شنبه ۱۷ فروردين ۱۳۸۷
۲۸ ربيع الاول ۱۴۲۹ - ۵ آوريل ۲۰۰۸ - سال هشتم - شماره ۲۵۵۴
دفاع مقدس
Tel: white
red@javandaily.com
sJavan.jpg
جستجو
pdf PDF
Edition
صفحه نخست
ايران
سرمقاله
جهان
اقتصادى
حوادث
آب و هوا
ورزشى
فرهنگى
سينما، تئاتر
جوان ورزشى
كتابخانه
جامعه
بين الملل
دفاع مقدس
آرشيو
تماس با ما
سخنرانى حاج آقا سيد على اكبر ابوترابى به مناسبت شب عيد نوروز ۶۶ در اسارت
نگاه
قربان حسينى
تقديم به خيبرشكنان از اولين تا آخرين
برادرم! از خيبريان ياد كن
تا ثانيه ها باقى است...
برادرم!
بيا، در اين روزگار وانفساى
پر طمطراق دنياگرايى
كه «دل» و «دين» را خيلى ها
به تاراج مى برند
و به حراج مى فروشند
ما به غنائم معنوى «خيبريان» انديشه نماييم
و در مسيرهاى بهشتى گام برداريم
دست در دست يكديگر به مهر دهيم
و با توكل بر حضرت دوست
راه «همت » را همت كنيم
تا در عينيت معنا، به عالم شهود برسيم
***
برادرم!
بيا، قبل از آن كه در بى خبرى
سر به سجده ابليس بگذاريم
پله هاى منتهى به عبوديت الهى رابپيماييم
و به رسالت انسانيت خود تفكر نماييم
كه اگر با تدبير درس جاودانگى را
تدريس نماييم
يكدلى را، شعر شعورمان مى سازيم
آنگاه به راحتى مى توانيم
«دل» به سر منزل «مقصود» رسانيم
***
برادرم!
آن هنگام مى توانيم پيام هاى آسمانى
شهيدانى چون
همت، باكرى و زجاجى را
درك نماييم كه:
نردبان عروج را بپيماييم
و از چسبندگى به زمين پرهيز نماييم
آنگاه، با انگشت معرفت مى توان
جغرافياى عشق را ترسيم نمود
و چون شمع براى هستى بخش جهان هستى
دل سوزاند و سوخت!
آنسان كه آنان نيز
چون شمع سوختند و ساختند
تا به جامعه اطراف خود روشنايى بخشند
زيرا سوختن و ساختن را با عمق دل آموختند
***
برادرم!
اگر فرياد پرطنين شهيدان خيبر و شلمچه را بشنويم
و در مقبره شهيدان خيبرى دل بسپاريم
مى توانيم با بال آرزوهاى آسمانى اوج گيريم
و از روزمرگى زمينى كوچ نماييم
و انعكاس فرياد عدالت خواهى شهيدان را بشنويم
آنگاه، فريادمان جانى دوباره مى گيرد
و مى توانيم به ياد راست قامتان تاريخ
عاشقانه ترين ترانه شهادت را بسرائيم
***
برادرم!
امروز، خود را در برابر عشق الهى
و بارش نزولات آسمانى
بى چيز و بى مقدار يافتم
و دست هاى خود را فانى تر از هميشه تجسم نمودم
اگر قربانى شدن را
از ذبح اسماعيل ابراهيم خليل نشنيده بودم
و يا فواره خون گلوى على اصغر امام حسين (ع) را
از سينماى ذهن نمى گذراندم
و يا نهج البلاغه امام على (ع) را
در زمزمه هاى نيمه هاى شبش در دل چاه
جست وجو نمى كردم
و يا فرياد غريبانه اش را
در انعكاس صداى «حاج همت» و «باكرى»
كه غربت على (ع) را فرياد مى كشيدند نمى ديدم
اينگونه داغدار و غمزده نمى شدم و نمى نوشتم
كه امروزه مرثيه سراى دل خويش شده ام
يا مرثيه سراى مصيبت هاى غفلت هاى بى شمارى كه
از هر فرد و اجتماعى برسرمان آوار شده است،
بى امان اشك مى باريم!
***
برادرم!
بيا به پاكى خون سرخ شهيدان سوگند ياد كنيم
كه مقدس ترين واژه ها را در هورالهويزه مرور كردند
و صداى پاى مظلومان عالم را از عمق جان شنيدند
و جايى براى شهيدان در دل خود باز كردند
و تشنه «جهاد فى سبيل الله» شدند
و در مبارزه و جهاد براى رضاى حضرت دوست سيراب نگرديدند
در برابر صف آرايى «شياطين» مردانه ايستادگى كردند
و «غيرت و شرافت» را با «عفت» پيوند زدند
خود را خاك پاى بسيجيان تلقى كردند
و خاك كف پاى بسيجيان را
توتياى چشم خود نمودند
تا نقش  نقاشان شهادت و شرافت را
پايمال شده نبينند
***
برادرم!
اينك بايد خستگى راه خدمتگزاران اصيل را
كه هنوز گرد و غبار خيبرى برتن دارند
با لبخند و ابراز وفادارى بزداييم
و خاك قدوم بازماندگان شاهد را
با تطهير كامل سرمه چشم نماييم
تا از طهارت روح شهيدان خيبر
به سپيدى ايمان بگراييم
آنگاه به زيبايى تقوايشان متجلى مى شويم
و دستگيره دستيابى به تعهد را
در دست مى گيريم
و از مرز «خود محورى» به «خدا محورى» مى رسيم
***
برادرم!
اگر «فرصت ها» را «غنيمت» بشماريم
«فرصت سوزى» را گناه بزرگى مى پنداريم!
پس تا وقت باقى است
بخود بباليم و گام برداريم …
كه در خدمتگزارى به دين و ديانت
خلق و امت، بسان يك عبادت
بايد كوشيد و تلاش كرد
كه فردا دير است
و عمر بسيار كوتاه
به حدى كه: از رگ كردن به تو نزديك تر است
***
برادرم، بكوش و خيبريان را ياد كن
تا ثانيه ها باقى است!
دريچه
اين همه رمل خاطره
بايد دست هاى گران بهايت را
در گنجه پنهان كنم
بايد تو را
از گزند روزگار حفظ كنم
اما
آنچه دست هاى مقدست نگاشته
بايد مثل الماس
بگذارم براى نمايش
كلمات صادقانه ات
هنگام يكى شدن با نور
كه چكه چكه چكيد
بر لب هاى آماس كرده
اين رمل هاى ياد


براى علم الهدى و يارانش
زنجموره اى طلايى است
افق
در پگاه پاييز
وقتى
هزاران تانك
با يك انتخاب
مچاله مى شوند
در ميان برگ هاى
وقيح تاريخ

محمد على آقا ميرزايى
سخنرانى حاج آقا سيد على اكبر ابوترابى به مناسبت شب عيد نوروز ۶۶ در اسارت
در لحظات آغاز سال نو گذشته خود را مرور كنيم
يا مقلب القلوب و الابصار. يا مدبر الليل و النهار. يا محول الحول و الاحوال. حول حالنا الى احسن الحال.
اميدواريم در سرآغاز سال جديد، خداوند اعمال گذشته شما را مورد قبول درگاه اقدس حقش قبول كند و از اعمالتان هر چقدر كم داشته باشيد مورد عفو و اغماض حضرت حقش قرار بدهد و قدم به حق و شايسته اى را كه برداشته ايد، مورد قبول درگاهش واقع شود.
اميدواريم خوبى ها، شايستگى ها و قدم بر حقتان در سال آينده بيشتر بشود و روز به روز در افزايش باشد و ان شاء الله، با موفقيت بيشتر در آغاز سال جديد رهايى و آزادى توام با آبرو و عزت بيشترى در پيشگاه اقدس حق و هموطنانتان و در مقابل همه انسان ها، اسارت را با موفقيت هر چه بيشتر پشت سر گذاشته، اين بهار، بهار آزادى را به همراه داشته باشد.
چه خوب است در لحظه هايى كه مى خواهيم سال نو را آغاز بكنيم، با دقت مرورى به گذشته بكنيم و با نهايت سعى و جديت عمل بكنيم. اين، موفقيت ما را در سال آينده تضمين مى كند و همين گونه كه مى گوييم سال آينده پرنعمت و پربركت باشد، در عمل هم همين طور باشيم.
ما لازم ديديم به يكى از مسايل ضرورى زندگى در پايان سال اشاره كنيم، اما اين را به عنوان عقيده شخصى من نگذاريد. اين را به عنوان يك وظيفه مكتبى نگاه كنيم كه اين شبهه اگر براى ما حل شد مسلماً آبرومندى دنيا و آخرت را دربردارد و اگر اين مساله براى ما كاملا حل نشد، يقين بدانيد هر چه باشيم و هر كه باشيم خطر ما را تهديد مى كند و آن مساله، مساله رابطه ما با انسان هاست.
اين كه ما چه رابطه اى با انسان ها داريم؟ هر كجا برويم همه چيز ما در گرو اين است. در هر شرايطى بايد با انسان ها زندگى كنيم. بايد ببينيم چه رابطه اى با آن ها بايد داشته باشيم.
اولا، ما را دعوت به زندگى اجتماعى كرده اند و از هر گونه انزوا و گوشه گيرى باز داشته اند. «لا رهبانية فى الاسلام» پس ما ماموريم به اين مساله. فرمودند: «يدالله مع الجماعه» دست خدا با جمع است؛ يعنى، در جمع، من هم خودم را يك دست اجتماع بدانم. «يدالله مع الجماعه».
پس، اين مشخص است كه بايد با انسان ها زندگى بكنيم. اين انسان كى است؟ چه ارزشى دارد؟
من بايد بدانم. شما هم بايد بدانيد اين انسان را، هر انسانى! نگفته چه انسانى، مسلمان و... را احترام مى گذارد. بايد به انسان معرفت پيدا كنيم. مى فرمايد: «و خلقنا لكم ما فى الارض جميعا».تمام هستى را برايت آفريدم. پى مى بريد كه خالق حكيم چه ارزشى براى اين انسان قائل شده است. انسان بايد اولا به خلقت خداى حكيم ارزش بدهد و بعد به خلقت خداى حكيمى كه خدا براى آن ارزش قائل شده احترام بگذارد. خود خدا مى فرمايد: «و خلقنا لكم ما فى الارض جميعاً. هيچ اشاره به كرد و فارس و... نمى كند. اين ارزش براى هموطن، هم شهرى، همسايه و... محترم؛ ولى آن انسانى كه در قلب اروپا يا در جنگل هاى آمازون زندگى مى كند براى او هم ارزش قائل است. خلقنا لكم ما فى الارض جميعا. اين ارزشى است كه خدا براى انسان قرار داده است.
يكى از بيانات معصومين است كه «فاحبب لغيرك ما تحب لنفسك» لغيرك؛ يعنى غير از خودت، نگفته مسلمان و ... چه مسلمان، چه كافر. اين چه حرف غلطى است كه مى زنم! لذا اسم مسلمان و كافر نمى آوريم. براى هر انسانى اگر تو داراى شخصيتى، شخصيت هر انسان قابل احترام است.
دنيا براساس احترامى كه به انسان مى گذارد اگر به انسانى اتهامى وارد شود او مى تواند در دادگاه ادعاى شرف بكند. تو به او اهانت كردى. نمى گويد، او مسلمان است يا خير. بايد مجازات شود.
اين از ديدگاه عقلا و از ديدگاه مكتب «ان الله عند منكسرة القلوب» آنجايى كه قلبى را آزردى، آن جا روح خدا را آزار دادى. خدا را آزرده كردى، آن جا كه به انسانى آزارى دادى.
پس اگر دنيا براى اهانت به انسان دادگاه تشكيل مى دهد و قرآن مى فرمايد: «ويل لكل همزة لمزة» (واى بر انسان مسخره كننده هرزه زبان) هرزه گويى يعنى اهانت كردن. ديگر بيشتر از اين ارزش انسان را به رخ بكشد؟
آخر سال گذشته است. ببينيم اگر اداى وظيفه كرديم خدا را شكر و اگر ضعفى داشتيم و كم كارى كرديم توبه كنيم و خودمان را براى فرداى آن روز آماده كنيم. واى بر انسان مسخره كننده هرزه گو. اين ارزش و احترام انسان است. اين احترام و شخصيتى است كه خدا به انسان داده است.
برادر عزيز! يك مساله دو دو تاچهار تا است. بنده اين را براى اين جا نمى گويم. براى طول زندگيتان است. قسم بخورم كه اين وظيفه است. اين عقيده من نيست. مربوط به رابطه با انسانهاست. ببينيم چه ارزشى دارد؟
آقا امام محمد باقر (ع) مى فرمايد: رحم الله من عرف من اين و فى اين و الى اين (رحمت كند خدا كسى را كه بداند در كجا و در چه شرايطى زندگى مى كند).
امروز مى خواهيم اين مساله را بگوييم. برادر! اين مساله خيلى به انحراف كشيده است. انگشت بگذارم؟ در ابتداى اسارت، يك جايى شب عيد كه مى شد، شب سوم شعبان يا نيمه شعبان، شيرينى كه مى دادند مى گفتند: به اولى بدهيد! به سومى ندهيد! اين حزب الله است. آن نه. به نهمى بدهيد! به دهمى ندهيد! پيرمرد ۶۰ ساله اى به من گفت: به آن شخص گفتم چكار مى كنى؟ اين اهانت به امام و ائمه طاهرين است. آن شخص گفت: به تو ربطى ندارد.
اين قدر اين مساله به انحراف كشيده شده است. از مسير آن قدر دور شده بوديم! يك قدم بالاتر بگويم. در نماز، موقع دست دادن، تقبل الله به بعضى مى گفتند و به بعضى نمى گفتند، يا اگر كسى با او دست مى داد، ده نفر مى گفتند تو بيخود مى كنى.
بله برادر، تا اين اندازه به انحراف كشيده شده است.
آنجايى كه پروردگار عالم تا اين اندازه ارزش و احترام مى گذارد كه اگر شما را مجبور كردند كه يا گوش انسانى را ببر، يا قرآن را آتش بزن، قرآن را آتش بزن! چرا كه قرآن براى عزت و سربلندى انسان ها وارد شده است.
اگر قرآن كلام الله است، اين انسان خلق الله است. اگر قرآن احترامش لازم است، احترام به انسان ها الزم است (يعنى لازم تر است). آنقدر اين مساله براى ما كوچك شده كه اصلا احترام به انسان ها به كلى فراموش شده.
به ما فرمودند: واى بر انسانى كه انسان ها از دست و زبانش بترسند.
اين انسان كه حر آفريده شده، من نمى توانم محدودش كنم. اين مساله دو دو تا چهار تا يادمان رفت. مال و عرض هر انسانى در نزد ما محترم است. مگر نيست؟ ارزش شما بهتر از عمل شماست.
اگر يك تومان به يك يهودى در فلان شهر بدهكارى، در ناصر خسرو يك تومان از يك يهودى بلند كردى، يا كلاه سرش گذاشتى، نامه مى نويسى به برادرت كه در جبهه است و مى گويى: اى برادرى كه در جبهه هستى، جبهه را ترك كن و به محله يهودى ها برو و اين دينى را كه گردن من هست به جا بياور! وقتى كه تو اين قدر براى قرض و بدهكارى دقت دارى، اگر صحبتى يا كلامى يا تهمتى به يك شخص يهودى زده اى بايد بگويى كه بروند از فلان شخص يهودى حلاليت بطلبند. شخصيت و آبروى افراد اين قدر محترم است!
كى گفته آبروى مسلمان محترم است و آبروى يهودى محترم نيست؟ كى اين را به خورد ما داده است؟ بعضى وقت ها مى شود، برادر عزيز! در مكتب من و شماست، پدر براى تربيت، فرزندش را كتك مى زند، بدنش را سرخ و كبود مى كند. مكتب مى گويد: نه. اين امانتى است دست تو. اين حيوان نيست كه زير دست باشد و تو آزارش برسانى. اگر بچه ادب نمى شود ولش كن!
بنده نظرم اين بود كه بچه برود آزاد باشد. اين جا برود بازى كند. خودش تنها سفر كند. چند تا دوست و رفيق خوب دور و برش را داشته باشند، تا بداند دنيا دست كيست. بعضى ها پاكند و بعضى ها كلاه سر آدم مى گذارند.
مكتب ما نسبت به فرزند مى گويد: حق ندارى، اگر كسى چيزى به خدا بگويد، بگوييم خفه شو! فلان شده، الان فكت را مى آورم پايين. اگر براى خداى حكيم، تواضع داريم، فك بنده همان خالق، ارزشمند است.
لذا برادران عزيز! من كه خودم در رابطه با انسان ها خيلى كم آورده ام. چند روز قبل- ببينيد چقدر ضرر كرديم- يكى از بهترين بهترين يا بهتر بگويم يكى از متعهدترين افراد اين اردوگاه آمد و گفت: فلانى قرار بود اين كار را بكند، نكرده. فلان فلان شده! چه و چه. گفتم: مگر زمين به آسمان آمده يا آسمان به زمين آمده؟ گفت: نه، بيخود مى گويد: بايد اين كار را مى كرد. در حالى كه او روزى ده ساعت براى همين بچه ها و هموطنانش خدمت مى كند.
باور كنيد اگر دو ساعت ديگر هم مى  گذشت (به خدا به پنجاه نفر ديگر هم اين حرف را مى گفت) وقتى كه آن شخص را ديدم، فهميدم كه موضوع را اشتباه فهميده. او رفت پيش او... و حالا اصلا رويش نيست كه بيايد و معذرت خواهى بكند و از آن طرف مى رود. از پشت لباس ها مى رود كه ديده نشود.
ارزش انسان ها در نظر ما چقدر پايين آمده كه براى يك كارى كه مطابق ميل ما نبود به حيثيت افراد توجه نداريم. باور كنيد اگر دو ساعت ديگر هم مى گذشت به پنجاه نفر مى گفت. در حالى كه امام صادق (ع) يكى از نزديكترين اصحابش كه شتر را ناراحت كرده بود، راه نداد و فرمود: «تا او را راضى نكنى پيش ما نيا»! البته خوب، اين خطايى كرده، درست؛ ولى ارزش انسانى اش سرجايش است.
يك تبهكار، يك جنايت كار، به شخصيت خودش ضربه مى زند، ولى ارزش انسانى اش محفوظ است. لذا باور كنيد اگر امام سجاد (ع) مى فرمايد: در اداى حقوق انسان ها خيلى كم و كسرى داريم، به خاطر همين است.
برادر! مكتب و منطق شما اين است. هابيل كه قابيل او را كشت، گفت: الان تو اگر مرا بكشى دست روى تو بلند نمى كنم. مى خواهد ارزش انسان را بيان كند. با چه بيانى مساله را بيان كند؟
در روز قيامت از انسان ها مى پرسند: براى اين انسان ها چه كردى؟ كسى لگدى به ما زد، ضربه محكم ترى به او زدم. به من توهين كرد، زدم چشمش را درآوردم. من يك فحش شنيدم، زدم تو گوشش.
مليت گرايى از نظر ما محكوم است. مذهب گرايى به اين معنا كه انسان هاى غير اين مكتب محكوم هستند، به حق خدا، محكوم است!
حالا اگر اين انسانى كه يك موقعيت پيدا كرده باعث مى شود كه انسان هاى ديگر كه خداى حكيم آن ها را حكيمانه خلق كرده بى ارزش بشوند، حق و حقوق افراد به خاطر آلودگى آن ها و دور بودن از مكتب محفوظ است. اگر يك تومان را بايد پس داد، يك تهمت هم اگر باشد، بايد جبران كرد. مگر نمى گويند، نيت انسان از عملش بالاتر است؟ اين خيرخواهى است.
برادران عزيز! توجه داشته باشيد خودمان را به تمام معنا در خدمت انسان بگذاريم و از كمترين اهانت و بى عدالتى و حق كشى و سخن زشت و ناروا گفتن به طور كلى دورى كنيم كه آبرو و شخصيت ما در همين است. سيره و روش انبياء همين است.
اميدواريم اعمال گذشته مان محفوظ و روز به روز پيشرفت و ترقى مان افزوده شود و در رابطه با انسان ها آن طور عمل كنيد كه انبياء عمل كردند.
به انسان ها آن طور عشق بورزيد كه به خداى حكيم آن طور عشق مى ورزيد. اين بنده خداست. به اين وسيله روح داراى اخلاص درست مى شود.
نكته قابل توجه اين كه مواظب باشيد به گوش يك غيرمسلمان نرسد و در ذهن مسلمان ها نبايد خطور كند كه ما فقط براى مسلمان ها ارزش قائليم و براى غير از مسلمان ها نه. اين دور از مسلك ماست و اگر در دنيا اين طور وانمود شود، به هدفى كه داشتيم نمى رسيم.
مثلا اگر كسى مساله اى داشت و مى توانيم حلش مى كنيم و اگر نتوانستيم در خدمتش هستيم. اگر چيزى هم شد، در صدد اصلاحش باشيم.
خدانگهدارتان باد! والسلام (اتاق ۱۳ اردوگاه بزرگ موصل)


|   شناسنامه   |   آرشيو   |