پنجشنبه ۲۰ دى ۱۳۸۶
۱ محرم ۱۴۲۹ - ۱۰ ژانويه ۲۰۰۸ - سال هشتم - شماره ۲۴۹۹
بين الملل
Tel: 88807156
intl@javandaily.com
sJavan.jpg
جستجو
pdf PDF
Edition
صفحه نخست
ايران
جهان
اقتصادى
حوادث
ورزشى
فرهنگى
جوان ورزشى
سراى ايرانى
سلام جوان
جامعه
اقتصاد
بين الملل
آرشيو
تماس با ما
طالبانى چرا اشتباه صدام حسين را تكرار كرد؟
نويسنده: على موسوى خلخالى
جلال طالبانى رييس جمهور عراق هفته پيش در يك موضع متحيرانه اعلام كرد ما به دولت ايران و نظام اين كشور احترام مى گذاريم و خواهان برقرارى يك رابطه حسنه با ايران هستيم اما به هيچ وجه حاضر نيستيم معاهده الجزاير كه در سال ۱۹۷۵ منعقد شده را به رسميت بشناسيم.
وى در ادامه افزود: اين معاهده ميان دو رژيم مخلوع صدام حسين و محمدرضا پهلوى منعقد شده نه ميان ايران و عراق.
طالبانى همچنين تاكيد كرد: من به همين دليل بسيارى از بيانيه هاى مشترك را به خاطر درج معاهده الجزاير در متن آن رد كرده و امضا نكرده ام. هر چند او دو روز بعد اظهارات خود را تكذيب كرد ولى اينكه چرا رييس جمهور عراق در شرايط كنونى اينطور موضع گيرى كرده، سوالى مهم است.
براساس برداشتى كه مطبوعات عرب از گفته هاى اظهارات طالبانى درباره دولت شيعه مالكى و معاهده الجزاير داشته اند و آن را مستقيما به امضاى تفاهم نامه احزاب كرد با حزب اسلامى با گرايش سنى ربط داده اند، مى توان اينطور برداشت كرد كه كردها به نوعى به ايران و شيعيان، حتى مجلس اعلا و حزب الدعوه پشت كرده اند و جبهه تازه اى را در عراق باز كرده اند.
برخى معتقدند، خصلت كردهاى عراق اين است كه براى حفظ منافع خود در عراق در مواقع لزوم به شدت كردى شده و از منافع كردها تا حد افراط دفاع مى كنند و با همين هدف در مواقع ديگر از منافع عراق به شدت حمايت كرده و آن را منافع خود مى دانند.
به اعتقاد اين كارشناسان اظهارات جلال طالبانى دقيقا در همين راستا بيان شده و در حقيقت يك هدف دو گانه را دنبال مى كند. نخست، جلال طالبانى با اتخاذ يك موضع ملى گرايانه عراقى به دفاع از عقايد افراطى پان عراقى ها برخواسته و از سوى ديگر بر سر كردستان كه اين روزها محل مناقشات بسيار منطقه اى است و به شدت بر سر موضوع پ. ك. ك لحظات سختى را با تركيه و عراق مى گذراند، قصد دارد به نفع كردها امتياز بگيرد.
اما برخى نيز معتقدند جلال طالبانى تلاش مى كند ضمن حفظ اين جايگاه علاوه بر آن يك مناقشه جديد نيز ايجاد كند. بدين معنا كه توپ موضوع معاهده الجزاير را پذيرفته خود به زمين بياندازد تا هم سويى خود را به سنيان نشان دهد و در همين حال در مقابل از سنيان مى خواهد كه خود به دنبال آن توپ بدوند و به آن شوت بزنند تا به منافع مشترك برسند. هم زمان در اين ميان آنها به استفاده از فرصت جديد پرداخته و براى تثبيت جايگاه خود تلاش كرده و دائما به امتيازهاى خود در كردستان مى افزايند.
از سوى ديگر عده اى نيز بدبينانه معتقدند، نقش امريكايى ها در اين بازى جديد بى تاثير نيست. به اعتقاد آنها امريكايى ها با بسته شدن موضوع امنيتى عراق كه به اذعان آنها ايرانى ها براى كمك به برقرارى آن تا كنون تلاش هاى بسيارى درعراق كرده اند، قصد دارند موضوع تازه اى را عليه تهران بر روى ميز بگذارند تا ضمن باز كردن پرونده اى جديد مقابل نفوذ ايران در منطقه ، ايران را بيش از پيش تحت فشار بگذارند.
اين افراد با اتكا به خصوصياتى كه طالبانى از آن برخوردار است كه بدان اشاره شد، محتمل مى دانند طالبانى با آگاهى كامل امريكايى ها سخن از لغو معاهده ۱۹۷۵ الجزاير سر داده و طبيعتا با اطلاع كامل آنها معاهده با حزب اسلامى سنى را منعقد كرده اند.
اما عده اى نيز نگاهى از اين نيز بدبينانه تر دارند كه اگر اين تصور بخواهد صحيح باشد بسيار خطرناك خواهد بود و مشخص نيست چه پيامدهايى در برخواهد داشت.
به اعتقاد اين تحليلگران هم پيمانى كردها با شيعيان فقط و فقط بر اساس مصالح استراتژيك بوده است.
همانطور كه هم پيمانيشان با ايران نيز از همين ويژگى برخوردار است. بنابراين نبايد چندان بر روى هم پيمانى با آنها اطمينان كرد.
اگر بخواهيم واقعيت را ببينيم، در حقيقت مشتركات كردها با سنيان بيش از شيعيان و ايرانى ها است. زيرا هر دو از يك مذهب واحد (سنى) تبعيت مى كنند. اين بدان معنا است كه گذر زمان مى تواند اختلاف هاى موجود ميان اعراب و كردها را بر طرف كند زيرا عنصر مذهبى كه ميانشان مشترك است، به مرور مى تواند اين اختلاف ها را حل كند.
از سوى ديگر كردها به شدت بر سر منافع كردى خود پافشارى مى كنند و در تلاش هستند به هر نحوى كه شده به نهايت منافع خود در اين زمينه برسند.
علاوه بر آن افزايش قدرت شيعيان نيز براى كردها نگران كننده شده است. زيرا شيعيان در نهايت حاضر نيستند به هر امتيازى كه آنها خواهان آن هستند، تن دهند. براى مثال آنها در برابر حمله تركيه به شبه نظاميان پ. ك. ك موضع چندان روشن و محكمى اتخاذ نكرده اند كه اين موضوع براى كردها به هيچ عنوان خوشايند نبوده است.
مسعود بارزانى تا كنون بارها ناراحتى خود را از دولت مالكى بر سر سكوت در برابر برخورد تركيه با پ. ك. ك ابراز داشته است. علاوه بر اين كردها از آن مى ترسند كه با افزايش قدرت شيعيان احزاب شيعى گوى سبقت در كسب قدرت را از آنها ربوده و در آينده ديگر نتوانند مثل زمان حال به جولان در عراق بپردازند.
در همين حال به خوبى مى دانند اگر پاى منافع شيعيان و كرد در ميان باشد، ايرانى ها بى دريغ از منافع شيعيان حمايت مى كنند. بنابراين تصور مى كنند با هم پيمانى با عرب هاى سنى كه مورد حمايت كشورهاى عربى هستند مى توانند ضمن كاستن از نفوذ ايران درعراق به منافع بيشترى در كردستان و حتى منطقه برسند و درهمين حال از افزايش قدرت شيعيان كه ديگر اكنون رفته رفته به سمتى مى روند كه ديگر به صورت بى درنگ خواسته هايشان را اجابت نمى كنند، بكاهند.
بنابراين حتى اگر روزى ديديم كه اعراب با چراغ سبز كردها وارد خاك عراق شدند نبايد زياد تعجب كرد، زيرا كردها از قبل زمينه هاى آن را مهيا كرده اند.
به هر حال به نظر مى رسد فصل تازه اى از روابط ايران و عراق يا بهتر بگوييم ايران و رهبران كرد در عراق رقم خورده است.
كردهايى كه تا ديروز حمايت ايران را براى ادامه حيات سياسى خود لازم مى دانستند، اكنون به نظر مى رسد با تغيير قواعد بازى تلاش مى كنند با هم پيمانى با گروه هاى سنى يك بازى چند بعدى تازه اى ايجاد كنند تا بتوانند از گرد و خاك هاى آن به نفع خود استفاده كنند.
مطرح شدن اروند رود و هم زمانى آن با درگيرى هاى كردها در شمال عراق و از سوى ديگر هم پيمانى با سنيان درهمان روز مى تواند بازگو كننده اين واقعيت باشد كه بازى شطرنج ايران و عراق اگر به مراحل پايانى خود نزديك شده بود اكنون بايد بازى تازه اى را آغاز كند. بازى اى كه مى تواند سخت تر و پيچيده تر از گذشته باشد و البته بازنده آن نيز دوستان عراقى باشند كه ايران را تا كنون خانه دوم خود مى خوانند. با اين همه بايد سخنان سخنگوى وزارت خارجه ايران را از ياد نبرد كه هرگونه رد عهدنامه ۱۹۷۵ را براى تهران غيرقابل قبول خوانده است.
منبع: ديپلماسى ايرانى
نقش لابى صهيونيستى در سياست خارجى امريكا
نصرت الله تاجيك
پس از آزادى از زندان در تاريخ
۳/۱۱/۲۰۰۶ و به دنبال تحقيقاتى كه از طريق اينترنت انجام دادم به دو گزارش در سايت اينترنتى مجلس نمايندگان امريكا دست يافتم كه متنى واحد عينا در صفحات ۲۰ و۶ آنها درج گرديده است.
گزارش اول تهيه شده توسط يك كارشناس بلند پايه و سابق اف- بى- آى و بر اساس مطالب مندرج در روزنامه رژيم صهيونيستى ها آرتص و به نقل از يك مجروح فلسطينى مى باشد كه ادعا كرده است بنده در استخدام نيروهاى فلسطينى براى هسته هاى حزب الله فعاليت كرده ام! اگرچه گزارش مذكور كلا بى اساس است ولى همين ادعا و گزارش عينا در اسناد كنگره روابط بين الملل مجلس نمايندگان امريكا درج و ثبت گرديده است.
در تحقيق و بررسى روند چگونگى توسعه دشمنى امريكا عليه جمهورى اسلامى ايران كه وكلا مى خواهند به عنوان بخشى از اسناد به دادگاه عالى ارايه كنند به مطلبى برخورد نمودم كه انگيزه تهيه اين مقاله گرديد كه بخوبى مى توان از لابلاى مطالب آن به عمق كينه و چگونگى عداوت و فعاليت هاى رژيم صهيونيستى عليه جمهورى اسلامى ايران و دلايل مخالفت شديد اين رژيم با گزارش اخير ارگانهاى اطلاعاتى امريكا در زمينه فعاليت هاى هسته اى ايران پى برد.
اگرچه گزارش مذكور داراى ابعاد گوناگونى است كه اگر به خوبى بررسى نشود اثرات منفى دراز مدت آن به مراتب بيشتر از منافع كوتاه مدت آن خواهد بود ولى از طرف ديگر براى سران اين رژيم نيز اين خيلى سنگين است كه با فاصله يك هفته بعد از سفر نخست وزير اين رژيم به امريكا ظاهرا اينگونه ناگهانى خبر گزارش مذكور را دريافت كنند.
امريكا متحد اصلى رژيم صهيونيستى در عرصه بين المللى است و ساليانه سه ميليارد دلار كمك بلاعوض به اين رژيم مى دهد. سازمان ملل كليه قطعنامه هايى را كه به نوعى مورد قبول رژيم صهيونيستى نيست وتو مى نمايد.
بعضى تحليل گران مى گويند علت نزديكى رژيم صهيونيستى و امريكا را بايد در قدرتمندى لابى يا مجموعه محافل طرفداررژيم صهيونيستى در امريكا جست وجو كرد. اما لابى صهيونيستى چگونه عمل مى كند و متشكل از چه نهادهايى است در مطالبى كه در باره لابى صهيونيستى در امريكا نوشته شده نام بعضى نهادها مرتب تكرار مى شود. بعضى از آن ها به نحو آشكار سياسى هستند، مثل سازمان صهيونيست هاى امريكا. بعضى دانشگاهى و تحقيقاتى هستند، مثل انستيتوى سياست خاور نزديك در واشنگتن كه در لابى رژيم صهيونيستى نقش نظرى ايفا مى كند.
اما سازمانى كه نقش هماهنگى اين نهادها و افراد مختلف را بازى مى كند و نامش با لابى رژيم صهيونيستى همخوان شده است ايپك يا كميته امريكايى روابط عمومى اسراييل است و در سايت اينترنتى اش آمده است كه هدفش استحكام بخشيدن هر چه بيشتر به روابط امريكا ورژيم صهيونيستى است و صدهزار نفر از اعضايش را امريكايى هايى تشكيل مى دهند كه به حساسيت خطراتى كه متوجه رژيم صهيونيستى است آگاهند.
ايپك يك سازمان بسيار بزرگ، متشكل و موثرى است كه اغلب نظرات اسرائيلى ها را منعكس مى كند اما در بعضى موارد حتى از سياستى كه خودرژيم صهيونيستى در پيش گرفته افراطى تر بوده است. ايپك به طور اخص روى كنگره و دولت امريكا متمركز است. اين سازمان ترتيب سفر نمايندگان كنگره امريكا به سرزمين اشغالى فلسطين را مى دهد، در تماس مستمر با دفاتر اعضاى كنگره است و براى افراد خاصى كه نامزد نمايندگى در كنگره شده اند فعاليت انتخاباتى مى كند، يا عليه نامزد هاى خاصى فعاليت مى كند.
نتيجه اين شده كه بسيارى از نمايندگان در مجالس امريكا فهميده اند كه مخالفت با ايپك ممكن است در دور بعدى انتخابات برايشان گران تمام شود. به اين ترتيب شيوه هاى ايپك در حمايت ازرژيم صهيونيستى بسيار موفق بوده است.
استيون والت استاد دانشگاه هاروارد هم كه مقاله اش در اين باره بحث برانگيز شده مى گويد تمهيدات ايپك بخصوص در ارتباط با نمايندگان مجالس امريكا تاكنون بسيار موفق بوده است. وى مى گويد اگر شما يك نماينده در كنگره امريكا هستيد و در زمينه مسائل مربوط به رژيم صهيونيستى نظر خاصى نداريد، ترجيح مى دهيد زرنگى كنيد و ازرژيم صهيونيستى حمايت كنيد و وقتى كسى مى آيد از شما مى خواهد به اين يا آن مصوبه يا قطعنامه راى بدهيد، اين كار را بكنيد. بخصوص كه اگر اين كار را نكنيد ممكن است عواقب خطرناكى برايتان داشته باشد. اگر شما به عنوان كسى كه ازرژيم صهيونيستى حمايت نمى كند مشهور شويد، ممكن است در انتخابات بعدى با دردسر مواجه شويد، مثلا ممكن است پول بيشترى به حساب رقيب انتخاباتى شما سرازير شود. براى همين بود كه ارنست هالينگز، سناتور پيشين، گفت كه در مجالس امريكا شما نمى توانيد در قبال رژيم صهيونيستى سياستى متفاوت با سياستى كه ايپك به شما مى دهد اتخاذ كنيد.
استيون والت هم با اين نظر موافق است. او مى گويد در مقاله خود در اين باره هيچگاه از عنوان لابى يهودى استفاده نكرده است چرا كه در اغلب موارد آرا اكثريت يهوديان امريكا با آرا لابى رژيم صهيونيستى متفاوت است. به عنوان مثال او مى گويد: يك نظرسنجى عمومى پيش از جنگ عراق مشخص كرد كه به نسبت جمعيت عمومى امريكا، در واقع حمايت از جنگ در ميان يهودى هاى امريكا كمتر است. حال آنكه لابى رژيم صهيونيستى حامى جنگ عليه عراق بود. به اين ترتيب لابى رژيم صهيونيستى نوعى ائتلاف است از مجموعه سازمان هايى كه مواضعى اتخاذ مى كنند كه ممكن است از نظر اكثريت يهودى ها افراطى به نظر برسد. ولى واقعيت امر اين است كه اخيرا سازمان هاى مسيحى و كليساهاى امريكا نقش بيشترى در لابى طرفداررژيم صهيونيستى پيدا كرده اند. بعنوان مثال كشيش جان هگى بنيانگذار سازمان مسيحيان متحد در دفاع از اسرائيل معتقد است سازمان او بزودى از ايپك، نهاد اصلى در لابى طرفدار اسرائيل، قويتر خواهد شد.
بر خلاف ايپك و نهاد هاى مشابه، مسيحيان انجيلى براى حمايت ازرژيم صهيونيستى دلايل مذهبى دارند. آنها فكر مى كنند كه خلق دوباره رژيم صهيونيستى محقق شدن آن چيزى است كه انجيل بشارتش را داده است. بنابراين از نظر آن ها خداوند در آن چيزى كه قصد طرح ريزى آن را دارد موجوديت رژيم صهيونيستى را هم گنجانده و به همين دليل رژيم صهيونيستى بايد از جانب مسيحيان حمايت شود.
مسيحيان انجيلى در سالهاى اخير در امريكا صاحب نفوذ زيادى شده اند و هنوز هم روز به روز بر قدرت آنها افزوده مى شود. زمانى مسيحيان جاى چندانى در لابى رژيم صهيونيستى نداشتند اما اكنون وضع متفاوت است زيرا حضور هزاران مسيحى در فراخوان كشيش هگى در واشنگتن براى حمايت ازرژيم صهيونيستى در گردهمايى اوليه اين سازمان كه اعضاى آن به محل كنگره امريكا رفتند و باشمارى از اعضاى كنگره در مجلس نمايندگان سنا ديدار كردند، يك پديده جديد است.
ايپك هزاران عضو و طرفدار دارد اما مسيحيان بنيادگرا در امريكا را با رقم ميليونى بايد سنجيد. به اين ترتيب عامل جديد قدرتمندى وارد لابى رژيم صهيونيستى تبديل شده است.
ولى جف وينتروب معتقد است لابى رژيم صهيونيستى در امريكا با مخاطرات جديدى روبروست و همين مخاطرات در حال رقم زدن سرنوشت اين لابى است.
او مى گويد: اين لابى در سراشيب افتاده، چرا كه در داخل گروه هاى طرفداررژيم صهيونيستى در امريكا اختلاف آرا ايجاد شده است. آنچه لابى رژيم صهيونيستى خوانده مى شود حال در مورد سياست هاى دولت رژيم صهيونيستى با يك صداى واحد حرف نمى زند. مثلا خود من متهم هستم كه در لابى رژيم صهيونيستى فعاليت مى كنم اما سال هاست كه با احداث شهرك هاى يهودى نشين مخالفت مى كنم و طرفدار ايده دولت فلسطينى هستم.
از نظر وى اين صداى متفاوتى كه وارد صحنه شده را مى توان صداى جامعه ليبرال يهود ناميد، كه در بسيارى موارد راه خود را از دولت رژيم صهيونيستى جدا مى كند. اما به اعتقاد گرى سيك گروه هاى مختلف داخل لابى صهيونيستى، از ليبرال تا افراطى ، آنگاه كه حس مى كنند خطرى خارجى رژيم صهيونيستى را تهديد مى كند، همصدا مى شوند. او مى گويد يكى از كشور هايى كه از جانب اين گروه هاى مختلف به مثابه تهديد محسوب مى شود و تمايلات مختلف داخل اين لابى در مورد آن هم عقيده هستند، ايران است.
به گفته وى خود ايران اين تصور را قوت بخشيده است، از طريق رفتارهايى كه عملا باعث شده تهديد قلمداد كردن ايران براى مجموعه لابى رژيم صهيونيستى راحت تر باشد. مانند اظهارات رييس جمهور ايران مبنى بر ضرورت انهدام اسرائيل، اين ها باعث مى شود بتوان ايران را يك خطرعمده قلمداد كرد.
شايد به همين دليل است كه وقتى به سايت اينترنتى ايپك در امريكا مراجعه مى كنيد در يكى از صفحات آن كه به مسايل و خطراتى كه پيش روى رژيم صهيونيستى است اختصاص دارد ابتدا نام ايران و برنامه اتمى آن را مى بينيد و بعد از آن دولت حماس و گروه هاى فلسطينى را.
در مارس سال ۲۰۰۶ مقاله اى درباره لابى طرفداررژيم صهيونيستى در امريكا و نقش آن در سياست خارجى امريكا توسط دو استادعلوم سياسى شناخته شده امريكايى استيون والت (رئيس دانشكده علوم سياسى هاروارد ) و جان مرشايمر ( از استادان شناخته شده دانشگاه شيكاگو) نوشته شده است كه در مجله نقد كتاب لندن چاپ شد كه با استفاده از لينك زيراصل مقاله قابل بهره بردارى است.
نويسندگان مقاله معتقدند كه نفوذ اين لابى بر كنگره و دستگاه سياست خارجى امريكا به حدى است كه اگر قانونى خلاف منافع ملى امريكا ولى مورد نظر لابى باشد، تصويب مى شود. بخش ديگرى از مقاله اختصاص دارد به شيوه هايى كه لابى براى ساكت كردن مخالفان سياست هايش به كار مى گيرد. شيوه هايى كه تقريبا همه شان در مورد خود اين دو نفر هم اجرا شد.
اولا نتوانستند مقاله شان در هيچ مجله معتبر امريكايى چاپ كنند و آن را براى چاپ به لندن فرستادند.
دوما در دانشگاه برايشان مشكلاتى ايجاد شد و حتى روزهاى اول اعلام شد كه مر شايمر بازنشسته شده.
سوما تقريبا همه سخنرانى هايشان بدليل فعاليت اعضاى لابى از چند روز قبل از سخنرانى در امريكا لغو شد. آنها ميزبانان را تلفن و نامه و ايميل باران مى كردند كه اين افراد ضديهود هستند و اگر سخنرانى كنند اعتبار موسسه تان را زير سوال برده ايد و ديگر انتظار هيچ گونه كمكى از سازمان هاى طرفداررژيم صهيونيستى هم نداشته باشيد. و اكثريت قريب به اتفاق دعوت كنندگان هم در اثر اين حملات از دعوتشان منصرف مى شدند و برنامه را لغو مى كردند.
بحث هاى مربوط به لابى رژيم صهيو نيستى سر زبان ها افتاد. والت و مرشايمر چندى پيش در مدرسه اقتصادى لندن سخنرانى داشتند. فضاى جلسه كاملا همراه با نويسندگان بوده البته تعداد كمى از طرفداران لابى ورژيم صهيونيستى هم در سالن بودند. چند بارى هم درباره برنامه اتمى ايران صحبت شده است، زيرا بخشى از كتاب هم درباره نقش لابى در جنگ طلبانه تر شدن سياست دولت امريكا در برابر ايران است و هم نويسندگان و حاضران در سالن با سياست هاى امريكا ورژيم صهيونيستى درباره ايران مخالف بودند.
به عقيده آقاى والت لابى رژيم صهيونيستى يك لابى مثل بقيه لابى هاست كه كارش را، كه حمايت از منافع رژيم صهيونيستى است، به خوبى انجام مى دهد و موفق شده سياست خارجى امريكا را كاملا مطابق با خواست خود شكل دهد.
وى گفت با توجه به فعاليت هاى گسترده لابى هواداررژيم صهيونيستى كه تقريبا هيچ سياستمدارى در امريكا كه قصد انتخاب يا انتصاب به يك سمت سياسى را دارد، بر خلاف منافع رژيم صهيونيستى و برخلاف مواضع لابى هوادار اين كشور صحبت نخواهد كرد، چون اين كار باعث حذف او از سيستم سياسى امريكا مى شود.
به گفته والت در نتيجه اين فعاليت ها امريكا تقريبا در همه موارد و بدون قيد و شرط ازرژيم صهيونيستى حمايت مى كند، حتى اگر اين كار بر خلاف منافع ملى امريكا باشد. مرشايمر نيز گفت در حال حاضر وزارت خارجه، نيروهاى اطلاعاتى و امنيتى و نيروهاى نظامى امريكا شديدا مخالف گزينه نظامى عليه ايران هستند و اگر حرفى از احتمال حمله نظامى به ايران زده مى شود در نتيجه فعاليت هاى لابى هوادار رژيم صهيونيستى است.
چون اين لابى تنها گروهى است كه موافق حمله امريكا به ايران است. به گفته والت يكى از دلايل حمايت بى قيد و شرط امريكا اين است كه رژيم صهيونيستى يك رژيم دموكراتيك و يك سرمايه استراتژيك براى ايالات متحده است. ولى اولا تنها رژيم دموكراتيك جهان نيست، در حالى كه بقيه كشورهاى دموكراتيك به هيچ وجه از حمايت بى قيد و شرط امريكا برخوردار نيستند. ثانيا رفتار اين رژيم با جمعيت عرب اين كشور و نيز با فلسطينى ها در بسيارى از موارد دموكراتيك نيست.
نكته ديگر مساله خواست مردم امريكا را در اين حمايت مطلق مطرح مى كنند. در حالى كه به گفته والت نظرسنجى ها نشان مى دهند ۷۸ درصد مردم امريكا مى گويند امريكا نبايد در مناقشه خاورميانه طرف هيچ كدام از طرفين درگيرى را بگيرد و ۸۷ درصد يهودى هاى امريكا نيز گفته اند طرفدار سياست دو دولت مستقل در كنار هم هستند.
وى مى گويد يكى از كاركردهاى اصلى لابى هوادار رژيم صهيونيستى، خاموش كردن هر صداى مخالف است. آقاى والت به شكايت هايى اشاره كرد كه بعد از پخش يك مجموعه مستند تلويزيونى در سى. ان. ان ساخته كريستين امانپور - به اعتقاد مخالفان افراطى هاى يهودى و مسيحى و مسلمان را با هم مقايسه كرده بود - از اين شبكه تلويزيونى شد.
سيل تلفن ها و نامه هاى شكايت آميز به انتشاراتى كه كتاب اخير جيمى كارتر، رئيس جمهور اسبق امريكا، درباره مساله رژيم صهيونيستى و فلسطين را چاپ كرده بود، ديگر مثال والت در اين مورد بود.
به گفته وى اين لابى در اين راه از روش زدن برچسب ضد يهود بودن به مخالفان استفاده مى كند. با اين روش انرژى فرد مورد نظر صرف اين مى شود كه به اتهام ضد يهود بودن پاسخ دهد، باعث مى شود كه ديگران نظراتشان را نگويند، و باعث مى شود ديگران فرد مورد نظر را يك فرد دردسرساز بشناسند و سراغ او نروند.
مرشايمر درباره نقش بخصوص اين لابى در شكل دادن به سياست خارجى امريكا صحبت كرد و به طور مشخص به نقش لابى مذكور در سياست خارجى امريكا در قبال عراق، پيش از حمله، و ايران، در حا ل حاضر، پرداخت ايده حمله به عراق در ابتداى سال ۱۹۹۸ و در نامه تعدادى از نومحافظه كاران به بيل كلينتون، رييس جمهور وقت امريكا، مطرح شد. نومحافظه كارانى كه تعدادى از آنها از اعضاى فعال لابى طرفداررژيم صهيونيستى هستند. اما رژيم صهيونيستى ترجيح مى داد امريكا ابتدا به ايران حمله كند و بعد به عراق، چون ايران را خطر بزرگترى مى دانست. اما وقتى متوجه شد اولويت دولت امريكا برخورد با صدام حسين است، سياستش را تغيير داد و به تشويق امريكا به حمله به عراق پرداخت چندى پيش نيز در نيويورك جلسه اى از طرف مجله نقد كتاب لندن برگزار و جان مرشايمر به همراه مارتين اينديك، دنيس راس، شلومن بن عامى، رشيد خليل و تونى جوت سخنرانى داشتند.
اين جلسه جالب و مفيد را همراه مشخصات شركت كنندگان و مدير جلسه و كليه پيشنهادهايى كه ارسال شده است در لينك زير مى توان ملاحظه كرد. نكات خوبى در اين جلسه مطرح شده است.
يكى از نكاتى كه نويسنده كتاب از مقاله اى از بيل كلينتون نقل مى كند مساله علاقه و فشار لابى صهيونيستى در سال ۲۰۰۳ براى حمله امريكا به ايران قبل از حمله به عراق مى باشد.
اميد است اين مقاله مقدمه ايى براى توجه و دقت نظر بيشتر بخش هاى مطالعاتى و كارشناسى مراكز مطالعاتى باشد تا با دعوت از نويسندگان كتاب و افرادى از اين دست كه كار تحقيقاتى و دانشگاهى ارايه مى دهند بجاى برگزارى كنفرانس هولوكاست دانشجويان و علاقمندان به سياست خارجى را با آنچه كه دشمنان ايران دنبال مى كنند آشنا سازند.
منبع: سايت الف


|   شناسنامه   |   آرشيو   |