سه شنبه ۱۴ اسفند ۱۳۸۶
۲۵ صفر ۱۴۲۹ - ۴ مارس ۲۰۰۸ - سال هشتم - شماره ۲۵۴۲
گزارش
Tel: 8807157
Info@javandaily.com
sJavan.jpg
جستجو
pdf PDF
Edition
صفحه نخست
ايران
جهان
اقتصادى
حوادث
ورزشى
فرهنگى
جوان ورزشى
سراى ايرانى
گزارش
سلام جوان
جامعه
دفاع مقدس
آرشيو
تماس با ما
به مناسبت ۱۴ اسفند روز احسان و نيكوكارى
آفتاب را به تاريكى شبهايت هديه خواهم كرد
«تو نيكى مى كن و در دجله انداز» مثل معروفى، برگرفته از اشعار سعدى است.
تو نيكويى كن و در دجله انداز كه ايزد در بيابانت دهد باز
كه پيش از ما چو ما بسيار بودند كه نيك انديش و بدكردار بودند
بدى كردند و نيكى با تن خويش تو نيكو كار باش و بد مينديش
اما ماجرا چيست؟ چرا بايد نيكى و احسان را در دجله افكند؟ داستان اين مثل مشهور را ابوالمعالى كيكاووس بن وشمگير در قابوس نامه چنين مى آورد:
در روزگار متوكل، فتح فرزند خوانده او مى خواست شنا بياموزد، اما در حين آموزش در دجله گم شد، پس از هفت روز او را سالم يافتند و به گمان آن كه گرسنه است آب و غذا برايش بردند اما اظهار سيرى كرد و گفت: هر روز بيست نان بر طبقى نهاده بر روى آب مى رسيد و از آن سير مى شدم، بر هر نانى هم نوشته بود: محمد بن الحسين الاسكاف.
متوكل فورا براى يافتن فرد مزبور جايزه اى مقرر كرد، سرانجام او را يافتند و دليل كارش را پرسيدند، او نيز چنين گفت: يك سال است كه نان در آب مى افكنم، زيرا شنيده ام: نيكى كن و به رود انداز كه روزى بر دهد. متوكل نيز گفت: اكنون ثمره آن نيكى يافتى سپس پنج روستا را در اطراف بغداد به او بخشيد. اگر چه مولف قابوس نامه در صحت اين داستان اظهار مى دارد كه فرزندان اين مرد را در بغداد ديده، ولى در صورت عدم صحت هم از اهتمام فراوان گذشتگان ما به كار خير و عمل نيك نشان دارد.
محمدرضا هاديلو



در فضيلت احسان و محسنين در قرآن
از سال ۱۳۶۹ هرسال در اسفندماه و در آستانه عيد نوروز و بهار طبيعت، مردم مهربان و نيكوكار كشورما همزمان با هفته احسان و نيكوكارى در همايشى عظيم كه تبلور نوعدوستى، نيكوكارى و مهرورزى آنان است دست هاى پر محبت و عاطفه خويش را بر سر خانواده هاى نيازمند و كودكانشان مى كشند.
جشن نيكوكارى صرفنظر از هدايايى كه طى آن جمع آورى مى شود به لحاظ معنوى، اجتماعى و فرهنگى داراى كاركردهاى ويژه اى است كه از جمله آنها مى توان به گسترش و تقويت هرچه بيشتر فرهنگ احسان و انفاق، كمك به همنوع و انسجام اجتماعى اشاره كرد.
نوعدوستى وكمك به همنوع از ديدگاه آيين الهى و جهانى اسلام امرى ذاتى و فطرى است. در واقع خداوند متعال تمايل به كمك كردن به همنوعان را به صورت يك شناخت در قلب هر بشرى الهام كرده است. بدين مفهوم كه عمل نيكوكارى به صورت نور الهى در قلب و سرشت انسان وجود دارد.
ره نيكمردان آزاده گير
چو ايستاده اى دست افتاده گير (سعدى)
در قرآن كريم خصوصيات احسان و محسنين چنين آمده است: (حق اين است كه هر كس روى دل به سوى خدا نهد و نيكوكار باشد پاداشش نزد پروردگارش محفوظ است ونه بيمى بر آنهاست و نه اندوهگين مى شوند)،
( سوره بقره آيه ۱۱۲) اين آيه نشانگر آن است كه: بهشت و پاداش خداوند و نيل به سعادت جاودان در انحصار هيچ طايفه اى نيست، بلكه از آن كسانى است كه واجد دو شرط باشند در مرحله اول تسليم محض در مقابل فرمان حق و ترك تبعيض در احكام الهى، چنان نباشد كه هر دستورى كه موافق منافعشان است بپذيرند و هر چه مخالف آن باشد پشت سر اندازند، آنها به طور كامل تسليم حق اند.
در مرحله بعد، آثار اين ايمان در عمل آنها به صورت انجام كار نيك منعكس مى گردد، آنها نيكوكارند، نسبت به همگان و در تمام برنامه ها. در حقيقت قرآن با بيان اين مساله نژادپرستى و تعصب هاى نابه جا را به طور كلى نفى مى كند و سعادت و خوشبختى را از انحصار طايفه خاصى بيرون مى آورد.
ضمنا معيار رستگارى، ايمان و عمل صالح است. با توجه به آموزه هاى قرآن، احسان نه تنها منحصر به طايفه، گروه و نژاد خاصى نيست بلكه در هر شرايط مالى و زمانى مى توان به اين كار اهتمام ورزيد. به ياد بياوريد آن لحظاتى كه موجب خوشحالى كسى شده ايد. بى گمان آن لحظات، از لذت بخش ترين لحظات عمرتان بوده است.
همين لذت است كه خيلى ها حاضرند براى به دست آوردن آن، از مال و امكانات خود بگذرند و به دنبال اين باشند تا شرايطى فراهم شود كه موجب خوشحالى ديگران شوند. احسان واژه ايست كه براى همين كار، يعنى خوشحال و شادمان كردن ديگران بكار مى رود.
اهل احسان يا محسنين نيز كسانى هستند كه احسان كردن از جمله ويژگى هاى اخلاقى آن ها محسوب مى شود. يعنى اين صفت، در آن ها رسوخ كرده و در عمق وجود آن ها جاى گرفته است.
مانند درخت كهنسالى كه ريشه هاى آن، تا عمق زمين فرو رفته و ثابت و پابرجا در مقابل تندبادها ايستاده است. پيامبر اكرم(ص) در مورد تاثير احسان به ديگران مى فرمايند: طبيعت قلب هاى انسان ها، بر اين سرشته شده كسانى كه به آن ها احسان مى كنند را دوست بدارند و از كسانى كه بدى مى كنند تنفر داشته باشند.
آن قدر تاثير احسان بر انسان عميق است كه اميرالمومنين على(ع) فرموده اند: «الانسان عبد الاحسان» انسان، بنده احسان است. به تعبير ديگر، احسان، انسان را به بند مى كشد و به دنبال خود مى برد. بندى كه با زور و قو ه قهريه نيست بلكه تار و پود اين بند، محبت عميق احسان كننده به احسان شونده است. به انسان، محسن يا نيكوكار اتلاق نمى شود مگر اين كه احسان او فراگير باشد و همه را در بر بگيرد.
امام على(ع) مى فرمايند: «الم حسن من عم الناس بالاحسان» محسن كسى است كه دايره احسان او، همه مردم را فرا گيرد و در احسان كردن بين افراد فرق نگذارد. اين طور نباشد كه اگر از او تعريف بكنند، نام او برده شود، اسمش در جايى ثبت شود و. . . آن موقع، انگيزه احسان كردن پيدا كند و اگر نه، رغبتى به آن نداشته باشد. اين طور نباشد كه با نزديكانش يعنى كسانى كه ارتباط او با آن ها عادى شده است، يك جور باشد و با غريبه ها يك جور ديگر.
اخم و عصبانيت و عبوسى خود را به منزل ببرد و در كوچه و خيابان و در محل كار و. . . گشاده رو و خوش برخورد باشد. اگر قرار است مايه خوشحالى ديگران شويم و باران لطف و سخاوت ما ببارد، بايد بر همه بام ها ببارد و از لطافت آن، همه بهره ببرند، خيرخواه همه باشيم و هر كس را فراخور نياز و شرايطش دل شاد كنيم.
هم چنان كه خداوند هميشه و تحت هر شرايطى ما را مورد لطف و احسان خود قرار داده، ما نيز به ديگران احسان كنيم و بزرگوارى را از او ياد بگيريم. در ايام سال، از چهاردهم اسفندماه به نام روز احسان و نيكوكارى ياد شده است.
گرچه همان گونه كه عرض شد احسان كردن چيزى نيست كه با انجام يك بار آن در سال، شخصى محسن و يا نيكوكار شود اما اگر احسان به صفتى پايدار در ما تبديل نشده، همين فرصت را هم غنيمت شماريم و خود را موظف بدانيم كه در اين روز، دل ديگران را شاد كنيم هر كسى را به نحوى. آن كسى را كه با او قطع ارتباط كرده ايم و از او دورى گزيده ايم، سرى بزنيم و احوالى بپرسيم.
بچه ها را شاد كنيم، با آن ها به تفريحگاهى برويم و همراهشان بخنديم و بازى كنيم و نيازمندان را دريابيم. كافى است هر كدام توجهى ولو مختصر به اين موضوع داشته باشيم، خواهيد ديد به راحتى و آبرومندانه، مشكل خيلى ها حل خواهد شد.
چقدر لذت بخش است، خوشحالى آن كودك محروم و نيازمند، وقتى كه مانند ديگر هم سن و سالان خودش، در آستانه عيد نوروز، او هم، لباس نو و كفش نو دارد و در خانه شان شيرينى و آجيل و ميوه است و پدر هم توانسته مقدارى پول نو تهيه كند و براى عيدى، لاى قرآن بگذارد. مطمئن باشيد «ان احسنتم احسنتم لا نفسكم» اگر به ديگران احسان كنيد در واقع به خود احسان كرده ايد.
در سوره آل عمران آيه۱۳۴ مى فرمايد: كسانى كه در راحت و رنج انفاق مى كنند و خشم خود را فرو
مى خورند و از مردمان در مى گذرند و خداوند نيكوكاران را دوست دارد. آنها با اين عمل ثابت مى كنند كه روح كمك به ديگران و نيكوكارى در جان آنها نفوذ كرده است و به همين دليل تحت هر شرايطى اقدام به اين كار مى كنند، روشن است كه انفاق در حال وسعت (مالى) به تنهايى نشانه نفوذ كامل صفت عالى سخاوت در اعماق روح انسان نيست، اما آنها كه در همه حال، اقدام به كمك و بخشش مى كنند نشان مى دهند كه اين صفت در آنها ريشه دارد.
ممكن است گفته شود در حال تنگدستى چگونه مى توان انفاق كرد پاسخ اين سوال روشن است. زيرا اولا افراد تنگدست نيز به مقدار توانايى مى توانند در راه كمك به ديگران انفاق كنند، ثانيا انفاق منحصر به مال وثروت نيست، بلكه هر گونه موهبت خدا داده اى را شامل مى شود خواه مال و ثروت باشد يا علم و دانش يا مواهب ديگر. به اين ترتيب خداوند مى خواهد روح گذشت و فداكارى و سخاوت را در نفوس مستمندان جاى دهد تا از رذائل اخلاقى فراوانى كه از بخل سر چشمه مى گيرد بركنار بمانند.
در سوره يونس آيه۲۶ آمده: براى نيكوكاران بهشت و نعمتى افزونتر هست و بر چهره آنان غبار رنج و خوارى ننشيند اينان بهشتيانند و در آن جاودانند در پاره اى از روايات ائمه (عليهم السلام) نقل شده زياده بر نعمت هاى دنيا تفسير شده است كه خداوند علاوه بر پاداش جهان ديگر، نيكوكاران را از آن بهره مند مى سازند .
سپس اضافه مى كند نيكوكاران در آن روز چهره هاى درخشانى دارند و تاريكى و ذلت، صورت آنها را نمى پوشاند و در پايان آيه مى فرمايد: اين گروه ياران بهشتند و جاودانه در آن خواهند ماند. چه پيروزى از اين برتر كه انسان احسان كند. آفريدگار و معبود و مولايش از او خوشنود شود و كارنامه قبولى او را امضاء كند. چه پيروزى از اين بالاتر كه با اعمال محدوديت در چند روز عمر فانى، به مواهب بى پايان ابدى دست يابد.
سوره الرحمن آيه۶۰ مى گويد: آيا جزاى نيكوكارى جز نيكو كارى است آيا آنها كه در دنيا كار نيك كرده اند جز پاداش نيك الهى انتظارى در باره آنها مى رود در حديثى از امام صادق است كه
مى فرمايد: آيه اى در قرآن است كه عموميت و شمول كامل دارد. راوى مى گويد: عرض كردم كدام آيه است فرمود خداوند متعال مى فرمايد : «هل جزاء الاحسان الا الاحسان» كه درباره كافر مومن، نيكوكار و بدكار جارى مى شود كه پاسخ نيكى را بايد به نيكى دادو هر كس به او نيكى شود بايد جبران كند، و راه جبران اين نيست كه به اندازه او نيكى كنى، بلكه بايد بيش از آن باشد، زيرا اگر همانند آن باشد نيكى او برتر است چرا كه او آغازگر بوده است.
بنا بر اين پاداش الهى در قيامت نيز بيش از عمل انسان در دنيا خواهد بود، طبق همان استدلالى كه امام در حديث فوق فرموده است. راغب در مفردات مى گويد: احسان چيزى برتر از عدالت است، زيرا عدالت آن است كه انسان آنچه بر عهده اوست بدهد، وآنچه متعلق به اوست بگيرد، ولى احسان اين است كه انسان بيش از آنچه وظيفه اوست انجام دهد و كمتر از آنچه حق اوست بگيرد.
احسان و انفاق، سازنده انسان و تقويت كننده روحيه از خود گذشتگى و مقدمه و مهيا كننده فضيلت ايثار در وى است، احساس تعاون، هميارى و همگرايى را در او بر مى انگيزد كه بسيار ارزشمند است و هر كس را ياراى مبادرت به آن نيست و عزمى قوى، انگيزه اى خداخواهانه و انديشه اى حقيقت بين مى طلبد.
در ميان ما شيعيان، مولاى متقيان اميرالمومنين على(ع) و خانواده گرامى ايشان، برترين اسوه احسان و ايثار هستند كه با وجود روزه دارى، قوت روزانه خويش را به مسكين و يتيم و اسير مى بخشند. نتيجه اينكه، احسان و ايثار، تعالى روح فاعل آن را نشان مى دهد. محسن و نيكوكار، كسى است كه واجد كمالات اخلاقى است و در راه بسط عدالت نيز مى كوشد و به حسب شرايط اجتماعى، فراتر از وظيفه دينى و ميهنى خويش پا در دايره ايثار و انفاق و امداد و احسان
مى گذارد.
اگر او معتقد به عدالت اجتماعى نبود، هرگز انگيزه هميارى و نيكوكارى در وجودش پديد نمى آمد و فقط به رفاه و گذران زندگى خويش مى انديشيد. هر چند هر كمكى به هر مقدار و در هر زمان به نوبه خود كارى زيبا و پسنديده است اما آيا فقط سالى يك بار و آن هم در روزهاى خاص كارساز است دكتر امينى، جامعه شناس مى گويد: اگر قصد از برگزارى چنين برنامه هايى فقط يك كمك رسانى مقطعى است، بايد گفت كار قابل قبولى است مثل كمك هاى مردم به زلزله زدگان رودبار و منجيل يا بم اما اگر قرار يك كار زير بنايى و در جهت كمك به فقرا و نيازمندان جهت بازگرداندن آن ها به كارها و زندگى عادى است، هرگز موفق نخواهيم شد.
خانواده اى كه در آن پدر بيكار است، يا بچه هايى كه به صورت كار خيابانى درآمد كسب مى كنند با چند دست لباس و كيف و كفش فقط براى چند روز يا چند ماه تامين هستند بعد از آن دوباره روز از نو و روزى از نو. . .
او با اشاره به برنامه هاى دولت ادامه مى دهد: مردم فقط مكمل هاى كمكى هستند، حتى سازمان هايى مثل كميته امداد و بهزيستى هم چاره كار نيستند زيرا در شرايطى كه ما به خانواده يا شخص نيازمندى كمك كنيم شايد آن ها احتياجات روزمره شان تامين شود اما حرمت و شان انسانى شان پايين مى آيد. آن ها دوست دارند خودشان كار كنند و با دسترنج خودشان زندگى بسازند به همين دليل ابتدا بايد كارهاى زيربنايى از طرف دولت صورت گيرد و هرگز اجازه ندهد شخصيت كسى به خاطر فقر و بدبختى زير سوال برود.
***
كم كم شب چادر سياه خود را بر سر تمام شهر پهن مى كند، هر چند هوا كمى بهتر شده اما هنوز با فرا رسيدن شب سرما به زير پوست نفوذ مى كند و بارش گاه گاه باران همراه لطافتش مردم را مجبور مى كند تا از لباس هاى گرم و پشمى استفاده كنند. شب عيد نزديك است و همين بهانه خوبى است تا خيابان ها تا پاسى از شب شلوغ و مملو از مردان و زنانى باشد كه دو به دو و يا به همراه فرزندانشان از اين مغازه به آن مغازه وارد شوند و در هر ورود و خروج بسته اى به خريدهايشان اضافه شود.
بچه هايى كه به همراه والدين خود به خيابان آمده اند پشت سر هم حرف مى زنند و پدر و مادرها با واژه هاى« آره، آره، عزيزم. . . !»،«باشه، برات
مى خرم. . .» و« اگه ديدى نشون بده. .» به آن ها مى فهمانند كه راضى به خانه باز خواهند گشت. . .
***
- بابا! بابا! اون كفشو كه خريدى كهنه شده، واسه عيد نمى پوشم، يكى ديگه مى خرى. . . !
- مگه هفته پيش نگرفتيم اى بابا. . . عزيزم مگه چشه!
- نمى خوام، تازشو مى خوام. . .
- باشه. . .
***
- خانوم! هر چى كه لازمه همين الان بگو، فردا، پس فردا بايد بريم دنبال ميوه و شيرينى و آجيل... ! ديگه وقت نمى شه.
- وااا ! يه روزه مگه مى شه همه چيزو خريد حالا مانتو و شال و كفش مونده، الان وقت نمى شه، هل هلى بخريم. . .
- خودت فردا با بچه ها بيا، هم اينارو بگير هم براى بچه ها هر چى لازمه.
***
و كمى آن طرف تر كودكانى به خاطر فقر، دست از درس و تحصيل برداشته اند و با عناوين بچه هاى كار كمك خرج خانواده نيازمند خود شده اند. و امروز روز احسان و نيكو كاريست. . .
كاش امروز شب نشود. . .
نقطه سرخط
معنا و مفهوم احسان
كريم باقرزاده
احسان ونيكوكارى از امورى است كه در حوزه عمل اجتماعى و هنجارهاى پسنديده قرار مى گيرد و يكى از فضيلت هاى اخلاقى نيز به شمار مى رود و هر كسى كه از فطرت سالم برخوردار باشد زبان به ستايش و تحسين اهل احسان و نيكوكاران مى گشايد. در آموزه هاى قرآنى براى احسان معانى سه گانه اى بيان شده است كه يكى از معانى آن ارتباط تنگاتنگى با مساله ايمان و ارتباط انسان با خدا دارد و در حقيقت در حوزه هاى شناختى و بينشى و نگرشى معنا و مفهوم مى يابد. اين معنا از احسان به نوعى در حوزه عرفان اسلامى نيز قرار
مى گيرد. از اين رو عارفان برجسته اسلامى، فصلى مهم را به آن اختصاص داده اند و حتى فنارى در كتاب مصباح الانس، بخش مهم و نخستين آن را به بيان مقام احسان و ارزش و مكانت آن اختصاص داده و بدان پرداخته است. اين معنا را مى توان در حوزه خاص قرار داد و از آن به عنوان مقامات عرفانى ياد كرد. به نظر مى رسد تفكيك وجدايى ميان مفاهيم احسان به سختى امكان پذير است و نمى توان مرزهاى روشنى براى هر يك از معانى آن ترسيم كرد زيرا ميان هر يك از آنها چنان پيوستگى وجود دارد كه تفكيك و جدايى تنها به شكل مفهومى و تجريدى انجام مى شود و در عمل به دور از حقيقت و واقعيت است. به اين معنا كه ميان بينش و نگرش وگرايش انسانى پيوندى استوار وجود دارد چنان كه ميان احسان به معناى انجام كارهاى نيك و يا به معناى نيكى به ديگران و يا به معناى انجام كامل و شايسته كارى، ارتباط تنگاتنگى وجود دارد.
بنابراين اگر گفته شود كه شخصى كارهاى نيك و پسنديده اى انجام مى دهد و آن را تنها مرتبط به امور عرفانى بدانيم در حقيقت نيكى به ديگران را ناديده گرفته ايم چنان كه انجام كامل و شايسته كارى را نيز به دست فراموشى سپرده ايم. به سخن ديگر شخصى كه كارى نيك انجام مى دهد در همان حال مى تواند اين نيكى و احسان را در حق ديگرى به شكل شايسته و كامل انجام دهد. به عنوان نمونه اگر شخصى نسبت به ديگرى خدمتى شايسته انجام دهد و در آن تنها رضا و خشنودى خدا را بجويد، او به هر سه معناى احسان عمل كرده است. بلكه مى توان گفت كسى كه نيكى كند و مصداق احسان باشد نمى تواند انسانى غير مومن باشد و اين عمل وى نمى شود به دور از تاثيرگذارى در زندگى ديگران و به طور ناقص انجام پذيرد زيرا احسان به معناى نيكوكارى و انجام عمل نيك به طور شايسته و پسنديده و بى هيچ گونه منت و تقاضا و خواهشى است.
از اين رو همه حوزه بينشى و نگرشى و گرايشى انسان را دربر مى گيرد. قرآن محسنان را كسانى دانسته است كه ايمان به خدا، رسول، قرآن و آخرت دارند و در كنار رسول در اين راه تلاش مى كنند و به ديگران نيكى مى كنند و اين نيكى آنان به گونه اى شايسته و كامل انجام مى گيرد. از اين رو گفته مى شود احسان در مفهوم قرآنى آن با آن كه به نظر مى رسد داراى معانى ومصاديق سه گانه اى است ولى همه اين معانى و مصاديق در حقيقت بازتاب معناى واحدى است. برخى بر اين باورند كه احسان به معناى نيكى به ديگران با احسان به معناى انجام دادن كارهاى نيك متمايز است و در آيات قرآنى نيز كاربردى متمايز از هم دارد زيرا از آن جا كه در پاره اى از مصاديق آن، فوايد احسان، بيش از فرد نيكوكار متوجه افرادى است كه نيكى به آن ها به سبب وضع خاصى كه دارند، سفارش شده است و در مواردى نيز هيچ منفعتى براى نيكى كننده و نيكوكار نداشته و نيازى از وى را برطرف نمى كند، چنان كه اين معنا در ارتباط خدا با انسان و انسان با ديگران به چشم مى خورد. هرچند نيكى در ارتباط خدا با انسان و يا ديگر موجودات هستى، منفعتى را متوجه خدا نمى سازد ولى اين بدان معنا نيست كه تفاوت معنايى وجود دارد زيرا احسان در اصل به معناى نيكى بدون چشمداشت منفعت و سود است. به اين معنا كه احسان به معناى انجام دادن كارهاى نيك و پسنديده به طور كامل و شايسته و بى هيچ چشمداشتى از سوى شخص است.
بنابراين اگر كارى پسنديده و شايسته همراه با نقص و يا منت و منفعت جويى انجام پذيرد به عنوان مصداق احسان قرار نمى گيرد. احسان زمانى تحقق مى يابد كه شخص بى هيچ چشمداشتى كارى نيك را به طور كامل و شايسته انجام دهد. بنابراين كارهايى كه خداوند نسبت به انسان و يا هر موجود ديگرى انجام مى دهد به عنوان مصداق احسان بشمار مى رود. مصاديق احسان خداوند در آيات قرآن، نيكى خداوند به بندگان چه در دنيا و آخرت و چه در زمينه نيازهاى روحى و روانى يا در حوزه امور مادى به عنوان مصداق احسان شمرده شده است. از اين رو قرآن از زبان حضرت يوسف تبيين مى كند كه رهايى وى از زندان و بازگشت خانواده به سوى او از مصاديق احسان خداوند به آن حضرت بوده است. آن حضرت(ع) مى فرمايد: قد اخرجنى من السجن و جاءبكم من البدو من بعد ان نزع الشيطان بينى و بين اخوتى (يوسف آيه ۱۰۰) در اين آيه آمدن خاندان يعقوب(ع) به سبب جاى گزينى زندگى به مصر به جاى باديه نشينى، رهايى آنان از خشك سالى و نيز قحطى به دنبال مرگ احشام، هم چنين پايان دادن به جدايى يوسف(ع) و خانواده اش نيكى خدا به وى خوانده شده است. (مجمع البيان ج۵ ص۴۰۶ و الميزان ج۱۱ ص ۲۴۷) قرآن ثروت و دارايى را نيز مصداقى از نيكى خدا برمى شمارد (قصص آيه ۷۶) و گنج قارون را از زبان بنى اسرائيل احسان خدا به وى مى داند. (قصص آيه ۷۶) بنابراين هرگونه نعمتى كه خداوند به انسان مى بخشد به جهت آن كه كار نيك كامل و شايسته و بى هيچ چشم داشت و منتى است، به عنوان مصداق احسان مى باشد.
اين گونه است كه مى توان گفت احسان معنايى واحد دارد و تفاوت هاى بيان شده از سوى برخى نمى تواند چندان مهم و تاثيرگذار ارزيابى شود و تفاوت هاى مفهومى آن به گونه اى نيست كه بتوان روى آن تاكيد كرد به ويژه آن كه از جهت مصاديق داراى گستره يكسان مى باشد. ناگفته نماند كه مصاديق احسان گاه با مفاهيم پردامنه ديگرى چون تقوا و ايمان و عمل صالح يگانه مى شود و در كاربردهاى قرآنى تفاوتى ميان احسان و آن ها گذاشته نمى شود. (آل عمران آيات ۱۳۳ و ۱۳۴ و نيز كهف آيه ۳۰ و يوسف آيه ۹۰ و نيز زمر آيه ۳۳ و ۳۴) احسان به پدر و مادر سرآمد همه نيكى ها است .انسان مى بايست به عنوان جانشين خداوند رفتارى مبتنى بر احساس را در پيش گيرد تا خلافت الهى خويش را بنماياند. احسان و نيكوكارى حوزه اى خاص را دربرنمى گيرد بلكه همه حوزه هاى زندگى از عواطف، گفتار و رفتار را شامل مى شود. قرآن نيكى را نسبت به برخى از افراد جامعه كه توجه بيشترى را مى طلبند مورد تاكيد قرار داده است. از جمله كسانى كه احسان در حق آنان مورد تاكيد و ترغيب قرار گرفته، احسان و نيكى به والدين است. در قرآن بيش از ده بار و به طور معمول پس از توحيد و اعتقاد به وحدانيت خداوند از مردم خواسته شده كه در حق پدر و مادر احسان كنند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |