چهارشنبه ۲۶ دى ۱۳۸۶
۷ محرم ۱۴۲۹ - ۱۶ ژانويه ۲۰۰۸ - سال هشتم - شماره ۲۵۰۴
بسيج و دفاع مقدس
Tel: white
red@javandaily.com
sJavan.jpg
جستجو
pdf PDF
Edition
صفحه نخست
ايران
جهان
اقتصادى
حوادث
ورزشى
فرهنگى
جوان ورزشى
سراى ايرانى
سلام جوان
جامعه
زندگى
انديشه
بسيج و دفاع مقدس
آرشيو
تماس با ما
گفت وگو با امير سرتيپ دوم خلبان جهانبخش حسنى، رييس اداره بازرسى ستاد مشترك ارتش
سوداى دشمن سرنگونى نظام بود
امير سرتيپ دوم خلبان جهانبخش حسنى رييس اداره بازرسى ستاد مشترك ارتش جمهورى اسلامى ايران از فرماندهان با سابقه و البته با دانش ارتش محسوب مى شود كه از سال ها حضور در دفاع مقدس تجربيات گرانبهايى دارد كه شنيدن آن ها خالى از لطف نيست. اين فرمانده با صفا كه پيش از انقلاب دوره دو ساله آموزش شكارى را در امريكا سپرى نمود با آغاز جنگ تحميلى و از همان نخستين روز همسو با فرامين حضرت امام (ره) و دوشادوش ديگر هم رزمانش از آب و خاك و ناموس اين مملكت دفاع كرد.
وى پس از جنگ فرماندهى پايگاه سوم شكارى شهيد نوژه همدان را عهده دار شدند و در تهران نيز مسووليت هاى گوناگونى از جمله فرماندهى دانشگاه هوايى شهيد ستارى و مشاوره به فرماندهى محترم كل آجا را تجربه كرد.
آنچه از پى مى آيد گفت وگوى اختصاصى روزنامه جوان با امير سرتيپ دوم خلبان جهانبخش حسنى است.
مجيد بيگلرى



* به عنوان سوال نخست تعريف شما از جنگ چيست؟
**تعريف من همان تعريف كلاسيك از جنگ است به معنى آخرين حربه سياست براى حل مناقشه. در واقع آخرين گزينه پيش روى حكام و سياسيون تا از طريق آن به اهداف از پيش تعيين شده دست يافته و يا بحران به وجود آمده را پايان بخشند.
* در مكتب انقلابى- اسلامى ايران اين تعريف به چه صورتى است؟
** در مكتب نظام مقدس جمهورى اسلامى جنگ به معنى آخرين حربه و گزينه براى دفاع تعريف مى شود. در مكتب ما جنگ تنها براى دفاع و نه براى تجاوز و اشغالگرى مجاز شمرده شده و البته اين تعريف از جنگ داراى ارزش و حرمت است.
در اعتقاد ما جنگ براى دفاع از دين، موجوديت، حقوق مسلم و تماميت ارضى معنى دار مى شود و اين نه تعريف من بلكه تعريف فرمانده كل قوا و مقام معظم رهبرى است و هر زمان ايشان صلاح بدانند براى جنگ با هدف دفاع از موارد يادشده آماده ايم.
* به بيان ديگر دفاع در مكتب اسلامى داراى تعريفى والاتر و ارزشمندتر از تعريف كلاسيك آن است؟
اگرچه دفاع از خاك و وطن در زيرمجموعه دفاع از اسلام و دين پيامبر اعظم محسوب مى شود اما همان گونه كه شما اشاره كرديد اين تعريف و اين نگاه به جنگ داراى قداست بوده و از حرمت برخوردار است. از سوى ديگر امام حسين جنگ را تعريف كرده اند؛ حضرت مى فرمايند اگردين جدم رسول خدا (ص) جز با مرگ من پا برجا نمى ماند پس اى شمشيرها مرا دريابيد. جنگ ارزشى همين است. كافى است نيرويى با ارزش ها و عقايد ما سر عناد داشته باشد و نقشه نابودى و يا تضعيف آنها را درسر بپروراند؛ ديگر جاى درنگ نيست. يكى از اين ارزش ها خاك و وطن است. بنابراين ۸ سال دفاع مقدس را نيزبايد زيرمجموعه همين تعريف از جنگ توصيف كرد. اين جنگ، دفاع از اسلام، قرآن و حكومت اسلامى بود.
* مهمترين ويژگى هاى ارزشى و فرهنگى ۸ سال دفاع مقدس از نظر شما چه بوده است؟
** سال هاى پيش از آغاز جنگ و در واقع سال هاى نخست پيروزى انقلاب كشور و جامعه درگير افكار و ديدگاه هاى منافقانه اى بود كه هر يك به نوبه خود درصدد تضعيف بخشى از انقلاب و به طور كل ماهيت جمهورى اسلامى بودند. براى مثال به خاطر مى آورم پيش از آغاز جنگ منافقين در پى انحلال ارتش و نيروهاى مسلح كشور بودند در يكى از توجيهات مشهور آنها آمده بود؛ اگر يك فروند F-14 فروخته شود مى توان اين تعداد تراكتور خريدارى كرد كه با هر يك از آن ها اين ميزان هكتار زمين زراعى شخم زده خواهد شد و از هر هكتار اين ميزان محصول برداشت خواهد شد كه خوب البته تاثيرات مخرب خود را آن هم در آن سال هاى آغازين انقلاب با توجه به ناخالصى در موجود، بر جاى مى گذارد و حتى موجب شد برخى در داخل نيروهاى مسلح از جمله نيروى هوايى ارتش دچار تشتت شده و از مسير اندكى فاصله بگيرند. با آغاز جنگ و فرامين هوشمندانه حضرت امام (ره) همين تشتت افكار به نيروى واحدى تبديل شد و مشتى گره كرده را به سوى دشمن پرتاب كرد. تحولى كه دشمن حتى انتظار آن را نداشت.
در واقع بازگشت وحدت به جامعه ونيروهاى مسلح يكى از ويژگى ها و آثار معنوى ۸ سال دفاع مقدس به شمار مى آيد. از سوى ديگر مردم نيز متوجه شدند كه كشور به نيروى مسلح نياز دارد. آن مكتب هاى انحرافى كه با نام هايى جوان پسند توانسته بودند دچار سردرگمى و اختلاف نظر در جامعه شوند، پايگاه نظامى خود را از دست دادند و ملت بار ديگر همچون روزهاى انقلاب متحد شدند.
ويژگى يا اثر ديگر تقويت انقلاب بود. بايد توجه داشت اين ۸ سال و جانفشانى فرزندان اين مملكت طى اين دوره بود كه انقلاب را پيش برد. به بيان ديگر هر چه جنگ پيش مى رفت پايه هاى انقلاب اسلامى در ايران تقويت مى  شد و همين رشادت نام ايران را در جهان برسر زبان ها انداخت. من پيش از انقلاب در امريكا دوره خلبانى ديدم. كسى نمى دانست ايران كجاست و ايرانى كيست، بايد براى آن ها توضيح مى داديم. اما جنگ و رشادت فرزندان اين سرزمين نام ايران، انقلاب ايران و مكتب اسلامى اين حكومت را بر سر زبان ها انداخت و حتى مقدمات صدور انقلاب را به ديگر كشورهاى جهان آماده ساخت.
مورد ديگر معنوياتى بود كه تنها در جبهه ها و سنگرها يافت مى شد و من يقين مى دانم سرچشمه اين معرفت و معنويتى كه بركات آن در جامعه ما به چشم مى خورد به جبهه هاى حق عليه باطل ختم مى شود. جبهه، دانشگاه معرفتى جوانان شد و هر كه پاى در اين كلاس غنى مى گذاشت امكان نداشت از معنويات حاكم بر آن بى نصيب بماند.
* با اين توضيحات دفاع مقدس فضايى را بسترساز شد كه نظير آن وجود نداشت اكنون سوال اين است كه اين فضا تا چه اندازه جايگاه واقعى خود را در جامعه پيدا كرده است؟
** به عقيده من اين جايگاه در جامعه ايران نهادينه شده است. جنگ هاى بسيارى در كشورهاى مختلف جهان صورت گرفته است. اما من نديده ام و نشنيده ام گروهى هر ساله به همراه خانواده هاى خود عازم مناطق جنگى شوند و با خاطرات و حماسه هاى آن مناطق ارتباط معنوى برقرار نمايند.
اين اتفاق در كشور ما در قالب كاروان هاى راهيان نور مى افتد و اتفاقا  هر سال نيز بر تعداد آنها و نظم آن ها افزوده مى شود.
بايد گفت اين نور معنويت موجود در جبهه ها بود كه اكنون جوانان اين سرزمين را به سوى مناطق جنگ مى كشاند. از سوى ديگر ميزان نهادينه شدن جايگاه دفاع مقدس در جامعه تا حدود بسيار زيادى به عملكرد ما نظاميان بستگى دارد چرا كه معتقدم اگر قرار باشد گروهى متولى ارايه و انتقال ارزش هاى دفاع مقدس باشند بى ترديد نظاميان در صدر قرار دارند.
* از عملكرد خود در اين عرصه مهم رضايت داريد؟
** اگر چه اقدامات بسيار مهمى صورت گرفته است اما معتقدم هنوز كارهاى بسيارى بايد و مى توان انجام داد و فعاليت هاى انجام شده به هيچ وجه پاسخگوى ذهن پرسشگر نسل جوان امروز جامعه ما نيست. بخشى از اين كاستى  به عجز ما برمى گردد. بدان معنى كه هرچه قدر هم تلاش شود باز هم نمى توان حق مطلب را ادا كرد زيرا معنويت مفهومى روحانى است و بيان آن به شكل كامل از عهده انسان خارج است.
به عقيده من هر كس بايد از خانواده خود شروع كند. چگونه نمى توانم از جوانان انتظار داشته باشم، جوانان و جامعه از تلاش ها و روايت من درخصوص جنگ تاثيرپذير باشند در حالى كه هنوز فرزندان خودم آنطور كه بايد و شايد جنگ را درك نكرده اند. به ياد دارم در يكى از تعطيلات نوروز با خانواده به يكى از مناطق جنگى سفر كرديم كه پس از بازگشت شاهد نگاه جديد و باور راسخ تر فرزندانم به دفاع مقدس بودم. فرهنگ سازى اين گونه ممكن است.
از ديگر موارد موثر در اين رابطه مى توان به انتشار رساله هاى بيشتر، سخنرانى هاى
نظام مندتر و ساختن فيلم هاى تلويزيونى و سينمايى بيشتر البته به شرط رعايت واقع گرايى اشاره كرد. سستى ما در انجام اين وظيفه اين فرصت را در اختيار استكبار جهانى قرار مى دهد تا بيش از پيش با افزودن بر حجمه تبليغات منفى خود بى راهه را پيش روى جوانان ما قرار دهد.
* شايد به دليل همين شبيخون فرهنگى به تعبير مقام معظم رهبرى، اكنون برخى از جوانان و نوجوانان دوره پس از جنگ سوال هايى ما را درباره لزوم جنگ و ادامه آن مطرح مى كنند و نسبت به پاسخ آن ها اندكى مرددند. شما به عنوان يك ايرانى در مرحله نخست، به عنوان يك نظامى در مرحله دوم و در نهايت در جايگاه فردى كه سالها جنگ را تجربه كرده ايد بر اين باوريد كه دفاع مقدس، جنگ ضرورت ها بود؟
** بله. دقيقا اين جنگ، جنگ ضرورت ها بود. ما راهى جز دفاع نداشتيم. تنها راه سربلندى با جنگ و دفاع ميسر مى شد اما راه ديگرى نيز وجود داشت كه آن خفت و خارى و تن دادن به تجاوز ظالمانه دشمن بود كه اصلا در شان ملت ايران نبود.
ما با كسى كارى نداشتيم. كشورى با انقلابى نوپا. كشورى كه هزينه هاى بسيارى را متحمل شده بود. كشورى كه شهيد داده بود، جانباز، خسارت و بسيارى مشكلات ديگر همگى دست به دست هم داده بود تا اوضاع چندان بر وفق مراد پيش نرود. دشمن از اين فرصت استفاده كرد و به خاك ايران تجاوز نمود. سوداى دشمن نيز تصرف مناطق مورد اختلاف دو كشور نبود بلكه هدف سرنگونى حكومت جمهورى اسلامى در تهران بود. صدام در آن مصاحبه معروف پس از حمله به ايران مدعى شد دو روز بعد در تهران با من مصاحبه كنيد. اين ادعا به چه معنى است؟ از بين بردن شرافت يك ملت. ناديده گرفتن غيرت و عزت مردم يك كشور. به نظر شما نبايد به اين گستاخى پاسخ داده مى شد؟ اسنادى موجود است كه تجاوز وحشيانه نيروهاى بعثى تحت فرمان صدام در مناطق اشغال شده را به تصوير مى كشد. چه بر سر نواميس اين مملكت آمد، چه بر سر خاك اين كشور آمد؟ نبايد دفاع مى كرديم؟ من به تمامى ميهن پرست هاى ايران توصيه مى كنم اين اسناد را مورد مطالعه قرار دهند تا پاسخ اين سوال ها برايشان به روشنى روز باشد.
غيرت از ويژگى هاى ايرانيان است. آيا كسى در ايران هست كه در قبال تجاوز به نواميس خود آن هم در جريان اشغال كشورش توسط نيروهاى بيگانه سكوت كند و بى تفاوت باشند هدف از تهاجم مشخص بود. سرنگونى تهران. صدام هم تنها نبود. اين جنگ از جانب استكبار طراحى شد و صدام تنها يك عامل بود. غرب براى براندازى كشور در جريان واقعه طبس و دامن زدن بر درگيرى هاى داخلى ناكام ماند و آخرين حربه آن ها تحميل كردن جنگ تحميلى بود.
نيروى بعثى بود كه آبادان را محاصره كرد، نيروى بعث بود كه تا چند كيلومترى دزفول پيشروى كرده بود. چه بايد مى كرديم جز دفاع؟ بايد مملكت را دو دستى تقديم مى كرديم تا ۵۰ سال بعد در تاريخ به عنوان خائنين به اسلام و كشور لقب مى گرفتيم؟ بايد تركمن چاى و گلستان هاى ديگرى را در اين كشور كهن و با شرافت رقم مى  زديم؟ نظر مردم ايران در خصوص امضاكنندگان قرارداد تركمن چاى چيست؟ جز خائن به خاك؟ بايد گوشه اى از كشور را در اين جنگ اهدا مى كرديم گوشه اى ديگر را در جايى ديگر؟ خب ديگرچه باقى مى ماند از ايران پس از انقلاب؟
ملتى كه كهن است، تاريخ و تمدن دارد، امام حسين (ع) دارد، فرهنگ شهادت دارد بايد منتظر بماند و شاهد جدا شدن خاك كشورش به شكلى تحقيرآميز باشد؟ مگردر اين دوره و زمانه حق كسى را دو دستى به او تقديم مى كنند؟ به تعبير اميرالمومنين (ع) حق گرفتنى است. پاى اعتقادو مكتبمان ايستاده ايم تا حق خمينى و جوان ها را بگيريم.
امروز همان عراق تحت فرمان صدام در چنگال اشغال است. چرا نيروهاى امريكايى نمى توانند از اين باتلاق خارج شوند و از ايران درخواست مى كنند براى كمك به تثبيت اوضاع امنيتى در عراق در كنفرانس امنيتى شركت كند. چرا هيچ يك از كشورهاى منطقه جرأت تصميم گيرى منطقه اى بدون درنظر گرفتن منافع تهران را ندارند؟ اين عزت از كجا آمده؟ جز از دفاع مقدس؟ جز از رشادت هاى جوانان اين كشور؟
* پس دفاع مقدس سند افتخار ايران است؟
** بله، يك سند ملى براى افتخار. بايد نسل جوان به جوان هاى پيش از خود و غيرت آن ها افتخار كنند. بايد به خود ببالند در كشورى زندگى مى كنند كه هرگونه دست اندازى به خاك آن  نه تنها نافرجام است بلكه بى جواب باقى نماند. اين عزت افتخار دارد نه انتقاد. به تعبير معروف حضرت امام (ره) درباره جنگ اشاره مى كنم كه فرمودند: عزت و شرف ما در گرو اين جنگ است.
چرا نبايد به اين جنگ افتخار كرد؟ اكنون كه سالها از پايان جنگ مى گذرد عرض مى كنم. زمانى فرا رسيد كه جنگنده هاى نيروى هوايى به دليل نداشتن لاستيك نمى توانستند پرواز كنند. دشمن و غرب حتى لاستيك هواپيما را در اختيار ما نگذاشت، برخى قطعات بسيار كوچك اما مهم از دسترس ما خارج بود تا ما را فلج كنند. كشور در جريان اين ۸ سال خود لاستيك هواپيما را ساخت. ببينيد از اين دست اقدامات در جريان جنگ زياد به چشم مى خورد، استكبار جهانى حتى گلوله اسلحه به ايران نمى فروخت. اين كه با اين شرايط و با تجهيز صدام از شرق و غرب ايران اسلامى ۸ سال مردانه ايستادگى كرد جاى تحسين و افتخار ندارد. كمتر حماسه اى در جهان به پاى ۸ سال دفاع مقدس مى رسد.
* جا دارد در اين بخش از گفت وگو به امام خمينى(ره) و نقش محورى ايشان در طول ۸ سال دفاع مقدس شود. جايگاه رهبرى معنوى و تدابير منحصر به فرد امام (ره) در اين دوران چگونه بود؟
** حضرت امام)ره) از نفوذ معنوى بسيار عميقى در بين ملت برخوردار بودند. اين نفوذ علاوه بر جايگاه ظاهرى به عنوان يك رهبر از ايشان چهره اى ممتاز و منحصر به فرد در جريان انقلاب و سال  هاى پس از آن، دوران دفاع مقدس و تا پيش از رحلت ارايه داده بود. امام فرمانده ظاهرى نبود. فرمانده اى بود كه در دل سربازان خود جاى داشتند. فرماندهى ايشان به شكلى بود كه فرماندهان خود محضر ايشان مى رسيدند و از حضرت امام درخواست مى كردند ماموريتى به آن ها محول كنند.
در محضر امام همه داوطلب بودند، چنين فرماندهى چنين سربازانى تربيت كرد. من نظير ايشان را نديدم. از تدابير حضرت امام نيزهر چه بگوييم كم است. براى مثال در جريان همان پرواز ۱۴۰ فروند هواپيما در گزارشات مطرح عنوان شده بود هواپيماهاى ايرانى به دليل در اختيار نداشتن قطعات هر يك ظرف ومدت زمانى ۱ تا ۲ ماه غيرقابل استفاده خواهند بود. اين گزارش كه توسط كارشناسان تنظيم شده بود ابتدا در اختيار حضرت آيت الله خامنه اى قرار گرفته و از طريق ايشان به حضرت امام(ره) رسيد. امام بلافاصله با مشاهده گزارش پيام دادند به «آقايون بگوييد كار خود را انجام دهند.» مقدمات انجام شد و در حالى كه هيچ كس در داخل و خارج انتظار نداشت اين مقدار هواپيما عليه رژيم صدام دست به عمليات بزند و تاثيرات گسترده اى گذارد.
از موارد ديگرى كه بايد به عنوان ويژگى رهبرى حضرت امام(ره) از آن ياد كرد قاطعيت ايشان بود.
هيچگاه در كلام و فرامين معظم له ترديد ديده نمى شد. ايشان فرمان دادند حصر آبادان بايد شكسته شود و اين اتفاق افتاد. فرامين قاطع حضرت امام (ره) آنچنان اراده و انگيزه اى در دل سربازان و فرماندهان ايجاد مى كرد كه با نيرويى مضاعف در پى انجام ماموريت بودند.
فرامين ايشان نياز به پيگيرى نداشت. همه بسيج مى شدند. همه مى خواستند در اجراى دستور امام سهيم باشند. همه اين ها جداى از اتصال روحانى است كه ما معتقد بوديم ايشان داشتند و بصيرتى كه به طبع ما از درك آن ها عاجز هستيم.
با تشكر از روابط عمومى ارتش ج.ا.ا
يادداشت بسيج و دفاع مقدس
گلايه
محمد على آقاميرزايى
ma_aghamirzaee@yahoo.com

زن روى تختخواب دراز كشيده وبه سقف خيره شده بود. انگار به عمد
نمى خواست به مرد بنگرد كه آرام در منظر نگاه اش قدم مى زد تا توجهش رابه خود جلب كند.
مرد گفت:« حالا من بايد چى كار كنم؟»
زن با لحنى پر از گلايه ومكثى حاكى از دلخورى جواب داد: «مى خواى بازم بگم؟»
مرد خنده شيرينى كردوگفت:« اون موضوع ديگه حله از چيزاى ديگه بگو.»
زن برافروخته به تندى از تخت بلند شد انگار بخواهد به مرد حمله كندبا غضب گفت: «تا حالا داشتم برات قصه حسن كرد مى گفتم. چى چى رو تمومه من ازت مى خوام از من ودخترت دفاع كنى تا هر تازه به دوران رسيده
بى همه چيزى به خودش اجازه نده هر كارى خواست با ما بكنه. چون مثلا خير سرش فاميله تونست بياد تو خونه. زنش سر منو گرم كرد اونم مداركو دزديد. مرتيكه از زن كمتر رفته از من شكايت كرده. تو كه بهتر از من مى دونى چه طورى شد بساز بفروش. حالا م رفته از دادگاه حكم تخليه گرفته تا مارو از خونه آبا اجداديمون بندازه بيرون. اينش زور داره وآدمو ميسوزونه. تو هم كه امر فرمودى از بنياد كمك نخوام. تازه اگر اون جا هم برم فكر نمى كنم بتونن كارى كنن.»
مرد دوباره خنده دل چسبى كرد وگفت: «خوب معلومه گفتم. مگه تاحالا شده به جز خدا محتاج كسى بشى؟»
زن به حالت قهر چشم هاش رو بست وجواب داد: «نه نشده ولى اين دفه فرق مى كنه. واقعا موضوع جديه. تا چند روز ديگه بايد خونه رو تخليه كنيم.»
مرد با همان خنده انگار اصلا هيچ اتفاقى نيفتاده آمد وروى تخت كنار زن نشست وگفت:« بهت كه گفتم موضوع حله. براى چيزاى ديگه هم كه به بنياد نياز ندارى؟ دارى ؟»
زن با خنده تلخى گفت: «نه ندارم ولى هر كى به ما مى رسه تيكه بارمون مى كنه. باورشون نمى شه. يادته اون دوتا دخترا رو تو دانشگاه اصلا زير بار نمى رفتن.» آخر سر لجم در اومد وگفتم آره شما راس مى گين. حاضرين همه دنيا رو بدن بهتون ولى باباتونو بگيرن يادته وارفتن. اگه درست ودرمون به مردم اطلاعات مى دادن اينجورى نمى شد...
زن انگار يكدفعه به ياد اصل موضوع افتاده باشد دوباره با حالتى عصبى گفت: «تو هم خوب آدموبا خنده هات خرمى كنى يا. اصلا يادم رفت واسه چى باهات قهر كردم.»
مرددوباره با خنده گفت:« بابا چند بار بگم يه سر بهش زدم. اگه تااذون صبح نشده مداركو برات نياورد هركارى دوست داشتى باهام بكن اصلا ديگه باهام حرف نزن. خوبه؟ »
زن پوزخندى زد و جواب داد:« گرفتى منو، تو كه بهتر از من مى دونى اون مافنگى تا ظهر مى خوابه. دو ساله دارم سگ دو مى زنم. چقدر به زن وننه باباش رو زدم تو كه بهترازمن مى دونى آقا حتى حاضر نشد تو دادگاه مداركو بهم نشون بده. اونوقت آقا يه سر بهش زده اونم گفته تا اذون صبح مداركو برمى گردونه. اصلا اگه مى خواست مداركو بده واسه چى اونا رو كار گرفت؟»
مرد باز هم خنديد وگفت: «به من اعتماد ندارى اگه نياورد هر حكمى بكنى گردن مى ذارم.»
زن با عتاب پريد تو حرف مرد:« چى رو گردن مى ذارى مثلا من گردنتومى زنم يا مى گم خودتو حلق آويز كنى؟»
بعد يك دفعه انگار متوجه چيزى شده باشد به لكه نسبتا بزرگى كه روى سينه لباس خاكى رنگ مرد اشاره كرد وگفت: «اين لكه رو كه هنوز پاك نكردى مگه...»
مرد همان طور خندان حرف زن را قطع كرد و گفت:« قرارمون تروتميزى سروشكل ولباسم بود. جر نزن. من اون دفه هم گفتم اين لكه رو دوس دارم. كلى خاطره باهاش دارم. ببين لباسام چه خط اتويى داره. بعد از روى تخت بلند شدوادامه داد: خب من ديگه بايد برم كلى ديرم شده. اون موضوع هم باور كن حل شده. منتظره اذون بشه كه مثلا تو رو زا به را نكنه وگرنه همين حالا اومده بود. بگير راحت بخواب. راستى تا يادم نرفته اينم بگم وقتى منتظر بودم بيدارشى تا آيه ۶۶سوره واقعه رو خوندم اگه حالشو داشتى تمومش كن. مرد سر خم كرد وپيشانى زن كه دوباره دراز كشيده بود را بوسيد.»
زن يك دفعه انگار كه دوتكه آهن داغ را روى پيشانى اش گذاشته باشند از خواب پريد. دست به پيشانى اش كشيد جاى بوسه مرد هنوز گرم بود. نيم خيز شد واز پنجره آسمان سياه را ديد. نزديك صبح بود. روى تخت نشست وچشم هاش رابه سر انگشت ها ماليد. نگاه اش روى عسلى كنار تخت به رحل وقرآنى كه روى آن باز مانده بود خيره ماند. اطمينان داشت قبل از خواب قرآن را بسته بود.
جلوتر رفت. نشانه قرآن روى آيه ۶۶ سوره واقعه مانده بود. بو كشيد عطر هميشگى حضورمرد تمام فضا راپر كرده بود. براى چند لحظه حس كرد مرد هنوز توى اتاق حضور دارد. دوراتاق رانگاه كرد. درتاريك روشن مهتاب ونور چراغ هاى خيابان مردتوى قاب به او لبخند مى زد. عقربه هاى ساعت ديوارى رانمى ديد. كليد چراغ روميزى را زد رشته باريكى از نور افتاد روى صفحات قرآن. نشانه را برداشت و ادامه آيات سوره واقعه را پى گرفت. دلش نمى خواست به تخليه خانه فكر كند. وقتى سوره را به پايان بردبه آرامى آن را بست و بوسيد و روى رحل گذاشت. بلند شدوكنار پنجره ايستاد. به ياد خوابى كه ديده بود افتاد. روزهاى سخت زيادى را گذرانده بود. هميشه دردودل كردن با عكس مردآرامش مى كرد. ولى شب قبل از شدت ناراحتى واستيصال بيش ازساعتى با اوبه گلايه وعتاب سخن گفته بود و حالا احساس پشيمانى مى كرد.
صداى گرم موذن از گل دسته هاى مسجد خيابان بلند شدوتمام محله را پر كرد. صداى اذان مثل مايعى توى رگ هاش جريان يافت ولذتى غريب ودردى جسمانى هم زمان بدنش را انباشت.
اذان به نيمه نرسيده بود كه صداى زنگ خانه رشته افكارش را گسيخت. چندان تعجب نكرد. شايد حتى درناخودآگاه اش منتظر هم بود. به حياط آمد وپشت در ايستادوگفت: كيه؟
صداى زمخت مردى ازپشت دربلند شدكه به شدت نفس نفس مى زد: «منم... تو رو به خدا منو ببخشيد... حلالم كنيد... تمام مداركتون رو آوردم...»
زن چند لحظه مكث كردو گفت: از زير در بنداز تو در قفله.
مرد با صدايى كه وحشتى غير طبيعى درآن موج مى زدگفت: «همش هست... هم مدارك خودتون... هم حكم دادگاه... همه تو اين پوشه است...»
بعد صداى خش خش به گوش زن رسيد. معلوم بود مرد با عجله وهول زده دولا شده با زانوانى بر زمين در تاريك روشن خيابان دنبال جايى مى گرددتا پوشه مدارك را از زير در سر دهد داخل حياط. زن گوشه پوشه را ديد كه از گوشه سمت چپ در آرام آرام داخل حياط شد . خم شد آن رابرداشت وبه سينه چسباند.
مرد از پشت در با همان صداى وحشت زده به حرف آمد: برداشتين...؟ ببينيد... هيچ چيزش كم نيست... بهش ميگين؟... »
زن حرفى نزد. پس از چند لحظه سكوت مرد دوباره ناليد:« تو رو خدا منو حلال كنيد... به جان بچه هام ديگه مزاحمتون نمى شم...»
زن باز هم سكوت كرد. انگار از پوشه نيرويى ساطع مى شد كه با آن هنوز سرپابود و چنان آن را محكم به سينه چسبانده بود انگار بدون آن نمى توانست روى پا بماند. از پشت در صداى دور شدن قدم هاى مرد را شنيد و بعد از چند قدم صداى فرياد مرد را به همراه صداى برخورد او با بلوك سيمانى وسقوط در جوى لجن گرفته آب. انگار در خيابان بودوبه چشم مى ديدكه مرد با آن قد ديلاق وشكم بر آمده اش عقب عقب دور شده وبا برخورد به آن بلوك سيمانى كه خود براى علامت واحتمالا ترساندن زن آن جا گذاشته بودداخل جوى افتاده است. خنده محوى روى لب هاى زن ظاهرشد و به همان سرعتى كه آمد رفت. پشت به سرماى فلزى داد و سد اشك ها رابرداشت تابه راحتى روى گونه هاش بلغزندوفرو ريزند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |