|
|
|
شحات انور
|
|
|
|
|
|
حجت الاسلام قرائتى:
|
|
|
|
|
نگاهى به داستان ذو القرنين و ياجوج و ماجوج
جوان قرآنى: قدماى از مورخين هيچ يك در اخبار خود پادشاهى را كه نامش ذو القرنين و يا شبيه به آن باشد اسم نبرده اند. و نيز اقوامى به نام ياجوج و ماجوج و سدى كه منسوب به ذو القرنين باشد نام نبرده اند. بله به بعضى از پادشاهان حمير از اهل يمن اشعارى نسبت داده اند كه به عنوان مباهات نسبت خود را ذكر كرده و يكى از پدران خود را كه سمت پادشاهى تبع داشته را به نام ذو القرنين اسم برده و در سروده هايش اين را نيز سروده كه او به مغرب و مشرق عالم سفر كرد و سد ياجوج و ماجوج را بنا نمود، كه به زودى در فصول آينده مقدارى از آن اشعار به نظر خواننده خواهد رسيد ان شاء الله. و نيز ذكر ياجوج و ماجوج در مواضعى از كتب عهد عتيق آمده. از آن جمله در اصحاح دهم از سفر تكوين تورات: اينان فرزندان دودمان نوح اند: سام و حام و يافث كه بعد از توفان براى هر يك فرزندانى شد، فرزندان يافث عبارت بودند از جومر و ماجوج و ماداى و باوان ونوبال و ماشك و نبراس. و در كتاب حزقيال اصحاح سى و هشتم آمده: خطاب كلام رب به من شد كه مى گفت: اى فرزند آدم روى خود متوجه جوج سرزمين ماجوج رييس روش ماشك و نوبال، كن و نبوت خود را اعلام بدار و بگو آقا و سيد و رب اين چنين گفته: اى جوج رييس روش ماشك و نوبال، عليه تو برخاستم، تو را برمى گردانم و دهنه هايى در دو فك تو مى كنم و تو وهمه لشكرت را چه پياده و چه سواره بيرون مى سازم، در حالى كه همه آنان فاخرترين لباس بر تن داشته باشند و جماعتى عظيم و با سپر باشند همه شان شمشيرها به دست داشته باشند، فارس وكوش و فوط با ايشان باشد كه همه با سپر و كلاهخود باشند، و جومر و همه لشكرش و خانواده نوجرمه از اواخر شمال با همه لشكرش شعب هاى كثيرى با تو باشند. مى گويد: به همين جهت اى پسر آدم بايد ادعاى پيغمبرى كنى و به جوج بگويى سيد رب امروز در نزديكى سكناى شعب اسرائيل در حالى كه در امن هستند چنين گفته: آيانمى دانى و از محلت از بالاى شمال مى آيى. و در اصحاح سى و نهم داستان سابق را دنبال نموده مى گويد: و تو اى پسر آدم براى جوج ادعاى پيغمبرى كن و بگو سيد رب اينچنين گفته: اينك من عليه توام اى جوج اى رييس روش ماشك و نوبال و اردك و اقودك، و تو را از بالاهاى شمال بالا مى برم، و به كوه هاى اسرائيل مى آورم، و كمانت را از دست چپت و تيرهايت را از دست راستت مى زنم، كه بر كوههاى اسرائيل بيفتى، و همه لشكريان و شعوبى كه با تو هستند بيفتند، آيا مى خواهى خوراك مرغان كاشر از هر نوع و وحشى هاى بيابان شوى، بر روى زمين بيفتى چون من به كلام سيد رب سخن گفتم، و آتشى بر ماجوج و بر ساكنين در جزائر ايمن مى فرستم، آن وقت است كه مى دانند منم رب. . . و در خواب يوحنا در اصحاح بيستم مى گويد: فرشته اى ديدم كه از آسمان نازل مى شد و با او است كليد جهنم و سلسله و زنجير بزرگى بر دست دارد، پس مى گيرد اژدهاى زنده قديمى را كه همان ابليس و شيطان باشد، و او را هزار سال زنجير مى كند و به جهنمش مى اندازد و درب جهنم را به رويش بسته قفل مى كند، تا ديگر امتهاى بعدى را گمراه نكند، و بعد از تمام شدن هزار سال البته بايد آزاد شود، و مدت اندكى رها گردد. آنگاه مى گويد: پس وقتى هزار سال تمام شد شيطان از زندانش آزاد گشته بيرون مى شود، تا امتها را كه در چهار گوشه زمينند جوج و ماجوج همه را براى جنگ جمع كند درحالى كه عددشان مانند ريگ دريا باشد، پس بر پهناى گيتى سوار شوند و لشكرگاه قديسين را احاطه كنند و نيز مدينه محبوبه را محاصره نمايند، آن وقت آتشى از ناحيه خدا از آسمان نازل شود و همه شان را بخورد، و ابليس هم كه گمراهشان مى كرد در درياچه آتش و كبريت بيفتد، و با وحشى و پيغمبر دروغگو بباشد، و به زودى شب و روز عذاب شود تا ابد الابدين. از اين قسمت كه نقل شده استفاده مى شود كه ماجوج و يا جوج و ماجوج امتى و يا امت هايى عظيم بوده اند، و در قسمت هاى بالاى شمال آسيا از آبادى هاى آن روززمين مى زيسته اند، و مردمانى جنگجو و معروف به جنگ و غارت بوده اند. اينجاست كه ذهن آدمى حدس قريبى مى زند، و آن اين است كه ذو القرنين يكى ازملوك بزرگ باشد كه راه را بر اين امتهاى مفسد در زمين سد كرده است، و حتما بايد سدى كه او زده فاصل ميان دو منطقه شمالى و جنوبى آسيا باشد، مانند ديوار چين و يا سد باب الابواب ويا سد داريال و يا غير آنها. تاريخ امم آن روز جهان هم اتفاق دارد بر اينكه ناحيه شمال شرقى از آسيا كه ناحيه احداب و بلنديهاى شمال چين باشد موطن و محل زندگى امتى بسيار بزرگ و وحشى بوده امتى كه مدام رو به زيادى نهاده جمعيتشان فشرده تر مى شد، و اين امت همواره بر امت هاى مجاور خود مانند چين حمله مى بردند، و چه بسا در همانجا زاد و ولد كرده به سوى بلاد آسياى وسطى و خاورميانه سرازير مى شدند، و چه بسا كه در اين كوهها به شمال اروپا نيز رخنه مى كردند. بعضى از ايشان طوائفى بودند كه در همان سرزمين هايى كه غارت كردند سكونت نموده متوطن مى شدند، كه اغلب سكنه اروپاى شمالى از آنهايند، و در آنجا تمدنى به وجودآورده، و به زراعت و صنعت مى پرداختند بعضى از مورخين گفته اند كه ياجوج و ماجوج امتهائى بوده اند كه در قسمت شمالى آسيا از تبت و چين گرفته تا اقيانوس منجمد شمالى و از ناحيه غرب تا بلاد تركستان زندگى مى كردند اين قول را از كتاب فاكهه الخلفاء و تهذيب الاخلاق ابن مسكويه، و رسائل اخوان الصفاء، نقل كرده اند. و همين خود مويد آن احتمالى است كه قبلا تقويتش كرديم، كه سد مورد بحث يكى از سدهاى موجود در شمال آسيا فاصل ميان شمال و جنوب است. منبع: مركز جهانى اطلاع رسانى آل البيت
|
|
|
|
|
شحات انور
مبدع مكتبى جديد در قرائت جهان اسلام
سيدجاسم موسوى بار ديگر ستاره اى درخشان از آسمان تلاوت جهان اسلام رخت بربست و در اين ايام كه همزمان با چهلمين روز درگذشت اين قارى بزرگ است عاشقان صداى ملكوتى استاد شحات انور در سوگ فراق او نشسته اند. فراموش نمى كنم آن زمانى را كه استاد شحات انور براى داورى مسابقات قرآن براى آخرين بار به ايران سفر كرد و من اين توفيق را يافتم كه ايشان را از نزديك ببينم. استاد در جلسه ارتقاء تلاوت قاريان قرآن كه در محل شوراى عالى قرآن در تهران برگزار شد بسان پدرى مهربان بچه هاى قرآنى حاضر در جلسه را كه همه از قراء ممتاز جمهورى اسلامى ايران بودند با نكاتى درباره قرائت قرآن، كيفيت يك قرائت خوب، تمرين مناسب و نكات كليدى ديگر در باب تلاوت قرآن رهنمون مى كرد. به جرات مى توان گفت كه مصر ديگر قاريانى همچون شحات انور را به چشم نخواهد ديد، همانگونه كه قاريانى همانند محمد رفعت، مصطفى اسماعيل و عبدالباسط عبدالصمد ديگر ظهور نخواهند كرد و به تصريح ابوالعينين شعيشع، شيخ القراء حال حاضر مصر، مصر اكنون در حال سپرى كردن دوره افول قرائت خود است. جالب اينجاست كه خود قاريان جوان مصرى نيز به اين امر معترفند و حتى در مصاحبه اى كه با ياسرمحمود عبدالخالق احمد، نماينده كشور مصر و شركت كننده در رشته قرائت بيست و چهارمين دوره مسابقات بين المللى قرآن كريم ايران در مهرماه امسال انجام دادم دلايل اين امر را جويا شدم و او نيز بر اين امر تاكيد كرد. نقش تلاوت هاى استاد شحات انور را در شكل گيرى سبك جديدى از تلاوت هاى قاريان برتر جمهورى اسلامى ايران نمى توان ناديده گرفت، چرا كه بعد از مصطفى اسماعيل، تلاوت هاى استاد شحات انور از تاثيرگذارترين تلاوت ها بر قرائت هاى قاريان جوان ايرانى بود و اين امرى كاملا مشهود است. استاد سيد محسن موسوى بلده از داوران بين المللى جمهورى اسلامى ايران نيز در مصاحبه با راديو قرآن با متذكر شدن اين نكته گفت: اولين قارى بزرگ مصرى در اين زمينه استاد عبدالباسط است و بعد از وى استاد منشاوى تاثير فوق العاده اى روى قاريان ايرانى داشتند كه در ادامه استاد مصطفى اسماعيل با سبك خود بسيارى از قاريان ايرانى را مجذوب خود كرد و اين روند تا ۱۰ الى ۱۵ سال ادامه داشت كه با ظهور استاد شحات انور به طور تقريبى تمام قراء ايرانى از وى تاثير پذيرفته اند. موسوى بلده افزود: مى توان گفت حتى چند استاد بزرگ مصرى هم به اندازه مرحوم شحات انور در ايران تاثير شگرفى برجا نگذاشته اند و اين تاثير فوق العاده طورى است كه همه قاريان ايرانى را تحت پوشش قرار مى دهد، ضمن اين كه نوع كلام استاد شحات با موسيقى ايرانى نيز هم خوانى دارد كه در فراگيرى آن بى تاثير نبوده است. تاثير تلاوت هاى استاد شحات انور نه تنها در تلاوت قاريان ايرانى بلكه حتى در تلاوت هاى قاريان جوان مصرى نيز قابل مشاهده است به طورى كه استاد غلامرضا شاه ميوه از داوران بين المللى ايرانى نيز در گفتگو با ايكنا به اين امر اشاره مى كند: بنا بر گفته احمد همام نويسنده كتاب سفراء القرآن، بيش از ۶۰ درصد قاريان جوان مصرى در حال حاضر از مرحوم شحات انور تقليد مى كنند و خود من در سفرى كه چند ماه پيش به مصر داشتم هر جا درباره استاد شحات صحبت مى شد از او به عنوان يك ستاره در عالم قرائت ياد مى شد. شاه ميوه در ادامه تاكيد كرد: بنده در جايى گفته بودم اگر در ۱۰۰ سال اخير به طور ميانگين هر ،۱۵ ۲۰ سال شاهد يك مكتب جديد در قرائت قرآن در مصر بوده ايم به طور مثال زمانى كه شيخ رفعت، پس از او شعيشع و به دنبال آنان مرحوم مصطفى اسماعيل و غيره بودند، به جرات مى توان گفت مرحوم شحات انور هم يكى از مجددين بزرگ در عالم قرائت بوده است.
|
|
|
|
|
اهداف قصص قرآن
امير ميرابى هدف داستانهاى قرآن سرگرم كردن و لذت بردن نيست. بلكه داستانهاى قرآن كاربردى و داراى اهداف بسيار متعالى است. حتى داستانهاى فردى و خانوادگى كه هدفش رشد انديشه ها و جهت دادن به زندگى ها مى باشد. بيان چند هدف از داستانهاى قرآن كه قابل الگو بردارى است: ۱- تاريخ و عبرت گيرى لقد كان فى قصصهم عبرة لاولى الا لباب (يوسف\ ۱۱۱) عبر به معناى گذشتن از حالى به حال ديگر و رسيدن غير محسوس به وسيله معرفت به محسوس مى باشد كه با نگاه دقيق در گذشته ها بدست مى آيد. قرآن در داستانهايش به گذشته مى رود و الگوهاى مورد نظر خود را انتخاب كرده، آنگاه از حصار تاريخ بيرون مى آيد و آنرا با حال و آينده ارتباط مى دهد. بيشتر داستان هاى تاريخى قرآن زندگى پيامبران است نه دربار شاهان و جنگهاى بى حاصل آنان. قرآن در نقل تاريخ هم به زندگى اجتماعى پرداخته مانند سيرتاريخى بنى اسرائيل از آمدن به مصر، زمان فرعون (رسالت حضرت موسى عليه السلام و نجات آن قوم) زندگى و لجبازى آنان در فلسطين. مانند داستان طالوت و هم به زندگى فردى پرداخته مانند زندگانى سخت حضرت ايوب عليه السلام و دورى فرزند از پدر در داستان يوسف عليه السلام و قارون عليه السلام و صاحب دوباغ و... داستانهاى پيامبران نيز، هم پايان خوش دارد ( براى مؤمنين) و هم پايان سخت و دردناك دارد (براى كافران) ۲- هشدار و انذار دومين هدف قرآن از تاريخ هشدار دادن مى باشد كه اين هدف را به سه گونه بيان كرده است. الف: بيان كفار و مشركين و بعد بيان شرح عذابهاى امتهاى گذشته: آنگاه داستان تكذيب و عذاب قوم نوح عليه السلام و عاد عليه السلام و ثمود عليه السلام و لوط عليه السلام و فرعون را بيان مى كند. ب: بيان انذار در وسط داستان: در وسط داستان شعيب عليه السلام در سوره هود هم اين گونه از زنان آن حضرت مى گويد.( هود\ ۸۹) ج: اشاره به سرانجام مشركان در پايان داستان قوم نوح عليه السلام (اعراف\ ۶۴) ۳- بيان سنتهاى الهى در طول تاريخ «ان الله لايغير ما بقوم حتى يغيروا ما بانفسهم»(رعد۱۱) قوم سبا برخوردار از نعمتها بودند: اما ناسپاسى كردند و خداوند نعمتها و آبادى را از آنها گرفت. قوم يونس عليه السلام هنگام آمدن عذاب خداوند توبه كردند و خداوند عذاب را از آنها برگرداند. ۴- داستان درمانى از آنجا كه پيامبر اسلام و مسلمانان بويژه در مكه زير فشارهاى گوناگون بودند. قرآن بابيان داستان پيامبران و امتهاى گذشته و سرانجام و پيروزى آنها پيامبر را اطمينان قلب مى داد و مسلمانان را اميدوار مى كرد.(هود\ ۱۲۰) (شعرا /۶۶،۶۵) البته در مواردى هم به تقويت روحيه فردى و زندگى خانوادگى مى پردازد مانند بيان فرزند نداشتن حضرت ذكريا عليه السلام تا دوران پيرى و بيمارى وفقر حضرت ايوب عليه السلام آوارگى و تنهايى حضرت موسى عليه السلام و سپس صاحب همسر و شغل شدن در مدين و فراق فرزند در زندگى حضرت يعقوب عليه السلام ۵- دين و دشمن واحد داستان هاى قرآن بيانگر اين نكته هستند كه همگى پيامبران يك دين را تبليغ مى كردند و به همين جهت به عنوان نمونه در سوره اعراف از زبان پيامبرانى چون حضرت نوح و هود و صالح و شعيب عليه السلام يك پيام را نقل مى كند.(اعراف\ ۵۹) و دشمن پيامبران را به يك توصيف مى آورد مثلاآيات۱۲۷،۱۰۹،۸۸،۷۵،۶۶،۶۰سوره اعراف كه در طول تاريخ جبهه حق و باطل هميشه مقابل يكديگر بوده اند و تنها شيوه ها تفاوت داشته است و پيروزى نهايى با حق است. (مجادله\ ۲۱) ۶- بيان روشهاى تبليغى روشهاى تبليغى پيامبران بر اساس فطرت انسانها بوده و قابل استفاده در طول تاريخ است. صبر حضرت نوح عليه السلام و دعوت آشكار و عمومى (۳۵\ نحل) و دعوت بر اساس برهان آشكار(۲۵\ حديد) وروش نفى و اثبات در سوره نوح عليه السلام و يادآورى نعمت و عذاب خداوند از جمله آنها مى باشد. ۷- خبرهاى غيبى بيان داستانهايى كه ديگران خبر نداشتند و خداوند به عنوان معجزه و ارتباط پيامبر اسلام صلى الله عليه واله وسلم با غيب نقل كرده مانند داستان اصحاب كهف و حضرت مريم عليها السلام (۴۴\ آل عمران)، (يوسف\ ۱۰۲) ۸- بيان قدرت و اراده برتر خداوند در تولد و رشد و نجات و رسالت حضرت موسى عليه السلام و نجات بنى اسرائيل از فرعونيان (قصص\ ۵) و آنگاه بيان داستان حضرت موسى عليه السلام و نجات نبى اسرائيل (يوسف\ ۲۱) ۹- بيان نعمتهاى خداوند بربندگانش نجات بنى اسرائيل از قوم فرعون و نجات قوم يونس عليه السلام از عذاب الهى: عطاى فرزند به حضرت ابراهيم و زكريا عليه السلام درسن پيرى. ۱۰- ترساندن از وسوسه شيطان (اعراف\ ۲۷) تلك من انباء الغيب نوحيها اليك ما كنت تعلمها انت و لا قومك من قبل هذا فا صبر ان العاقبه للمتقين (آيه۴۹ سوره هود) خداوند در لابه لاى آيات مربوط به طرح قصه، اهداف قصه را ذكر نموده است و يا به آنها اشاره دارد. مبارزه با اساطير و تحريفهاى تاريخى بخشى از اهداف قصص قرآنى را بايد پيرامون اين محور جست وجو كرد. اين اهداف عبارتند از : ۱- بيان حقايق نهفته تاريخ و احياى سرگذشت امتهاى فراموش شده قبل از پيدايش اسلام امتهاى بسيارى در تاريخ پديد شده و برخى از آنها از صفحه روزگار محو گشته بودند، چنانكه حتى اثرى هم از آنها بر جاى نمانده بود. اين امتها معمولا همان اقوامى هستند كه در داستانهاى قرآنى به نابودى آنها در عذاب الهى اشاره شده است. بهترين مثال در اين مورد اعراب بائده هستند كه هنگام پيدايش اسلام اثرى از آنها وجود نداشته است. و در قرآن اقوامى از اين گروه چون عاد و ثمود ذكر شده و سرنوشت آنها بيان گرديده است. با توجه به اين ويژگى در امتهاى فراموش شده ( نابودى و هلاكت آنها در اثر فساد و تباهى) سرگذشت آنها براى بشر بسيار سازنده و آموزنده است. روشن است كه از بين رفتن آثار اين اقوام دشواريهاى بسيارى در نماياندن سرگذشت آنان مى افكند و راهى جز وحى كه متكى بر آگاهى از غيب و علم خداوندى استوار است نمى تواند واقعيت و حقيقت سرنوشت اقدام محو شده را بيان كند. خداوند از راه قصه ها اين حقايق را در اختيار بشر نهاده تا او از منابع سرشار سود ببرد. چنانكه مى فرمايد اينها اخبار قريه هايى است كه براى تو حكايت مى كنيم، قريه هايى كه بعضى هنوز برپايند و بعضى ويران( هود\ ۱۰۰) -و يا در آيه ديگر آمده است با اين قرآن كه به تو وحى كرده ايم بهترين داستان را برايت حكايت مى كنيم كه تو پيش از اين از بى خبران بوده اى (يوسف\ ۳) و در موردى ديگر مى فرمايد: اينها از خبرهاى غيب است كه بر تو وحى مى كنيم، پيش از اين نه تو آنها را مى دانستى و نه قوم تو... (هود\ ۴۹) به هر تقدير خداوند در قصه هاى قرآنى منبع ارزشمند و مهمى را براى تفكر و عبرت گيرى انسان از طرق بيان حقايق نهفته تاريخ پديد آورده است. ۲- مبارزه با تحريف در گذشته افسانه پردازان تاريخ را آشفته ساخته و در جهت اغراض خود حقايق را با دروغها و اباطيل آميخته نموده بودند اين تحريفها به آن حدى رسيده بود كه به درون متون مذهبى كتابهاى آسمانى موجود در دست بشر نيز راه يافته بود. با توجه به نقش ويرانگر اين تحريفها قرآن براى اصلاح وزدودن آثار سوء آنها به بيان تاريخ واقعى و سرگذشت راستين افراد و اقوام گذشته در قالب قصه پرداخت. از اين رو در همان هنگام اين حركت قرآنى واكنشهايى هم به دنبال داشت. برخى از كفار و يهوديان (از عوامل اصلى تحريف تاريخ بشر) قرآن را به افسانه بافى و نقل اساطير متهم كردند. در پيدايش قصه... در تمدنهاى اوليه داستان آفرينش خلقت آدم عليه السلام توفان نوح عليه السلام و برخى حوادث ديگر به افسانه هاى شرك آلوده مبدل گشته بودند. پس از پيدايش دين يهود و گذشت زمان تا هنگامى كه تلاشهايى براى گردآورى تورات و تدوين آن صورت پذيرد اين افسانه ها و اساطير به درون تمدن عبرانى نيز كشيده شد تا آنجا كه اثر مستقيم آنها در داستانها و سرگذشتهاى مندرج در تورات باز تاب يافت. بطوريكه قرآن در آيه۷۶ سوره نمل مى فرمايد اين قرآن بسيارى از چيزهايى را كه بنى اسرائيل در آنها اختلاف دارند برايشان حكايت مى كند. همين تحريفها در دوران بعد انجيل و آيين مسيح را نيز متأثر ساخت. البته تحريف از راههاى ديگر نيز به درون عهدين راه يافت و كار به آنجا كشيد كه داستان هايى غير واقع و پيرابه هايى ناحق براى پيامبران بسته شد. قرآن در برابر اين تحريفها مى ايستد و با نقل درست وقايع حق و قصه هاى واقعى و صادق به تهذيب و اصلاح آنها مى پردازد. قصه حقيقى آفرينش، خلقت آدم عليه السلام توفان نوح عليه السلام سرگذشت ابراهيم، موسى، يعقوب، يوسف، زكريا، يحيى، و عيسى عليه السلام در آن نقل مى شود تا آنچه به ناحق و غير واقع در كتابهاى آسمانى پيشين راه يافته بود تصحيح نمايد. اين جاست كه قرآن در پى نقل قصص هدف بزرگ زدودن تحريفهاى كتب آسمانى پيشين و تاريخ را تحقق مى بخشد. ۳- مبارزه با اساطير اساطير از هنگام نخستين تمدنها در ميان بشر متداول بوده اند. آنها در عصر نزول وحى نيز در ابعاد وسيع و گسترده اى مشاهده مى شوند. در تمدنهاى سومر، مصر، بابل، هند، ايران و عبرانى واژه اى ديديم كه اساطير با فرهنگ و ادبيات اين جامعه ها درآميخته بود و عقايد خرافات، آداب و رسوم آنها در افسانه ها و اساطير نقش بسيار ويرانگرى در افكار اعتقادات و باورهاى مردم جامعه ها و بويژه عرب بدوى در عصر نزول وحى داشت قرآن به مبارزه با اين ريشه هاى شرك آلود پرداخت و آن ها را با قاطعيت نفى كرد. قرآن در اين رويارويى ضمن نكوهش راويان اساطير به نقل حقايق تاريخى و واقعيات در قالب قصه پرداخت و ريشه بسيارى از اين افسانه سازى ها و اساطير را سوزاند.
|
|
|
|
|
حجت الاسلام قرائتى:
اختراعات تجربه پذير است ولى معجزه تكرارشدنى نيست
اعمال پيامبران هرگز توسط هيچ انسان ديگرى تكرار نخواهد شد چرا كه از ناحيه خداوند است ولى نظريه ها و اختراعات با گذشت زمان توسط نسلى ديگر بهتر و مطلوب تر از آن ارائه مى شود. حجت الاسلام والمسلمين محسن قرائتى رئيس ستاد اقامه نماز كشور پنجم اسفند ماه در ادامه سلسله جلسات تفسير خود در دانشگاه تهران به تشريح واژه معجزه از نگاه قرآن پرداخت و اظهار كرد: هر فردى كه در زمينه و حوزه اى مدعى است بايد درباره ادعاى خود نشانه يا مطلبى را ارايه كند. وى در ادامه گفت: فرق پيامبران(ع) با افرادى كه به عنوان مبتكر، مخترع، نابغه، پهلوان و غيره شناخته شده اند، در اين جا مشخص مى شود چراكه هر يك از اين افراد در حرفه اى كه فعاليت مى كنند در آن حرفه به تحصيل و تمرين پرداخته اند تا تخصص در آن حرفه را به دست آورند در حالى كه پيامبران داراى تخصص و سواد نبوده اند و در اجراى امور خود به تمرين نپرداخته اند. قرائتى تصريح كرد: افرادى كه در رشته و حرفه خود به صورت تخصصى به فعاليت مى پردازند در اثر تمرين، سعى و تلاش به آن دست يافته اند در حالى كه پيامبران چنين نيستند، هدف انبياء هدايت انسان ها است و تمام امورشان براى خداوند و در راه و مسير خداوند انجام مى شود در حالى كه انسان هاى ديگر هر اقدام يا امرى را كه انجام مى دهند براى به دست آوردن ثروت و كسب شهرت است. وى در ادامه افزود: امورى كه انبيا انجام مى دهند جهت هدايت انسان ها است و همين مطلب آنها را از ساير انسان ها جدا مى كند و اعمال آنها هرگز توسط هيچ انسان يا شخص ديگرى تكرار نخواهد شد چرا كه همه اين موارد از ناحيه و جانب خداوند است ولى مطالب، نظريه ها و اختراعاتى كه توسط انسان ها به وجود آمده با گذشت زمان توسط نسلى ديگر بهتر و مطلوب تر از آن ارائه مى شود. وى با اشاره به معجزه پيامبران(ع) گفت: معجزه اى كه توسط انبيا براى انسان آورده شده از ناحيه خداوند بوده است چرا كه انبياء به غيب الهى متصل هستند، هر وقت انسان ها از انبياى خدا خواستار معجزه شدند و با اين حال ايمان نياوردند و از معجزه به عنوان سحر و جادو ياد كردند و به معجزه كفر ورزيدند بلافاصله به هلاكت رسيدند. اين پژوهشگر قرآنى تصريح كرد: معجزه اى كه بدون درخواست مردم از ناحيه خداوند فرستاده شود، خداوند به انسان ها فرصت بيشترى مى دهد تا ايمان بياورند ولى اگر به معجزه اى كه با درخواست خود انسان ها از جانب خداوند فرستاده شده، كفر ورزند به هلاكت و نابودى مى رسند بنابراين معجزه را بايد خداوند تعيين كند و اگر مردم تعيين كنند و سپس ايمان نياورند نابود مى شوند به طور مثال قوم حضرت صالح(ع) از او معجزه ناقه را خواستند ولى بعد از وقوع معجزه ايمان نياوردند به همين خاطر بلافاصله از بين رفتند. وى در ادامه افزود: زمانى كه انسان خود خواستار مطلبى مى شود بايد نسبت به آن نيز پايبند باشد، معجزه اى كه خداوند خود مى فرستد با معجزه اى كه مردم خواستار آن هستند فرق مى كند چرا كه خداوند با درخواست مردم، حجت را بر آنها تمام مى كند، خواستن معجزه توسط پيامبر البته به درخواست مردم، پيروى از هوى و هوس آن ها نيست بلكه در راستاى ايمان يافتن مردم است چرا كه پيروى از هوى و هوس مردم، انحراف را در پى دارد و اين انحراف به هلاكت مى انجامد.
|
|
|
|