يكشنبه ۱۴ بهمن ۱۳۸۶
۲۵ محرم ۱۴۲۹ - ۳ فوريه ۲۰۰۸ - سال هشتم - شماره ۲۵۱۸
جوان ورزشى
Tel: 88894335
sport@javandaily.com
sJavan.jpg
جستجو
pdf PDF
Edition
صفحه نخست
ايران
جهان
اقتصادى
حوادث
ورزشى
فرهنگى
سينما، تئاتر
جوان ورزشى
سراى ايرانى
كتابخانه
سلام جوان
جامعه
زندگى
آرشيو
تماس با ما
به كلمنته فرصت دهيم
بازنشستگى و يا اصرار بر ماندن؟
وودگيت به تاتنهام رفت
به كلمنته فرصت دهيم
خود كرده را تدبير نيست

سيدمهدى ميرى

قرار بود براى تماشاى بازى ايران و كاستاريكا به تهران بيايد البته قرار بود فقط يه گوشه بنشيند و مسابقه را تماشا كند، يعنى اين كه هيچ دخالتى در عملكرد ابراهيم زاده نداشته باشد. خوب، بازى دوستانه و تداركاتى بود نيازى به دخالت جدى مرد اسپانيايى نداشت. خاوير كلمنته دردهه هشتاد ميلادى به همراه تيم هاى نه چندان مطرح فوتبال اسپانيا توانايى هاى فنى خود را به رخ تيم هاى پرآوازه اى چون رئال مادريد و بارسلونا كشيد و آن قدر خوب عمل كرد كه در ابتداى دهه نود راهى تيم ملى شد و يكى از طولانى ترين دوران مربيگرى ملى را در اسپانيا به نام خود ثبت كرد. در اول راه ركورد قابل توجهى به عنوان تيمى بدون شكست ثبت كرد. اما در سال ۱۹۹۸ پس از باخت به قبرس پرونده اش بسته شد و تيم ملى را ترك كرد. آخرين جايى كه مربيگرى كرده صربستان بوده كه آنجا هم توفيق چندانى به دست نياورده و پس از ناكامى در رساندن تيم ملى آن كشور به يورو ۲۰۰۸ مجددا به اسپانيا بازگشته. شنيده ايم كه قدرى مشكل در ناحيه كمر داشته كه كارش به بسترى شدن و عمل جراحى كشيده شده، ولى اوضاع آنقدر وخيم نيست كه مجبور باشد بيشتر اوقات خود را در بيمارستان هاى تهران سپرى كند.
فوتبال ايران در دهه اخير مربيان نامدارتر از او را به خود ديده است، ميروسلاو ايويچ مردى كه به همراه باشگاه هاى مختلف قهرمانى اروپا و جهان را تجربه كرده بود و ميروسلاو بلاژويچ كه كرواسى را در عين ناباورى به مقام سوم جهان رساند. خلاصه اين كه كلمنته معروف تر از آن دو نفر نيست و پس تبليغات بيش از اندازه پيرامون نام او نمى تواند كارشناسان را از مقايسه وى با ديگر مربيان مطرح باز دارد، اما آنچه مسلم است نبايد از قابليت هاى فنى او نيز غافل بوده و داشته هاى او را ناديده گرفت.هرچه باشد سال هاست در ميان مربيان نامدار جهان مطرح است و حضورش روى نيمكت تيم ملى كاملا قابل توجيه است، بنابراين، عقل سليم و تعلقات ملى، حكم مى كند فعلا خيلى سر به سر او نگذاريم و اجازه دهيم ديكته اش را بنويسد سپس به آنچه نوشته است نمره دهيم.
به طور طبيعى كلمنته براى آشنا شدن با شرايط حاكم بر فوتبال ايران نياز به زمان دارد و هرگز نمى توان در كوتاه مدت به ارزيابى دقيقى از عملكرد او دست پيدا كرد. اين كه كمتر از ۱۰ روز ديگر بايد روى نيمكت تيم ملى ايران بنشيند و هدايت آن تيم را مقابل سوريه برعهده بگيرد، بيش از اين كه مشكل او باشد، مشكل ماست زيرا ما بوده ايم كه با برنامه ريزى غلط و دعواها بر سر قدرت زمان را كشتيم و اوضاع را به اينجا رسانده ايم. پس بايد بپذيريم كه خود كرده را تدبير نيست. پس دعا كنيم كه حريفانمان همان قدرى كه پيش بينى كرده ايم ضعيف باشند، تا فوتبال اين ديار در همين مرحله اول، جام جهانى را از دست ندهد!
البته تا اينجاى كار بخت يار ما بود و حريف چندان قدرى را پيش رو نداريم. بازى هاى تداركاتى آنها كه اين طور نشان مى دهد. كويتى ها از سنگاپور هم گل مى خورند و مى بازند، سوريه مشكلات مديريتى دارد و در روزهاى آخر مربى جابه جا مى كند. امارات هم در بعضى از خطوط معضلاتى را احساس مى كند كه از نتايج اخيرش مى توان پى به آنها برد.
شانس ديگرى كه آورديم فاصله ايست كه بين ديدار مقابل سوريه و بازى با كويت وجود دارد. اين فاصله زمانى مى تواند بهترين ياور سرمربى اسپانيايى براى آشنايى با نفرات و رفع نتايج موجود باشد. كلمنته با برخوردارى از زمان ۴۸ روزه چنانچه برنامه ريزى جديدى در ليگ صورت نپذيرد مى تواند بسيارى از نيازهاى تيم را رفع كند و با تماشاى ديدارهاى ليگ برتر و بررسى عملكرد لژيونرها، استخوان بندى اصلى تيم خود را بشناسد.
در پايان مجددا بر اين نكته مهم تاكيد مى شود كه به نظر نمى رسد انتقاد از كلمنته در شروع كارش به مصلحت باشد. به ويژه اين كه خودمان مى دانيم در چه وضعيتى تيم ملى را تحويل گرفته است. صبر كنيم؛ براى انتقاد كردن هميشه فرصت هست.
بازنشستگى و يا اصرار بر ماندن؟
استعدادهاى از دست رفته حاجى زاده

وصال روحانى

استمرار ناكامى هاى مهدى حاجى زاده در صحنه هاى كشتى طى ۵ سال و نيم اخير به حدى رسيده كه آيت واگذارى مربى شناخته شده اين ورزش آب پاكى را روى دست وى ريخته و رسما به او توصيه كرده است كه بازنشسته شود و وقتش را بيش از اين به هدر ندهد.
كارشناسان بر سر دلايل مشكلات و نزول حاجى زاده به توافق روشنى نرسيده اند و بنابراين ما مثل سابق فقط اين را مى دانيم كه قهرمان سال ۲۰۰۲ دنيا كه در مسابقات جهانى آن سال در تهران طلاى ۷۴ كيلوى كشتى آزاد را برد و در آن راه فنى ترين كشتى ها را ارايه كرد و برخى حركات و تكه ها و فنون او چشم ها را خيره كرد و ناظران را به اعجاب واداشت، پس از آن به كلى نزول كرد و ديگر آن آدم گذشته نشد و قريب به ۶ سال از افتخاراتى از همان دست دور ماند و چون چنين مدت طولانى اى نمى تواند يك حادثه و واقعه اى كوتاه تلقى شود، بايد آن را به چشم حقيقت نگريست و اگر قرار است چيزى را حادثه تلقى كنيم، واقعه سال ۲۰۰۲ بيشتر به چنان چيزى مى ماند تا تمامى ۵/۵ سال بعدى و اتفاقات ريز و درشت آن.
قوام يا ناكامى
بهتر است كارشناسان بنشينند و بررسى كنند كه چه بر سر ستاره مسابقات جهانى سال ۲۰۰۲ آمد كه آن كشتى گير در سال هاى پرشمار بعدى به هيچ افتخار خاص تازه  اى نرسيده و نزول گرايى كرده است. فقط يك ماه بعد از رقابت هاى جهانى ۲۰۰۲ وقتى حاجى زاده به مسابقات كشتى آزاد بازى هاى آسيايى بوسان اعزام شد، كارى از پيش نبرد و از كسب طلا عاجز ماند و به همان ريتم توام با ناكامى در ده ها ميدان بزرگ و كوچك بعدى استمرار بخشيده و اين سوال را به وجود آورده است كه چطور در اوايل دهه جارى مثل يك پديده در كشتى ما ظهور كرد و عده اى فنون و مهارت هاى تكنيكى وى را مانند اعجاز و به مثابه وزش نسيمى تازه در اين ورزش تلقى كردند ولى در سال هاى بعدى پيوسته پسروى داشته و هرگز فرم آن سال هاى خود را تكرار نكرده است.
واگذارى كه در ابتداى مطلب نامش را آورديم و سابقه مربيگرى تيم ملى را نيز دارد، معتقد است كه حاجى زاده ديگر نه به درد ۷۴ كيلو مى خورد و نه قادر به انتقالى موفقيت آميز به ۸۴ كيلو است و به نفع خود اوست كه با درك اين موضوع اعلام بازنشستگى كند و مربى شود. از آنجا كه طى دو سه سال اخير چهره هايى جوان مثل سيمخواه و رنگرز در جمع فرنگى كاران به سلك مربيان پيوسته اند و شمار مربيان جوان در آزاد طى دهه هاى اخير هرگز كم نبوده است، لابد بايد نزد خود فكر كنيم كه حاجى زاده هم در آن تعريف مى گنجد، اما تضمينى در دست نيست كه اولا خود او مثل واگذارى فكر كند و همان نظر را داشته باشد و ثانيا همان توفيقى را كسب كند كه مثلا سيمخواه در مربيگرى داشته است.
كم نداشته ايم
اما چه بايد كرد؟ از اين قبيل ورزشكاران كم نداشته ايم و در سطح جهان نيز مشابه آنها فراوان بوده است. ورزشكارانى كه استعداد ذاتى و توان ناب فراوانى داشته اند اما قادر به سازماندهى و مديريت درست آن نبوده اند و در نتيجه بسيار كمتر از ميزان سزاوارى شان به مدال و مقام رسيده اند و آنچه حاجى زاده بايد انجام مى داد، برنامه ريزى درست تر و عاقلانه تر براى رسيدن به سطوحى متعالى تر بوده است. چيزى كه شايد بتوان مربيان او را بابت دور ماندن وى از آن سرزنش كرد، اما مقصر اول را بايد خود وى شمرد و بيش از هر كسى بايد خود او را در اين ارتباط ملامت نمود، زيرا او كارى كرده است كه استعداد خدادادى اش به اندازه كافى به بار ننشيند و با اين كه مدال طلاى جهانى ۶ سال پيش او تا ابد پابرجا و محفوظ و معتبر است و هزار ناكامى احتمالى تازه هم آن را نمى زدايد اما وقتى در سال هاى بعد از آن واقعه نتوانسته است كلاس و روالى مناسب را به استعدادهايش ببخشد، جا دارد كه در خصوص رفتارها و برنامه هايش از نو انديشه و آن را سبك و سنگين كند و درس هايى را كه گرفته است، از نو مرور و حركات مجدد و بهترى را به سوى اهداف بعدى و باقى مانده اش داشته باشد.
جوانى نسبى
اگر مى گوييم حركت دوباره به اين خاطر است كه تصور نمى كنيم وى نصيحت واگذارى را بپذيرد و به احتمال قوى در صحنه مى ماند و جوانى نسبى نيز او را در اين راه مصرتر مى سازد و حالا كه او احتمالا ماندنى است مى طلبد كه لااقل براى سال هاى بعدى همه چيز را از نو تنظيم و به شكلى بهتر اقدام و حركت كند. او هنوز مى تواند همان كشتى گير بسيار فنى باشد كه دنيا را با حركات زيبايش شگفت زده كند، اما بايد آن را در كانال هايى معقول به كار گيرد و از انرژى و فن اش در راهى درست بهره گيرد، اكثر ورزشكارانى كه در سال هاى بعد از حاجى زاده پيراهن ملى را به تن كرده و يا رقيب وى بوده اند به لحاظ غناى فنى به پاى او نمى رسيده اند، اما تداوم و برنامه ريزى بهترى داشته اند. آيا حاجى زاده اين نكات را درك و اجرا خواهد كرد و متوجه نكته فوق شده است؟
وودگيت به تاتنهام رفت
اى كاش مصدوميت اجازه دهد
حورا شكيبى
در پى تلاش هاى فراوان سران تاتنهام خصوصا خوانده راموس، جاناتان وودگيت ميدلزبورو را به مقصد وايت هارت لين ترك كرد.
سران تاتنهام در وب سايت ضمن انتشار عكسى از جاناتان در حالى كه پيراهن اين تيم را بر تن داشت، اعلام كردند: خوشحاليم كه با سران ميدلزبورو به توافق رسيده و توانستيم جاناتان وودگيت را به خدمت بگيريم. بالاخره اين انگليسى ۲۸ ساله توانست راهى باشگاهى شود كه خود نيز در تلاش براى پوشيدن پيراهن آن بود. البته او بدش نمى آمد به نيوكاسل، باشگاهى كه تا پيش از انتقال به رئال مادريد براى آن توپ مى زد، بازگردد و اما تلاش سران سنت جيمز پارك در پايان بى پاسخ ماند.
وودگيت در باشگاه ميدلزبورو از ارزش بالايى برخوردار بود و اين باشگاه قيمت ۷ ميليون پوند را براى فروش وى در نظر گرفته بود اما از آنجايى كه بورو مدافعان خوب زيادى دارد، از دست دادن وودگيت تاثير چندانى بر عملكرد تيم نداشت. جاناتان از چهارشنبه شب گذشته اولين ديدار رسمى خود براى تاتنهام را آغاز كرد و اميدوار است بتواند به دوران ناكامى هايش پايان دهد و باز هم به اوج بازگردد. جاناتان سيمون وودگيت در تاريخ ۲۲ ژانويه ۱۹۸۰ در ميدلزبورو انگليس متولد شد و با اين كه فوتبال خود را از آكادمى باشگاه بورو و با حضور در تيم جوانان آغاز كرد، اما تصميم گرفت به ليدزيونايتد برود. پست مدافع از همان آغاز برازنده او بود و جاناتان پس از آن در سن ۱۸ سالگى اولين حضور خود براى تيم بزرگسالان ليدز را ثبت كرد. وى زير نظر ديويد اولرى و با كمك هاى او توانست پله هاى ترقى را سپرى كند و از شانس خوبش سپيدپوشان ليدزيونايتد آن روزها روى غلتك بودند و اوقات خوبى را مى گذراندند كه اين مساله به شهرت و پيشرفت وى كمك مى كرد. اين تيم حتى توانست به مرحله نيمه نهايى ليگ قهرمانان فصل ۲۰۰۱-۲۰۰۰ صعود كند و در كنار تيم هاى قدرتمند اروپا بايستد. جاناتان فرصت داشت حضور مقابل غول هايى همچون بارسا، ميلان و والنسيا را تجربه كند. متاسفانه جنجال هايى كه او به خاطر حضور در يك باشگاه شبانه ايجاد كرده بود، تمام شانس ها را براى دعوتش به تيم ملى انگليس محو كرد و او نتوانست در جام جهانى ۲۰۰۲ عازم ميادين بين المللى شود. از آن زمان به بعد دوره بدشانسى هاى وودگيت آغاز شد و داستان مصدوميت هايش كليد خورد. سال هاى پايانى حضور او در ليدز مرتب با نيمكت نشينى اش همراه بود. مشكلات باشگاه ليدز باعث شد كه او در سال ۲۰۰۳ به نيوكاسل فروخته شود و آنجا بود كه اين بازيكن توانست جايى را در ميانه ميدان انگليس براى خود مهر و موم كند اما مصدوميت مجدد شانس حضورش را براى يورو ۲۰۰۴ از بين برد. در سال ۲۰۰۴ خوسه آنتونيو كاماچو، سرمربى وقت رئال مادريد، با اختصاص دادن ۴/۱۳ ميليون پوند و خريد وى تمام اروپا را در تعجب و شگفتى فرو برد. اولين ديدار او در لباس سپيدپوشان و پس از سپرى كردن يك سال مصدوميت مقابل اتلتيكو بيلبائو بود كه در آن بازى هم گل به خودى اش باعث شد از زمين اخراج شود و در كل زمان حضورش در سانتياگو برنابئو در ۱۲ درصد بازى ها به ميدان رفت. با اين حال او همچنان محبوب هواداران سپيدپوشان بود تا اين كه حضور فابيو كاپلو در رئال مادريد رقم خورد و اين كه سرمربى ايتاليايى، وودگيت را به ميدلزبورو قرض دهد. در بورو او توانست با نقش آفرينى هاى كم و بيش، خودش را به سران باشگاه ثابت كند و به تدريج نظر باشگاه هاى اطراف را جلب خود نمايد. باز هم مصدوميت و اين كه وودگيت جام جهانى ۲۰۰۶ را از دست داد. كم كم سران باشگاه به اين فكر افتادند كه او را مرخص كنند و او را در ليست نقل و انتقالات ژانويه قرار دهند و تلافى ۷ميليون پوندى را كه بابت خريد دائم وى به رئال مادريد پرداخته بودند، بنمايند.
تاتنهام و نيوكاسل پا پيش نهادند و با تلاش فراوان مقامات باشگاه اول، جاناتان توانست با مبلغ ۷ ميليون، بورو را ترك كند.
او هنوز يكى از مدافعان خوب تيم ملى انگليس است كه مى تواند بار ديگر خود را نشان دهد البته اگر داستان مصدوميت هاى مكررش به او مجال دهد.
مهارت هاى فنى وودگيت
جاناتان از آن دسته مدافعانى است كه تلاش بى وقفه اى را در پست خود ارايه مى دهد. فيزيك بدن او هم معرف آن است كه به راحتى توان گذشتن از سد مهاجمان حريف را دارد و در صورت لزوم هم تكل هاى مفيدى روى بازيكنان پياده مى كند. حضور او در كنار ادلى كينگ مى  تواند جبران دوران طولانى مصدوميت و خانه نشينى اش را بنمايد.
 حضور ملى
جاناتان اولين ديدار خود در لباس تيم ملى انگليس را سال ۹۹ مقابل مجارستان انجام داد و ميان ديدار پنجم و ششم وى براى جزيره ۳ سال فاصله افتاد چرا كه مصدوميت جدى به او اجازه بازى كرن نمى داد. علاوه بر آن كه يورو ۲۰۰۴ و جام جهانى ۲۰۰۶ را از دست داده و نتوانست هم تيمى هايش را در يورو ۲۰۰۰ و جام جهانى ۲۰۰۲ همراهى نمايد اما اين مساله نبايد او را از ادامه راه باز دارد. جاناتان هنوز فرصت دارد.
گذر و نظر
بازنده هاى نامدار
وقتى استيل آذين شكل گرفت و شروع كرد به گل چين كردن بازيكنان به اصطلاح بزرگ و نامى فوتبال باشگاهى ايران كمتر كسى مى تونست تصور كنه كار اين تيم اين جورى گره بخوره، البته اونهايى كه يه ذره ريزبين بودند وعاقبت انديش تر خوب مى  دونستند سرنوشتى كه پروين با آذربايجان پيدا كرد دوباره در حال رقم خوردنه، اما خب چون طرف شدن با سلطان و دار و دسته اش يه كمى دردسر داره چيزى نگفتند تا مسابقه هاى دسته يك شروع و در عمل همه چيز ثابت بشه.
استيل آذين شروع كرد ولى خيلى زود به زمين سفت خورد تا جار و جنجال ها شروع بشه، درگيرى بازيكن ها با هم، حضور اعضاى خانواده پروين و ادعاى اين كه تيم مال ماست و خلاصه كلى حاشيه و جار و جنجال ديگه كه روز به روز افزايش يافته و تيم رو از بردن دور نگه داشت، خلاصه كار به بركنارى سرمربى هلندى كشيده شد و يه چند هفته اى هم بى سرمربى طى شد تا فرهادخان كاظمى به عنوان ناجى پا به استيل آذين گذاشت، اما باز هم نشد، استيل آذين با تمام نامدارانش برابر شموشك باخت تا واقعا پى ببريم كه مشكل اين تيم چقدر جديه!
بگذريم، حالا روى صحبت مون با على پروينه، مردى كه يكى از بزرگان فوتبال ماست، يكى نيست به على آقا بگه مرد حسابى تو كه خوب مى دونستى اينها براى تو بازيكن بشو نيستند مگر چوب همين ها رو تو پرسپوليس نخوردى، مگه تجربه آذربايجان كم تجربه اى بود پس چرا اين اشتباه رو تكرار كردى. البته يه مساله هم اين وسط هست شايد پروين دوست داره با نامدارها بازنده باشه.
برم يا كه نرم؟!
بعضى ها مى گويند مى ياد ولى يه سرى از روزنامه ها نوشته بودن كه نمى ياد. بعضى از سايت هام نوشتن كه پاره وقت مى ياد. خدا كنه فهميده باشيد كه منظورم كيه. آقاى كلمنته نشسته تو خونه اش داره شير يا خط مى اندازه كه بياد يا نه. خود آقايون كه مى گن مى ياد و قرارداد قطعى شده ولى اگه قطعى شده ديگه اين همه شل كن سفت كن واسه چى در مياره. اول كه گفتن اين يكى ام مريضه و خلاصه قصه آرتور جورج دوباره شروع شد. بعد شفق گفت كه نخير طرف در سلامت كامل به سر مى بره. حالا مى گن كه كلمنته مى ترسه بياد ايران و اگه بياد ديگه نمى تونه بياد. بابا مگه طرف حرفه اى نيست و نمى دونه اگه بخواد بره سرمربى جايى بشه بايد مشكلاتش رو هم قبول كنه؟ چه عرض كنيم ولى اگه كلمنته به نتيجه نرسيد كه بياد يا نه بهش بگيد كه ما يه حافظ شيرازى داريم كه مى تونه از اونم كمك بگيره.
شاگرد و استاد
بازى بعدى استقلال با مس كرمانه كه خودش كم حاشيه و حرف و حديث نداره. آبى ها كه بايد يه سر برن كرمان، دلشون مى خواد كه حسابى از خجالت ميزبان در بيان. مسى ها هم كه قلعه نويى رو دارن كلى واسه اين بازى خواب و خيال دارن كه نگو و نپرس البته جنبه هاى فنى اين بازى چندان مهم نيست اون چيزى كه مهمه رابطه حجازى و قلعه نوعيه كه تا همين چند وقت پيش شكرآب بود. ولى اين اواخر حجازى از قلعه نويى حمايت كرد و گفت كه امير گزينه خوبى واسه تيم ملى هست. همين باعث شد نظر قلعه نويى ام يه ذره عوض شه و حالا ديگه اونقدرها هم از ناصرخان دلخورى نداره تازه گفته كه من شاگردش بودم و حتما قبل از بازى مى رم و با حجازى دست مى دم. خوب غير از اينم انتظار نمى ره چون تو فرهنگ ما رعايت حرمت هاى شاگرد و استادى خيلى اهميت داره.
امان از سرما
ايران و كاستاريكا رو كه ديدين، منظورم از تلويزيونه. چون استاديوم كه درش تخته شده و كسى رو راه نمى دن. خوب چاره اى هم ندارن امكانات نيست.
آخرشم معلوم نشد كه ورزشگاهى به اين بزرگى چرا لوله هاى عايق بندى شده نداره. حيف نبود يه بازى تداركاتى بذاريم و اين همه خرج كنيم تيم بياريم آخرش بگيم كسى نياد ورزشگاه كه آب قطع شده. به شخصه اميدوارم سريع تر زمستون تموم شه و درهاى ورزشگاه هامون زودتر باز بشه. ولى خداييش مسوولامون كه تره هم واسه توصيه هاى ايمنى كه از تلويزيون پخش مى شه خرد نمى كنن از بقيه چه انتظارى دارن؟ بابا اون كه از بازى با مالى اينم از كاستاريكا. آخه ما چه گناهى كرديم كه حق ديدن يه بازى از تيم ملى كه سرمربى اش معلوم نيست مياد يا نه رو نداريم!
خليلى و استقلال
محسن خليلى رو كه مى شناسيد، بله مهاجم اول پرسپوليس رو مى گم، بازيكنى كه تا همين هفته پيش آقاى گل ليگ بود، اما خب چون دروازه حريفان رو گم كرده حالا بايد پشت دو بازيكن ديگر قرار بگيره. البته كارى نداريم كه آقا محسن گل مى زنه يا نه، بحث مون چيز ديگريه.
خليلى در سايپا روزهاى خيلى خوبى رو پشت سر گذاشت، گل زد، قهرمان شد و بعدش تصميم گرفت بياد پرسپوليس. تا زمانى كه تو سايپا بود نه خبرى از حاشيه بود نه جلد روزنامه ها و نه درگيرى و دعوا، گل مى زد و يا گل نمى زد فرقى نمى كرد، نهايتا اين كه غرولندهاى دايى رو تحمل مى كرد و تمام. اما اوضاع پرسپوليس فرق مى كنه وقتى گل نزنى برات حرف درمى آورند و مى شى كانون حاشيه حالا چه خودت بخواى چه نخواى.
آقا محسن از اين كه تو روزنامه ها نوشتند قراره برى استقلال تعجب كردى، خب تقصير خودته اگه گل مى زدى اينجورى نمى شد، اگر گل مى زدى نمى گفتند بازيكن هاى ديگه بهت پاس نمى دن، يواش يواش نمى گفتند كه خيلى خسته شده و مى خواد بره تو تيم رقيب، بابا جون دقت كن اينجا پرسپوليسه، با كلى هوادار طرفى كه اگه خوب بازى نكنى مى دونى چه بلايى سرت مى يارن بعدش هم كه بايد مواظب حاشيه سازى هاى مطبوعات باشى خلاصه اين كه ما دوستت داريم، پرسپوليسى ها هم همين طور البته به شرط اين كه دوباره گل زن بشى و برى بالاى جدول گلزن ها.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |