چهارشنبه ۱۲ دى ۱۳۸۶
۲۲ ذيحجه ۱۴۲۸ - ۲ ژانويه ۲۰۰۸ - سال هشتم - شماره ۲۴۹۴
انديشه
Tel: 88807157
Info@javandaily.com
sJavan.jpg
جستجو
pdf PDF
Edition
صفحه نخست
ايران
جهان
اقتصادى
حوادث
ورزشى
فرهنگى
جوان ورزشى
سراى ايرانى
سلام جوان
جامعه
انديشه
آرشيو
تماس با ما
گذرى بر مباحث اسلامى (۱)
پانزده وادى با على(ع)
شايسته بهرامى
قال رسول الله (ص): فاما على، فاناهو و هوانا و اما على( نيك بدانيد كه) او بسان من است و من بسان اويم.
كافى، ج ،۸ ص ۳۱۹
اميرالمومنين؛ على (ع)، در بوستان رسول اكرم (ص) شكفته، آب خورده، قد كشيده و رشد كرده است. على (ع) علاوه بر قرابت نسبى و همخونى، قرابت روحى و تربيتى دارد و در يك جمله دست پرورده شخص رسول اكرم (ص) است.
تاريخ بارها و بارها شاهد همراهى و همدلى بى مانند اين دو پدر امت مى باشد و به راستى كه على(ع) در قلب محمد (ص) است و محمد (ص) در قلب على(ع) است و تاريخ خود گواه اين مطلب است، اينك به بهانه غدير، دست شما را مى گيريم و پا به پاى تاريخ تنها به برخى از وادى ها پا مى گذاريم؛ آنجا كه يكى شدن محمد (ص) و على (ع) تجلى بيشترى مى يابد و هر روشندل بى غرضى نيز بدان اذعان و اقرار دارد، پس با ما باشيد.
يا على...
وادى اول
اين صداى گام هاى كوچك على است كه در وجودم طنين افكنده است، آرام و خرسند به سوى خانه محمد (ص) مى آيد.
چه نشاطى، چه شادى زايدالوصفى …
قحطى، خشكسالى و كثرت اولاد، همه و همه بهانه است، بهانه تا على در دامان محمد پرورش يابد.
شگفت تر آن كه در سيماى على (ع)، محمد (ص) را نمايان تر مى توان ديد.
خشكسالى و ورود على (ع) به خانه محمد (ص) از زبان زمين
وادى دوم
اينك اين على (ع) است براى بار دوم بر مى خيزد و مثل هميشه تك و تنها، تنهاى تنها.
نبوت و رسالت محمد (ص) را تصديق مى كند و با دل و جان مى پذيرد كه يار و ياور راستين او بماند و به نداى محمد لبيك مى گويد …
مجلسيان همه از خويشان اويند، محمد(ص) رسالت خود را باز مى گويد و باز هم على است كه براى بار سوم لبيك مى گويد.
اين اول بار او نيست كه در يارى پسر عم و اينك رسول خويش پيشقدم است و بار آخر او نيز نيست، چرا كه تاريخ از اين رشادت ها بسيار خواهد ديد.
و من خدا را شاكرم كه به پابوس اين دو عزيز نشسته ام.
دعوت پيامبر (ص) و لبيك على (ع)
وادى سوم
در مسجد همه سراپا گوش نشسته اند تا يك به يك پاسخ سوالات خويش را بيابند، دانش چيست و نحوه وصول آن كدام است؟
پيامبر اين شهر علم از سرچشمه هاى علم و حكمت خويش پاسخ همه را متقن و مكفى مى گويد و چه معناى شگفتى دارد اين جمله رسول خدا(ص) كه من شهر علمم و على ام در است.
به راستى كه در است اين سخن گفت پيغمبر است. باز هم محمد و على در كنار يكديگرند؛ چه معناى شگفتى دارد اين با هم بودن ها...
دروازه شهر علم
وادى چهارم
رسول خدا در سفر آسمانى است و يك به يك درهاى ملكوت پيش رويش گشوده مى شود.
پيامبر گرامى در ديدار از ملكوت به ۸ در بهشت مى رسد. هشت در كه نشان لطف و مهر و محبت يگانه مهربان دارد، بر روى هر ۸ در بهشت گويى جواز ورود را با خط نور نوشته اند: لااله الاالله محمد رسول الله على ولى الله
خدايا چه رازى است، چه گواراست، ايمان بر وحدانيت تو چه شيرين است. اقرار به اين كه محمد فرستاده توست و چه دلنشين است اعتقاد به اين كه على ولى توست. پس گرچه من خاك تبدارم اما فرياد مى زنم لااله الاالله محمد رسول الله على ولى الله
معراج ۵ سال بعد از بعثت
وادى پنجم
امشب چه شب عجيبى است، نه فقط در آسمان بلكه در زمين هم ولوله ايست اما اين كجا و آن كجا.
در كوچه پس كوچه هاى مكه خبرهايى است و مثل هميشه همان خانه مى درخشد اگر درخشش همه ستارگان را جمع كنند با درخشش آن خانه برابرى نمى كند. نقاط سياهى در اطراف آن خانه ديده مى شود، سياهى آنها از نور آن خانه كم نمى كند، از حركاتشان پيداست كه افكار پليدى دارند.
كاش به جاى آن كه محمد و عترتش در زمين بودند و در آسمان بودند كفار گستاخانه و بى شرمانه پشت خانه به كمين نشسته اند، رسول خدا با تلاوت نور، چشمانشان را براى لحظه اى مثل قلب هايشان سياه و بى  نور مى كند و از مقابل ديدگان آنها عبور مى كند ….
سياه دلان همچنان پشت خانه رسول خدا مترصد يك فرصت سياهند. در يك لحظه به رهبرى شيطان بر خانه و بستر يورش مى برند و قبل از آن كه شمشيرهاى برهنه خود را فرود آورند على (ع) را در بستر پيامبر مى يابند.
امشب چه شب عجيبى است … يكى فدايى مى شود تا ديگرى فدا نشود. يكى خود را در معرض خطر قرار مى دهد تا به ديگرى گزندى نرسد. عجب محبتى، چه شجاعى، چه رشادتى و عجب ايمانى دارد اين على آسمانى.
در اين شب پرغوغا على (ع) در بستر محمد (ص) مى آرامد، بلاگردون او مى شود. عشق و ايثار با هم تجلى مى يابند و در شان على(ع)، از ملكوت نور مى پاشند و مرحبا مى گويند كه و من الناس من يشرى نفسه ابتغاء مرضات الله و الله روف بالعباد.( بقره ۲۰۷)
و ستارگان هم فرود مى آيند و اين همه عشق و ايثار را به نظاره مى نشينند و قدوم على را بوسه باران مى كنيم. مرحبا بر تو على
ليلةالمبيت. تبلور عشق و آغاز هجرت. ۱۳ سال بعد از بعثت
وادى ششم
هيچ چيز كشنده تر از تفرقه نيست، رسول خدا براى آن كه اين افعى پر نيش، از بين مهاجرين و انصار نابود شود، عقد اخوت و برادرى را بين آنها جارى مى كند تا در هر آنچه داشته اند ،دارند و خواهند داشت با هم سهيم باشند تا از آن پس قلب هايشان براى يكديگر بتپد؛ هر دستى با دست ديگرى گره مى خورد و عقد برادرى و همدلى جارى مى شود.
و اين دست مبارك رسول الله (ص) است كه دست نورانى على (ع) را محكم مى فشارد و با او عقد اخوت و برادرى مى بندد يعنى كه تا ابد قلب محمد (ص) قلب على (ع) است و قلب على (ع)، قلب محمد (ص).
عقد اخوت. سال اول هجرى
وادى هفتم
هر چند بر جبين من شرمندگى ابدى وجود دارد، هر چند من در آتش سوخته، دل سوخته هميشگى عالمم اما اين روزها با هر باز و بسته شدنم خبرهايى است در اين خانه.
فاطمه اين ميوه بهشتى قد كشيد و خواستگاران او فراوانند، هر كس كه موقعيتى در بين عرب دارد و يا هر كسى كه بهره اى از ثروت دنيوى دارد و يا هر كس كه بهره اى از زيبايى دارد …
اما نه رسول خدا (ص) و نه دردانه او به هيچ يك از افراد و داشته هاى آنها نمى انديشند تا اين كه على با حجب و حيا گام پيش مى نهد، خواسته اش را بيان مى كند فاطمه با حجب و حيا لبخند مى زند و رسول الله از اين هم كفوى شادمان مى شود، چقدر فاطمه شبيه على و على چقدر شبيه فاطمه و هر دو چقدر شبيه به پيامبرند …
و من هيچ گاه به اندازه وقتى كه على اين سوى در انتظار مى كشيد و فاطمه آن سو، خواسته اش را به حجب و حيا و سكوت آميخته، لذت نمى بردم.
خواستگارى فاطمه از زبان «در» خانه پيامبر.
سال ۲ هجرى
وادى هشتم
… دلاور عرب نعره مى زند، هماورد مى طلبد، رجزخوانى مى كند و اسلام و سپاهش را هيچ مى انگارد و چنين نيز مى پندارد.
اينك تمامى كفر ايستاده است و رجزخوانى مى كند؛ پيامبر اكرم خطاب به سپاهيان اسلام مى فرمايد كه آيا كسى نيست كه به رجزخوانى او خاتمه دهد…
در پاسخ به رسول خدا (ص) او برمى خيزد، تمامى ايمان؛ على دلاور دلاوران، دليرانه و جوانمردانه مبارزه
مى كند و عدو را بر خاك مى افكند …
چه مبارزه اى تمامى ايمان در برابر تمامى كفر.
الله اكبر الله اكبر
جنگ خندق و مبارزه على (ع) با عمروعبدود. سال ۵ هجرى
وادى نهم
بهانه جويان بى مانند تاريخ، همواره با ايرادهاى آباء و اجدادشان در برابر تكاليف و وظايف خود ايستادگى
مى كنند و اين بار در پس قلعه محكم خيبر در تاريكى نشسته اند و هراسان از نور و روشنايى درها را محكم بسته اند و سپاه نور به رهبرى محمد (ص) و علمدارى على(ع) در برابر خيبرند. علمدار، اين يل صف شكن گام پيش مى نهد، آرام و مطمئن و به حول و قوه الهى در قلعه را در برابر نگاه مبهوت و متعجب بهانه جويان به يك الله اكبر فرو مى افكند رسول خدا لبخند الهى بر لب مى فرمايد: لا فتى الا على.
فتح خيبر و رشادت على (ع) . سال ۷ هجرى
وادى دهم
مكه هم دلتنگ شما بود و زمين آن تبدار از اين همه دلتنگى و سخت تشنه ديدار.
اينك انتظارها به پايان رسيد و محمد رسول خدا (ص) و سپاهيانش به اين همه انتظار و دلتنگى زمين و زمان پايان دادند و من چقدر دلتنگ گام هاى محكم و استوار خاتم الرسل (ص) بودم و چقدر تشنه قدم هاى با صلابت على (ع) … و اينك بر من جارى مى شود درياى عظمت و اقيانوس ابهت.
چه رازى نهفته است كه پيامبر على (ع) را بر شانه خويش بالا مى برد، چه سرى مستور است در اين اوج گرفتن از بازو و شانه پيامبر، على بر روى شانه هاى نبى بالا مى رود و كعبه را از لوث وجود پاره اى سنگ و چوب پاك مى كند.
فتح مكه. سال ۸ هجرى
وادى يازدهم
در هر نبردى، در هر غزوه و در هر جنگى، اين على است كه شجاعانه و بى باك، علمدار سپاه است و در خط مقدم بر سپاهيان كفر يورش مى برد.
اين على است كه شانه به شانه رسول خدا(ص)
مى جنگد و گاهى نيز خود را سپر بلاى حضرتش مى كند.
اين على است كه دلاورانه، جوانمردانه و شجاعانه در راه حق شمشير مى زند. اين على است كه رسول خدا در وصفش مى فرمايد: لافتى الا على لا سيف الا ذوالفقار.
شجاعت و دلاورى در ميادين جنگ
وادى دوازدهم
انت منى بمنزله هارون من موسى الا انه لانبى بعرى
پيامبر اين جمله را خطاب به على فرموده و على (ع) را به عنوان جانشين خود در مدينه قرار مى دهند و خود به همراه سپاه اسلام عازم اجراى مانور نظامى مى شوند.
اگر قرار باشد كسى در اين جايگاه قرار بگيرد و مشمول حديث منزلت گردد چه كسى شايسته تر از على.
و اينك پيامبر على را مشاور،وزير، امين،برادر، وصى و جانشين خود قرار مى دهد و خود عازم غزوه تبوك مى شود.
حديث منزلت. جانشينى اميرالمومنين در مدينه. سال ۹ هجرى
 وادى سيزدهم
گرما بيداد مى كند …
قافله اى در راه است و من مفتخرم كه حاجيان بر سرم گام مى نهند و فخرم به اوج مى رسد كه فخر عالمين و پسر عم، داما د و برادرش على (ع) نيز در ميان آنان است و من حامل آنانم.
اما نمى دانم چرا غمى سينه ام را به درد مى آورد … از مدت ها پيش رسول خدا (ص) به همه مسلمانان اعلام كردند كه هر كس مى خواهد با پيامبر احرام بندد به مدينه بيايد تا از آنجا همه با هم به سوى كعبه حركت كنند، چه اجتماع عظيمى، چه كار مهمى در پيش است كه رسول خدا (ص) مى خواهد همگان باشند …
اين نخستين حجى است كه هيچ مشركى در آن راه ندارد و نخستين بار است كه بيش از صد هزار مسلمان در اطراف مدينه خيمه زده اند تا با پيغمبر به سوى مكه حركت كنند … و آخرين حج.
دستور اعلام مى دهند، به آنان كه پيش رفته اند بگوييد باز گردند و به آنان كه عقب مانده اند بگوييد خود را برسانند.
جهاز شتران بر روى يكديگر بالا رفت و منبرى شد كه ختم رسل، از فراز آن اتمام رسالت خويش را به همگان ابلاغ كند. رسول خدا دست ولى خدا را مى گيرد و دست او را در دست خود بالا مى برد، من كنت مولاه فهذا على مولاه، اين همان اتمام رسالت است هر آن كه من مولاى اويم از اين پس على مولاى اوست.
ملكوتيان به دور آن دست ها مى چرخند و دست هاى رسول خدا و جانشين او را بوسه باران مى كنند.
و اينك نوبت زمينيان است تا يك به يك بيعت كنند و تاييد كنند كه معناى انى تارك فيكم الثقلين كتاب الله و عترتى را خوب فهميده اند.
غديرخم. سال ۱۰ هجرى. ۱۸ ذى الحجه. غدير از زبان زمين
وادى چهاردهم
قرار بر اين است تا هر دو گروه با تمام توان و قوا در برابر يكديگر صف آرايى كنند …
و اكنون پيامبر مى آيد با افرادى كه هر يك همچون يك سپاهند. رسول خدا براى اثبات حقانيت حق با عزيزانى مى آيد كه اگر بر دعاى پيامبر آمين بگويند، طومار صف مقابل در هم مى پيچد و زمين و زمان تيره و تار
مى  گردد. پيامبر و همراهانش كسانى نيستند به جز على، همسر على و پسران على.
مباهله اهل بيت پيامبر با مسيحيان نجران. سال ۱۰ هجرى، ۲۴ ذى الحجه
وادى پانزدهم
ام ابيها در خانه است، صداى سلام رسول خدا را مى شنود، شادى دو عالم در دلش مى نشيند، لحظاتى بعد پدر احساس ضعف خود را براى مادر پدر مى گويد، فاطمه به امر رسول الله ( پدرش) كساء يمانى را بر روى شانه هاى مهربان پدر مى افكند.
اينك اين چهره رسول خداست كه زير آن كساء يمانى مانند ماه شب چهارده مى درخشد؛ لحظاتى بعد ۲ ميوه دل فاطمه و نور چشمان او، حسنين از پى يكديگر وارد مى شوند و عطر حضور پيامبر را نزد مادر مى يابند به ترتيب ورود ابتدا حسن و لحظاتى بعد حسين با كسب اجازه از جد بزرگوار و رسول خدا، نزد او و به زير كساء مى روند. لختى بعد اين على مرتضى است كه دق الباب مى كند و وارد مى شود، عطر وجود محمد (ص) همه خانه را آكنده است و على اين را خوب مى فهمد، رسول خدا به على مرتضى، برادرش، وصى اش، جانشينش و صاحب لوايش اذن دخول مى دهد، از پى آنها فاطمه نيز رخصت طلبيده و پاره تن پيامبر هم به جمع آسمانى آنها مى پيوندد. به جز آنها هيچ كس ديگر اجازه ورود نمى يابد، ۵ تن آل عبا، ۵ مقرب، پيامبر دعا مى كند جبرييل وارد مى شود و سلام خداوند على اعلى را ابلاغ مى كند و يقول لك و عزتى و جلالى انى ما خلقت سماء مبنية و لا ارضا مدحيه و لا قهرا منيرا و لا شمسا مضيئة و لا فلكا يدور و لا بحرا يجرى و لما فلكا يسرى الا لا جلكم و محبتكم، لا جلكم و مبحتكم.
كه زمين و زمان را خلق نكردم مگر به خاطر محبت شما و به خاطر شما، ۵ تن.
حديث كساء
گذرى بر مباحث اسلامى (۱)
پيشينه علم كلام در اسلام
معصومه اسماعيلى
يكى از علوم اسلامى، علم كلام است. استاد شهيد مرتضى مطهرى (ره) علم كلام را دانشى مى داند كه درباره عقايد اسلامى، يعنى آنچه از نظر اسلام بايد بدان معتقد بود و ايمان داشت بحث مى كند به اين نحو كه آن ها را توضيح مى دهد و درباره آن ها استدلال مى كند و از آن ها دفاع مى نمايد. در گذشته به آن علم «اصول دين» يا علم «توحيد و صفات» هم مى گفته اند.
برخى گفته اند: وجه تسميه اين علم به كلام از آن جهت است كه مهم ترين يا اولين مساله اى كه متكلمان درباره آن سخن گفته اند «قدم يا حدوث كلام الله» بوده است و يا چون سرفصل هاى اين علم «كلام فى كذا» بود به كلام مشهور شد.
موضوع علم كلام «موجود بما هو موجود» است و براى تميز كلام از فلسفه و الهيات مقيد مى شود به «على قانون الاسلام»، اگر بحث آزادانه بود مى شود بحث فلسفى و اگر برطبق اسلام و مقيد به اسلام بود مى شود كلام اسلامى.
علم كلام عهده دار سه مسووليت است:
۱- تبيينى (discriptive): يعنى مجموعه قضايايى كه به تبيين مفاهيم و تصورات بنيادين دينى مى پردازد.
۲- اثباتى (Positive): مجموعه قضايا و تصديقاتى كه بيانگر نگرش خاص بر جهان هستى، مبدا و معاد خالق و مخلوق، ناسوت و ملكوت، طبيعت و ماوراء طبيعت است.
۳- سلبى يا دفاعى (apologetic): مجموعه قضايا و تصديقاتى كه در مقام دفع شبهه هاى وارد بر اصول بنيادى دين ارايه مى شوند.
اگرچه ظهور اسلام با مباحثه و مناظره بين مشركين و تابعين وحى متمايز مى گردد، لكن در عصر رسالت پيامبر (ص) عاملى براى اختلاف فكرى كلامى وجود نداشت. در زمان پيامبر (ص) مسلمانان با مراجعه مستقيم به ايشان و مرجع قراردادن آن حضرت در اعتقادات و احكام هرگونه شك و ابهام را از دين مى زدودند و با حضور در محضر ايشان و طرح پرسش هاى گوناگون دينى پاسخ هاى آن ها را دريافت مى كردند.
آنچه مايه عدم اختلاف مسلمانان در مبانى اعتقادى در زمان رسول اكرم (ص) بود علاوه بر دريافت مستقيم رهنمودهاى نبوى، برخوردارى از متن كتاب وحى و توجه به آيات قرآن است كه همه را به الگوقراردادن پيامبر (ص) فرا مى خواند:
«لقد كان لكم فى رسول الله اسوه حسنه» احزاب ۲۱
لذا مسلمانان صدر اسلام به ويژه در زمان حيات نبى مكرم (ص) بحث پيرامون مسايل بنيادين دين را غيرمودبانه و وهن تلقى مى كردند.
اما پيوستن اقوام و ملل مختلف به اسلام با يك سلسله افكار و انديشه ها، همزيستى مسلمين با پيروان اديان ديگر و مجادلات مذهبى ميان آن ها، پيدايش گروه «زنادقه» در جهان اسلام و ورود فلسفه در ميان مسلمانان، موجب شد كه بيش از پيش ضرورت تحقيق در مبانى اعتقادات اسلامى و مستدل نمودن آن ها احساس شود.
درباره آغاز علم كلام و اين كه ازچه وقت در ميان مسلمين پديد آمد نمى توان دقيقا اظهار نظر كرد آنچه مسلم است اين كه در نيمه دوم قرن اول هجرى پاره اى از مسايل كلامى از قبيل بحث جبر و اختيار و بحث عدل در ميان مسلمين مطرح بوده، لكن پيدايش فرق اسلامى پس از رحلت پيامبر اسلام (ص) به وقوع پيوست. مسلمين همانطور كه از نظر فقهى به فرقه هاى مختلف تقسيم شدند: حنبلى، حنفى، مالكى، شافعى و... از نظر مسايل اعتقادى و ايمانى نيز فرقه فرقه شدند و هر فرقه اى مبانى و اصول اعتقادى مخصوص به خود دارد، اختلافات ميان فرقه ها گاهى چنان شدت مى يافت كه برخى طرف مقابل را يكسره كافر به شمار آورده و از دايره اسلام خارج مى دانست.
اكنون ممكن است اين پرسش پيش آيد كه چرا مسلمانان در مسايل كلامى و فقهى اين اندازه متفرق شده و وحدت كلامى و فقهى خود را از دست دادند؟
استاد مطهرى (ره) در پاسخ مى نويسد:
اين سوال بجاست اما لازم است به دو نكته اشاره شود. نكته اول اين كه اختلافات مسلمين در مسايل كلامى و فقهى به آن اندازه نيست كه پايه وحدت بينش اعتقادى و عملى را به كلى متزلزل كند، مشتركات اعتقادى آن ها آن اندازه زياد است كه مفترقات آن ها كمتر مى تواند ضربه اساسى وارد نمايد نكته دوم اين است كه اختلاف فكرى و نظرى در جامعه ها با همه وحدت ها و اتفاق ها در اصول فكرى لابدمنه است و تا آن جا كه بنا و ريشه اختلافات طرز استنباط ها باشد نه غرض ها، مفيد هم هست.
اولين اختلاف اعتقادى مهم اختلاف بر سر امامت و خلافت پيامبر (ص) بود كه سبب پيدايش دو فرقه اهل تسنن و تشيع گرديد، دومين اختلاف در سپاه امام على (ع) (۳۶-۳۷ق) رخ داد كه مبدا پيدايش خوارج شد و فرقه هاى مرحبه و معتزله نيز در واكنش به آراى خوارج شكل گرفتند، سومين اختلاف در مساله جبر و اختيار انسان بود كه به پديد آمدن فرقه جبريه و قدريه انجاميد، پس اهم مذاهب كلامى عبارتست از: شيعه، خوارج، معتزله، اشاعره و مرحبه.
در ده ها كتاب معتبر شيعى به نقل از مدارك اهل سنت حديث متواترى از نبى اكرم (س) آمده كه فرمودند: «همانا امت موسى (ع) پس از او ۷۱ فرقه شدند... امت عيسى (ع) پس از او ۷۲ فرقه شدند... بدرستى كه امت من ۷۳ فرقه خواهند شد كه تنها يك فرقه از آن ها فرقه ناجيه و ۷۲ فرقه ديگر در آتش خواهند بود.»
علامه مجلسى (ره) همين مضمون را در احاديث فراوانى از كتب شيعه و سنى گردآورى كرده و در باب «افتراق امت پيامبر (ص) بعد از نبى» جلد ۲۸ بحارالانوار روايت نموده است.
مولفين علم كلام در تاليفات خودشان خواسته اند صدق حديث رسول اكرم (ص) را ظاهر سازند و تعداد فرق را تا زمان خودشان به ۷۳ فرقه برسانند، در حالى كه تحقق مضمون حديث فوق با مرور زمان و گذشت تدريجى دوران خواهد بود.
اگرچه با ملاحظه روايات متواتر و قطعى الصدور از پيامبر (ص) مانند حديث ثقلين و حديث سفينه، مى توان نتيجه گرفت كه فرقه ناجيه، كسانى هستند كه به اهل بيت (ع) چنگ زده و به كتاب خدا و عترت نبوى گرويده اند، يعنى فرقه ناجيه «شيعه اماميه» است و غير از آن ها نجات يابنده اى نيست، ليكن نگارنده سعى نموده است كه با وجود بضاعت علمى، گزيده اى از مباحث كلامى را بدون هيچ  گونه داورى، ميان مذاهب مهم كلام اسلامى بررسى نمايد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |