چهارشنبه ۲۴ بهمن ۱۳۸۶
۵ صفر ۱۴۲۹ - ۱۳ فوريه ۲۰۰۸ - سال هشتم - شماره ۲۵۲۶
جوان ورزشى
Tel: 88894335
sport@javandaily.com
sJavan.jpg
جستجو
pdf PDF
Edition
صفحه نخست
ايران
جهان
اقتصادى
حوادث
فرهنگى
جوان ورزشى
جوان قرآنى
سراى ايرانى
سلام جوان
جامعه
زندگى
دفاع مقدس
آرشيو
تماس با ما
نقش درجه دوم براى كفاشيان
كعبى و ۱۰ ميليون تومان براى هر بازى
اولين پيروزى انگليس با كاپلو
نقش درجه دوم براى كفاشيان
آيا فدراسيون فوتبال شانسى براى موفقيت دارد؟
وصال روحانى
على كفاشيان به عنوان مردى كه شريف و با حسن نيت است و به عنوان مسوولى كه اشراف ۱۰۰ درصد بر فوتبال ندارد، نتوانست طى دو سه هفته اخير ماجراى جذب يا عدم جذب خا وير كلمنته به تيم ملى را هدايت كند و بر اثر همين مساله نكاتى در ارتباط با اين مربى اسپانيايى و سفر اخيرش به تهران شكل گرفت كه آن قدرها هم برازنده فوتبال ما نبود.
از يك سو نايب روساى فدراسيون كه شايد كارشان اقدام مستقيم و سفر خارجى براى جذب مربيان خارجى نباشد راهى اروپا شدند و مربى منتخب آنها چند روز بعد از سفرهاى آنان به تهران آمد و سپس براى به چشم خوردن اين سفرها و ماحصل آن و مشخص شدن اين نكته كه چه كسانى در جذب كلمنته سهم بيشترى داشته اند، چنان در فرودگاه به تقلا پرداختند كه از پله هاى برقى پايين افتادند و چنان روى پله ها را انباشته كردند كه بيم آن مى رفت كل پلكان از كار بيفتد و ساقط شود.
تصريح و تاكيد
سپس اعلام زودتر از موعد موضوع امضاى قرارداد شروع شد و بهتر بگوييم قبل از اين كه قرارداد نهايى تنظيم و امضا شده باشد، از سوى همان نواب رييس و يا همتاى آنان تصريح و به دفعات تاكيد شد كه كار تمام و اين مرد نامدار اسپانيايى يقينا سرمربى تيم شده است. اين در حالى رخ داد كه سرمربى سابق تيم هاى ملى فوتبال اسپانيا و صربستان و باشگاه  هاى اتلتيك و بيلبائو، رئال سوسيه داد، اسپانيول و تنه ريف به اين خاطر آمده بود تا پس از مصاحبه با سران فوتبال ما، همه چيز را خودش از نزديك ببيند و شرايط را بسنجد و پس از بازگشت به اسپانيا و انجام مطالعات لازم نظر نهايى اش را اعلام دارد. او نياز به تحقيق و ارزيابى داشت تا برايش كاملا مشخص شود كه آيا با اسباب و ابزار و امكانات موجود در ايران و بر اساس ديد و سليقه اى كه خودش دارد ( و ورزش ايران هم دارد) آيا مى تواند در كشورمان موثر واقع شود يا خير و فقط پس از آن بگويد كه تيم ايران را هدايت خواهد كرد يا نه.
غيرقابل رويت
اين كه نواب رييس فدراسيون در همان روزها بگويند كه كار تمام شده و ماندن كلمنته قطعى است، نمى تواند برخوردى حرفه اى با موضوعى صد درصد حرفه اى باشد. در اين ميان على كفاشيان به عنوان مرد با حسن نيتى كه توانايى حرفه اى صد درصد براى اداره فوتبال را ندارد، يا در آن صحنه ها غايب بود و يا اگر حاضر بود، نقش اول را بازى نمى كرد. نتيجه آن شد كه محمدعلى آبادى ۳ روز قبل از بازگشت كلمنته گفت ما مربى پروازى نمى خواهيم و يك روز قبل از سفر وى گفت كه كلمنته مى تواند برود ( يعنى او را اصلا نمى خواهيم!) و باز در آن روزها كفاشيان در مركز صحنه ها و به عنوان فرمانده فوتبال قابل رويت نبود و سر آخر مجبور شد چهارشنبه شب و ساعاتى بعد از توقف تيم ملى در برابر سوريه و ساعاتى قبل از پرواز كلمنته (در كانال ششم تلويزيون شبكه خبر) بگويد كه فقط ۸۰ درصد كار استخدام اين مربى تمام شده و اگر او بازنگردد، گزينه هاى ديگر مورد بررسى قرار خواهند گرفت و از همه عجيب تر اين كه: بايد بنشينيم و بررسى كنيم ببينيم بعد از اين اتفاقات باز به دنبال مربيان خارجى برويم و يا دوباره سراغ مربيان داخلى را بگيريم! بحث رويكرد احتمالى مجدد به مربيان ايرانى در شرايطى مطرح شد كه كفاشيان و همفكرانش در هفته هاى اخير به كرات گفته بودند برنامه اكيد فدراسيون جذب مربيان برجسته خارجى است. وى در تمام روزهايى كه شفق و يا ساير نماينده هاى فدراسيون در حال گفت وگو و رايزنى با مربيان خارجى در اروپا بودند، نقش مهمى را لااقل در جلو صحنه بازى نمى كرد و منتظر شكل گيرى وقايع بود و زمانى هم كه كلمنته به تهران آمد، آن قدر سرعت واكنش نداشت كه با تصحيح گفته هاى همكارانش بگويد كلمنته فقط براى مطالعه به ايران آمده است و تصميم نهايى اش در اين خصوص بعدا اتخاذ خواهد شد.
در انتظار
كفاشيان چند ساعت بعد از رفتن كلمنته در مصاحبه اى كوتاه با راديو ورزش كه در ساعت ۱۵/۲ بعدازظهر پنج شنبه ۱۸ بهمن پخش شد، صرفا گفت كلمنته رفته است و فدراسيون تا روز دوشنبه در انتظار پاسخ وى مى ماند و پس از آن اقدام خواهد كرد. او حتى در قبال تساوى بدون گل تيم ملى با سوريه نيز عكس العملى ساده را كه حلال موضوع نبود، از خود بروز داد و صرفا گفت كه دوست داشت ايران در شروع دور مقدماتى جام جهانى پيروز شود اما متاسفانه اين كار امكان پذير نشده است. او اشاره اى به دلايل اين رخداد نكرد و مثلا نگفت كه چرا سازمان تربيت بدنى و كميته ملى المپيك ( آخرى با دبير كلى وى) و فدراسيون فوتبال ( با رياست وى) نتوانسته اند مساله رتق و فتق امور تيم ملى و تعيين سرمربى آن را به گونه اى هدايت كنند كه تيم بيش از ۶ ماه بدون سرمربى نماند و اگر قرار بوده كه پس از اين همه كش و قوس باز بحث رويكرد به سرمربيان داخلى مطرح شود چرا اين كار از همان آبان و آذر ماه صورت نپذيرفت تا فرصت بيشترى براى كار و تقويت تيم ملى به وجود آيد. كفاشيان صرفا به شبكه خبر تلويزيونى گفت: شايد دوباره يك سرمربى ايرانى براى تيم ملى بگذاريم و او تا زمان تعيين مربى جديد خارجى تيم ملى را هدايت كند و تيم ملى فعلا با مربيان خودمان به حركت و كار بپردازد!
امور نامشخص
كفاشيان در شرايط و زمانى به اين نتيجه رسيد كه چنين مساله اى به راحتى در همان اواسط و يا حداكثر اواخر پاييز قابل فهم و انجام بود و مى شد در كنار ابراهيم زاده يك سرمربى را نيز قرار داد و چنان فردى تا زمانى كه سرمربى خارجى بيايد و مثلا تا پايان تابستان ۸۷ و به واقع تا خاتمه مرحله سوم انتخابى جام جهانى تيم ما را هدايت كند. درست است كه پس از تغيير اساسنامه و بافت هيات رييسه فدراسيون شرايط جديدى بر اين نهاد حاكم شده و اعضاى اين هيات نقشى فعال تر از هميشه در تعيين و ترسيم مسايل اين ورزش يافته اند. اما متاسفانه فدراسيون جديد فوتبال فزون تر از يك ماه پس از تشكيل آن به گونه اى هدايت مى شود كه مشخص نيست كدام حرف بار قانونى و صحت صد درصد دارد و كدام اظهارات موضع رسمى فدراسيون نيست و اگر كفاشيان مسوول اول است، چرا فقط رل يك دنباله رو را حتى در مهم ترين موضوع روز كه انتخاب و به كارگيرى سرمربى جديد تيم ملى است، ايفا مى كند. مهم تر از همه اين كه فدراسيون جديد كه وجنات و شكل و شمايل كارى آن در همان ،۴ ۵ هفته نخست پيدايش آن به گونه اى است كه برشمرديم، آيا مى تواند فوتبال متزلزل شده ما را به سرمنزل مقصود برساند؟
كعبى و ۱۰ ميليون تومان براى هر بازى
قيمت گزافى كه پرسپوليس براى قهرمانى مى پردازد
وحيد رسولى
حسين كعبى از نو به پرسپوليس پيوسته است و به گفته حبيب كاشانى، مديرعامل اين باشگاه براى هر مسابقه اى كه به ميدان آيد ۱۰ ميليون تومان خواهد گرفت. از آنجا كه وى دو هفته بعد از امضاى قرارداد مى تواند سرخ ها را همراهى كند، حداكثر ۱۲ بازى براى او با پيراهن پرسپوليس تا پايان فصل متصور است و وى به احتمال قريب به يقين در خاتمه فصل دوباره از جمع قرمزها جدا خواهد شد و قاعدتا به يك خارجى ديگر خواهد پيوست.اين بها و قيمتى است كه پرسپوليس براى در اختيار گرفتن موقتى بسيار كوتاه مدت بال راست ملى پوش فوتبال ايران بابت قهرمانى در ليگ مى پردازد. البته با خود كاشانى و همفكران اوست كه توضيح بدهند آيا پولى كه خرج مى شود، عقلايى است يا خير و با توجه به درخشش كعبى در نيم فصل دوم مسابقات سال پيش و هنگامى كه وى زير نظر مصطفى دنيزلى براى سرخ ها به ميدان مى آمد، بعيد است كه وى مجددا منشا خير نشود. از آن جا كه عملكرد و كارآيى و ساير نفرات پرسپوليس پس از ۲۰ هفته بازى در ليگ قدرى كاهش يافته و مقدارى بحث و حرف و حديث داخلى و برخى اختلاف سليقه ها در باشگاه جريان داشته، ورود يك بازيكن جديد كارآمد به سيستم بازى تيم مى تواند موجب تقويت پرسپوليس و ايجاد شرايطى بهتر براى اين باشگاه باشد.
ماجراى جديد و سنگين
اين كه پرسپوليس پس از مشكلات و مخطورات شديد مالى اش و قروض هنگفتى كه به اين و آن دارد، چگونه خود را وارد يك ماجراى مالى جديد و سنگين مى كند، اسباب تامل و تعجب است، اما بايد پذيرفت كه بعد از جواب ندادن سيستم هاى تهاجمى پرسپوليس در ديدارهاى اخير و كم اثر شدن تيم در قياس با اوايل فصل، باشگاه چاره اى جز جذب يك نفر جديد و ستاره اى تازه نداشته تا بر پايه قابليت هاى او فصلى تازه را براى خود بگشايد و كعبى كه در سيستم كم تعقل تر دنيزلى موثر واقع شده بود، بعيد است كه در سيستم حرفه اى تر و كم اشتباه تر قطبى موثر واقع نشود.
در جلو
جاى او در پرسپوليس مى تواند نقطه اى مثل گوش راست و در همان حول و حوش و در كارهاى تهاجمى باشد، زيرا با بودن شيث رضايى در پست مدافع راست لابد قطبى ترجيح خواهد داد كه كعبى در جلو مستقر شود و او با بازى تند و تيز و انفجارى اش مى تواند اوضاع را در اطراف خط دفاع حريف، براى رقيب آشفته كند و اگر خليلى و آقايى و نيكبخت به روزهاى اوايل فصل برگردند و قادر باشند از فرصت هاى حاصله استفاده كنند، آن گاه مى توان از توپ هايى كه بر اثر حركات توفانى كعبى حاصل مى آيد و به واقع رها مى شود، گل هاى فرصت طلبانه اى را ساخت. اين امر زمانى بيشتر مصداق و حقيقت خواهد يافت كه قرمزها بتوانند به خوبى كعبى را در سمت راست پا به توپ كنند و همان سناريوهاى عجيب را كه در مورد خليلى و پاس ندادن به وى شنيده ايم، به كعبى هم بسط نيابد و حيف است كه اين سلاح جديد بلااستفاده بماند و حتى اگر به اندازه كافى خوشبين باشيم و ماجراى كسر ۶ امتياز از پرسپوليس ( به خاطر طرح مسايل ادارى و مالى باشگاه در فيفا) حل شود، همين انتقال و ايستادن مجدد كعبى در تركيب قرمزها مى تواند باعث قهرمانى شان در ليگ شود.
قياسى با يك كارمند
با اين اوصاف بد نيست انتقال كعبى با شرايط و مشخصه هاى مالى كه برشمرديم اين را نيز به ذهن ما بياورد كه واقعا بهاى حضور و بازى يك بازيكن ( حتى يك ستاره) در يك تيم چقدر است و چه ميزان بايد باشد. آيا ۱۰ ميليون تومان براى يك بازى عقلايى است؟ آيا اين به خودى خود يك ثروت نيست؟ يك كارمند عادى چند سال بايد كار كند تا ۱۰ ميليون جمع كند؟ آيا اصلا مى تواند جمع كند؟ آيا چنين پولى را اصولا به او مى دهند؟ آيا ما از حرفه اى ترين ها هم حرفه اى تر نيستيم؟
اولين پيروزى انگليس با كاپلو
دن فابيو گام اول را محكم برداشت
شيوا نوروزى
اولين حضور كاپلو روى نيمكت انگلستان با پيروزى اين تيم همراه بود. دسامبر سال گذشته بود كه استيو مك لارن پس از حذف انگليس از يورو ۲۰۰۸ از كار بركنار شد و اين تيم چند هفته اى بدون مربى سپرى كرد كه البته لطمه جدى ديد چرا كه مهم ترين رقابت ها براى آنها مقدماتى يورو ۲۰۰۸ بود كه آن هم از دست رفته بود. از طرفى به هنگام بركنارى مك لارن زمان زيادى به مقدماتى جام جهانى آفريقاى جنوبى مانده بود. به همين دليل اتحاديه فوتبال انگليس بيشتر از آن كه نگران مسابقات آتى باشد از حذف نابهنگام اين كشور شوكه بود. اما ماجراى اصلى انتخاب سرمربى بود كه شايعات زيادى را در بر داشت و تقريبا نام همه مربيان بزرگى كه در آن زمان بيكار بودند بر زبان ها افتاد. اما به عقيده بسيارى بهترين گزينه عهده دار اين مسووليت خطير شد. فابيو كاپلو مغز متفكر رئال مادريد بود كه ديگر در سانتياگو برنابئو تاب نياورد و چند ماهى بيكار بود. اما او آنقدر صبر كرد تا با پيشنهادى قابل توجه روبه رو شد سرانجام پس از مدت ها گمانه زنى و بررسى هايى كه كاپلو انجام داد، با توافق دو طرف سرمربى جديد انگلستان معرفى شد. براى هر مربى اولين ديدار اهميت خاصى دارد چرا كه اكثر اوقات پيروزى يا شكست در آن ديدار سرنوشت تيم و سرمربى را رقم مى زند. اما انصافا شاگردان جديد كاپلو او را روسفيد كردند و با ارايه يك بازى قابل قبول منطقى نتيجه را به سود خود به دست آوردند.
استبداد از نوع كاپلو
ديگر همه مى دانند كه فابيو كاپلو مربى تيزهوش و زيرك و در عين حال سخت گير، جدى و مقيدى است و اگر شاگردانش به تذكرات او اهميت ندهند قطعا گرفتار خشم او مى شوند. از بى نظمى متنفر است و به كسى اجازه نمى دهد نظم تيمى را چه در بازى چه در رختكن و حتى در اردو به هم بزند، البته بسيارى از بازيكنانى كه تا به امروز شانس شاگردى او را داشته اند عقيده دارند كه در تيم او كسى جرات بى نظمى ندارد. مساله ديويد بكام كه از رئال مادريد سرباز كرد به خوبى نشان داد كه كاپلو با كسى شوخى ندارد. برايش فرقى نمى كند كه بكام باشد يا بازيكنى بى نام و نشان. نيمكت نشين كردن او در رئال و حال دعوت نكردن از او در تيم ملى همه نشانگر جديت اين مرد ايتاليايى است. قبل از رويارويى با سوئيس نيز همين رويه جريان داشت. سايت گل طى مقاله اى به تشريح وضعيت اردوى تيم ملى انگليس پيش از ديدار دوستانه اين تيم با سوئيس پرداخت. اولين كارى كه كاپلو در دستور كار قرار مى دهد اين است كه به تك تك بازيكنان القا كند كه او به عنوان سرمربى اجازه هرگونه تصميم گيرى را دارد و آنها مى بايست منتظر هرگونه تصميم غيرمنتظره اى باشند. حق اعتراض يا انتقاد ندارند و بى چون و چرا بايد تابع كادر فنى باشند و در يك كلام، اين كاپلو است كه حرف اول و آخر را در تيم مى زند. براى او شهرت بازيكنان مطرح نيست و هر كسى بهتر باشد در تركيب قرار مى گيرد. از طرفى او دوست ندارد كه مربى و بازيكن خيلى احساس صميميت كنند و عقيده دارد هميشه خط قرمزى ميان اين دو وجود دارد. وقتى اعضاى تيم وارد هتل شدند با نوشته اى روى تابلو اعلانات برخورد كردند كه نوشته بود: هيچ تاخيرى پذيرفتنى نيست و استفاده از تلفن هاى همراه تنها در اتاق مجاز است. قطعا مقررات تنها به اين دو مورد ختم نمى شود و بازيكنان همچنين حق استفاده از هرگونه لباسى را نداشتند و مى بايست با لباس رسمى در محافل حاضر شوند به ويژه براى صرف غذا. روى فرديناند مدافع منچستر و تيم ملى در خصوص مقررات منتخب كاپلو پيش از ديدار با سوئيس مى گويد: تصميمى كه كاپلو در دعوت نكردن بكام گرفت به همه ثابت كرد كه او با كسى شوخى ندارد و استثنا نيز قايل نمى شود. شايد ديگر مربيان بكام را انتخاب مى كردند اما نظر كاپلو با ديگران متفاوت بود و با اين حال كسى اجازه اظهارنظر يا انتقاد ندارد. من هم با او موافقم چرا كه قرار نيست همه نگاه ها به يك نفر معطوف شود بلكه اين موقعيت تيم ملى است كه براى همه ارزش دارد. از طرفى اين وظيفه مربى است كه تركيب تيمش را مشخص كند و به عبارتى حق او است و ما بايد به نظراتش احترام بگذاريم. اما چيزى كه اصلا فكرش را نمى كرديم اين بود كه كاپلو و دستيارانش همه ما را به اسم صدا مى كردند كه اين خود جاى خوشحالى براى ما داشت چرا كه جو خود به خود صميمى تر مى شد.
منتظر معجزه نباشيد
فابيو كاپلو ۶۱ ساله تيم هاى قدرتمندى را هدايت كرده و ديگر آنقدر تجربه اندوخته كه بداند انتظارات مردم و مطبوعات چقدر بالا رفته است. او كه سابقه مربيگرى تيم هاى آث ميلان، رم ، يونتوس و رئال مادريد را در كارنامه دارد، طى ۱۶ سال مربيگرى اش توانسته به ۹ قهرمانى ليگ دست پيدا كند. به علاوه او به خوبى مى دانست پس از ناكامى انگليسى ها در صعود به مرحله نهايى يورو ۲۰۰۸ تنها راه راضى نگه داشتن هواداران و منتقدان صعود قاطعانه به جام جهانى است. در اين رابطه اولين ديدار اين تيم پس از شكست از يونان با تيم سوييس بود كه اگرچه به علت دوستانه بودن آن چندان اهميتى نداشت ولى براى كاپلو اولين محك جدى محسوب مى شد. به همين علت او در كنفرانس مطبوعاتى پيش از ديدار از همگان خواست تا از او انتظار معجزه نداشته باشند و به او فرصت دهند: من مسيح نيستم و معجزه هم نمى كنم. تنها كارى كه مى توانم بكنم اين است كه از بين چندين بازيكن بهترين ها را انتخاب كنم تا نتيجه قابل قبولى كسب كنيم. سعى مى كنم كه انگيزه بردن را به شاگردانم القا كنم تا اعتماد به نفس لازم را پيدا كنند. مهم ترين مشكلى كه دارم انتخاب بازيكنان است چرا كه اغلب فوتباليست هاى انگليسى خارج از جزيره توپ مى زنند در صورتى كه در ساير كشورها دست مربيان در انتخاب نفرات بازتر است.
نكته جالب توجه اين است كه از ۱۴ مربى كه هدايت انگلستان را بعد از جنگ جهانى برعهده داشتند، ۹ نفر در اولين ديدار پيروز، ۲ نفر با نتيجه مساوى و ۳ نفر با شكست از زمين خارج شدند. با احتساب پيروزى ۲ بر ۱ انگلستان مى تواند نام فابيو كاپلو را هم به جمع مربيان پيروز خود بيافزايد.
نيمكت نشينى اوون
مايكل اوون مهاجم ريزنقش انگليس انتخاب اول مربيان پيشين اين تيم بوده به طورى كه نزديك به ۱۰ سال بود كه او در تركيب ثابت قرار داشت. اما كاپلو دست به كار بزرگى زد و اوون را در برابر سوييس نيمكت نشين كرد و اجازه داد پيتر كراچ و مهاجم ليورپول جايگزين او شود. با اين وجود كاپلو همچنان مصر است كه با يك بار نيمكت نشينى ارزش كار كسى پايين نمى آيد و حتى در پيشرفت او نيز موثر خواهد بود: اين مساله اصلا شخصى نبود و من مى دانم كه مايكل بازيكن بزرگى است و تا به امروز براى تيم مفيد بوده است. مهم اين بود كه او به تيم ملى دعوت شود و به شخصه از بازى او لذت مى برم. سرمربى جديد انگلستان چندان شيوه بازى نيمكت نشينان را نمى پسندد و معتقد است كه آنها بايد تكنيك خود را بهبود بخشند: فوتبال انگليسى يعنى چند پاس كوتاه و در آخر ارسال بلند توپ. اميدوارم بتوانم تيم را كمى متحول كنم تا بيشتر از اين بتوانند با توپ كار كنند كه تنها راه پيشرفت تمرين است.
كاپيتان جرارد
پس از اعلام اسامى بازيكنان در مرحله بعد نوبت به انتخاب كاپيتان بود كه شايد از ساير تصميم گيرى ها حساس تر باشد چرا كه در نبود جان ترى مصدوم شخص ديگرى كه به اندازه او تجربه داشته باشد به چشم نمى خورد اما فابيو كاپلو به صراحت نام كاپيتان جديد را ابتدا با بازيكنان و سپس مطبوعات مطرح كرد كه البته كسى نبود جز استيون جرارد، هافبك ليورپول. آندورا حريف نخست انگليس در مقدماتى جام جهانى است و تا آن زمان فابيو كاپلو مى تواند تصميم گيرى كرده و كاپيتان اول تيم را معرفى كند و از طرفى تا آن موقع جرارد هم امتحانش را پس مى دهد: جرارد بازيكن خوبى است، به راحتى با مسايل كنار مى آيد و مى تواند بازيكنان را در زمين هدايت كند. هر كسى بايد وظايفش را بداند تا بتواند از عهده آنها برآيد. از طرفى بسيارى از سخت گيرى هاى من انتقاد مى كنند اما بار ديگر به آنها مى گويم كه قوانين حرف اول را در تيم مى زند و بدون آن نمى توان به جايى رسيد.
تلاش بى نتيجه بكام
خيلى سعى كرد نظر سرمربى را به خود جلب كند حتى زمانى كه ليگ امريكا تعطيل شد به كشورش بازگشت، با آرسنالى ها تمرين كرد تا نشان دهد در آمادگى كامل به سر مى برد و ونگر هم تلويحا به علاقه اش به ديويد بكام اشاره كرد. اما اختلاف بكام و كاپلو آنقدر ريشه دار بود كه با اين خودنمايى ها مشكلات هم حل نشد و همان طور كه از مدت ها قبل انتظار مى رفت ستاره اسبق انگليس در تركيب تيم ملى جايى نداشت. اگرچه بكام نهايت سعى خود را كرد ولى از مدت ها قبل بايد به فكر آينده بود، زمانى كه در رئال بيشتر از تيمش به فكر تيزرهاى تبليغاتى و سپس رفتن به لس آنجلس بود، درست همان موقع بود كه مسير زندگى اش به طور كلى تغيير كرد و حال بايد تاوان اشتباهات گذشته اش را بدهد: از قبل منتظر چنين برخوردى بودم زيرا من كاپلو را به خوبى مى شناسم و مى دانم اگر او مصمم به انجام كارى باشد هرگز كسى نمى تواند نظرش را تغيير دهد. او را درك مى كنم و به نظراتش احترام مى گذارم. شايد هم حق با اوست. چندين بازيكن ليگ برترى داريم كه در همه ديدارهاى تيمشان حضورى ثابت داشتند در حالى كه من از ماه دسامبر در هيچ مسابقه اى حاضر نبودم. هر كارى مى توانستم كردم تا بلكه كاپلو نيم نگاهى هم به من داشته باشد اما نشد. ۳۲ ساله هستم و بايد كم كم به فكر خداحافظى باشم.
گذر و نظر
پرسپوليس كعبى رو گرفت
آخيش راحت شديم بابا. هر روز صد تا خبر داشتيم كه حسين كعبى مى ره پرسپوليس، نه نمى ره، چرا ا گه وقت كنه مى ره، قراردادش اگه توپ باشه مى ره و …
نمى دونم اگه طرف ستاره منچستر بود چه مى كردن. الان چند هفته اى مى شه كه لسترسيتى اعلام كرده كه نون خور اضافه نمى خوايم و به اصطلاح با كلاس تر كعبى رو ديپورت كرد. از اون موقع، اسم صد تا تيم رو گفتن كه كعبى رو مى خواد. خوب اگه طرف اين همه طالب داشت لسترى ها كه چيز خور نشده بودن كه به اين راحتى ها از دستش بدن. فوق فوقش خيلى طرفدار داشته باشه همين پرسپوليس خودمونه. از اولش هم بعيد مى دونستيم كه عربا حاضر شن پول بابت كعبى بدن. اينم بيخ ريش خودمون بود و آخر سرم بعد از كلى ناز و عشوه با قرمزا قرارداد رسمى بست و قال قضيه رو كند. خودمونيم فوتباليست هاى ايرانى جون مى دن واسه بازار گرمى.
چهل روز گذشت
چند هفته پيش شب عيد غدير بود كه پيچ تلويزيون رو چرخونديم و نشستيم اخبار ورزشى ببينيم كه حالمون بد فرم گرفته شد. آيدين نيكخواه بهرامى بهترين بسكتباليست جوون رو از دست داديم و طبق معمول تو حادثه رانندگى و تو جاده چالوس.
اون روزا خيلى سخت گذشت و همه از آيدين گفتن و پخش كردن. ولى اينا همش مال چند روز اول بود و بى خودى نيست كه مى گن خاك سردى مى ياره. ديگه كسى سراغى از اون بنده خدا و خانواد ه اش نگرفت. عيب نداره دنيا همينه. حالا چهل روز از اون حادثه گذشته ولى ما هنوزم آ يدين رو فراموش نكرديم. مگه كسى مى تونه آيدين رو فراموش كنه اون اينقدر واسه بسكتبال مون زحمت كشيد كه حالا حالاها تو خاطر مون مى مونه. چند روز پيش يه مراسمى هم سر مزارش برگزار شد تا بلكه همدردى با خانواده نيكخواه بهرامى بشه. روحش شاد. ولى اى كاش نذاريم اينقدر سريع ستاره هاى ورزشمون فراموش بشن.
ويرا اومد
بعد از اين، لوكا سپاهان رو رها كرد و رفت اصفهانى ها موندند بى مربى و ابراهيم زاده به رغم حضور در تيم ملى، سپاهان رو هم ارنج مى كرد. ولى خب كار خيلى سخت بود، سپاهان ديگه اون تيم معمولى سال هاى دور نيست و ابراهيم زاده نمى تونست از پس كار بربياد بنابراين ساكت و شركا دست به كار شدند و رفتند سراغ ويراى برزيلى. اين آقاى ويرا همون ويراى معروف برزيليه كه عراقى ها رو در حالى كه كمتر كسى باورش مى شد، واسه اولين بار قهرمان جام ملت هاى آسيا كرد و همه از جمله ما رو انگشت به دهن گذاشت. طرف اولش يه خورده ناز كرد كه قراردادم بايد فلان باشه و فلان قدر پول مى گيرم و … ولى خب آخرش راضى شد كه تو نصف جهون مربيگرى كنه، اما خداييش يكى نيست كه به اين جناب بگه كجا مى خواى برى از اينجا بهتر، پول خوب نيست كه هست، تماشاگر خوب نيست كه هست، تيم خوب نيست كه هست، واسه چى ناز مى كردى نمى دونيم.
قاسمپور برو
صنعت نفت ميزبان پگاه بود كه يه جورايى نبرد شمالى ها و جنوبى ها هم بهش مى گن. نفتى ها با كلى اميد و آرزو و كلى تماشاچى رفتن به ورزشگاه خونگى شون كه مثلا يه چند تا به اين پگاهى ها بزنن اما نشد اونا بد موقعى به پست پگاه خورده بودند. گيلانى ها كه مى خواستن خودى نشون بدن و از ته جدول فرار كنن با توپ پر رفتن تو زمين يه گل هم زدن و تا آخر با همون سر كردن و يك هيچ بازى رو بردن. اين همه صغرى كبرى چيديم كه بگيم همون يه گل پرونده قاسمپور رو بست كه ديگر هيچ كس نتونه بازش كنه. اسناوندى كه از قبل هشدار داده بود مهلت نداد كه تيم از رختكن بياد بيرون. همون جا حكم اخراج قاسمپور رو نوشت و تماشاگرا هم كه حسابى از خجالت مربى شون در اومدن و محترمانه بهش گفتن كه برو. ولى مگه قاسمپور از اين حرفا مى ترسه و تيمش رو ول مى كنه. ولى خب نفتى هام ديگه خيلى وضعيت شون خرابه و به نظر اگه يه شوك اساسى بهشون وارد شه بد نمى شه.
دايى، دايى …
آخراى بازى ايران و سوريه بود كه ديگه تماشاچى ها مطمئن شدن مهاجمان تيم ملى گل زن نيستن. بعد يه دفعه فيلشون ياد هندستون كرد و ياد فيلا كردن. كجايى جوونى كه يادت به خير. يادشون افتاد كه يه مهاجم قد بلند داشتيم كه كم كم تو هر بازى كه بود يه گل مى زد و آنقدر به تيم هاى مختلف گل زد كه هر كى با ايران مسابقه داشت سيستم بازى اش رو براساس اون مى چيد. بله على دايى خودمون رو مى گم كه تو ۳۸ سالگى يه جورايى مجبورش كردن كه از تيم ملى كنار بره. نه اين كه بعد جام جهانى كه گل كاشتيم كسى نبود كه تقصيرا رو گردن بگيره ديوارى كوتاه تر از دايى پيدا نشد و هر كى از هر جا تونست آقاى گل جهان رو كوبيد. حالا كه از همه جا مونديم ياد دايى افتاديم هر چند كه هنوز هم دست بردار نيستيم و با سپردن پيراهن دايى به بعضى ها كه واقعا براى شماره ۱۰ كوچك هستند مى خواهيم دايى رو خراب كنيم راستى فكر كرديد اگر دايى مقابل سوريه تو خط حمله بود چه اتفاقى مى افتاد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |