|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
فمنيسم جهانى
اغلب كتاب ها و مقاله هايى كه در داخل و خارج كشور، درباره مسايل زنان منتشر شده است، كنوانسيون رفع تبعيض را ثمره دو قرن مبارزه و فعاليت خستگى ناپذير «جنبش زنان اروپا و امريكا» در دفاع از حقوق انسانى همه زنان جهان مى دانند. اين جنبش از اوايل قرن نوزدهم به نام «فمنيسم» (Feminism) و با شعار «تساوى و برابرى زن و مرد در همه شئون» در فرانسه پديدار شد و در واقع نوعى اعتراض به مرد سالارى حاكم بر اعلاميه حقوق بشر فرانسه بود. اعلاميه حقوق بشر فرانسه، كه بر اثر انقلاب كبير فرانسه و براساس حقوق فطرى و طبيعى در سال ۱۷۸۹ به تصويب رسيد، با بى اعتنايى آشكار به حقوق زنان هيچ گونه حقى را براى آنان درنظر نگرفت و در حقيقت، اعلاميه دفاع از حقوق مردان بود. در نتيجه گروهى از زنان در مخالفت با اين نابرابرى، دست به اعتراض زدند و خواهان حقوق برابر با مردان شدند. اين حركت را بعدها كندورسه، رياضيدان و فيلسوف فرانسوى ادامه داد و به تشكيل «مكتب طرفداران زن» انجاميد. پايه گذاران اصلى اين مكتب در اوايل قرن نوزدهم، سن سيمون و شاگردان او بودند كه به گسترش نظريه برابرى زن و مرد، كمك شايانى كردند. مكتب طرفداران زن در دفاع از حقوق زنان، به سه نكته اساسى تاكيد داشت. ۱- زن انسانى بالغ و كامل است و در برابر مردان، به ويژه در زندگى زناشويى از استقلال، اختيار و حقوق برابر برخوردار است. ۲- زن از نظر فكرى، انسانى آزاد و مستقل است. ۳- زنان بايد در مسايل سياسى شركت كنند و از حقوق مساوى با مردان برخوردار باشند. در همان سال ها، جنبش دفاع از حقوق زنان در امريكا تحرك خوبى داشت. در سال ۱۸۴۸ جنبش فمنيسم در امريكا به نهضتى سياسى به نام «نهضت سينكافالز» تبديل شد. اولين كنگره بين المللى حقوق زنان رالئون ريشيه، يكى از بنيان گذاران جنبش برابرى حقوق زن و مرد تشكيل داد. اما به رغم همه اين تلاش ها، رژيم هاى مختلف غربى تا اوايل قرن بيستم در حركتى هماهنگ و مشترك، به حقوق زنان بى اعتنايى مى كردند. اما قرن بيستم «قرن پيروزى جنبس برابر زنان» است. برخى صاحب نظران، دو دهه اول اين قرن را، سال هاى خيزش موج اول فمنيسم مى نامند. چهره شاخص اين دوران، خانم يانك هورست در آستانه جنگ جهانى تا سال ،۱۹۱۴ افكار عمومى انگلستان را تحت تاثير جدى قرار داد؛ به گونه اى كه زنان انگليس در سال ۱۹۱۸ موفق به كسب حق راى شدند. در ادامه اين روند، امريكا در سال ۱۹۲۰ اين حق را به زنان اعطا كرد. پس از جنگ جهانى دوم، جامعه بين المللى كه خسته از خوى خشن مردانه، به دنبال صلح و صفا در سايه دوستى ملت ها بود، عرصه اى را براى حضور سياسى و اجتماعى زنان فراهم آورد. سال هاى ۱۹۴۵ به بعد، سال هاى گسترش چشمگير نظريه برابرى زن و مرد در جهان است؛ به گونه اى كه اعلاميه جهانى حقوق بشر- سازمان ملل متحد ۱۹۴۸- براى اولين بار به صراحت از تساوى حقوق زن و مرد در سطح جامعه ملل، سخن به ميان آورد. پس از اعلاميه حقوق بشر تصويب معاهدات بين المللى در دفاع از حقوق زنان تحت تاثير جنبش فمنيستى دهه ۶۰ و ،۷۰ رشد فزاينده اى به خود گرفت كنوانسيون حقوق سياسى زنان (۱۹۵۲) و كنوانسيون رضايت براى ازدواج (۱۹۶۲) از جمله مصوبات اين دوره اند. با وجود اين، طرفداران تساوى كامل حقوق زن و مرد اين اسناد و معاهدات بين المللى را براى دفاع از حقوق انسانى زنان كافى ندانسته؛ از اين رو مجمع عمومى سازمان ملل متحد براى تضمين رعايت حقوق زنان و دست يابى به ابزار قوى تر، مقررات روشن تر و سندهاى تعهدآور و محكم تر، سرانجام در هفتم نوامبر سال ۱۹۶۷ «اعلاميه رفع تبعيض عليه زنان» را در يك مقدمه و يازده ماده به تصويب رساند. اين اعلاميه به دنبال درخواست مجمع عمومى سازمان ملل از كميسيون مقام زن در سال ،۱۹۶۳ توسط كميسيون يادشده در ظرف مدت چهار سال، تهيه و تدوين شد. در سال ۱۹۶۸ كنفرانس جهانى حقوق بشر در تهران، قطعنامه اى را تصويب كرد كه يكى از مواد آن، ارتقاى حقوق زنان و تاكيد بر يك برنامه درازمدت در اين زمينه بود. به دنبال اين قطعنامه، دبير كل سازمان ملل متحد در سال ۱۹۷۲ از كميسيون مقام زن خواست تا نظر دولت هاى عوض را درباره شكل و محتواى يك سند بين المللى در زمينه حقوق زنان جويا شود. در سال ،۱۹۸۴ كميسيون مذكور تهيه و تنظيم پيش نويس كنوانسيون حذف تبعيض عليه زنان را آغاز كرد. اولين كنفرانس جهانى زنان ضمن تاييد و تشويق كميسيون مقام زن، از سازمان ملل خواست كه كشورهاى جهان را به پذيرش و اجراى كنوانسيون در حال تدوين، ملزم كند. كميسيون مقام زن در سال ،۱۹۷۷ پيش نويس تهيه شده را به مجمع عمومى سازمان ملل تقديم كرد.مجمع عمومى، گروه كارى ويژه اى را براى تنظيم نهايى پيش نويس كنوانسيون، مامور كرد و سرانجام در ۱۸ دسامبر ،۱۹۷۹ طرح مزبور باعنوان «كنوانسيون محو كليه اشكال تبعيض عليه زنان» از تصويب مجمع عمومى سازمان ملل گذشت. در طى ۲۵ سال گذشته، پنج كنفرانس جهانى در زمينه دفاع از زنان از سوى سازمان ملل برپا شده است كه عبارتند از: كنفرانس مكزيكوسيتى (۱۹۷۵)، كپنهاك (۱۹۸۰)، نايروبى (۱۹۸۵)، پكن (۱۹۹۴ و نيويورك (۲۰۰۰). گفتنى است كه هدف اساسى پنج كنفرانس اخير، بررسى و تعيين راهبردها و سياست هاى جهانى مناسب براى اجرا و تحقق مفاد كنوانسيون محو تبعيض و ارزيابى توفيق و پيشرفت كشورها در اين راستا بوده است. كنوانسيون رفع تبعيض رسمى ترين سند بين المللى در دفاع از حقوق زنان به شمار مى آيد و به يك معنا آخرين راه حلى است كه افكار عمومى جهان، همگام و همنوا با يافته ها و دستاوردهاى فرهنگى غرب براى رهايى زنان از تبعيض و نابرابرى ارايه نموده اند. از اين رو نقد و بررسى مفاد كنوانسيون، در حقيقت، نقد آسيب شناسانه ديدگاه هاى جديد معاصر در غرب (ديدگاه فمنيستى) پيرامون مسايل زنان است. وضعيت ناعادلانه و اسف بار زنان در طول تاريخ و رفتارهاى ناروايى كه همواره بر آنان اعمال شده است، نقطه عزيمت كنوانسيون رفع تبعيض است. اما كنوانسيون براى خروج از اين بحران و دست يابى جامعه جهانى زنان به امنيت و رفاه در سايه حفظ عزت و كرامت انسانى، برنامه و شعار محورى خود را «برابرى و تساوى زن و مرد در همه شئون» معرفى مى كند. كتاب «فمنيسم جهانى و چالش هاى پيش رو» به قلم عبدالرسول هاجرى توسط دفتر مطالعات و تحقيقات زنان و موسسه بوستان كتاب با قيمت ۱۵۰۰ تومان منتشر شده است.
|
|
|
|
|
سكولاريسم تربيتى
فاطمه دميرچى گرانيگاه جهان جديد، طرح پرسش ها و آموزه هاى معرفت شناختى تازه است. اكنون در آشوبناكى روزگار معاصر بشريت نيازمند به همواره ديگر گونه زيستن، خرد چراغ افق هاى تاريك فرادست كرده است. بى ترديد، امروزه هر ذهن انديشنده ژرف كاو، در هر سرزمين و به هر آيين، با اين پرسمان جدى تاريخى رويارو است: «ما در كجاى جهان ايستاده ايم؟» با برآمدن آفتاب درخشنده و فروزنده انقلاب در سرزمين ما، هويت فرهنگى و تاريخى ايرانيان، در فصل تازه خويش، طليعه تمدنى تازه را نويد مى دهد كه بر بنياد ايستارها و انگاره هاى قدسى دين شكل مى گيرد نيز از اين روست كه در بستر اين تمدن سازى ايمانى، چالش هاى مرتبط با عرصه هاى دين و تدين، دانش و پژوهش، علم و فناورى و مفاهيم و سازه هاى سياسى، فرهنگى، اجتماعى و اقتصادى، همه و همه، با همراهى بى شمارى از پرسش هاى دراز دامن و نفس گير، در حيات جمعى جامعه ما، به ويژه در ميان دانشجويان پرسنده و پژوهنده، بسط يافته اند. ذهن تكاپوگر فرهيخته دانشجوى معاصر، نيازمند آن است كه در فرآيند هم ارزى و يا تقابل نهادهاى مدرن و ساختارهاى برآمده از آن ها با لايه هاى تمدن شكوهمند اسلامى بر انبوه پرسش هاى خويش پاسخ هايى سخته و سنجيده بيابد. حمد و سپاس خداوند را سزاست كه توفيق سردمدارى طغيان عليه شيطان و بازگشت به تعاليم انبيا را به ما بخشيد و فخر روشنگرى چراغ دين را در فضاى تاريك و شرك آلود مخوف ترين قرن اسارت بشر به ما عطا فرمود و سپس تكليف حراست از شريعت جاودانه اش را به ما سپرد. اداى اين تكليف مستلزم تحليل عوامل نهان و آشكار انحراف، ركود يا انزواى شريعت از يك سو و پيش بينى و مهار موانع توسعه كمى و كيفى دين در جوانب گوناگون جامعه هاى انسانى، از سوى ديگر است. امت اسلامى پيش از هميشه بر اين نكته اتفاق نظر دارد كه با بحران عميق فكرى مواجه است و فقدان فرهنگ منسجم، عقب ماندگى علمى- صنعتى، تيرگى تمدن، سقوط اخلاقى، نابسامانى هاى اقتصادى و ناهنجارى نظام هاى سياسى، جلوه هاى گوناگون اين بحران مى باشد. هم چنين امت اسلامى كما بيش و به اجمال مى داند، كه راه نجات از اين بحران عميق فكرى در بازگشت خودآگاهانه و عالمانه به قرآن و سنت نهفته است. با اين حال شايد امت اسلامى نسبت به ماهيت تهاجمى اين بحران و نقشه هاى از پيش طراحى شده براى تشديد آن وقوف كافى نداشته باشد و از اين رو نسبت به راه هاى خروج از اين بحران نيز دچار ساده انگارى شود. چه اين كه در اكثر طرح هاى اصلاحى پيش نهاد شده از سوى جنبش هاى اسلامى، غفلت از خصلت تهاجمى فرهنگ غرب و ساده انگارى نسبت به مبانى حفظ عقيده دينى به چشم مى خورد. فرهنگ و تمدن غرب، فارغ از تمايلات و درخواست هاى مسلمان ها، مرزهاى انديشه دينى را در مى نوردد و به طور بنيادين به تحريف مفاهيم دينى و تغيير مبانى ايدئولوژيك و رخنه در برداشت ها و استنباط هاى عقلانى از متون دينى، اقدام مى نمايد. در نقطه مقابل، حفظ عقيده مذهبى نيز تنها به كمك توسعه اطلاعات تاريخى و اخلاقى يا حفظ روحيه سلحشورى و حماسى از طريق خطابه ها و يادآورى شكوه گذشته تمدن اسلامى، ممكن نيست. چه اين كه وسواس در مناسك عبادى نيز در اين زمينه به تنهايى كارساز نيست. چنانكه مبارزات سياسى نيز در صورت جدايى از انقلاب معرفتى و احياى تربيت دينى، ناتمام خواهد ماند. به همين دليل اگر چه تاريخ مسلمانان، خاصه در قرن هاى اخير، شاهد جنبش هاى اسلام گراى كمابيش وسيعى بوده است، ولى برنامه هاى دين زدايى، معمولا گوى سبقت را ربوده اند و نيز اگرچه تلاش پيگير و همه جانبه فرهنگ مهاجم تاكنون با مقاومت هاى جدى روبه رو گرديده است، اما در نهايت همين تهاجم فرهنگى سبب گرديده است، جوامع اسلامى كه در اخلاق فردى و مناسك عبادى، پاى بندى دينى خويش را به طور نسبى حفظ نموده اند، در حوزه هاى معرفتى و نظام هاى سياسى، اقتصادى، حقوقى و اجتماعى، سكولاريسم را برگزينند و به دامان انديشه غرب پناه ببرند. بنابراين اساس بحران فكرى در جوامع اسلامى، تضاد موجود ميان حوزه فردى و اجتماعى زندگى، يا به عبارت ديگر تضاد ميان انديشه و رفتار است كه البته در سايه برنامه آگاهانه و تاريخى دين زدايى رخ داده است. گره كور بحران در جوامع اسلامى تبعيد دين از متن جامعه به حوزه اعمال و عقايد شخصى است اما بايد اذعان داشت كه بازگرداندن اين تبعيدى، به رغم فوريت و ضرورتى كه به لحاظ نجات بشر از بحران معنويت دارد، به لحاظ تحقق عينى سخت قريب به محال مى نمايد. زيرا حفظ ايمان به خدا و قيامت و اعتقاد به رسول، اگرچه جزو اصول دين و غايت جنبش هاى اسلامى گرا است ولى اين آرمان در صورت مثله شدن دين از طريق تحريف مفاهيم بنيادى و تغيير ايدئولوژى از طريق تخليه برنامه هاى اجتماعى، سياسى، اقتصادى و جدا كردن راه دين از علم، به اسطوره هايى فراخى بدل خواهد شد. اين اسطوره ها كه در قالب شعائرى تزيينى نمود خواهند يافت، حتى در حوزه هاى فردى هم راه به جايى نخواهند برد. چراكه دين ماهيتى اجتماعى دارد و برنامه هاى دين در صورت حفظ وجهه نظام مند اجتماعى آن معنادار خواهند بود. اين در حالى است كه كانون اصلى برنامه هاى دين زدايى نيز معطوف به انكار كليت دين، بلكه انكار همين وجهه نظام دار اجتماعى است. برنامه هاى دين زدايى هرگز با آثار روانى و فردى دين مخالفتى ندارد و حتى به خاطر تاثيرات گسترده اى كه اين وجهه از امور دينى در حفظ نظم و قانون و همچنين ايجاد آرامش روانى در شهروندان به جا مى گذارد، از آن استقبال نيز مى كند. اما مطمع نظر اصلى برنامه هاى دين زدايى تعطيل كاربردهاى اجتماعى دين در نهادهاى سياسى، تربيتى و علمى است و دقيقا همين كاركردهاست كه موجبات اصلى مقاومت جنبش اسلامى را در برابر سلطه اهواء نفسانى انسان معاصر غرب فراهم آورده است. از اين رو مبارزه با سكولاريسم تنها با احيا كاركردهاى اجتماعى دين ممكن مى گردد. البته چنين امرى مستلزم انقلابى معرفتى است. شناسايى چهره هاى سكولاريسم، شيوه ها و طرح هاى دين زدايى و تاريخچه آن از يك سو، شناخت گستره دين و كاربردهاى فردى و اجتماعى آن و هم چنين اذعان به ضرورت دينى شدن وجوه گوناگون زندگى از سوى ديگر، از مقدمات ضرورى اين انقلاب معرفتى، به شمار مى آيند. انقلاب معرفتى يا اسلامى شدن، فرآيند گسترده و آگاهانه اى است در جهت پى ريزى يك منظومه فكرى منسجم تا با اتكاء به آن بتوان براى حوزه هاى گوناگون زندگى بشر امروز، برنامه دينى ارايه نمود و البته مقدمه اين فرآيند، شناخت همه جانبه چهره هاى آشكار و نهان دين زدايى، همچنين ريشه يابى و تحليل عوامل تاريخى آن است. از نگاه تاريخى و به طور خلاصه، موفقيت برنامه هاى دين زدايى مرهون عواملى چند است كه از آن جمله مى توان به سياست هاى استبدادى حاكمان، بى تدبيرى هاى سلاطين، شيفتگى روشنفكران و مصلحان اجتماعى نسبت به آراى و نظام هاى غربى، غفلت يا جهل امت اسلامى نسبت به سرچشمه هاى وحيانى، عقب ماندگى تمدنى جوامع اسلامى و منابع غنى و معطل انرژى در آن ها از يكسو؛ علم، تكنولوژى پيشرفته و ثروت غرب، ويژگى هاى نظام هاى اقتصادى ماترياليستى، خوى فزون طلبانه غربى ها، نيات هشيارانه سياست گذاران غربى، پى گيرى ها و مداومت هاى علمى مستشرقين و غيره از سوى ديگر اشاره نمود. اگرچه برنامه هاى دين زدايى، طيف وسيعى را شامل مى شود، ولى به نظر مى رسد «سكولاريسم تربيتى» را مى توان به عنوان يكى از موثرترين و غيرآشكارترين نوع اين برنامه ها معرفى نمود. چرا كه اين سكولاريسم، خزنده با بيش ترين توفيق مقرون بوده است. از اين رو، كتاب «سكولاريسم تربيتى» نوشته جميله علم الهدى، در پى تحليل و بررسى ريشه هاى تاريخى بحران فكرى موجود، تلاش مى كند تا گوشه اى از تاريخ اين برنامه گسترده را به تصوير كشد و چگونگى استقرار تربيت جديد و غيردينى را به جاى تربيت سنتى- مذهبى در ايران، تبيين نمايد. در اين زمينه توجه ما معطوف به تاثير جريان روشن فكرى ايران در انتقال و تثبيت تعليم و تربيت جديد غيردينى است. به عبارت ديگر اين كتاب، دين زدايى تدريجى جامعه ايران را از منظر رخدادهاى نظام تربيتى مى نگرد و غيردينى شدن تعليم و تربيت ايران را از منظر كاركردهاى روشن فكرى تحليل مى كند و در آخر نيز، به تحليل واكنش هاى تربيتى جناح متدين، در مقابل برنامه «سكولاريسم تربيتى» پرداخته و آثار و پيامدهاى آن را بررسى مى نمايد. اين كتاب توسط انتشارات كانون انديشه جوان با قيمت ۱۴۰۰ تومان در دسترس علاقه مندان است.
|
|
|
|
|
نامه هاى نهج البلاغه
جلد اول كتاب «انديشه سياسى- تربيتى علوى در نامه هاى نهج البلاغه» به قلم آيت الله دكتر احمد بهشتى توسط موسسه بوستان كتاب قم منتشر شد. به رغم نگارنده، توجه به شان صدور نامه هاى نهج البلاغه مى تواند براى شارح و مفسر مفيد باشد، لذا كوشيده است با توجه به شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد و مصادر نهج البلاغه عبدالزهرا حسينى خود را در شرايط زمانى و مكانى سخن يا نامه اى قرار دهد كه از زبان يا قلم شيواى امام على جارى شده است، تا از اين رهگذر در فهم مراد استفاده شود.
|
|
|
|
|
ترويج فرهنگ مطالعه
كتاب، دريچه اى است به سوى جهان شگفت انگيز علم و معرفت و مطالعه، راهى است بسيارساده و علمى براى پرورش استعدادهاى خدادادى انسان و آموزش علوم وفنونى كه او را در مسير رشد و تكامل راهنمايى كند. اگر بتوانيم مطالعه را در انسان به صورت عادى درآوريم ديگر ارتباط او با جهان دانش و آگاهى سخت نخوهد بود و بدون هيچ زحمت و مرارتى خواهد توانست از راه مطالعه، درك و انديشه خود را نسبت به جهان هستى رشد و تعالى بخشد. زنده بودن و پويايى، نياز به تغذيه خوب و كافى دارد. غذاى فرهنگ هر جامعه نيز كتاب است كه بدون آن، فرهنگ جامعه به نوعى دچار پژمردگى و نابارورى خواهد شد. ترويج فرهنگ مطالعه و كتابخوانى، نمايانگر رشد ملى هر كشورى است كه متاسفانه ميزان مطالعه در كشور ما در سطح پايينى قرار دارد و به كتاب آن طور كه بايد توجه نمى شود. دولت در زمينه ترويج فرهنگ مطالعه، مهم ترين نقش را برعهده دارد و بايد در اين مورد سرمايه گذارى كند و تمامى قشرهاى جامعه را به سوى كسب اطلاعات مفيد و سازنده سوق دهد. براى افرايش جمعيت كتابخوان وبالا بردن اشتياق مردم به خريد يا امانت گرفتن كتاب از كتابخانه، لازم است مجريان و دست اندركاران نشر كتاب اعم از نويسنده، ناشر و متجرم ومراكز توزيع و فروش كتاب با يكديگر همكارى تنگاتنگ داشته باشند تا بتوان در ترويج فرهنگ مطالعه و كتابخوانى به نتايج مطلوب رسيد. به تجربه ثابت شده است كه كودكان از درجه هوشى بيشترى براى يادگيرى مطالب آموزنده و مفيد برخوردارند و در ايام جوانى نيز علاقه به دانستن در آنان شكوفا مى شود، پس بهترين راه براى توسعه فرهنگ مطالعه در جامعه سرمايه گذارى بر روى كودكان و نسل جوان است. با ريشه يابى دقيق وايجاد انگيزه در نويسنده و خواننده، به خصوص قشر جوان و نوجوان، مى توان ناهماهنگى ميان فرهنگ ومطالعه را با همت مسوولين و غيرت مخاطبان را از بين برد يا دست كم اين فاصله را كم كرد. هم اكنون قشر دانش آموز با برنامه اى از قبل تعيين شده و گرايش به سمت كتاب هاى درسى، هيچ گونه مسووليتى در قبال اداى دين به فرهنگ ملى ايران ندارد و اين مشكل به عدم آشنايى و آموزش فرهنگ مطالعه برمى گردد. مى توان با يك برنامه دقيق و با استفاده از نيروى انسانى و با برگزارى مسابقاتى مانند كتابخوانى، مقاله نويسى و معاوضه كتاب مى توان انگيزه بهتر خواندن و همچنين آشنايى با فرهنگ مطالعه را گسترش داد. همچنين با پرداخت يارانه، پخش آگاهى هاى تبليغاتى در زمينه كتاب و توزيع همراه و جيبى ميان دانش آموزان و دانشجويان كار مهمى صورت مى گيرد. مطالعه منجر به رشد شخصى مى شود وقتى مطالعه مى كنيم هميشه درگير رابطه اى دو طرفى بين كار و آگاهى هاى خود هستيم. در اينف رآيند ما درگير عمل شناسايى خود هستيم. مطالعه براى فهميدن، فرآيند بى پايانى براى انسان محسوب مى شود. آهسته، ولى گاهى اوقات سريع و اساسى. علمى كه از طريق خواندن و فهميدن حاصل مى شود علم متعلق به خود ماست. خوانندگان كتاب با پيوند دادن زندگى خود با معانى كلماتى كه مى خوانند، مفاهيم جديدى مى سازند هر يك از ما معنى و تصور تازه اى به فرنگ لغات كه مورد استفاده نويسنده قرار گرفته است مى افزاييم. خواندن فقط گرفتن اطلاعات از صفحه كتاب و آنچه نويسنده در آن نگاشته است، نيست؛ بلكه خوانندگان همان طور كه همراه با نويسنده پيش ميروند به خودسازى شخصيت خويش نيز مى پردازند. ما در عصرى زندگى مى كنيم كه عصر فرهنگ ماهواره ها ناميده مى شود. ما از تهاجم اطلاعات رنج مى بريم و زير فشار بمباران اطلاعاتى رسانه هاى گروهى بيگانه قرار داريم. به دليل همين بمباران هاى اطلاعاتى، ما در دريايى از اطلاعات نامناسب غرق شده ايم به گونه اى كه حتى قادر به برخوردارى از اطلاعات مناسب نيستيم. به عبارت ديگر، مشكل انسان امروز، نبود اطلاعات نيست، بلكه دستيابى به اطلاعات مناسب، معماى زندگى انسان هاست و اينك جامعه بشرى بيش از هر زمان ديگر به مجموعه اى مطمئن از معرفت نياز دارد تا با اطمينا از آن بهره مند شود. اين مجموعه مطمئن چيزى جزء كتابخانه نيست و كتابخانه هاى عمومى در اساسى ترين و اصلى ترين مسووليت اجتماعى شان كه اشاعه فرهنگ كتابخوانى است، هيچ رقيبى ندارد. عوامل موثر براى ايجاد انگيزه در مورد مطالعه خانواده: خانواده نخستين دنيايى است كه كودك به آن وارد مى شود. كودكى كه در محيط فرهنگى و مملو از كتاب رشد كند، در آينده كابخوان و اهل كتاب خواهد شد. تحصيلات: براساس تحقيقات به عمل آمده، مشخص شده است كه افراد با تحصيلات بالا بيشتر از سايرين از وسايل ارتباط جمعى مانند روزنامه، مجله، كتاب و ... استفاده مى كنند. وسايل ارتباط جمعى: روزنامه، مجله، كتاب، صدا و سيما و غيره در شكل گيرى عقايد اجتماعى افراد نقش تعين كننده دارند. مسوولان مربوطه بايد در برنامه ريزى هاى خود به اين مساله مهم توجه كافى داشته باشند و از اين ابزار براى تشويق مردم به مطالعه استفاده كنند. كتابخانه: ايجاد كتابخانه در مدارس، دانشگاه ها و اماكن عمومى مانند پارك ها، سينماها، سالن هاى راه آهن، فرودگاه و... مى تواند مردم، به ويژه نسل جوان را به سمت مطالعه و يادگيرى سوق دهد. همچنين برگزارى مسابقات كتابخوانى و خلاصه نويسى در مدارس و ادارات، برگزارى جشنواره ها و نمايشگاه هاى كتاب، استفاده از يك نظام پستى كارآمد، توزيع كتاب هاى خوب و ارزان قيمت و اهداء كتاب به دانش آموزان ممتاز نيز در ترويج فرهنگ مطالعه و كتابخوانى نقش بسزايى دارند. با ريشه يابى موانع و مشكلات در راه فرهنگ كتابخوانى به عواملى برخورد مى كنيم كه آن ها را مى توان اين گونه دسته بندى كرد: مشكل گرانى كاغذ و ملزومات چاپ كتاب فقدان مركزى مناسب براى توزيع كتاب در بازار و ميان علاقه مندان كتاب ناهماهنگى در پرداخت دستمزد توزيع كنندگان كتاب نبود يك شركت تعاونى فعال براى ناشران و توليدكنندگان كتاب نظارت نداشت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى بر قيمت گذارى كتاب از سوى ناشران نبودن فروشگاه كتاب در مدارس اميد است خوانندگان عزيز بعد از خواندن اين مطلب، روش هاى بهترى در ترويج فرهنگ مطالعه و كتابخوانى بيابند.
|
|
|
|
|
آن سوى صوفيگرى
هر پديده باشعورى در جهان آفرينش داراى هدف مشخصى بوده كه آفريدگار جهان، او را با توجه به آن، آفريده است، بلكه مى توان گفت، پديده هاى بى شعور اين جهان، حتى جمادات، براى هدف مشخصى آفريده شده اند و به طور كلى پديده بى هدف از سوى خداوند نه آفريده شده، و نه آفريده خواهد شد. حال از آن جا كه خداوند، بى نياز از هر چيزى است و هدفدارى، نوعى نياز بوده و با كمال و بى نيازى مطلق خداوند ناسازگار است، اشكال شده كه: موجود عالى (آفريدگار) به وسيله موجود پست (مخلوق خود) نمى تواند كمال پيدا كند و به او نيازمند باشد، زيرا او علت آن موجود پست، و وجودش برتر از وجود آن است، در حالى كه هدفدارى، كمال يابى موجود برتر مطلق به وسيله موجود پست است، كه اين همان نياز بوده و با صفت بى نيازى آفريدگار ناسازگار است.پاسخ داده شده كه: آفريدگار از اين جهت مخلوق خود را وسيله رسيدن به هدف قرار مى دهد كه آن مخلوق، از آثار خود او است، بنابراين، اداره كردن آن مخلوق و آن را وسيله رسيدن به هدف خود قرار دادن، در حقيقت به آفريننده بازگشته، معنايش هدف قراردادن ذات خود است. به عبارت ديگر، هر پديده اى، خللى از افعال آفريننده است و هدف فاعل در فعلش، ذات فاعل از جهت فاعل بودن است، و اما هدف آن فعل، به دنبال هدف فاعل بر آن فعل باز مى شود، نه اين كه به طور اصلى مورد هدف فاعل باشد. با اين بيان روشن مى شود كه اگر خداوند پديده ها را با اهداف ويژه اى آفريده است، نه تنها موجب نياز او به آن ها، و در نتيجه موجب نقصان او نمى شود، بلكه كمال او ايجاب مى كند آن پديده ها را بيافريند، تا آفرينش لغو و بيهوده نباشد. اين هدف به صورت خود به خود مترتب مى شود و از نظر رتبى مورد قصد پروردگار نيست و در رتبه بعد از «عدم لغويت جهان است.» انسان يكى از پديده هاى اين جهان و كامل ترين آنهاست كه اشرف مخلوفات لقب گرفته است، و خداوند تنها در مورد آفرينش او، خود را بهترين آفريننده (احسن الخالقين) خوانده است. عبادت يعنى «بندگى كردن»، و بنده كسى است كه خود را كاملا در اختيار مولا قرار دهد و در هر تصميمى كه مولا درباره اش مى گيرد، تسليم بوده و دستوراتش را اجرا كند تفاوت بندگى در برابر خدا با بندگان عرضى اين است كه اطاعت بندگان عرضى به جهت منفعت و مصلحت موالى آنان، ولى بندگى در برابر خداوند به منفعت و مصلحت خود بنده است، و معبود را از آن بهره اى نمى رسد، زيرا خداوند نيازى به بندگى او ندارد. بنابراين، بندگى در برابر خداوند نه براى منفعت او، كه براى منفعت و به كمال رسيدن بنده، و سعادت دنيا و آخرت وى است و اگر زمانى فرض شود كه همه جهانيان از بندگى در برابر او سر برتازند، به مقام الوهيت وى زيانى نخواهد رسيد. نكته بسيار مهم اين است كه تنها عبادتى ارزشمند است كه همراه با معرفت و شناخت معبود باشد، مويد اين نكته، آيات قرآن و روايت ائمه طاهرين (ع) است كه برخى از آن ها در بخش «علم و كتاب» به عنوان موانع و حجاب هاى راه نزد صوفيه، براى نمو نه مى آيد. از آن آيات و روايات به دست مى آيد كه عبادت و عمل بدون شناخت و معرفت، بى ارزش است يا ارزش ناچيزى دارد، و انسان عابد، نخست بايد عارف، و سپس عابد و بنده خدا باشد. صوفيه، كلمه «عبادت» در قرآن كريم و اخلاف ظاهر، بلكه خلاف صريح تفسير كرده و گفته اند كه مقصود از عبادت در «ليعبدون» معرفت و شناخت پروردگار است و اين تفسير نادرست در اعمال بسيارى از آنان تاثير گذارده به گونه اى كه به دنبال آن، دستورهاى سعادت آفرين اسلام و قرآن را يكى پس از ديگرى ناديده انگاشته اند. كتاب «آن سوى صوفيگرى» به همت احمد باقريان ساروى توسط موسسه بوستان كتاب با قيمت ۲۸۰۰ تومان در دسترس علاقه مندان است.
|
|
|
|
|
حضور قلب
يكى از شرط هاى اساسى پذيرفته شدن نماز در نزد خداى متعال، مساله «حضور قلب پيدا كردن» در حين نماز است. در اهميت حضور قلب همين بس كه غالب بزرگان و انديشمندان، فصلى چاپ هفتم از كتاب خود را به اين موضوع اختصاص داده اند. كتاب «حضور قلب در نماز» تاليف على اصغر عزيزى تهرانى كه به علل و در حال حواسپرتى در نماز مى پردازد توسط موسسه بوستان كتاب قم منتشر شد.
|
|
|
|
|
منشور عفاف
واژه «عفاف» از واژه هاى زيبايى است كه قرآن كريم در چهار مورد از مشتقات آن استفاده كرده است. كتاب «منشور عفاف» به قلم آيت الله دكتر احمد بهشتى به تفسير سوره نور مى پردازد و توسط موسسه بوستان كتاب قم منتشر شده است. نگارنده در اين تفسير كوشيده است، بعد از فراق از يك تفسير معمول، در پرتو آيات سوره نور و در پرتو روايات منقول از مقامات عصمت و طهارت، به جنبه هاى عرفانى كه وسيله اى براى تلطيف روح و صفاى قلب است، بپردازد.
|
|
|
|