سه شنبه ۷ اسفند ۱۳۸۶
۱۸ صفر ۱۴۲۹ - ۲۶ فوريه ۲۰۰۸ - سال هشتم - شماره ۲۵۳۷
دفاع مقدس
Tel: white
red@javandaily.com
sJavan.jpg
جستجو
pdf PDF
Edition
صفحه نخست
ايران
جهان
اقتصادى
حوادث
ورزشى
فرهنگى
سينما، تئاتر
جوان ورزشى
سراى ايرانى
جامعه
دفاع مقدس
آرشيو
تماس با ما
گفت وگو با اكبر صحرايى نويسنده ادبيات پايدارى
اكبر صحرايى سال ۱۳۷۸ با تاليف مجموعه داستان كانال مهتاب به دنياى حرفه اى نويسندگى وارد شد. «هزار و نه»، «خمپاره هاى خواب آلود»، «رمان»، «پرونده ۳۱۲» و مجموعه داستان «آنا هنوز مى خندد» نام صحرايى را در بين نويسندگان متعهد ادبيات دفاع مقدس متبلور ساخت. صحرايى اخيرا دو اثر «خيابان پير» و«كاش كمى بزرگ تر بودم »را به چاپ رسانيده است. آنچه در پى مى آيد حاصل گفت وگويمان با ايشان است.
گفت وگو با اكبر صحرايى نويسنده ادبيات پايدارى
اثر اول، دوم و سوم نداريم، با تقدير از...
اكبر صحرايى سال ۱۳۷۸ با تاليف مجموعه داستان كانال مهتاب به دنياى حرفه اى نويسندگى وارد شد. «هزار و نه»، «خمپاره هاى خواب آلود»، «رمان»، «پرونده ۳۱۲» و مجموعه داستان «آنا هنوز مى خندد» نام صحرايى را در بين نويسندگان متعهد ادبيات دفاع مقدس متبلور ساخت. صحرايى اخيرا دو اثر «خيابان پير» و«كاش كمى بزرگ تر بودم »را به چاپ رسانيده است. آنچه در پى مى آيد حاصل گفت وگويمان با ايشان است.

حسين فصيحى

* جناب آقاى صحرايى بيش از هر چيز نگاهى داشته باشيم به آثار و جوايزى كه در كارنامه آبى شما به چشم مى خورد؟
** برنده جايزه قلم بلورين نهمين (۱۳۸۱) و سيزدهمين (۱۳۸۵) جشنواره مطبوعات ايران بخش دفاع مقدس، برگزيده داستان كوتاه اولين دوره جايزه ادبى اصفهان (۱۳۸۲)، برگزيده داستان هاى جنگ سال ،۱۳۸۲ به انتخاب انجمن قلم ايران و بنياد حفظ آثار و نشر ارزش هاى دفاع مقدس، برنده سرو بلورين پنجمين جشن فرهنگ فارس با مجموعه داستان طنز خمپاره خواب آلود (۱۳۸۲)، برگزيده داستان كوتاه چهارمين (۱۳۸۴) و پنجمين (۱۳۸۵) همايش ادبى سوختگان وصل دانشگاه تهران، برگزيده اول رمان و مجموعه داستان دومين همايش پاسداران اهل قلم (۱۳۸۵) بارمان پرونده ۳۱۲ و مجموعه داستان خمپاره خواب آلود.
آخرين اثر بنده مجموعه داستان طنز؛ كاش كمى بزرگتر بودم، رمان نوجوان جنگ مى باشد كه ناشر علمى فرهنگى آن را به چاپ رسانده است. از آثار در دست انتشار: ۱-شمشاد و آرزوى چهارم رمان نوجوان، نشر شاهد ۲- سامورائى جزيره مجنون مجموعه طنز مى باشد.
* زندگى روزمره مان با وقوع جنگ دستخوش تحول شد. آيا حضورتان در جبهه انگيزه پرداختن به مضامين جنگ شد؟
** جنگ جدا از ذات پليدش، عامل تحول و تغيير در جوامع تاريخ بشرى است. كافى است به اطراف نگاه كنيم، عمده مسايل روزمره جهان متاسفانه جنگ است. جنگ چه بخواهيم، چه نخوايم بر تك تك آدم ها و جوامع بشرى تاثيرگذار است. هنوز تاثيرات جنگ هشت ساله ايران و عراق بعد از گذشت ۱۸ سال، بر جامعه ايران و جهان تاثيرگذار است. شما فكر مى كنيد اگر صدام در جنگ ايران پيروز مى شد، امريكا به عراق حمله مى كرد؟ يا حتى افغانستان و... در جايى ديگر گفتم جنگ مرا تغيير داد و به طرف نوشتن پرتابم كرد. مگر نه اين كه اين سخن از امام خمينى است كه : اميدوارم روزى برسد كه مسلسل ها به قلم تبديل شود. كافى است ده دقيقه به اين جمله امام فكر كنيم.جنگ من را به طرف نوشتن سوق داد و تاثيرات آن تا امروز انگيزه مضاعفى شد كه به مضامين جنگ بپردازم. مضامينى و سوژه هايى كه بكر و دست نخورده مانده. سوژه هايى كه هنوز هم ادامه دارد و ادامه خواهد داشت. ما ده ها بلكه صدها هزار سند مكتوب جنگ داريم و همچنين منابع غنى، خاطرات كتبى و شفاهى دست نخورده! متاسفم كه نويسندگان به ندرت به اين مضامين بكر و غنى نزديك شده اند. مگرجنگ هشت ساله ما تاريخ اين مملكت نيست؟ تاثر من بيشتر از اين بابت است كه نويسنده اى هم كه با پرداختن به اين حوزه وارد عرصه ادبى كشور شده اند، حرفه اى تر كه مى شوند، خود را از اين عرصه پاك مى كنند، اما من خود را مديون مضامين جنگ، آدم هاى جنگ و بازماندگان آن مى دانم و به آن مى بالم.
* شما شهادت شهيد چمران را به چشم ديده ايد. تصور ذهنى شما پس از سال ها چگونه است. گستره اين تصور كدام اثرتان را غنا داده است؟
** سال ،۶۰ توى شهر سوسنگرد، نوجوان داوطلبى كه با شور و شعف، لحظه شمارى مى كرد براى حمله به دشمن ، به گروهبانى كه ترديد داشت، گفت: «از چى مى ترسى؟» گروهبان كه ميان سال بود، سرى تكان داد و گفت: «وقتى به سن و سال من برسى، مى فهمى.» با گذشت سال ها از پايان جنگ هنوز هم دارم به پاسخ به ظاهر منطقى آن گروهبان، فكر مى كنم. دكتر چمران چند روز قبل از همين حمله، وقتى در دهلاويه تركش خورد و شهيد شد، هم سن و سال همان گروهبان بود با موقعيت سياسى و اجتماعى خاص خودش، ولى با روحيه و ايثار آن نوجوان شب حمله! من از نبوغ، گذشت، فعاليت ها و مبارزات چمران در امريكا، لبنان و... نمى گويم. من از خاكى شدن چمران در دهلاويه مى گويم. لباس خاكى چمران سوژه و ايده است. چمران نمود آدم هاى تكامل يافته  جنگ هست. به نظر شما تاثير اين آدم ها چقدر مى تواند باشد. من اسم اين ها را مى گذارم لباس خاكى ها!
* زمان گذشت و اكنون زندگى بازماندگان جنگ دغدغه ذهن شماست. گويا همواره آثار خود را وامدار اين دغدغه مى دانيد؟
** فكر كنم پاسخ شما در حرف هاى قبل آمده است. گذشت زمان كمك مى كند تا ما با فراق بال و منصف، البته از بالا به جنگ و آدم هاى آن نگاه كنيم. البته با جسارت و نوآورى.
* قالب طنز نمودى بارز در آثارتان دارد. پرداختن به اين مقوله مخاطب را از اصل ماجرا دور نمى كند؟
** ناچارم اشاره كنم به موضوع كلى تر، يعنى تاثير جنگ بر ادبيات به خصوص داستان كه به طبع پاسخ سوال شما هم هست. طبع شما آن قدرها هم از جنگ گريزان نيست. مى شود گفت كه دنيا، يا لااقل قسمتى از آن عشق و علاقه خاصى به جنگ دارند و معمولا هم با استدلال منطقى خود اين جنگ ها را راه انداخته اند كه به عنوان مثال مى خواهند وضع دنيا و زندگى را بهتر كنند.
شكى نيست كسى كه براى دفاع از اعتقادات خود و سرزمين خود مى جنگد، كار مقدسى انجام مى دهد.جنگ ما هم به همين دليل دفاع مقدس ناميده شد، اما هر جنگ دو طرف دارد و حداقل يك طرف آن متجاوز و زورگو است. در هر حال هر جنگى با خرابى و نيستى و مرگ هم همراه است. يكى از اصول زيبايى شناسى داستان هاى جنگ هم بر پايه همين موضوع شكل مى گيرد. بشر از يك طرف شديد طالب زندگى است و از مرگ و نيستى فرار مى كند و از طرف ديگر در طول تاريخ تقريبا هر سال سه جنگ راه انداخته است. اين جا خود به خود يك نوع پارادوكس شكل مى گيرد و همان طور كه مى دانيم پارادوكس ها شديدا مورد توجه ادبيات داستانى است و نقش مهمى در زيبايى شناسى و ماهيت امر داستانى بازى مى كند. اين كه دو چيز متضاد بتوانند به هر شكلى با همديگر جمع شوند خود به خود براى حس زيبايى شناسى انسان خيلى جالب است. آثار ادبى بزرگ دنيا، اعم از جنگى و غيرجنگى، پر از پارادوكس هاى مختلف است. بعضى از نويسندگان و شاعران خيلى به پارادوكس علاقه دارند.يكى از آن ها حافظ است كه در سراسر ديوانش پارادوكس هاى مختلف و بسيار زيبايى خلق مى كند. شاعران يا نويسندگانى كه استعداد طنز دارند به پارادوكس، خيلى علاقه دارند. چون پارادوكس خود به خود يك موقعيت و حالت طنز هم در خودش دارد. بنابراين جبهه هاى جنگ به خصوص جنگ دفاعى ما منبعى است غنى براى شكار طنز. براى نمونه مجموعه كتاب هاى فرهنگ جبهه تاليف سيدمهدى فقيهى غير از خاطرات طنزى كه در بسيارى از جلدهاى اين مجموعه وجود دارد، به تنهايى سه جلد از آن اختصاص به شوخ طبعى هاى رزمندگان جنگ دارد. اين تنها بخشى از لحظه هاى ناب طنزى است كه در جنگ اتفاق افتاده است.
* ادبيات داستانى ما از زمان شكل گيرى قالب هاى جديدى نيز به خود پذيرفته است. ادبيات شفاهى و خاطره نويسى از اين دسته است كه براى هدايت اين قالب هاى نو بايد اصولى وجود داشته باشد. به عنوان مثال آيا مى توان هنگام تدوين خاطرات شفاهى از عناصر داستانى استفاده كرد؟
** استفاده از عناصر داستانى در تدوين خاطرات و مستندات تاريخى دقت نظر خاص خود را دارد. در خاطره نويسى اصل نوشتن بر تحريف نكردن واقعه است. نمى توان در اين نوع نوشتار اصل را بر داستان نويسى محض تصور كرد. عنصر اصلى داستان خيال و بازى با ذهن است! لذا بايد اصل بر وفادارى به واقعه، اتفاق يا خاطره  قرار گيرد. به طورى كه اصل خاطره پايمال نشود. جدا از اين، سازه ها و شگردهاى زيادى از داستان در خاطره وجود دارد و ما نمى توانيم از آن استفاده نكنيم. مثل، توصيف، لحن، زبان، زمان، مكان و ديالوگ... برعكس نويسنده مى تواند با استفاده حرفه اى از اين عناصر، يك خاطره معمولى را به خاطره اى خواندنى و ماندنى تبديل كند. در مرحله بعد نويسنده مى تواند زحمت بيشترى تحمل كند و از عناصر ديگر داستان مثل: تعليق، زاويه ديد، شخصيت پردازى، منولوگ هم استفاده كند و متن را ارتقا بيشترى بدهد و آن را به داستان نزديك تر كند، مشروط بر اين كه مغز خاطره تغيير ماهوى پيدا نكند، تغيير ماهوى يك اثر خاطره، استفاده از عنصر خيال پردازى است كه به طبع در خاطره نويسى كارايى چندانى ندارد.
* واقع گرايى در بسيارى از آثارشان و فرار از كليشه هاى رايج كه در بسيارى از آثار ادبيات داستانى رايج است نزد مخاطبان قابل ستايش است براى بسط اين مقوله چه راهكارى مى توان ارايه داد؟
** شاه كليد نوشتن داستان تاثيرگذار و دور از كليشه اى جنگ، نگاه انسانى نويسنده به جنگ است. نگاهى كه به دفعات در قرآن هم آمده است. «يا ايهاالناس» وقتى نگاه نويسنده جنگ انسانى شد، آن انسان مى تواند رزمنده و سرباز خودى باشد يا سرباز متجاوز دشمن. به طبع اين نوع نگاه، جهانى هم خواهد شد. وقتى با پيش داورى بنويسيد، شك نكنيد كه داستان شما كليشه اى و  سطحى در خواهد آمد نگاه انسانى نويسنده به اتفاقات و آدم هاى جنگ، كنيد خلق يك اثر ناب است، وقتى دوستانى در كتاب كودك و نوجوان داستان جنگ مى نويسند و در تصويرسازى اثر ، صورت سرباز هاى عراقى را شيطان و اجنه رسم مى كنند، قضاوت با شما يا آن طرف قضيه در مورد رزمنده هاى خودى اغراق نويسى شود. البته اين نگاه مختص داستان جنگ نيست، نكته  بعد شناخت ماهيت جنگ دفاعى هشت ساله و آدم هاى آن است كه اين امكان را به نويسنده مى دهد تا عميق تر جنس آدم هاى جنگ را بشناسد. شناختى كه منجر به خلق اثرى باور پذير خواهد شد و اين آدم از ديدگاه من، بيشتر تك تيراندازهاى داوطلب دسته هستند. منطقاً انسان جانش را دوست دارد و از خطر فرار مى كند، اما اين تك تيراندازهاى خط شكن با شوق به استقبال خطر مى روند و در نهايت ، زخمى ، جانباز يا شهيد مى شوند اين جا همان پارادوكسى شكل مى گيرد، پارادوكسى كه اگر به آن توجه شود، سوژه و الهامى است براى نوشتن يك داستان غنى و ناب جنگ.
* برگزارى جشنواره باعث غناى ادبيات خواهد شد. جشنواره هاى امسال، جشنواره كتاب سال دفاع مقدس، جشنواره كتاب سال برگزيده اى در بخش داستان و رمان معرفى نكرد كه اين امر نگرانى مخاطبان را نيز به همراه داشته است؟
** از منظر من نوع طرز فكرو ديدگاه دوستان متولى،لااقل در بيانيه هاى پايان جشنواره هاى كتاب دفاع مقدس ، كتاب سال يا اخيراً داستان بزرگ انقلاب، دچار خطاى استراتژيكى است. يازده دور از برگزارى جشنواره كتاب سال مى گذرد و هزينه هاى زيادى صرف شده كه پرسش هاى زيادى ذهنم را مشغول كرده است . بازده اين يازده جشنواره چه بوده است؟ اين جشنواره چه مقدار به رشد ادبيات دفاع مقدس كمك كرده يا لااقل تاثير گذار بوده؟ آيا هر دوره كه گذشته است آثار برگزيده هاى ما رشد (كمى و كيفى) داشته يا عقب گرد؟ و پرسش هايى كه زياد است توجه كنيم به پاسخ متوليان و داوران جشنواره كه گله دارند كه به قول ما شيرازى ها سال به سال قربان پارسال! شكى نيست كه نفس برگزارى جشنواره خوب است. اما ما در اين يازده دوره گذشته، آفت شناسى كرده ايم؟آيا به اين فكر كرده ايم كه جشنواره كليشه اى شده است و احتياج به نوآورى و بايد خون تازه به رگ هاى آن تزريق شود؟ چرا هر سال تعدادى چهره جوان ظهور مى كنند و بعد محو البته اين غير از تعداد نويسنده هاى حرفه اى اين عرصه كه از قبل نويسنده بوده اند و خواهند بود.
يكى از آن خطاهاى استراتژى اين جاست كه فكر مى كنند در كشور ده ها، يا صد ها نويسنده  خوب در اين عرصه بايد توليد كنيم! ديدگاه كارخانه اى، شك نكنيد اين نگاه يعنى نگاه توليد نويسنده در عرصه ادبيات جنگ، فاجعه آميز است. بعد مى آيند و امكانات، هزينه و وقت را سرشكن مى كنند روى تعداد زيادى نويسنده، ابتدايى، تفننى، نيمه حرفه ايى و حرفه اى. سوال من اين است كه آيا در كشورهاى پيشرو درادبيات هم همين شيوه اجرا مى شود؟ آمريكا، آلمان، روسيه، فرانسه و انگلستان چند نفر نويسنده مطرح در عرصه ادبيات جنگ، امثال همينگوى، تولستوى، كورت ونه گات، هاينريش بل ، راشل آندسون و.... دارند؟ بايد نيرو و توان را صرف نويسنده اى كرد كه جدا از اين سياست هاى حمايتى امتحان خود را پس داده و به صورت حرفه اى در حال كار هستند بعد با برنامه خاص نويسندهاى جوان تر را كنار اين مجموعه قرار داد. نويسندگانى كه عمدتا جنگ را هم تجربه كرده اند. اگر قرار است رمان جنگى خلق شود، به قاطعيت مى گويم اين كار با ذهن و انگشت هاى همين گروه نوشته خواهد شد . چنان كه تا امروز هم اگر اثرى در اين حوزه تاليف شده، كار همين گروه است البته داستان كوتاه از اين مقوله جدا است.
نتيجه اين كه در آخر بيانيه اى جوايز جشنواره كتاب دفاع مقدس بر مى خوريم به مطلب تكرارى ملال آور اثر اول دوم و سوم نداريم، با تقدير از فلان اثر كه متاسفانه اين نگاه داورى ديگر مد روزه شده است و به همه جشنواره ها دارد سرايت مى كند. هر چند اين هم خودش بحث مفصلى دارد و همين بس كه نتيجه اين سياست مى شود، سرخوردگى و ياس، برگزيده و غير برگزيده، شما فكر كنيد به عواقب اين نوع نگاه و سياست بر مخاطبان ادبيات جنگ و نويسنده آخر هم مديران، منتقدان، داوران و نويسندگان و همه گله دارند و مصاحبه مى كنند كه هنوز كار شاخصى در عرصه ادبيات جنگ نداريم!
نگاهى به آثار نقاشان دفاع مقدس
سيدمحمد اميد روشناس
ايران با پيشينه عظيم و گسترده فرهنگ اسلامى، بالطبع اتفاقات مهم و هر آنچه كه سرنوشت ساز باشد را با فرهنگ آميخته كرده كه از اين دريچه به آن مى نگرد. تحول مهم و تاثيرگذارى همچون انقلاب اسلامى كه ريشه در اعتقادات مردم ايران داشت و در فاصله اى كوتاه، از آغاز جنگ از سوى عراق با ايران، زمينه ساز گرايش هنرى انقلابى با مضامين مذهبى و معنوى شد. قشر عمده اى از نقاشانى كه به نقاشى جنگ گرايش پيدا كردند جوانانى بودند كه در انقلاب و جنگ هشت ساله ايران و عراق يا مستقيما حضور داشتند يا در ارتباط نزديكى با حوادث و اتفاقات آن بودند.
نقاشى ايران كه پس از افول اين هنر در اواخر عصر صفوى و اوايل دوره قاجار، كمال الملك را به خود مى بيند كه شاگردان و طرفداران نقاشى او چندين دهه بر هنر ايران سايه مى افكند. پس از تاسيس موسسه ها و دانشكده هاى هنر شيوه متفاوت و غربى وارد كشور شد و آموزش هنر مدرن در ايران آغاز شد.
بى شك اگر آمارى در اين زمينه ارايه شود معلوم مى شود كه رويكرد عامه مردم به اين نوع نقاشى بيش از بقيه سبك ها و شيوه هاى شكل گرفته پس از  آن است. در بررسى نقاشان جنگ و دفاع مقدس بايد به طور عمده به دو بخش توجه كرد، يكى سنت كمال الملكى و ديگرى برخورد آن با مدرنيستم غربى است كه اين دو در زمينه موضوعات مذهبى و جنگى با هم تعاملاتى دارند.
تاسيس دانشكده هاى هنرى و برقرارى الگوهاى هنرى مدرن و آموزش آن به نوجويانى كه مى خواستند در اين مكان ها قدم هاى تازه اى بردارند و از آن طرف اساتيدى كه با خيال پرورش هنرمندان نوگرا به آموزش ايشان پرداختند به اين روند دامن زد.
اين روند قريب به هفتاد سال است كه ادامه دارد و حركت خلاق كه موجى متفاوت و متحول را در نقاشى ايران ايجاد كند بروز نكرد. گو اين كه اوج هايى داشت و هنرمندانى چون پزشك نيا، سپهرى، كاظمى، سعيدى، محصص، تناولى و ديگران ظهور يافتند اما به جريانى مشخص، پيگير و برخاسته از نيازهاى هنرى جامعه باشد تبديل نشد.
هنرمندان نسل انقلاب كه بعضى از آن در دانشكده هاى هنر تحصيل مى كردند و يا بعضى ديگر كه خود آموخته پا در اين راه گذاشتند به مقادير متفاوتى از اين جريان حاكم بر نقاشى تاثير گرفتند.
در دانشكده ها مى آموختند كه تحول بايد در بينش و ديد هنرى آن رخ دهد و با شيوه اى نو به پيرامون خويش بنگرند اما جنگ ايران و عراق، مانند تمام جنگ ها تاثيرى عميق بر نقاشان گذاشت و دريچه اى ديگر بر روى طيفى از ايشان گشود. تخريب و بمباران شهرهاى بى دفاع، مرگ زنان، كودكان، پيرمردان و پيرزنان شهرهاى مرزى و غيرمرزى ايران با عراق، اعزام رزمندگان و بسيجيان به جبهه، حماسه آفرينى هاى ايشان، دلاورى ها، دلبستگى ها و دلمشغولى معنوى ايشان ميل به شهادت در راه ميهن، ملت و دين و آرمان و همچنين در كنار مسايل جنگ ظهور دوباره موضوعات دينى و مذهبى، الگو گرفتن از نقاشى قهوه خانه با شيوه اى متفاوت، ترسيم وقايع عمده دينى در نقاشى ها پديدار گشت. با بروز شرايط جنگ، نقاشانى كه به اين مساله حساسيت بيشترى نشان مى دادند و انگيزه هاى اجتماعى قوى ترى داشتند شروع به ترسيم اين وقايع كردند و بالطبع شيوه هاى ديگرى چون نقاشى انتزاعى، سوررئاليستى، گرايش هاى آبستره اكسپرسيونيسم و امثال آنها در آثارشان ديده نمى شد و توجه خود را معطوف به جلوه هاى تصويرى جنگ كردند. به نظر مى آيد كه اين مساله خود مى توانست زير بناى بسيار خوبى براى رشد نقاشى درايران باشد و اندكى از فشارهاى تقليد گونه از سبك هاى غربى بكاهد و در اين فرصت فراهم آمده نقاشان نقبى به درون انديشه هاى هنرى خود بزنند و راه هاى تازه اى براى بيان تصويرى جنگ و مسايل پيرامونى آن بيابند هرچند كه چنين نشد.
دلايل عمده اى بر اين مساله وجود دارد. اكثر اين نقاشان يا پيرو سنت كمال  الملكى بودند و يا در مراكز آموزشى تحت نفود سبك هاى هنرى غربى كه در اين مراكز حالتى رسمى به خود گرفته بود.
اگر از دسته اول بخواهيم نمونه هايى ذكر كنيم تصاويرى است كه موضوعاتى چون رزمنده، شهدا، مردم، امام و آيات و روايات را به شكلى طبيعت گرا ولى با تاكيداتى خاص در هر كدام از اين سوژه ها و پرسوناژ ها عمده مى كنند و يا به پس زمينه  مى برند.
چهره هايى كه كاملا با شيوه  اى طبيعت گرايانه و عمدتا با تكنيكى ضعيف كار شده اند. تركيب بندى ها عمدتا ناقص و خام است و نشان از آن دارد كه نقاش، شيوه اى آكادميك را در طبيعت پردازى نمى داند. پس از اندكى دقت در آثارى از اين دست به نظر مى آيد نقاش هر كدام از اين پرسوناژ ها را به طور جداگانه ترسيم كرده و سپس در كنار يكديگر جاى داده است.
آنچه كه در نقاشى به نظر مهم مى آيد و فصل مميزى در اين هنر نسبت به ديگر هنرهاى تجسمى است آن است كه بيش از آن كه يك اثر جنبه هاى ادبياتى داشته باشد بايد بر پايه هاى تصويرى و عناصر تجسمى تكيه كند اما بسيارى از آثار برشمرده در تقسيم بندى اول در محدوده آثارى ادبياتى كه تصوير سازى هايى ضعيف مى باشند جاى مى گيرند.
اما در دسته دوم، مشكل به شكل ديگرى بروز مى كند. هنرمندانى كه آكادمى ديده اند و همچنين با سبك هاى هنرى نوين آشنا شده اند ميل به آن دارند كه تغييرى در ساختار و اساس كار خود بدهند و از طبيعت گرايى مرسوم پا فراتر بگذارند. طبيعى است كه هنر جنگ نوعى اكسپرسيونيسم و بيان گرى را با خود به همراه مى آورد و هنرمند براى تشديد و قوت و ضعف بخشيدن به موضوعات انتخابى خود از شيوه ها و ترفندهاى اكسپرسيونيستى بهره مى برد كما اين كه در اين آثار اين گونه دفرماسيون ها، اغراق ها، تغيير در تيرگى و روشنى عادى فضاى كار، بيان گرى رنگ ها و كليه عواملى كه به اين احساس دامن مى زنند به كار برده مى شود اما عمدتا يا ناصحيح به كار مى رود و يا نا به جا.
تاثير هنرهاى انقلابى كشورهاى ديگر چون شوروى سابق و يا ديوار نگاره هاى عظيم هنرمندان بزرگ مكزيك به مشابهت هايى با موضوعات هنر ايران دارد نيز حتى پيش از انقلاب بر جريان نقاشى تاثيرگذاراتى گذاشته بود و پس از انقلاب نيز بيشتر شد. نقاشى ديوارى نقاشانى چون كلمنته، ارسكو و سيكه ايروس حالتى حماسى القا مى كرد كه دستمايه اى براى بيان موضوعات جنگ در ايران مى توانست باشد. سلسله آدم هايى كه متحد و به هم پيوسته ايستاده اند و مبارزه مى كنند در آثار ارسكو ديده مى شود و يا كودك هايى كه گريه هاى آنها مصيبتى جهانى را فرياد مى كنند بى شباهت به فجايعى كه در جنگ اتفاق افتاده نبود.
بسيارى از نقاشان ما نيز براى بسط اين هنر و موضوعات آن شروع به ايجاد نقاشى هاى ديوارى كردند كه البته نفس اين عمل قابل قبول نبود اما اشكالاتى نيز بر سر اجراى آثار و شيوه  ساخت آنها وجود داشت. به دليل نداشتن آشنايى كامل با تكنيك هاى ارسكو و نقاشى هاى ديوارى، بسيارى از اين آثار بى روح و خام از كار درآمدند و به جاى آن كه اين فضاهاى بزرگ شهرى كه در ملا عام مى باشند موثر در نگاه بينندگان و عامل و التذاذ بصرى آنان باشند چندان چشم گير و گويى با شتاب زدگى ساخته و پرداخته شده اند.
در بسيارى از آن ها الگوهاى يكسانى كه در همه جا تكرار مى شوند را مى بينيم. توده هاى فشرده با تقسيم بندى هايى بى دليل كه از عوارض تقسيم بندى هايى كوبيستى نشات مى گيرد و چهره اى تو در تو بدون پاساژهاى به جا براى حركت و راحتى چشم. تقسيم بندى هايى شبه كوبيسم كه در همه جاى آثار به طور يكسان به چشم مى خورند و اين مسايل در مقياس كوچك تر به تابلوهاى نقاشى اين نقاشان نيز راه مى يابد وچه بسيار آثارى كه بهترين آن ها در حد تصويرسازى هايى مى  گنجند.
رفته رفته در آثار اين گروه طرح چهره ها، حالت اندام ها، رنگ گذارى ها و بعضى موارد ديگر تبديل به يك حالت قراردادى مى شود كه در آثار چندين نقاش به شكل يكسان بروز مى كند و به جاى آن كه براى هر نقاش شكل شخصى تر و درونى ترى بگيرد با آثار ديگران به نوعى مشابهت مى يابد. در اين جا شايد خلاقيت فردى به زير سوال رود و آثار از ارزش هنرى و خلاقه عارى شود.
در اين ميان نقاشان به چهره هاى شاخصى چون ايرج اسكندرى، حبيب اله صادقى، ناصر پلنگى، كاظم چليپا، عبدالحميد قديريان، مرتضى گودرزى، مرتضى اسدى، نصرت اله مسلميان و... مى توان اشاره كرد. اسكندرى در دو دوره مختلف كار خود كه در ابتدا به شيوه اى طبيعت گرا و با بيانى تقريبا رمانتيك فضايى غمگين و گاه پراميد را درآثارش مى بينيم اما در دوره اى كه به شيوه ديگر روى مى آورد تا با كژنمايى ها و عناصر بار بيانى كار را بيشتر كنند در حالتى كليشه اى گرفتار مى آيد و از آن قدمى چندان فراتر نمى گذارد و اين حركت جز در موارد محدود نتيجه نمى دهد. هم چنان تقسيم بندى هايى بدون دليل و علت در جاى جاى كارشان وجود دارد كه از تعليمات نقاشى مدرنيستى برجاى مانده تغييرات نيز بيشتر فرمى هستند تا محتوايى. در بيشتر آثار حبيب اله صادقى نوعى تناقض بين سنت گرايى در نقاشى و شكل هاى جديدتر مى بينيم. آثار اوليه او طبيعت گرايى از نوع ضعيف آن و آن چه كه به آن ادبياتى مى گوييم مى باشد.
و آن چه كه در آثار جديد با آثار اخير چليپا اشتراك دارد برخوردى فرماليستى با كار و توجه بيش از حد به عناصر صرف بصرى از جمله رنگ، فرم و بافت كه حتى تاثير نقاشان جوان تر و يا نقاشان غربى معاصر به شكلى ناخودآگاه بر ايشان وجود دارد، گرچه خطوط كارهاى پلنگى شايد ريشه در خطوط نوشتارى ايرانى- اسلامى (آن هم به شكل ناخودآگاه) داشته باشد اما آثار او از عدم دستيابى به راه حلى تصويرى و عدم ساختارهاى منسجم رنج مى برد. مرتضى اسدى نيز در آثارش بيش از آن كه قالب تصويرى در خدمت محتوا باشد آثارش بيشتر حالتى از تزيين پيدا مى كنند و بيشتر چشم نواز مى شوند، تقسيمات رنگى، رنگ هاى تخت، استفاده از كنتراست هايى كه شدت رنگ را زياد كند، بيشتر در خدمت جلوه گرى كار هستند تا محتواى اثر. فرم ها نيزدر بسيارى از آثار او چنان كه من ديده ام به جاى آن كه گويا باشد و آن چه كه در پس خود مخفى كرده بازگو كند، در شلوغى و سردرگمى اثر پنهان مى ماند. ديگر نقاشان نيزبه درجات مختلف از آن چه كه ذكر شد از خط اصلى هنر نقاشى كه مى بايست يا بهتر بگويم مى توانست از هنر جنگ شكل بگيرد دور شدند و عجيب اين جاست كه از آن شور و حرارت امروزه به آثارى متفاوت بدل شده چنان كه بسيارى از اين نقاشان به سمت و سوى تزيين گرايش پيدا كرده و با شكلى از فرماليسم درآميخته است.
با آنكه حوادث پس از جنگ فرصتى فراهم آورد تا نقاشان با دغدغه جديد و مسايل اجتماعى جان تازه اى به نقاشى بدهند و از ركود و رخوت غرب گرايى مفرط و بدون محتواى عميق درآيند (آن چنان كه مثلا در هنر مكزيك اتفاق افتاد) به يك جريان پرتحرك و پويا تبديل نشد و البته استعدادهاى جوان و لايقى در اين راه قدم گذاشتند اما فقط مشكل از ايشان نبود بلكه پيشينه نقاشى ما و بسترى كه از قبل زمينه ساز نقاشى ما بود ناهموار و پراشكال بود چرا كه امروز بسيارى از اين نقاشان (حتى اگر جنگ به پايان رسيده باشد و بخواهند موضوعات ديگرى مطرح كنند) به شيوه اى نو دست نيافتند تا در ادامه راه از آن بهره گيرند. اما مى بينيم كه مثلا در سينماى دفاع مقدس، هر چند كم ولى آثار جاودانه اى خلق مى شود كه به خلوصى در شيوه خود دست يافته است و اين البته مساله اى است كه ريشه در پيشينه هنرها دارد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |