پنجشنبه ۶ دى ۱۳۸۶
۱۶ ذيحجه ۱۴۲۸ - ۲۷ دسامبر ۲۰۰۷ - سال هشتم - شماره ۲۴۹۰
سينما، تئاتر
Tel: 88808982
Info@javandaily.com
sJavan.jpg
جستجو
pdf PDF
Edition
صفحه نخست
ايران
جهان
اقتصادى
حوادث
ورزشى
فرهنگى
سينما، تئاتر
جوان ورزشى
گردشگرى
سراى ايرانى
گزارش
سلام جوان
جامعه
سياست
آرشيو
تماس با ما
يادداشتى براى نمايش يك سمفونى ناكوك به طراحى و كارگردانى آتيلا پسيانى
نگاهى به كيفيت تله فيلم ها
يادداشتى براى نمايش يك سمفونى ناكوك به طراحى و كارگردانى آتيلا پسيانى
شنگ و شكر، شوخ و نمك
على شمس
شما بگو شوخى؛ من مى نويسم اعتراض. دردى در دل كه اگر داشته باشى، حق دارى. هر چند تبختر چشم ها و نيشخندهاى خضوعانه از سر تفاوت، اين را به خوبى نمايان مى  كند. يك سمفونى ناكوك شايد اسم قشنگ تر ملخمه در هم جوشى است كه به بازار مسگران شباهت دارد. اصولا اثر راه بر هر نقدى سد مى كند. يا لااقل منم كه اينجورى گمان دارم. شايد نتوان به تبع هميشه در آغاز كلام مثل ساير فضلا جمله اى از كسى يا درسى تئوريسينى را مقدمه نوشت. بعد رفت سراغ آدرس و رفرنس و تطابق و هزار بلدآباد ديگر كه منتقدان مى دانند. انگار بايد با اثر مثل خودش بود. به كلى مسلكى. آفرينشگرى كه شما باشى قرار است كارى كنى تا به ريشى بخنديم. خب ما خنديديم. پس حكما خنده دار است ريش خوانى. يا حتى خودت. پسيانى اصولا در اين اثر چيزى را مطرح مى كند. سوالى را، حرفى و يا تحليلى. بعد در ادامه بر ذهن تماشاگر چيزى شكل مى بندد كه بايد پر سيره شود. آنى آن سوال، حرف يا تحليل توسط يك گيومه در خود اثر پاسخ مى پذيرد. ايراد يك تز، فرضيه يا نظريه كه تبصره به دنبال دارد.
يك دفاعيه، يا مانيفست. تئاتر مامنى مى شود براى تحقق دموكراسى. يا شايد تمسخرش. قطعى چيزى را نمى شود گفت. تئاتر تجربى اين بار خودش را پيشنهاد مى دهد. حقيقت را اگزژه مزه مزه مى كند. بازى را رونق مى دهد. معجون فانتزى را شعبده مى كند، با رنگ هاى جاويد گرافيكى با صورت هاى جيغ و تند كه اثر نسخه هاى اصلى غليظ تر است. زرد را همان زرد ببين منتها آغشته به سفيد و نارنجى. يا خاكسترى را با هم درآميزى طوسى و بنفش تماشا كن. اجرا سرشوخى را با همه باز مى كند. اول از همه خودش. مالخك منشانه حرفش را زير جلكى يا نه، علنا مى زند. آشفته بازارى است آنچه اجرا راجعش حرف دارد. صحبت از چه چيزها كه نيست. صحبت از چيزهايى كه نيست. انگشت اشاره رو به سوى تئاتر است و سياستش. سياستگذارانش. هنرمندانش. اثر جغرافيايى را در چهارچوب كلمه تعريف نخواهد كرد، اما پرمعلوم است افه هاى آشنا، ديالوگ هاى فلان شخص و طرز انديشيدن بهمان آدم. رفتارشناسى اثر تا حد تقليد و گاه تقبيح و گاه توجيه انسان هاى لانسه پيش مى رود و همه چيز از اينجا شروع مى شود به نمايش كه به توسط پاره اى نوابغ مهر مردود خورده. اصولا در ساختار تئاتر كشورمان آنقدر جاى ايراد و گله هست كه بتوان از آن مثنوى هفتادمن كاغذ نوشت. يك تئاتر هشتاد دقيقه اى كه چيزى نيست. يك سمفونى ناكوك دو تكه مى شود. تكه  اول: اجراى پاره اى از اوقات گيلگمش. مرگ من اگر هزار سال اسمش را نشنوى نمى توانى حدس بزنى اين گيلگمش است. به هر حال پسيانى در خود اثر جواب مى دهد. اين زيبايى شناسى من است. قبول اين زيبايى شناسى شماست. خود اين تكه پلى است تا آن سوى حواشى. اجراى اين تكه، تكرارش و حضور خود پسيانى بر صحنه و جولى اش با بازيگر در همان ابتدا هدايتت مى كند به سمت اجرايى عجيب و نه فقط همين. بنا به خواست كارگردان نمايش در نمايش، حاشيه و حرف و حديث را هم با خود همراه مى آورد. كه اين دومى يك سمفونى ناكوك است.
يعنى اجراى اين قطعات بهانه اى خواهد بود براى گذر به ورطه اصلى اثر. ممرى از جهت و گفتار ضحك آميز پسيانى. لطيفه كردن روابط آدم ها. نگاهى چون زاكانى به كيفيت انديشه برخى دوستان. كه انگار بر جريده و ناصيه اين تئاتر محكوك اند و ابدا خيال رفتن ندارند. همين جاهاست كه پاى گربه ها نيز باز مى شود. زياد ديده ايد، اگر تئاتر ديده ايد و در تئاتر شهر هم ديده ايد، گربه ها را كه وسط اجرايى، تمرينى، رورانسى، خرامان از ميان صحنه يا كنارش مى گذرند و اتفاق عظيمى چون اجراى يك نمايش را جدى نمى گيرند. اين گربه ها و حضور پررنگشان دستمايه خلق بخش اعظم اين بازى است. گربه تقريبا اينجا همان ماهيت جنى خود را دارد. همان هويت مشكوك و پر رمزش. همان توانايى هاى بنهفته كه آدميزاد براش چه افسانه ها كه نبافته. گربه ها سازمانى دارند و تشكيلاتى. كيا بيايى و اصلا دفتر دستكى. قدرت تردستى و جمبل شان معركه است. به هر حال نمايش است و سنگ گربه ها تا دور دست هاى خيال ما مى رود. نشانى هايى كه پسيانى در باز خورد اتوار آنها مى دهد، ظرفيت  توانايى گربه ها را تا حد قياس با از ما بهتران زمينى پيش مى كشاند.
بنا نيست سر به سر قاعده مشبك نمايش را كژ و پيچ كنم. بايد جورى بنويسم كه كسى نفهمد اگر خواند، سر حرف من با او بوده. يا من از نمايش اينطور استنباط كرده ام. لاپوشانى بايد كرد. چون نه جسارت پسيانى را دارم و نه جايگاهش را. نه حرفم را مى خوانند و نه از تشرم مى ترسند. به هر حال گربه ها موفق به رساندن نمايش گيلگمش به جشنواره مى شوند. از قدرت  ماورايى خود ورا استفاده را مى برند و همه را از دم نقره داغ مى كنند. سرآخر هم خودشان جاى بازيگران را مى گيرند و بازى مى كنند. اين يك دوران است كه در هر دو بارش كارگردان نمايش را قطع مى كند. در اين خلال نشانى هايى موجود است. چسبيدن سركسى به ميز. چاقويى كه درست در دست ( هر دو دست) گرد مربع صحنه مى گردد و سرانجام كسى كشته مى شود. تشارك همگانى انگار.
همه تقصيركارند. در هر رفت و آمد نور، جكى، ميان پرده اى، كلمه قصارى ادا مى شود كه جاى خالى پيام اخلاقى كه رسالت اصلى يك درام است را پر مى كند!
خبرنگاران هم از دم تيغ نمايش جان به در نمى برند و نيشترى نصيب مى كنند. اولى مى پرسد بازى بازى با دم شير هم بازى؟ دومى جواب مى دهد، شاخ گاو اگر بگويى بهتر است. گربه ها پنجول دارند، چنگ مى اندازند و تا صيدى را در چنگ نياورند از پا نمى نشينند. پيدا كنيد پنجول داران عرصه درام را. در اين مربع دو خط كه به دو رنگ قرمز و زرد نقش شده با دو صندلى در قائمه به رينگ شباهت دارد. مسابقه اى كه از مجادله و مفاهمه همه چيز رنگ طنازانه به خود مى گيرد. شوربايى شور و شيرين با هم كه هر كس را دم پر خود ببيند، نيش مى زند. مى گزد. گزشى شايد تلخ، شايد تفكر انگيز، شايد على السويه. در آغاز اين بازيگرانند كه تماشاگران را هدايت مى كنند، ( همان ها كه در انتهاى نمايش به رسم ادب و براى تعظيم بر صحنه حاضر نمى شوند) پخش اند ميان تماشاگران. اينها هنوز گربه نشده اند، اما هستند. گربه كه مى شوند كارشان سكه مى شود. حكايت همان حكايت  ماكيان و شير است. با مطلع، در بن بيشه ماكيانى هر روز … اجرا بى پيرايه خودش را در طبق اخلاص مى گذارد و روى ديگر سكه را نشان مى دهد. آدم ياد بروس قدرتمند مى افتد. پارودى از متن انسان ها توان مى يابد و كاريكاتورشان نقش مى شود. نقش شان بازى. آنقدر بازى ارزان است كه حتى رد پاى سفيد برفى را هم اگر ببينى، ديدى. آنجا كه گربه دهنش را شيرين مى كند. به دست همان گندم نماى جو فروش. شريك دزد و رفيق قافله. در انتها هم سرش به ميز مى چسبد. تحميق در وقار آدم ها تحقيق شده. مطالعه داشته طراح، روى معادلات و نازك شده در برخوردها. البته در شكلى غلو آميز. شما بگو شوخى. ديوان هزليات را بازى كن. جان بده. رج بزن در دوختى زيگزاگ درزها را با هم. درزها را بشكاف. پيشامد را كه بد آمده است يا خوش آمد) براى ما بازنمايى كن. با خنده. حادثه تلخى را، در قالب يك جك جورى بگو كه بخنديم. ما در ظاهر اين هزل گرو نمى شويم. جداست اين شوخى، نيست؟ هست. براى عاقلى كه اگر باشد. هست؟ نيست. اين سمفونى ناكوك نيست. ناجور است. نتى نيست اصلا. اين سازهاى دست ساز و نوازندگان بى استاد هم در اينستاليشنى پريشان نه در استكمال هم كه در استخاف يكديگر مى نوازند. هر كس خودش را هدايت مى كند. صحنه پر است از فرياد. مونولوگ هاى بر هم. تماشاگر گيج. دست ها بر گوش. غوغاست صحنه. ببنديد پرده را. راه خروج؟ راستى تئاتر تجربى مى تواند زبان نابش را در سكوت؛ بى هيچ سازى، آوازى، صوتى، صورتى و … جست وجو كند؟
چشم شيشه اى
فيلم سينمايى دوشيزه باران به كارگردانى محمد على سليمان تاش كه اين روزها موسيقى آن توسط رضا روحانى ساخته مى شود، براى حضور در جشنواره فيلم فجر آماده مى شود.
به گزارش خبرنگار سينمايى خبرگزارى دانشجويان ايران (ايسنا)، اين فيلم كه به تهيه كنندگى جهانگير كوثرى ساخته شده است در بخشى از داستان آن آمده: پسرى به نام سام در سال آخر دانشگاه و در حال ارايه پايان نامه است كه در اين ميان خانمى را مى بيند كه بعدا پيگيرى مى كند متوجه مى شود آناهيتا دختر كوروش كبير است كه در قالب هاى مختلف با روحش مواجه مى شود.
در دوشيزه باران فريد بهنام، خسرو شكيبايى، جمشيد مشايخى، رامتين خداپناهى، اميرحسين مدرس، مارال فرجاد، چكامه چمن ماه، فخرالدين صديق شريف، شيوا خنياگر، مهران رجبى، زهره فكور صبور، انوشيروان ارجمند به ايفاى نقش مى پردازند. ساير عواملى كه در اين پروژه همكارى دارند عبارتند از: مدير فيلم بردارى: هوشنگ غفورى، صدابردار: محمود سماك باشى، طراح چهره پردازى: سمير بخشى، طراح صحنه ولباس: شهريار كلهر، مدير توليد: فريدون بخشايش ، عكاس: صبا سياه پوش، منشى صحنه: هنگامه فرازمند سرمايه گذار: فريد بهنام.
نگاهى به كيفيت تله فيلم ها
يك علامت سوال بزرگ!
رويكرد اخير رسانه ملى به توليد كمى فيلم تلويزيونى به نوعى كيفيت اين آثار را به خصوص به واسطه تعجيل در روند توليد زير سوال برده و حضور سينماگران در اين رسانه هم نتوانسته كيفيت آثار را ارتقا دهد.
به گزارش خبرنگار مهر، چندى پيش وقتى در مطلبى به تعاملات سينما و سيما بخصوص در رويكرد جديد تلويزيون به توليد تله فيلم پرداختيم، هنوز پخش گسترده اين فيلم ها در رسانه ملى آغاز نشده بود و طبعا آنچه مطرح شد به عنوان پيش فرض هايى ارائه شد كه مى توانست به قطعيت نرسد.
اما امروز كه سومين ماه پاييز را به پايان مى رسانيم، تله فيلم بدل به عضو ثابت عصرهاى جمعه شبكه اول و مناسبت هاى تقويمى و غيرتقويمى ساير شبكه ها شده و طبيعتا آنچه مطرح مى شود نه فرضيه بلكه انعكاس بازخورد پخش اين آثار در رسانه ملى و ارزيابى آنهاست.
مهم ترين مساله اى كه درباره رويكرد جديد تلويزيون مطرح شد، ارتقا سطح كيفى آثار تلويزيونى به واسطه حضور سينماگران در تلويزيون بود كه در شكل ايده آل خود باعث بالا بردن سطح سليقه مخاطب تلويزيونى و در وجه مقابل مى توانست فرهنگ سهل الوصول و از توليد به مصرف رسانه ملى را فراگير كرده و به اين آثار تسرى دهد.
امروز با پخش گسترده اين آثار به نظر مى آيد اين نگرانى اصلى ترين معضلى است كه گريبان فيلم هاى تلويزيونى را گرفته و به جاى در اختيار گرفتن وسواس و سليقه سينمايى و انعكاس آن در تلويزيون، به نوعى عليه خود عمل و از كارگردانان حرفه اى سينما هم حضور كم مايه و ضعيف ثبت كرده است.
به عنوان مثال كافى است حضور كارگردانانى چون سيروس الوند در ستاره هاى سوخته، ابراهيم شيبانى در گزارش يك اعدام، محمدرضا آهنج در سكوت، كامران قدكچيان در اسكن، كاظم معصومى در پريش و. . . را با ضعيف ترين فيلم سينمايى كارنامه شان مقايسه كنيم تا اين فرضيه به اثبات برسد كه حضور گسترده فيلمسازان سينمايى در عرصه تلويزيون نتوانسته به ارتقا سطح كيفى توليدات اين رسانه بينجامد.
وقتى كار به بررسى و تحليل كيفى تله فيلم هاى كارگردانان جوان و تازه كار مى افتد، از آنجا كه ملاكى براى قياس اين آثار در مجموعه كارهايشان وجود ندارد، به جاى اينكه به نتيجه اى بهتر منجر شود تاسف بارتر مى شود. فيلم هايى كه از همه وجوه فنى، ساختارى، تصويرى، روايى، بازى و. . . لطمه ديده و در واقع نقطه قوت براى دفاع ندارند.
پس نقطه مثبت رويكرد رسانه ملى در ساخت تله فيلم كجاست واقعيت اين است كه متاسفانه ويژگى سهل الوصول بودن آثار تلويزيونى آنچنان پتانسيل قوى دارد كه به نوعى همه خلاقيت، وسواس، دقت نظر و. . . فيلمسازان را در سايه قرار داده و نتيجه كار هم چيزى مى شود كه كارگردان آن را توجيه، تهيه كننده انتقاد و بازيگر اعتراض مى كند و نهايتا مخاطب تلويزيون به اين نتيجه مى رسد كه احتمالا اسامى عوامل را در تيتراژ اشتباه ديده است.
كافى است يك بازنگرى در گپ و گفت هاى انجام شده با كارگردان، تهيه كننده يا فيلمنامه نويس اين آثار پس از پخش از تلويزيون داشته باشيم. علاوه بر رويكردهاى اشاره شده، نكته مشترك در حرف همه آنها اين است كه در بهترين شكل ممكن، فيلمنامه را در فرصتى حداكثر دو هفته اى و توليد را حداكثر در يك ماه به نجام رسانده و همه معتقدند اگر فرصت بيشتر براى توليد داشتند، كار از كيفيت بهترى برخوردار مى شد.
همه و همه اين نكات يك علامت سوال بزرگ را در ذهن ايجاد مى كند كه اين همه تعجيل براى ساخت يك فيلم تلويزيونى از كجا مى آيد و بنا به كدام مصلحت است مى توان اين رويكرد را در مورد فيلم هاى مناسبتى كه بايد در مقطع زمانى خاص مانند هفته نيروى انتظامى يا روز خاص پخش شوند، تا حدى توجيه كرد. ولى وقتى موضوع فيلم ها نه مناسبتى است و نه نياز كوتاه مدت مخاطب را برطرف مى كند، اين همه تعجيل از كجا مى آيد
اين وجه انكارناپذير است كه تعجيل زيانى اساسى به كيفيت اين فيلم ها وارد كرده و هيچ پاسخ منطقى هم براى اين نقص آگاهانه وجود ندارد. آگاهانه از اين وجه كه با وجود روشن شدن لطمه به فيلم ها از اين وجه، ولى همچنان اين پروسه با سهل انگارى در حال پيگيرى است و مسوولان رسانه ملى هنوز به فكر آسيب شناسى اين روند نيفتاده اند. همانطور كه در مطلب قبل هم اشاره شد فرصت كمى كه براى نقد و تحليل و آسيب شناسى توليدات تلويزيون وجود دارد، به نوعى فيلمسازان را به سوى بى تفاوتى نسبت به بازخورد كارشان پيش مى برد.
حتى نشست هاى نقد و بررسى كه شبكه ها براى به اصطلاح تحليل كارهاى انتخابى خود برگزار مى كنند، به قدرى از پيش تعيين شده و غيركاربردى است كه بيشتر مواقع عوامل اصلى كار در زمان ارزيابى حداقل يكى دو كار را پشت سر گذاشته اند.
قرار است اين ارزيابى ها پاسخگوى نياز امروزمان باشد يا چند سال آينده با اين روند به نظر مى آيد يك چنين ارزيابى ريشه اى كه بايد سيستم روتين تلويزيون را مورد بازنگرى قرار دهد، حداقل تا يك سال آينده عملى نشود! چرا كه اين رسانه برنامه هاى طولانى مدت خود را حداقل براى يك سال آينده طراحى و اجرا مى كند و چنين نقد و نظرهاى كوتاه مدتى راه به اين سيستم ندارد. وجهى ديگر كه در اين روند رخ مى نمايد، همان نكته اى است كه در مطلب قبل به آن اشاره كرديم.
اشاعه فرهنگ فرصت طلبى و دورى از شفافيت كه برخاسته از اصل حاكميت رابطه بر ضابطه در تلويزيون است. در همه انتقادهايى كه از روند توليد فيلم از سوى عوامل مطرح مى شود، كارگردانان يا نقدها را مى پذيرند يا توجيه مى كنند. تهيه كنندگان هم معمولا انتقاد را به بقيه عوامل وارد مى كنند.
در نهايت حتى اگر نقد روند بى دليل پرسرعت توليد مطرح مى شود، به قدرى ملايم و غيركاربردى است كه نتيجه ندارد. چرا چون فيلمساز يا تهيه كننده در انديشه كار بعدى است كه در مرحله ساخت دارد يا توليد شده و در آستانه پخش است! اينچنين است كه در نهايت روندى شكل مى گيرد كه همه با فاصله گرفتن از انتقاد كاربردى به نوعى يكديگر را تاييد مى كنند. حكايت همان چاقويى كه اين بار از وجهى ديگر دسته خودش را نمى برد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |