|
|
|
|
|
|
|
|
شيوه هاى شكنجه فوق سرى امريكا
براساس گزارش فوق محرمانه اى كه هفته پيش توسط پنتاگون منتشرشد و چندان موردتوجه قرارنگرفت، بسيارى از تاكتيك هاى جنجال برانگيز بازجويى كه در عراق، افغانستان و گوانتانامو عليه مظنونان فعاليت هاى تروريستى استفاده شده، در حقيقت از تكنيك هايى نمونه بردارى شده بود كه امريكا نگران بود كمونيست ها از آن ها عليه نيروهاى آمريكايى دستگيرشده در دوران جنگ سرد استفاده كنند. هفته نامه تايم در مطلبى نوشت: : اين برنامه تحت عنوان «بقا، طفره، مقاومت و فرار» در ابتدا به عنوان آموزشى براى نيروهاى يگان ويژه درفورت بريج طراحى شد تاكتيك هايى همچون محروم كردن از خواب، انزوا، تحقير جنسى، محروميت هاى حسى، برهنگى، قرار گرفتن در معرض هواى شديدا سرد و موقعيت هاى استرس زا همگى بخشى از يك برنامه نجات يافتن بود كه با دقت مورد نظارت قرار داشت. اين برنامه آموزشى براى آن دسته از نيروهايى كه در معرض دستگير شدن توسط شوروى يا نيروهاى چينى قرار داشتند تحت نظارت روانشناسان ارتش اجرا مى شد. افشاى اين مساله كه در گزارشى تحت عنوان بررسى تحقيقات در مورد بدرفتارى با زندانيان مطرح شده است براى نخستين بار مبدا و همچنين جزييات جديدترى را در مورد بسيارى از تكنيك هاى توهين آميز بازجويى كه به رسوايى هاى ابوغريب، گوانتانامو و ديگر زندان ها منجر شد، فاش كرده است. اين درحالى است كه پنتاگون هنوز استفاده از برخى از تكنيك ها را به صورت كامل منع نكرده است. سناتور كارل لوين رييس كميته نيروهاى مسلح مجلس سنا اين يافته ها را كاملا نگران كننده خواند و اعلام كرد قصد دارد در اواخرسال جارى جلسات استماعى را در . مورد روش هاى بازجويى كه در اين گزارش به آن اشاره شده برگزار كند. تا سال ۲۰۰۲ پنتاگون به دنبال الگويى براى بازجويى از افرادى بود كه در جنگ عليه تروريسم دستگير و آن ها را جنگ جويان غيرقانونى توصيف كرده بود. اين افراد كه بسيارى از آن ها در افغانستان دستگير شده بودند در ابتدا به زندان گوانتانامو در آمريكا انتقال يافتند ولى بقيه در زندان هاى مخفى سازمان سيا نگهدارى شدند يا به آن دسته از دولت هاى متحد امريكا انتقال يافتند كه داراى سابقه شكنجه زندانيان هستند. در همان سال فرمانده زندان گوانتانامو اقدام به استفاده از تكنيك هاى ضد مقاومت بر اساس برنامه عليه زندانيان پرداخت و بر اساس اين گزارش، روانشناسان ارتش نيز براى كمك در اختيار وى قرار گرفتند. در پى انتشار خبر بدرفتارى با زندانيان (كه شامل انزواى طولانى مدت، درآوردن اجبارى لباس ها، سوء استفاده از ترس زندانيان بخصوص ترس از سگ ها، و تهديد عليه اعضاى خانواده آن ها) پنتاگون استفاده از تاكتيك هايى را در سال ۲۰۰۲ محدود و در نهايت همه آن ها را ممنوع كرد. آيين نامه ارتش امريكا نيز كه راهنماى اصلى بازجويى هاى ارتش است، هم اكنون صريحا به ممنوعيت استفاده از تكنيك هاى مختلف از جمله ممنوعيت استفاده از سگ ها و ايجاد اين تلقين كه زندانى در حال خفه شدن در آن است، اشاره كرده است. منتقدان همچنان نگران هستند كه اين پاكسازى ها به اندازه كافى درتمامى سطوح انجام نشده است. گروه پزشكان براى حقوق بشر طى نامه اى كه در ۳۱ ماه مه سال ۲۰۰۷ به رابرت گيتس وزير دفاع امريكا نوشته اند به ضميمه آيين نامه كنونى ارتش اشاره كرده اند كه در آن به صراحت اجازه انزوا ومحروميت هاى حسى و خواب داده شده است. اين نامه كه توسط استفن ژناكيس ژنرال بازنشسته ارتش كه يك پزشك و از فرماندهان ارشد پزشكى سابق آمريكا است و لئوناردرابنشتاين مدير اجرايى اين سازمان امضاء شده است. همچنين به اين مساله اشاره مى كند كه آيين نامه كنونى در مورد بسيارى ازروش هاى مبتنى بر سكوت كرده است. در سال ۲۰۰۶ پنتاگون در پاسخ به انتقاداتى مبنى بر اينكه پزشكان به عنوان كسانى كه براى مراقبت از انسان ها قسم مى خورند نبايد در بدرفتارى يا برخوردهاى غير درمانى مشاركت داشته باشند نقش روانپزشكان را به عنوان اعضاى تيم هاى بازپرسى ارتش امريكا كاهش داد. ولى در نامه پزشكان براى حقوق بشر گفته شده است كه آيين نامه جديد واصلاح شده پنتاگون همچنان از روانپزشكان ارتش خواسته است تا نقشى اساسى در بازجويى ها ايفا كنند چيزى كه اين گروه آن را خطرناك و نا مناسب توصيف كرده است. پنتاگون مدعى است اين بدرفتارى ها را كاملا مورد بررسى قرار داده و اقدامات لازم را اتخاذ كرده تا از وقوع مجدد آن جلوگيرى كند. حتى اگر تصور كنيم اصلاحات پنتاگون در پاكسازى بدترين بازجويى هاى امريكا موفقيت آميز بوده است، تعدادى از كارشناسان نسبت به موثر يا قابل اجرا بودن سياست هاى كنونى شديدا ابراز ترديد كرده اند. اعضاى هيات علمى اطلاعات كه بسيارى از آن ها به عنوان مشاوران پنتاگون فعاليت مى كنند اخيرا اعلام كرده بودند كه سياست بازجويى امريكا شامل استفاده از بسيارى تكنيك هاى منسوخ است كه بسيارى از آن ها به سال هاى ۱۹۵۰باز مى گردد. تايم در پايان اين گزارش نوشته است: اين سياست ها به درس عبرت هاى پيشين و به حساسيت فرهنگى اعراب و ديگر زندانيان خارجى هيچ توجهى ندارد و اين ها همان بى احساس هايى هستند كه ما زمانى تصور مى كرديم تنها بدترين دشمنان امريكا از آن عليه زندانيان امريكايى استفاده خواهند كرد. منبع: terrorvictims.com
|
|
|
|
|
الگوى كوزوو براى مناطق چندقومى؟!
سرانجام چرخش تاريخى مهمى كه اروپا از مدتها پيش در انتظار آن بود، روز يكشنبه گذشته فرا رسيد و دولت ايالتى كوزوو به طور يك جانبه استقلال خود را از كشور صربستان اعلام كرد. آلبانى تبارهاى كوزوو اين رويداد را به عنوان تحولى سرنوشت ساز جشن گرفتند و پاره اى از كشورهاى اروپايى استقلال كوزوو را به رسميت شناختند. اينك در برابر بالكان راهى تازه باز شده كه با نگرانى هايى همراه است: به شكل رسمى و ظاهرى به خفقان ملتى ستمديده پايان داده شده، اما آيا اين ملت كوچك مى تواند در اين جهان پرآشوب از گزند همسايه نيرومند خود در امان بماند. كارشناسان سياسى معتقدند كه مخالفان استقلال كوزوو و پيش از همه بلگراد و مسكو، از اين پس آنچه در توان دارند، به كار خواهند گرفت تا ثابت كنند، كوزوو به عنوان يك دولت مستقل محكوم به شكست است. آشوب ها و ناآرامى هاى مرزى روز سه شنبه ۱۹ فوريه به عنوان نشانه اى از اين امر تلقى مى شود. به ويژه كه وزير صرب تبار كوزوو، اسلوبودان سامارديچ، اين ناآرامى ها را مشروع و قانونى خواند. از سوى ديگر بلگراد به گروه اقليت صرب كه در دستگاه پليس كوزوو خدمت مى كند، فشار مى آورد تا از شغل خود دست بكشد. نكته مهم ترى كه درباره استقلال كوزوو مطرح است بررسى گونه شناسانه كشورهايى است كه به استقلال كوزوو واكنش نشان دادند. اكثر كشورهايى كه خود با مشكلات قومى مواجه هستند به نوعى به استقلال كوزوو واكنش منفى نشان داده يا حداقل محافظه كارانه با آن برخورد كردند. هند نمونه آشكارى از اين كشورهاست كه به خاطر هراس از جدايى طلبى در مناطقى مثل جامو و كشمير واكنشى محافظه كارانه نشان داده و هنوز موضع گيرى نكرده است. كارشناسان امور سياسى هند سكوت هند در قبال اعلان استقلال كوزوو از صربستان را به عنوان يك حركت دهلى نو براى بررسى دقيق اوضاع توصيف نموده، اما نسبت به امكان حمايت دولت از هند استقلال كوزوو ابراز شك و ترديد مى كنند. اس، نيهال سينگ، از مقاله نويسان برجسته هند، در گفت وگو با ايرنا گفت كه اعلان استقلال كوزوو از صربستان يك حركت غيرقانونى است زيرا كوزوو براساس يك قطعنامه شوراى امنيت سازمان ملل، تنها يكى از استان هاى صربستان است. وى در پاسخ به سوالى در مورد موضع احتمالى دولت هند در اين خصوص، گفت: من اميدوارم كه هند اين استقلال را رد كند. بسيارى از جمله كشورهاى محافظه كار غرب هم، به رغم اين كه واشنگتن آنان را به بروز همبستگى با مسلمانان كوزوو سوق مى دهد، در اين ترديد دارند. در بحرين مردم شيعه حدود ۷۰ درصد از جمعيت را تشكيل مى دهند، در عربستان سعودى حدود ۱۵ درصد، در قطر ۱۱ درصد و در امارات متحده عربى ۱۷ درصد. روابط بين اين جوامع و حكومت مركزى در اين كشورها چندان ساده نيست. حتى بى دليل نبود كه در اولين روزها پس از اعلام استقلال كوزوو كردها به علاقه مندان به پيروى از اين الگو پيوستند. مساله كردها، يكى از شبيه ترين مسايل كوزوو است، اما وضعيت نيروهاى سياسى به نفع كردها نيست. استقلال كوزوو حتى در داخل اروپا نيز موجب برخى نگرانى ها شده است. دولت مركزى اسپانيا از اين موضوع نگران است كه جدايى طلبان باسك، اعلام استقلال كوزوو را به عنوان الگويى براى منطقه خود در نظر بگيرند. به همين جهت اسپانيا يكى از اولين كشورهايى بود كه اعلام كرد حاضر نيست استقلال كوزوو را به رسميت بشناسد. تشكيلات مسلح اتا كه به گفته خود براى رهايى از زير يوغ اشغالگران اسپانيايى مبارزه مى كند، از مدتها پيش به سرنوشت كوزوو چشم دوخته بود و همچنان اميدوار است كه اين تحول زمينه را براى جدايى باسك از اسپانيا فراهم كند. نشريه آلمانى اشپيگل در سايت اينترنتى خود به اهميت اعلام استقلال كوزوو و پيامدهاى احتمالى آن براى سراسر جهان نظر انداخته است. اين رسانه با اشاره با كشمكش هاى قومى كه از خاورميانه تا غرب اروپا جريان دارد اشاره كرده است. روزنامه آلمانى درسدنر ناخريشتن درباره تصميم آلمان مبنى بر به رسميت شناختن كوزوو چنين نظر داده است: جاى شگفتى نيست كه آلمان يكى از اولين كشورهايى بود كه استقلال كوزوو را به رسميت شناخت. دولت آلمان از آغاز از تدابير سازمان ملل متحد كه تحت شرايطى به استقلال اين سرزمين روى خوش نشان مى داد، پشتيبانى مى كرد. اما مى بينيم كه شور و نشاط اوليه اينك با فضايى مسموم روبرو شده و در پاسگاه هاى مرزى ميان صربستان و كوزوو تنش هايى پديد آمده است. جابه جايى هاى قومى دولت تازه را با دشوارى هاى قطعى روبرو مى كند. دولت تازه كوزوو تا سال هاى سال همچنان به حمايت اتحاديه اروپا و نيروهاى پيمان ناتو وابسته خواهد ماند. روزنامه اتريشى دراستاندارد خود درباره استقلال كوزوو چنين نوشته است: صربستان با پيروى از سياستى خشن، مردم آلبانى را نگران ساخت، از مطبوعات تا روشنفكران و نويسندگان و دانشجويان به وحشت افتادند. در برهه اى از زمان كه اقليت آلبانى تبار گمان مى كرد در درون مرزهاى يوگسلاوى به موقعيتى برابرحقوق دست يافته است، صربستان با سياستى اختناق آميز، اين اميد را نابود كرد. هنگامى كه تشكيلات خودمختارى آلبانى تبارها برچيده شد آنها دريافتند كه از نظر ناسيوناليست هاى صرب چيزى جز ملتى زيردست نيستند. كوزوو كه اينك با حمايت بين المللى دولت مستقل خود را تشكيل داده، بايد بتواند جايگاه خود را در اروپاى متحد به عنوان ملتى ستمديده و تحت تعقيب به دست آورد. روزنامه آلمانى تاگزتسايتونگ درباره اعلام استقلال كوزوو نوشت: اين واقعيت كه شش كشور از ۲۷ كشور عضو اتحاديه اروپا از به رسمت شناختن دولت تازه كوزوو خوددارى كرده اند، مى تواند به عنوان ضعفى در سياست خارجى اين كشور تلقى شود. از سوى ديگر اعضاى اتحاديه اروپا به طور يكپارچه اعزام نماينده اى را به كشور نوبنياد تصويب كرده اند و اين نشان مى دهد كه همه كشورهاى اروپايى نسبت به صلح و ثبات در منطقه بالكان احساس مسووليت مى كنند. هنوز روشن نيست كه يك كوزووى مستقل در قبال اين رويكرد چه واكنشى نشان مى دهد. از اين رو مى توان گفت كه دولتمردان اتحاديه اروپا تصميمى سنجيده گرفتند وقتى به رسميت شناختن كوزوو را به يكايك كشورهاى عضو واگذار كردند. روزنامه فرانسوى لاووا دو نورد درباره آينده كوزوو چنين نوشته است: روز يكشنبه در پريشتينا با شور و شعف دولتى تازه اعلام شد. اما آيا در اين آخرين كشور دنيا واقعا حكومتى تازه پديد آمده است هنوز زمان زيادى باقى مانده تا جامعه بين المللى در اين بخش از كره زمين شاهد ملتى استوار و مستقل باشد. تصادفى نيست كه مفهوم بالكانى شدن در تمام فرهنگ ها به عنوان فروپاشى يك سامانه حكومتى تعريف شده است. براى پيش گيرى از مشكلات آينده بايد همواره تاريخ گذشته را پيش چشم داشته باشيم و بدانيم كه منطقه بالكان از نظر قومى، سياسى، فرهنگى و مذهبى بشكه باروتى است كه هر لحظه آماده انفجار است و بهاى آن را سراسر جهان مى پردازد. روزنامه مجارى نپژابادساگ چاپ بوداپست نيزدرباره تحولات اخير در بالكان نوشته است: اقامتگاه آلبانى تبارهاى صربستان از نظر اقتصادى بسيار ناتوان است و قادر به اداره خود نيست. چنين منطقه ضعيفى چرا بايد ثبات و امنيت اروپا را به خطر اندازد و اصولا چه ارتباطى به ما مجارها دارد؟ ما بايد نگران مجارهايى باشيم كه با هر تنشى در صربستان به وحشت و نگرانى فرو مى روند. كوزوو بايد به جاى اعلام استقلال به نوعى خودمختارى غيرسياسى مانند تايوان دست مى يافت تا از كشمكش هاى بى سود و جهت جلوگيرى شود. برگرفته از: دويچه وله، ايرنا و ريانووستى
|
|
|
|
|
نقش يهوديان صهيونيست در سياست هاى امريكا
مهدى عراقى ايالات متحده مركز اصلى يهوديان در جهان است. لابى يهودى در امريكا نه تنها در حيات سياسى و اقتصادى بلكه بر بخش هاى تبليغاتى، سينمايى و كلا فرهنگى امريكا نيز نفوذ كرده اند. به رسميت شناخته شدن اورشليم به عنوان پايتخت دولت اسراييل از سوى كنگره امريكا يكى از دلايل نفوذ لابى يهودى در فرآيند و دستگاه سياستگذارى و تصميم گيرى امريكا است. هم اكنون اسراييل با دريافت كمك سالانه ۳ ميليارد دلار در صدر فهرست كشورهايى قرار دارد كه بيشترين كمك هاى مالى را از امريكا دريافت مى كند. نفوذ لابى هاى صهيونيستى در درون ساختار سياسى امريكا باعث شده است سياست خارجى اين كشور در انتخاب ميان منابع ملى امريكا و منافع اسراييل دچار سرگشتگى شود و همين مساله خود باعث دل نگرانى واعتراض متحدين عرب امريكا شده به طورى كه چالش عجيبى را بين اعراب و امريكا سبب شده است. ايالات متحده كه اسراييل را حامى استراتژيك خود مى داند، بهاى گزافى براى حمايت از اين كشور پرداخت كرده است. نفرت مردم خاورميانه از ايالات متحده، اقدامات اعتراض آميز متعدد، خيزش فرهيختگان غرب و شرق عليه واشنگتن و … تنها بخشى از بهاى گزافى است كه حمايت از اسراييل بر كاخ سفيد تحميل مى كند. دامنه فعاليت هاى صهيونيستى آنچنان گسترده است كه برخى از متفكران شرقى، امريكا را حياط خلوت اسراييل مى دانند. لابى ها در ساختار قدرت امريكا، نقش و تاثيرگذارى آنها برسياست هاى اقتصادى، سياسى و نظامى واشنگتن، متوجه تاثيرپذيرى شگرف سياستگذاران واشنگتن از اين سازمان هاى صهيونيستى خواهيم شد. در آخرين آمار منتشر شده تعداد سازمان هاى يهودى امريكايى به ۳۴۸ مورد بالغ مى شود. به اين تعداد بايد كنيسه ها را نيز افزود. مراكز عبادى يهوديان امريكا، امروزه به عنوان موسسات اجتماعى مدرن نه فقط مركزى براى عبادات به شمار مى روند، بلكه برنامه هاى متنوع و متعددى را براى يهوديان ارايه كرده و هر يك به فراخور توان، سعى مى كنند از نقطه نظر اجتماعى، فرهنگى و حتى بعضا سياست به فعاليت در راستاى اهداف كلان بپردازند. از ديگر سازمان ها مى توان به مواردى چون مراكز مخصوص جوانان، آژانس هاى ارتباطى، موسسات خيريه، لژهاى برادرى و … اشاره كرد. در جامعه يهوديان امريكا ضرب المثلى وجود دارد كه گذشته از طنز موجود در آن مى تواند نشان دهنده نوعى نگرش عام يهوديان به اين سازمان ها باشد، يهودى بودن يعنى عضويت در يك سازمان يهودى. رئوس فعاليت هاى تبليغاتى اين سازمان ها را مى توان در موارد زير دانست: ۱- دفاع از تصميما ت دولت اسراييل و تلاش براى توجيه آن در افكار عمومى ۲- دعوت از شخصيت هاى سياسى و تلاش براى موجه جلوه دادن حكومت اسراييل با استفاده از انعكاس اين اخبار ۳- دعوت مكرر از رهبران اسراييلى براى بازديد از موسسات و سازمان هاى مختلف امريكايى و مانور وسيع تبليغاتى ۴- تلاش براى متحدسازى جامعه يهود ساكن امريكا با برپايى تظاهرات و راهپيمايى هاى متعدد ۵- انعكاس وسيع اخبار در مورد فعاليت هاى خيريه سازمان هاى صهيونيستى و تلاش براى كسب اعتبار براى دولت اسراييل در سايه اين اقدامات فعاليت هاى تخريبى اين سازمان ها را نيز مى توان در موارد زير خلاصه نمود: ۱- تاكيد بيش از حد بر نقش حياتى نفت در اقتصاد جهان به ويژه امريكا ۲- تاكيد به نقش كشورهاى عرب صادركننده نفت در كنترل بهاى نفت ۳- تاكيد بر نقش دلارهاى نفتى اعراب در حمايت از مبارزان فلسطينى ۴- ايجاد احساس خصومت ميان اعراب و امريكا با تاكيد بر اختلافات مذهبى ۵- تاكيد بيش از حد بر ضربات ناشى از بالا رفتن قيمت نفت بر اقتصاد امريكا و ايجاد توهم توطئه عليه دولت امريكا ۶- تروريست جلوه دادن مبارزان فلسطينى ۷- تشبيه گروه هاى مبارز فلسطينى به گروه هاى تروريستى و تاكيد بر خطرات وجود چنين گروه هايى بر صلح جهانى ۸- ايجاد ارتباط عاطفى ميان شهروندان يهودى وامريكايى الاصل و اسراييلى و مرتبط دانستن مبارزه سازمان هاى فلسطينى با نظاميان اسراييلى و مبارزه با مردم امريكا ۹- تاكيد بر عدم تمايل اعراب به مذاكره و متجاوز و خشن جلوه دادن اعراب نكته جالب در اين است كه برخى از متفكران آزادانديش امريكايى نيز بارها نسبت به نفوذ لابى هاى صهيونيستى اظهار نگرانى كرده و معتقدند نيروهاى طرفدار اسراييل با اعمال قدرت خود، عملا باعث شده اند ايالات متحده برخلاف موازين اخلاقى كه خود را اساسا پايبند به آن مى داند و حتى برخلاف منافع اقتصادى - سياسى خود به حمايت نامحدود خود از دولت اسراييل ادامه مى دهد. دولت هاى ايالات متحده نيز با توجه به استراتژى كلى كشور كه بر حمايت از اسراييل استوار بوده است، عملا دست لابى هاى صهيونيست را براى پيگيرى خواسته هاى خود كاملا باز گذاشته اند و عملا هيچ مخالفت جدى با گسترش نفود اين گروه ها در ساختار سياست خود نشان نداده اند. از سوى ديگر احزاب ايالات متحده نيز به صورت مستقيم از مواهب حضور سازمان هاى يهودى در ساختار قدرت اين كشور برخوردارند. وجود لابى هاى قدرتمند سياسى اسراييل در ايالات متحده باعث شده است اين سازمان ها توجه چندانى به حضور نمايندگان خود در كنگره و يا سناى امريكا نداشته و در عوض تمامى تلاش هاى خود را معطوف به تاثيرگذارى بر افراد انتخاب شده نمايند در حقيقت لابى هاى صهيونيستى در اين كشور، همواره ترجيح مى دهند از حضور در مقابل عامه مردم خوددارى كرده و مقاصد سياسى خود را از پس پرده ها دنبال كنند. اما قسمت عمده فعاليت لابى هاى صهيونيستى معطوف به خارج از كنگره و در سطح جامعه است. به طورى كه مبارزه با لابى اعراب در دهه ۱۹۹۰ توجه محافل يهودى را به خود معطوف كرده بود. احساس همدردى شديد در ميان دانش آموختگان ليبرال ها، دانشجويان و عامه مردم نسبت به مردم فلسطين و همزمان افزايش آگاهى مردم از اقدامات اسراييل عليه فلسطينيان از جمله مسايلى بود كه لابى هاى يهودى را شديدا تحت فشار قرار داده بود. بر اين اساس كميته امور عمومى آمريكايى ـ اسراييلى به عنوان يكى از لابى هاى يهود براى مبارزه با اين احساس همدردى كه باعث قدرت گيرى لابى اعراب مى شد، تصميم گرفت از همان حربه قديمى استفاده كند. به همين دليل تبليغات وسيعى در مورد فساد اخلاقى و مالى رهبران عرب صورت گرفت و صلاحيت آنان براى رهبرى بر كشور خود به شدت زير سوال رفت. اهداف خاص لابى هاى يهود به طور كلى لابى هاى صهيونيستى در امريكا پيگير اهداف ذيل هستند: ۱- تجزيه كشورهاى اسلامى: لابى افراطى صهيونيستى به منظور تقويت جايگاه اسراييل در منطقه به دنبال تقسيم و تجزيه كشورهاى اسلامى و عربى است تا بدين وسيله با ايجاد كشورهاى كوچك و ايجاد تفرقه و دشمنى ميان اين كشورها، موقعيت خود را به عنوان قدرت برتر و بلامنازع در صحنه خاورميانه تثبيت كند. ۲- اسراييل قطب منطقه: لابى افراطى يهودى به دنبال اين است كه با هدايت استراتژى امريكا در منطقه، حداكثر حمايت اقتصادى، سياسى، نظامى و مالى را از اسراييل به عمل آورد و ضمن تضعيف ديگر كشورهاى منطقه، اسراييل را به قطب سياسى، اقتصادى و نظامى منطقه تبديل كند. ۳- جنگ هاى زنجيره اى: اين لابى كه به طور عمده در وزارت دفاع و شوراى امنيت ملى اين كشور نفوذ كرده اند، به دنبال استراتژى زنجيره اى هستند. بدين معنى كه دولت امريكا را تشويق و ترغيب مى كنند كه يك سلسله از جنگ هاى بدون وقفه را عليه كشورهاى مخالف اسراييل در منطقه خاورميانه انجام دهد و در اين راه، هيچ نوع وقفه و توقيفى صورت نگيرد. لابى افراطى يهودى از اين موضع نگران است كه در صورت بروز وقفه در اقدامات نظامى امريكا درمنطقه شرايط داخلى امريكا و صحنه بين المللى به گونه اى تغيير كند كه دولتمردان امريكايى تمايل خود را براى ادامه اين جنگ ها از دست بدهند. ۴- روابط امريكا با كشورهاى اسلامى: اين لابى با استفاده از روش ها و وسايل مختلف درصدد تخريب روابط امريكا با كشورهاى عربى و اسلامى است و در اين راه نه تنها به دنبال تشديد دشمنى امريكا با كشورهايى همچون ايران و سوريه است، بلكه در جهت تخريب روابط سنتى امريكا با كشورهايى همچون عربستان و مصر تلاش مى كند.
|
|
|
|