سه شنبه ۳۰ بهمن ۱۳۸۶
۱۱ صفر ۱۴۲۹ - ۱۹ فوريه ۲۰۰۸ - سال هشتم - شماره ۲۵۳۱
دفاع مقدس
Tel: white
red@javandaily.com
sJavan.jpg
جستجو
pdf PDF
Edition
صفحه نخست
ايران
جهان
اقتصادى
حوادث
ورزشى
فرهنگى
جوان ورزشى
سراى ايرانى
گزارش
جامعه
سلامت
بين الملل
دفاع مقدس
آرشيو
تماس با ما
گفت وگوى جوان با حاج محمد كوثرى فرمانده سابق لشكر ۲۷ محمد رسول الله
حاج محمد كوثرى فرمانده سابق لشكر ۲۷ محمد رسول الله و از يادگاران سال هاى دوران دفاع مقدس است كه امروز جاى خالى بسيارى از همرزمان به معراج رفته اش را احساس مى كند. واگويه هاى او از بسيجى هاى گمنام تا سردارانى چون حاج همت، بخش كوتاهى از گفت وگوى ماست:
گفت وگو با قاسم ياحسينى
گفت وگوى جوان با حاج محمد كوثرى فرمانده سابق لشكر ۲۷ محمد رسول الله
همت آرزوى شهادت داشت
حاج محمد كوثرى فرمانده سابق لشكر ۲۷ محمد رسول الله و از يادگاران سال هاى دوران دفاع مقدس است كه امروز جاى خالى بسيارى از همرزمان به معراج رفته اش را احساس مى كند. واگويه هاى او از بسيجى هاى گمنام تا سردارانى چون حاج همت، بخش كوتاهى از گفت وگوى ماست:
مجيد بيگلرى
* پيش از هر سخن چشم اندازى داشته باشيم به سال هاى آغازين شكل گيرى نهاد مقدس سپاه پاسداران.
** نهضت انقلاب اسلامى با رهبرى حضرت امام (ره) شكل گرفت و بنا به ضرورت و تشخيص آن حضرت و براى صيانت از ارزش هاى انقلاب اسلامى و دستاوردهاى آن سپاه پاسداران انقلاب اسلامى متولد گرديد و مفتخريم كه از فرزندان اين نهاد هستيم. انقلاب مشروطيت به باور بسيارى، زمينه ساز انقلاب اسلامى گرديد. چنانچه رهبرى و هدايت به مثابه انقلاب اسلامى در آن زمان وجود داشت كشور ما پيش تر اين نظام مقدس را به خود مى ديد.
* در هر صورت موانعى در اين راه وجود داشت؟
** بايد اشاره كنم بسيارى از داخل و خارج از كشور براى انحراف دستاوردهاى انقلاب تلاش كردند اما رهبرى حضرت امام مانع از اين هدف آنان گرديد. ايشان با تدبير خود مانع از گسست حلقه انسانى و جوانانى شدند كه در شكل گيرى انقلاب اسلامى نقش چشمگيرى داشتند.
سپاه پاسداران كانون مبارزاتى گرديد كه براى شكل گيرى انقلاب اسلامى تلاش كردند. آنان در برابر ضدانقلاب كه از موانعى است كه بدان اشاره كرديد ايستادگى كردند.
* اين ها از مبارزه عليه عناصر داخلى است كه با حمايت استكبار عليه انقلاب صف آرايى كردند و قطعا جاى بحث بسيار داشته و دارد. اما تهاجم گسترده با وقوع جنگ شكل گرفت.
** جنگ در شرايطى بر ما تحميل شد كه هنوز مبارزات عليه عناصر ضدانقلاب ادامه داشت. روحيه ايستادگى و مقاومت از همان ابتداى شروع جنگ بروز كرده بود چرا كه جوانان انقلابى مبارزات انقلابى را از سرگذرانده بودند و برهمين اساس هشت سال دفاع مقدس را توانستيم در سرزمين هاى غرب، جنوب و شمال غرب با دشمن مقابله كنيم و اجازه ندهيم يك وجب از خاك كشورمان در اختيار دشمن قرار گيرد. لطف خداوند و فرماندهى حضرت امام در طول اين مبارزات شامل حال ما گرديد.
* سردار درباره عمليات خيبر بسيار سخن گفته شده است، تلاش مى كنيم عميق تر به ابعاد اين عمليات نگاه كنيم. نگاه شما در اين بستر تخصصى چيست؟
** پرداختن به ابعاد وجودى عمليات ها در ظرف زمان محدود نمى گنجد، چرا كه ابعاد گسترده اى در هر عمليات وجود دارد.
رفتار رزمندگان، اخلاق رزمندگان، فرهنگ رزمندگان، شناسايى عمليات، طراحى، كمك ها و دشمن و بسيارى از اين موارد كه جزو گستره عمليات هستند.
پس از عمليات والفجر ۴ كه در شمال غرب صورت گرفت بايد زمينى را انتخاب مى كرديم كه دشمن قادر نباشد با توانمندى هاى موجودش با ما مقابله كند. در عين حال ما قادر باشيم به دشمن ضربه بزنيم. اين موضوع براى ما كه مى خواستيم شروع كننده عمليات باشيم و ابتكار عمليات را به دست گيريم بسيار حائز اهميت بود.
پس از شناسايى زمين مزبور قرارگاهى در آن مكان احداث و كار اطلاعات و شناسايى آغاز گرديد. برخى از رزمندگان بومى منطقه در قرارگاه مستقر شدند كه علاوه بر شناسايى به عمق دشمن نيز نفوذ مى كردند.
* مثال بزنيد
** العماره، جاده هاى العماره، بصره و حتى كربلا كه عقبه دشمن را شناسايى كردند، در مقطعى برخى فرماندهان مثل فرمانده وقت سپاه برادر محسن رضايى با لباس مبدل به شناسايى منطقه پرداختند.
* موقعيت منطقه يكنواخت بود؟
** بسيارى از جاها پوشيده از آب، يك متر، برخى دو يا سه متر. پوشش گياهى (نى و چولان) هم به صورتى بود كه يك عمق دور را نمى شد به وضوح رويت كرد. از گوشه كوشك به پايين توسط ارتش فرماندهى مى شد كه لشكر ۱۴ امام حسين و تيپ ۴۴ قمربنى هاشم(ع) هم براى پشتيبانى به آن منطقه اعزام شدند. از منطقه كوشك به سمت شمال هم توسط سپاه فرماندهى مى شد. هوانيروز و هاوركراف نيروى دريايى هم به يارى سپاه آمدند كه اولين عمليات آبى و خاكى سپاه صورت پذيرفت.
* به قايق بسيارى نياز داشتيد؟
** قطعا. مخصوصا قايق هاى موتورى كه واحد پشتيبانى شبانه روز براى تهيه آن تلاش مى كرد. اين ها همانند كار اطلاعات عمليات مقدماتى بود كه بايد فراهم مى شد.
* عمليات بايد در منطقه خشكى شروع مى شد؟
** پس از عمليات والفجر ۴ كه از ارتفاعات كانيمانگا منطقه مريوان و بانه صورت پذيرفت و به دليل استقرار لشكر در آن منطقه عمليات در منطقه طلاييه قديم و طلاييه جديد رخ داد. در آن مقطع بنده مسوول عمليات سپاه تهران بودم كه با وقوع عمليات در منطقه حضور پيدا مى كردم.
حدود ۱۰ روز مانده به شروع عمليات با هدايت شهيد همت در تهران چندين يگان تشكيل داديم. به دليل وسعت عمق و طول منطقه هر استان دست به ايجاد يگان هاى احتياط زده بود كه به نام يگان احتياط شهرت يافت. اين يگان ها سازمان دهى شده بود و زير نظر فرماندهان در آمادگى به سر مى برد. مهدى شهر پسند فرمانده لشكر ابوذر، شهيد عليرضا نورى فرمانده مقداد بودند.
چند روز مانده به عمليات بنا شد لشكر ۲۷ و يگان هاى تابعه به فرماندهى حاج همت محورى به سمت طلاييه باز كنند.
* شناسايى ها صورت گرفته بود؟
** شناسايى تاكمين ها انجام شد، موانع مين بسيارى وجود داشت كه باعبور از آن يك كانال ۴۰ مترى ظاهر مى شد و پس از آن دژ كه در هر مرحله موانع بسيارى وجود داشت منطقه داراى موقعيت خاصى بود و دشمن توجه ويژه اى به اين محور داشت. موقعيت كانال ها بسيار گمراه كننده بود و در درگيرى ها و انتخاب مسير اشتباه بر شدت درگيرى اضافه مى كرد. شناسايى در چنين منطقه اى بسيار دشوار بود.
* شناسايى براى ساير يگان ها به همين صورت بود؟
** براى برخى يگان ها اين امر آسان تر صورت گرفته بود. از منطقه آبى، چولان، بودى و نيزارها، جزيره شمالى، جزيره جنوبى، مثل لشكر ۸ نجف، لشكر ۳۱ عاشورا، على بن ابى طالب و لشكر ۵ نصر اما كليد در خيبر در اين منطقه بود.
بخشى از اين شناسايى نيز در آب صورت پذيرفت. پس از سپرى كردن موانع خشكى با قايق بايد به پشت دشمن نفوذ مى كرديم. دشمن خود را با موانع بسيارى مجهز كرده بود.
* مسافت ها به چه صورت بود؟
** از دژ تا جزيره شمالى و جنوبى حدود هشت كيلومتر فاصله داشتيم. رزمندگان بايد در چند مرحله بين جزيره جنوبى و طلاييه عمليات شناسايى را صورت مى دادند.
* آيا حين شناسايى غافلگير هم شديد؟
** سه شب به انجام عمليات زمان داشتيم. تيمى از رزمندگان كه براى شناسايى رفتند تصميم گرفتند عميق تر منطقه را شناسايى كنند. زمان بيشترى براى شناسايى خط ۲ و ۳ دشمن صرف گرديد. با روشن شدن هوا تيم شناسايى در محل اختفا مستقر گرديد. تكاپوى دشمن باعث كنجكاوى نيروهاى شناسايى ما گرديد كه اين امر به اسارت آنان منجر شد. اشاره كردم كه دشمن توجه خاصى به اين محور داشت و با اين حركت دريافتند احتمال حمله زمينى در اين محور وجود دارد. دشمن تمام توان خود را در اين محور متمركز كرد. چنانچه ما از طلاييه عبور مى كرديم به پل نشوه دسترسى پيدا مى كرديم و حركت ما به سوى شمال تنومه و بصره ميسر مى شد.
* در آن لحظات چه چيز برنگرانى شما دامن مى زد؟
** شب اول عمليات همه نگران بودند. تيم عملياتى بازنگشته بود. رهگيرى ما را از اسارت آنان آگاه كرد و تلاش بى پايان ما براى انجام عمليات از آن محور بسيار دشوار شد.
* مسير خشكى را برگزيديد؟
** رزمندگان به كمين دشمن حمله كردند و از خط اول دشمن عبور كردند. اين مسير تا پشت كانال و دژ دشمن ادامه يافت. در خطوط ديگر رزمندگان در شب عمليات زمانى كه خط شكسته مى شد با روشنايى روز به اهدافشان دست مى يافتند. كمترين حجم اطلاعاتى ما در مركز عمليات بود كه مقر گردان هاى دشمن در اين ناحيه متمركز شده بود. پاتك دشمن از فرداى عمليات عليه ما آغاز شد.
* آمادگى رزمندگان پس از عمليات چگونه حفظ مى شد؟
** پس از عمليات در پشت خاكريزها يا دژ عراقى ها مستقر مى شديم.در اين موقعيت دشمن قادر نبود به مواضع قبلى خود دست يابد. زمانى كه دو كانال در موقعيت هاى شمال به جنوب و شرق به غرب توسط رزمندگان پاكسازى شد مواضع ميانى خالى ماند كه اين امر هوشيارى دشمن را در اين منطقه درپى داشت.
* از كدام موضع؟
** هلى كوپترهاى دشمن دژ را بمباران مى كرد و نيروهاى زمينى دشمن نيز به مقابله با ما برخاسته بود. خاكريزها براى امنيت تردد هنوز احداث نشده بود بنابراين زير آتش دشمن خاكريزها قد افراشتند و با ايستادگى رزمندگان براى ادامه عمليات در شب آماده مى شديم.
* تمام نيروها با شما ماندند؟
** خير، دو گردان از لشكر عازم جزيره جنوبى از آن موضع به پل نشوه عزيمت كردند. عمليات از جناح طلاييه صورت نگرفت اما دو گردان حبيب و مالك در شب دوم درگير عمليات شدند.
* چرا عمليات انجام نشد؟
** در اين مقطع ارتش با مشكل مواجه شد و بر تقويت مواضع در اين جناح تاكيد شد. لشكر ۱۴ از اين موضع رفته و حساسيت دشمن برانگيخته شده بود. عمليات رمضان انجام شده بود و ما چشم به راه لشكر ۱۴ بوديم. عمليات با حضور لشكر ۱۴ در شب سوم انجام شد.
* بر همان مواضع پيشين تاكيد كرديد؟
** رزمندگان مسير را تا رسيدن به كانال دنبال كردند. دشمن هم در كانال ها مستقر شده بود. رزمندگان براى رسيدن به دژ ۵۰ متر را بايد با احداث پل پشت سر مى گذاشتند، با رسيدن به كانال حجم آتش دشمن چندين برابر شد. يگان هاى احتياط به كمك مان آمدند. اين حمله تا روشن شدن هوا ادامه داشت و با دميدن صبح پاتك دشمن آغاز شد. خاكريزهاى هلالى در ميان حجم سنگين آتش دشمن درست شد.
* عمليات با دبزنى از كجا نشات گرفت؟
** ما مواضع دفاعى مان را از روى عكس هوايى يا تيم هاى شناسايى مشخص مى كرديم هدفمان را رسيدن به پل نشوه متمركز كرديم كه اين امر ابتدا ميسر نشد. لشكر امام حسين برگشتند. نيروهاى دشمن به پشت مواضع ما رسيدند و نيروهاى ما در كمين دشمن استقرار يافت.
* به نيروهاى كمكى بيشترى نياز داشتيد؟
** بله. تيپ ۱۳۳ المهدى و ۱۰ سيدالشهدا و تيپ ۲۰ رمضان هم آماده عزيمت بود. دهم اسفندماه كه براى سركشى از اوضاع رفته بودم بى نصيب از تركش دشمن نمانده و مجروح شدم.
* از حضور شهيد همت در اين عمليات بگوييد.
** يادم نمى رود كه ايشان زير سخت ترين آتش و به غير از بحث آتش، زير سخت ترين فشار روحى بود روحيه والايى داشت. اگر كارى كه به ايشان سپرده مى شد به سرانجام مطلوبى نمى رسيد باعث ناراحتى ايشان مى شد. آنقدربه خودش فشار مى آورد كه باعث مى شد در آن منطقه فشارش پايين بيايد و داخل قرارگاه بسترى شود.
همان موقع سرم به ايشان وصل كردند. هر چه به ايشان اصرار كرديم كه به عقب برود نرفت و اين جمله را در همان منطقه طلاييه به من گفت كه«محمد! من ديگه خسته شدم. چون اين بچه بسيجى ها مى آيند. مى روند، يا شهيد مى شوند يا زخمى مى شوند ولى من الان ۵ ساله تو كردستان و جنگ هستم، اين ها را كه مى بينم احساس بدى به من دست مى دهد لذا آرزوى شهادت كردم.» گفتم: « اين حرف ها چيه» گفت: «نه! من ديگه خسته شدم.» آن شب لشكر امام حسين (ع) كمك آن محور كرده بود. يادم نمى رود با شهيد خرازى روى دژ ايستاده بوديم كه يك گلوله آمد و موج آن شهيدهمت را گرفت ولى ايشان به اين چيزها فكر نمى كرد فقط به شهادت فكر مى كرد كه من خيلى با ايشان حرف زدم و گفتم: «شما كه تو قرارگاه ننشستى، شما آمدى توى خط و هميشه و دائما توى خط هستيد.»
بعد از اين كه در عمليات زخمى شدم و مرا آوردند عقب يك هفته بعد ايشان از طلاييه رفته بود جزيره و در آنجا يك مسووليت ديگرى به ايشان محول كردند كه نيروها را هم برده بود طرف جزيره جنوبى و چون حضرت امام (ره) هم تاكيد داشتندكه جزيره جنوبى حفظ شود لذا اين شد كه شهيد همت خودش به همراه شهيد زجاجى كه جانشين ايشان بود با هم رفتند داخل جزيره جنوبى كه هم به بچه ها روحيه بدهند و هم در منطقه حضور داشته باشند،در همان جا تير تانكى به نزديك ايشان اصابت كرد و به شهادت رسيدند.
جنازه ايشان را در بيمارستان نجميه كه خودم در آنجا بسترى بودم، ديدم با همان لباس بسيجى پلنگى. واقعا ايشان شبانه روز در آن عمليات توانش را گذاشت تا بتواند اين راه را باز كند دشمن هم هر چه توان داشت از هوا و هوانيروز و توپخانه و تانك و نفربر و يگان جمع كرد تا نگذارد لشكر و يگان هاى ديگر از طلاييه به طرف پل نشوه بروند ولى به حمدالله ما توانستيم جزيره شمالى و جزيره جنوبى و كلى از منطقه هورالهويزه را آزاد كنيم و در دست خودمان نگه داريم.
گفت وگو با قاسم ياحسينى
حقيقت جنگ را هرگز نمى توان نوشت
نبيه باباشاهى
سيد قاسم ياحسينى براى كسانى كه در حوزه ادبيات جنگ فعاليت دارند، چهره شناخته شده اى است. شايد به همان اندازه كه ياحسينى در بيانش صريح و رك است در آثارش نيز مى توان رد اين صراحت و شفافيت را يافت.
از جمله آثار وى در زمينه دفاع مقدس مى توان به: «پنهان زير باران»، «يك دريا ستاره»، «مهمان فشنگ هاى جنگى»، «شليك آخر»، «زيتون سرخ»، «دنيا عليه ايران؛ توهم يا واقعيت» و«كمان زنانه» اشاره كرد كه سه اثر اول منتشر و به چاپ مجدد رسيده اند. بقيه آثار به زودى منتشر مى شوند.
نقش زنان در جنگ از جمله مباحث مورد علاقه ياحسينى است. به اعتقاد وى در اين مدت خيلى كليشه اى، تبليغاتى و ايدئولوژيك با زن ها برخورد شده است و ساختار مردسالارانه در جنگ اجازه نداده است زنان آنطور كه هستند خود را نشان دهند.
* غير از حوزه خاطرات شفاهى، در حيطه هاى ديگر پرداختن به مقوله جنگ درچه وضعى است؟
سينما يكى دو سال است كه متفاوت عمل مى كند و مى بينيم كه كارگردان هاى ما به اين نتيجه رسيده اند كه اقتباس ادبى هم چيز بدى نيست و مى شود از كتاب هاى داستان و خاطره اقتباس كرد.
در حوزه شعر وضعيت چندان بد نيست اما به شدت دچار كليشه شده ايم. اما در داستان كوتاه چهره هاى درخشانى مثل اكبر صحرايى و مجيد قيصرى داريم و در رمان هم چهره هايى مثل بايرامى، احمدزاده، دهقان و... اما داستان، شعر و رمان به گرد خاطره نويسى نمى رسد و من معتقدم اگر يك هوشيارى ملى وجود داشته باشد و برخى از اين خاطرات توسط مترجمان خوب به انگليسى، آلمانى، فرانسوى و عربى ترجمه شود ما چيزى از «گروه ۴۸» در آلمان و يا «نهضت ضدجنگ» در ايتاليا كم نخواهيم داشت.
* آثار ما در حوزه جنگ در خارج از ايران چقدر شناخته شده اند؟
** در كل سه كتاب از ما درباره دفاع مقدس در خارج از ايران معرفى شده است: يكى «پل معلق» نوشته محمدرضا بايرامى، دوم «سفر به گراى ۲۷۰ درجه» از احمد دهقان و اثر ديگر، «شطرنج با ماشين قيامت» از حبيب احمدزاده كه در دست ترجمه است. متاسفانه ما هيچ تلاشى براى معرفى دستاوردهاى جنگى و ادبى خود در خارج از كشور نكرده ايم. معرفى اين اثر هم توسط خارجى ها صورت گرفته است.
* به نظرم مى رسد بايد مراكزى براى ايجاد ارتباط يا معرفى آثار در خارج از كشور وجود داشته باشد.
** جنگ ما مردمى شروع و دولتى تمام شد. در ايران تقريبا ناشران خصوصى هيچ سرمايه گذارى روى ادبيات جنگ نمى كنند و حدود ۹۹ درصد آثار جنگ مربوط به ناشران دولتى است. چرا كه در ايران ما با روشنفكران قهر هستيم و آنها را متهم مى كنيم. نويسنده است كه ادبيات خلق مى كند و آن ها هم به دليل بى مهرى ها ياساختارهاى فكرى با ما قهر هستند و تا وقتى كه اين سوءتفاهم دوجانبه وجود داشته باشد هرگز ما شاهد موفقيت ادبيات خود نخواهيم بود.
* خاطرات زيادى در مورد جنگ منتشر شده و گفته ها و تعابير متفاوت و مختلفى از آن ارايه مى شود. به نظر شما در نهايت چگونه مى توان به يك اجماع در مورد آن ها رسيد. منظورم اين است كه صحت و سقم اين خاطرات را چگونه مى توان كشف كرد؟
** ناپلئون مى گويد: تاريخ دروغى است كه همه بر آن اتفاق نظر دارند. ببينيد هيچ نسخه اى نمى توان براى نقد اين خاطرات و آثار پيچيد. شايد برخى از دروغ هاى ما هيچوقت باز نشود. اين بستگى به هوشيارى مورخان دارد.
* يادمان باشد ما مكتب تاريخى و مورخ نداريم، بلكه ما فقط روايت نويس و نقال تاريخ داريم. تاريخ، سازمان تامين اجتماعى نيست كه شما را بيمه كند. به ميزانى كه تلاش صورت گيرد موفقيت هم حاصل مى شود.
كتابى كه امروز مى نويسم از فيلترهاى گوناگونى مى گذرد. طبيعى است از صددرصد واقعيت ۴۰ درصد آن ذكر شود. ۶۰ درصد ديگر بنا به ملاحظات اخلاقى، مسايل نظامى و امنيتى و خط و خطوط هاى سياسى نمى آيد. يا من دچار خودسانسورى مى شوم يا در روند توليد اعمال سليقه مى شود.
* در اين صورت نتيجه كار چيست؟
** هيچ! در تاريخ هميشه همين طور بوده و خواهد بود. حقيقت جنگ را هرگز نمى توان نوشت. اما اميد داريم بتوانيم شعله هايى از آن را به نسل هاى آينده انتقال دهيم.
ما در تبليغات خود شكست خورديم به طورى كه حتى نتوانسته ايم آرمان خود را به نسل بعد از خود انتقال دهيم.
* در آثارتان سعى كرده ايد بيشتر از چه تكنيكى استفاده كنيد؟
* در تدوين، سبك هاى مختلفى وجود دارد: روايت اول شخص، پرسش و پاسخ و... من معتقدم در جنگ مى توان از شيوه مصاحبه خبرنگارى يعنى پرسش و پاسخ به خوبى استفاده كرد (از اين شيوه در كتاب خاطرات منوچهر آتشى استفاده كرده ام.)
* در آثار ديگرتان چطور؟
** در آثار مربوط به جنگ به دليل اين كه دفتر ادبيات و هنر مقاومت سبك روايت اول شخص را مدنظر قرار دارد به اين سبك كار كرده ام اما در آثار ديگرم در حوزه روشنفكرى يا جنبش اجتماعى يا شخصيت ها از پرسش و پاسخ استفاده كرده ام معتقدم در پرسش وپاسخ امكان چالش و نقد وجود دارد و نتيجه آن خواندنى است.
* در كتاب «يك دريا ستاره» خاطرات خانم تعجب دقيقا دنبال چه چيزى بوديد؟
** نگاه من به مقوله جنگ متاسفانه يا خوشبختانه يك نگاه فمنيستى است. چرا كه به نظرم ساختار مردسالارانه در جنگ اجازه نداده است زنان آنطور كه هستند خود را نشان دهند. در اين مدت خيلى كليشه اى، تبليغاتى و ايدئولوژيك با زن ها برخورد كرده ايم. حداكثر چيزى كه در آثار ما به نمايش درآمده اين بوده كه زنان به بدرقه اتوبوس كاروان اعزامى بيايند.
به نظرم به دليل ساختار مردسالارانه حاكم بر ادبيات جنگ، ما اجازه نداشتيم وارد اين حوزه ها شويم و تا وقتى اين نگاه وجود داشته باشد ادبيات فمنيستى در ايران متولد نخواهد شد.
بد نيست من به يك ماجرايى اشاره كنم: خانمى هست با دو فرزند معلول، شوهر شهيد و خود جانباز. سه سال است كه در تهران زندگى مى كند و لحظاتى مى رسد كه اين مادر بايد بين خوردن غذا براى خود و فرزندانش يكى را انتخاب كند. اين مادر استاد دانشگاه است. آيا شما كتابى سراغ داريد كه در آن زجر و بيچارگى يك زن به عنوان بيوه شهيد روايت شده باشد؟ در كدام يك از كتاب هاى خاطره، خلا احساسى- جسمى ناشى از نبود همسر يا نداشتن تصورى از پدر منعكس شده است. چه مانعى دارد يك خانم از رنج ها و حرف هاى عاطفى و روحى خود بعد از شهادت شوهرش حرف بزند. كسى كه همسرش در جنگ شهيد مى  شود چه كسى بچه يك يا دوساله او را استاد دانشگاه يا پزشك مى كند؟ متاسفانه اين رنج هاى خاموش در ادبيات ما فراموش شده است.
در جبهه هاى جنگ ما فقط گلوله، خمپاره و خاكريز روايت شده و نه تنها خانمها جرات نكردند اين حرف  ها را بزنند، آقايان هم دچار نوعى سركوب مردسالارانه به عنوان عفاف و اخلاق شدند. بايد نگاهمان را به جنگ عوض كنيم. بعد انسانى جنگ ارزشمند است، پرداختن به مسايل انسانى است كه جنگ را زيبا مى كند؛ مگر نه جنگ بسيار كريه و زشت است كه جز ويرانى، دربه درى، نابودى و پلشتى براى بشريت ندارد. ما اگراين نگاه را به جنگ داشته باشيم يكى از زيباترين ادبيات هاى دنيا را مى توانيم خلق كنيم.
* فكر نمى كنيد بخشى از اين مساله نتيجه نبود نگاه هاى متنوع در اين زمينه است؟
** بله حرف من هم همين است. همانطور كه عرض كردم سلطه مردسالارانه بر ادبيات زنان ما، آنها را در همين حد مى داند كه مادر، خواهر، دختر يا همسر شهيد باشند. متاسفانه ما هرگز زن را به عنوان يك انسان نگاه نكرده ايم.
* نظرتان درباره آثارى كه تا كنون در اين حوزه منتشر شده، چيست؟
** دفتر ادبيات هنر مقاومت و انتشارات سوره مهر در حوزه ادبيات جنگ پيشگام هستند. من حتى اگر با اين مجموعه كار نمى كردم هم اين نظر را داشتم. وقتى به عنوان يك روشنفكر نگاه مى كنم راه نرفته بسيار است و وقتى به عنوان يك بچه حزب اللهى نگاه مى كنم فكر مى كنم خيلى جلو هستيم.
ما از دهه ۸۰ به اين طرف با تلاش هاى افرادى چون مرتضى سرهنگى و انتشارات سوره مهر شاهد شكوفايى ژانرى هستيم كه خيلى به جنس ادبيات نزديك شده است اما هنوز جاى كار فراوان دارد.
* كمى هم در مورد كتاب «پنهان زير باران» حرف بزنيد؟
** پنهان زير باران يك تجربه جديد براى من بود. ما به دليل سلطه رژيم بعث و سركوب بسيار سيستماتيك از بخشى از تاريخمان محروم بوديم و آن نفوذ جاسوسان ايرانى در ارتش و حزب بعث عراق بود؛ چيزى كه من براى اولين بار به آن پرداختم. در اين زمينه ما گفته هايى داريم كه مى تواند يكى از غنى ترين ژانرهاى خاطره نويسى جنگ ايران و عراق باشد. خاطرات سردار ناصرى حاوى دو قسمت است؛ تا سال ۶۴ كه مربوط به جنگ است و قسمت دوم كه از سال ۶۴ تا پايان جنگ و دو سال بعد از آن در اردوگاه است.
به يك معنا ناصرى دو زيستى است. يعنى هم در جبهه در سطح رده هاى بسيار بالاى فرماندهى و اطلاعات و ضداطلاعات كار كرده و هم به عنوان يك اسير طعم تلخ اسارت را چشيده است. اما چيزى كه من را شيفته ناصرى مى كند صداقت و صميميت اوست.
* در حال حاضر كارى هم در دست تاليف داريد؟
** اثرى هست با عنوان «فانوسقه خاكى»؛ خاطرات سردار يونس شريفى. ايشان از ۴ ماه پس از شروع جنگ ايران و عراق با عراقى ها جنگيده، در سال ۶۱ يك پايش را از دست مى دهد. خاطرات ايشان خاطرات آقاى ناصرى را هم تحت شعاع قرار مى دهد. در اين اثر به شكل كرنولوژيك (روزشمار) جنگ، متلاشى شدن زندگى و تبعات عاطفى كار را باز كرده ام.
* آثارى سراغ داريد كه حاوى اين ويژگى ها باشد.
** بله. به نظرم شب هاى بى مهتاب، خاطرات خانم دباغ از جمله بهترين كتاب هاى اين حوزه هستند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |