يكشنبه ۵ اسفند ۱۳۸۶
۱۶ صفر ۱۴۲۹ - ۲۴ فوريه ۲۰۰۸ - سال هشتم - شماره ۲۵۳۵
كتابخانه
Tel: white
red@javandaily.com
sJavan.jpg
جستجو
pdf PDF
Edition
صفحه نخست
ايران
جهان
اقتصادى
حوادث
ورزشى
فرهنگى
سينما، تئاتر
جوان ورزشى
سراى ايرانى
كتابخانه
جامعه
زندگى
آرشيو
تماس با ما
هنر دينى
زهرا قنبرى
«هنر» وسيله بيانى نيرومند و موثر و ماندگارى است و پيام هايى كه بر موج هنر به آفاق فرستاده مى شود، جاودانه مى ماند و زمان و مكان ها را به زيربال مى كشد. هنرهاى زيبا، نگهبان امين زيبايى در جهان و غذاى روح اند و رسالت بزرگشان آموزنده بودن است.
ولى در اين كه هنر، تاثير و قدرتى شگرف دارد و هنرمند، كارى خدايى مى كندو در اوجى فراتر از ديگران قرار دارد. هم از لحاظ ادراك و هم از لحاظ بيان مدركات و ترسيم آن ها، كمتر ترديدى است. به قول يكى از هنرشناسان فرانسوى به نام «ميپوليت تن» كه درباره هنرمندان گفته است:
... بلندترين شاخه درخت زمان خود هستند.
ولى هنرمندان از كجا به اين پايگاه و پايه رفيع مى رسند؟
هنرمندان، حيات هنرى خود را ابتدا با رشد دادن مواهب و استعدادهاى خود شروع مى كنند، از طريق خواندن و تماشاى آثار هنرى ديگران، شنيدن آهنگ ها و ديدن آفريده هاى هنرى و ... و در اين بهره گيرى و برخورد با آثار هنرى، لذت مى برند.
يك قدم جلوتر، پس از اين لذت بردن، كوششى در جهت محاكات و تقليد است. از آن پس قدم فراتر گذاشته به تجربه هاى شخصى مى پردازند. سپس ابراندوح زمان در آثار خود، در هنرشان ديده مى شود و نشانه هايى از محيط و نيازها و خواسته ها...
بعد، عصاى سحرآميز هنر، به جوهره حقيقت و نبوغ هنرى آن ها مى خورد و قدرت ابداع و آفرينش آن ها شكوفا مى شود.
حركت بعدى در غير مسير معمول و متداول است و سرانجام، ايجاد مكتب هنرى و سبك جديد و صاحب مكتب و نظريه و «روش» شدن... آن چه به دنبال آنيم، روح اسلامى هنر است كه بايد در فرآورده هاى هنرى ديده و دميده شود. جاذبه هنر بر جمال استوار است و از آن جا كه هنر، بر «شناخت زيبايى» و «آفرينش زيبايى» بنا شده است. خلاقيت و ابداع و آفرينش يك اثر زيباى هنرى، جز با شناخت مفهوم جمال و يا شناخت «هنر در قلمرو مكتب». «هنر اسلامى» نيز مانند بعضى از مفاهيم و ابعاد ديگر اسلام، عنصرى است ناشناخته و موضوعى است كه روى آن كار چندانى نشده است و «هنر اسلامى» به عنوان يك مجموعه مدون و جهت دار و ارزش هاى مشخص و با چهارچوب تعيين يافته و عرضه نشده و اين همان مشكل اصلى است.
هنر اسلامى در جهت شناختن ابعاد گوناگون انسان و جنبه هاى مثبت و منفى و لحظات هبوط و عروج او، بينشى همه سو نگر دارد و در عين حال كه لحظه هاى سقوط انسان را مى پذيرد، سعى در ارايه جلوه هاى متعالى ذات انسانى دارد. پذيرش واقعيت هاى هبوطى انسان ها، به عنوان آنچه كه هست كافى نيست. بلكه بايد آن چه را هم كه بايد باشد شناخت و به كمك هنر، مسير زندگى و انديشه و باور و عمل انسان ها را در اين جهت قرار داد. اين نقش هنر مسوول و متعهد در مسير جهت دادن به حركت تكاملى انسان و سير تربيتى او در نظام هستى است. هنر مكتبى بايد در جهت دادن و خلاقيت و ارايه خط سير، تشابهى با صنع الهى و خلاقيت خدايى داشته بشد. خداوند در آيات قرآن و در بعثت انبيا و مكاتب آسمانى و پيام هاى وحى، بنا را بر اين گذاشته است كه انسان را از روزمرگى و پوچى و گرايشى و كشش و «اخلاد» به زمين، رها سازد و روح را از تعلقات دنيايى و قيودات مادى آزاد كند. اين شيوه الهى است. هنر دينى و مكتبى هم بايد اين خصيصه را دارا باشد كه انسان را در فاصله خاك تا خدا و ماده تا معنا هميشه رو به تعالى و تكامل ببرد و راهى از طبيعت،به روح قدسى جهان، پيش پاى بشر بگذارد.حكمت، اساس زندگى رو به كمال است و هنر بايد در خط حكيمانه سير كند. هنر مكتبى، بايد روح عطشناك انسان را كه متمايل به ابديت است، سيراب كند و نيازهاى وحدت طلبانه اش را اشباع نمايد.اين نه تنها وظيفه هنر مكتبى، بلكه اساس هر هنر متعهد است كه به جاى تنزل كردن به سطح عوام، و در نتيجه از دست دادن آن حقيقت ذاتى خود، بايد انسان ها را تعالى بخشد و زمينه صعودشان را فراهم سازد. سوال اين نيست كه هنر براى هنر است يا هنر براى زندگى، بلكه سوال اين است كه هنر براى تحقق بخشيدن به هدفى كه انسان براى آن آفريده شده داراى چه امكاناتى است؟ غرض آن نيست كه بارى بر دوش هنر گذاشته و بر آن تحميل شود. بلكه هدف آن است كه هنر تا چه حد مى تواند در برداشتن اين بار نهاده شده بر دوش انسان ايفاى نقش كند؟
هر مكتبى بايد حالت استخراج كننده ارزش ها و استعدادهاى نهفته در وجود افراد را داشته باشد. انسان، گنج است و تيشه فرهادى بايد تا از صخره وجود آدمى، پيكره اى متعالى بسازد.
هنر مبتذل اروپايى كه به صورت رقص، پيكر تراشى عريان، عكس هاى لخت، اندام برهنه و موهاى افشان، داستان هاى تحريك كننده، موسيقى هاى شهوت انگيز، سينماى آلوده و فيلم هاى سكسى و... نمود پيدا مى كند، در پرداختن و بها دادن به عاطفه جنسى بشر، راه افراط راپيمود و در ارايه جمال جسدى، زياده روى و اسراف كرده است و اين چون نقش بازدارندگى از كمال به دين و جمال والاتر و شوق متكاهل دارد، نكوهيده و زشت است؛ زيرا اين جدا كردن آن «مشت گل» از آن «دم روح اللهى» است و چه ظلم بالاتر از اين، در حق انسان مى توان تصور كرد؟!
عقيده الهى به انسان هدف و راه مى بخشد و ايمان بين دنيا و آخرت، كار و عبادت، زمين و آسمان، ماديت و معنويت، رابطه برقرار مى كند. انسان مومن، معتقد، هدف دار، تلاشگر، مقاوم و صابر است. اين خاصيت ايمان است. در قرآن كريم ايمان، در آيات بى شمارى همراه با عمل صالح، جهاد، انفاق، تقوا، قتال و اطمينان قلب و آرامش دل، بيان شده است و اين ها به عنوان ميوه هاى درخت ايمان به حساب آمده است.
وقتى كه «عقيده» راهنماى گام هاى انسان باشد، وقتى «ايمان» محرك باشد. وقتى «باور دينى» دارنده نقش اصلى در زندگى باشد، زندگى هم رنگ ديگرى مى گيرد. بانشاط، اميدوار، مطمئن، هدفدار...
پس بايد زندگى و مسايل حيات بشرى را از گذرگاه عقيده تصوير كرد. اين، رسالت هنرى مكتبى است. بهره گيرى از قالب هاى هنرى در انتقال يك پيام، تاريخى به درازاى عمر انسان دارد. ضرورت استفاده از سلاح برنده و شگفت «هنر»، در راه اهداف متعالى، به ويژه پس از پيروزى انقلاب اسلامى كه نياز به تبيين ايده هاى مكتب و انقلاب و دفاع از هويت اصيل و الهى آن روشن تر حس مى شد، رويكرد به هنر را الزامى ساخت.
اين عرصه كه پيش تر به روى نيروهاى مكتبى و با ايمان بسته بود، حضور فعال هنرمندان مسلمان را مى طلبيد. ارايه هنر برمبناى دين نيز، نياز به شناخت معيارها و ملاك ها و چارچوب مكتبى داشت. از اين رو عنوانى با مشخصه «هنر اسلامى» بيش از گذشته خود را نشان داد و صاحب نظران مسلمان را در اين زمينه با كاوش و پژوهش و ارايه ديدگاه اسلام درباره هنر، قالب ها، شيوه ها، ضابطه ها، و حد و مرز و خطوط قرمز كشاند.
آن چه مهم و ضرورى به نظر مى رسيد، شناخت محور و ملاك و معيار در اين باره بود، نه تنها بررسى آثار هنرى مسلمانان، در اين زمينه ها، گرچه آثار متعددى به زبان فارسى، عربى و غربى (كه به زبان فارسى و عربى ترجمه شده) نگارش يافته است (و برخى از آن ها در كتاب شناسى هنر در پايان اين كتاب اشاره شده) ليكن نسبت به ميزان كار بايسته و شايسته اين موضوع مهم و فراگير و موثر بسيار اندك است و هرچه در اين زمينه كاوش، مطالعه و تاليف شود، باز هم جاى ژرف نگرى بيشتر و كشف تازه ها و ناگفته ها و پاسخ به سوال هاو زدودن ابهام ها و ارايه «معيارها» هم چنان خالى است.
نگارش اين اثر از صاحب اين قلم، در پى ارتباطى بود كه با جمعى از كوشندگان اين وادى در اوايل پيروزى انقلاب اسلامى پيدا كرد و عملا در معرض سوال ها و ابهام ها و خلاءها قرار گرفت و به اين انديشه افتاد كه با توجه به متون دينى و محتواى مكتب، در حد توان به ارايه چشم اندازى از حيطه مكتبى هنر يا قلمرو هنر مكتبى بپردازد.
مجموعه حاضر، نخستين بار سال ها پيش به صورت سلسله مقالاتى تحقيقى در مجله «پيام انقلاب» چاپ شده بود. احساس نياز به طرح اين گونه مباحث در سطح عام تر، انگيزه شد تا آن مقالات و مجموعه، با حذف اضافات و اصلاحات و نيز با افزودن دو فصل كاملا جديد، تحت عنوان «سرود» و «نمايش، بيان غيرمستقيم» به صورت اين كتاب درآيد. كاربرد اين اثر، براى عموم علاقه مندان به هنر و ادبيات متعمد، به ويژه مربيان پرورشى، كارشناسان امور هنرى آموزش و پرورش و نهادهاى ديگر فرهنگى و هنرى است. اين كتاب شامل ۱۲ فصل مى باشد كه در اين فصول به هنر و زيبايى، هنر و بيان، هنر و انسان، هنر و عقيده و... اشاره شده است. كتاب «هنر دينى: واكاوى هنر در قلمرو مكتب» نوشته جواد محدثى توسط موسسه بوستان كتاب (مركز چاپ و نشر دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم) منتشر شد.
تاريخ مطالعه
هانيه ميرزاعلى مازندرانى
تاريخ بشر همواره شاهد پديده هاى گوناگونى بوده كه موجب دگرگونى در شيوه هاى متعدد كتاب خوانى شده است. آنچه كه از آثار و شواهد برمى آيد، كتاب و كتاب خوانى قامتى به بلنداى تاريخ تمدن بشرى دارد؛ چرا كه پس از ابداع خط كه مى توان از آن به عنوان نخستين پديده شگرف در تاريخ ياد كرد، به وجود آمدن كتابخانه ها بودند كه نشان دهنده تاريخ مطالعه در ميان انسان ها مى باشند. تاريخ گواه است كه نخستين گرايش به كتاب و كتاب خوانى حتى در قرون وسطى (قبل از ميلاد مسيح تا سال ۵۰۰ ميلادى) وجود داشته است. سومريان در ۲۷۰۰ سال پيش از ميلاد مسيح داراى كتابخانه بوده اند. از خرابه هاى شهرهاى باستانى سومريان نيز شواهدى يافت شده استركه نشان مى دهد مردم در آن زمان داراى كتابخانه هاى شخصى، مذهبى و دولتى بوده اند. كتابخانه «تلو» «Tello» كه داراى بيش از سى هزار لوح گلى بوده است، شاهد براين مطلب مى باشد. از ديگر كتابخانه هاى باستانى مى شود به كتابخانه آشوريان اشاره كرد. آشوربانيپال (Asurbanipal) را به حق مى توان يك پادشاه و يك كتابدار باستانى در تاريخ كتاب و كتابخوانى ناميد. زمانى كه كتابخانه وى در نينوا كشف شد، حاوى بيست هزار لوح گلى بود كه برحسب موضوع يا نوع مرتب شده بودند و هر كدام نشانه شناسايى داشتند.
همزمان با پيشرفت آشوريان در نينوا، فينيقى ها، سومريان و يونانى ها نيز پشرفت مى  كردند كه تمامى اين پيشرفت ها مديون انتقال فرهنگ ها و تمدن ها بوده است. در اين ميان نقش اساسى و كليدى را مراكز فرهنگى از جمله كتابخانه ها عهده داشتند. مشخصه بارز فرهنگى يونان، بالارفتن سطح ادبيات بود كه پيشرفت چشمگيرى داشت. از اين دوره با عنوان عصر كلاسيك يا عصر طلايى تمدن يونان ياد مى شود و از افراد معروف و بارز اين دوره مانند سوفوكل، پوريپيد، هردوت و فلسفه سقراط آثار ادبى فراوانى به جا مانده است.
بزرگترين كتابخانه يونان در شهر اسكندريه بود كه بطلميوس آن را تاسيس كرد و بالغ بر هزار هزار تومار پاپيروس داشت. اين كتابخانه سراپيوم نام داشت و در معبد سراپيس قرار گرفته بود كه در هنگام سلطه تئودو سيوس كبير (Theodosius the Great) (۳۷۹-۹۳۵ بعد از ميلاد) كه بسيارى از معابد بت پرستان را ريشه كن كرد، از بين رفت. كتابخانه ديگر كه (موزه) (Musion) نام داشت در حدود دويست هزار تومار باپيروس را در خود جاى داده بود. اين كتابخانه نيز ۴۷ سال قبل از ميلاد مسيح توسط ژوليوس رومى به آتش كشيده شد.
كتابداران بسيار مشهور و دانشمندان بزرگى در كتابخانه هاى اسكندريه فعاليت مى كردند كه كتابدارى كار فرعى آن ها محسوب مى شد، مانند دمتريوس (Demetrus)، زنودوتوس افيسوسى (Zenodotus of Ephesus)، كاليما خوس (Callimachus) و اريستاخوس (Aristarchus) كه همگى از ارج و قرب بسيارى برخوردار بودند.
نه تنها در مغرب زمين بلكه حفارى ها نشان مى دهد كه كهن ترين كتابخانه ها در هند باستان و چين باستان و حتى خاورميانه وجود داشته است. كتابخانه هاى هند باستان با شكل گيرى سازمان هاى آموزشى، نهادهاى فرهنگى و دانشگاه ها به وجود آمد. دانشگاه نالاندا (Nalanda) كه در سال ۴۰۰ ميلادى از بزرگترين دانشگاه هاى هند بود، كتابخانه اى بزرگ و معتبر داشت. در اين كتابخانه ها آثار و متون بودايى و غيربودايى در اختيار بود. نسخ خطى كه در اين كتابخانه ها وجود داشت، بر برگ هاى خرما كه در روپوشى پارچه اى و ضخيم قرار داشت و در رف هاى سنگى يا آجرى نگهدارى مى شد. از دانشگاه هاى معروف هند باستان تاكسيلا (Taxilla) است كه كتابخانه اى معتبر نيز داشت.
كهن ترين اطلاعات در مورد كتابخانه هاى چين به زبان لائوتسه فيلسوف مشهور سده هفتم پيش از ميلاد باز مى گردد. او كتابدار و يا به زبان بهتر كتاب بان امپراطورى سلسله چو (Chou) بود. در سال ۲۰۷ قبل از ميلاد و با روى كار آمدن سلسله هان در چين، استنساخ كتاب و انتشار آن مورد تشويق قرار گرفت.
در آن زمان به منظور حفظ ارزشمندى كتاب و پاسداشت ميراث گذشتگان، فرستادگان ويژه اى به كتابخانه هاى شخصى يا معابد روانه مى كردند تا در صورت مشاهده كتاب جديد، آن را در مقابل پرداخت پول به صاحبش، به امانت گرفته و از روى آن براى كتابخانه واقع در قصر امپراطور نسخه بردارى مى كردند.
اين موارد همه حاكى از اهميت كتاب براى مردمان تمامى اعصار گذشته؛ چه در ميان پادشاهان و چه در ميان مردم عادى بوده است و اقدامات صورت گرفته در جهت حفظ و نگهدارى كتاب ها، بيانگر توجه آن ها به اين مساله است. از ديگر اقدامات ايشان كه بار ديگر اهميت اين مطلب را بيان مى كند، ترويج و ارزش گذارى بر علم اندوزى بود.
پادشاهان و امپراطوران باستان تنها به كسانى اجازه بهره ورى از كتابخانه هاى شخصى را اعطا مى كردند كه از مدارج علمى بالايى برخوردار بودند. در بلاد شام نيز آثارى از كتابخانه هاى قديمى به دست آمده است. اين ناحيه كه شامل سوريه، بخش هايى از لبنان، فلسطين و تركيه مى شود، شاهد ظهور تمدن هايى از اقوام سامى بود كه كتابخانه هايى را تاسيس كردند. يكى از اين كتابخانه ها، كتابخانه «ايبله» نام داشت. اين كتابخانه طى دهه هاى گذشته در «تل مرديخ» واقع در ۵۵ كيلومترى جنوب غربى شهر حلب در سوريه كشف شده است، يعنى همان جايى كه در زمان هاى قديم شهر نيرومند و ثروتمند ايبله قرار داشته است. اين كهن ترين كتابخانه اى است كه تاكنون در خاورميانه كشف شده است.
اصطلاح نامه اخلاق اسلامى
جمع آورى اصطلاحات در قالب فرهنگ نامه ها و تسريع و تدوين واژه نامه ها و دائره المعارف ها در قرن هاى شانزده و هفده ميلادى آغاز شد و با گسترش روز افزون علوم و فنون و به موازات آن رشد، توسعه و ارتباطات جوامع بشرى، لزوم معادل يابى براى واژه هاى جديد علوم و فنون و يا اصطلاحات بيگانه، بيش تر احساس شد و به طور كلى مباحث زبان شناسى جدى تر دنبال شد.
فكر تنظيم اصطلاح نامه در قرن نوزده ميلادى به وجود آمد و اولين نشانه از اصطلاح نامه در اثر «پير مارك روژه» به نام (واژه ها و عبارات انگليسى) پديد آمد، گرچه هدف «روژه» تهيه ابزار نمايه سازى نبود و تنها هدفش كمك به كسانى بود كه نياز به يافتن اصطلاحات دقيق داشتند، اما شيوه كار وى با اصطلاح نامه هاى امروزين هماهنگى داشت.
مركز اطلاع رسانى مهندسى «پونت» در سال ۱۹۵۹ ميلادى اولين اصطلاح نامه با شكل و هدف امروزى منتشر ساخت و از آن پس توسط سازمان ها و اشخاص مختلف، تهيه و تدوين اصطلاح نامه هايى در زمينه هاى مختلف صورت گرفت؛ همانند؛ علوم اجتماعى، كتاب دارى و اطلاع رسانى، فلسفه، روان شناسى، جامعه شناسى، مديريت و بازرگانى، كشاورزى و دام پرورى، شيمى و...
در پى انتشار گسترده اصطلاح نامه ها، سازمان هاى بين المللى و مراكز تحقيقاتى ملى جهت قانونمند كردن اصطلاح نامه نگارى، دستورالعمل ها و خط مشى هايى ارايه كردند و براى تدوين اصطلاح نامه ها، علاوه بر بكارگيرى اين دستورالعمل ها، از تجربه هاى به دست آمده از اصطلاح نامه هاى پيشين  نيز استفاده بردند.
در سال ۱۹۷۴ «سازمان بين المللى استاندارد» نخستين استاندارد بين المللى تهيه تزاروس (اصطلاح نامه) را منتشر ساخت و در سال ۱۹۷۶ «يونسكو» راهنماى تهيه تزاروس هاى چند زبانه را ارائه داد و از آن پس نيز اهتمام در تدوين اصطلاح نامه ها و ويرايش اصطلاح نامه هاى قبلى با استفاده از استانداردهاى جهانى و تجربه هاى پيشينيان، سرعتى هم گام با رشد علم و صنعت داشته است.
***
در اهميت اطلاعات و اهميت اطلاع رسانى و نقش آن در سرنوشت جامعه بشرى ترديدى وجود ندارد.
اطلاعات امروزه كليد كليه روابط و مبادلات علمى، فرهنگى، اقتصادى و سياسى است و با شتاب بسيار آن، تبديل به منبع عمده قدرت شده است و دسترسى به آن سرنوشت آينده كشورها را رقم مى زند.
«اصطلاح نامه اخلاقى اسلامى» كه توسط مركز اطلاعات و مدارك اسلامى، معاونت پژوهشى دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم تهيه شده است، به همت موسسه بوستان كتاب قم، با قيمت ۶۵۰۰ تومان منتشر شد.
قصه حضرت يوسف
كتاب قصه حضرت يوسف (ع) (به روايت منابع اسلامى) نوشته مهدى مستقيمى توسط انتشارات بوستان كتاب منتشر شد. اين كتاب داراى شش فصل مى باشد كه در آن اشاره به زندگانى حضرت يوسف (ع) از لحظه تولد تا بازگشت و ديدار دوباره پدر و وفات و اتفاقاتى كه در اين فاصله افتاده شده است. شرح زندگانى پيشينيان در ميان آيات قرآن كريم جايگاه خاصى دارد. آيات بسيارى از اين كتاب  شريف، به مطالعه و تدبر در زندگى انسان ها و ملت هاى گذشته دعوت كرده، چرا كه از نظر قرآن، حيات بشر متكى به مجموعه اى از سنن و قوانين ثابت است كه با آفرينش آدم، از سوى پروردگار جهان به او و فرزندانش ابلاغ شده است و عزت ها و ذلت ها، موفقيت ها و شكست ها و در يك كلام: خوشبختى، بدبختى انسان در گرو توجه يا عدم توجه به همين تعاليم و سنن است. اين قوانين براى همه زمان ها و مكان ها يكسان است و بين آنان كه هزاران سال پيش مى زيسته اند و ما كه اكنون در اين دنيا زندگى مى كنيم و آنان كه پس از ما خواهند آمد، در اين خصوص هيچ تفاوتى نيست. بدين ترتيب، تاريخ گذشتگان كتابى مجسم از فرجام انسان ها است و مى تواند براى ما كه امروز تاريخ ساز آينده هستيم درس زندگى باشد . گذشته، آينده زندگى آيينه است، چرا كه ما تصوير كاملى از سرانجام خود با توجه به نوع گفتار و كردارى كه داريم، در زندگى گذشتگان مى بينيم. بدين ترتيب تاريخ گذشته مى تواند اعمال كسى را برخلاف فطرت انسانى خود، سردر منجلاب شهوات فروبرده و مشغول عيش و نوش است، محك بزند و عاقبت او را پيش بينى كند و به او بگويد كه هيچ يك از خيل بى شمار شهوت پرستان تاريخ، فرجام خوشى نداشته اند، بلكه عبرت بگيرد و به خود بيايد.
قصه هايى را كه قرآن بازگو مى كند همه واقعى هستند و به همان صورت كه نقل شده اتفاق افتاده اند. نقل اين داستان ها براى سرگرمى نيست، بلكه براى بازنمودن راه زندگى است. قصه يوسف به عنوان يك رويداد مهم تاريخى عهد باستان- كه جذابيت خاص و جنبه هاى اخلاقى ارزشمندى دارد- از همان زمان رخداد، ورد زبان ها بوده است. قديمى ترين متن مذهبى كه اين داستان را بازگفته، تورات است و پس از آن نيز گويندگان و نويسندگان به گونه  هاى مختلف آن را نقل كرده اند. متاسفانه قصه يوسف به مرور زمان به دست گروهى از راويان، جلوه هاى واقعى خود را از دست داده و به داستانى عاشقانه و شهوت انگيز مبدل گشت؛ تا اينكه با بعثت رسول گرامى اسلام (ع) و نزول قرآن، خداى متعال يك بار ديگر اين داستان بزرگ اخلاقى را به وسيله پيك وحى به پيامبر خويش ابلاغ فرمود و نام زيباى «احسن القصص» را بر آن نهاد، تا براى ارشاد مردم بازگفته شود. داستان يوسف آن گونه كه بعضى پنداشته يا نگاشته اند، داستانى عشقى نيست. اين داستان به شكلى كه در قرآن آمده سراسر نشانه و پنداشت براى كسانى كه گوش شنوا و چشم حقيقت بين و قلب پاك دارند. در لابه لاى اين داستان، عالى ترين مضامين اخلاقى و تربيتى نهفته است. داستان يوسف ما را با شخصيت و سرنوشت دوگروه از انسان ها آشنا مى كند، گروهى كه پرچم ايمان، تقوا و توكل به خدا را به دست گرفته و خود را به دست تواناى حق سپرده اند و در همه حال از او طلب فيض دارند و گروهى ديگر كه ديو نفس روحشان را به زنجير كشيده و به خود مقيدشان ساخته است. برده هواى نفس هستند و چشم بسته در وادى برهوت حسد، شهوت و غفلت مى تازند. سرنوشت گروه اول، عزت، بزرگى و وصال است و عاقبت گروه دوم، سرافكندگى، خجلت و پشيمانى. در اين تاليف سرگذشت يوسف (ع) پيامبر صديق الهى، با تكيه بر متن قرآنى آن و با استناد بر تفاسير و تواريخ معتبر اسلامى، به نيت بيان همان مضامين اخلاقى و انسان ساز بازنويسى شده است؛ بدين جهت در اين نوشتار از نقل آن بخش از حوادث و وقايع قصه يوسف كه سند اسلامى معتبرى ندارد و يا به طور كلى مغاير با متن قرآنى آن و ساخته و پرداخته ذهن داستان سرايان مى باشد، خوددارى شده است.
به اين ترتيب اين داستان پيام تاريخ به همه انسان ها است كه بدانند براساس سنت تغيير ناپذير الهى، سرانجام از آن شايستگان و پرهيزكاران است. پس بايد آن را به چشم پندآموزى خواند و به فراز و فرودها به دقت بنگرد، تا در سايه رهنمودهاى آن راه سعادت نمايان شود و گلواژه هاى شادى بر لب ها و قلب ها بشكفد و نام انسان در رديف درستكاران تاريخ ثبت شود.
هركه را قصه يوسف هوس است
زان هوس پند نگيرد نه كس است
اى تو را عمر ميان دو نفس
دو نفس جان تو را چون قفس است
بشكند زود قفس از پى آنك
سست باشد قفسى كز نفس است
حوراء
بيست و پنجمين شماره از ماهنامه علمى، فرهنگى و اجتماعى زنان، «حوراء» كه توسط دفتر مطالعات و تحقيقات زنان منتشر مى شود، به موضوع «فرهنگ عفاف، خانواده و دولت مسووليت ها و بايسته ها» پرداخته است. تحولات اجتماعى در دهه هاى اخير، آثار خود را بيش از هر چيز در حوزه اخلاق و تربيت جنسى نشان داده است. در طرح گسترش عفاف و حجاب كه توسط نهادهاى حكومتى، از جمله نيروى انتظامى پيگيرى مى شود، آنچه ممكن است موجب نگرانى گردد، اقدام به اصلاح وضعيت پيش از دستيابى به تحليلى جامع و برداشتى صحيح از واقعيت هاى اجتماعى است.
***
آنچه سال هاى اخير بيش از هر چيز به كاهش انگيزه ازدواج در اوايل سنين جوانى منجر شده، تغيير در فرهنگ اقتصادى، افزايش سطح انتظارات و كم شدن روحيه قناعت و مواجهه با مشكلات است، نه كاهش درآمدهاى اقتصادى خانوارها.
گفته مى شود يكى از علل افزايش سن ازدواج آن است كه دختر و پسر براى مديريت خانواده، نيازمند كسب دانش و تجربه اى بيش از گذشته اند و به فرصت بيشترى براى كسب آمادگى نياز دارند. اين تلقى تاثير زيادى در كاهش حساسيت هاى والدين و سهل انگارى آنان در مهارت آموزى به فرزند دارد؛ تا جايى كه صلاحيت فرزندان امروز براى ورود به زندگى خانوادگى در مقايسه با نسل هاى گذشته، كمتر شده است.
***
پيوندهاى محكم مذهبى در جامعه ما همواره از مهم ترين عوامل خود نگهدارى، احساس مسووليت و غيرت بوده است. اين كه در عصر اطلاعات و با سهولت دسترسى به روش هاى حقيقى و مجازى براى ارضاى نامشروع، اغلب مردم پاكدامنى قبل از ازدواج را يك ارزش مى دانند و به شكل انتخاب گرانه عفاف را برگزيده اند و اين كه بسيارى از مردم رسانه ها و سياست ها را در مورد تضعيف اخلاق جنسى مقصر مى دانند، نشانگر ظرفيت هايى است كه مى توان بر آنها در تدوين سياست ها و برنامه هاى اصلاحى تاكيد كرد.
اين حساسيت ها به ويژه در شهرهاى كوچك و روستاها كه از فرهنگ مدرن كم تر متاثر شده اند، تعيين كننده تر است و نبايد كلان شهرها را نمايانگر واقعيت  كل جامعه دانست. از سوى ديگر، اغلب مديران و مسوولان نيز به دليل روحيه مذهبى، خواهان اصلاح اخلاق جنسى اند.
كتاب نقد
دين برنامه حركت انسان به سوى خدا، در ضمن زندگى در دنيا و ساختارهاى دنيايى است.
تعابيرى هم كه دين در زمينه هويت خود دارد، گوياى همين واقعيت است. بحث اهداف دين به جهت دستيابى به هويت گزاره هاى دين و ظرفيت معنايى آنها براى برنامه سازى و سيستم سازى در زندگى، اهميت حياتى دارد. زيرا اگر اثبات شود اهداف دين فقط به مناسبات فردى فقط انسان و فقط در رابطه با خدا منحصر نيست، بلكه تمام ساختارها و سيستم هاى زندگى موجودات را در شبكه اى از روابط با يكديگر در بر دارد تا با ايجاد عدل شبكه اى، بشريت بتواند احساس اجمالى خود از وجود خداوند را به احساس و ادراكى تفصيلى از علم و قدرت و حيات بى نهايت او برساند. در اين صورت گزاره هاى دين، ظرفيتى نه صرفا عبادى و نه صرفا ارشادى و نه صرفا امضايى، بلكه ظرفيتى برنامه ريزانه و راهبردى براى توليد سيستم هاى مورد نياز در زندگى دنيايى براى عبور و اتصال به خداوند خواهند داشت.
***
دين و باورهاى دينى از مهم ترين ارزش هاى حيات آدمى به شمار مى رود و از جهت هاى گوناگون مانند جامعه شناختى اجتماعى و كلامى و فلسفى قابل توجه است. اين باورهاى دينى از دو نگاه پيش گفته، يعنى نظرى و عملى، متعلق كاوش دين پژوهان و روشنفكران قرار گرفته و تحقيقات دينى را در جامعه اسلامى به ارمغان آورده است. پاره اى از اين پژوهش ها از قوت بالايى برخوردارند و نهادهاى اجتماعى و رفتارهاى فردى را به سمت كمال و قرب الهى سوق مى دهند و به مقصد و مقصود حق تعالى نزديك مى سازند؛ ولى برخى ديگر، گرفتار آفات و آسيب ها و بحران هاى نظرى و عملى اند؛ بحران هاى نظرى كه در بردارنده چالش هاى معرفت شناختى، فلسفى، كلامى و بحران هاى عملى نيز شامل آسيب هاى اجتماعى و رفتارى هستند.
***
دين به عنوان يك روش يا برنامه، همواره به شكل هاى گوناگون مورد توجه و دقت پيروان و مخالفان خود قرار گرفته است و هر يك از آنان بر اساس الگو يا ديدگاه خاصى كه درباره آن داشته است، در اوصاف و خصايل يا حسنات و آفات آن نظرى افكنده و درحد توان و امكان خود، لايه ها وزوايايى از آن را بررسى كرده اند.
***
شماره ۴۴ از فصلنامه انتقادى، فكرى، فرهنگى «كتاب نقد» به مباحثى چون آسيب شناسى دين پژوهى سنتى، آسيب شناسى پژوهش در عرفان اسلامى، آسيب شناسى دين پژوهى در حوزه زنان پرداخته است.
اين فصلنامه توسط پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامى منتشر مى شود.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |