دوشنبه ۲۷ اسفند ۱۳۸۶
۹ ربيع الاول ۱۴۲۹ - ۱۷ مارس ۲۰۰۸ - سال هشتم - شماره ۲۵۵۲
كتابخانه
Tel: white
red@javandaily.com
sJavan.jpg
جستجو
pdf PDF
Edition
صفحه نخست
ايران
جهان
اقتصادى
حوادث
ورزشى
فرهنگى
جوان ورزشى
سراى ايرانى
كتابخانه
جامعه
آرشيو
تماس با ما
جشنواره فرهنگى هنرى تاجيكستان
مدير فعاليت هاى جشنواره اى و نمايشگاهى موسسه فرهنگى اكو:
جشنواره فرهنگى هنرى تاجيكستان نيمه دوم خرداد برگزار مى شود
جشنواره فرهنگى هنرى تاجيكستان كه قرار بود نيمه اول فروردين برگزار شود به دليل در پيش بودن بيست و يكمين نمايشگاه بين المللى كتاب تهران به نيمه دوم خرداد ماه موكول شد.
به گزارش خبر گزارى كتاب ايران ايبنا، عباس نظرى، مدير فعاليت هاى جشنواره اى و نمايشگاهى موسسه فرهنگى اكو با اعلام اين خبر گفت: در اين جشنواره كه فراخوان آن تا هفته آتى اعلام و از سوى موسسه فرهنگى اكو برگزار مى شود، ناشران و موسسات فرهنگى مى توانند شركت كنند.
وى افزود: اين جشنواره در چند بخش بر پامى شود. در بخش مكتوب، كتاب هايى در گروه كودك و نوجوان، ادبيات، زبان، علوم و فنون، معمارى و هنر، كامپيوتر و ورزش به نمايش گذاشته مى شود كه اين كتاب ها به زبان هاى فارسى، عربى، انگليسى و روسى هستند.
مدير فعاليت هاى جشنواره اى و نمايشگاهى موسسه فرهنگى اكو اظهار داشت: در بخش قرآنى نيز فعاليت هاى قرآنى كشورهاى عضو اكو از نظر فرهنگى و هنرى نمايش داده مى شود.
نظرى تصريح كرد: عرضه كتاب هاى علوم قرآنى، عرضه قرآن به زبان هاى دنيا، عرضه تفاسير مختلف و قرآن هاى خطى و نفيس مربوط به دوران گذشته از ديگر برنامه هايى است كه در اين بخش نمايش داده مى شود.
وى با اشاره به برنامه هاى جنبى اين جشنواره گفت: معرفى برترين هاى جشنواره، نمايش صنايع دستى، معرفى جاذبه هاى سياحتى كشور هاى عضو اكو، معرفى مفاخر فرهنگى و هنرى كشورها، برگزارى مسابقات مختلف كتابخوانى، نمايش البسه ملى و محلى كشورها و برگزارى نشست ها با حضور شخصيت هاى فرهنگيـ هنرى از جمله برنامه هاى است كه در اين جشنواره به اجرا در مى آيد.
به گفته نظرى در۱۰ روز برپايى اين جشنواره هر روز به معرفى يك كشور اختصاص خواهد داشت.
اسلام و توسعه
مقوله توسعه يكى از اصلى ترين مباحثى است كه از دهه ۱۹۶۰ به دغدغه اصلى كشورهاى جهان سوم و برخى سازمان ها و نهادهاى بين المللى تبديل شد.
تلاش كشورهاى جهان سوم براى دستيابى به مطلوبيت هاى مادى زندگى غربى باعث شد كه تعبير «كشورهاى در حال توسعه» بر آن ها اتلاق گردد.
از آن جا كه هدايت اصلى برنامه هاى نوسازى- كه قرابت نزديكى با مقوله توسعه دارد- در جهان سوم توسط كشورهاى غربى به خصوص امريكا براى كاستن از ضريب موفقيت انقلاب هاى كمونيستى صورت گرفته بود.
آنچه عموما در اين گونه كشورها و به ويژه در ايران جريان پيدا كرد، توسعه اى وابسته و نامتناسب با زمينه هاى بومى و داخلى بود.
به اعتقاد نظريه پردازان نوسازى، هر آنچه كه بوى سنت مى داد بايست دور ريخته مى شد و كشورهاى توسعه نيافته (اعم از اسلامى و غيراسلامى) مى بايست به نوسازى جوامع خويش براساس الگوى غربى توسعه مى پرداختند. در نظر اين عده طبيعتا مذهب و دين نيز كه رنگ و بوى سنتى دارند، بايد در فرآيند توسعه و نوسازى به حاشيه رانده مى شدند. همان گونه كه در رژيم پهلوى اين گونه شد.
پس از پيروزى انقلاب اسلامى عده اى از متفكران و نظريه پردازان بومى و روشنفكران مذهبى در ايران و ديگر كشورهاى در حال توسعه كم كم نظريه توسعه و نوسازى غربى را نقد كردند، به گونه اى كه امروزه پذيرش اين امر كه توسعه را در ابعاد مختلف آن (سياسى، اقتصادى، اجتماعى و فرهنگى) تا زمانى كه ريشه در فرهنگ و باورهاى يك جامعه نداشته باشد، راه به جايى نخواهد برد، به واقعيتى غيرقابل انكار تبديل شده است.
هدف از تئورى پردازى كوشش براى فهم پديده هاى اجتماعى است. از آغاز قرن بيستم و به ويژه پس از جنگ جهانى دوم، فاصله ميان كشورهاى در حال توسعه و توسعه يافتن هر روز بيشتر شده است.
به نحوى كه شكاف عميقى ميان اين دو جهان ايجاد شده و تقسيم بندى شمال و جنوب شكل عينى ترى يافته است. فاصله دو جهان توسعه يافته و در حال توسعه موجب گسترش طرح مباحث گوناگون از قبيل توسعه اقتصادى، اجتماعى و فرهنگى در ميان انديشمندان و محققان علوم مختلف شده است و در عمده نوشته هاى اقتصادى، اجتماعى، سياسى و فرهنگى، مقوله توسعه يافتگى، علل و عوامل، راهبردهاى عملى خروج از بحران نيافتگى و تئورى ها و تجربه هاى كشورهاى مختلف از جايگاه ويژه اى برخوردار است.
امروزه ملت ها و دولت ها بيش از پيش با پيامدهاى توسعه آشنا شده اند و فاصله موجود ميان شمال و جنوب، آن ها را به تفكر عميقى واداشته است. صرف نظر از تفاوت هاى تاريخى، ملى، فرهنگى، اعتقادى، اقتصادى و جغرافيايى همه دولت ها و ملت ها خواهان توسعه فراگيرند و در جست وجوى ريشه هاى تقسيم بندى كنونى جهان و داروى شفابخشى براى رهايى از شرايط عدم توسعه و دستيابى به بهره هاى توسعه هستند.
در دهه هاى گذشته چنين تلقى مى شد كه توسعه چيزى جز افزايش پايدار سرانه توليد ناخالص داخلى همراه با دگرگونى ساختار اقتصادى و ارتقاى كلى سطح زندگى بخش هاى وسيعى از مردم نيست، اما اكنون همگان به اين نتيجه رسيده اند كه در توسعه چيزى بيش از نوسازى و رشد اقتصادى است و علاوه بر بهبود سطح مادى زندگى، عدالت اجتماعى، آزادى هاى سياسى و بزرگداشت ارزش ها و سنت هاى بومى را هم دربرمى گيرد.
حتى اقتصاددانان توسعه كه در هر حال موضوع مطالعات خود را قلمرو اقتصاد در نظر مى گيرند، اذعان دارند كه توسعه پديده ها صرفا اقتصادى نيست و علاوه بر بهبود وضع درآمدها و توليد، آشكارا متضمن تغييرات بنيادى در ساختمان نهادهاى اجتماعى و ادارى و نيز طرز تلقى عامه و در بيش تر موارد باورهاى فرهنگى و فكرى است.
آن گاه كه از توسعه سخن به ميان مى آيد، بايد جميع اين وجوه را شامل شود.
كتاب «اسلام و توسعه» نوشته على اختر شهر، توسط پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامى با قيمت ۲۸۰۰ تومان منتشر شده است.
تا ابديت
فاطمه دميرچى
نيمه هاى شب، با صداى ناله و سكوت نامفهومى كه در فضاى اتاق مى پيچيد، از خواب بيدار شدم. در آن حال بيدارى و خواب، چيزى دستگيرم نشد. كمى بعد كه حواسم را متمركز كردم، مطمئن شدم ناله سيد است. كمى نگران شدم كه نكند درد يا بيمارى جسمى، او را آزار مى دهد.
به چهره اش نگاه كردم، اما زود فهميدم كه در خواب است. اول خواستم بيدارش كنم، اما با جابه جايى شتاب زده و اين پهلو و آن پهلو شدنش، مطمئن شدم كه خواب خوش مى بيند و جسمش كاملا دراختيار و اراده روح شاداب، ولى شتابزده اش است. كلمات منقطع و گاهى نامفهوم او نيز، حكايت از همين فهم من داشت تا آن جا كه يادم است، مى گفت:
- من كجايم؟... نقطه پرواز؟... به كجا؟... به آستانه ابديت؟... درست نفهميدم، كجا؟... يعنى چه؟... من و پرواز! نه... نمى توانم باور كنم!. يعنى بدون پر؟... عجب! باوركردنى نيست... خدايا! چه اتفاقى داره مى افته! خدايا خودمو به تو سپردم. همه چى در قدرت توست!...
به ساعت نگاه كردم. حدود سه بعد از نيمه شب بود و سيد بافاصله و گاه با عجله، بريده بريده، چيزهايى مى گفت و آهنگ صدايش، گاهى آهسته گاهى بلند بود. كم كم، افكار متفرقه به سراغم آمد. كمى در مورد عمق خواب و سابقه سيد انديشيدم و به حالش، غبطه خوردم كه سرانجام، از فرط خستگى و عادت به وضع موجود، خيلى زود خواب شيرين و ملايم مرا در ربود.
نمى دانم چقدر در خواب بودم كه در مرز بين خواب و بيدارى، احساس كردم: سايه مجهولى همراه زمزمه دلنشينى فضاى اتاق را پر كرده است. با همين وضع بيدار شدم. سيد را در رختخوابش نديدم. اول ترسيدم، اما زود متوجه شدم كه او شتاب زده، گاه مستقيم و گاه مدور در اتاق و راهروى خانه راه مى رود! فورى از جايم برخاستم و براى اين كه وحشت زده نشود، كمى سايه به سايه او راه رفتم. اصلا حواسش به من نبود. به آرامى او را صدا زدم:
- آقا سيد، آقا سيد! چرا اين وقت شب، راه افتادى؟ بيا سر جايت بخواب، دير وقته، حالا وقته خوابه!
جوابى نداد. مجبور شدم كه لامپ اتاق راروشن كنم. او همين طور راه مى رفت و آهسته حرف مى زد. پس جلوى راهش قرار گرفتم و پرسيدم:
- چى شده؟ چرا نمى خوابى؟
گويى او تحت تاثير قدرت و جاذبه مرموزى قرار گرفته بود و حرف مرا نمى شنيد. چاره اى نداشتم، جز اين كه جلويش را بگيرم و از رفتنش باز دارم. وقتى دستش را گرفتم، تكان سختى خورد ، كمى بلند فرياد زد.
- ها، اى واى... اى واى؟ كجا بودم.. چه جايى بودم! چرا راهم را بستى و مرا به پايين كشيدى؟...
حدقه چشمانش، به علامت ميان ترس، دلهره و شيفتگى، بيش از انتظار باز شد و به گوشه اتاق، خيره شد و طولى نكشيد كه كم كم پلك هايش جمع شد و آهسته، فرود آمد و گردنش به سمتى متمايل و سرش به ديوار مماس شد. اين بار بيشتر ترسيدم، اما همين كه شنيدم، مى گويد: «افسوس» فهميدم، به وضع عادى بازگشته است. خود را آماده كردم كه او را كمك كنم. سيد، آرام و خيره به سويى، در انديشه خاصى غوطه ور بود. كمى صبر كردم تا حالش كمى جا آمد. لباس خوابش كاملا خيس عرق بود، اما عطر مطلوبى از آن مى تراويد. به ساعت نگاه كردم. چهار و نيم بعد از دوازده شب بود. ديگر تامل نكردم و گفتم:
- مرا ببخش، آقا سيد! گويا خواب مى ديدى. درسته؟ راستى، چه خوابى مى ديدى؟
اول نخواست چيزى بگويد، اما با اصرار من، سرانجام سرش را به علامت تصديق پايين آورد و بعد، چند بار به نشانه شگفتى و اضطراب، به چپ و راست گردانيد و آن گاه با گردن كج كرده، نگاهش را به سقف اتاق دوخت و زيرلب چيزى گفت كه نفهميدم!
پرسيدم:
-ها؟ در خواب چه ديدى؟
وقتى كمى جايش بهتر شد، ابتدا چند قطره اشك، بر گونه هايش غلتيد و به نشانى خستگى، آهسته گفت:
- كشفى ديگراز گوشه هاى عالم برزخ! چه روياى شيرينى بود از شگفتى هاى جهان برزخى!
گفتم:
- چى گفتى؟ شگفتى هاى جهان برزخى؟ خب خب، مى شود براى من هم تعريف كنى؟
جواب داد:
- فعلا، وقت نافله شب است. حتما مى گويم، بايد بگويم! چون مى ترسم تا بعد كه بخواهم بنويسم، اين توفيق پيش نيايد. حالا فرصت را نبايداز دست داد. اين را گفت و با حالى وصف نشدنى به سمت دستشويى رفت و عارفانه وضو گرفت و خاشعانه تر از هر وقت،به نماز ايستاد و در فرصت مانده، نافله هاى شب و سپس نافله و فريضه صبح را خواند و اندكى به تعقيبات پرداخت و سپس قرآن را با تدبر خاص، تلاوت كرد. ديگر تامل نكرد و در همان حال عرفانى و ملكوتى، صدايم زد كه بيا و گوش كن!
چاپ دوم كتاب «از اين جا تا ابديت؛ شبى ديگر، پرواز عبرت انگيز روح از خاك تا افلاك» نوشته حسن عسگرى راد، توسط موسسه بوستان كتاب در دسترس علاقه مندان است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |