|
|
|
حضور بانوان در وزنه بردارى
|
|
|
|
هيتسفيلد هم رفتنى شد
|
|
|
|
سرى كه ديگر درد نمى كند …
|
|
|
|
|
حضور بانوان در وزنه بردارى
پولادسرد، بايدها و نبايدها
آجربنديان چندى است كه زمزمه هايى مبنى بر تشكيل تيم وزنه بردارى بانوان از سوى فدراسيون مربوط به گوش مى رسد. اين مساله اگرچه تاكنون به طور رسمى از سوى فدراسيون وزنه بردارى كشورمان و افشارزاده رييس اين فدراسيون، بيان نشده است اما طرح آن موجب شد تا به بايدها و نبايدها و چگونگى حضور بانوان در اين رشته ورزشى بپردازيم. * ميزبانى رقابت هاى جهانى، انگيزه اى غيرقابل انكار آنها كه دستى در اين ورزش دارند، به خاطر مى آورند كه حدود ۱۰ سال پيش، فدراسيون جهانى وزنه بردارى درخواست ايران مبنى بر ميزبانى رقابت هاى جهانى وزنه بردارى را نپذيرفت زيرا وزنه بردارى در كشور ما ويژه مردان است در حالى كه مطابق قواعد فدراسيون جهانى، كشور ميزبان موظف است تا اين رشته را در هر دو بخش بانوان و آقايان برگزار كند و البته حضور داوران مرد در اين دو بخش نيز بلامانع است حال آن كه اين همه با موازين عرفى و شرعى ما همخوانى ندارد. در مقطع كنونى نيز به نظر مى رسد كه اخذ ميزبانى رقابت هاى جهانى يكى از اهداف افشارزاده است و اين انگيزه بالايى براى راه اندازى وزنه بردارى بانوان و انديشيدن به حضور اين قشر در عرصه مجامع بين المللى است، اگرچه خود بدان معترف نيست. وى اظهار داشت: در خصوص اين مساله هنوز هيچ تصميمى اتخاذ نشده است و تنها در حد يك طرح باقى مانده است، در حال حاضر چنان درگير رقابت هاى جهانى و حضورى شايسته در المپيك هستيم كه فرصتى براى پرداختن به اين موضوع نداريم و مسكوت مانده است. با اين همه شنيده ها حاكى از آن است كه فدراسيون درپى طراحى لباسى مناسب براى منظور فوق است! * تلاش براى تساوى آنچه مسلم است كشور ما به لحاظ موقعيت فرهنگى مذهبى داراى قيودى است كه امكان حضور بانوان در برخى رشته ها نظير وزنه بردارى ـ آن هم در مجامع بين المللى- را مقدور نمى سازد اما با اين همه تلاش فدراسيون براى فراهم آوردن فرصت براى حضور بانوان ايرانى و فعاليت در اين رشته قابل تقدير است. عملكرد افشارزاده طى چند ماه اخير نشان از توجه و دقت هاى وى به اين رشته باستانى دارد كه از آن جمله مى توان به آمايش سرزمينى ( تقسيم كشور به ۵ منطقه وزنه بردارخيز و شناسايى استعدادهاى ناب در هر منطقه)، انعقاد تفاهم نامه به همكارى با تربيت بدنى شهردارى تهران مبنى بر ايجاد ۲۲ كانون وزنه بردارى در پايتخت و پرورش استعدادها و … نام برد اما پرداختن به مساله بانوان خود مقوله اى ديگر است و رعايت اصول فدراسيون جهانى نيز مراعات موازين شرعى در خصوص طراحى لباس مناسب و پوشش اسلامى تنها خط قرمزهاى اين مساله نيستند. ما با مشكلات و بحث هاى جدى ترى مواجه ايم. در حاشيه هاى خطوط قرمز اگرچه طراحى لباس مناسب امرى بسيار بعيد به نظر مى رسد اما جدا از مسايل فرهنگى و مذهبى، مشكلات فنى و حتى پزشكى نيز جاى حرف و بحث فراوان دارد. با عنايت به اين نكته كه وزنه بردارى در بخش بانوان در كشور ما داراى هيچ گونه تاريخ و قدمتى نيست لذا از وجود مربيان و داوران داخلى نيز بى بهره ايم. در اين خصوص نيز شايد حضور خارجى ها( بانوان) در اين عرصه مشكل فوق را برطرف نموده و چراغ سبزى باشد كما اين كه در حال حاضر نيز در برخى از باشگاه ها بانوان به طور جدى به پاورليفتينگ روى آورده اند و البته اگرچه هنوز مجالى براى حضور در عرصه هاى ورزشى نيافته اند اما رشد غيرطبيعى عضلانى نشان از عدم كنترل اين قشر و استفاده آنها از داروهاى مخرب و زيان آور است. * هشدار! باندهاى زير زمينى در كمين نشسته اند وقتى پاى قهرمانى به ميان مى آيد، منتظر همه چيز هستيم و البته دوپينگ اولين مقوله اى است كه مطرح مى شود. در عرصه اى كه رقابت زنان با عضلات مردانه شكل مى گيرد، راهى جز روى آوردن به آمپول ها و داروهاى مخرب وجود ندارد. حال اگر به مانند برخى از كشورها استفاده از اين داروها زير نظر پزشكان متخصص صورت گيرد عوارض ناخواسته كمترى خواهد داشت ولى متاسفانه در كشور ما كنترلى جدى در اين مورد نداريم و پزشكان و متخصصان ورزشى استفاده از داروهاى غيركنترلى را گرچه همواره مردود مى شمارند اما در مورد زنان و با توجه به بافت فيزيكى بدن اين قشر شكنندگى مفاصل و آسيب پذير شدن آنها را از نتايج غيرقابل انكار آن بر مى شمارند و البته سودجويان هميشه در كمين نشسته اند. مطالب ياد شده نه از آن روست كه پيش داورى كرده و شخص يا اشخاص را متهم ساخته باشيم كه براى هشدار دادن به مسوولان و دست اندركارانى كه به اين قضيه مى انديشند. انجام كار كارشناسى در كشور ما تقريبا آخرين كارى است كه صورت مى پذيرد. حال اگر به هر ترتيبى مشكلات مربوط به نوع پوشش بانوان برطرف گردد، به هوش باشيم تا در دامى نيفتيم كه بيرون آمدنمان محال بنمايد و قبل از هر چيز بستر و فرهنگ لازم را فراهم آوريم.
|
|
|
|
|
هيتسفيلد هم رفتنى شد
سلام كلينزمن به باواريايى ها
شيوا نوروزى هنوز بسيارى از فوتبال دوستان بازى هاى زيباى يورگن كلينزمن ستاره سابق تيم ملى آلمان را به خاطر دارند. كلينزمن كه چند سال اخير را در امريكا سپرى كرده پيش از اين به عنوان كانديد اصلى سرمربيگرى تيم فوتبال لس آنجلس گالكسى امريكا معرفى شده بود و اقامت او در امريكا نيز خود حرف و حديث هاى بسيارى را به وجود آورد. اما تمام پيش بينى ها اشتباه از آب درآمد و اتفاقى افتاد كه كمتر كسى تصورش را مى كرد. كلينزمن مربى آينده بايرن مونيخ! با تاييد اين خبر از سوى مقامات بايرن ديگر جاى هيچ شك و شبهه اى باقى نماند. بله فصل آينده ديگر اوتمار هيتسفيلد را روى نيمكت نخواهيم ديد و او مى بايست جايش را به كلينزمن بدهد. اگرچه از مدت ها پيش بحث جدايى هيتسفيلد از تيم باواريايى ها مطرح شده بود و تقريبا يكى از تيترهاى اصلى روزنامه هاى آلمانى را تشكيل مى داد. انتخاب كلينزمن به تمامى گمانه زنى ها پايان داد و حال بايد منتظر ماند و ديد آيا او مى تواند موفق به كسب افتخارى با بايرن شود يا نه. توافقات صورت گرفته سرانجام پس از مدت ها بحث و گفت وگو براى انتخاب جانشين هيتسفيلد، كارل هاينس رومينگه نايب رييس بايرن رسما نام يورگن كلينزمن را به عنوان سرمربى نهايى اعلام كرد كه به امضاى قراردادى ۲ ساله منتهى شد. سرمربى اسبق تيم ملى آلمان كه تا به حال سابقه مربيگرى هيچ تيم باشگاهى را در كارنامه نداشته در اولين اظهار نظر پس از امضاى قرارداد به خبرنگاران گفت: بسيار خوشحالم كه مرد شماره يك بايرن شدم و بايد بگويم كه همه چيز خيلى سريع اتفاق مى افتاد و خودم هم باور نمى كردم به اين راحتى به توافق برسيم. رومينگه هم كه با اعتماد به نفس كامل از آمدن كلينزمن حمايت مى كند اميدوار است او هم پاسخ اعتماد او را بدهد و خيل عظيم منتقدان را به سوى او هدايت كند: تنها گزينه از نظر من يورگن بود و هرگز شخص ديگرى به ذهنم نرسيد و همه در بايرن فقط به فكركمك كردن هستند. ما به دنبال كسى بوديم كه دلسوز تيم باشد و از هر لحاظ آمدنش مثمرثمر باشد كه كلينزمن با توجه به روحيه اى كه دارد مى تواند تيم را متحول كند و به جوانان ميدان بدهد. بيوگرافى مهاجم اسبق تيم ملى آلمان و بايرن مونيخ در ۳۰ جولاى ۱۹۶۴ در حومه اشتوتگارت متولد شد و در چند تيم باشگاهى عضويت داشت. او علاوه بر اشتوتگارت و بايرن در تيم هاى اينتر، موناكو، تاتنهام و سمپدوريا نيز حضور داشته است. مهاجم ۴۳ بايرن در سال هاى ۱۹۹۷-۱۹۹۵ در اين تيم فعاليت داشت و در ۶۵ بار حضور در تركيب ۳۱ گل نيز به ثمر رساند و همراه با باواريايى ها قهرمان جام يوفا در سال ۱۹۹۶ شد. اما بازى هاى ملى او بسيار ارزشمندتر از بازى هاى باشگاهى اش است. كلينزمن ۱۰۸ بار پيراهن تيم ملى را بر تن داشته و ۴۷ گل ملى نيز به نام خود ثبت كرده است كه در اين ميان يك بار در سال ۱۹۹۰ به عنوان كاپيتان تيم ملى آلمان قهرمانى در جام جهانى را تجربه كرد و ۶ سال بعد نيز كاپ قهرمانى جام ملت هاى اروپا را بالاى سر برده است. يورگن كلينزمن در دوران بازيكنى اش به همراه رودى فولر زوج موفقى را تشكيل داده بودند كه كمتر دفاعى مى توانست آنها را مهار كند. زيباترين بازى او به يك شانزدهم نهايى جام جهانى ۱۹۹۰ مقابل هلند باز مى گردد كه با درخشش كلينزمن و فولر، ژرمن ها موفق به شكست ۲-۱ هلند و صعود به مرحله بعدى شدند. اگرچه او چندان كارنامه پربارى را از نظر مربيگرى ندارد با اين وجود كلينزمن هدايت رژمن ها را از سال ۲۰۰۶-۲۰۰۴ برعهده داشت و در همين راستا آلمان توانست به مقام سوم جام جهانى ۲۰۰۶ كه به ميزبانى اين كشور برگزار شد، نايل شود. ازطرفى وى در ۳۴ بار حضور روى نيمكت تيم ملى كشورش ۲۱ پيروزى كسب كرده است. در ادامه خالى از لطف نيست كه صحبت هاى كلينزمن در اولين كنفرانس مطبوعاتى را بخوانيم: * از اين كه از اول جولاى هدايت بايرن مونيخ را به عهده مى گيريد چه احساسى داريد؟ ** خيلى خوشحالم و بايد اذعان كنم كه از قشنگ ترين لحظات زندگى من است و براى آن روز لحظه شمارى مى كنم. من قبل از كريسمس مذاكراتى با رومينگه داشتم و درباره پاره اى از مسايل صحبت كرديم. خيلى سريع همه چيز پيش رفت و به توافق كامل رسيديم و حالا من منتظر روز موعود هستم و قطعا خودم را براى ساختن تيمى بى نظير كه كسى نتواند از آن ايراد بگيرد آماده مى كنم. * تصميم گيرى سختى بود كه به بايرن بياييد يا نه. ** قطعا چرا كه چنين تصميمى تمام جوانب زندگى ام را تحت تاثير قرار مى دهد خصوصا زندگى شخصى ام را، به همين خاطر بعد از اين كه پيشنهاد رومينگه را شنيدم ابتدا با همسرم صحبت كردم كه براى بازگشت به مونيخ مشكلى نداشته باشد كه خوشبختانه او هم از من حمايت كرد و مرا تشويق به قبول اين پيشنهاد كرد، در حال حاضر هم از اين كه اين سمت را پذيرفتم شادمانم كه مى توانم در باشگاهى كار كنم كه بازيكنانى در سطح دنيا دارد. * پس شما به همراه خانواده تان به مونيخ نقل مكان مى كنيد؟ ** دقيقا چرا كه دورى از خانواده بسيار سخت است و خوشبختانه كاملا به محيط آشنا هستم و هيچ چيز مبهمى برايمان وجود ندارد و همين امر كار را آسان تر مى كند. به همين خاطر تابستان براى هميشه با كاليفرنيا خداحافظى مى كنيم و به آلمان باز مى گرديم. * سوابق بازيكنى و مربيگرى شما در تيم ملى كاملا روشن است. اما تا به حال مربيگرى هيچ تيم باشگاهى را تجربه نكرديد. ** به اين نكته توجه كنيد بايرن باشگاه بزرگى است و هرجا صحبت از فوتبال آلمان مى شود ناخودآگاه همه به ياد بايرن مونيخ مى افتند و در حقيقت بايرن مانند يك تيم ملى است. قبول دارم كه مسووليت سنگينى است و از عهده هر كسى بر نمى آيد اما معتقدم كه من از عهده آن برمى آيم و به خوبى از جوانب كار مطلعم و مى دانم كه چه بايد بكنم. از طرفى از هدايت تيم ملى درس هاى بزرگى گرفتم و آموختم كه چگونه بايد با بازيكنانم رفتار كنم. * كلينزمن تيم ملى با كلينزمن بايرن مونيخ خيلى متفاوت خواهد بود؟ ** نمى توان تيم ملى را با تيم باشگاهى يكى دانست چرا كه هم از نظر محيط و هم از نظر فنى كاملا با هم متفاوت اند. به علاوه كار در باشگاه خيلى جذاب تر خواهد بود و از آنجا كه زمان بيشترى دارى مى توان با تمركز بيشترى روى تيم كار كرد. بايد مرحله به مرحله جلو رفت و به همين ترتيب نيز انتظار پيشرفت داشت. ۱۸ ماه از جام جهانى گذشته است و خيلى چيزها تغيير كرده، بنابراين من هم شيوه جديدى را در بايرن مونيخ پياده خواهم كرد. * چه هدفى از مربيگرى اين تيم داريد؟ ** بايرن مونيخ هميشه از تيم هاى مطرح بوده و امروز هم همگان انتظار پيروزى و موفقيت از ما دارند و هواداران هم جام هاى متعددى از ما مى خواهند. اميدوارم هيتسفيلد در ادامه فصل موفق عمل كند و من هم تا آنجا كه بتوانم براى باشگاه افتخار كسب كنم.
|
|
|
|
|
سرى كه ديگر درد نمى كند …
برزگر چرا رفت؟
وصال روحانى منصور برزگر كه سال ها سرمربى و مدير فنى تيم ملى كشتى آزاد ايران بوده و از ۱۹۷۸ به بعد به جز مواردى محدود و در بيش از ۷۰ درصد موارد كادر فنى تيم ملى اين رشته را هدايت مى كرده، پس از انتقال اخير خود از پست مديريت فنى تيم ملى به رياست كميته استعداديابى فدراسيون كشتى مدعى است كه از اين پست و مسووليت بسيار راضى است و مى خواهد از اين پس توانش را روى همين قسمت و كار بگذارد و ديگر در هيچ يك از تيم هاى ملى كشتى به طور مستقيم مربيگرى نخواهد كرد. بر اين فرآيند دو دليل بزرگ متصور و مترتب است و با اين كه برزگر خود از گفتن آنها ابا دارد، اما به نظر مى رسد او در درجه اول به خاطر بالا رفتن سنش كه ديگر كار دايمى و سنگين با ملى پوشان عمدتا بهانه گير را بر نمى تابد و در درجه ثانوى به دليل مسايلى كه پس از ناكامى ايران در مسابقات جهانى كشتى آزاد ۲۰۰۷ در جمهورى آذربايجان براى او روى داد، خيال بازگشت به كارهاى اجرايى در چنان سطحى از تيم ملى را ندارد و ترجيح مى دهد با جوانترها سر و كله بزند و سرى را كه درد نمى كند، دستمال ببندد! * تيراندازى بيرحمانه! پس از تثبيت يكى از بزرگ ترين شكست هاى كشتى ايران در مسابقات جهانى طى سال هاى معاصر در باكو و هفتم شدن تيم ما در آن سامان تيرهاى رگباروار انتقادات به سمت برزگر روان شد و او مسوول اول تلقى گشت. اين در حالى شكل گرفت كه پست سرمربيگرى تيم با عليرضا حيدرى بود و برزگر به خاطر بيمارى در ماه هاى آخر مشاركت وسيع گذشته را در اداره تيم ملى نداشت و حتى اگر جز اين بوده باشد، هيچ كس پس از آن ناكامى به طور ريشه اى به آن رويداد نپرداخت و به جاى انجام چنين كارى موافقان و مخالفان فدراسيون در دو طرف مستقر شدند و شروع به تيراندازى(!) به سمت يكديگر كردند و سيبل اكثر تيرهاى زهرآگين شخص برزگر بود و عجيب آن كه حتى يك دهم آن هجوم ها به مربيانى كه تيم را در باكو به طور مستقيم هدايت مى كردند، صورت نگرفت! قدر مسلم اين كه آن مساله در نااميد شدن و تغيير موضع برزگر سهمى زياد داشت. شايد هم او انتظار نداشت كه محمدرضا يزدانى خرم رييس فدراسيون كشتى پس از تمامى آن بساط و اعتراض ها و مسايل، با انتصاب محمدعلى صنعتكاران به جاى وى، در عمل او را كنار بگذارد و به واقع از حمايت از او دست بردارد. در نتيجه بهتر است از اين پس وى به وجوه مثبت كار جديدش بيانديشد و به چيزهايى فكر نكند كه تا ۶ ماه پيش در مقام تصميم گيرنده اول تيم ملى كشتى با آن طرف بود. * حركتى جديد قهرمان سابق ۷۴ كيلوى كشتى آزاد جهان در جلسه اخير كميته استعداديابى فدراسيون گفته است: خوشحالم كه در كميته استعداديابى يك جمع صميمى و توانمند از جمله مسوولان وزارت آموزش و پرورش كه ركن بزرگى در ورزش كشور هستند، حضور دارند و مطمئنم كه حركتى جديد در بسط كشتى نوجوانان و جوانان كشور پايه گذارى خواهد شد. هر چقدر در سنين پايه بيشتر كار كنيم، در آينده نتيجه آن را خواهيم گرفت. استعدادها را بايد از طريق مدارس و باشگاه هاى محلى شناسايى كرد و در اين راه، كار سيستماتيك و مدون انجام دهيم و بايد هرچه سريع تر به اين مهم بپردازيم. برزگر در يك تغيير رويه آشكار نسبت به گذشته افزوده است: بايد پست مربيگرى تيم هاى ملى كشتى به جوانترها سپرده شود و بهتر است به استعداديابى و كشف نيروهاى جديد مشغول باشم و از اين طريق بيشتر و بهتر مى توان به نسل جديد كشتى خدمت كرد. اصولا خدمت به كشتى كشور فقط به تيم هاى ملى منحصر نمى شود مى توان در رده هاى ديگر هم فعاليت كرد و من در گذشته نيز اين مساله را تجربه كرده ام. برخلاف آن چه عده اى مى گويند، من در گذشته نيز در شاخه هاى غير از تيم ملى خدمت كرده ام و اين شامل استعداديابى و مربيگرى در باشگاه ها هم مى شود. *در گوشه اى از كشتى برزگر همچنين بر اين تاكيد دارد كه پس از جابه جايى اش در فدراسيون و احراز پستى كه گفتيم ديدش نسبت به يزدانى خرم منفى نشده و او را هنوز بهترين مسوول براى فدراسيون كشتى مى داند، اما اين را نمى توانم از محاسبات خود دور كنيم كه برزگر هنوز براى پستى همچون رياست كميته استعداديابى فدراسيون قدرى بزرگ است و سقف و ظرفيت او از اين حدود فراتر مى رود و چون هنوز توان قابل توجهى دارد، مى توانست در گوشه اى از تيم هاى ملى و فدراسيون عهده دار امور شود و فعاليت هايى بسيار عاجل تر را هدايت كند، اين كه اينك كارى ديگر انجام مى دهد، به سبب موارد و الزام هايى است كه گفتيم. * جانشينان پيرتر برزگر كه در سال هاى ۱۹۷۲ تا ۱۹۷۶ در ۷۴ كيلوى كشتى آزاد فوق العاده بود و به جز طلاى مسابقات جهانى ۱۹۷۳ تهران نقره همين رقابت ها در سال ۱۹۷۵ و مقام دوم المپيك ۱۹۷۶ را هم به دست آورد، در حالى صحنه را خالى كرده و به استعداديابى پرداخته كه يك مربى مسن تر از او ( محمود معزى پور) سرمربى تيم ملى شده و فرد حائز پست مديريت فنى تيم هاى ملى كشتى نيز كه محمدعلى صنعتكاران مى باشد، حداقل يك نسل و نيم از او مسن تر است. بنابراين فرض جوان شدن كادر اداره كننده تيم ملى كشتى نه فقط قابل پذيرش نيست بلكه در شرايط فعلى بيشتر شبيه به حفظ و تقويت تثبيت و سياست هاى قبلى فدراسيون در نوع گزينش مديران و مربيان ارشد خود است و طبعا مخالفت خاص خود را نيز برانگيخته است.مخالفتى كه در انتظار ناكامى هاى احتمالى تازه اى و اين بار در المپيك پكن است تا مجال و دليلى براى بروز بيابد. با اين حساب برزگر بسيار عاقل بود كه رفت و از نظرها دور و در جاى ديگرى مستقر شد!
|
|
|
|
|
|
|
|
|
گذر و نظر
|
|
|
فقط ۱۰ درصد
قديما مردم با كلى اميد و آرزو بچه هاشون كه مى رفتن سربازى ( اون موقع بيشتر مى گفتن اجبارى) آش پشت پا و يه عالمه مراسم مى گرفتن كه طرف سلامت بره و برگرده. و الانم تقريبا مثل همون موقع است با اين تفاوت كه از اين به بعد مردم بايد از ۶ ماه قبل كلى نذر و نياز كنن كه چى بچمون خداى نكرده كارش به استاديوم فوتبال نيفته كه اگه بيفته ميشه مثل همين سرباز كه بنده خدا ۲ تا چشماش رو از دست داده.
البته سرى قبل گفتيم كه دكترها يه عمل ديگه روى چشم چپش انجام دادن كه اگه خدا بخواد حداقل يكى از چشماش يه سويى داشته باشد ولى مگه چشمى كه صدمه ديد اونم با اون نارنجك به اين راحتى ها خوب مى شه.
تا اونجايى كه ما مى دونيم اگر هم خوب شه فقط ۱۰ درصد مى بينه و چشم راستشم كه هيچى.
|
|
|
تكذيب ممنوع
كلا ايرانى ها تو هر كارى تبحر دارن و اين كه مى گن هنر نزد ايرانى ها است الحق كه راست مى گن. يكى از اين كارا هم تكذيب كردن هستش، تكذيب هر چيزى تازه اگه خداى نكرده طرف يه كاره اى تو يكى از تيم هاى فوتبال هم باشه كه ديگه بدتر.
مثلا همين پرسپوليسى ها هر چى مى شه ظرف سه سوت تكذيب مى كنن. مى گن مرزبان مى ره تكذيب مى كنن. مى گن قطبى مى ره تكذيب مى كنن. مى گن نيكبخت … شما را به خدا بس كنيد آخه مارو چى فرض كرديد، چرا هميشه اولش تكذيب مى كنيد ولى چند روز بعدش قضيه لو مى ره، نمى دونم اونوقت با چه رويى مصاحبه مى كنن.
همه سايت ها وروزنامه ها خبرهاى حاشيه اى قرمزها رو مى گن ولى با پررويى تمام تكذيب مى شه.
بهتر نيست دست از اين قايم موشك بازى ها برداريد و وقتى رو كه صرف تكذيب مى كنيد صرف حل مشكلات تيم كنيد؟
|
|
|
مالى پَر
تهران كه بدجورى برف و يخبندون بود كسى جرات نمى كرد از خونه بيرون بياد چه برسه بره ورزشگاه. برعكس بازار كيش و دبى حسابى داغ بود و مسوولان ما هم كه هميشه آماده اينجور كاران زودى رفتن سراغ كيش نه اين كه فكر مى كردن اونجا آب و هوا خوبه. عمرا اگه كسى تصور مى كرد يه روز همچين اتفاقى بيافته. ميگن همچين بارون اومده كه نگو.
از بس كه تعريف كردن كه مالى با بازيكناى اصلى اش مى ياد و فلان بازيكن بازى مى كنه و خلاصه اينقدر گفتن كه ما هم وسوسه شديم كه بازى رو ببينيم، اما شبكه ۳ هى زير نويس داد كه بابا بازى لغو شده پاشيد بريد دنبال كارتون. ما هم گوش كرديم و تلويزيون رو خاموش كرديم.
ولى ميگن كه خرجى از جيبمون نرفته ولى آخه دروغ به اين بزرگى رو تو روز روشن كى باور مى كنه.
طرف اگه بچه هم كه باشه قدم از قدم برداره پول مى گيره چه برسد به اين كه يه تيم از اون سردنيا پاشه بياد بعدم ضايع بشه و برگرده!
|
|
|
فيلم دايى مى آيد
از على دايى خيلى ها گفتن و ما هم خيلى شنيديم. همه هم قبول دارن كه اسطوره فوتباله و تو دنيا هم تكه. ولى خوب جوونا اين روزا سرگرمى ندارن و سينماهامونم اصلا تماشاچى ندارن مسوولان كه فكر نكردن بالاخره يكى بايد يه كارى بكنه ديگه.
يه خبرى اومد رو سايت ها كه احتمالا تماشاچى هاى سينما خيلى زياد مى شن چون يه فيلم جديد داره مى ياد كه تا حالا نديديد. آره على دايى ام ديگه داره فيلم مى شه و اگه بشه چى مى شه.
ولى من از حالا تو اين فكرم كه نقش اول رو به كى مى خوان بدن. يعنى كسى هم قد و قواره على دايى پيدا نمى شه.
|
|
|
اولين نشست مساوى با مربى ايرونى
نشست كفاشيان و مربيان قديمى و ليگ برترى برگزار شده و همه به به و چه چه گفتن و تعريف و تمجيد كردن كه فقط مربى ايرانى و نبايد مربى خارجى آورد. تازه يه سرى هم كه اوضاع رو مساعد ديدن با چند تا مصاحبه خودشون رو چسبوندن به تيم ملى كه شايد درى به تخته خورد و سر از تيم ملى درآوردن. يكى شون على پروين معروف به سلطان كه فرمودن اگه بهشون پيشنهاد بشه مدير فنى تيم ملى مى شن.
الان كه دارم مى نويسم گفتن اگه سرمربى ايرانى باشه خيلى زود اعلام مى شه و نمى دونم شايد كه حالا كه داريد مطلب رو مى خونيد سرمربى انتخاب شده باشه ولى اين طور كه بوش مى ياد خيلى ها دندون واسه تيم ملى تيز كردن كه خدا مى دونه كه چى قراره به سر اين تيم بياد.
|
|
|
|
|
|
|