداف و مصالح خواستار تبعيض و كنار گذاشتن موقتى عدالت بودند، فرمود: از من مى خواهيد با تبعيض و ستمگرى، پيروزى را به دست آورم از من مى خواهيد عدالت را به خاطر سياست و رهبرى قربانى كنم خير، سوگند به ذات خدا كه تا دنيا، دنياست چنين كارى نخواهم كرد و گرد چنين كارى نخواهم گشت.
*من و تبعيض ! من و زير پا گذاشتن عدالت ! اگر همه اين اموال عمومى كه در اختيار من است، مال مشخصى من و حاصل تلاش خودم بود، براى تقسيم ميان مردم هرگز تبعيض روا نمى داشتم. چه رسد به آنكه مال مال خداست و من امانت دار اويم. آن حضرت برقرارى عدالت را يكى از دلايل قبول خلافت ظاهرى خويش عنوان كرد و فرمود: اگر آن اجتماع بزرگ و قيام حجت و بسته شدن راه عذر بر من نبود و اگر خداوند از دانشمندان پيمان نگرفته بود كه در برابر پرخورى و گرسنگى ستمديده ساكت ننشينند و دست روى دست نگذارند، همانا لگام خلافت را روى شانه اش مى انداختم و مانند روز اول كنار مى نشستم. - كيفر دشمنان اهل بيت در قرآن كريم مى خوانيم: آيا نديدى حال مردمى را كه نعمت خدا را به كفر تبديل كردند و خود و قوم خويش را به ديار هلاكت سپردند به دوزخ، كه بدترين جايگاه است، دچار گشتند. ابراهيم، آيات ۲۸ و ۲۹ امام(ع) مى فرمايد: چه شوم و پليدند آنان كه سنت و روش پيامبر خدا را دگرگون ساختند و از وصيت وى سر برتافتند.
آيا از فرود آمدن عذاب الهى بر خويشتن نمى هراسند حضرت سپس آيات ياد شده را خواند و آنگاه چنين ادامه داد: سوگند به خدا ما همان نعمتى هستيم كه خداوند به بندگان خويش ارزانى كرد و (مردم) به وسيله ما رستگار مى شوند. -وسيله تقرب به خدا در قرآن كريم مى خوانيم: اى كسانى كه ايمان آورده ايد، پرهيزگارى پيشه سازيد و براى تقرب به خدا وسيله اى برگزينيد. . . (مائده آيه ۳۵) امام(ع) مى فرمايد: من همان وسيله تقرب به خدايم. آرى، توسل به اهل بيت(ع) در حقيقت توجه به خداست، و چه دورند از حقيقت، آن دسته از منحرفان اهل سنت كه توسل را شرك مى دانند در حالى كه شافعى، يكى از بزرگان اهل سنت، مى گويد:
آل النبى ذريعتى و هم اليه وسيلتى ارجو بهم اعطى غدا بيد اليمين صحيفتى يعنى: خاندان پيامبر وسيله و دست آويز من است و آنها سبب تقرب من به رسول خدا(و يا خدا) هستند. اميدوارم فرداى قيامت به خاطر آنها نامه كردارم به دست راستم داده شود.
آيت الله خزعلى : تفسير بر اساس ترتيب نزول آيات بهترين شيوه تفسير قرآن است
نخستين جلسه درس تفسير آيت الله ابوالقاسم خزعلى با حضور اساتيد و محققان و قرآن پژوهان در تالار همايش هاى دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم برگزار شد.
آيت الله ابوالقاسم خزعلى در اين جلسه با اشاره به حديثى از امام محمدباقر (ع) كه به طريق صحيح ابان بن تغلب آن را نقل كرده است، گفت: در حديث قرب النوافل به اين مطلب اشاره شده است كه بنده با نوافل مى تواند به مقامى دست يابد كه خداوند واسطه شنوايى و بينايى وى شود و هر چه را كه از خداوند بخواهد اجابت كند و هر چيزى را بطلبد به وى ببخشد و اعطا كند: كنت سمعه الذى يسمع به و بصره الذى يبصره به و يده التى يبطش بها. . . ان دعانى اجبته و ان سالتنى اعطيته.
آيت الله خزعلى با اشاره به روش تفسيرى كنونى گفت: تفاسير كنونى بر پايه ترتيب مصحف است كه بسيارى از نكات تفسيرى و حقايق قرآنى ناگفته مى ماند و مشكلات آن نه تنها حل نمى شود بلكه افزايش مى يابد. در همين سوره بقره مساله لاريب به جاى آن كه درمعناى درست بيابد دچار احتمالات بسيارى مى شود كه حقيقت در پس اين احتمالات مخفى و نهان مى شود.
وى گفت: براى درك درست حقايق و مفاهيم قرآن بهترين شيوه تفسير بر پايه ترتيب نزول است زيرا تفسير ترتيب نزول كمك مى كند تا در محيط و فضايى قرآنى قرار گيريم. به عنوان نمونه در مساله تحدى اگر به ترتيب نزول توجه شود به خوبى دانسته مى شود كه تحدى از تمام به ۱۰ سوره و يك سوره تنزل مى يابد.
در سوره اسراء كه از نظر نزول سوره ۵۰ است تحدى به تمام است و در سوره هود (سوره ۵۱) به ۱۰ سوره و در سوره يونس (سوره ۵۲) به يك سوره است. البته در ترتيبى كه در برخى از مدارك و منابع آمده است ميان سوره هود و يونس از نظر ترتيب نزول جا به جايى صورت گرفته است و با نظر در مروج الذهب و ترتيبى كه ارايه مى دهد معلوم مى شود كه ترتيب به گونه گفته شده است و نه به شكلى كه هود موخر از سوره يونس باشد كه در اين صورت از تحدى به يك سوره به تحدى به ۱۰سوره افزايش و ترقى مى كند كه معقول نيست. آيت الله خزعلى گفت: درباره ترتيب نزول سوره هاى قرآن كارهاى خوبى انجام شده است و منابع و تحقيقات به نسبت كاملى انجام شده و تا اندازه اى يقينى ترتيب نزول آن معلوم شده است اما در باره ترتيب نزول آيات هر سوره هنوز تحقيقاتى انجام نشده است.
علامه طباطبايى در برخى از موارد به مسايلى در باره ترتيب نزول برخى از آيات اشاره مى كند و از نظر عقلى بعيد مى شمارد كه اين آيه اين گونه نازل شده باشد و در ترتيب نزول آن تشكيك مى كند هر چند كه مدرك و منبعى ارايه نمى دهد. گزارش ايكنا حاكى است وى با اشاره به نقش ترتيب نزول گفت: اگر ترتيب نزول مراعات شود انسان در محيط و فضاى نزول قرآن قرار مى گيرد.
در سوره علق فضايى كه نشان مى دهد خود بيانگر مسايلى است كه پيامبر(ص) در مكه با آن مواجه بوده است. در آن جا سخن از انذار است و هيچ از بشارت سخنى به ميان نمى آيد. پيامبر(ص) در شرايطى بود كه قدرتى نداشت. اين در حالى است كه در مدينه قدرت را در اختيار دارد و از اين روست احكام چنان با قدرت مطرح مى شود كه نشان دهنده فضاى قدرتى پيامبر (ص) است. در همان آغاز سوره با اوفوا بالعقود شروع مى كند زيرا مى خواهد احكام خاصى كه ارتباط تنگاتنگى با پيمان هاى نظامى و سياسى دارد را بيان كند. در اين سوره فضايى فراهم مى آيد تا مساله مهم ولايت و خلافت اميرمومنان (ع) طرح شود.
وى گفت: در سوره هاى نخست تا سوره ۵۷ سخن از انذار است و در اين آيات خبرى از بشارت نيست و حتى انذار و بشارت با هم مطرح نمى شود.
وى ديگر كاركردهاى تفسير ترتيب نزول را آشنايى درست با سيره و رفتار پيامبر(ص) در برابر مشكلات و مسايل و چالش ها دانسته و افزود: با تفسير نزول با سيره پيامبر(ص) به دست مى آيد. در اين آيات تندى هايى كه با ابولهب مى شود و زنش كه از اشراف بودند مشخص مى شود. در اين آيات هيچ سخن از نرمى نيست و اين كه نبايد از تكذيب كنندگان در هيچ چيزى اطاعت و پيروى كند. در اين جا مى خواهد بت شكنى كند. وى با اشاره به مشكل مفسران در تفسير آيه نخست سوره بقره گفت: بيشتر مفسران در معناى لاريب مانده اند كه اين براى چه كسانى لاريب است.
اين الكتاب كه لاريب است نسبت به چه كسانى است گفته اند كه براى اهل فطرت سالم لاريب است. اما اين تفسير نادرست است. اگر به تفسير ترتيب نزول مراجعه شود مطلب به سادگى روشن مى شود. در قرآن تا سوره ۵۱ سخن از لاريب نيست در سوره هود و يونس اين مطلب مطرح نمى شود از سوره ۵۱ است كه سخن از لاريب به ميان مى آيد. اين بدان معناست كه اين قرآن براى همگان حتى براى ابوجهل لاريب است زيرا تا اين زمان سوره ها و آيات بسيارى فرستاده شده است و مشركان و مكذبان مى توانستند در اين مدت با آيات و سوره ها انس بگيرند و اگر مى توانستند بروند مثل آن را بياورند ولى با آن كه در اوج بلاغت و فصاحت بودند و امرء القيس ها و ليبدها را داشتند ولى نتوانستند به مقابله آن بيايند. حالا دانسته اند كه اين قرآن بشرى نيست و وحى الهى است. بنابراين براى آنانى كه امرءالقيس داشتند سخت نبود كه به مقابله بيايند و نيامدند. اميرمومنان(ع) امرء القيس را شاعرتر و بليغ ترين فرد عرب مى شمارد ولى همان شخص نيز در برابر قرآن در مانده بود.
وى افزود: خداوند تا اين ۴۹ سوره به اينها فرصت مى دهد تا نگويند كه يك بار حمله كرده و ما آماده دفاع نبوده ايم و اگر فرصت داشتيم مى توانستيم مقابله كنيم. در سوره ۷۱ كه سجده است در سوره بقره كه ۸۵ سوره است لاريب مطرح مى شود كه به معناى آن است كه حتى اين قرآن براى ابوجهل ها نيز لاريب فيه است. آيت الله خزعلى با اشاره به توارد يا ايها الذين آمنوا گفت: اين كلمه تركيبى كه ۸۹ بار در قرآن وارد شده است هيچ يك از آنها در سوره هاى مكى نيامده است زيرا در مكه مومنان مانند دانه هاى تسبيح پراكنده بودند و يك گروه و امت را تشكيل نمى دادند. در مدينه بود كه با شمشير و قدرت يك امت و گروه و حزب را تشكيل مى دهند از اين جاست كه خطاب به مومنان به شكل گروه يا ايها الذين آمنوا مى آيد. اگر مرحوم مدرس گفت كه سياست ما عين ديانت ماست و ديانت ما عين سياست ماست من اين را مى افزايم كه سياست ما قوام ديانت ماست. اصولا دين با سياست است كه قوام مى يابد. از زمانى كه قدرت در دست مومنان افتاد آنان دين به مفهوم واقعى را تحقق بخشيدند.
زمانى يا ايها الذين وارد مى شود كه در مدينه در قدرت قرار دارند. در سوره بقره كه در مدينه نازل مى شود نخست ۱۱ مورد اين كلمه مى آيد و در سوره بعدى كه مائده باشد ۱۶ مرتبه است كه در اين سوره بسيارى از احكام مانند حرام بودن خمر و قمار و مسير و احكام حكومتى و ولايتى نازل مى شود.
بنابراين با ترتيب نزول دانسته مى شود كه قوام دين به سياست است و با گروه بندى و امت سازى است كه در مدينه مساله دانه تسبيح پراكنده به امت در مى آيد كه خطاب ياايها الذين شامل آنان مى شود. وى افزود: از اين قدرت و تحول است كه در مكه در سوره توبه (سوره ۱۱۳ نزولى) بمباران دشمن آغاز مى شود و آنان كوبيده مى شوند. دراين جا سخن از بسم الله الرحمان الرحيم نيست زيرا زمان كوبيدن دشمن با قدرت تمامى است كه در مدينه به دست آورده اند. با اين همه دين اسلام دين رحمت است و در اوج هم كه هست از رحمت نسبت به بى خبران سخن مى گويد و مى فرمايد: فاخوانكم آنان نيز برادران شمايند. بنابراين مى گويد اگر اينان خواستند تا درباره دين تحقيق كنند به آنان امان بدهيد و فان استجارك فاجره و بعد از شنيدن آنان را به مامن ايشان برسانيد.
آيت الله خزعلى در پايان گفت: با دشمنان سخت گير باش حكمى است كه در مدينه مى آيد و در مكه اين گونه برخوردها امكان نداشت. از اين روست كه در آيه ۹ سوره تحريم كه آيه ۱۱۱ نزولى است مى فرمايد: جاهدوا الكفار و المنافقين و اغلط عليهم و يا در سوره توبه آيه ۷۳ مساله منافقان مطرح مى شود كه مردوا الى النفاق تا پيش از قدرت يافتن اسلام سخن از منافقان نبوده است. همين منافقان بودند كه در اوج قدرت اسلام پديدار مى شوند و مصيبت هايى را ايجاد مى كنند.
مساله ولايت و مشكلاتى كه براى پيامبر(ص) در نصب ولى الله پيش مى آورند و دستور به صبرى كه داده مى شود همه در مدينه است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |