|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
سياست چيست؟
نام كتاب:سياست چيست؟ مولف : رجبعلى اختر شهر قيمت : ۹۵۰ تومان مفهوم سياست، مانند هر مفهوم ديگر در علوم انسانى، هم از حيث قلمرو و هم از حيث موضوع، مفهوم پيچيده و مشكلى است. از طرفى هدف از تعريف يك پريده، اين است كه يك علم با مباحث علم ديگر آميخته نگردد و نيز اگر از مفهومى بحث مى شود، معلوم گردد كه از آن، چه برداشتى در نظر است تا بنابر تعريفى كه مورد اتفاق نظر است، بحث نمود و به نتيجه رسيد. بنابراين جهت شفاف شدن مفهوم سياست، در ابتدا تعريف لغوى و سپس تعريف اصطلاحى آن را از ديدگاه دانشمندان علم سياست و فلسفه سياسى ارايه خواهيم كرد. لغت شناسان براى واژه سياست معانى بسيارى ذكر كرده اند كه عبارتند از: «رعيت دارى، پاس داشتن ملك، تدبير، عقوبت، رياست، داورى، تنبيه و...» نظريه پردازان تعاريف زيادى از سياست كرده اند كه آنها را به دو دسته ديدگاه انديشمندان غربى و ديدگاه انديشمندان اسلامى تقسيم كرده ايم. اصولا در باب سياست اسلامى اين سوال مطرح است كه آيا سياست با دين ارتباط دارد يا خير. در جواب اين سوال، نخست بايد تعريف دقيقى از دين ارايه كرد تا بتوان بر مبناى آن، قلمرو و ميزان دخالت دين در حوزه سياست را مشخص نمود. علامه طباطبايى در كتاب الميزان تعريفى از دين ارايه نموده است كه عبارت از آن روش مخصوصى در زندگى است كه صلاح دنيا را به طورى كه موافق كمال اخروى و حيات دايمى حقيقى باشد، تامين نمايد. پس در شريعت بايد قانون هايى وجود داشته باشد كه روش زندگى را به اندازه احتياج روشن سازد. بنابراين، دين روش مخصوصى در زندگى است كه صلاح دنيا را به طورى كه موافق كمال اخروى و حيات دايمى حقيقى باشد، تامين مى نمايد. پس دين عامل اصلى و اوليه وحدت، يگانگى، اجتماعى شدن و اجتماعى ماندن انسان است كه زاده وحى مى باشد؛ علاوه بر آن كه آشنايى اندكى با زبان قرآن كافى است تا دريابيم كه اسلام از تبيين مسايل سياسى و اجتماعى فروگذار نكرده است و در حيطه قوانين مدنى، جزايى، بين المللى و نيز درباره عبادت ها و اخلاق فردى، بسيار سخن گفته است و براى زندگى خانوادگى، ازدواج، تربيت فرزند، تجارت و معاملات نيز حكم و دستورالعمل دارد. همان گونه گفته شد، سياست يعنى در اتخاذ تدابيرى جهت اداره جامعه انسانى و هدايت آن به سوى تعالى. اكنون با توجه به مفهوم دين وسياست، به خوبى مى توان دريافت كه در اسلام رابطه منطقى و ماهوى است و اين دو، لازم و ملزوم يكديگرند و جدايى ناپذير مى باشند؛ زيرا اولاً، احكام و مقررات دين، تمامى شئون زندگى انسان را در برمى گيرد و از آنجايى كه راهنمايى و هدايت انسان از جانب خداوند همه جانبه و فراگير است، سعادت واقعى آدمى نيز به كار گرفتن كليه احكام و دستورات الهى است؛ ثانيا، از نظر رابطه، رابطه سياست اسلامى و دين، رابطه جز و كل است؛ يعنى دين داراى احكام و دستورهاى بسيارى است كه بخشى از آنها مربوط به مسايل وموضوعات سياسى است، مانند حج و نماز جمعه؛ ثالثا، پيامبران يعنى آورندگان دين براى هدايت بشر، خود حكومت تشكيل داده و رهبرى انسانى بايد بهترين روش را در نظر گرفت و نيز با اتخاذ اين تدابير مبتنى بر اين باشد تا روش زندگى را به انسان نشان دهد. در جهان بينى توحيدى، جهان از يك مشيت حكيمانه، پديد آمده است و نظام هستى نيز براساس خير، جود، رحمت و رساندن موجودات به كمالات شايسته آنها استوار شده است. جهان بينى توحيدى، جهانى را تصوير مى كند كه تك قطبى و تك محورى است و ماهيتى از اولين «انالله» به سوى اويى «انا اليه راجعون» دارد. نظام موجود، نظام احسن و اكمل است و موجودات جهان با نظامى هماهنگ به يك سو و به يك طرف يك مركز تكامل در حركتند. آفرينش هيچ موجودى عبث، بيهوده و بدون هدف نيست، چرا كه خداوند عادل و حكيم است و افعال او همگى خوب و پسنديده و مشتمل بر مصلحت و حكمت مى باشد. از ديدگاه سياست اسلامى، ماهيت انسان همان هسته باطنى او است كه فطرت ناميده مى شود و نقش اصلى و محورى در تنظيم حيات انسانى و به كارگيرى قواى عقلانى و تجربى و استمرار از كلام و حيانى ايفا مى كند. فطرت به عنوان جوهره انسان، اصول و ارزش هاى انسانى را به صورت ثابت و پايدار در طول زمان حفظ مى كند و با گستردگى همه جانبه اش، دغدغه و مخاطره انسان را به نسبت به جوانب شناخته شده و ناشناخته دنيوى، اخروى، محدود و نامحدود حياتش، همواره زنده نگه مى دارد. جامعه به عنوان كل مركب از افراد، هويت و ماهيتى متناسب با افراد كسب مى كند و صرف نظر از مختصات زمانى و جغرافياى فرد فرد انسان ها، ماهيت و هويت شايع و همگانى افراد است كه در فرايندى پيچيده در اجتماع انسانى به هم گره مى خورد و ماهيت جامعه انسانى را شكل مى دهد. از اين رو، هر تبيينى از ماهيت انسان مستقيما در تبيين ماهيت جامعه تاثير مى گذارد و ماهيت جامعه را متناسب و متناظر با ماهيت تبيين شده براى افراد به تصوير مى كشد. در نگرش اسلامى، از آنجا كه هر فرد به سوى توسعه جنبه هاى فطرى خود بيش از هر امر ديگرى گام برمى دارد، هويت و ماهيت جامعه اسلامى بر مبناى دو عنصر «هدايت» و «عدالت» شكل مى گيرد و همين دو عنصر است كه روح اصلى جامعه اسلامى را مى سازد و رفتار اجتماعى انسان ها را سامان مى دهد.
|
|
|
|
|
داستان كوتاه
شيرين ابراهيمى فر امروز از اون روزهاى خيلى خوبه، براى اين كه من قراره برم خونه بابابزرگ. نمى دونيد اين بابا بزرگ ما چقدر نازنينه، من يكى خيلى مى خوامش، منظورم اين كه خيلى دوستش دارم. بعد از اين كه از دانشگاه اومدم، سريع لباسامو عوض كردم، راهى خونه بابابزرگ شدم. من هميشه اولين مهمون خونه اونم، بابابزرگ ما چند سالى هست كه تنها شده، بعد از سلام و احوالپرسى، خلاصه نشستيم روى تخت توى حياط، چه حياطى، نمى دونيد چقدر باصفا و سرسبزه؟ بابا بزرگ طبق معمول شروع كرد به صحبت و شعر گرفتن و ضرب المثل تعريف كردن. كلا بابابزرگ ما، خيلى خوش صحبته، منم كه فقط شنونده و به خاطرات جوونى بابابزرگ خنديدن. يك دفعه بابابزرگ گفت: مى خوام يه رازى رو بهت بگم، منم كه مى ميرم براى اين حرفا. دو گوش داشتم دو تا هم قرض گرفتم. گفتم: خب بگيد. گفت: شرط داره. گفتم: چه شرطى؟ گفت: بعد از اين كه تعريف كردم، توى اون زيرزمين نرى. گفتم: قول مى دم. بابا بزرگ شروع كرد: پدر من، منظورم جد شما، يه كتاب خيلى قديمى و عتيقه است كه نسل به نسل چرخيد تا به دست پدر من رسيد و بعد از اون خدا بيامرز به من ارث رسيد. گفتم: مگه اين كتاب چيه؟ گفت: يه رازى توى اون نوشته كه هر كس اونو بخونه، همه آدما رو شيفته خودش مى كنه. گفتم: خب اين كتابو بدين به من، به درد من و دوستاى دانشگاهى و عزب اوقلى هاى فاميل مى خوره. بابابزرگ خنديد و گفت: اى شيطون گفتم: دروغ مى گم. بابابزرگ گفت: ولى اين كتابو هر كسى نمى تونه بخونه. گفتم: منظورتون چيه؟ گفت: چند ساله كه توى اون زيرزمينه، ولى هميشه تا خواستيم بريم سراغش يه صداى ناله از او جا مى ياد، به خاطر همين كسى جرات نمى كنه كه بره سراغش، تو هم نبايد برى. تاكيد كردم… گفتم: چشم. بابابزرگ اينو گفت و پا شد و رفت توى اتاق. من هنوز روى تخت نشسته بودم. يك دفعه پيش خودم گفتم: اى بابا، اينها همش خرافاته، صداى ناله؟! به احتمال زياد، كتاب گرون قيمتيه، بابابزرگ نمى خواد دست ما بهش برسه. ما خودمون ختمه اين روزگاريم … و سريع رفتم، توى زيرزمين، اولش ترسيدم. ولى وقتى لامپ رو روشن كردم نه ترسناك بود و نه صدايى مى اومد. خلاصه، در صندوقچه رو باز كردم، كتابو برداشتم. تا خواستم كتابو بخونم، صداى بابابزرگ: كجايى؟ كتابو زير لباسم قايم كردمو، داد زدم: الان مى يام. همين جام، شما نمى خواد زحمت بكشيد. من دارم مى يام پيشتون. و زود از زيرزمين بيرون اومدم. خودمو جمع و جور كردم و گفتم: بابا بزرگ من دارم مى رم. بابابزرگ گفت: كجا؟ تو كه هميشه مى موندى، چقدر زود مى خواى برى؟! گفتم: درس دارم. سعى مى كنم توى هفته آينده بهتون سر بزنم. بابابزرگ لبخندى زد و گفت: هر جور ميلته. خداحافظى كردم تا برسم خونه، نمى دونيد چقدر فكر اومد سراغم، پيش خودم گفتم: فكرشو بكن، يه كتابى كه واى …، خداى من … وقتى رسيدم خونه، بدون معطلى رفتم تو اتاق خودم، در و بستمو كتابو شروع كردم به خوندن، ولى هرچى مى خوندم، نه حرفى از شيفتگى بود، نه فرمولى براى اون!!؟ گفتم: اين بابابزرگ ما هم ، مارو گذاشته سر كار؟! ولى اصلا باورم نمى شد كه بابابزرگ الكى حرف زده باشه … اون كتاب در مورد اين بود كه: ذهن خود را پرورش دهيد. در اين دنيا خوبى كنى، خوبى مى بينى، بدى كنى، بدى مى بينى، از اينجور حرفا ديگه … مطالبش جالب بود چون من نشستمو همشو خوندم. نكته هاى جالبى هم داشت. با خودم فكر كردم منظور بابابزرگ چى بود؟ شايد كتابو اشتباهى آوردم، برگردم، بازم بگردم. شايد يه كتاب ديگه اى بود، من اشتباهى آوردم!! تا به خوابم در مورد اين كتاب خيلى فكر كردم … صبح كه شد. بعد از بيدار شدن، لباسامو پوشيدمو، راهى خونه بابابزرگ شدم. پيش خودم گفتم: الان، بابابزرگ جا مى خوره، منو مى بينه. ولى وقتى رسيدم، بابابزرگ انگار منتظرم باشه، مثل هميشه بود. بعد از سلام و احوالپرسى بابابزرگ گفت: چه زود وقت كردى بياى! گفتم: من ناراحت بودم از اين كه شما رو ديروز تنها گذاشتم، گفتم، بيامو از دلتون در بيارم. بابابزرگ خنديد و گفت: مطمئنى؟ گفتم: بله. بابابزرگ گفت: تو حياط بشين، تا چايى بريزم و بياورم. گفتم: چرا شما زحمت بكشى، من مى ريزم. بابابزرگ گفت: نه بشين تا بيام. تا بابابزرگ رفت. منم از فرصت استفاده كردمو، رفتم تو زيرزمين، در صندوقچه رو باز كردم و شروع كردم به گشتن. يكدفه يه دستى شونمون فشار داد. داد زدم. صداى آشنا، بابابزرگ بود گفت: نترس. گفتم چرا؟ اينقدر بى صدا؟ گفت: دنبال چيزى مى گردى؟ گفتم: نه. گفت: مگه قول ندادى كه اينجا نياى … گفتم: من، من … نيومدم … بابابزرگ خنديد و به من اشاره كرد و گفت: پس اين كى؟ گفتم: راستشو بخواين … بابابزرگ گفت: نمى خواد چيزى بگى. گفتم: ولى آخه، من اون كتابو خوندم. ولى حرفى از شيفتگى نبود. فقط در مورد خوبى، بدى، گفتار و كردار و … از اينجور حرفا ديگه … بابابزرگ گفت: تو با خوندن كتاب مى تونى همه رو شيفته خودت كنى. مطالبى كه تو به زبون مى يارى، يعنى درونت، تو زمانى كه درون پربارى داشته باشى، صد درصد حرف هاى پربارى هم دارى. چه پير، چه جوون، چه بچه، همه دوست دارند با تو باشند. چون با خوندن كتاب هاى زياد، با هر كس به زبون و درك اونا حرف مى زنى در نتيجه، شيفته تو مى شن. غير از اينه، تازه تو با خوندن اين كتاب چند ساعت فكر كردى؟ گفتم: بابابزرگ شما فقط مى خواستين، من … بله عزيزم.
|
|
|
|
|
تنديس ارزش ها
محيط اجتماعى بشرى با مجموع حوادث بزرگ و كوچك، سودمند يا زيان آورى كه در آن رخ مى دهد، خود دريايى است پر از موج و جنبش و توفان و لرزش، امواج اين دريا نيز به به تدريج رو به وسعت مى نهد و در برخورد با هم، يكديگر را مغلوب مى نمايند. اما برخى از امواج اين درياى عظيم برخلاف ساير امواج ـ كه هر چه بر وسعتشان افزوده مى شود از قدرت و قوتشان كاسته مى شود و رو به نابودى مى روند ـ به موازات وسعت دايره، بر قوت و قدرت و طول آنها افزوده مى شود و توان مقابله آنها با امواج مخالف فزونى مى گيرد؛ گويى از نوعى خاصيت حياتى بهره مندند و نيروى مرموز نمو و رشد در آنها نهفته است. آرى، برخى از امواج اجتماعى زنده اند. امواج زنده همانهاست كه از جوهر حيات سرچشمه مى گيرد؛ مسيرشان مسير حيات و جهتشان رقاء و تكامل است. پاره اى از نهضت هاى فكرى، علمى، اخلاقى و هنرى از آن جهت جاويد مى مانند كه خود زنده اند و از نيروى مرموز حيات بهره مندند. زنده ترين امواج اجتماعى، امواج و جنبش هاى دينى است. پيوند اين امواج و اين نهضت ها با جوهر حيات و فطرت زندگى از هر چيز ديگرى اصيل تر است. در هيچ حركت و در هيچ موج ديگر اين اندازه نيروى حياتى و قدرت رشد و بالندگى وجود ندارد. تاريخ اسلام، از اين نظر سخت آموزنده و تكان دهنده است. اسلام در ابتدا به صورت يك موج بسيار كوچكى پديد آمد. آن روزى كه حضرت محمد بن عبدالله(ص) از كوه حرا به زير آمد در حالى كه دنياى درونش دگرگون شده بود و با نداى : قولوا لا اله الله تفلحوا اين موج شروع شد، بر خلاف هزاران امواج پر سر و صدا، در روزهاى اول از چهار ديوار خانه اى كه تنها سه تن؛ محمد(ص) و خديجه و على (ع) را در بر مى گرفت، تجاوز نمى كرد. اندكى طول نكشيد كه به ساير خانه هاى مكه سرايت كرد. پس از حدود ده سال به خارج مكه، به خصوص مدينه كشيده شه و در مدت كمى به ساير نقاط جزيره العرب امتداد يافت و در كمتر از نيم قرن دامنه اش سراسر جهان متمدن آن روز را گرفت و آوايش به همه گوش ها رسيد. تاريخ و آمار نشان مى دهد كه اين آيين پاك قرن به قرن پيشتر رفته و بر عدد پيروان خويش افزوده است و اين پيشرفت تدريجى و طبيعى بوده است و اگر سرزمينى را مانند اندلس به زور از زير سايه پرچم مقدس و پرجلالش بيرون برده اند، سرزمين هاى بزرگ تر و پرجمعيت ترى مانند اندونزى و چين و غيره با رغبت، افتخار پيروى اش را پذيرفته اند. قرآن كريم خاصيت رشد و نمو جبنش اسلامى را چنين توصيف مى كند: و مثل آنها در انجيل مثل زراعتى است كه اول فقط سبزه نازكى از آن زمين برمى دمد، پس خداوند او را نيرومند مى سازد، آنگاه ستبر مى گردد، پس روى تنه خويش مى ايستد، رشد و نمو سريع و سبزى و خرمى اين زراعت موجب شگفتى همه كشاورزان مى شود، تا خداوند كافران و بدخواهان را به خشم آرد. اكنون نيز كه نيمه دوم قرن بيستم است و دوران جنگ ايدئولوژى ها و عقايد است، اسلام رقيب سرسختى براى آنها به شمار مى رود؛ آنها را يا به خدمت خود مى گمارد و يا پيروزمندانه با آنها دست و پنجه نرم مى كند. چه نشانى براى جاندار بودن و جاويد ماندن بهتر از اين؟! اسلام از طرفى پيمان خويش را با عقل، سخت استوار كرده است؛ عقل را به عنوان يكى از اركان اصلى دين پذيرفته؛ بالاتر، پيامبر درونى اش خوانده است. از طرف ديگر، ملك و ملكوت، دنيا و آخرت، جسم و روح، ظاهر و باطن، ماده و معنى را يك جا در نظر گرفته و همه جانبه نگريسته و از هر افراط و تفريط دورى جسته است. از اينها گذشته، برنامه كامل خويش را به وسيله رهبرى شايسته و مجريانى لايق به جهان عرضه كرده است. راستى حيرت آور نيست كه مردى آمى و درس نخوانده از ميان مردمى بى سواد ( اميون) و در سرزمينى كه جز جهل و فساد و خودخواهى و خودپرستى اثرى در آن نيست، بپاخيزد و نهضتى چنين مبارك و ميمون و پرثمر ايجاد نمايد؟! كتاب پيامبر اعظم تنديس ارزش ها گزيده سير نبوى استاد شهيد مطهرى، به همت مظاهر حسينى توسط نشر معارف با قيمت ۷۰۰ تومان منتشر شده است.
|
|
|
|
|
عزادار حقيقى
موضوع زيارت قبور مطهر و مقدس معصومين (ع) و اولياى دين و نيز توسل به آنها و سوگوارى در ايام شهادت و نيز بزرگداشت ايام ميلادشان، يا ايامى كه به نحوى به آن انوار طيبه مربوط است، به خصوص در مورد وجود مقدس سيدالشهدا(ع)، از مهم ترين موضوعاتى است كه در فرهنگ اسلامى، جايگاه بسيار رفيعى دارد. هرچند ساير فرهنگ ها نيز از آن بى بهره نيستند. بررسى آيات و روايات اين حقيقت را نشان مى دهد كه هيچ خلقى نزد خداوند تبارك و تعالى محبوب تر از محمد و آل محمد (ص) وجود نداشته و ندارد. همه آنها نور واحد هستند و يك حقيقت بيشتر نيستند. با اين وجود، حضرت سيد الشهدا(ع) به دليل شرايط زمانى و مكانى اش و به دليل ماموريت ويژه اى كه از سوى خداوند تبارك و تعالى به عهده داشته است، داراى درخشش و تجلى خاصى است و همين تجلى و درخشش خاص براى او موقعيتى ويژه و جايگاه خاصى در قلوب همه انسان ها و به خصوص مومنين ايجاد كرده است. به دليل جايگاه خاص و نقشى كه امام حسين (ع) و عزادارى او در هدايت انسان ها به راه مستقيم الهى دارد ، خداوند تبارك و تعالى اراده كرده است كه نام مقدس او و حماسه او در طول تاريخ مطرح باشد و نيز در همه اقوام و ملل و نقاط جهان عزادارى او برپا باشد. اين حقيقت كه سيدالشهدا(ع) محبوب ترين شخصيت انسانى در بين همه اقوام جهان، با همه تنوع و تعدد مذاهبشان است، نياز چندانى به اثبات ندارد، براى درك بهتر اين حقيقت كافى است در ايام محرم و صفر به گستردگى مجالس عزاى حسينى در داخل و خارج كشورمان نظرى بيندازيم تا ببينيم در همه جاى جهان و نزد پيروان همه مذاهب مختلف، سوگوارى براى سالار شهيدان برپاست. هرگز بشريت شخصيتى نظير امام حسين (ع) نديده است كه پيروان همه مذاهب اينگونه از او ياد كنند و براى او عزادارى نمايند. اينكه از ناحيه ذات اقدس الهى در احايث قدسى و نيز از سوى چهارده معصوم (ع) سفارش زيادى به عزادارى سيدالشهدا(ع) شده است، حاكى از نقش عظيم اين كار در احياى دين و زنده نگه داشتن آن است. هيچ عملى به اندازه برپايى عزادارى براى امام حسين (ع) در حفظ دين از انحراف و از هجوم بى امان دشمنان اسلام براى نابودى دين و همچنين توسعه فرهنگ دينى موثر نبوده و نيست. به عبارت ديگر مى توان چنين مجالس را مهم ترين وسيله براى صيانت از كيان دين و جامعه اسلامى و نيز بسط روح دين و ديندارى دانست. هر ساله ده ها ميليون نفر از مردم ايران و نيز ده ها ميليون نفر از ساير كشورهاى جهان حتى در بين ملل غيرمسلمان ـ ميلياردها تومان و ميلياردها ساعت وقت خود را به اين امر مقدس اختصاص مى دهند. متاسفانه عزادارى ها با همه اهميت و جايگاه مهمى كه در فرهنگ اسلامى دارند، در طول زمان دچار آفات، خطرات و انحرافاتى شده است كه نقش اين وسيله مهم را تا حدودى كمرنگ كرده است. اين آفات موجب شده تا عزادارى ها و اساسا بزرگداشت ها، نتوانند همه كاركردها و توانايى هاى خود را بروز و ظهور دهند به عبارت ديگر برگزاركنندگان اين مجالس نتوانسته اند از همه آثار مقدس و مهمى كه مورد توجه و مقصود خداوند و اولياى دين در سفارش حكيمانه و اكيدشان به برپايى چنين مجالسى بوده است، بهره بردارى لازم و كافى را كنند. قدرت سازندگى و آثار يك عزادارى صحيح و منطبق با هدف اصلى قيام سيدالشهدا(ع) به قدرى زياد است كه اگر عزاداران حسينى از اين وسيله بسيار قدرتمند استفاده لازم و صحيح مى كردند و مانع نفوذ اين همه آفات در آن مى شدند، جامعه اسلامى و جهان اسلام وضعيتى كاملا متفاوت با آنچه امروز دچار آن است، داشت. اگر شيعيان به پيام هاى عاشورا توجه جدى مى كردند و از آن به خوبى الگو مى گرفتند، امروز به پيشرفته ترين جامعه از لحاظ مادى و معنوى تبديل شده بودند و اين همه مشكلات و معضلات گوناگون جامعه اسلامى را رنج نمى داد. اگر در پيام عاشورا رجدى گرفته مى شد و عزادارى ها و سوگوارى ها به سمتى كه معصومين (ع) خواسته بودند، هدايت مى شد، پس از گذشت بيست و پنج سال از انقلاب باشكوه اسلامى، شاهد اين همه مظاهر زشت و تاسف انگيز فساد، فقر، تبعيض و عقب ماندگى نبوديم. اگر سوگوارى ها به درس هاى كربلا توجه مى شد، اين همه بودجه و امكانات مملكت ما، صرف مبارزه با ناهنجارى هاى گوناگون و آثار طولانى مدت آنها نمى شد و دشمنان اسلام در شبيخون فرهنگى خود، اين همه پيروزى هاى چشمگير به دست نمى آوردند. هيچ دينى و هيچ ملتى در جهان، چنين وسيله قدرتمندى را براى پيشرفت و سعادت در دست ندارد. افسوس كه جامعه اسلامى به خوبى و به درستى از اين قدرتمندترين وسيله استفاده نكرد. افسوس كه تنها بهره كمى از اين سرمايه گذارى عظيم نصيب اسلام و مسلمين و نيز هدف اصلى قيام امام حسين (ع) مى شود.
|
|
|
|
|
منابع الكترونيكى مطالعات زنان
امروزه مباحث زنان و مسايل مرتبط به آنها در سراسر جهان از مسايل مهم و پر مناقشه است. هر تفكر و انديشه اى با توجه به مبانى فكرى خويش تعريفى از جايگاه و شخصيت او ارايه داده و حقوق ويژه اى را در عرصه هاى مختلف براى او برشمرده است. پرواضح است كه دين جامع اسلام نيز در اين زمينه سخن فراوان دارد و اين وظيفه پژوهشگران متعهد و مسلمان است كه به تناسب نياز پاسخگويى سوالات فراروى پرسشگران باشند. در اين راستا استفاده از منابع الكترونيكى ابزارى ضرورى جهت تحقيق مى باشد چرا كه در دنياى پرشتاب اطلاعات و ارتباطات، محقق مسلمان را از سرعت در پژوهش گريزى نيست. كتاب منابع الكترونيكى مطالعات زنان، با نگرش اسلامى كه توسط سيمين آقاخانلو و همكارانشان تهيه شده است توسط دفتر نشر معارف منتشر شده. در اين مجموعه برخى سايت هاى اينترنتى كه به نحوى با موضوع زنان در ارتباط هستند و با نگرش اسلامى فعاليت مى كنند و به زبان فارسى مى باشند، معرفى مى شوند.
|
|
|
|
|
تقاسير قرآن كريم
نقش هدايتى قرآن كريم در همه اعصار و براى همه نسل ها معتبر و جارى است و هدايت مهم ترين هدف نزول اين كتاب شريف است. در عصر ما براى استفاده هدايتى از اين كتاب عظيم، خصوصا در سطوح تحقيقاتى و پژوهشگرى، كثرت و تنوع و كتب تاليف شده، مشكلى است كه هر محقق در بدو توجه به كتب پيرامون قرآن كريم با آن مواجه مى شود. با قاطعيت و يقين مى توان ادعا نمود كه قرآن كريم از نظر تعداد كتبى كه در شرح آن نگاشته شده است در صدر قرار دارد. يكى از علل عمده و تدوين كتب متعدد قرآن كريم، متنوع الموضوعات بودن اين اثر هدايتى عظيم است كه خود نشانگر تنوع و تعدد راه هاى هدايت مردم است. كتاب تفاسير قرآن كريم كه مقدمه اى بر مفتاح التفاسير مى باشد، به قلم دكتر مجتبى رحماندوست توسط انتشارات حوا، با قيمت ۱۷۰۰ تومان منتشر شد.
|
|
|
|
|
در و صدف
نويسنده: محمد شجاعى انتشارات: نشرصچى مساله حجاب كه يك دستور دينى است از مسايل مهم جامعه ماست و با بسيارى از مسايل پيوند خورده، داراى ابعاد سياسى، اجتماعى، اقتصادى و فرهنگى شده است. اين مساله از آن جهت كه خطابش به زنان است، به نيمى از جمعيت جامعه مربوط است و از آن جهت كه در تنظيم روابط زن و مرد نقش دارد به همه افراد جامعه مربوط مى شود. اين حكم الهى كه به زن دستور مى دهد در برخورد با مرد و در پوشش خود حدودى را رعايت كند، همواره به عنوان يك مساله جنجال برانگيز و پرهياهو در بين طرفداران و مخالفان حجاب در داخل و خارج از كشور مطرح بوده است. حتى دشمنان ما به اين مساله توجه زيادى دارند و علت توجه آنها عمدتا مبارزه با حجاب به عنوان يكى از مهم ترين نشانه هاى اصالت و مقاومت فرهنگى در برابر جهانخواران است. البته در بين غيرمسلمانان هستند كسانى كه حجاب را به عنوان يك مساله اجتماعى مورد مطالعه قرار داده و اظهارنظرهايى كرده اند، ولى بيشتر آنها نتوانسته اند توجيه و تفسير صحيحى از مساله حجاب اسلامى ارايه دهند. حتى زياد ديده شده كه آن را به نوعى محدوديت و يا ظلم در حق زن دانسته اند و براى زنان محبوب مسلمان دلسوزى هم كرده اند؛ حتى بعضى پا را فراتر از اين نهاده و حجاب را نشانه عقب ماندگى مى دانند. در بين خود مسلمانان نيز برسر اصل مساله حجاب و نيز تا اندازه اى چگونگى و حدود آن اختلاف وجود دارد . همه آن به اين مساله يكسان نمى نگرند و نيز همگى در رعايت و التزام به آن يكسال عمل نمى كنند.عده اى كاملا مقيدند و عده اى تا حدودى آن را رعايت مى كنند و عده اى هم هيچ قيد و بندى نسبت به آن ندارند، بلكه گاهى مخالفت هم مى كنند. به عبارت ديگر برخى با حجاب، برخى بدحجاب و برخى بى حجابند.
|
|
|
|