|
|
|
گفت وگو با ايوب آقاخانى نويسنده نمايش امپراتور و آنجلو
|
|
|
|
|
|
|
|
|
يادداشتى بر نمايش در قاب ماه ،نوشته حميد رضا آذرنگ و كارگردانى حسين مسافر آستانه
چشم دوختن به ماه زهرا شايانفر در قاب ماه نمايشى است كه اتفاقات كوفه در سال ۶۱ هجرى و شهادت خاندان پيامبر(ص) ر در دهه اول ماه محرم به تصوير مى كشد. ويژگى هاى منحصر به فرد اين نمايش گذشته از نگارش متن و شيوه كارگردانى به استفاده از يك سالن ورزشى سرپوشيده(شهيد افراسيابى) به عنوان محل اجرا بازمى گردد. موضوعات مذهبى و عاشورايى به خودى خود براى جذب مخاطب و تاثير عميق در آحاد جامعه از ويژگى هاى بسيارى بر خوردارند اما آنگاه كه اين موضوعات در قالب درام ارائه مى شوند بايد در چهار چوب اين نظام اتفاقى كامل، دقيق و خلاق باشند. در اينجا مجموعه اى از نكات قابل اين نمايش را به صورت يادداشت آورده ام. البته و به احتمال زياد محل اجرا و شرايط ناشى از آن در شكل گيرى قواعد زيبايى شناسى اين نمايش تاثير مهمى داشته است وبررسى نمايش بدون در نظر گرفتن اين ويژگى ممكن نيست. داستان در قاب ماه از آنجا شروع مى شود كه دو گروه مسافر، البته از طبقات ضعيف جامعه اسلامى قرن اول هجرى در شهر كوفه يكديگر را ملاقات مى كنند. پسرى كه مادرى بيمار و دخترى كه برادرى گنگ دارد از دو مسير متفاوت عازم شام هستند تا به درمان بيمارى خويشاوندان خود بپردازند. اينجاست كه با شهر ملتهب و مردد كوفه مواجه مى شوند. تاكيد مى كنم شهر زيرا نويسنده و كارگردان فضايى خلق كرده اند كه در آن ديگر فرد معنايى ندارد. يك جريان، يك رويكرد و يك خواست مطرح است. اين تلاش آنجايى به اوج مى رسد كه دو تصوير حك شده بر ديوار ام كوفه و ابا كوفه لب به سخن مى گشايند و اين مردم را فرزندان كوفه مى نامند. مسافران اين داستان مى بينند كه چگونه سپاهيان كوفه از مردم دعوت به حضور در جنگى عليه خارج شدگان از دين مى كنند. مادر اين داستان ، فرزندش را به حضور در سپاه اسلام تشويق مى كنند و از اين مرحله به بعد دو زن تنها به سوى شام حركت مى كنند. نويسنده با بهره گيرى از تكنيك هاى روياپردازانه كه نمونه آن در سخن گفتن ديوارهاى كوفه ذكر شد ماجرايى كه در ديگر سوارخ مى دهد را به تصوير مى كشد. قهرمانان اين نمايش با چشم دوختن به ماه و گوش فرا دادن به سكوت شب در زمان و مكان سفر مى كنند و وقايع جنگ نينوا را مى بينند. داستان اين نمايش دو بخش مجزا را شامل مى شود كه شيوه اجرايى متفاوت نيز مرز جداكننده را با قوت بيشترى رسم كرده است. در آن بخش كه مربوط به حضور چهار مسافر است يك درام تاريخى شكل مى گيرد كه شيوه اجرايى كلاسيك و بازى هاى اغراق شده آن قابل اشاره است و در بخش ديگر وقايع محرم سال ۶۱ هجرى روايت مى شود. زبان نگارش در اين بخش به استفاده از حركات موزون و تك جمله هايى در بيان احساسات را استوار شده است. نويسنده و كارگردان، داستان تكرارى را از كلام حذف كرده و به جاى آن تصاويرى خلق كرده اند كه كاملا گوياست و ارتباط موفقى نيز با چندهزار تماشاگر اين زمين ورزشى سرپوشيده برقرار مى كند اما همين پروداكشن عظيم آن چنان متن حميدرضا آذرنگ را در چنبره خود دارد كه در پايان شخصيت هاى داستان او به راحتى فراموش مى شوند گويى همان گونه كه از تخيل او بيرون آمده اند در غبار محو شده اند. هنوز نمى دانم اين قوت اجراست يا ضعف آن كه داستان هنوز هم، فقط و فقط داستان شهادت امام(ع) و اسارت خاندان اوست و هيچ كدام از شخصيت هاى آذرنگ لحظه اى به ياد ماندنى در اثر خلق نكرده اند. حركت اگر تماشاگرى چند نمايش پى در پى حسين مسافر آستانه را ديده باشد بى گمان تصويرسازى هاى مشابه، حركات فرم ساده و يكسان و ناهماهنگى گروه حركت را مورد انتقاد قرار خواهد داد. كارگردان در اين نمايش تصويرسازى هاى چند تجربه گذشته خود در بخش حركات فرم را بدون كوچكترين تغييرى مورد استفاده قرار داده كه شايد بزرگترين لطمه را نيز به كار زده است. در حالى كه فضايى كلى كه به مدد طراحى صحنه ايجاد شده بديع و ظريف است. طبيعى است كه از جايگاه تماشاگران يك زمين ورزشى، بدون چشم مسلح و صدايى كه با ميكروفن تقويت شده به گوش مى رسد نمى توان درباره بازيگرى صحبت كرد اما تجربه كورش زارعى در اجراهاى پر پروداكشن باعث شده است شيوه بزرگ نمايى متفاوت او در صدا و بدن اجرايى متفاوت نسبت به ديگران ارايه دهد. گام هاى بلند و استفاده از انرژى منتشر شده در تمام بدن از ويژگى هاى بازى او در نقش هاى مختلف اين نمايش است. به زبان ساده، از دورترين فاصله و در شلوغ ترين لحظات نمايش نيز مى توان او را در صحنه پيدا كرد. اگر گروه حركات موزون نمايش ماه در قاب، كه از هنرمندان حرفه اى و متخصص اين رشته در كنار نو آموزان تشكيل شده است، تكنيك هايى همچون شخصيت سازى با حركت، ايجاد فرصت براى پارتنر و همراه و وقفه را بيشتر مورد استفاده قرار مى دادند، اين حركات فضا و تصاوير عميق ترى رابراى شكل گيرى روايت و تعريف آن براى مخاطب ايجاد مى كردند. در تصوير سازى وقايع شهادت اهل بيت نقاط خالى وجود دارد كه شايد به دليل تمركز زياد روى شخصيت اولياى اتفاق افتاده اما نمى توان ناديده گرفت كه چشم مخاطب همان طور كه در جستجوى رخداد نهايى است شخصيت هاى متفاوتى را مى جويد وانتظار اتفاقات جديدى را مى كشد. طراحى صحنه، لباس، نور سالن شهيد افراسيابى مستطيلى است كه صحنه پايين ترين سطح و جايگاه تماشاگران از بالا و مسلط بر بازيگران است. تمهيد كارگردان در حذف حدود نيمى از اين مستطيل فضاى كافى براى هنرنمايى طراح صحنه را ايجاد كرده است. رضا مهدى زاده كه تجربياتى در طراحى دكور پروژه هاى تاريخى دارد دو سمت صحنه را با استفاده از سه لته بزرگ نقاشى شده محصور كرده كه آخرين لته تصوير ديوارهاى بلند شهرى را نشان مى دهد كه پنجره هايى گشوده دارد. اين لته ها در عمق به وسيله يك اختلاف سطح راهرو مانند به هم متصل هستند. تابلوهايى از كوچه، منزل و بازار در آن بازى (خلق) مى شود. عقب تر و در ارتفاع بالاتر از لته هاى شهر، فضاى باز ديگرى طراحى شده كه چادرهايى به رنگ سفيد و به شيوه اى رها شده در ميان فضا قرار دارند (محل استقرار اهل حرم) همه اين سازه ها در عمق ميدان مستقر شده تا بيشترين فضاى صحنه در اختيار گروه بازيگران و حركت قرار گيرد. نورپردازى نقش عمده در جان دهى و تاكيدگذارى بر اين فضاهاى متنوع را دارد. در رنگ آميزى و طراحى لباس ها و المان ها مى توان تاثير هنر تعزيه را مشاهده كرد و البته دقت، صبر و پشتكار گروه صحنه و لباس در تعويض اين وسايل را كه به ضرورت تغيير صحنه پيش مى آيد. گاه فكر مى كنم اگر لته هاى سه گانه نيز قابليت حركت و جابه جا شدن مى داشتند اين سفر، كشف و شهود و سير زمان و مكان بسيار كامل تر به تصوير درمى آمد. اما در اين اجرا تنها به عنوان پرده هاى محصوركننده صحنه مورد استفاده قرار مى گيرند كه گاه بازيگران از ميان آن تردد مى كنند. دوست داشتم يك بار ديگر و از جايگاه هاى پهلويى نمايش را مى ديدم تا مى توانستم درباره سه سويه بودن آن مطلبى بنويسم اما آن چه در لحظه ديدن نمايش از ذهنم مى گذشت اين بود كه چه كار خوبى كرده ام كه مركز بلندترين ضلع مستطيل را براى نشستن انتخاب كرده ام. موسيقى سعيد ذهنى و گروه نوازدگان او يكى از موثرترين عناصر اجرايى اين نمايش را بر عهده داشته اند. بخش اعظم اجرا به وسيله موسيقى حماسى همراهى مى شود. اما شباهت موجود در قطعات باعث مى شود پس از گذشت نيم ساعت جذابيت خود را از دست داده و براى گوش مخاطب يكنواخت شوند. به اين مساله بايد انعكاس هاى آزاردهنده دستگاه هاى پخش صدا و سالن را نيز افزود. در يك نگاه كلى در قاب ماه اجرايى قابل قبول و تاثيرگذار از واقعه عاشورا ارائه داد كه اشك از ديدگان بسيارى فرو ريخت و تصويرهايى به يادماندنى در ذهن مخاطب باقى گذاست. تركيبى مناسب از تكنيك، فن و حركت كه موضوع را به خوبى در خود جاى داده است. تئاتر بايد بدون در نظر گرفتن موضوع اتفاقى كامل، دقيق و خلاق باشد و هنرمند هرگز مجاز نيست از موضوع براى پوشاندن ضعف هاى تكنيكى خود استفاده كند. از اين ديدگاه نمايش ماه در قاب در حوزه تئاتر مذهبى حركتى رو به جلو محسوب مى شود.
|
|
|
|
|
گفت وگو با ايوب آقاخانى نويسنده نمايش امپراتور و آنجلو
عاشق شدن را فراموش كرده ايم
پيمان شيخى ايوب آقاخانى از جمله نويسندگان جوان تئاتر است كه پيش از اين شاهد نمايش هايى همچون روياهاى رام نشده ،زمين مقدس و. . . از او بوده ايم. او چندى قبل نمايش امپراتور و آنجلو را به نگارش درآورد كه در بخش مسابقه بيست و ششمين جشنواره تئاتر فجر با كارگردانى امير دژاكام اجرا شد و از ۲۷ بهمن نيز در تالار چهارسو مجموعه تئاترشهر به مدت ۳۰ شب اجراى عمومى خواهد داشت. با آقاخانى در خصوص متن نمايش امپراتور و آنجلو گپى كوتاه زده ايم كه مى خوانيد. * مضمونى كه شما براى نمايش امپراتور و آنجلو انتخاب كرديد طى سال هاى گذشته كمتر مورد توجه هنرمندان تئاتر قرار گرفته، چه عاملى باعث شد كه چنين متنى را بنويسيد؟ **به نظر من حتى اگر نويسندگان درباره اين موضوع چيزى ننويسند دغدغه مشترك همه ماست. الان نسل كشى هاى عجيب و غريبى در تمام جهان اتفاق مى افتد و به صورت پيدا و پنهان علنى مى شود و قتل عام عده اى ديگر را پس از مدتى متوجه مى شويم. ولى به هر رو فجايع بزرگى در سرتاسر جهان رخ مى دهد. به نظرم بشر امروز تحت تاثير معاذير زندگى خود حقيقت وجودى و حيات خود را كه صددرصد عشق ورزيدن است فراموش كرده است. به عبارت ديگر اكنون در تعريف زندگى ما عشق وجود ندارد بلكه گاهى براى برخى از ما پيش مى آيد. در حالى كه اساسا به دنيا آمده ايم كه عاشق شويم، اما اين كه اين عشق چگونه تعريف و تعبير مى شود، داستانى جداگانه است. گاهى ممكن است اين عشق بشرى و انسانى باشد و گاهى اين عشق معانى گسترده ترى پيدا مى كند. مساله مهمى كه باعث اهميت امپراتور و آنجلو براى من مى شود همان جوهر بشرى است كه وراى فرهنگ ها و زبان هاى مشترك عمل مى كند و در واقع در اين نمايش دو قربانى دو نسل كشى در دوسوى جهان را زير ذره بين داريم كه در به زنگاهى مشتركا با يكديگر برخورد مى كنند و بدون اين كه زبان مشتركى داشته باشند از طريق زبان جهانى انسان كه همان زبان عشق و عاطفه و هم دردى با ذات بشر است با هم گفت و گو مى كنند. يعنى درد يك سوئيسى براى من قابل لمس است، درد من براى او، درد هر دوى ما براى يك عراقى و درد هر سه ما براى يك افغانى. به گمان من همه اينها مى تواند ذهن بسيارى از نويسندگان ما را به اين سمت سوق دهد، منتها شايد طى اين سال ها كمتر ديده شده است. من نمايشى كوتاه كه كمتر بر ديالوگ مانور مى دهد را نوشتم كه اگر ديالوگى هم هست، ثقل ماجرا روى آن نيست و بيشتر بر روى تصاوير راكت استوار است. اگر كلامى هم به زبان مى آيد، كلام كاربردى نيست و فقط به خاطر حقيقت زندگى انسان و به ازاى واقعى بر زبان شخصيت ها جارى مى شود. يعنى اگر من يا شما نيز در اين موقعيت قرار مى گرفتيم احتمالا از اين كلمات استفاده مى كرديم بى آنكه اهميتى پيدا كند كه آيا طرف مقابل اين واژه ها را درك مى كند يا خير. من فكر مى كنم در من اين تجربه تمام نشده و شايد در كارهاى ديگر نيز آن را امتحان كنم. من اين نمايش را اصلا ملودرام نمى بينم بلكه سوژه اى ويژه است كه ناظر بر تمام بشر از ديد من نويسنده است. حالا اگر اين بشر اين جا در قالب شخصيت امپراتور يا آنجلو يا به عبارت واقعى تر هونسوو ومريم تصوير شده و انعكاس پيدا كرده باشد ما به نتيجه رسيده ايم وگرنه بايد از مخاطب پرسيد و آسيب شناسى كرد. * شما اسامى خاصى را براى شخصيت هاى نمايش امپراتور و آنجلو انتخاب كرده ايد، همچنين جغرافيايى را انتخاب كرديد كه در نمايش هاى ما كمتر به آن ها پرداخته شده، علت چه بوده است. **به اين دليل ساده كه اشاره به اين نكته داشته باشم كه در همه جاى جهان اين اتفاق رخ مى دهد و ما در جريان خيلى از اين اتفاقات قرار نمى گيريم و خيلى از اين اتفاقات نيز به مدد رسانه ها بيشتر در بوق و كرنا هستند و ما از آن ها اطلاع بيشترى پيدا مى كنيم ولى درد آفريقايى هاى هوواندا از درد افغانى ها كمتر نيست، بلكه فقط ما از آن غافل هستيم. در واقع تخدير رسانه اى عملا مانع شده كه دقيقا تمام آنچه كه در سرتاسر جهان رخ مى دهد را دريافت كنيم. مثلا در هوواندا چرا بايد آفريقايى ها به جان يكديگر بيفتند. اين درد بزرگترى است نسبت به اين كه مثلا در تاريخچه مظالمى كه بر سياه پوستان رفته عموما سفيدپوستان را ظالم و سياهان را مظلوم معرفى كرده اند. در حالى كه اين فاجعه در گوشه اى از آفريقا بين خودشان رخ مى دهد. يك نسل كشى قبيله اى مضحك كه هيچ دليلى ندارد و جالب تر اين كه سازمان ملل نيز در سال ۱۹۹۴ هيچ كارى براى اين نسل كشى نكرد و اجازه مى داد مردان قبيله توتسى به راحتى توسط هوتوها كشته شوند. اين مساله من نيست كه در آفريقا چه چيزى اتفاق مى افتد، بلكه مساله من، غفلت بشر است، از تمام چيزهايى كه مى تواند به آن ها توجه كند و نمى كند. غفلت ماست نسبت به تمام چيزهايى كه مى توانيم بفهميم ولى به دلايل مختلف نمى فهميم. حتى اين دهكده جهانى هنوز براى ما آن تعريف درست را پيدا نكرده و آگاهى كافى از وضعيت يكديگر نداريم. از تمام اينها كه بگذريم به نكته اى ساده مى رسيم كه تمام جوهر ماجرا مى تواند در اين نكته ساده به راحتى مستتر شود و به راحتى نيز مى توان به آن رسيد. اين كه بايد عريان و برهنه با درون يكديگر مواجه شويم و اگر اين اتفاق بيفتد در واقع همان اتفاقى رخ مى دهد كه در امپراتور و آنجلو شاهد آن هستيم و به عبارت ديگر عشق زبان مشترك همه انسان ها مى شود هر چند كه در اين بستر تلخى كه در اين نمايش رخ مى دهد، شما بشنويد در سرتاسر جهان اين رويكرد يعنى اين عريانى در برابر يكديگر منتهى به فاجعه مى شود و باز هم سرانجامش تنهايى است و كسى كه مريم يا آنجلو را يا به اصطلاح شخصيت مقابل او اين فرشته را محافظت كند در انتهاى نمايش حضور ندارد و آنجلو چشم به راه اوست و احتمال قريب به يقين نيز هرگز نخواهد آمد. يعنى باز هم ختم به خير نمى شود چرا كه بسترى براى اين عشق هاى عريان فراهم نيست، ولى شايد لازم است كه نمايش گاهى اوقات تلنگرى به ما بزند و اگر بتواند چنگك هاى تيز خود را در ذهن مخاطب فرو كند و اين نيازمند اجراى سنجيده اى است. فرو رفتن اين چنگك ها در ذهن و روح و روان مخاطب احتياج به اجراى منسجم، منضبط و به شدت حساب شده اى دارد. * شما جغرافياى آمريكا را براى دو شخصيت نمايش انتخاب كرديد. برداشت من اين بود كه باعث و بانى تمام اتفاقات و فجايعى كه در آفريقا و يا عراق به وجود آمده اين كشور است و حالا اين دو قربانى به آمريكا پناه برده اند. واقعا چنين منظورى داشتيد؟ **كاملا درست است، ولى من روى آن هيچ مانورى ندادم. همين اندازه كه شما اين حس را داشته باشيد، كافى است. من اصولا به آمريكا خيلى مشكوك هستم و هرگز هم ذهنم راجع به آن پاك نمى شود، هرچند كه براى قدرت آن احترام قائلم ولى واقعيت اين است كه در هر نقطه از جهان كه بلايى وجود دارد دست آمريكا پشت و پنهان آن ديده مى شود. اين ديد بدى نيست كه شما نسبت به آن پيدا كرده ايد، بله واقعا هم دوست داشتم كه اى كاش مخاطب اين حس را پيدا كند، ولى به هيچ وجه نمى خواستم روى آن سرمايه گذارى كنم چرا كه در اين صورت اين اثر تبديل به نمايش شعارى مضحكى مى شد كه هميشه در درام نويسى از آن پرهيز دارم و فرار مى كنم. *نمايش هر چه رو به پايان مى رفت، تبديل به اثرى مى شد كه همه اقشار جامعه توانايى برقرارى ارتباط با آن را ندارند چون بخش اعظم ديالوگ ها به زبان انگليسى ادا مى شد. با توجه به كم اطلاعى مردم نسبت به زبان انگليسى، چرا اين گونه عمل كرديد **چاره ديگرى نبود. من نمى توانم واقعيت را دور بزنم. به هر حال موقعيتى كه شخصيت هاى نمايش در آن قرار گرفته اند الزامش سبب ساز طراحى ديالوگ هاى انگليسى است. ولى به قول هونسو، شخصيت مرد اين نمايش در حد المنترى است و بسيار مقدماتى محسوب مى شوند. بنابراين فكر مى كنم اگر واقعا ما مخاطبى داريم كه اين ديالوگ ها را متوجه نمى شود، بهتر است كه به ديدن اين نمايش نيايد، چرا كه به شخصه معتقدم در اين حد دانستن زبان مثل دانستن چگونگى استفاده از كامپيوتر است. در شرايط معاصر كسى كه توانايى استفاده از كامپيوتر را نداشته باشد، بى سواد محسوب مى شود. فكر مى كنم مخاطبان اين نمايش آن دسته از افراد نيستند كه استفاده از كامپيوتر را ندانند. تصور كنيد كه ديالوگ هايى كه انگليسى گفته مى شود نشنويد و فقط اثر را تماشا كنيد، فكر مى كنيد با اين اثر نمى توان ارتباط برقرار كرد فكر مى كنم اين ارتباط برقرار شود، چرا كه كار چندان به ديالوگ متكى نيست و بيشتر به اكت هاى رفتارى بازيگران متكى است، مضاف بر اين كه به بهانه هاى دراماتيك اين جمله هاى نمايشى عملا روى صحنه ترجمه مى شود. حداقل جملاتى كه غامض تر به نظر مى آيند به نفع مخاطب ترجمه مى شوند. البته اگر به گونه اى عمل شود كه مخاطب حس نكند به نفع او و به خاطر او ترجمه مى شود و ضرورت حس و حال موقعيت است كه جمله ها را ترجمه مى كند، مطلوب تر خواهد بود. *با تصاوير پايانى كه در اين نمايش با ويدئو پروژكشن پخش مى شود، اين احساس به مخاطب دست مى دهد كه قصد شما از پخش اين تصاوير، نمايان كردن دغدغه هاى كاراكترهاى نمايش است. آيا قصد ديگرى نيز در بين بوده ؟ **خوشحالم كه دريافت شده. از ابتداى اين تصاوير فيلم هاى محبوب اين دو كاراكتر پخش مى شود ولى نكته اى كه وجود دارد اين است كه شخصيت مورد علاقه هانسو در تمام فيلم هاى محبوبش شخصيت هاى مهم سياه پوست هستند و عموما نيز سياه پوستان اند كه مظلوم واقع شده اند. از سوى ديگر شخصيت مريم، فيلم هاى عاشقانه را مرور مى كند. اما در انتهاى تصاوير، هر دو كاراكتر فيلم هايى را مرور مى كنند كه خواه ناخواه پيوندى درونى با مظالمى كه برايشان وارد شده دارد. در پايان اين تصاوير حس اين دو كاراكتر با سينما يكى مى شود. در واقع با اين رسانه فرهنگى كه مى تواند زمينه ساز ارتباطات گسترده باشد حرفشان يكى مى شود، حرف هايى كه اين دو نمى توانند با يكديگر بازگو كنند سينما به آن ها مى گويد. و براى من كه به شخصه از كودكى به سينما علاقه مندم، صحنه روزى روزگارى سينما در نمايش امپراتور و آنجلو فرصت خوبى بود تا علاوه بر تجربه كردن اين علاقه مندى دوران كودكى ام در تئاتر، تاثير آن را نيز بيان كنم. در بخشى از اين نمايش كه مريم به هونسو مى گويد كه به سينما علاقه مند است، هونسو نيز نسبت به سينما ابراز علاقه مى كند كه با تعجب مريم مواجه مى شود، در حالى كه در دو سوى جهان مظلوم ترين اقشار با سينما ارتباط برقرار مى كنند و سينما مثل تئاتر از جمله هنرهايى است كه وراى مرزها مى تواند عمل كند كما اين كه اگر دقت كنيد، يك فيلم غربى را در شرق دور نيز مى بينند، در افغانستان ظلم ديده و در عراقى كه هنوز تكليف مشخصى ندارد، و من و شما هم مى بينيم. بنابراين سينما مى تواند ارتباط سالم را گسترش دهد. *در انتهاى اين تصاوير از موسيقى هارد راك استفاده كرديد، كمى توضيح مى دهيد؟ **دقيقا زمانى كه تصاوير خشن تر مى شود و به روحيات زخمى اين دو كاراكتر نزديك تر مى شود، موسيقى پخش مى شود. * استفاده از موسيقى هارد راك ايده شما بود؟ **در متن فقط فيلم هايى كه پخش شد انتخاب شد اما موسيقى به عهده كارگردان و آهنگساز نمايش بوده است. *در انتهاى نمايش جايى كه مريم در مرحله انتظار قرار گرفته، روى نيمكت در كنار تاج پادشاهى خورشيد نقاشى مى شود و اسامى امپر و انجل نوشته مى شود اما در زير نام انجل عدد ۱۹ نوشته مى شود، معنى اين عدد چيست؟ ** اين متعلق به كارگردان است ولى فكر مى كنم چون ديكته املايى انجل را اشتباه مى نويسد به خودش نمره ۱۹ مى دهد. البته نام اين صحنه در انتظار امپراتور است.
|
|
|
|
|
ارزيابى هنرمندان از جشنواره تئاتر فجر
با سپرى شدن جشنواره بيست و ششم تئاتر فجر، تعدادى از هنرمندان به ارزيابى كيفيت و چگونگى برگزارى اين دوره از جشنواره پرداختند. محمد يعقوبى كه با اجراى نمايش ماچيسمو در بخش مسابقه بين الملل اين دوره از جشنواره حضور داشت، به ايسنا گفت: به عنوان يكى از كارگردان هايى كه از سال ۷۶ در بيشتر دوره هاى جشنواره تئاتر فجر حضور داشته ام، معتقدم به لحاظ برنامه ريزى در اين دوره از جشنواره در مقايسه با دوره هاى گذشته، گامى به جلو برداشته شده بود. به گونه اى كه در ساخت دكور و آماده كردن صحنه نظم خوبى وجود داشت، ضمن اين كه گستردگى سالن هاى زير پوشش جشنواره هم از ديگر نقاط قوت آن بوده است. او درباره ارزيابى كيفى آثار شركت كننده در جشنواره هم توضيح داد: در اين دوره از جشنواره تنها موفق به ديدن سه نمايش خارجى شدم كه از ميان آن ها اجراى نمايش ننه دلاور اثر كلاوس پايمن يكى از نقاط قوت آثار اجرا شده بود. اين كارگردان تئاتر در عين حال به روند چگونگى قراردادهاى اين دوره از جشنواره اشاره كرد و افزود: گروه هاى شركت كننده از نظر مالى وضعيت چندان مناسبى نداشتند، چراكه نوع قراردادهاى اين دوره از جشنواره رجعت به قراردادهاى شش، هفت سال گذشته بود. او با اشاره به بروز برخى از دلگيرى ها در مراحل بازخوانى و بازبينى جشنواره هاى گوناگون يادآور شد: به عنوان يكى از كسانى كه در شوراى بازخوانى متون اين دوره از جشنواره حضور داشتم، تلاش كرديم رضايت شركت كنندگان را هنگام تصويب متون به دست آوريم. به اين صورت كه تمام آثار خوب را بدون در نظرگرفتن محدوديت سالن ها پذيرفتيم، اما اين اتفاق در بازبينى نيفتاد و دلگيرى هايى پديد آمد درحالى كه مى شد با يك تقسيم بندى درست جلوى اين دلگيرى ها را هم گرفت. نويسنده و كارگردان ماه در آب ادامه داد: مى توانستيم با در نظرگرفتن بودجه جشنواره، كارهاى بيشترى را پذيرفت و در اولويت هاى بعدى گذاشت، يعنى آن كارها را از جشنواره حذف نمى كردند، بلكه با اختصاص كمك هزينه و همين طور سالن هاى حاشيه اى تر، امكان حضور گروه هاى بيشترى را در جشنواره فراهم مى كردند، به اين ترتيب اعتماد به نفس و همين طور انرژى اين شركت كنندگان از بين نمى رفت و جشنواره اى با انرژى هاى مثبت برگزار مى شد. ضمن اين كه انتخاب هاى شوراى بازبينى هم زير ذره بين قرار نمى گرفت، اما در شيوه فعلى انتخاب بازبينى ها مدام زير ذره بين است. كارگردان نمايش هايى همچون كلفتهاو ومى بوسمت و اشك معتقد است: در بخش مسابقه بين الملل تنها دو سه كار خوب اجرا شدند، اما سطح كارهايى كه به عنوان محصول مشترك در جشنواره حضور داشتند، پايين بود با اين حال كيفيت آثار در بخش چشم انداز تئاتر ايران نسبتا بهتر بود، اين درحالى است كه آثار خارجى به جز دو نمايش راشومون و ننه دلاور بسيار ضعيف بود. او در عين حال برنامه ريزى منظم را يكى از نقاط قوت اين دوره از جشنواره برشمرد و يادآورى كرد: با وجود حجم گسترده جشنواره امسال شاهد برنامه ريزى منظمى بوديم كه نشان گر تلاش برگزاركنندگان است. محمد عاقبتى در عين حال استقبال تماشاگران را كمرنگ توصيف كرد و به ايسنا گفت: در مقايسه با دوره هاى گذشته استقبال تقريبا كم رنگ بود، كه مى تواند به دليل هم زمانى با جشنواره فيلم يا گستردگى جشنواره در سالن هاى ديگر و دلايلى از اين دست باشد. با اين حال اين استقبال متناسب با تبليغات جشنواره نبود. او سپس اضافه كرد: مهم ترين انتقادى كه مى توان به جشنواره وارد كرد اين است كه آثارى در كنار هم داورى مى شوند كه از سطح گوناگونى برخوردار هستند، به عنوان مثال داورى آثار كارگردان هاى جوان در كنار نام هاى معتبرى مانند كلاوس پايمان جزو نقايص جشنواره امسال بود. سيامك احصايى كه نمايش ترمينال را در بخش مسابقه بين الملل جشنواره اجرا كرده است، نظرات خود را اين گونه مطرح كرد: سيستم برنامه ريزى جشنواره امسال نسبت به سال هاى گذشته خوب بود، اما از نظر مالى، گروه هاى شركت كننده با محدوديت هايى روبه رو بودند و مبالغى كه به بخش صحنه اى اختصاص يافته بود، چندان مناسب نبود. او ادامه داد: اگر كارگاهى براى ساخت دكور وجود داشت و گروه ها ناچار نبودند دكور و لباس كارشان را خوشان تهيه كنند. شايد مبالغى كه پرداخت شده بود چندان بد نبود، اما با شرايطى كه ما در جشنواره حضور پيدا كرديم كمك هزينه ها محدود بود. او تك جايزه اى كردن بخش هاى گوناگون را از ديگر نقاط ضعف اين دوره از جشنواره دانست و خاطرنشان كرد: تك جايزه اى كردن تصميم نادرستى بود، چراكه مى شد شرايطى فراهم كرد تا برگزيدگان بيشترى داشته باشيم و افرادى كه چندين ماه براى آماده كردن يك نمايش زحمت كشيده بودند، مى توانستند ثمره تلاش خود را ببينند و بخشى از هزينه هاى خود را نيز تامين كنند. به ويژه در بخش مسابقه بين الملل كه تعهدى هم براى اجراى عمومى آثار آن وجود ندارد، به اين ترتيب نه خستگى چندين ماه تلاش و تمرين از بين مى رود و نه اميدى براى اجراى عمومى وجود دارد. او با اشاره به محدودبودن گروه هاى شركت كننده در بخش مسابقه بين الملل گفت: از آن جا كه تنها ۶ آيتم مورد داورى قرار مى گيرد و تعداد گروه هاى شركت كننده نيز بسيار محدود است، مى شد برگزيده مشترك انتخاب كرد تا گروه هاى بيشترى انرژى بگيرند. او درباره كيفيت آثار شركت كننده در جشنواره هم معتقد است: همه انتخاب ها، انتخاب هاى خوبى نبود و به طور كلى با سطوح متفاوتى از كارهاى گوناگون روبه رو بوديم، ضمن اين كه برخى از كارها در ژانر خودشان آثار خوبى نبودند. على اوليايى، ديگر هنرمند تئاتر به ايسنا گفت: مهم ترين چيزى كه در اين دوره از جشنواره به چشم مى خورد، تلاش تيم اجرايى در جهت برگزارى يك جشنواره كاملا منظم بود. اما نخستين تاخير در زمان بازخوانى و پس از آن بازبينى اتفاق افتاد و پس از آن اين بى نظمى به تمام جشنواره تسرى پيدا و تا اختتاميه ادامه پيدا كرد، به گونه يى كه اين مراسم فارغ از هرگونه ايده اجرا براى مراسم پايانى يك جشنواره هنرى برگزار شد. او درباره ارزيابى آثار شركت كننده در جشنواره هم معتقد است: نه به عنوان كارگردانى كه كارم در جشنواره رد شده است، بلكه به عنوان يك تماشاگر تئاتر معتقدم برخلاف گفته برگزاركنندگان كه اعلام كرده بودند كيفيت، تنها معيار گزينش آثار بوده است، كيفيت آثار شركت كننده نشان داد كه چنين نبوده است و دست كم در مورد آثار ايرانى تنها چنين معيارى مد نظر نبوده است. او ادامه داد: در بخش مسابقه بين المللى سه تا چهار كار ديدم و تاسف خوردم كه چرا نمايندگان كشور ما با دقت بيشترى بر مساله ادبيات نمايشى كار نكرده اند، به گونه يى كه برخى از متن هاى هنرمندان ايرانى فاقد اصول دراماتيك بود و براى مخاطبان جذابيتى نداشت.
|
|
|
|
|
چشم شيشه اى
فيلم سينمايى دوست داشتن به كارگردانى ابراهيم فروزش پس از پشت سر گذاشتن مراحل فنى آماده نمايش شد. به گزارش خبرنگار مهر، دوست داشتن با نام قبلى دوست داشتن را هجى كن قرار بود در جشنواره فيلم فجر امسال به نمايش درآيد كه تا زمان تعيين شده آماده نمايش نشد و حضور در جشنواره را از دست داد. دوست داشتن داستان كودكى معلول و استثنايى است كه كنار پدر و مادر و برادر كوچكش زندگى مى كند. تلاش كودك براى برقرارى ارتباط با اطرافيان به ويژه اعضا خانواده شرايط و موقعيت هاى مختلفى را در زندگى اين افراد به وجود مى آورد. در اين فيلم بهناز جعفرى، نگين صدق گويا، على شادمان، محسن طنابنده، عباس اميرى و. . . بازى مى كنند. ديگر عوامل توليد دوست داشتن عبارتند از تورج اصلانى مدير فيلمبردارى، مهدى صالح كرمانى صدابردار، حسين مجد طراح صحنه و لباس، محسن دارنج طراح گريم، عزيز عليزاده مدير توليد و رضا عباسى عكاس و تصويربردار پشت صحنه. فروزش در بيست و ششمين جشنواره فيلم فجر نيز با فيلم هامون و دريا در بخش سوداى سيمرغ حضور داشت كه در بخش هاى جايزه ويژه سينماى ايران به نگاه ملى، بهترين تدوين و بهترين موسيقى متن نامزد دريافت سيمرغ بلورين بود.
|
|
|
|