|
نگاهى به فيلم خارجى ۱۲
|
|
|
|
نگاهى به فيلم آتش سبز ساخته محمدرضا اصلانى
|
|
|
|
نگاهى به فيلم فرانسوى بسيار خوب متشكرم
|
|
|
|
|
|
نگاهى به فيلم باد در علفزار مى پيچد ساخته خسرو معصومى
|
|
|
|
|
نگاهى به فيلم خارجى ۱۲
يك تجربه جسورانه
قرار گرفتن فيلم سينمايى ۱۲ نيكيتا ميخالكف در ميان پنج نامزد بهترين فيلم غيرانگليسى زبان اسكار هشتادم نشان از ديده شدن ظرايف و انتخاب هاى جسورانه فيلم و البته توجه به آسيب شناسى امر قضاوت دارد. به گزارش مهر، فيلم ۱۲ را بايد يك تجربه جسورانه در حيطه سينما دانست. تجربه اى كه در سينما با توجه به حوصله مخاطب و زمان تعريف شده يك فيلم سينمايى، مى تواند مخاطراتى به همراه داشته باشد، ولى قرار گرفتن آن در بين پنج فيلم غيرانگليسى زبان نامزد اسكار هشتادم نشان مى دهد كه جسارت تنها نقطه قوت فيلم نبوده است. فيلم بازسازى اثر كلاسيك سيدنى لومت با نام ۱۲ مرد خشمگين است. ۱۲ عضو يك هيات منصفه در مكانى ايزوله شده قرار مى گيرند تا طبق روال روتين در كوتاهترين زمان حكم به بيگناهى يا گناهكار بودن متهم بدهند. متهم يك جوان چچنى است كه به خاطر قتل ناپدرى خود در انتظار حكم حبس ابد به سر مى برد. از همين خلاصه كوتاه مشخص مى شود كه فيلم متكى بر ديالوگ است و بخش اعظم آن در مكانى ثابت و بين اين ۱۲ عضو هيات منصفه مى گذرد. ۱۲ عضوى كه در ابتداى جلسه همه جز يك نفر به گناهكار بودن متهم راى مى دهند و به تدريج قضاوت آنها به چالش كشيده و نظرشان عوض مى شود. محور قرار دادن چنين موقعيتى در سينما كه چند مشخصه اصلى تئاتر را در خود دارد، جسارت فيلمساز را در اولين گام برجسته مى كند و آنچه در ادامه مهم مى شود، اهميتى است كه او به سير تغيير و تحول شخصيت هاى متعدد خود داده كه الزام زمانى بيش از ۵/۲ ساعت را به فيلم آورده است. فيلم در پرداخت و وجوه درونى تر هم از وسواس و دقت نظرى خاص بهره مى برد كه تنها برخاسته از شناخت عناصر داستانى، شخصيت پردازى و. . . نيست، بلكه احاطه فيلمساز بر مقوله انسان شناسى، قوميت ها، مناسبات سياسى، اجتماعى و. . . را مشخص مى كند. به اين ترتيب اين داشته هاى فيلمساز اهميتى ويژه داشته اند كه به او جسارت قدم نهادن بر اين مسير خطير را بدهند. ۱۲ عضو هيات منصفه هر كدام شخصيت پردازى، شناسنامه، داستان فرعى و. . . خاص دارند كه به فراخور نياز و پيشرفت داستانى در مقاطعى محور قرار مى گيرند و سير تغيير عقيده آنها، علاوه بر اينكه در جهت سير تغيير و تحول شخصيت ها قرار مى گيرد، به نوعى مفهوم قضاوت كردن را به چالش مى كشد. . . اما اين همه ماجرا نيست. به نظر مى آيد آنچه وراى اين الگوى داستانى مورد توجه فيلمساز بوده، همان مفهوم قوم شناسى كاراكترهاست كه به نوعى مورد آسيب شناسى قرار گرفته است. به عنوان مثال وقتى پزشك قفقازى راى دادن به گناهكار بودن متهم را به علت ريشه هاى مشترك قفقازى مى داند با اين تعبير كه يك قفقازى (متهم به قتل) نبايد با كسى كه از او نگهدارى كرده (پدرخوانده مقتول) چنين رفتارى مى كرده، به نوعى اصالت هاى قوم خود را ارزشگذارى مى كند. به علاوه او وقتى از طرف يكى ديگر از اعضاى هيات منصفه كه راننده تاكسى نژادپرست است به خاطر ته لهجه، دهاتى خطاب مى شود و تحصيلات پزشكى او با تهمت مدرك خريدن زير سوال مى رود، در برابر اين تحقير تاريخى مى ايستد و به آسيب شناسى گذشته و حال يك قوم مى پردازد. چنين ظرايفى براى چگونگى تغيير عقيده هر يك از اعضا به گونه اى طراحى و اجرا شده كه هر كدام جذابيت خاص دارد. اما وجه ديگرى كه اين روند طولانى و به ظاهر تخت را تازه مى كند، حضور طنزى ظريف در روابط، ديالوگ ها و تغيير موقعيت هاست. طنزى كه در جزئى ترين كنش و واكنش ها هم مورد توجه قرار گرفته و به تغيير موقعيت ها در مكانى ثابت با افرادى ثابت قوت مى بخشد. در كنار اين خط روايى اشاره شده، يك خط داستانى جزيى تر هم وجود دارد كه با حضور جوان متهم در زندان به بازسازى او از اتفاقات برجسته كودكى تا زمان حال مى پردازد و در اين ميان به عواقب جنگ و رابطه او با پدرخوانده و. . . مى پردازد كه تلاشى براى وضوح بيشتر ماجراى پرونده و خروج از محدوده ثابت لوكيشن است. فيلم سينمايى ۱۲ نيكيتا ميخالكف با قرار گرفتن در فهرست پنج كانديداى بهترين فيلم غيرانگليسى زبان اسكار هشتادم، نشان از ديده شدن ظرافت هاى جسورانه فيلم، توجه به جنگ در وجهه جهانى و حاشيه هاى آن و آسيب شناسى قضاوت دارد. فيلمى كه توجهى بيشتر از مخاطب براى همراهى مى طلبد.
|
|
|
|
|
نگاهى به فيلم آتش سبز ساخته محمدرضا اصلانى
به دنبال جادوى كمال
حسين فصيحى شطرنج باد آخرين اثرى بود كه محمدرضا اصلانى آن را ۳۱ سال قبل كارگردانى كرد. به زعم آن كه اين فيلم اقبال پخش عمومى نيافت اصلانى تا نمايش آخرين اثر خود، آتش سبز تا جشنواره بيست و ششم صبر كرد. او اقبال خويش را در اين سال ها از پرده نقره اى برنيافت و به خلق آثارى نظير غبار نور و خاطرات يك ۷۵ ساله پرداخت. كودك و استثمار محصول ۱۳۵۹ به گفته كارگردان اثر از بهترين آثارى است كه درباره كودكان ساخته شده است. اصلانى سال هاست كه دوربين خويش را به سمت سينماى مستند چرخانده و تعبيرى در اين زمينه ارايه داده است: اگر مى خواهيم سينماى داستانى را نجات دهيم بايد به سينماى مستند بها دهيم. در كارنامه هنرى اصلانى ده فيلم مستند به چشم مى خورد. آتش سبز بنيانى فولكلوريك دارد و با توجه به دلمشغولى هاى سازنده اثر در زمينه اسطوره و نگاه فلسفى او به شكل روايت و زمان كه برگرفته از بحث هاى هانرى برگسون فيلسوف فرانسوى پيرامون زمان است و گريز اصلانى از روايت خطى آتش سبز رويكردى جديد از فرم را ارايه مى دهد. فيلم سرگذشت دخترى به نام ناردانه را روايت مى كند كه در كودكى نجواى ازدواجش را با يك مرده مى شنود. او تلاش مى كند از اين سرنوشت خوف انگيز گريزان شود اما تقدير او را در مسير دشوارترى قرار مى دهد. فيلم زاييده تفكرى است كه مخاطب را در برابر افسانه، اسطوره و تاريخ معاصر قرار مى دهد، سرشار از عناصرى كه در يكديگر تداخل مى يابند در مقام مناظره يكديگر قرار مى گيرند. آتش سبز جوهره زمان گذشته را در زمان حال كنكاش مى كند خط سير اصلانى از دوران معاصر آغاز و تا اساطير هزاره هاى اول و پيشين از ميلاد امتداد مى يابد. او مراتب هفتگانه را در قالب هفت حكايت به تصوير مى كشد. ماجراى هفت باد، داستان هاى تاريخى دوران اسلامى، دوران مغول، مشتاق على شاه، حاكم زن در كرمان، لطفعلى خان زند تا دادگاه امروزى خط سير انسانى است كه در بطن اين تاريخ سير مى كند و دوران تاريخى را به قضاوت مى نشيند. قضاوت در آتش سبز مبناى قوام يافته مى يابد و داورى در سكانس ابتدايى در بين نجواها و همهمه آدم ها برپا مى شود و حكم در سكانس پايانى صادر مى شود. حكم پايانى همذات پندارى مخاطب را در پى ندارد آنگونه كه در حكايت هاى پيشين همانند محكمه زن كرمانى برپا مى شود. مرد مستاصل به نزد حاكم زن مى آيد و براى يافتن سرمايه خويش از او استمداد مى كند. حاكم زن بى درنگ چاره اى مى انديشد و در بين حيرت همگان احقاق حق مى نمايد. قاضى در سكانس پايانى با شنيدن پاسخ ناردانه و همسر او كرسى قضاوت را رها مى كند. او به منشى دادگاه مى گويد راى صادر نمى شود. پرونده را به آنان باز گردانيد و خود مستاصل صحن دادگاه را ترك مى كند. نماها در آتش سبز قوامى ايستا يافته. برج ها و باروها، كنگره ها و رنگ ها كه هيچ گاه زوال پايدار نمى يابد. ويرانه ها در آتش سبز نشان از شكوه گذشته دارد تنها رنگ هاست كه با مرحله گذار قاب تصوير را سياهى و تيرگى پر مى كند.
|
|
|
|
|
نگاهى به فيلم فرانسوى بسيار خوب متشكرم
ترجيح قانون گريزى بر قانون پذيرى
فيلم فرانسوى بسيار خوب متشكرم ساخته امانوئل كو به روشنى بر شرايط نامناسب اعمال قانون در اين كشور تاكيد مى كند. به گزارش مهر، فيلم با يك اتفاق ساده آغاز مى شود. مردى به نام الكس با تهديد و توهين پليس مواجه مى شود. او از خود مقاومت نشان مى دهد و كارش به بازداشت و در ادامه بيمارستان روانى مى كشد. دو هفته دورى از كار و گزارش پليس نه تنها باعث اخراج وى از محل كارش مى شود، بلكه براى يافتن كار مناسب مانع ايجاد مى كند. در پايان وى با جعل اسناد شناسايى اش در يك شركت بزرگ به عنوان مدير امور مالى استخدام مى شود. فيلم بسيار خوب متشكرم از همان ابتدا مساله نامناسب بودن قانون و اعمال غيرمنطقى آن در كشورى را مطرح مى كند كه به ظاهر مهد آزادى و قانونمندى محسوب مى شود. مساله اى كه دولتمردان فرانسوى در سال هاى اخير به شكلى گسترده آن را تبليغ كرده اند، در اين فيلم بسيار صريح مورد نقد و در بخش هايى به صورتى تمسخر آميز مورد بررسى قرار مى گيرد. داستان به گونه اى پيش مى رود كه در هر بخش و به صورت گام به گام قانون در بخش هاى گسترده مسايل اجتماعى و هويتى مورد نقد قرار مى گيرد. مرد از حقوق اوليه خود در زندان انفرادى محروم مى شود. در صحنه اى از فيلم وقتى كه مرد را براى معاينه در بيمارستان مى برند و او را به عنوان فردى ناآرام، خشونت طلب و از نظر روانى نامتعادل معرفى مى كنند، درون ماشين حمل مجرمين پليس حتى به او اجازه بالا آوردن دستش را هم نمى دهد تا مفهوم نبود آزادى به شكلى تصويرى ارايه شود. اصولا كارگردان فيلم بسيار خوب متشكرم به بيان تصويرى توجه زياد دارد و در اين زمينه نيز موفق مى شود. فيلم چندان ديالوگ ندارد، اما مخاطب به راحتى حس نبود آزادى، مشكل بيان عقيده و وابستگى بيش از اندازه و بيمارگونه آدم ها به داشتن شغل را نشان مى دهد. فيلم به اين مساله نيز اشاره دارد كه پيدا كردن كار مناسب در فرانسه به اندازه اى دشوار و به دور از قانونمندى است كه فرد را با مشكلات روحى و جسمى بسيار مواجه مى سازد. به گونه اى كه شخصيت اصلى داستان بر اثر فشارهاى بيش از اندازه، تصميم به خودكشى مى گيرد. در حالى كه پيش از اين اتفاق فردى خانواده دوست، مهربان و از نظر روانى عادى بود. داستان به گونه اى پيش مى رود كه مرد را گرفتار در توطئه اى عجيب و پيچيده نشان مى دهد. پليس قصد ساقط كردن اين مرد از زندگى اجتماعى اش را ندارد، اما در عمل گزارش پليس كه به مشخصات فردى و شغلى اين كاركتر سنجاق مى شود همانند توطئه اى گسترده به نظر مى رسد كه قصد نابود كردن مرد را دارد. در حالى كه گناه اين شخص به هيچ وجه با اتفاقى كه افتاده، سنخيت ندارد. اين مرد فقط به خاطر اينكه از حق طبيعى و شهروندى خود استفاده كرده، مورد تهديد و فشار پليس قرار مى گيرد. كارگردان فيلم بسيار خوب متشكرم در ادامه به مساله تهى شدن افراد از هويت واقعى شان به خاطر وضع و اجراى قوانين غيرمنصفانه و نامناسب مى پردازد. شخصيت اصلى فيلم پس از بازداشت و حضور اجبارى دو هفته اى در بيمارستان روانى به اندازه اى تحت فشار قرار مى گيرد كه مجبور به تغيير هويت خود و جعل عنوان و مشخصاتش مى شود. يعنى به نقطه اى مى رسد كه نه تنها از هويت خود تهى مى شود، بلكه بايد شخص ديگرى باشد تا بتواند به حيات اجتماعى خود ادامه دهد. فيلم ريتمى كند، ساكن، با شخصيت هاى محدود دارد، اما استفاده كارگردان از فضاهاى خالى كه در اثر به وجود مى آورد بسيار مناسب و قابل قبول است. به اين مفهوم كه سكوت و سكون به كار رفته در سكانس هاى مختلف بر ذهن مخاطب فشار مى آورد. اين شرايط تماشاگر را به سمتى هدايت مى كند كه از شرايط موجود همانند شخصيت هاى اثر كلافه مى شود. موقعيتى كه فيلمساز در بيمارستان روانى ايجاد مى كند، هر چند در ظاهر سكون و آرامش دارد، اما در عمل نوعى اضطراب از شرايط بيرون را بر مخاطب تحميل مى كند. به خصوص كه ما تلاش بى وقفه و نااميدانه و عصبى همسر اين مرد را شاهد هستيم كه براى سر و سامان دادن به شرايط موجود دست به هر اقدامى مى زند، اما در نهايت به نتيجه نمى رسد. كارگردان بسيار خوب متشكرم به ايجاد حس نااميدى حاصل از ناامنى فراگير در همه زمينه ها از حضور در جامعه گرفته تا مسايل شغلى و درآمدى اشاره مى كند. مشكلى كه در روند داستان گره هاى ديگرى براى شخصيت ها به وجود مى آورد و آنها را به سمت نابودى كامل سوق مى دهد. اين موضوع به خاطر بى پناهى زن و نداشتن مرجع و محلى براى اعتراض نسبت به شرايط پيش آمده بيش از پيش تشديد مى شود. فيلم در مجموع سعى دارد به اين مساله اشاره كند كه دولتمردان فرانسوى سعى دارند افراد جامعه را به سمت قانون پذيرى سوق بدهند و در اين زمينه تلاش زيادى به خرج مى دهند. آنها براى آنكه بتوانند قوانين مورد نظر خود را اعمال كنند از هيچ گونه فشار و تهديدى فروگذار نيستند. اما اين شرايط كه حاصل نداشتن ديد مناسب از سوى قانون گذاران است افراد را به سمتى سوق مى دهد كه قانون گريز شوند و در سايه خلاف هاى كوچك و بزرگى كه انجام مى دهند، به زندگى بهترى دست پيدا كنند.
|
|
|
|
|
چشم شيشه اى
پنج نمايش با پايان يافتن بيست و ششمين جشنواره بين المللى تئاتر فجر در تالارهاى مختلف مجموعه تئاتر شهر روى صحنه مى رود. به گزارش مهر، روابط عمومى مجموعه تئاتر شهر اعلام كرد از ۲۷ بهمن ماه نمايش هاى ملاقات بانوى سالخورده نوشته فريدريش دورنمات به كارگردانى حميد سمندريان در تالار اصلى و تريلوژى ميتراس نوشته سيمين اميريان به كارگردانى امير دژاكام در تالار چهارسو اجرا مى شوند. نمايش هاى كريستال تاور نوشته رونالد گرنرز به كارگردانى نصرالله قادرى در تالار سايه، خنجره ها نوشته مهدى پوررضائيان به كارگردانى امير آتشانى در كارگاه نمايش و تهرن به نويسندگى و كارگردانى محمود استادمحمد در تالار قشقايى روى صحنه خواهند رفت. هم اكنون نمايش هاى ملاقات بانوى سالخورده سمندريان و مرغابى وحشى به كارگردانى نادر برهانى مرند در تالارهاى اصلى و چهارسو روى صحنه اند و نمايش ها با توجه به پايان عمليات بازسازى و نوسازى مجموعه تئاتر شهر و پس از اتمام بيست و ششمين جشنواره بين المللى تئاتر فجر اجرا مى شوند.
|
|
|
|
|
نگاهى به فيلم باد در علفزار مى پيچد ساخته خسرو معصومى
مثلث انتحارى
فيلم سينمايى باد در علفزار مى پيچد ساخته خسرو معصومى سومين بخش از سه گانه اوست اما فيلمساز اين بار مثلث عشقى را با طراحى خاص محور قرار داده تا به پيچيدگى در روابط بينجامد. به گزارش مهر، سومين فيلم از سه گانه معصومى كه ديروز در بيست و ششمين جشنواره فيلم فجر به نمايش درآمد را از جهت لحاظ كردن مولفه هاى مشترك بايد ادامه دو فيلم قبلى او محسوب كرد. ولى از نظر پرداخت، ظرافت و تاثيرگذارى فيلم قابل بحث و تحليل است. معصومى در رسم عاشق كشى ،جايى در دوردست وباد در علفزار مى پيچد به عناصر و مولفه هايى مى پردازد كه با آنها آشناست و بر شرايط و روابط حاكم بر آن مسلط است. عشق هاى شورانگيز در دل برف و سرماى طبيعت بكر شمال بر بستر مسائل برآمده از فقر و به خصوص قاچاق چوب، عناصر و مفاهيم مشترك اين سه فيلم هستند. اما چگونه است كه همه علاقمندان سينماى معصومى پس از ديدن فيلم باد در. . . يادى از رسم عاشق كشى كردند و بخش اول اين سه گانه را قويترين، تاثيرگذارترين و تلخترين دانستند اين درست كه يكسرى مولفه هاى تكرارشونده هر سه فيلم را همچون نخ تسبيح به هم مرتبط مى كند، اما كمبود چه چيز در دو فيلم بعدى و به خصوص باد در . . . به چشم مى آيد معصومى راه خود را به درستى پيدا كرده ولى داشتن ابزار كار مناسب، تنها امتيازهاى بالقوه يك فيلم است و آنچه مى تواند نمود آنها را برجسته كند، چگونگى تركيب و پيوند اين ابزار و مفاهيم اوليه با يكديگر است. باد در علفزار، چون جايى در دوردست از تمهيد ورود يك غريبه به روستا استفاده مى كند تا شكل گيرى عشق را بر بستر قصه خود خلق كند، نه اينكه به عشقى تعريف شده كفايت كند. به اين ترتيب ورود خياط و شاگرد خياط به روستا براى دوختن لباس عروس و داماد علاوه بر اينكه چنين موقعيتى را براى تعريف و بسط عشق فراهم مى كند، به نوعى موقعيت انتحارى براى خلق عشق است. عشق شاگرد خياط به عروس (شوكا) در ضمن دوختن و پرو كردن لباس همان موقعيت انتحارى و حساس است كه مى تواند عشق را در ورطه موضعگيرى مخاطب قرار دهد. اما معصومى با نگاهى جديد به مثلث عشقى، ضلع سوم و داماد را پسرى عقب افتاده (شكرالله) انتخاب كرده تا اين پيچش موقعيت بيش از پيش برجسته شود. وجهى كه همذات پندارى مخاطب را به سمت و سوى عشق پسر خياط و دختر پيش مى برد ولى در عين حال از رقيب عشقى يعنى شكرالله هم تصويرى دوست داشتنى و معصوم ثبت مى كند. به اين ترتيب مخاطب درگير اين موقعيت پيچيده مى شود كه همراه با خود ناگزيرى از قضاوت و محق دانستن كاراكترها را به دنبال دارد. اما نكات اشاره شده، داشته هاى بالقوه قصه و فيلم هستند و آنچه مى تواند آنها را قوت ببخشد پرداخت اين سير و روابط به هم پيچيده است كه عينيت يافتن آنها به قوت اوليه نبوده است. به علاوه به نظر مى آيد ناگزيرى اين موقعيت به نوعى فيلمساز را هم درگير كرده تا از پايان بندى كه به نظر مى آيد حذف يكى از دو جوان را به همراه دارد، پرهيز كند و براى چيدمان پايانى تلطيف شده، به يك سرى از كنش و واكنش ها پناه ببرد كه براى فرار از كلاف روابط است. به عنوان مثال در بخشى كه پدر و برادر شكرالله براى انتقام گرفتن نزد پدر شوكا مى روند و او را تهديد مى كنند تا نشانى شوكا و شاگرد خياط را بدهد و بعد به مجلس عقدكنان مى ريزند، فيلم وارد روابط و كشمكش هايى مى شود كه فقط به پاس دادن توپ براى فرار از موقعيت مى ماند بدون آنكه به منطق و باورپذيرى آنها توجهى بيشتر شده باشد. فيلم باد در علفزار مى پيچد مى توانست تاثيرگذارى بيشترى داشته باشد، اگر تا اين حد محتاطانه به اين مثلث عشقى انتحارى نزديك نمى شد، اگر فيلمساز پيام مورد نظرش (رسيدن دو انسان كامل با كمك يك انسان ناكامل) را به پس ذهن خود مى فرستاد و اجازه مى داد كاراكترها خود سرنوشتشان را بسازند و اگر ظرافت هاى بيشتر در پرداخت و منطق داستانى فيلم به كار رفته بود.
|
|
|
|