سه شنبه ۲۱ اسفند ۱۳۸۶
۳ ربيع الاول ۱۴۲۹ - ۱۱ مارس ۲۰۰۸ - سال هشتم - شماره ۲۵۴۷
سينما، تئاتر
Tel: 88808982
Info@javandaily.com
sJavan.jpg
جستجو
pdf PDF
Edition
صفحه نخست
ايران
جهان
اقتصادى
حوادث
ورزشى
فرهنگى
سينما، تئاتر
جوان ورزشى
سراى ايرانى
جامعه
آرشيو
تماس با ما
محمود استاد محمد:
يادداشتى بر نمايش «عشق را چه شد» نوشته و كار «امير بختيارى»
محمود استاد محمد:
«تهرن» مشروطه را در قالب پديده اى تاريخى بررسى مى كند
كارگردان نمايش تهرن در نشست نقد و بررسى اين نمايش در خبرگزارى مهر هدف از اجراى تهرن را نشان دادن مسئله مشروطه به عنوان پديده مستند تاريخى و تلفيق آن با فضايى افسانه اى عنوان كرد. به گزارش خبرنگار مهر، محمود استادمحمد در اين نشست درباره شيوه اجرايى آثار خود گفت: كوشش مى كنم درگير شيوه نشوم و به همين خاطر هيچ نمايشى ندارم كه شبيه به ديگر آثارم باشد. به عنوان مثال آسيد كاظم ربطى به شب بيست و نهم ندارد و خونيان و خوزيان نيز شبيه ديگر كارهايم نيست. دقيانوس تنها كارى است كه بر اساس يك قصه قرآنى نوشتم كه پيش از انقلاب چاپ شد.
كارگردان تهرن افزود: آخرين كارم كه ديوان تئاترال نام داشت، اثرى موزيكال بود كه به همراه موسيقى و فانتزى روى صحنه رفت و اين دو عنصر در هيچكدام از كارهاى قبلى ام به اين صورت حضور نداشتند. در تهرن مسئله مشروطه به عنوان پديده تاريخى نه سياسى برايم مهم بود و آن را با بن مايه اى مستند در تلفيق با فضايى افسانه اى نشان دادم.
وى درباره اين تلفيق گفت: مسئله تهرن و آنچه به عنوان باد جن وجود دارد مسئله اى دراماتيك است كه پتانسيل نمايشى دارد. تلفيق تهرن و حادثه تاريخى مشروطه خيلى خوب جواب داد. در آئين زار كسى كه باد جن كافر بر او سوار مى شود تهرن است، يعنى او را از اجتماع بيرون مى كنند و به غل و زنجير مى كشند تا بميرد.
اين كارگردان تئاتر ادامه داد: من يك مشروطه خواه را محكوم به عقوبت پرومته وار تهرنى نشان دادم كه موضوعى مهم برايم بود. البته شخص مشروطه خواه تهرن نشد، اما كسانى كه در حلقه ارتباط با وى قرار گرفتند محكوم به تهرن شدند. مشروطه عقيم ماند و پهلوى مشروطه را تهرن كرد. آنچه من در بطن اين نمايشنامه به آن دلبستگى زيادى دارم تهرن شدن مشروطه است.
استادمحمد گفت: در برهه اى از زمان مردم خود را از زير بار سلطنت مستبد و بدون هويت بيرون كشيدند و مشروطه را به دست آوردند و بهاى آن را نيز پرداختند. اما رضا شاه با نداشتن شناخت كافى مشروطه را انكار كرد. انكارى كه باعث از بين رفتن زحمات افرادى چون ستارخان و باقرخان و نظير آنها بود. اين تهرن شدن برايم بسيار مهم بود و مى خواستم در نمايش به آن اشاره كنم.
وى درباره استفاده سياستمداران مستبد دوره قاجار و پهلوى از خرافات و نگاه نمايش تهرن به آن يادآور شد: اين به عنوان يك نگاه استعارى در بافت نمايش مورد استفاده قرار گرفته است. اما واقعيت براى من در حد اين استعاره نبوده است. وقتى پهلوى قدرت داشت نمى شد حتى سالگرد پيروزى مشروطه را به زبان آورد. ما به عنوان اهل فرهنگ و هنر پروا داشتيم كه نام مشروطه را به زبان نياوريم. اينجا اين مطرود شدن مشروطه زخم قديمى من بود كه خواستم تا حدودى التيام پيدا كند.
اصغر همت بازيگر نقش ملك ديوان در نمايش تهرن درباره موضوع نمايش گفت: اولين بارى كه متن را خواندم آنچه در نمايشنامه نامه توسط شخصيت ها گفته مى شد ذهنم را مشغول نكرد، بلكه تقابل جهل و خرافه با روشنفكرى بود كه جلب توجه كرد. خوب كه دقت كنيد در طول تاريخ از اسطوره اى نظير پرومته گرفته تا قرون وسطى تهرن ها وضعيت نامناسب تر داشتند. شايد چيزهايى كه من اشاره مى كنم در ناخودآگاه جمعى نمايش تهرن براى استادمحمد اتفاق افتاده باشد.
وى افزود: من تنها به مقوله زار يا مشروطه يا ملك ديوان توجه نكردم، بلكه برايم بسيار مهم است در كارى حضور داشته باشم كه حرفى كلى را مى خواهد به مخاطب منتقل كند. تهرن شدن ها تمامى ندارد و در مقاطع زمانى مختلف حكم اقليت را پيدا مى كنند. هنرمندانى كه در برابر استالين بلند شدند و همچنين مشروطه خواهان ما و نظاير آنها بحق بودند ولى در اقليت قرار گرفتند.
هدا ناصح بازيگر نقش خورشيد در نمايش تهرن نيز درباره موضوع نمايش و نحوه ارتباط برقرار كردن با آن گفت: من يك هفته قبل از اجرا به گروه ملحق شدم و به همين خاطر متن را سه روزه حفط كردم تا به سرعت خود را به ديگر بازيگران گروه برسانم. ديالوگ هاى نمايش فاخر بود و من بايد نقش دختر ناصرالدين شاه را بازى مى كردم كه از سن من نيز بالاتر بود. سعى كردم در كليت شخصيت قرار بگيرم. به همين خاطر شروع به خواندن كتاب هايى درباره مشروطه و زمان قاجار كردم.
وى ادامه داد: بعد از شب دوم اجرا كه به خانه بازگشتم به صورت اتفاقى شاهد سريال تلويزيونى امير كبير بودم كه با راهنمايى محمود استادمحمد شب هاى ديگر بخش هايى از سريال را كه مى توانست به من كمك كند مى ديدم تا فضاى مورد نظر نقشم را پيدا و آن را تقويت كنم. به همين خاطر اول به شخصيت خورشيد رسيدم و بعد از آن به اتفاقاتى كه پيرامون وى رخ داده پرداختم.
چشم شيشه اى
نمايش سمفونى بيدارى براساس طرحى از فرهاد مهندس پور و با كارگردانى حسين فرخى ارديبهشت ماه در تالار وحدت به صحنه مى رود.
حسين فرخى به خبرنگار تئاتر خبرگزارى دانشجويان ايران (ايسنا) گفت: اين نمايش كه چندى پيش در بخش ويژه بيست و ششمين جشنواره تئاتر فجر به صحنه رفته بود، قرار است ارديبهشت و خرداد سال جارى با همان گروه سابق در تالار وحدت به صحنه برود. بنا بر اين گزارش، اين نمايش بصورت بى كلام و با تركيبى از موسيقى و حركت اجرا مى شود و سير تاريخ انقلاب ايران را از سال ها پيش به تصوير مى كشد.
همچنين موسيقى اين نمايش توسط محسن نامجو ساخته شده است. اين قطعه كه با نگرشى جديد به مضمون عاشورا و با نگاهى تراژيك در سال ۱۳۷۵ ساخته شده بود، براى پخش در بخشى از نمايش با مشاركت محسن نامجو و على جافرى به صورت مجدد تنظيم شده است.
شعر و ملودى اين آهنگ متعلق به نامجو است و او اين قطعه را پس از ده سال مجددا با تنظيم جديدى آماده كرده است.
دراجراى جشنواره اى اين نمايش، بازيگرانى چون جليل فرجاد، مجيد جعفرى، بهناز سليمانى، محسن حسينى، اسماعيل امامى و. . . ايفاى نقش كردند.
يادداشتى بر نمايش «عشق را چه شد» نوشته و كار «امير بختيارى»
«حق شناسان را چه حال افتاد، ياران را چه شد»
* على شمس
در اين باره اينقدر گفتند و نوشتند، كه اگر همانقدر را صرف لحظه اى تفكر مى كرديم كه چرا؟ حال و روزمان بهتر از اين بود كه هست. واقعا جواب سخت و عجيبى مى طلبد. سوال را شما جواب دهيد. اگر مى دانيد؛ مشكل كجاست؟ از كجا آب مى خورد اين همه باد درهاون كوبيدن.
اين فوت كوزه گرى را كجا پيدا مى شود استادى چيره دست يا خلاقى توانند كه بدمد تا لااقل دل خوش شويم كه مى شود اين سير معكوس را عكس كرد و اين سرانگشت كم را در مسير ازدياد و وفور مشاهده فرمود، شما را به خدا حيف نيست اين همه اهانت.
قطعاً كار، كار بزرگيست. كار بزرگ را خرد نبايد شمرد، اين نگاه سهل  الوصول ما و اين مصاف بى ابزارى كه مى كنيم ابداً صحيح نيست. از اول خشت غلط است. وقتى پاى مضامينى را وسط مى كشيم كه سررشته تدبير و اعتقاد قومى، ملتى به آن گره خورده، عجين شده، در هم تنيده و اصلا يكى مى نمايد، پس چرا اينقدر ماحصل ممتنع و نچسب است.
تبلور ارزش ها و داراى منوى يك مخاطب كه برصحنه آينه مى شود اين قدر چرابدشكل و بى قواره نشان داده مى شود. اين آينه چهل تكه شده از بس ترك دارد. هر كدامش تصوير نقشى از سمتى است. نگاهى از كنارى. غلط است. آينه بى منش صاف مى خواهد نشان دادن اين همه چيز، رنگ دررنگ. معلوم و معتبر. شكل نمايش، عشق را چه شد، شكلى است كه برتن مضمونش زار مى زند جعبه اى است كه آينه را سلاخى مى كند. نه قوت پيرايش بيان دارد، نه ذوق آرايش دراماتيك. صحنه فرصتى مى شود تا كارگردان با فريادى تمام شعارش را تا حنجره بالا بكشد، حد نمايش را نديد بگيرد و در متنى سراسر ايراد، اجرايى به هم برساند پرنقص.
نقص اول:
رنگ غالب اشكال، رويكرد امير بختيارى نسبت به چند مقوله است. در عشق چه شد ما با چند وجه مواجهيم، يك برادرى كه جنگ را جهاد واجب شمرده و از كشورش رفته تا دفاع كند. زورخانه كه نمودى از هويت پهلوانى ايرانى است كه حالا متروك و مطرود است.
مادر چشمه انتظار و آدم طماع مال خواه. تمام اين ها در تعريف سنتمند خير و شر، در كنار هم رديف مى شوند تا ما هراز گاهى تيترى از شعار يا كلمه اى قصار را بشنويم. آدم ها بدون هيچ كنه و عمقى در لحظه، تعريف مى شوند حتى قبل از آن كه اتفاقى بيفتد، اگر بيفتد. انگار كن نمايشى خالى از هر جنبه تئاتر يكال كه آمده و آماده است تا قصه هاى تكرارى را با خمودگى مثال زدنى براى تو در ساعت بيدارى لالا كند. شخصيت ها را هر كدام بسيار بار در آثارى از اين دست ديده ايم.
سرانجام هر كدامشان را هم مى دانيم، ساده است پيش بينى لحظه هاى بعدتر نمايش در لحظه هايى كه حال است. نمايش خود را وامى دارد تا دست به دامن مضامينى شود كه مگر بتواند از آن حربه رهيافتى براى بروز حرف هاى خود داشته باشد، كه اگر داشته باشد.
حرف خوب اگر بد گفته شود، كم شنيده مى شود. لزوماً پرداخت به مقولاتى مانند جبهه شهادت، اسارت و جانبازى انگار كه دستاويزى است براى به صحنه آمدن بى آن كه حرمت و شان چيزى را كه از آن نمايش مى سازيم، در نظر بياوريم.
فريدون پسر يك ملاك است. خب خودتان حدس بزنيد چه آدم شنيعى مى تواند باشد. چقدر خودخواه، نازنين با پدرى پير دنبال كار مى گردد. آسان است بدانيد كه در بند شياطين گرفتار خواهد شد. مريم خواهر حسين بناى ازدواج با فريدون را دارد. فريدون قصد كرده زورخانه را بكوبد، برج بسازد. تعارف نكنيد از اين دست تعاريف تا بخواهيد مى شود امتداد داد. حلوا حلوا گفتيم و دهان شيرين نشد، نمى شود كه به فرض يك اسم، يك ارجاع يا تقليد جعلى از يك فضا، اصالتمندى يك سترد پاك را ارايه كرد. متن بنيه ندارد حتى نمايشنامه خوانى شود تا چه رسد به اجرا. متن و روابط مستعمل و دم دستى است صادق نيست با مخاطب. حرف از چيزهايى مى زند كه حرف نيست. حسين به دعاى مادر برمى گردد، قهرمانى كه قرار است حضور اثيرى اش و عادت تماشاگر به غيابش، او را سايه اى از صلابت نوستالژيك مردستان نشان بدهد. حسين مى آيد، دست فريدون را رو مى كند. زورخانه خراب نمى شود، نازنين به آغوش خانواده باز مى گردد. پرتا گونيت ضايع شده مى رود رد كارش. بهتر از اين نمى شود با دم شير بازى كرد. پاى فحواى كلان يك ارزش را به ميان كشيد و از آن حربه اى جست براى پى درپى چنين صحنه هايى كه هيچ ندارند نه خلاقيت، نه صداقت. فريدون ،حسين را در خط مقدم رها كرده گريخته، بى سيم چى بوده ،و به سبب قطع ارتباط جنگ مغلوبه شده. اين برآيند غيركارشناسى، غلط يعنى چه؟ آن هم در اين شاكله رئاليستى و مرتبط با تنگ جامعه، كه داعيه حفظ داشته ها را دارد. كجا مى شود يك نفر همينجور (از قضا بى سيم چى) سرش را بيندازد پايين وبرگردد. اصلا چرا آمده. بعد بايك قدم تخفيف بى سيم چى را كجا مى برد. هيچ كس نيست تا او را ممانعت كند. فرمانده كه حسين باشد، نمى تواند او را وادارد تا لااقل بى سيم چى را بگذارد و بعد برود. آن هم در آن تنگ بيابان و درتاريكى. اصلا كجا مى تواند برود. اين ها را از خودتان بپرسيد و جواب نيابيد. اين نقطه اى است كه در نمايش گره به پيچ و تاب كلاف خود مى رسد. فريدون هم جواب مى دهد كه تو نبايد دستور حمله مى دادى، مقصر شهادت همرزمان توئى. بختيارى با گزينش دواكت از قاعده نمايش در آغاز سعى كرده  ايراد متن را در فرم به چالش بكشد و به اين واسطه فهم قضيه را در ذهن مخاطب به تعويق بكشاند. نمى تواند. نمى كشاند. گود زورخانه عرصه مبارزه بين ريشه هاى محكم در خاك و شاخه هاى بلند برج مى شود. پهلوان در كمال ناباورى برگشته داستان خود يك تنه بار كج فريدون را بر زمين مى گذارد و نمى  گذارد گزندى به اين ميراث باستانى برسد. پهلوان  ها را يكايك صدا مى كند، چه صدا زدنى. و فريدون با زهر خندى حرف هايى تحويل مى دهد پرشنيده. از اين هم سطحى بودن و آسان گرفتن، مخاطب حرص مى خورد. تماشاگر تئاتر مى بيند نه فرياد چشم خراش دل آزار شعارهاى پرتكرار هزار بار گفته شده را آنچه بنا داشت اثر حرفش را بزند در جان كار نمى نشيند، كه بر دل برآيد. در همان قواره افه هاى معمول و مناسبات نامعقول مى ماند و آدم مى ماند كه چه بگويد.
نقص دوم:
اجراى اثر در ثبوت مكانى خود رهگذار را آمد و شد آدم هايى است كه ازپس هم مى آيند و داستان كلاسه وسر راست نمايش را پيش مى برند. با زنجيرهايى بر سقف آويزان كه به تكرار در طول اجرا فرو مى ريزند. كارگردان تمام ظرفيت متن را اجير مى كند تا چيزى جان بگيرد كه در متن مرده است. مفهومى كه عوض انتقال و بالندگى، در بطن، محبوس و مجروح مى شود. عشق. عشق به ارزش ها. خوبى يك آدم خوب، سياسى يك آدم طماع و بدبختى و جهل يك دختر و مادرى كه مثل هر مادر ديگر كه فرزندش رفته تا براى باورش بجنگد، چشم به در سفيد مى  كند. اين مفاهيم در اجرا هم در همان قاعده گفتن فرد مى ماند. متن اجازه تخطى از مسير اشتباه را نمى دهد. حربه هايى هم چون، ايراد نوشين، دفن قاب عكس ها و غبارروبى آن ها توسط حسين و يا نردبان كه در فلاش بكى حكم خاكريز مى  گيرد چه چيز مى تواند بر اين صحنه بيافزايد وقتى كه خانه از پاى بست ويران است. وقتى كه متن ضعيف است و پى بنياد آن ندارد كه چيزى بر او سوار است. به قطع استفاده از نورهاى موضعى (چراغ قوه) و برآيندهاى وهم گون كه همان شعار را در تصوير فرياد مى زند، چيزى بر «عشق را چه شد» نمى افزايد. با پيرايه نمى شود زمين باير را سرو كاشت. سرو درخت بستان است. بستان نيازى نه به توصيف دارد نه به تشريح. خود گوياى حال خود است، اين نمايش هم مثل اغلب آثار موجود در اين ژانر حرفى را گفت كه اگر خوب مى گفت، مى توانست صحنه آتش باشد. بسوزاند. اما حيف... حيف كه ما نمى دانيم اين مقام اثيرى را، اين قامت جميل را چطور بناى سرايش بگذاريم. اين همان حكايت سعدى است كه گفتار كسى قرآن را به آواز بد مى خواند. شخصى به او رسيد و گفت: گر تو قرآن بر اين خط خوانى‎/ ببرى رونق مسلمانى. كاش مى شد كه به جاى توجه به آمار كيفى اين جور نمايش ها كمى هم به كيفيت و تطابق و اصالت آن ها مى انديشيديم. حالا من از تو مى پرسم. عشق را چه شد؟
كارگردان نمايش خنجره ها در تعزيه نوآورى كردم
نشست خبرى نمايش خنجره ها روز گذشته در كارگاه نمايشى مجموعه تئاترشهر برگزار شد.
به گزارش روابط عمومى مجموعه تئاترشهر، در ابتداى اين نشست خبرى امير آتشانى كارگردان و بازيگر اين نمايش گفت: نمايش خنجره ها مكمل آثار قبلى من در زمينه ملودرام است كه اين بار با تكيه بر تجربيات قبلى كه در عرصه تعزيه داشتم اجرا و كارگردانى شده است.
وى افزود: از نظر من موضوعى كه براى نمايش خنجره ها انتخاب شده است مختص همه اصحاب فرهنگ و هنر است و
مى توان گفت دغدغه همه آنهاست.
آتشانى گفت: من در كارگردانى تئاتر هيچ گاه به دنبال شاهكار نبودم بلكه همواره به اين موضوع فكر كردم آنچه را كه مى توانم و
مى خواهم را به تماشاگر نشان دهم و اين موضوعى بود كه در اين نمايشنامه علاوه بر اين كه در ذهنم وجود داشت من را براى اجراى آن ترغيب كرد.
اين كارگردان تئاتر در بخش ديگرى از اين نشست خبرى با اشاره به موضوع مطرح شده در نمايش خنجره ها گفت: مش كاظم نمايش خنجره ها امير آتشانى است كه سال ها در عرصه فرهنگ و هنر حضور فعالى داشته اما به دليل شرايط بد اقتصادى و بى توجهى اين بار مى خواهد عقده هاى خود را نمايان كند و در حد خود گوشه اى از مشكلات هنرمندان را براى مخاطبان بازگو كند.
بازيگر نمايش خنجره ها خاطرنشان كرد: شايد بسيارى بر اين بارو باشند كه وقتى به ديدن نمايش مى آيند از همان ابتدا با اثرى روبه رو هستند كه بارها با آن مواجه شده اند و آنچه را كه مى بينند يك تعزيه تكرارى است به همين دليل تمام تلاش خود را انجام دادم در عين وفادارى به مضامين ارزشمند تعزيه اثرى را روى صحنه ببرم كه نوآورى داشته باشد.
وى با اشاره به اجراى چند سال گذشته نمايش طفلان مسلم كه به شيوه عروسكى كارگردانى شد، گفت: مدعى اين نيستم كه در اجراى تعزيه اولين فردى هستم كه در آن نوآورى ايجاد كردم اما اين را مى توانم بگويم آثارى را كه تا به امروز پيرامون تعزيه روى صحنه بردم نمايش هايى بودند كه در زمينه كارگردانى و نوآورى در زمره اولين آثار نمايشى برگرفته از تعزيه بودند.
آتشانى تصريح كرد: بايد باور كنيم و اعتقاد داشته باشيم كه تعزيه به عنوان نمايشى ترين هنر ايرانى داراى قابليت هاى فراوانى است كه مى توان از آن در اجراى آثار مدرن استفاده كرد و اين نكته از نظر من يكى از مهم ترين مواردى است كه مى تواند در حفظ تعزيه موثر باشد.
اين كارگردان با اشاره به اين مطلب كه نمايش خنجره ها را
نمى توان در رديف آثار تجربى قرار داد، گفت: وقتى به من پيشنهاد اجرا در كارگاه نمايش را دادند از اين مساله هراس داشتم كه مخاطبان اين اثر را در رديف آثار تجربى قرار دهند در حالى كه اين طور نيست و نمايش اين قابليت را دارد كه در تالارهاى ديگرى غير از كارگاه نمايش اجرا شود بنابراين اميدوارم در ذهن تماشاگران اين مساله كه نمايش خنجره ها به دليل اجرا در كارگاه نمايش يك اثر تجربى و يا دانشجويى است ثبت نشود.
تشريح برنامه هاى مركز توليد تئاتر كانون در سال ۸۷
مركز توليد تئاتر كانون قصد دارد زمينه اجراى نمايش هايى كه جزو توليدات ديگر مراكز فرهنگى هستند را فراهم كند.
مرتضى حيدرى، مدير مركز توليد تئاتر كانون كه درباره برنامه هاى سال آينده اين مركز با سايت ايران تئاتر گفت وگو مى كرد گفت: در سال آينده مركز توليد تئاتر كانون زمينه اجراى عمومى گروه هايى كه نمايششان جزو توليدات ديگر مراكز فرهنگى است را فراهم
مى آورد. اجراى نمايش خوب و عزيزى ايران زيبا به كارگردانى حسن دادشكر اولين تجربه ما در اين زمينه است كه خود آغاز نوعى دگرگونى و تحول در برنامه هاى كانون محسوب مى شود. سعى داريم توليدات ديگر مراكز البته با شرايطى، فرصت اجرا در كانون را پيدا كنند.
وى تصريح كرد: اين باب با حمايت معاونت توليد كانون بازشده و در نتيجه اجراى حسن دادشكر به برنامه ريزى سال آينده شكل مى دهد. دادشكر از مديران گذشته كانون است و با شرايط توليدات اين مركز كاملا آشناست، اما اعتقاد داريم از آن جا كه برخى از كارگردانان با شيوه كانون آشنايى ندارند اين اقدام تبادل تجربه را در پى دارد و تماشاگران نيز بهره خود را از اين حركت جديد خواهند برد.
وى يكى ديگر از برنامه هاى كانون در سال آينده را اجراى ۴ نمايش منتخب فراخوان نمايش هاى تك نفره و دونفره عنوان كرده و توضيح داد: از بين ۴۰ طرح و CD كه در پاسخ به فراخوان نمايش هاى تك نفره و دونفره به دستمان رسيد ۸ نمايش انتخاب شد كه از آن ميان ۴ گروه موفق به پشت سر گذاشتن مراحل انتخاب شدند و اكنون در مرحله عقد قرارداد براى اجرا در سال آينده هستند.
وى در معرفى اين ۴ نمايش گفت: نمايش آدم برفى به كارگردانى آناهيتا غنى زاده، موجود خجالتى به كارگردانى كورش جهانشاهى، يك بازى جديد به كارگردانى جابر رمضانى و شيرى كه مى غريد به كارگردانى احمد صحيحى از ارديبهشت ماه اجراى خود را با حمايت مركز توليد تئاتر كانون شروع مى كنند.
حيدرى هدف فراخوان نمايش هاى تك نفره و دونفره را اجرا در مدارس و ايجاد تحرك بين نويسندگان براى توليد آثار كم هزينه، كم پرسوناژ و پرتابل ذكر كرده و افزود: در طول ساليان گذشته مدارس به مركز توليد تئاتر آمده اند و ما ارتباط خوبى با مدارس داريم، حتى به مراتب بهتر از ساير مراكز و سازمان ها. اما چون همكارانمان در مدارس دچار زحمت مى شدند و جوى نيز وجود داشت مبنى بر اين كه آموزش و پرورش با تئاتر ميانه اى ندارد، در صورتى كه تصميم با مدير است و آموزش و پرورش تنها بر اين فعاليت ها نظارت مى كند تصميم گرفتيم با اين اقدام مديران مدارس را با كاركرد تئاتر آشنا كنيم.
مدير مركز توليد تئاتر كانون پرورش فكرى برنامه هاى اين مركز در حال حاضر را اجراى سه نمايش در سالن هاى مركز و ديگر سالن هاى كانون عنوان كرد و افزود: نمايش خوب و عزيزى ايران زيبا كه در حال حاضر روى صحنه است اگر با استقبال تماشاگران روبه رو شود پس از ۲۰ اجرا تمديد خواهد شد، نمايش آن مرد آمد نيز كه يك كار معنوى در حوزه كودك و نوجوان محسوب مى شود از هفته جارى روى صحنه مى رود و تا ارديبهشت ماه روى صحنه خواهد بود. نمايش خورشيد و ماه به كارگردانى حجت الله ناظمى نيز شنبه آينده بازبينى نهايى را پشت سر مى گذارد و به اميد خدا در يكى از سالن هاى كانون اجرا مى شود.
وى در ارائه گزارشى كوتاه از فعاليت مركز توليد تئاتر كانون در سال ۸۶ گفت: در اين سال ۱۱۰ متن و طرح به مركز توليد تئاتر ارائه شده كه ۷۰ متن رد شده اند، ۲۵ اثر مورد بازبينى قرار گرفته، ۳ متن بازنويسى و ۶ متن تصويب شده اند، ۳ متن ديگر نيز در حال بررسى هستند. شش نمايش سرزمين مجايب ،گل باقالى فرزند نمونه ،راز طلسم ،قلى و ماهى گلى، نارنج و ترنج و خورشيد و ماه نيز جزو متن هاى تصويب شده اين مركز در سال ۸۶ هستند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |