پنجشنبه ۲ اسفند ۱۳۸۶
۱۳ صفر ۱۴۲۹ - ۲۱ فوريه ۲۰۰۸ - سال هشتم - شماره ۲۵۳۳
گزارش
Tel: 8807157
Info@javandaily.com
sJavan.jpg
جستجو
pdf PDF
Edition
صفحه نخست
ايران
جهان
اقتصادى
حوادث
ورزشى
فرهنگى
جوان ورزشى
گردشگرى
سراى ايرانى
گزارش
سلام جوان
جامعه
يار مهربان
دفاع مقدس
آرشيو
تماس با ما
پس از انقلاب اسلامى و حركت همگانى مردم براى تغيير بنيادين ارزش هاى نظام ستمشاهى ، دشمنان همواره از طريق برنامه هاى مختلف سعى در اختلال در نظام برنامه هاى كشورمان داشته اند. پس از آنكه دشمنان از ادامه رابطه و مصالحه با رهبران نظام جمهورى اسلامى مايوس شدند، به جنگ تحميلى متوسل شدند كه خود مى توانست تضعيف نظام تا نابودى كامل هويت دينى و ملى (ايرانى- اسلامى) را در بر داشته باشد.
اما رشادت ها و ايثار جوانان و مردم ايران زمين به مدد عقيده و ارزش هايى كه از انقلاب به دست آورده بودند، مانعى بزرگ بر سر راه اهداف آنها شد و چيزى جز ناكامى و شكست در حوزه استراتژى هاى نظامى را براى آنها در بر نداشت.
بدين ترتيب دشمن زخم خورده از شكست در حوزه هاى نظامى به فكر راه هاى پنهانى تر و براى نابودسازى نظام افتاد. در اين دوره استحاله از درون و تهى سازى معانى ارزشى جامعه مهم ترين هدف دشمن قرار گرفت. تهاجم فرهنگى و شبيخون فرهنگى درست از پايان جنگ تحميلى ايران و عراق آغاز شد و از خلاء ايجاد شده از مسايل جنگ، استفاده لازم را برد.
گسترش روز افزون ماهواره ها، گسترش بى بندوبارى و به وجود آمدن فساد فراگير در جامعه و به انحطاط كشيده شدن برخى از جوانان و گسترش روزافزون مشروبات الكلى، ايجاد گروه هاى غربى مانند: هوى متال ها، رپ ها و شيطان پرست ها، تمايل به مدگرايى و… همه و همه نشان از هدفمند بودن اين تهاجم از طرف دشمن داشت. اين بار دشمن با استفاده از روش هاى نرم افزارى فكرى و تبليغى بر خلاف دوره قبل كه مردان را مورد حمله قرار داده بود قلب جامعه، يعنى زنان و جوانان را هدف گرفت.
جامعه شناسان معتقدند كه پايه هاى هر جامعه، ريشه در ارزش ها و نظام عقيدتى آن دارد. بنابراين براى تضعيف هر جامعه، كافى است تا فرهنگ آن را تضعيف كرد. با اين كار افراد جامعه از خود بيگانه شده و بر خلاف آنچه كه حقيقت فرهنگى آنها را تشكيل مى دهد، رفتار مى كنند. دشمن براى حملات فرهنگى، نياز به ابزارها و وسايل كارآمد داشت.
بنابراين همان طور كه لازمه حملات نظامى ابزار و آلات جنگى است، لازمه تهاجم فرهنگى نيز وسايلى است تا گلوله هاى زهرآگين فرهنگى دشمن از ماهواره ها گرفته تا اينترنت، راديو و توزيع كتاب هاى ضد فرهنگى و دگرانديشى به براندازى نظام هاى مخالف و تضعيف آنها مبادرت ورزد.
مى توان گفت خانواده كانون توجه حملات ابزارهاى مدرن تهاجم فرهنگى است و با تضعيف آن بسيارى از اهداف تهاجم فرهنگى محقق مى شود. با نگاه به كاركردهاى خانواده بيش تر مى توان به اهميت آن توجه نمود. خانواده به عنوان يك نهاد اجتماعى پايه و اساسى در جامعه، معمولا كاركردهاى گوناگونى دارد كه البته چگونگى اين كاركردها در فرهنگ هاى گوناگون متفاوت است. تاريخ بشر نشان مى دهد كه هيچ مكانى براى ارضاى نيازهاى بشر، امن تر و آرام بخش تر از خانواده نبوده است.
نگاه ويژه پيامبر اعظم (ص)به جوانان
خانواده سالم ، دروازه ورود موفق به جامعه
پس از انقلاب اسلامى و حركت همگانى مردم براى تغيير بنيادين ارزش هاى نظام ستمشاهى ، دشمنان همواره از طريق برنامه هاى مختلف سعى در اختلال در نظام برنامه هاى كشورمان داشته اند. پس از آنكه دشمنان از ادامه رابطه و مصالحه با رهبران نظام جمهورى اسلامى مايوس شدند، به جنگ تحميلى متوسل شدند كه خود مى توانست تضعيف نظام تا نابودى كامل هويت دينى و ملى (ايرانى- اسلامى) را در بر داشته باشد.
اما رشادت ها و ايثار جوانان و مردم ايران زمين به مدد عقيده و ارزش هايى كه از انقلاب به دست آورده بودند، مانعى بزرگ بر سر راه اهداف آنها شد و چيزى جز ناكامى و شكست در حوزه استراتژى هاى نظامى را براى آنها در بر نداشت.
بدين ترتيب دشمن زخم خورده از شكست در حوزه هاى نظامى به فكر راه هاى پنهانى تر و براى نابودسازى نظام افتاد. در اين دوره استحاله از درون و تهى سازى معانى ارزشى جامعه مهم ترين هدف دشمن قرار گرفت. تهاجم فرهنگى و شبيخون فرهنگى درست از پايان جنگ تحميلى ايران و عراق آغاز شد و از خلاء ايجاد شده از مسايل جنگ، استفاده لازم را برد.
گسترش روز افزون ماهواره ها، گسترش بى بندوبارى و به وجود آمدن فساد فراگير در جامعه و به انحطاط كشيده شدن برخى از جوانان و گسترش روزافزون مشروبات الكلى، ايجاد گروه هاى غربى مانند: هوى متال ها، رپ ها و شيطان پرست ها، تمايل به مدگرايى و… همه و همه نشان از هدفمند بودن اين تهاجم از طرف دشمن داشت. اين بار دشمن با استفاده از روش هاى نرم افزارى فكرى و تبليغى بر خلاف دوره قبل كه مردان را مورد حمله قرار داده بود قلب جامعه، يعنى زنان و جوانان را هدف گرفت.
جامعه شناسان معتقدند كه پايه هاى هر جامعه، ريشه در ارزش ها و نظام عقيدتى آن دارد. بنابراين براى تضعيف هر جامعه، كافى است تا فرهنگ آن را تضعيف كرد. با اين كار افراد جامعه از خود بيگانه شده و بر خلاف آنچه كه حقيقت فرهنگى آنها را تشكيل مى دهد، رفتار مى كنند. دشمن براى حملات فرهنگى، نياز به ابزارها و وسايل كارآمد داشت.
بنابراين همان طور كه لازمه حملات نظامى ابزار و آلات جنگى است، لازمه تهاجم فرهنگى نيز وسايلى است تا گلوله هاى زهرآگين فرهنگى دشمن از ماهواره ها گرفته تا اينترنت، راديو و توزيع كتاب هاى ضد فرهنگى و دگرانديشى به براندازى نظام هاى مخالف و تضعيف آنها مبادرت ورزد.
مى توان گفت خانواده كانون توجه حملات ابزارهاى مدرن تهاجم فرهنگى است و با تضعيف آن بسيارى از اهداف تهاجم فرهنگى محقق مى شود. با نگاه به كاركردهاى خانواده بيش تر مى توان به اهميت آن توجه نمود. خانواده به عنوان يك نهاد اجتماعى پايه و اساسى در جامعه، معمولا كاركردهاى گوناگونى دارد كه البته چگونگى اين كاركردها در فرهنگ هاى گوناگون متفاوت است. تاريخ بشر نشان مى دهد كه هيچ مكانى براى ارضاى نيازهاى بشر، امن تر و آرام بخش تر از خانواده نبوده است.
مراقبت و محافظت از كودكان، ناتوانان و سالخوردگان
از آنجا كه اين افراد، قادر به مراقبت از خود نيستند، بنابراين خانواده بهترين مكان براى حفظ و نگهدارى از اين افراد است. به علاوه اين نهاد از جمله معدود نهادهاى اجتماعى است كه ابعاد معنوى و عاطفى بشر را رشد و تعالى مى بخشد.
 اجتماعى كردن فرزندان
در تمام تاريخ بشر، خانواده به عنوان مهد گسترش و انتقال ارزش ها و هنجارهاى نظام اجتماعى از نسلى به نسل ديگر بوده است. همواره رويكردها و آموخته هاى اوليه فرزندان، تاثير زيادى در آموخته هاى بعدى آنها دارد. بنابراين آنچه را كه افراد در سال هاى نخست زندگى از خانواده فرا مى گيرند، پايه هاى انديشه هاى بعدى خود مى سازند. در موارد بسيار زيادى الگوى زندگى و رفتارهاى اجتماعى فرزندان، والدين آنها هستند.
تامين اقتصادى
تقريبا در همه جوامع تاريخى، خانواده نقش اصلى تامين مايحتاج اقتصادى و ضروريات مادى افراد را بر عهده داشته است. بنابراين در دوره هاى مختلف زندگى به ويژه سال هاى نخست و پايانى زندگى كه فرد قادر به توليد اقتصادى نبوده است، تحت حمايت سازمان خانواده قرار مى گرفت. مسلما جوامع مختلف تشكيل شده از واحدهاى كوچك ترى چون خانواده هستند.
به همين دليل مهم ترين هدف براى نابودسازى يك جامعه و فرهنگ آن، نابودسازى افراد از طريق برهم زدن آرامش روانى، اجتماعى، اقتصادى و فرهنگى آنهاست كه اين هدف جايى نيست مگر خانواده. چنانچه ديده مى شود سيستم برنامه ريزى هاى فرهنگى دشمن اغلب با اثرگذارى بر خانواده نظام عقيدتى، سياسى و فرهنگى فرد را دچار تزلزل مى سازد.
اين نظام برنامه ريزى با انگشت گذاشتن بر ابعاد غريزى و لذت هاى آنى، سعى دارد تا اقشار آسيب پذير جامعه نظير نوجوانان، جوانان، زنان و ساير گروه ها را مورد حمله قرار دهد. برخى از اين حملات در قالب پيامدهاى ذيل بر خانواده ظاهر مى شود: اختلاف ميان زن و شوهر دشمنان فرهنگى، در قالب برنامه هاى تفريحى، كتاب ها، تصاوير و فيلم هاى تلويزيونى سعى در تغيير رويكردها و عقايد افراد دارند.
همان طور كه مى دانيم عقايد و رويكردهاى اوليه هر فردى بسته به محيط اجتماعى آن، شكل مى گيرد، لذا افراد بهنجار جامعه خود و محيط اجتماعى كه در آن زندگى مى كنند، محسوب نمى شوند. بلكه در بهترين حالت، افراد بهنجار و نرمال جوامعى محسوب مى شوند كه با معيارهاى آنها رفتار مى كنند. به خوبى مى توان ملاحظه كرد كه در صورت بروز چنين وضعيتى فرد از سوى محيط طرد مى شود.
اينجا تضاد بين عالم روياهاى فرد با واقعيات بيرونى، موجب طرد فرد از جامعه و گسست نظام خانواده مى گردد. برنامه هاى فرهنگى بيگانگان با تبليغات و آموزش هاى مستقيم و غيرمستقيم خود در قالب برنامه هاى تلويزيونى، عكس ها، رمان ها و. . . سعى در تغيير بنيان هاى فكرى افراد دارند كه اين امر در اغلب موارد به اختلافات ارزشى خانواده ها و عدم توانايى آنها در پذيرش يكديگر منجر مى گردد. دامنه اين مساله از اختلافات خانوادگى تا طلاق گسترش مى يابد.
اختلافات ميان خانواده و فرندان همان طور كه گفته شد تغيير در بنيان هاى عقيدتى خانواده، زمينه بروز اختلاف عقايد و عدم پذيرش افراد را فراهم مى سازد. اين امر علاوه بر تضاد ميان زن و شوهر، تضاد ميان نسل ها حتى شاهد تضاد و تفاوت كامل فكرى ميان فرزندان و در نتيجه عدم پذيرش فرزندان نسبت به يكديگر مى باشيم.
تهاجم فرهنگى و خانواده ها
بى ترديد طراحان برنامه هاى مدرن تهاجم فرهنگى اطلاعات و خط مشى هاى اصلى خود را از سازمان هاى اطلاعاتى و جاسوسى كشورهايى مى گيرند كه قصد فرماندهى بر كل دنيا را دارند.
تحقيقات نشان مى دهد در سازمان سيا، شاخه اى تخصصى و متمركز براى مطالعات و برنامه ريزى ضد فرهنگى عليه ايران با يك فكر ويژه تشكيل شده و بودجه مالى آن از ۲۵۰۰۰۰۰۰ دلار در سال قبل به ۷۵۰۰۰۰۰۰ دلار در سال جارى افزايش يافته است اين يعنى افزايش تهاجم تا حد سه برابر.
مهم ترين هدف مبارزه فكرى و روانى دشمنان نظام، سرمايه هاى اصلى كشور يعنى جوانان است و در اين بين جوانان براى آنان داراى اهميت و برنامه ريزى ويژه است چرا كه: جوانى به واسطه ويژگى هاى نشاط، بالندگى، نوخواهى، سركشى و ناپختگى فكرى، محلى مستعد براى تاخت و تاز شبهات و انديشه هاى جديد و پر زرق و برق است. جوانان به واسطه زندگى در خانواده ها اهميت ويژه اى دارد، زيرا تخريب و منحرف كردن يك جوان در يك خانواده، يعنى تخريب و كاهش قدرت آن خانواده. بررسى ها نشان مى دهد مواد روان گردان و مخدر براى جوانان و نوجوانان به شيوه اى راحت و با قيمتى ارزان تر ارائه مى شود به نظر شما احاطه و تسلط فكرى بر جوانان اهميت بيشترى دارد يا بزرگ سالان و سالخوردگان البته هريك جايگاه ويژه خود را دارد. منحرف ساختن جوانان اين خانواده ها زمينه براى دغدغه هاى بزرگ خانواده و ايجاد عدم تمركز فكرى و روانى براى والدين نظامى مى گردد.
نگاهى به ساختار پذيرش تهاجم در خانواده ها و انواع آنها، در فهم بهتر مطالب، ما را يارى مى رساند.
خانواده هاى فعال
در اين خانواده ها، درونى كردن هنجارهاى اجتماعى و دينى روال معمول و منطقى خود را داشته و والدين ضمن مشاركت در زندگى جمعى و پاسخ به مسايل فكرى فرزندان هم زمان به افزايش اطلاعات مورد نياز و تعامل منطقى با فرزندان به ويژه جوانان خود مى پردازند. استعمار فرهنگى براى ورود به اين خانواده ها دچار مشكل جدى است چرا كه مامن اسرار جوانان اين خانواده ها، دچار مشكل جدى است. مامن اسرار جوانان اين خانواده ها، والدين هستند و محيط خانواده به شكلى است كه آنها براى طرح مسايل ذهنى و فكرى و عقيدتى خود مشكل خاصى ندارند، بنابراين در حافظه آنها نقاط مجهول وجود ندارد تا توسط ابزار تهاجم فرهنگى به نادرست معلوم گردد.
 خانواده هاى منفعل
در اين خانواده ها، به علت اشتباه گرفتن وظايف و كاركردهاى اصلى خانواده و هدف نهايى كار و تلاش از تامين پوشاك و خوراك به جاى تامين روحى روانى فرزندان، شكافى محسوس بين والدين و فرزندان به وجود مى آيد. عمدتا در اين خانواده ها فرصت مناسبى براى گفت وشنود خانوادگى پيدا نمى شود و ارتباط آنها موزاييكى است. والدين به تصور برآوردن نيازهاى اصلى فرزندان بيشتر به فكر لباس، غذا، تفريح و تحصيلات آنها هستند و كمتر به اصلى ترين وظيفه خود يعنى همبستگى روانى با فرزندان و آموزش معنوى آنها توجه دارند. چه بسا در اين ميان ابتدا والدين تحت تاثير ابزارهاى تهاجم فرهنگى قرار گرفته و سپس فرزندان مبتلا مى شوند و در صورت ابتلاى آنها راه حل منطقى و مناسبى براى برون رفتن از بحران در پيش گرفته نمى شود. مشكلات اقتصادى و خواسته هاى پايان ناپذير خانواده ها نيز ناكجاآبادى را پيش روى اين خانواده ها مى سازد كه با سرعت به سمت انتهاى آن كه ياس و نوميدى است سرازير مى شوند. در بسيارى از موارد اين افراد احساس مى كنند كه هر مشكل و مساله خاصى آنها را تهديد نمى كند و در يك امنيت كامل به سر مى برند بنابراين به فكر راه حل آن مشكل بر نمى آيند. لذا اولين راه حل براى مواجهه با مشكل، يافتن مساله است. دقت كنيم راه نهايى براى حل مساله، پاك كردن صورت مساله نيست.
با توجه به ساختار فرهنگى- مذهبى جامعه ما، نياز به تقسيم بندى ديگرى احساس مى شود:
- خانواده سنتى: كه تاكيد ويژه آن بر سنت ها و رسوم غالب حاكم بر جامعه اعم از دينى يا ملى است. اين دسته به دو گروه قابل تقسيم بندى است:
الف: متعصب
ب: منعطف متعصب: اين خانواده ها به شرايط زمانى توجهى نداشته و آن چيزى كه در گذشته آموخته اند و يا با جنبه هاى سنتى آنها همخوانى دارد را معيار اصلى انتخاب هاى بعدى خود و ديگران مى دانند و در اين راه انعطافى از خود نشان نمى دهند.
منعطف: اين خانواده با وجود آن كه وجه پيروى از سنت ها در آنها بسيار قوى است اما تا حدودى سعى مى كنند تا در برابر شرايط از خود انعطاف نشان دهند در نتيجه با فرزندان بسته به اقتضاى زمانه همگام مى شوند.
- خانواده روشنفكر: كه اين دسته از خانواده بر خلاف دسته پيشين، تاكيد عمده خود را بر عقل و معيارهاى عقلانى و منطقى نهاده و در برابر اغلب مسايل جديد سعى دارند تا از عقل و معيارهاى آن بهره برند:
الف: ارزش مدار
ب: فارغ از ارزش ارزش مدار: اين دسته علاوه بر آنكه تاكيد زيادى بر عقل و انتساب هاى عقلانى دارند، اما معيارهاى عقلانى آنها داراى پشتوانه ارزشى و اغلب دينى است. لذا تنها به امورى مبادرت مى ورزند كه با محك عقل و معيارهاى ارزشى آنها همخوانى داشته باشد.
فارغ از ارزش: اين دسته كسانى هستند كه سعى دارند تا عقل مدار با تمام مسايل برخورد كنند. عقل ابزارى و معطوف به هدف سرلوحه تمام امور اين افراد قرار مى گيرد. براى اين دسته كه از معيارهاى ارزشى روشنى پيروى نمى كنند و عقل آزاد را سرلوحه امور خود قرار مى دهند. براى آنها هدف مهم است و به اصطلاح هدف، وسيله را توجيه مى كند.
به عنوان مثال از نظر ما و حتى انديشمندان اروپايى، آمريكاييان اغلب افرادى با عقل ابزارى و معطوف به هدف هستند و براى آنها تنها هدف مهم است نه وسيله. كشتار جمعى، تعرض و تهاجم، وسايلى هستند كه آنها را به اهدافشان رهنمون مى سازند. بنابراين، اين وسايل چون بهترين ابزار براى دست يابى به اهداف محسوب مى شوند، مناسب و مقبول هستند. در حالى كه در سنت ما و ارزش مداران تاريخ همواره راه رسيدن به اهداف يكى از ملزومات اساسى است. اگر بخواهيم اين خانواده ها را در يك طيف نشان دهيم در يك سر طيف خانواده هاى متعصب سنتى و در سر ديگر آن خانواده هاى روشنفكر فارغ از ارزش قرار مى گيرند.
اين خانواده ها افرادى افراطى اند. خانواده هاى متعصب سنتى در برابر هر امر جديد و تازه اى مقاومت مى كنند. از آنجا كه اين خانواده نمى تواند با شرايط زمان خود را تطبيق دهد در بسيارى از موارد دچار مشكلات جدى شده و احتمال انحراف اعضاى آن بسيار زياد است. دسته دوم يعنى خانواده هاى روشنفكرمآب فارغ از ارزش، كسانى هستند كه بر خلاف دسته اول تحت هيچ عنوان به ارزش ها و سنت هاى رايج تن در نمى دهند. اين دسته اغلب افرادى غير اخلاقى و غيرقابل اعتماد هستند. از سويى ديگر امكان فروپاشى اين خانواده ها و گسست انسجام و همبستگى آنها بسيار زياد است زيرا اين دسته در برابر هر مد جديدى آماده پذيرش هستند و آن را با آغوش باز مى پذيرند. تفاوت و تناقض ارزش هاى آنى و گذرا در اين خانواده ها و از سوى ديگر عدم توجه به اخلاق، موجب فروپاشى و گسست اين خانواده ها از هم مى شود.
اما آنچه مد نظر ما مى باشد و از نظر ما خانواده هاى پذيرفته شده ترى محسوب مى شوند خانواده هاى سنتى منعطف و روشنفكر ارزش مدار هستند. اين دو دسته آميزه اى از عقل و سنت هاى ارزشى اعم از دينى و ملى را سرلوحه عمل خود قرار مى دهند. مسلما اين خانواده ها در برابر مسايل جديد و حوادث بزرگ زندگى كمتر آسيب پذيرند و اين دسته با قدرت تحمل خود به حل مسايل مى انديشند و با قدرت ايمان، اخلاق و صبر شيوه ارتباط منعطف با محيط را پيش مى گيرند.
بدون شك با توجه به انواع خانواده و روش هاى تربيتى و تصميم گيرى در آنها مقابله با تهاجم فرهنگى نيز متفاوت مى شود. بى ترديد نمى توان در همه جاى جامعه پليس و نيروهاى كنترل رسمى را قرار داد اما مى توان با آموزش صحيح به خانواده ها، آنها را در مقابل اين تهديدات بنيان برانداز، واكسينه نمود. خانواده ها با كنترل فرزندان خود كمك بسيار زيادى به سلامت خود و جامعه مى كنند.
مقدم جامعه شناس و كارشناس مسايل خانواده با عنوان كردن اين مطلب كه فراموش نكنيم هميشه يك فرزند خوب در يك خانواده آرام و منطقى پرورش مى يابد و يك جامعه خوب متشكل از خانواده هاى خوب است وخانواده ها پلى هستند براى سوق جامعه به سمت اهداف متعالى و بلند، ادامه مى دهد: شما والدين گرامى با اهميت به حضور بيش تر و موثر در خانواده با اهميت دادن به روح و الزامات روانى فرزندانتان مى توانيد به كاركردهاى صحيح تربيتى خانواده جامه عمل بپوشانيد.
فراموش نكنيم كه فرزندان و افراد خانواده ما بيش از نيازهاى جسمانى به آرامش روانى و درك متقابل نيازمندند و ارتباط مناسب و مشفقانه پدر در منزل با همسر و فرزندان ضامن بقا و سلامتى كانون گرم خانواده است. گو اينكه براى همين هدف مهم و غايى، هر صبح را به اميد تقرب به خداوند متعال به شب مى رسانيم.
اغلب افراد گمان مى كنند كه از آسيب هاى اجتماعى در امان اند و اين مسايل تنها گريبانگير ديگران است. بسيارى از والدين از مشاهده مدهاى مو و لباس در فرزندان و يا مشاهده كج روى هايى نظير اعتياد به موادمخدر، انحرافات جنسى و رفتارهاى ضد اخلاقى از سوى جوانان خود عبرت نمى گيرند و در اكثر موارد موضوعات مذكور را ناچيز جلوه مى دهند. بايد توجه داشت كه راه حل نهايى براى حل مساله، پاك كردن صورت مساله نيست. بلكه آگاهانه بايد ابتدا مسايل را شناسايى نموده و براى حل آن اقدام نمود.
دقت كنيم همان طور كه ويروس هاى بيمارى زا مى توانند بدن ما را در خطر نابودى قرار دهند، ويروس هاى ضد فرهنگى نيز مى توانند به نحو بسيار كشنده ترى جامعه را دچار بحران هاى هويت نسلى، جنسى، عقيدتى و حتى سياسى و اقتصادى نمايند. بنابراين همان طور كه به مراقبت اعضاى خانواده در برابر بيمارى هاى جسمى مى پردازيم، بايد آنها را در برابر بيمارى هاى بسيار خطرناك فرهنگى نيز ايمن كنيم.
مقدم در مقابل اين سوال كه آيا راه حلى براى مواجهه با بحران ها وجود دارد، مى گويد: بله، بايد به چند نكته توجه داشت از جمله:
- باور كنيم ما نيز ممكن است همانند ديگران در معرض آسيب ها قرار بگيريم.
- نسبت به خطراتى كه ما و خانواده هايمان را تهديد مى كنند، آگاهى يابيم.
- نيازهاى فرزندان خود را بشناسيم و براى حل آن بكوشيم.
- مى توان براى شناسايى نيازهاى خانواده، از خود آنها مشورت گرفت، اما بايد توجه داشت كه به همان نسبت كه كمبود امكانات مى تواند موجب آسيب خانواده گردد، رفاه دايمى و برآوردن نيازهاى كاذب نيز خطرناك است.
- از طريق افزايش آگاهى خود، خانواده را به سمت وفاق بيش تر هدايت كنيم.
- كنترل غيرمستقيم اعضا به ويژه نوجوانان و جوانان ضرورى است. توجه داشته باشيم كه معاشرت با دوستان بد از يك سو و تنها نهادن فرزندان از سوى ديگر به يك اندازه مى توانند خطرساز باشند.
- سعى كنيم بهترين دوست فرزندان خود باشيم.
- گه گاه مسايل خانواده را با فرزندان در ميان بگذاريم و از آنها در ارائه راه حل يارى بجوييم. اين امر موجب بلوغ فكرى و احساس تعلق فرزندان نسبت به خانواده مى شود.
- ميان عطوفت و سختگيرى بر كردار فرزندانمان اعتدال برقرار نماييم.
- بهترين تصميم ها را در بدترين شرايط بگيريم.
نگاه ويژه پيامبر اعظم (ص)به جوانان
جوان ، اجتماع ، جوانى

مهدى رضايى

توجه به موقعيت جوانى و مسووليت هاى جوانان ، محورى است كه در سخنان رسول گرامى اسلام به آن دقت شده است. از آن رو كه جوانى فرصتى است استثنايى ، براى استفاده بهنيه از آن نياز به برنامه و تلاش بيشتر احساس مى شود.
فرصت طلايى: نخستين نكته در سخنان رسول خدا (صلى الله عليه و آله)، لزوم بهره گيرى و استفاده بهينه از فرصت جوانى است. حضرت در حديثى مى فرمايد: پنج چيز را پيش از پنج چيز غنيمت بشمار: جوانى را پيش از پيرى ، سلامتى ات را پيش از بيمارى ، بى نيازى ات را قبل از نيازمندى ، فراغتت را پيش از اشتغال و زندگى ات را پيش از مرگت و در حديثى ديگر ، رسول گرامى به جاى واژه غنيمت ، از واژه مبادرت و سبقت گرفتن براى استفاده صحيح استفاده كرده است و چنين مى فرمايد: به سوى چهار چيز پيش از چهار چيز ديگر مبادرت كن ، جوانى ات پيش از پيرى ات ، سلامتى ات پيش از بيمارى ات، بى نيازى ات پيش از فقرت ، زندگى ات قبل از مرگت.
پختگى: نكته ديگرى در سخنان رسول گرامى اسلام (صلى الله عليه و آله) لزوم پختگى جوان و بهره گرفتن از تجربه هاى مفيد است. حضرت در حديثى مى فرمايد: خداوند جوانى را كه از خود سبكى و بى خردى نشان نمى دهد ، به ديده نخستين مى نگرد.
در گفتارى ديگر مى فرمايد: بهترين جوانان شما آن است كه رفتار بزرگسالان را داشته باشد و بدترين بزرگسالان شما آن است كه رفتار جوانان را داشته باشد از اين احاديث مى توان فهميد كه استفاده بهينه از فرصت جوانى و بهره مندى از تجارب بزرگسالان بايد در حدى باشد كه در پرتو اين تجارب نشانى از خامى و اقدام هاى نسنجيده در رفتار جوان مشاهده نشود.
پيام حديث نبوى ، تقليد جوان از رفتار ظاهرى بزرگسالان نيست ، بلكه منظور ، برخوردهاى پخته و سنجيده و عاقلانه اى است كه يك جوان مى تواند در پرتو بهره ورى از تجارب از خود نشان دهد.
احترام به بزرگ تر: محور ديگر در سخنان رسول گرامى اسلام(صلى الله عليه و آله) ، اهميت احترام جوان به بزرگسالان است كه افزون بر پى آمد هاى مثبت دنيوى و اخروى ، زمينه استفاده از تجارب او را فراهم مى كند.
حضرت در حديثى مى فرمايد: هر جوانى كه پيرى را براى بزرگى سنش گرامى دارد ، خداوند هنگام پيرى او كسى را بگمارد كه وى را تكريم كند. پيام اين حديث نبوى نيز توجه جوانان به يكى از وظايفى است كه بر عهد دارد. با عمل به اين وظيفه كه تكريم بزرگسالان است ، جوان به نوعى خود را آماده دوران پيرى و چگونگى برخورد ديگران با خود مى كند و در پرتو عمل به اين وظيفه ، روح او به صورت غير مستقيم ، احساس لطافت و سبكى مى كند و به طور طبيعى از بسيارى از امور نابخردانه و خشونت آميز خوددارى مى كند.
فضايل اخلاقى: نكته ديگر در سخنان رسول گرامى اسلام (صلى الله عليه و آله) ، ارزشمندى پاى بندى جوان به فضايل زيباى اخلاقى است. حضرت در گفتارى مى فرمايد: جوان سخاوتمند نيك خو در پيشگاه خداوند از پير بخيل بد خو محبوب تر است. از اين حديث مى توان فهميد كه معيار فضيلت ، بهره مندى از اخلاق خوب است و جوانى با بزرگسالى نقشى در فضيلت ندارد.
البته اگر جوان در سنين جوانى پاى بند به عبادت باشد ، از ارزشمندى ويژه اى برخوردار است. رسول خدا(صلى الله عليه و آله) در حديثى مى فرمايد: خداوند به جوان عبادت پيشه بر فرشتگان مباهات مى كند و مى گويد: بنگريد به بنده من كه به خاطر من از شهوتش چشم پوشيده است از اين حديث مى توان فهميد كه شرايط سنين جوانى اقتضاى پيروى از تمايلات و شهوات را دارد و اگر جوانى در چنين شرايطى در مسير بندگى خدا و اطاعت باشد ، آن چنان ارزشمند است كه خداوند به او مباهات مى كند.
رسول خدا (صلى الله عليه و آله) در گفتارى ديگر مى فرمايد: همانا خداوند جوانى را دوست دارد كه جوانى خود را در عبادت و اطاعت او سپرى مى كند و در حديثى ديگر حضرت مى فرمايد: هفت نفرند كه خداوند در روزى كه سايه اى جز سايه او نيست ، آن ها را در سايه خويش قرار مى دهد. اول ، پيشواى عدالت پيشه است و دوم جوانى است كه در عبادت خداوند رشد پيدا كند. . .
ارزشمندى عبادت در سنين جانى را حضرت در سخنى ديگر اين گونه تبيين مى فرمايد: فضيلت جوان عابدى كه از آغاز جوانى عبادت كند ، بر پيرى كه وقتى سنتش زياد شد ، عبادت كند ، هم چون فضيلت پيامبران بر ساير مردم است. از اين حديث مى توان فهميد كه موفقيت يك جوان در سنين جوانى و پيروزى او بر تمايلات نفسانى و بندگى او آن چنان ارزشمند است كه موقعيت او را چون موقعيت ويژه پيامبران در ميان افراد جامعه مى كند.
توبه جوان: محور ديگر در سخنان پيامبر خدا (صلى الله عليه و آله) توجه به ارزشمندى توبه در سنين جوانى است. شرايط جوانى زمينه مناسبى براى سركشى و طغيان و انحراف است و معمولا انسان ها در چنين سنينى بيشتر گرفتار گناه و اشتباه هستند و به همين دليل ، نياز آن ها به توبه و بازگشت بيشتر است.
بر همين اساس ، رسول گرامى مى فرمايد: خداوند جوان توبه كار را دوست دارد. پيام اين حديث ، اميدوار ساختن جوان است كه هر چند ممكن است لغزش هايى در دوران جوانى رخ دهند ، توبه نه تنها راه مبارزه با اين لغزش ها و جبران خطاهاست. بلكه آن چنان ارزشمند است كه جوان توبه كننده محبوب پيشگاه الهى است. اين واقعيت را رسول گرامى در حديث ديگر، اين گونه بيان مى كند: توبه نيكو است ولى از جوانان نيكوتر است. از اين تعبير استفاده مى شود كه اگر انسان در شرايطى باشد كه زمينه اش براى رنگ پذيرى و انفعال بيشتر است ، اقدام و مقاومت و پايمردى نه تنها خوب و ارزشمند است ، فضيلت بيشترى نيز دارد زيرا خارج شدن از جو حاكم و گريز از شرايط فشار نه تنها ارزش كه هنر است.
در حديثى ديگر، رسول گرامى مى فرمايد: هيچ چيز نزد خداوند والا از جوان توبه كننده محبوب تر نيست و هيچ چيز نزد خداوند بزرگ از پيرى كه پايدار بر گناهانش باشد مبغوض تر نيست.
ازدواج: محور ديگر در سخنان پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله) ، تاكيد بر ازدواج در سنين جوانى است. حضرت در حديثى مى فرمايد: هر جوانى در آغاز جوانى ازدواج كند ، شيطان او بانگ بردارد كه واى بر او ، دين خود را از دستبرد من محفوظ نگه داشت از اين تعبير مى توان فهميد كه ازدواج نقش بسيار تاثيرگذارى در دين دارى جوان دارد و يكى از بهترين راه ها براى حفظ ديانت اوست. نكته ديگرى كه در اين زمينه مطرح است ، اقدام پدر براى ازدواج فرزند در سنين مناسب است.
رسول گرامى مى فرمايد: حق پسر بر پدر است كه نوشتن و شنا كردن و تير انداختن به او بياموزد و جز غذاى پاك و خوب به او نخوراند و همين كه بالغ شد ، براى او زندگانى تشكيل دهد. روشن است كه سنين جوانى اوج خودنمايى غريزه جنسى است و شايد از تعبير رسول گرامى كه مى فرمايد: جوانى شعبه اى از ديوانگى است و زنان دام شيطان اند.
- به قرينه قسمت پايانى حديث كه زنان را دام شيطان معرفى فرموده است.
- مى توان فهميد كه منظور از اين حديث ، سنين ازدواج جوان است يعنى در بلوغ جنسى ، جنون به وجود مى آيد و بايد غرايز جنسى كنترل شود. بهترين راه كنترل و هدايت اين غرايز ازدواج است.
از تعبير رسول گرامى(صلى الله عليه و آله) نيز مى توان فهميد كه عدم اقدام مناسب در برابر اين غريزه، جامعه را از مسير عقل و خرد خارج مى كند و چنين جامعه اى در خطر آسيب هاى گوناگون است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |