چهارشنبه ۲۶ دى ۱۳۸۶
۷ محرم ۱۴۲۹ - ۱۶ ژانويه ۲۰۰۸ - سال هشتم - شماره ۲۵۰۴
انديشه
Tel: 88807157
Info@javandaily.com
sJavan.jpg
جستجو
pdf PDF
Edition
صفحه نخست
ايران
جهان
اقتصادى
حوادث
ورزشى
فرهنگى
جوان ورزشى
سراى ايرانى
سلام جوان
جامعه
زندگى
انديشه
بسيج و دفاع مقدس
آرشيو
تماس با ما
بايدها و نبايدهاى عزادارى
احمد ذوالقدر
اميد وعبرت آموزى:
جهان آفرينش در همه ابعاد خود، همواره در حال ترقى و تكامل است. به خصوص انسان در ميان پديده هاى هستى، با به كارگيرى تجربه و خرد خويش، دايم به سوى زندگى بهتر شتابان، راه پيموده و هيچ گاه از پويايى نايستاده است. آدمى زادگاه هميشه آرزو داشته اند كه جامعه اى باصفا، آرام، دادگر، بدون ظلم و تعدى داشته باشند و بدون هيچ دغدغه اى به زندگى ادامه بدهند و به سعادت و نيك بختى نايل آيند و به تكامل برسند.
علامه طباطبايى در مقدمه كتاب «او خواهد آمد» چنين مى فرمايند: اين نظر عقلى به ما نويد قطعى مى دهد كه عالم بشريت، يك روز ايده آل در پيش رو دارد كه سرتا پا سعادت و خوشبختى و كاميابى بوده و در آن همه خواسته هاى فطرى انسانى كه در نهاد اين نوع رسم شده برآورده خواهد شد.
بدون ترديد همه اقدام و سعى دنيا با همه رنگ و نژاد و آيينى هر شب را به اميد فردايى بهتر به سر مى برند و اميد به آينده بهتر، قلب همه انسانى را پر كرده و هيچ كسى خواهان بازگشت به قهقرا نيست، لذا بشريت همواره براى آينده بهتر به دنبال الگو و تجربه گذشتگان است. گفتار، كردار و عمل مردان آسمانى و انبيا و اوليا الهى و بزرگان دين و تاريخ، شجاعان و دلير مردان كه زندگى خود را در راه اعتدال حق فدا كردند همواره الگوى بشريت و راه گشاى سعادت است. در تاريخ بشريت هيچ الگويى بالاتر از فداكارى سيدالشهدا و اصحاب و ياران و فرزندان و اهل و عيال او را ندارد، هيچ آزاد مردى را سراغ نداريم كه براى رسيدن به هدف خود كه همان رضاى حق تعالى و احياى زندگى سراسر سعادت بشر است. اين گونه فداكارى كرده است. كجاى گيتى پيدا مى شود الگويى كه بعد از گذشت ۱۴۰۰ سال از ماجراى غم بار كربلا مردم اين گونه ارادت به حضرتش نمايند. ارادتى كه نه تنها براى پيروان آن حضرت بلكه ارادتى كه ملل ساير اديان الهى نيز به آن توسل جسته و اداى احترام كرده و خواهان شفاى روحى و جسمى از مراسم عزادارى حضرتش را مى نمايند.
پس بر ما به ويژه ملت عزيز ايران است كه در عزادارى ها حق مطلب را آن گونه كه بوده است و در شان و منزلت سيد الشهدا است برگزار كنيم و از ورود هرگونه خرافه و تحريف بپذيريم و اين قطعه از تاريخ را چنان حفظ كنيم و بيان كنيم كه سرمشق حقيقى نسل آينده بشريت است. چنانچه عمل كردند بخشى از آن سربازان حضرتش را در ۸ سال دفاع مقدس. عاشورا واقعه و حادثه اى است در ابعاد گوناگون فرهنگى، اجتماعى، سياسى و … كه عبرت ها و پيام هاى آموزنده اى براى جهان بشرى را به همراه دارد. يكى از جلوه هاى مهم عاشورا پاسداشت و پاسدارى از عاشورا است كه بلافاصله توسط پيام رسان و قهرمان عاشورا يعنى حضرت زينب آغاز گرديد و امروز پس از گذشت بيش از ۱۳۶۰ سال از اين واقعه، بزرگداشت و عزادارى سرور و سالار شهيدان كربلا حضرت اباعبدالله الحسين (ع) و اصحاب و ياران آن حضرت يكى از بزرگ ترين مراسم مذهبى و دينى مسلمانان به ويژه شيعيان آل محمد است. پس از گذشت قرن ها از آيين هاى عزادارى هم اكنون شاهد آن هستيم كه تغييراتى در سيماى عزادارى و عزاداران ما وارد شده است كه هر كدام مى تواند در مخدوش كردن چهره واقعى عزادارى حضرت حسين (ع) نقش موثرى داشته باشد. در متن ذيل به بيان بايسته ها و نبايسته ها عزادارى اباعبدالله الحسين (ع) اشاره مى شود تا ضمن زدودن پيرايه هاى آن و با گريه بر امام حسين (ع) بتوانيم بر پا دارنده واقعى عزادارى سرور و سالار شهيدان بوده و بتوانيم با آن (گريه) كاخ هاى ظلم و ستم جهان را ويران و زمينه ظهور حضرت بقيه الله الاعظم را فراهم نماييم.
تعاريف
عزا در لغت يعنى شكيبايى كردن، شكيبايى در مصيبت، سوگوارى، تعزيت سوگ و ماتم (فرهنگ فارسى محمد معين انتشارات امير كبير ۱۳۷۵ چاپ نهم) عزا گرفتن به معناى زارى و شيون كردن و به حالت ماتم زدگان در آمدن و براى سوگ و مصيبت، لباس در بر كردن و به معناى اقامه سوگوارى به سبب مرگ كسى است.(لغتنامه دهخدا، جلد ۱۰)
هيات هاى مذهبى:
هيات هاى مذهبى، اركان حفظ ايمان و شوق ملت بزرگ ما به خاندان پيغمبر(ص) و از جمله پيوند مستحكم ميان امروز و روز عاشوراى حسينى هستند. عشق و محبت به خاندان پيغمبر(ص) و عشق به حسين بن على(ع)، عشق و دلبستگى به ياران امام حسين(ع)، دلسوختگى شديد نسبت به حادثه عاشورا، روح اين هيات هاى مذهبى هستند، اينها چيز كوچكى نيست.
مداحى:
مداحى، ادامه راه ستايشگران برجسته اهل بيت(ع) در دوران اختناق اموى و عباسى است. قضيه، فقط قضيه شعرخوانى نيست، بلكه مساله، مساله پراكندن مدايح و فضايل و حقايق در قالبى است كه براى همه شنوندگان، قابل فهم و درك ( بوده) و در دل آنها داراى تاثير باشد ( فرازهايى از بيانات مقام معظم رهبرى در تاريخ ۲۸/۱۰/۶۸)
مداحى اهل بيت (ع) يك افتخار است. يك كار مركب از چندين كار است، امروز مداحى ائمه (ع) چند كار است، هم تجديد ياد برترين انسان هاى تاريخ، عالم ترين، خردمندترين، پرهيزكارترين، برجسته ترين، قدس ترين، تابناك ترين، مقرب ترين بندگان خدا، همان كسانى كه شما در سوره حمد مى خوانيد: صراط الذين انعمت عليهم غيرالمغضوب عليهم و لاالضالين» همين هايند هر كسى كه مدح اينها را مى كند، در حقيقت مدح خود را مى كند .( فرازهايى از بيانات مقام معظم رهبرى ۲۶/۹/۱۳۷۹)
سينه زنى:
سينه زنى، يك نوع عزادارى و اظهار ارادت نسبت به خاندان عصمت و طهارت (ع) است كه از طريق سينه زنى، روضه خوانى و …، خاطره فداكارى و جانبازى امام حسين (ع) و ساير ائمه معصومين (ع) براى هميشه در خاطره ها زنده مى ماند. سينه زنى عزاداران حسينى، همان وسيله اى است كه مى تواند محبت و ولايت اهل بيت (ع) را از نسلى به نسل ديگر برساند. ائمه طاهرين (ع) نور واحد هستند و هدف همه آنها يكى است كه عبارت است از تلاش، كوشش، نثار و ايثار براى احياى دين و روش نگهداشتن چراغ مكتب، از اين رو زنده نگهداشتن نام و ياد هر كدامشان، باعث زنده ماندن اهل مكتب الهى است. ليكن سالار شهيدان (ع) خصوصيتى دارد كه زنده نگه داشتن نام و ياد او تاثير بسزايى در زنده نگه داشتن مكتب اسلام دارد.
مجالس عزا از آن وقت به امر حضرت صادق (ع) و به سفارش ائمه هدى (ع) برپا شده است.
ما كه اين مجالس عزا را به پا مى كنيم، داريم همان مساله را مى گوييم، ايستادگى در مقابل ظلم. ما قضيه كربلا را زنده نگه داشتيم، خطباى ما قضيه كربلا را زنده نگه داشتند، زنده نگه داشتن قضيه مقابله يك دسته كوچك، اما با ايمان بزرگ در مقابل يك رژيم طاغوتى بزرگ. اين كه سفارش فراوان به اشك ريختن و عزادارى كردن نموده اند، براى آن است كه اشك بر شهيد، اشتياق به شهادت را به همراه دارد، چون اشك، رنگ كسى را مى گيرد كه براى او ريخته مى شود و همين رنگ را به صاحب اشك نيز مى دهد. از اين رو انسان حسينى منش، نه ستم مى كند و نه ستم مى پذيرد.(حماسه وعرفان ، آيت الله جوادى عاملى ، نشر اسرا چاپ چهارم صفحه ۳۱۱)
دكتر مايكل برانت، يكى از معاونان سازمان سيا، در كتابى با عنوان نقشه اى براى جذايى مكاتب الهى پرده از طرح توطئه بزرگ استكبار جهانى عليه تشيع برداشت و نوشت: در يك گردهمايى كه با حضور مقامات سازمان اطلاعات مركزى امريكا، (سيا) برگزار شد و در آن نماينده اى از سرويس اطلاعات انگليس به علت تجارب زياد اين كشور در جوامع اسلامى ـ نيز حضور داشت، اين نتيجه حاصل شد كه شيعيان بيشتر از ديگر مذاهب اسلامى، فعال و پويا هستند. در اين گردهمايى تصويب شد كه روى مذهب، تحقيقات بيشترى صورت گيرد و طبق اين تحقيقات، برنامه ريزى هايى داشته باشند. به همين منظور ۴۰ ميليون دلار براى آن اختصاص داده شد. مراحل پروژه برخورد با تشيع كه در سمينار تعريف شده بود، بدين شرح است.
۱- جمع آورى اطلاعات و آمار.
۲- اجراى اهداف كوتاه مدت با انجام تبليغات عليه شيعيان و راه اندازى اختلافات مذهبى ميان شيعيان و ديگر مذاهب اسلامى.
۳- اجراى اهداف بلند مدت جهت از بين بردن اين مذهب.
بر اين اساس مرحله اول اين پروژه محققانى به سراسر جهان اعزام شدند. از نتايج مهم اين تحقيقات، اين كه ما متوجه شديم قدرت مذهب شيعه در دست مراجع و روحانيت است و آنها در هر زمان از اين مذهب صيانت و پاسدارى مى كنند.
ساموئل هانتينگتون، نظريه پرداز امريكايى در گفت وگو با روزنامه فرانسوى لوپوان گفته است: امروز تمدن اسلام، مهم ترين بلوك ايدئولوژيكى است كه سر راه تمدن غرب قد علم كرده است و اين تمدن را مجبور كرده است از جاه طلبى هاى جهان شمول دست بردارد.(آيين عزادارى، ابراهيم ابراهيمى ۱۳۸۴ صفحه ۵۴)
دشمن ها نبايد بتوانند مراسم مذهبى را از ما بگيرند. يكى از راه هاى آنان در رسيدن به اهداف خود اين است كه مراسم مذهبى را به خرافات آلوده كنند.(فرازهايى از بيانات مقام معظم رهبرى ۱۲/۵/۱۳۸۳)
عزيزان من! مومنين به حسين بن على(ع)! امروز حسين بن على (ع) مى تواند دنيا را نجات بدهد، به شرط آن كه چهره او را با تحريف مغشوش نكنند. نگذاريم مفاهيم (و) كارهاى تحريف آميز وغلط چشم ها و دل ها را از چهره مبارك و منور سيدالشهدا (ع) منصرف كند. با تحريف بايستى مقابله كرد.( فرازهايى از بيانات مقام معظم رهبرى ۱/۳/۱۳۸۴)
پيشوايان دين، از زمان پيغمبر اكرم(ص) و ائمه اطهار (ع)، دستور اكيد و بليغ داده اند كه بايد نام حسين بن على (ع) زنده بماند، بايد مصيبت حسين بن على (ع) هر سال تجديد شود. چرا؟ اين چه دستورى است در اسلام، چرا ائمه(ع) اين همه به اين موضوع اهتمام داشتند و چرا براى زيارت حسين بن على (ع) اين همه ترغيب و تشويق است؟ به اين چراها بايد دقت كنيد ممكن است كسى بگويد براى اين است كه تسلى خاطرى براى حضرت زهرا (ع) باشد …! آيا اين حرف مسخره نيست؟ بعد از ۱۴۰۰ سال هنوز حضرت زهرا (ع) احتياج به تسليت داشته باشد، در صورتى كه به نص خود امام حسين (ع) و به حكم ضرورت دين، بعد از شهادت امام حسين (ع)، ايشان و حضرت زهرا (ع) نزد يكديگرند. اين چه حرفى است؟! مگر حضرت زهرا (ع) نعوذبالله بچه است كه بعد از ۱۴۰۰ سال هنوز هم به سر خودش بزند، گريه كند و ما برويم به ايشان سرسلامتى بدهيم؟! اين حرف ها است كه دين را خراب مى كند (ائمه (ع) خواستند) مكتب حسين (ع) زنده بماند، تربيت حسينى زنده بماند، پرتوى از روى حسينى در اين ملت دميده شود و بر آن بتابد. فلسفه اش خيلى روشن است، (چه اين كه) حيات، زندگى و انسانيت و شرف (ما) به اين حادثه بستگى دارد. به اين وسيله (مى توانيم) اسلام را زنده (نگهداريم). پس از ترغيب كردند كه مجلس عزاى حسينى را زنده نگهداريد و درست است. عزادارى حسين بن على (ع) واقعا فلسفه صحيحى دارد، فلسفه بسيار بسيار عالى دارد. هرچه ما در اين راه كوشش كنيم، به شرط اين كه هدف اين كار را تشخيص دهيم، بجا است. اما متاسفانه عده اى اين را نشناخته اند، خيال كرده اند بدون اين كه مردم را به مكتب حسين (ع) آشنا كنند، به فلسفه حسينى آشنا كنند، مردم را عارف به مقامات حسينى كنند، همين قدر كه آمدند و نشستند و نفهميده و نشناخته گريه اى كردند، كفاره گناهان است.(حماسه حسينى - شهيد مطهرى ج ۱ ص ۸۳-۸۲)
دين، آيين و مسلك، آفت مخصوص به خود دارد. تحريفى كه به وسيله دو صنف از آن سه صنفى كه پيغمبر اكرم (ص) فرمودند ـ يعنى عالم بد عمل و فاسق و مقدس نادان ـ دين را از بين مى برد. تحريف چون موضوع را عوض مى كند، مردم آن را به عنوان حقيقت مى پذيرند، اما نتيجه معكوس مى گيرند.( مثلا) بعضى از مردم، على (ع) را فقط و فقط به پهلوانى مى شناسند و بس! گاهى به وسيله اشخاص بسيار مغرض، عكس هايى از على (ع) منتشر مى شود كه شمشيرى مانند زبان مار كه دو زبانه دارد، در دست او است و بازوها وقيافه اى براى ايشان درست مى كنند و نقاشى مى كنند و انسان باور نمى كند اين همان على (ع) عادل است، اين همان على اى است كه شب ها از خوف خداوند مى گريسته است.(حماسه حسينى ـ شهيد مطهرى ج ۱ ص ۹۷-۹۶)
( از جمله تحريفات در عزادارى اين است كه) چرا ائمه اطهار (ع) و حتى پيغمبر اكرم (ص) فرموده اند اين نهضت بايد زنده بماند، فراموش نشود و مردم براى امام حسين (ع) بگويند؟ هدف آنها از اين دستور چه بوده است؟ ما آن هدف واقعى را مسخ كرديم و گفتيم فقط به خاطر اين است كه تسلى خاطرى براى حضرت زهرا (ع) باشد! با اين كه ايشان در بهشت همراه فرزند بزرگوارشان هستند، دايما بى تابى مى كنند تا ما مردم بى سر و پا يك مقدار گريه كنيم تا تسلى خاطر پيدا كنند! آيا توهينى بالاتر از اين، براى حضرت زهرا (ع) پيدا مى كنيد؟
عده اى ديگر گفتند امام حسين (ع) در كربلا به دست يك عده مردم تجاوز كار، بى تقصير كشته شد، پس اين تاثرآور است! من هم قبول دارم امام حسين (ع) بى تقصير كشته شد. اما همين؟! يك آدم بى تقصير به دست يك عده متجاوز كشته شد؟! روزى هزار نفر آدم بى تقصير به دست آدم هاى با تقصير كشته مى شوند. روزى هزار آدم در دنيا نفله مى شوند و تاثر آور است، اما آيا اين نفله شدن ها ارزش دارد كه سال هاى زيادى، قرن هاى زياد، ده قرن، بيست قرن، سى قرن مطرح باشد و ما بنشينيم و اظهار تاثر كنيم كه حيف، حسين بن على (ع) نفله شد، خونش هدر رفت! حسين بن على(ع) بى تقصير كشته شد به دست افراد متجاوزى كشته شد! اما چه كسى گفته حسين بن على (ع) نفله شده است، خون حسين بن على (ع) هدر رفت؟ اگر در دنيا كسى را پيدا كنيد كه نگذاشت يك قطره از خونش هدر برود، حسين بن على (ع) است. اگر در دنيا كسى را پيدا كنيد كه نگذاشت يك ذره از شخصيتش هدر برود، حسين بن على (ع) است. او براى قطره قطره خونش، آنچنان ارزشى قايل شد كه نمى توان آن را توصيف كرد. اگر ثروت هاى دنيا را كه براى او مصرف مى شود تا دامنه قيامت حساب كنيم، بشر براى هر قطره خونش، ميلياردها ميليارد تومان پول خرج كرده است. آدمى كه كشته شدنش سبب شد كه نام او پايه كاخ ستمكاران را براى هميشه بلرزاند، نفله شد؟! خونش هدر رفت؟ اما غصه بخوريم براى اين كه حسين بن على (ع) نفله شد؟ تو نفله شدى بيچاره نادان. من و شما نفله هستيم، من و تو عمرمان هدر رفت، غصه براى خودت بخور، تو به حسين (ع) توهين مى كنى كه مى گويى نفله شد!حسين بن على (ع) كسى است كه «ان له درجه عندالله، لن تنالها الا بالشهاده» آيا حسين بن على (ع) كه آرزوى شهادت مى كرد، آرزوى نفله شدن هم مى كرد؟ آنها توصيه كردن كه عزاى حسين بن على (ع) بايد زنده بماند براى اين بوده كه هدف حسين بن على (ع) مقدس بود، حسين بن على (ع) يك مكتب را به وجود آورد، مى خواستن مكتبش زنده بماند. (حماسه حسينى ـ شهيد مطهرى ج ۱ ص ۸۱-۷۸)
امروز خداى متعال، يك فرصت را به من و شما داده است و آن اين كه از زمان ائمه(ع) تا امروز، در هيچ عصرى و عهدى از عهود، تا آنجايى كه در تاريخ مى بينيم ـ اين قدر كه امروز عامه مردم در ايران اسلامى براى خاندان پيغمبر (ص) احترام قايل مى شوند، احترام قايل نشدند؛ در هيج جا. هيچ وقت نام حضرت فاطمه زهرا (ع) به اين عظمت، با اين كيفيت، اين همه كه امروز در سراسر اين فضاى ملكوتى ايران اسلامى به حمدالله برده مى شود برده نشده است، اين از بركات انقلاب است. از بركات حكومت اسلامى است، از بركات حكومت و حكومت نبوى است. اين يك فرصت است. هيچ وقت اين همه مردم تشويق نشدند به بيان مدايح اهل بيت عصمت و طهارت (ع) و بيان مدايح حضرت فاطمه زهرا (ع). اين يك فرصت است، اين فرصت را بايد غنيمت شمرد. آقايان چطورى اين فرصت را غنيمت بشماريم؟ بايد كارى كنيم كه عقب ماندگى قرن ها در باب بيان معارف اهل بيت (س) جبران بشود، هر كسى به زبانى، علما به يك زبان، نويسندگان به يك زبان، هنرمندان به يك زبان، شعرا به يك زبان، مداحان به يك زبان، هر يك وظيفه اى دارند، وظيفه كمى هم نيست(علاوه بر اين، در عصر حاضر كه بدعت ها، دروغ ها و انحرافاتى توسط دشمن در دين و عزادارى ها هدايت مى شود، اهميت و سنگينى اين وظيفه و مسووليت بيش از پيش خود را مى نماياند.)
من واقعا مى ترسم از اين كه خداى ناكرده، در اين دوران كه دوران ظهور و تجلى اسلام و تجلى فكر اهل بيت (س) است، نتوانيم وظيفه مان را انجام دهيم. برخى كارها كه پرداختن به آنها، مردم را به خدا و دين نزديك مى كند. يكى از آن كارها، همين عزادارى هاى سنتى است كه باعث تقرب بيشتر مردم به دين مى شود. در مقابل، برخى كارها هم هست كه پرداختن به آنها كسانى را از دين برمى گرداند.( فرازهايى از بيانات مقام معظم رهبرى در تاريخ هاى ۱۴/۲/۷۹ و ۱۷/۳/۸۳)
(خطبا و وعاظ) بدانند كه مخصوصا در اين عصر وظيفه سنگينى دارند. با حادثه تحريف شده نمى شود به مردم خدمت كرد. در گذشته هم نمى شد. در گذشته اگر فايده  اى نداشت، ضررش كم بود ولى در اين عصر ضررش خيلى بيشتر است. ما و شما بزرگ ترين وظيفه اى كه داريم، اين است كه ببينيم چه تحريفاتى در تاريخ ما شده است، چه تحريفاتى در نقاشى شخصيت ها و بزرگان ما شده است؟ چه تحريفاتى در قرآن شده است؟ اما تحريف قرآن، تحريف لفظى نيست، يعنى در قرآن نه يك كلمه كم شده است نه يك كلمه زياد. خطر تحريف معنوى قرآن به اندازه خطر تحريف لفظى آن است. تحريف معنوى قرآن يعنى چه؟ يعنى تفسير غلط، توجيه غلط، قرآن را غلط تفسير كردن، توجيه غلط كردن، همين هم نبايد باشد. ببينيم در تاريخ هاى ما، آن تاريخ هايى كه بايد براى ما آموزنده باشد و سند اخلاقى ما است، سند تربيت اجتماعى ما است، مانند حادثه تاريخى عاشورا، چه تحريفاتى شده است؟ بايد با اين تحريفات مبارزه كنيم.
پيغمبر اكرم (ص) مى فرمود: آنجا كه بدعت ها و دروغ ها ظاهر مى شود، آنجا كه چيزهايى ظاهر مى شود كه در دين نيست، مسايلى پيدا مى شود كه من نگفته ام، برعهده دانايان است كه حقايق را بگويند ولو مردم خوششان نيايد. آن كسى كه حقايق را كتمان مى كند لعت خدا بر او باد. بالاتر از اين را خود قرآن كريم فرموده است: ان الذين يكتمون ما انزلنا من البينات و الهدى من بعد ما بيناه للناس فى الكتاب اولئك يلعنهم الله و يلعنهم اللاعنون (بقره ۱۵۹) آن دانايانى كه حقايقى را كه ما گفته ايم، مى دانند ولى كتمان مى كنند و مى پوشانند، اظهار نمى كنند، لعنت خدا و لعنت هر لعنت كننده اى بر آن باد. وظيفه علما، در دوره ختم نبوت، مبارزه با تحريف است، خوشبختانه ابزار اين كار در دست است و در ميان علما، بوده و هستند افرادى كه با اين نقاط ضعف مبارزه كرده و مى كنند. وظيفه علما است كه با اكاذيب مبارزه كنند وظيفه علما است كه مشت دروغگويان را باز كنند.(حماسه حسينى ـ شهيد مطهرى ج ۱ ص ۱۲۶-۱۲۵-۱۲۲)
فرق و مذاهب كلامى در اسلام
معصومه اسماعيلى
عمده مباحث كلام اسلامى كه در قرآن و سنت قطعى آمده بود، از اعتقادات مشترك مسلمانان به شمار رفته، در مقبوليت عمومى آنها جاى هيچ شك و ترديدى نبود، فقط تفاسير گوناگون در برخى از مباحث مانند توحيد و عدل، زمينه ساز بخشى از فرقه گرايى بوده است. علم كلام اسلامى، چه علم كلامى رسمى اهل سنت يعنى كلام اشعرى و چه علم كلام اقليت آنان يعنى كلام معتزلى ريشه در قرآن دارد، همچنين مذاهب ديگر از جمله مرجئه . علم كلام مذهب شيعه مخصوصا اسماعيليه و شيعه اماميه نيز كاملا قرآنى است.
طرح گسترده تاريخ مباحث اعتقادى مسلمانان و بازگويى مجموعه فعاليت هاى فرقه ها و گروه هاى كلامى در اين سلسله نوشتار ميسر نيست. از اين رو به ذكر تاريخچه مختصرى از اهم مذاهب كلام اسلامى كه عبارتند از: مكتب تشيع، مرحبه، معتزله و اشاعره بسنده مى شود.
۱- تشيع: اصحاب و ياران پيامبر اكرم (ص) كه پس از رحلت ايشان، براساس دستور صريح آن حضرت به امامت على بن ابيطالب (ع) معتقد گرديدند به نام شيعه معروف شدند.
اين گروه طى رويدادهاى بعدى در تاريخ اسلام به شكل يك جمعيت ضددولتى كه طرفدار حقوق اهل بيت (ع) به عنوان رهبران قانونى جامعه اسلامى بود متحول گرديد و سرانجام به عنوان يكى از دو مذهب اصلى در دين اسلام شناخته شد. آنها در اصول عقايد با اهل سنت اختلافى ندارند زيرا اسلام مبتنى بر سه ركن است: توحيد، نبوت و معاد. شيعه بر اين اصول، ركن چهارمى نيز افزود و آن اعتقاد به امامت است.
با شدت گرفتن بحث هاى كلامى در جامعه اسلامى و پيدايش فرق مختلف، مكتب تشيع هم با موضع گيرى در مباحث علم كلام، به عنوان يك نظام كامل و مستقل سياسى، فقهى و كلامى در صحنه حضور پررنگ ترى يافت.
مجموع شيعيان، امامت را حق آل على (ع) مى دانند و فقط در باب اين كه بعد از هر امامى جانشين او چه كسى است و آيا امامت به او ختم مى شود يا نه؟ با يكديگر اختلاف حاصل كردند و در نتيجه خود به شاخه هاى متعدد تجزيه شد، لذا نمى توان شيعه را چون مذهبى واحد مورد بررسى قرار داد. پنج گروه اصلى شيعه عبارتند از: كيسانيه، زيديه، اماميه، غلاه و اسماعيليه. از آنجا كه در كتب مرجع كلام اسلامى، معتقدات اين گروه ها به تفصيل بيان شده است و نگارنده نيز قصد دارد كه در مقالات آتى و ذيل مباحث كلامى فقط نظر فرقه اماميه را مورد بررسى قرار دهد، لذا در اين مجال، نگاهى مختصر به پيشينه اين فرقه شيعى مى افكنيم. در زمان امام جعفر صادق(ع) شيعيان به دو بخش زيدى و جعفرى تقسيم شدند. شيعيانى كه به امامت امام جعفر (ع) گردن نهادند از آن زمان به بعد جعفرى نام گرفته و بعدها با نام شيعه اماميه شناخته شدند. آنان نه مانند محدثان تنها بر حديث تكيه مى كردند و نه منحصرا به عقل استناد مى نمودند بلكه در صورت وجود نصوص صريح در اصول و فروع دين تنها به آن رجوع كرده و در چيزى كه بر آن نصى نبود بر عقل اعتماد مى كردند. اماميه معتقدند كه امامت از اركان دين است و تعيين امام به دست مردم نيست بلكه به دست پيامبر (ص) است كه صريحا حضرت على (ع) را به جانشينى پس از خود برگزيد. اثنى عشريه از فرقه اماميه هستند كه معتقد به دوازده معصوم از حضرت على (ع) تا حجت بن الحسن العسگرى (ع) مى باشند.
شيعه اماميه با تمسك به سه فقره حديث متواتر و قطعى الصدور از نبى اكرم (ص) خود را فرقه ناجيه مى دانند، اين احاديث عبارتند از: حديث سفينه، حديث ثقلين و حديثى كه پيامبر (ص) در آن از ميان ۷۳ فرقه اسلامى، فقط يكى از آنها را فرقه ناجيه مى دانند.
فرقه نجات يابنده، آنهايى هستند كه به اهل بيت (ع) چنگ زده و به كتاب خدا و عترت نبوى گرويده اند.
۲- خوارج: اين فرقه نخستين فرقه سياسى ـ مذهبى است كه در اسلام به وجود آمد.
هر چند ظهور آشكار خوارج در جنگ صفين و در پى واقعه بد نيزه كردن قرآن ها و ماجراى حكميت بود اما در حقيقت بذر شك و ترديد از جنگ جمل در دل آنان افتاده بود آن هنگام كه با موضع حضرت على (ع) در قبال اسرا و غنايم روبه رو شدند.
خوارج پس از جنگ صفين، به انگيزه مخالفت با امام على (ع) بحث ايمان يا كفر مرتكب كبيره را مطرح كردند. آنان معتقد بودند: مرتكب كبيره كافر، مرتد و خارج از دين است و بايد كشته شود. اتهام كفر به آن امام همام به خاطر پذيرش حكميت و سپس حكم به قتل وى، نتايج چنين اعتقادى بوده است. بر همين اساس، اين گروه در جامعه اسلامى تحت رهبرى امام على (ع) به ايجاد بلوا و آشوب پرداخته، دست به جنايات متعددى زدند.
آنها با تندروى هايى كه در احكام خود بر ضد مسلمانان داشتند، ريختن خون آنها را حلال و نواميس آنان را مباح مى شمردند و آرايى از خود اظهار داشتند كه با اصول اسلام منافات داشت و مى توان آنها را كوشى ريشه اى براى انهدام اسلام دانست.
خوارج در مورد خلافت و برخى از اصول و بيشتر فروع دين با اهل سنت اتفاق نظر دارند ولى در هيچ امرى ميان آنها و شيعه توافقى نيست. زيرا همه فرقه هاى آنها بر تبرى از عثمان و حضرت على (ع) اتفاق كرده و اين خصلت نكوهيده را بر تمام طاعات مقدم دانستند.
نظريه خوارج در باب مرتكب كبيره، صرف نظر از ابعاد سياسى موضوع، باعث تحولات عمده اى در زمينه مباحث كلامى شد چرا كه اولا باعث شد عكس العمل ها و واكنش هايى نسبت به اين موضوع از جانب ساير مسلمانان نشان داده شود كه طبعا تحرك فكرى را به دنبال داشت و ثانيا به وجود آمدن فرقه بزرگ كلامى معتزله، محصول همين بحث است كه هر يك از فرق كلامى در مورد آن به بحث پرداخته و نظرات مختلفى را عرضه نمودند.
۳- مرجئه: اين فرقه بين دو نهايت مخالف (شيعه و خوارج) موضع متعادلى برگزيدند: آنها مرتكب گناهان كبيره را به عنوان كافر مورد اعتراض قرار نمى دهند و معتقدند: ايمان در دل منعقد مى شود وعمل نه جز آن و نه شرط آن است پس ارتكاب كبيره صفت ايمان را از انسان سلب نمى كند، لذا حكم درباره كسى كه مرتكب كبيره مى شود بايد به خداوند سپرده شود تا درباره او حكم فرمايد.
مرجئه در اواسط روزگار حكومت امويان پيدا شدند و از حمايت حكمرانان اموى در اشاعه عقايدشان برخوردار بودند چرا كه مرحبه آنان را مومن قلمداد مى كردند و امويان در آن شرايط ويژه كه خوارج بر كافر بودن آنان حكم مى دادند بيش از هر چيز به اين صفت احتياج داشتند تا زياده روى هاى خود را در ارتكاب معاصى و منكرات توجيه كنند.
۴- معتزله: اعتزال مكتبى عقل گرا است كه در آغاز قرن دوم هجرى ظهور يافته و در قرن سوم به اوج برجستگى مى رسد. شايد بتوان معتزله را نخستين انديشمندان اسلامى دانست كه ميان علوم عقلى و نقلى تفاوت قايل شدند، آنان بيشتر به ادله عقلى تكيه مى كردند تا آنجا كه عقل را مهم ترين شاهد براى اثبات مباحث اعتقادى و مذهبى مى دانستند و در ارزش و حجيت آن مبالغه مى كردند.
مهم ترين امتياز معتزله اين بود كه آنان از تقليد كوركورانه دور بودند و بدون بحث و تحقيق و مراجعه به عقل هر عقيده اى را نمى پذيرفتند و همين اعتماد به عقل معتزله را وادار كرد تا از كليه علوم عقلى كه در عصرشان ترجمه شده بود استفاده كنند و از علوم جديد بهره بگيرند. اكثر مورخين ظهور معتزله را مربوط به دو پايه گذار آن واصل بن عطا الغزال (۸۰ -۱۳۱ ه) و عمروبن عبيد از شاگردان حسن بصرى ( ۲۱-۱۱۰ ه) مى دانند، چون واصل از عقيده خوارج و مرحبه در خصوص مرتكب كبيره دورى جست و نظريه معروف خويش منزلت بين منزلتين را ابراز داشت، به فرمان استادش حسن بصرى از وى جدا شد و بدين سبب به وى و پيروانش لقب اعتزال دادند. برخى از مورخان معتقدند عنوان معتزله پيش از واصل بن عطا به وجود آمده و به گروهى اطلاق مى شده كه در منازعه حضرت على (ع) و معاويه، از هر دو طرف كناره گيرى كردند و يا كسانى كه در صلح امام حسن مجتبى (ع) با معاويه شركت نكرده و از هر دو طرف دورى جستند، اينان را نبايد با متكلمان معتزلى اشتباه كرد.
اركان اصلى اعتزال را اصول خمسه تشكيل مى دهد كه عبارتند از: توحيد، عدل، وعدو و عيد، منزلت بين المنزلتين و امر به معروف و نهى از منكر.
هر كس به اين اصول ايمان آورد هر قدر هم در آراى خود با دانشمندان ديگر اختلاف داشته باشد معتزلى است و آن كه با يكى از اين اصول مخالفت كند شايسته اين نام شمرده نمى شود.
با بررسى نظريات فرق منشعب از اعتزال، مشخص مى شود كه اگرچه اين فرقه ها در بيشتر آرايشان با يكديگر توافق ندارند ولى اين اختلافات مانع از صدق عنوان اعتزال بر آنها نخواهد شد زيرا همگى بر اصول خمسه اتفاق نظر دارند.
واصل و پيروانش در اواخر دوره بنى اميه به سود عباسيان فعاليت مى كردند و در نتيجه كلام معتزلى، كلام رسمى نهضت عباسى شد. در اواخر خلافت مامون مشاغل مهم ديوانى و كار قضاوت به كسانى داده مى شد كه تمايل به معتزله داشتند، دولت عباسى سعى داشت تا با جلب حمايت شيعيان ميانه رو، شيعيان بيشترى براى سياست خود به دست آورد. اما جريان معتزلى با همه قوت و شدتى كه داشت ديرى نپاييد و با جلوس متوكل بر مسند خلافت ( ۲۳۲ ه ق) اوضاع به كلى دگرگون شد، علت تغيير رويكرد دولت عباسى نسبت به معتزله ـ دردوران متوكل ـ مناسبات سياسى بوده است.
معتزليان از سوى امام معصوم (ع) مورد طعنه و لعن واقع شده اند و عقايد آنان از نسخ عقايد الحادى شناخته شده است.
۵- اشاعره: گفتيم كه با روى كار آمدن متوكل، فرقه معتزله هم در دستگاه حكومت و هم در نظر عامه مردم حاميان مهمى نداشت، در همين ايام در اوايل سده چهارم ( ۳۰۰ ه . ق) ابوالحسن على بن اسماعيل اشعرى ( ۲۶۰ ه.ق) كه نسبش به ابوموسى اشعرى مى رسد ظهور كرد و مكتبى كلامى بر اساس عقايد اهل سنت و حديث پايه گذارى كرد در حالى كه از ادله عقلى نيز در تحكيم مبانى اهل حديث استفاده بسيارى كرد.
وى نخست معتزله و از شاگردان ابوعلى جبايى(۳۰۳ ه.ق) بود، آن گاه از معتقدات آنان توبه كرده و كناره گيرى نمود به طورى كه علنا معتزله را لعن نموده و بر روزهايى كه بر مذهب اعتزال بود، اظهار ندامت مى نمود.
علت برگشتگى او از معتزلان را بايد در مسايل پيچيده اى مانند صفات پروردگار، جبر و اختيار و به ويژه رابطه آن با مساله علم وقدرت و اراده الهى دانست، اشعرى نتوانست تعارضات فكرى خود را بر پايه عقايد معتزليان حل كند.
اشعرى در بيان عقايد خويش راه ميانه را برگزيد، او نه مانند علماى قديم اهل سنت بود كه فقط به نقل استناد مى كردند و عقل را اعتبارى نمى دادند و نه مانند معتزله بود كه در اعتماد بر عقل دچار افراط شدند، بلكه به نقل متمسك شد و براى تفسير آن از عقل نيز يارى گرفت. به زودى اشعرى پيروان و طرفدارانى پيدا كرد كلام اشعرى شكل مطلوبى به خود گرفت. در ميان اشاعره متكلمين بزرگى مانند امام محمد غزالى، امام فخر رازى و قاضى عضدالدين ايجى ظهور كرده  اند.
موارد اتحاد و اختلاف نظرى ميان اشاعره و شيعيان امام، گسترده تر از آن است كه در اين بحث بسيار كوتاه و فشرده بگنجد ولى مى توان به اهم موارد اختلاف نظر آنان فهرست وار اشاره كرد:
۱- در مورد صفات ذاتى خداوند، ۲- در مورد جبر و اختيار، ۳- در مورد حسن و قبح شرعى يا عقلى، ۴- در مورد امكان رويت خداوند، ۵- در مساله امامت، ۶- در مساله عصمت و موارد ديگرى كه در مقالات بعدى مورد بررسى قرار مى گيرند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |