|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
تشكيل كتابخانه كودكان
زهرا فيروزى راد اولين مساله اى كه در كتابدارى به آن برخورد مى كنيم هدف از تشكيل كتابخانه است زيرا اگر هدف مشخصى داشته باشيم مى توانيم براساس آن هدف برنامه كارمان را تنظيم كنيم. امروز اگر نگاه كنيم مى بينيم يكى از بهترين وسايلى كه مى توان به وسيله آن آگاهى و شعور داد، كتاب است. كتاب وسيله اى است براى پديد آوردن آگاهى و شعور در افراد و اين مساله نه تنها براى كودكان مطرح است بلكه حائز اهميت بيشترى هم مى باشد. زيرا طبق حديث (العلم فى الصغر النقش فى الحجر) هرچه در كودكى به كودك بدهيم مانند يك نقش سنگى همواره باقى خواهد ماند و محو و نابود كردنش كارى بس مشكل است. ما مى بايست به وسيله تشكيل كتابخانه، كودكان را جلب كرده، حقايق را برايشان مطرح كنيم. به او آگاهى بدهيم كه به نفع خودشان و جامعه شان حركت كند. ما نمى خواهيم كودك را يك كتابخوان بار بياوريم كه كتاب را بخواند و بعد مثل خيلى ها كه كتاب را مى خوانند اما اهل عمل نيستند. نمى خواهيم او را يك مبحث بار بياوريم. نمى خواهيم او را يك مدرس بار بياوريم - بلكه او را طورى پرورش بدهيم كه هرگاه لازم ديد بحثى هم بكند يا درسى هم بدهد، اما هميشه به فكر حركت باشد. اين هدف، هدف بسيار بالايى است. هدف هاى پايين تر مى تواند آشنايى كودك با كتاب باشد مى تواند نجات كودك باشد از لجنزارى كه دور و برش را گرفته حتى الامكان بايد سعى كنيم چيزهاى لازم و موثر را برايش مطرح كنيم و امكانات جديد روز را در جهت شكوفايى استعدادهاى فرزندانمان استفاده كنيم. چه كتاب هايى در كتابخانه كودك: ما بايد بكوشيم تا كودك را هرچه بيشتر با خود، با محيط اطراف با دوستان و دشمنان و … آشنا سازيم. براى به انجام رسيدن اين هدف ها بايد كتاب هايى را انتخاب كنيم كه جوابگوى اين مسايل در سنين مختلف باشد. ضمن اين كه در انتخاب كتاب براى كودكان ـ بايد دقت بسيار خرج كرد كه كتاب ها در عين مفيد بودن بدآموز نباشند و از تعصب بى جا هم بايد پرهيز كرد. در اين صورت در دادن كتاب به كودكان مى توان دخالتى نكرد بلكه خود كودك ملزم به انتخاب است. كودك كتاب را آن طور كه مى خواهد انتخاب مى كند ولى ممكن است كودك كتاب جالبى براى خود برنگزيند و در نتيجه از كتاب خواندن بيزار شود يا اين كه كتابى را خود براى كودك برگزينيم كه در اين صورت ضررهاى روانى شديدى به كودك وارد مى شود و كودك را از ابزار عقيده و انتخاب محروم و در نتيجه بعد از مدتى از كتاب خواندن منزجز مى شود. پس بايد كسى كه كتاب به دست كودك مى دهد از قبل مطالعه كرده باشد، در نتيجه مى داند چه كتابى براى مراجعه كننده لازم است اما اين مساله را به او تحميل نمى كند معمولا كودكان كتابى را انتخاب كرده كه معيار انتخاب آنها اندازه نقاشى، ظاهر و نظر دوستانشان است كه در اين صورت به آنها مى گوييم كتابى را كه انتخاب نموده اى ببر و بخوان و اگر ديدى خوب نيست بياور و كتاب بهترى را ببر. چنانچه انتخاب ما برايش جالب باشد از اين به بعد با كمال راحتى مى توانيم با كمك خودش كتاب هاى بهتر و بيشترى را در اختيارش قرار دهيم. كسى كه كتاب را براى كودك تهيه مى كند مى تواند با مطالعه قبلى خود سيرى را در خواندن كتب كودك تنظيم نموده و طبق آن سير كتاب مورد نظررا به كودك بدهد تا با اين روش كودك تحريك شود براى ادامه مطالعه و از ابتدا با مطالعه هدفمند او را آشنا سازيم. يكى از علل دلسرد شدن كودكان از مطالعه: خستگى روح است. كه دليلش گاه از مطالعه كتاب هاى سنگين است براى رفع آن بايد كودك را به حال خود گذاشت. شركت در بحث كتاب و معرفى كتاب به رفع اين مشكل كمك مى كند و يا راه ديگر آن است كه داستانى را براى او بگوييم و در قسمت هاى جالب و هيجان انگيز متوقف شده بقيه را به خود او واگذاريم تا با مطالعه كتاب آن را بفهمد. در همه موارد گفتن داستان هاى جالب براى كودكان مى تواند بسيار مفيد باشد. البته داستان هايى مطرح شود كه نامطلوب نباشد از آنجا كه كودكان به طنز و شوخى علاقه نشان مى دهند بايد خنده و شوخى سازنده را به او تفهيم كرد و الا مسخره كردن ديگران را جايگزين خنده هاى لازم و مفيد مى كند. بايد كتاب هايى كه نمايانگر گرماى محيط خانواده باشد را به او خوراند. بايد با كتاب هايى كه شخصيت هاى واقعى و انسان هاى مفيد را تداعى مى كند رفتارهايشان، گفتارهايشان و عملكردهايشان را به كودكان خوراند. داستان هايى كه به او دل و جرات مى دهد و در كنار اين مطالعات و يادگيرى ها كودكان بايد بازى و ورزش نيز داشته باشد تا احساس خستگى روحى در آنها به وجود نيايد. با اين كارها مى توان كودكان داراى عقل و شعور بالا و در عين حال كودكان سالمى داشته باشيم.
|
|
|
|
|
انديشه حوزه
در اديان ابراهيمى، دعوت جايگاه والايى دارد. كار پيامبران فراخوانى به محتواى كتاب و دعوت خويش است و هدف از آن رستگارى بشر و راه يافتن انسان به صراط مستقيم. آنچه خردورزان را متوجه خود ساخته است، چگونگى دعوت خاتم الانبيا است. بازشناسى آن روش ها و راهكارها از آن جهت اهميت مى يابد كه براى هميشه تاريخ، نقشه راه و روشى موفقيت آميز در مسير دعوت را در مسير ها قرار مى دهد. *** هر چند جهان مدرن و پيشرفته امروزى را با ويژگى هاى متنوع مى توان بازنمود، اما دو ويژگى از ميان آنها در شناخت سپهر مدرن به نظر كليدى و عملياتى مى آيد. آن دو سرعت و كارآمدى تغييرات مى باشد كه بر تمام شئون زندگى از جمله دين نيز اثر گذاشته است. فراخوانى به دين در دنياى مدرن در كنار سهولت ها، دشوارى هاى سنگينى نيز پيدا نموده است، مانند: ۱) پيرايى رقباى توانمندى همچون علم، تكنولوژى، فلسفه و هنرمدرن؛ ۲) تنوع و تكثير نيازها و توقعات جامعه بشرى؛ ۳) تنوع تجربه ها و آزمون ها از سوى انسان ها؛ ۴) سربرون كردن مركز و مراجع مختلف پاسخ گو به نيازها و... طبعا دعوت به سوى دين در چنين فضايى به تغييراتى نيازمند است و معطوف شدن به كارآمدى دعوت، گره از اين بند مى گشايد. با بررسى، فرهنگ زمان نزول اسلام و رفتار برخاسته از جهل ونادانى، آثار تحقير و تقبيح، آن را در مورد زنان مشاهده مى كنيم و ضرورت يك انقلاب فرهنگى را احساس مى نماييم. رسول گرامى اسلام اصلاحات فرهنگى اجتماعى و... خود را كه از پشتوانه وحيانى برخوردار بود، در تمامى عرصه ها به بهترين شكل ممكن، در مدت كوتاهى، به منصه ظهور رساند؛ به ويژه در مورد زنان كه آن ها را از بحران هويت، امنيت، اخلاق، خانواده، اجتماع و... رهايى بخشيد و طرز تلقى مردم آن زمان را در مورد اين قشر مظلوم تغيير داد.در رويكرد نبى مكرم اسلام (ص) زن داراى شخصيت والاى انسانى است كه در خانواده از مقام و منزلت ويژه اى برخوردار است، ضمن اين كه پايگاه اجتماعى سياسى، فرهنگى و اقتصادى وى بايد محترم شمرده شود. در ادبيات اسلام، زن و مرد، همانند دو سياره گردهم در مدار خود درگردشند وتقسيم مسووليت ها مايه برترى يا فروترى نيست، بلكه كمال هر شخص در حوزه وظايف محوله اش بروز مى كند. شماره ۶۵ از دو ماهنامه «انديشه حوزه» به موضوع دعوت نبوى: ماهيت شناسى، ويژگى ها و كارآمدى اختصاص دارد. اين دو ماهنامه، توسط دانشگاه علوم اسلامى رضوى منتشر مى شود.
|
|
|
|
|
فيزيك، فلسفه و الاهيات
نفيسه دميرچى اين كتاب، يك رساله علمى محض نيست، بلكه بيش از ارايه پاسخ، به طرح پرسش مى پردازد. يكى از ويژگى هاى مهم اين كتاب عرصه پيام «پاپ ژان پل دوم» است كه شيوه اى بى سابقه در تاريخ مباحث يابى، به گفت وگو بين جوامع و تلاش براى شناخت وضعيت بشرى در پرتو تازه ترين پيشرفت هاى دانش فيزيك و كيهان شناسى فرا مى خواند. پاپ در اين پيام به برخى مباحث اصلى در تحقيقات اخير رشته هايى مانند فيزيك كوانتومى، كيهان شناسى و فيزيك ذرات اشاره مى كند كه متكلمان بايد آنها را مورد كاوش قرار دهند؛ همچنين تقاضا مى كند كه متكلمان، فيلسوفان و دانشمندان به نحوى يكسان بكوشند تا آگاهى شان را از ديدگاه هاى يكديگر در باب مسايل مورد علاقه مشترك عمق بخشند. محتويات و مطالب اين كتاب طيف وسيعى را تشكيل مى دهند، كه با هم انسجام و ارتباط دارند. بخش نخست كتاب روابط تاريخى و معاصر بين علم و دين را بررسى مى كند و مباحثى را درباره ديدگاه الاهيات انجيلى درباره آفرينش، انديشه نيوتن و ريشه هاى الحاد جديد، جست وجو براى دستيابى الاهياتى طبيعى و راه هاى ممكن در علم و الاهيات براى مواجهه آن ها با يكديگر مطرح مى سازد. در بخش دوم، روش هاى شناخت، ويژه هر يك از رشته هاى علوم و پيامدهاى آن ها براى واقع گرايى فلسفى بررسى شده اند. در واپسين بخش رهيافتى بسيار ابتكارى تامل انگيز در مهم ترين حوزه هاى فيزيك و كيهان شناسى معاصر به كار گرفته شده و اين مساله كاويده شده است كه آيا تحقيقات آن ها چيزى درباره وجود خدا و رابطه او با انسان براى ما كه در جست وجوى معنايى در درون جهان هستيم، مكشوف مى سازند يا نه. در بين ديدگاه هاى معاصر درباره ارتباط علم و ارتباط علم با الاهيات تنوع وجود دارد. هر ديدگاهى درباره ارتباط علم و الاهيات مبتنى بر يك سلسله پيش فرض هاى فلسفى است. بنابراين در اين بحث بايد از سه رشته علمى مدد جست. علم (تفكر انتقادى درباره زندگى و انديشه جامعه دينى) و فلسفه، به خصوص معرفت شناسى و تجليل ويژگى هاى تحقيق و معرفت و فلسفه اولى (تحليل عام ترين خصوصيات واقعيت). الاهيات در اصل با باورهاى دينى سروكار دارد كه اغلب بايد آن ها را در زمينه بافت وسيع تر سنت دينى كه شامل متون مقدس، شعاير همگانى، تجربيات شخصى و هنجارهاى اخلاقى مى شود، نگريست. معرفت بشرى معرفتى است كه از طريق تجربه حاصل مى شود. صدق چنين حقيقى در موضوعات دينى كم تر از مباحث علمى نيست و اين نكته اى است كه غالبا به دليل استفاده از اصطلاحات تخصصى پوشيده مانده است. براى مثال واژه «وحى» كه معرفت كشف شده به دست خداوند است، به نظر مى رسد هيچ بخشى از اين مفهوم، قابل پذيرش علم نيست. اما در عين حال، هم شناخت علمى و هم وحى اساسشان بر تجربه، مشاهده و وجوه اشتراك مشاهده پذير استوار است. يك تفسير واقع گرايانه، از تجربه، احتمالا علم و هم براى دين نتيجه بخش ترين اقدام خواهد بود. اگر برخى نگرش هاى الاهياتى را ظاهرا انديشه ما بعد عصر روشنگرى از اعتبار انداخته باشد، مطمئنا در اعتبار هيچ يك از آن نگرش ها به اندازه تلقى و مفهوم وحى ترديد نشده است. موانع معرفت شناختى درباره تجلى الهى كه هيوم اشاره اندكى به آن داشته است به نظر موانع بزرگى مى رسند. آشنايى فزاينده باديگر دين هاى بزرگ موجب شده است تا ادعاى مسيحيان درباره متمايز بودن و الهام بخشى انحصارى و دينشان تغيير كند. آگاهى از فرهنگ و تحولات آن، موجب شده است كه گاهى حتى با بى ميلى و اكراه به اين حقيقت اعتراف شود كه تجلى خداوند بايد حداقل به طور عمده اى تحت تاثير زمينه هاى اجتماعى و تاريخى باشد. به خصوص مفهوم وحى گزاره اى، البته اگر مقصود به كار برندگان اين اصطلاح آن باشد كه «حقايق نوشته شده با انگشتان خدا» به طور فزاينده اى براى متكلمان و مومنان، به گونه اى يكسان، غيرقابل قبول شده است. تلاش هاى متعددى براى غلبه به دشوارى ها صورت گرفته است. براى مثال در قرن نوزدهم و بيستم اين عقيده رايج شده بود كه آنچه وحى مى شود، حقايق نيست، بلكه شخص عيسى مسيح است. همراه با اين گرايش بايد از گرايش ديگرى سخن گفت كه طبق آن وحى هاى گزاره اى فردى وجود ندارد، بلكه وحى به شكل مفرد آن وجود دارد كه خداوند آن را براى نجات بشريت عرضه كرده است. طبق اين تفسيرها معناى وحى همان تجلى خداوند باقى مى ماند، اما آنچه وحى مى شود يك رابطه است نه مجموعه اى از گزاره ها، اين رهيافت ها در عين حال كه براى تصحيح نظريه افراطى وحى گزاره اى لازم بودند، اما خودشان به تنهايى كافى نبودند. زيرا حتى اگر محتواى وحى يك شخص باشد، ايمان به آن شخص و ارتباط با او احتمالا مستلزم باورهاى بسيارى درباره او خواهد بود. ما در ارتباطمان با خدا مثل ارتباطمان با يك همسايه باور به مستلزم برخى يا احتمالا بسيارى باور كه خواهد بود، اما نبايد فراموش كرد كه وحى هرگز صرفا تجلى خداوند نيست، بلكه همواره تجلى خداوند براى ماست. آنچه وحى خداوند است بايد به گونه اى باشد كه انسان ها بتوانند آن را بفهمند. شناخت خدا حتى از طريق وحى به يك معنا نوعى شناخت از طريق تجربه است، خواه يك تجربه عادى باشد، يا تجربه اى غيرعادى. نكته ديگرى كه درباره تلقى مسيحى از وحى مطرح است اين است كه وحى به لحاظ ماهيت تنها متعلق الهامى شخصى نيست، بلكه اگر بخواهيم دقيق سخن بگوييم وحى داراى ماهيتى اشتراك پذير، قابل ارتباط و تفاهم با ديگران است و اين نكته اى است كه با مسيحيت به عنوان يك دين اجتماعى و جعلى پيوند دارد. به همين دليل مساله زبان اهميت مى يابد و خداوند خود براى ما به عنوان مخلوقاتى داراى زبان و موجوداتى اجتماعى آشكار مى سازد و زبانا و تجربه بينا شخصى به طور گريزناپذيرى با يكديگر پيوند دارند و وحى آنگونه كه در وهله نخست مى نمايد با ديگر انواع شناخت اختلاف اساسى ندارد. استعاره ابزار اصلى و اوليه اى است كه از طريق آن مى توان تجلى خداوند را فهميد، بدون آن كه مشكلات و اعتراضاتى از قبيل آنچه در عصر روشنگرى درباره نخستين نظريه هاى مربوط به تلقى هاى گزاره اى از وحى مطرح شده بود، پيش آيد. همچنين معرفت ما هم درباره خدا و هم درباره جهان در آن واحد عقيقاً اجتماعى بوده و از طريق شرايط فرهنگى و تاريخى نيز مشروط مى شود. اما در عين حال مى توان ادعا كرد كه وحى صرفا درباره حالات و روابطى است كه فراتر از درك و فهم ما هستند. بدين سان، مى توان يك اساس واقع گرايانه براى وحى پديد آورد. آموزه هاى خلق از عدم موجب حفظ عقيده مسيحى درباره آفرينش جهان به دست خدا و رابطه مستمر همه موجودات با او مى شود. بدين سان اين عقيده يكى از اركان اصلى ايمان است. اما در طى ده سال گذشته فيزيك دانان نظرى عقايدشان را درباره آفرينش جهان به عنوان يك افت و خيز كوانتومى «از هيچ» گسترش داده اند، تلاش هاى علم براى افزودن به چوبخط استوره هاى آفرينش ريشه در انباشت پيوسته و منظم شواهد اخترشناسى دارد كه نشان مى دهد جهان در حال گسترش بوده و از يك «نقطه» آغازين منتهاى فشردگى و چگالى شروع به پيدايش كرده است. شالوده نظرى چنان تصويرى در نظريه عام نسبيت انيشتين وجود جواب هاى معادلات ميدانى وى، قراردارد كه دقيقا چنان رفتار يگانه اى را نشان مى دهد. اين عقيده كه انفجارى بزرگ اتفاق افتاده، مدت هاست كه مطرح بوده است، اما مهم درك اين نكته است كه كار در اين حوزه تا حدود زيادى تنها براى اثبات انسجام وسيع اين مفهوم با ويژگى هاى بزرگ- مقياس جهان فيزيكى قابل مشاهده صورت گرفته است. جواب هاى بسيار متفاوتى براى معادلات انيشتين وجود دارد كه با شعار وسيعى از تاريخ هاى محتمل متفاوت براى جهان مطابقت دارند و نظريه خودش نمى تواند جواب خاص را از ميان بقيه انتخاب كند. جواب واقعى را بايد صرفا واقعيتى محتمل و «مفروض» درباره جهان فيزيكى تلقى كرد، به اين معنا، نظريه ذاتا عاجز از روشنى افكندن بر خود عقيده آفرينش است. از يك ديدگاه رياضى اين محدوديت ناشى از شيوه خاصى است كه مفاهيم «زمان»، «عليت»در نظريه نسبيت عام وارد مى شوند. اما به طور كلى، جاى شگفتى نيست كه فيزيك نظرى نمى تواند آفرينش واقعى جهان را توضيح دهد. در واقع، انجام اين كار همان قدر مخاطره آميزاست كه بخواهيم دليلى براى اثبات ضرورت پيشينى وجود جهان اقامه كنيم. و اين يك چاله معرفت شناختى است كه فيلسوفان غربى به مدت بيش از دوهزار سال در آن فرو افتاده اند! هدف اصلى اين مقاله ارايه يك معرفى معقول و جامع، اما غيرفنى، درباره اين شاخه نسبتا دشوار فيزيك نظرى است. يكى از مسايل سرنوشت ساز در هر تبيين علمى درباره آفرينش، به طور مسلم مربوط به نقشى است كه مفاهيم مرتبط «عليت» و «زمان» ايفا مى كنند و بخش دوم به بحث درباره مسايل اختصاص داده شده است. يكى از چيزهايى كه اهميت خاصى دارد، روش «سياسى» است كه زمان در اين نظريه از طريق آن تفسير شده است. بك طور كلى در رابطه بين جهان بينى هاى علمى و الاهياتى بسيار سخن گفته شده است، اما هنوز مسايل حل نشده و دشوار بسيار زيادى وجود دارد. در زمينه آفرينش تاكيد مى شود به آموزه مسيحى لزوما مستلزم آغاز زمانى جهان نيست، بلكه همين قدر كافى است كه قبول كنيم كه در هر نقطه از زمان، وجود جهان كاملا وابسته به خداست، با اين ديدگاه مى توان استدلال كرد كه تحولات علمى اخير ارتباط اندكى با مفهوم الاهياتى «اساس وجود» دارند. اما مثل بسيارى از مسايل اعتقادى، آموزه خلق از عدم تا حدودى تلقى عهد قديم و يهودى را از جهان تاكيد مى كند و تا حدودى به نفى برخى عقايد يونانى رايج در عهد پدران كليسا مى پردازد. اين عقيده كه جهان را خدا حفظ مى كند، عمدتا عقيده اى از نوع اول است و بدين عنوان متمايزو بى ارتباط با تفكر علمى جديد است. اما چنين سخنى را درباره عقيده دوم و مولفه هاى ضديونانى آموزه مسيحى نمى توان گفت حتى اگر هيچ دليل ديگرى جز نقش تعيين كننده اى كه اين عقيده از طريق مفهوم عليت در تبين دينى ايفا كرده وجود نمى داشت- مفهومى كه مشكلات زيادى براى پدران كليسا ايجاد كرده و ريشه هاى آن عقيقا در تاريخ فلسفه يونانى قرار دارد. در سرتاسر عهد قديم مفهوم «عليت» عمدتا به عنوان «كسى كه مسوول است» فهميده شده نه به عنوان «علت فاعلى» كه در تلقى بعدى انديشه يونانى و علم جديد به كار رفته است. بنابراين، يهوه اساس غايى همه موجودات است و ميثاق او با بنى اسراييل و همراهى و مداخله او در سرنوشت اين قوم موجب پيدايش نوعى معناى پويا براى هدف و تاريخ هنرى شده است. اين ديدگاه مشخص شده براى الاهيات مسيحى، نقش محورى دارد، اما چارچوب مفهومى آن از دانش فيزيك امروز بسيار فاصله دارد. از سوى ديگر، در اظهار ايمان به... «خدايى كه خالق آسمان و زمين و همه آنچه ديدنى و ناديدنى است» مسيحيت تنها به تاكيد مجدد ديدگاه يهودى نمى پردازد، بلكه همچنين به انكار وجود ماده ازلى و مثل افلاطونى ازلى نيز مى پردازد و اين هر دو مفاهيمى هستند كه داراى معادل هاى درستى در تبيين هاى علمى جديد درباره آفرينش هستند. مخالفت آموزه مسيحى با تفكيك افلاطونى بين صورت و ماده ناشى از اين حقايق اجتناب ناپذير است كه همه اين گونه دوگانه گرايى ها به بهانه از دست دادن جنبه مادى بر جنبه روحى و معنوى تاكيد مى كند. اما اين عقيده آ شكارا با عقايد محورى مسيحى مثل تجسد و رستاخيز، ناسازگار است. همچنين مسيحيت با نظريه صدور و تجلى در تفكر نوافلاطونى كه در آن جهان مادى در قعر سلسله مراتب پله كانى وجود و معنا قرار دارد، مخالف است. در الهيات مسيحى اين تلقى از آفرينش به عنوان يك جز از سه جزء اساسى جدايى ناپذير، يعنى خلقت- تجسد- رستاخيز، نقش مهمى ايفا كرده است. چنين نگرشى موجب تقويت نگرش عبرانى درباره زمان هدف دار «خطى» شده است. از طريق محوريت و تربيت زمانى، اين تلقى آخرت شناسانه از زمان جايگزين زنجيره حوادثى مى شود كه مفهوم غيرتاريخى (و غالبا دورى) زمان را، آنگونه كه در غالب تفكر يونانى ترسيم شده، مى سازند، در واقع، غالبا ادعا شده است كه تلقى شبه علمى ما از زمان تا حد زيادى مديون تلاش هاى فكرى متفكران مسيحى اوليه است. كتاب «فيزيك» فلسفه و الاهيات و ترجمه دكتر همايون هستى، توسط سازمان انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامى با قيمت ۸۲۰۰ تومان چاپ شده است.
|
|
|
|
|
فقه و حقوق
هر دانشى اصطلاحات مخصوص و به تعبير جامع تر، زبان مخصوص به خود را دارد كه در طول ساليان پس از پيدايش آن علم و در پرتو گسترش كيفى و كمى مباحث آن، استقرار يافته است. فقه و حقوق نيز از اين قاعده مستثنى نيست و زبان و اصطلاحات مخصوص به خود را دارد. نكته اى كه در اين جا قابل اشاره است اين است كه بايد در هر علمى، زبان آن علم رابه طور دقيق رعايت نمود و واژه اى را در معناى خاص خود به كار برد و از اهمال و سهل انگارى در كاربرد واژه ها و توسعه و تضييق بى جاى معانى آن ها خوددارى كرد. گرچه ممكن است تصور شود آنچه مسلم است مفاد و معناست و الفاظ اهميتى ندارند، اما اين فكر توهمى بيش نيست و لازم است براى جلوگيرى از خلط مباحث و پرهيز از ابهام اجمال مطالب، واژگان و زبان مخصوص هر علم را در جاى خود و به طور دقيق به كار برد. *** فقها در باب خريد و فروش پول اعتبارى (اسكناس)، اختلاف نظر دارند برخى از آنان قائل به صحيح بودن و برخى قائل به عدم صحت چنين معامله اى هستند. در جايى كه اسكناس ها مثل هم محسوب نشوند و تفاوت مطلوبيت و رغبت بين اسكناسى كه ثمن قرار مى گيرد با اسكناسى كه مثمن واقع مى شود، وجود داشته باشد، معامله نقد و نسيه آن صحيح است. *** يكى از معضلات اجتماعى كه در حال حاضر مورد توجه بسيارى از محافل علمى و دست اندركاران دستگاه عدالت كيفرى است، پديده آزار كودكان مى باشد. گرچه اين موضوع امرى جديد نيست، اما در طى سال هاى گذشته چنان مورد توجه واقع شده است كه گويا معضلى منحصر به زمان است. در ميان بررسى هاى انجام شده، توجه خاصى به علل و پيامدهاى آزار كودكان به منظور پيشگيرى و نيز اجتناب از آن صورت گرفته است. *** شماره دوازدهم از فصلنامه تخصصى «فقه و حقوق» توسط پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامى منتشر شد، در اين شماره مى خوانيم: تعليق اجراى حقوق بشر، شرايط اضطرارى، ناصر قربان نيا تاملى در مبانى و مفاد الزام و التزام در قراردادها/ نعمت الله الفت و...
|
|
|
|
|
كتاب زنان
يكى از احكام ثابت اسلام كه همه مذاهب اسلامى بر آن اتفاق دارند، دستور رعايت حجاب براى بانوان است و از آن جا كه بخش قابل توجهى از جهان اسلام را اهل تسنن تشكيل مى دهند، اين مساله در تمام جهان اسلام مطرح است. *** از آن جا كه در دهه هاى اخير، برخى كشورهاى اروپايى محدوديت هايى براى پوشش زنان مسلمان وضع نموده اند، لذا تبيين حقوق اقليت ها در حقوق بين الملل ضرورى مى باشد.... ممنوع دانستن حجاب، نقض حقوق بشرى افراد و آزادى دينى آنان است و بيشتر ناشى از فشارهاى سياسى و اجتماعى مى باشد. *** وجوب پوشش بدن زن، نتيجه جستارى اجمالى در منافع فقهى است. ولى ژرف انديشى و امعان نظر در ادله حجاب، مناقشاتى را در ميزان و چگونگى پوشش به همراه دارد. دو سوى اين مناقشات آنقدر از هم دورند كه در گستره نگاه واحد نمى گنجد! از يك سو برخى معتقدند همه بدن زن حتى دست، صورت و صدايش عورت است واز ديگر سوى، برخى نگاه صادقانه به چهره زن و نماز خواندن زن بدون روسرى را جايز مى دانند. *** در بسيارى از كشورها، حكومت براى پوشش شهروندان، مقرراتى وضع مى كند كه حدود آن به تناسب ارزش هاى حاكم بر آن جامعه متفاوت است. در ايران نيز مقررات جامعه براساس ارزش هاى اسلامى پذيرفته شده وضع گرديده است. در اصل الزامى بودن پوشش مناسب براى شهروندان و حق دخالت دولت ترديدى نيست؛ بلكه سخن در چگونگى وضع اين مقررات و روش برخورد با متخلفين است. ماده ۶۳۸ ق.م.ا. و به ويژه تبصره آن درخصوص بدحجابى اقدام به جرم انگارى نموده است. *** سى و هفتمين شماره از فصلنامه شوراى فرهنگى اجتماعى زنان، «كتاب زنان» به عفاف و حجاب پرداخته است. در اين شماره مى خوانيم: - عدم ممنوعيت حجاب اسلامى از منظر حقوق بين الملل اقليت ها/ سيد مصطفى ميرمحمدى - بازنگرشى درون دينى به حجاب/ مسلم خلفى - تاملى در چگونگى الزام پوشش/ داود مهدوى زادگان - نگاهى به يك قاعده و دو استثناء در موضوع حجاب/ محمد سروش محلاتى و...
|
|
|
|