شنبه ۱۷ فروردين ۱۳۸۷
۲۸ ربيع الاول ۱۴۲۹ - ۵ آوريل ۲۰۰۸ - سال هشتم - شماره ۲۵۵۴
بين الملل
Tel: 88807156
intl@javandaily.com
sJavan.jpg
جستجو
pdf PDF
Edition
صفحه نخست
ايران
سرمقاله
جهان
اقتصادى
حوادث
آب و هوا
ورزشى
فرهنگى
سينما، تئاتر
جوان ورزشى
كتابخانه
جامعه
بين الملل
دفاع مقدس
آرشيو
تماس با ما
پاكستان و معضل تروريسم
پاكستان كشورى با ۱۴۵ ميليون جمعيت و آمار فقر شديد در برخى از ايالت هاى خود به يكى از مامن هاى تروريسم در شبه قاره هند مبدل شده است.
اين كشور پس از دوره اى جنگ كه باعث جدايى بخش شرقى(بنگلادش) اين كشور از سرزمين اصلى آن شد شاهد ناآرامى گسترده در اكثر نقاط خود شد.
مناقشه بر سر كشمير با هند، كشور قدرتمندى كه بطور سنتى با اين كشور اختلاف داشت نيز مزيد بر اين علل شده است.
اما آنچه بيش از پيش از پاكستان كشورى بنيادگرا ساخت شرايط و تحولاتى بود كه پس از دوران حكومت ضيا الحق حاكم نظامى اين كشور رخ داد.
بعد ازپايان غائله مسجد سرخ، استفن هادلى يكى از مشاوران امنيت ملى ايالات متحده در توصيف اين رويداد گفت: اين واقعه پديده اى بود كه طى چند دهه شكل گرفته بود.
اظهار نظر هادلى يكى از درست ترين توصيف هايى بود كه در آن روزها منتشر شد و شايد به اين خاطر كه امريكايى ها نيز به اندازه سايرين در پديد آمدن چنين جنبش هايى مقصر بوده اند.
سال ۱۹۷۹ آبستن تحولات خوب و بد، آميخته به هم، درسطح بين المللى و به خصوص در اين ناحيه از جهان بود در حالى كه ايران با انقلاب سعى مى كرد به نظام جمهورى دست پيدا كند پاكستان در پى كودتاى ژنرال ضيا الحق به ورطه ديكتاتورى سقوط مى كرد.
ضيا الحق در حقيقت كسى است كه پاكستان را به مهد يكى ازهولناك ترين پديده هاى تاريخ معاصر يعنى تشكيل گروه هاى شبه نظامى اسلام گراى افراطى تبديل كرد.
آن چه امروز در قالب حركت هاى تندرو تهديد مداومى براى انسجام ملى و اجتماعى پاكستان به شمار مى رود ميراثى است كه از دوران اين ديكتاتور باقى مانده است.
ضيا الحق پس از آن كه ذوالفقار على بوتو، نخست وزير پيشين را به اتهام طرح سو قصد به جان يكى از رقباى سياسى اش در آوريل ۱۹۷۹ به دار آويخت سعى كرد تا اثرات سياست بوتو در عرصه بين المللى را خنثى سازد.
بوتو با هدف استقلال بيشتر پاكستان از كشورهاى غربى سياست نزديكى به كشورهايى مانند چين را در پيش گرفته بود و در مقابل ضيا الحق درست در دورانى كه امريكا در بحبوحه مقابله با پيشروى كمونيسم در آسياى مركزى به ويژه افغانستان بود سعى كرد به امريكا نزديك شود.
در حالى كه بوتو از سياست اسلامگرايى به عنوان ابزارى براى اتحاد بيشتر نيروهاى داخلى پاكستان استفاده كرده بود، ضيا الحق كه به ظاهر مسلمان دو آتشه اى بود از اين جريان براى افزايش محبوبيت خود استفاده كرده و آن را به سمت بنيادگرايى و حركت هاى افراطى سوق داد. بخشى از اين تغيير نگرش بر مسايل اسلامى در حقيقت نتيجه تغيير سياست هاى امريكا بود.
سازمان سيا در سال ۱۹۷۹ درگزارشى محرمانه به جيمى كارتر، رييس جمهور وقت ايالات متحده، حمايت مخفى از مجاهدين مسلمان را كه در افغانستان عليه نيروهاى شوروى مى جنگيدند به عنوان سياست جديد در برابر گسترش كمونيسم مطرح كرد.
ضيا الحق در راستاى حمايت از اين سياست كه كمك هاى نظامى امريكا را از او در پى داشت به حمايت و گسترش جنبش هاى افراطى و مسلح كردن آن ها دست زد و در مدت كوتاهى شمار زيادى از مدارس مذهبى در سراسر پاكستان پديد آمدند كه در حقيقت مهدكودك افراط گرايى به شمار مى رفتند كه در افغانستان مى جنگيدند.
به اين ترتيب طى سه دهه هزاران مدرسه مذهبى با كمك هاى مالى دولتى و خارجى در سراسر پاكستان پديد آمدند كه نتيجه همكارى ديكتاتورى نظامى و جنبش هاى راديكال بودند و هر يك از اين مدارس، از جمله مدرسه لال اسلام آباد كه رييس وقت آن، مولانا محمد عبدالله (پدر مولانا عبدالعزيز و عبدالرشيد غازى)، روابط دوستانه و بسيار نزديكى با ضياالحق داشت در دوران جنگ عليه كمونيسم سالانه از هزاران طلبه جديد ثبت نام مى كردند كه طى چند سال به جهادگرانى تبديل مى شدند كه دوشادوش سايرين در افغانستان مى جنگيدند.
پس از سقوط دولت نظامى ضياء الحق، ميراث او كه همانا رشد و گسترش افراطى گرى بود باقى ماند، و اين ميراث به رهبران كنونى اين كشور به ارث رسيد، اگر چه سردمداران اسلام آباد از آن بعنوان حربه اى در جهت آمال خود سود جستند و در جريان جنگ قدرت در داخل از آن بهره گرفتند. بسيارى بر اين اعتقاد بودند كه با برگزارى انتخابات تروريسم در پاكستان متوقف مى شود ، اما انفجار هاى لاهور پاكستان و كشته و زخمى شدن بيش از ۱۸۰ نفر نشان داد كه برخورد با تروريسم نيازمند اتخاذ سياست هاى ريشه اى تر است.
terrorrictims.com
حاكميت دوگانه در كرملين
مهين السادات صمدى
مدودف چندى پيش گفت: من رييس جمهور رسمى و فرمانبردار نمى شوم.
با آنكه نتايج انتخابات رياست جمهورى روسيه در روز دوم مارس كاملا مشخص شده، اين كشور وارد يك مرحله غير عادى مى شود.
يعنى به احتمال قريب به يقين، بعد از دوم مارس بر كشور روسيه يك باره دو رهبر حكومت خواهند كرد: دميترى مدودف، به عنوان رييس جمهور و ولاديمير پوتين، به عنوان نخست وزير.
دو دسته شدن اينچنينى قدرت در روسيه از زمان موسوم به ويلكايه سموتاو تا دوران شوروى عملا براى اين كشور نتايج خوبى را به بار نياورده است و اوضاع روسيه را هر بار به بى ثباتى مى كشاند، ولى حضور پوتين و مدودف در كنار هم روسيه را به كجا خواهد برد؟
در صحنه سياسى روسيه براى اظهار صداقت مقامات در رده هاى پايين تر به رهبر دولت، يك سلسله سنت هاى خاصى وجود دارد، مثلا مسئول تبليغات رييس جمهورى، ديوار كليه دفاتركار دولتى را پر از تبليغات خود مى كند. يا همراه رهبر دولت وارد سالن رياست جمهورى شدن سنت است كه بقيه همه به نشان احترام شخص او از جاى بر مى خيزند.
اما ولاديمير پوتين در نشست گسترده خبرى كه در ۱۴ فوريه بر پا كرد، به صراحت اعلام كرد كه در قبال وارث برگزيده اش دميترى مدودف اين سنت ها را مراعات نخواهد كرد: نخست وزير شدن من به هر صورت يك كار بى نظير است. زيرا من خود طى ۸ سال رييس جمهور روسيه بودم و اين در حالى است كه من در طى اين دوران بد كار نكردم. براى داشتن مناسبات با دميترى آناتاليويچ مدودف لازم نيست كه حتما عكس او را به ديوار ها و ساختمان ها بياويزيم. ما براى ساختن مناسبات روش هاى ديگرى هم داريم كه برايمان كافى است.
روسيه فعلا در آستانه ورود به يك مرحله گذار كه تا به حال برايش نا آشنا بوده است. مدودف همچون يك وارث برگزيده پوتين انتخابات دوم مارس را به آسانى برد.
پوتين به نوبه خود گفته است كه در دولت مدودف به منصب نخست وزيرى روسيه خواهد نشست. در چنين وضعى اين سوالها را در اذهان بيدار مى كند: پس در اين صورت رهبر واقعى كشور كدام يك از آنها خواهد بود؟
آيا همان طور برخى از تحليلگران روس مكرراً يادآور شده اند، اين همان دو حاكميتى نيست كه در گذشته هر دفعه براى روسيه بى ثباتى آورده است؟
اين امر از پيش معلوم است كه مناسبات بين پوتين و مدودف در چهارچوب عادى مناسبات بين نخست وزير زيردستى كه پيش رييس جمهور زانو مى زند، نخواهد گنجيد. زيرا كه مدودف خود مرد سياسى است كه او را پوتين ساخته است. پوتين بود كه در ظرف بيش از ده سال مدودف را راهنمايى مى كرد و او را پله به پله و رتبه به رتبه بالاتر مى برد و بالاخره در عالى ترين كرسى و مقام موجود در روسيه نشانيد.
گذشته از اين پوتين در بين مردم معروفيت و محبوبيت بى مانندى را بدست آورده است. مدودف دست كم از اين لحاظ از رهبر فعلى و زير دست بعدى اش در آينده كم مى آورد.
ولاديمير ريژكايف، سياستمدار مخالف رييس جمهور فعلى مى گويد:
پوتين با اين بيانيه ها از جمله صحبت هايش در نشست خبرى روز ۱۴ فوريه مى خواهد به سردمداران سياسى كشور نمايش دهد كه او در راس قدرت مى ايستد. اين سخنرانى رهبرى نبود كه از سر قدرت رفتنى است. بلكه اين سخنرانى رهبر فعال و نيرومندى بود كه مى خواهد پس از اين هم در رهبرى كشور بماند. يعنى مى خواهد نشان دهد كه نفر اول كيست و دوم كيست!
اما بعد از اداى سوگند و بر سر كارآمدن قدرت رياست جمهورى در ماه مى سال جارى مدودف رسما رهبر اول روسيه خواهد شد و به كرملين پا مى گذارد و نظارت رسمى بر كليه خدمات نظامى و امنيتى را به دست خواهد آورد و حتى رمز چمدان هسته اى اين رمز مهم قدرت در روسيه صاحب سلاح هسته اى نيز به مدودف واگذار مى شود. خود وى در مصاحبه با مجله هفتگى ايتاگه گفته است كه وى نقش تنها يك رهبر رسمى، ولى عملا فرمانبردار را بازى نخواهد كرد.
ديميترى مدودف كه پرورده مكتب ولاديمير پوتين است او را تقريبا مثل پدر مى خواند، ولى تاريخ روسيه حتى تاريخ معاصر اين كشور مالامال نمونه هايى است كه چه گونه مبارزه براى قدرت، دوستان پيشين را به سنگر هاى مختلف مى كشاند.
ميخائيل گورباچف و بوريس يلتسين هم در آغاز دوران باز سازى دو متحد نزديك بودند ولى در نهايت به دو رقيب آشتى ناپذير تبديل شدند بوريس يلتسين ابتدا با رييس پارلمان اش روسلان اتايف و معاون خود الكساندر روتسكاوى متحد خيلى نزديكى بود، اما بعدها دچار اختلاف شدند و نزديك بود روسيه را در سال ۱۹۹۳ به دامن جنگ شهروندى بكشانند. زدوردكينن، پرفسور تاريخ روسيه در دانشگاه امريكايى هاروارد، باز هم به دورتر نگاه مى كند و مى گويد: دو دسته شدن اينچنينى قدرت، روسيه را وارد دوران پرآشوب قرن ۱۷ مى كند و تا سقوط سلطنت رومانوف ها در سال ۱۹۱۷ و بى بندو بارى هاى سالهاى ۹۰ قرن گذشته همراهى مى كند وقتى سرآمدان سياسى بين خود مى جنگند، كار ديگر تمام است. آنها بايد حداقل وانمود كنند، كه اتحاد بين آنها اتحادى ثابت و ماندنى است.
شيوه دو حاكميتى در روسيه در حالى به ميدان مى آيد كه سردمداران سياسى اين كشور به سنگر هاى مختلفى تقسيم شده اند. به نظر برخى از تحليلگران ولاديمير پوتين از اين اختلاف نظر ها بين گروه هاى گوناگون سياسى به نفع خود و به خاطر تحت نظارت نگاه داشتن ديميترى مدودف استفاده خواهد برد.
گفته مى شود نمايندگان مقامات قدرت به رهبرى ايگار سيچين معاون قدرتمند دستگاه پوتين و حزب روسيه واحد نخواهند گذاشت كه مدودف بيرون راهى چه كه پوتين در نظر دارد، پا گذارد.
ولى از سوى ديگر افراد تكنوكراتى چون الكسى كودرين، وزير دارايى روسيه و آناتولى چوبايس، رئيس شبكه هاى واحد نيروى برق روسيه ايستاده اند كه به احتمال قوى از مدودف حمايت خواهند كرد.
در همين حال آندريا ريبايف، تحليل گر مركز دى ال كرنيگى مسكو، در اين برخورد براى حاكميت روسيه اراده طرفين و عوامل شخصى را عمده مى داند، ولى اشاره مى كند كه اين نبرد دير يا زود با پيروزى يكى از اين دو جناح تمام خواهد شد. اينجا مساله فقط برخورد منافع نيست، بلكه ما برخورد ديدگاهاى مختلف درباره آينده روسيه و آينده سياست روسيه را مى بينيم. در شرايط چنين دو حاكميت، البته حفط اين ديدگاه ها و سياست هاى مختلف غير ممكن است. يعنى يكى از اين دو جناح در مدت خيلى كوتاه مقام اولاتر خود و همين طور الويت ديدگاه خود نسبت به آينده روسيه را تاييد خواهد كرد.
اما تحليلگران از تاريخ، نمونه هاى موفق تر دو دسته شدن قدرت را نيز مثال مى آورند كه عمده ترينشان
- نخست وزيرى نيكلاى كاسگين در دوران رهبرى وقت شوروى لئونيد برژنف
- و يا دوران كوتاه ولى پرشور نخست وزير پياتراستاليپين در دوران پادشاهى نيكلاى دوم، آخرين پادشاه سلاله رومانوف ها است.
-نمونه ديگر پادشاهى اول اين سلاله ميخائيل اول است كه در قرن ۱۷ به تخت نشسته بود، ولى عملا بر روسيه پدر او پتر آرخ فلاريت حكومت مى كرد.
ديميترى مدودف نيز ولاديمير پوتين را مثل پدر خود مى خواند، به اين دليل زدورد كينن از دانشگاه هاروارد، وضع كنونى را با آن دوران پر آشوب قابل قياس دانسته و مى گويد كه شايد پوتين هم فكر مى كند و هم مثل فلاريت روسيه را از نو احيا و به پا خواهد كرد.
منبع: ايراس
فرانسه در خليج فارس به دنبال چيست؟
آيا رئيس جمهور نيكلا ساركوزى واقعا به سوى جنگ مى رود؟ آيا او طرفدار رويارويى در مناطق بسيار حساس دنيا است؟ بعد از افغانستان، كه وى در ماه هاى اخير نشان داده است كه خواهان شركت هرچه بيشتر فرانسه در آن كشور است، اكنون نوبت خليج فارس است. او اخيرا قراردادى براى برقرارى يك پايگاه نظامى جديد و دائم در ابوظبى امضا كرده است، درست در نزديكى تنگه استراتژيك هرمز.
اين قرارداد كه در روز ۱۵ ژانويه با امارات متحده عربى به امضا رسيد نتيجه ديدار چند ساعته رئيس دولت فرانسه از اين كشور است. اين تعهدنامه كه يك توافق براى حضور است، راه را براى برقرارى يك پايگاه نظامى مشترك (زمينى، دريايى و هوايى) با حدود ۴۰۰ الى ۵۰۰ نظامى باز مى كند كه يك سوم آنها در بندر تجارى ابوظبى، مستقر خواهند شد.
وظيفه اين پايگاه پشتيبانى كردن از نيروى دريايى ملى فرانسه است كه در خليج فارس و اقيانوس هند در حال انجام وظيفه اند و نيز مركزى است براى تمامى نيروهاى نظامى فرانسه كه در چارچوب يك همكارى مشترك با ارتش كشورهاى خليج فارس، به عمليات مداوم مى پردازد.
اگر حرف هاى آقاى ساركوزى را باور كنيم، امارات متحده عربى كه از سال ۱۹۹۵ بر اساس يك قرارداد دفاعى دوطرفه به فرانسه مرتبط شده اند، خواهان استقرار اين پايگاه شده است براى اينكه فرانسه بتواند در ثبات اين منطقه دنيا شركت كند. از قرار آنها خواسته بودند كه فرانسه قسمتى از نيروهاى خود را كه در جيبوتى متوقف مانده بود، به خليج فارس، كه منطقه مهمى مى باشد، كوچ دهد.
مسئولين فرانسه اين نكته را درنظر دارند كه دولت هاى كوچك سنى مذهب منطقه جنوبى خليج، يعنى جزاير كوچك در حال شكوفايى كه به خاطر بالارفتن قيمت نفت در حال رشد سريع مى باشند، در واقع به خاطر فعاليت و دخالت هاى ايران شيعه كه قدرت بزرگ خيلج فارس به شمار مى رود، بسيار نگران بوده و نزد شركاى غربى شان به خصوص امريكا به دنبال ضمانت هاى ايمنى مى گردند.
ايالات متحده حضور سنگينى در منطقه دارد
فرماندهى پنجمين ناوگان نيروى دريايى امريكا در بحرين مستقر است، مقر فرماندهى مركزى و مركز عمليات هوايى براى خاورميانه در قطر و پادگان ها و انبارهاى تسليحاتى در كويت و امارات متحده عربى براى پروازهاى امريكايى تسهيلات هوايى فراهم كرده اند.
ايجاد اين پايگاه نظامى فرانسه در خليج فارس مى تواند نشانه جديدى از همسويى آقاى ساركوزى با استراتژى امريكا در خاورميانه به شمار رود. همچنين مى تواند نشانه اين باشد كه برخى از اميران با متنوع كردن شركا يا پدرخوانده هايشان خواهان شكستن تسلط مطلق امريكا در منطقه هستند.
مدرسه عالى نظامى سن سيرو فرانسه به زودى شعبه اى در دوحه باز خواهد كرد تا افسران نيروى زمينى قطر و برخى ديگر از دولت هاى خليج فارس را آموزش دهد. از هم اكنون ناوگان هاى نيروى دريايى فرانسه سالى سى بار در امارات توقف مى كنند. نيروى هوايى در آنجا سالى ۲۵ دو بار دوره آموزشى براى خلبان هاى هواپيماهاى شكارى ترتيب مى دهد. نيروى زمينى سالى عمليات نظامى انجام مى دهد كه در آن واحد ها و افسران ارتش دولت هاى منطقه را شركت مى دهد. در ماه فوريه و مارس آينده، ۱۴۰۰ نظامى امارات و قطر و ۴۰۰ نظامى فرانسه در يك عمليات مشترك چند ارتشى به نام سپر خليج شركت خواهند كرد.
به هر حال اين اولين بارى است كه فرانسه در خليج فارس مستقر مى شود و آن هم در تنگه هرمز يعنى يكى از حساس ترين مناطق جهان، جايى كه ۴۰ درصد نفت جهان از آن عبور مى كند. فرمانده نيروى كل قواى ويژه رئيس جمهور فرانسه، دريا سالار ادوارد گى يو، اعتقاد دارد كه اين يك انقلاب كوچك ژئوپلتيك است چرا كه بعد از پنجاه سال براى اولين بار فرانسه يك پايگاه جديد در خارج از مرزهاى خود ايجاد مى كند و آن هم خارج ازمستعمرات پيشين آفريقايى اش. كاهش نسبى پادگان جيبوتى كه در حال حاضر مهم ترين پايگاه نظامى فرانسه در آفريقا به شمار مى رود و خواهد رفت، بى شك پيش درآمدى براى بازسازى شبكه پايگاه هاى نظامى فرانسه در آفريقا مى باشد، عملياتى بسيار پرخرج كه انتقادات متعددى را در قاره سياه برانگيخته است. قرار است كه در كتاب سفيد آينده درباره دفاع و امنيت كه در اواخر مارس به چاپ خواهد رسيد به اين بازسازى اشاره شود. گشايش پايگاه نظامى درابوظبى كه در واقع تا سال آينده تكميل خواهد شد، سوالات ديگرى را برمى انگيزد. آيا اين يك تغيير در سياست فرانسه است؟
فرانسه كه تا كنون به گفته آقاى فرانسوا بيرو، دبير اول نهضت دموكراتيك يك قدرت تعديل كننده سياسى و نه نظامى در خاورميانه بوده است آيا اين خطر وجود دارد كه فرانسه داخل يك جنگ محلى و يا منطقه اى گردد به خصوص عليه ايران كه خواهان كنترل تنگه هرمز است آيا اين تصميم كه بدون رايزنى اتخاذ شده است، با اين خواست اعلام شده كه بايد پارلمان درعمليات خارجى فرانسه هرچه بيشتر شركت داده شود، در تناقض نيست؟


|   شناسنامه   |   آرشيو   |