|
نگاهى به «باران جنوب» نوشته على الله سليمى
|
|
|
|
نگاهى به رمان«ازبه» نوشته رضا امير خانى
|
|
|
|
نگاهى به «ريشه در اعماق» نوشته ابراهيم حسن بيگى
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
شعر صداى ملى فرهنگ ايران زمين است
|
|
|
|
|
نگاهى به «باران جنوب» نوشته على الله سليمى
جايى در كنار شمعدانى ها
حسين فصيحى باران جنوب. على الله سليمى.چاپ اول ۱۳۸۶. نشر صرير. «باران جنوب» نوشته على الله سليمى شامل چهارده داستان كوتاه او و روايت گر برداشت هاى نويسنده از آدم هاى درگير جنگ است. سليمى فضاى رمانتيك بامضامين عاطفى را در فضاى داستانى خويش پيش روى مخاطب قرار داده كه حين عبور از كلمات حالت روحى خواننده را دستخوش عواطف درونى داستان مى كند. در داستان «بوسه باران» تابوت هاى شهداى گمنام قهرمان اصلى داستان مى شود. خلاصه داستان نخست اين چنين است كه دختركى در مسير حركت كاروان شهداى گمنام درمى يابد پدر به معراج رفته اش جزو شهداى گمنام است. او روى دست زائران به بالاى كاميون مى رود و تابوت شهدا را بوسه باران مى كند. «تو هم اى كاش مى ديدى »دومين داستان اين مجموعه و بسان داستان نخست روايت سوم شخص است. خلاصه داستان اين چنين است: پسركى به همراه يك جانباز كه بينايى خود را از دست داده براى گردش به باغ مى روند. پسرك از باغ و درختانى كه پدر بزرگ به ياد فرزندش سبز نموده روايت مى كند و در نهايت مى گريد: «باغ پدر بزرگ زيبا شده و شاخه هايش گل كرده. تو هم اى كاش مى ديدى.» «باران جنوب »كه نام اثر نيز از آن گرفته شده روايت دو رزمنده است كه كنجكاوى آنان نسبت به زندگى پيرمردى جنگزده سوژه داستان مى شود. تمام اهالى شهرك بر اثر هجوم دشمن جلاى وطن نموده اند و پيرمرد تنها بازمانده اين شهرك است. اين دو درپى بهانه اى وارد منزل پيرمرد مى شوند و درمى يابند تنها فرزندش براى نبرد عازم كردستان شده و او چشم انتظار فرزندش است. غالب داستان هاى اثر روايت سوم شخص است و برخى به زعم كوتاهى به لحاظ ساختارى قوام مى يابد و مخاطب را حيرت زده مى كند. در داستان كوتاه «استقبال» به موضوعى مى پردازد كه حكايت از نگاه شاعرانه او به محبت و عشق است. داستان استقبال به زعم كوتاهى جهان داستانى است كه مرز و بوم نمى شناسد و فراتر از يك باور بر ذهن مى نشيند. استقبال اين گونه آغاز مى شود؛ قطار مى ايستد؛ چند سرباز پياده مى شوند. جمعى با دسته هاى گل جلو مى روند و آن ها را در آغوش مى گيرند. حلقه هاى گل را روى گردنشان مى اندازند و روى دست بلندشان مى كنند. موج جمعيت از قطار فاصله مى گيرد. پيرزنى قاب عكس سربازى را به دست گرفته و به بسته شدن درهاى قطار نگاه مى كند. سربازى از روى دوش جمعيت پيرزن را مى بيند. خود را به پايين مى اندازد و به طرف پيرزن مى دود. دسته گل را از گردن خود درمى آورد و به دور قاب عكس مى اندازد. پيرزن مبهوت نگاه مى كند. توصيف جزييات و روابط آدم ها آن هم به شيوه اى كه امكان تصوير شدن داشته باشند در اين داستان حضور دارد. نگاه مردم گرايانه سليمى در تمام داستان ها حضورى پررنگ دارد. «قبل از بهار آينده»، «در هرم آفتاب»، «آب، رمل، توفان»، «كبك اورامان»، «رمل و آفتاب»، «آواز شبانه هور»، «عكس اتاق نائب»، «گل هاى قاليچه ايرانى هنوز سبز است»، «سنگواره» و «پشت خاكريزهاى باغچه در كنار شمعدانى ها» از داستان هاى ديگر اين مجموعه است.
|
|
|
|
|
نگاهى به رمان«ازبه» نوشته رضا امير خانى
ذهن زيبا
پيروزى اراده انسانى بر موانع و مشكلات زندگى و سدهايى كه بر سر راه اهداف گسترده شده است، از عمده مضامين رمان امير خانى است. شخصيت اصلى اين رمان سرهنگ خلبان مرتضى مشكات از جانبازان دفاع مقدس است. مرتضى هنوز با لحظات پروازى كه داشته سير مى كند، معلوليت او از دو پا در حين يك عمليات هوايى در خاك عراق صورت گرفته و دوران انزواى وى از آن موقع آغاز شده است. او همواره ميل به تكاپو و تلاش و در نهايت پرواز دارد. ولى اين امر از زاويه نگاه ديگران غير قابل باور و ناممكن است. در نهايت تلاش دوستان دوران خدمت وى در نيروى هوايى نتيجه مى دهد و او به آرزوى چندين ساله خود- پرواز- دست مى يابد. رضا اميرخانى همانند ساير آثارش در اين اثر نيز در شيوه نوشتارى سنت شكنى مى كند. البته اين شيوه نوشتارى در تاريخ ادبيات داستانى سابقه ديرينه دارد، ولى در مورد موضوع آن كه مربوط به دفاع مقدس و زندگى خلبانان حاضر در هشت سال جنگ تحميلى است، آزموده نشده است. تازگى اين شيوه نوشتارى در دل مضمون بكر (زندگى خلبانان) نمود بيشترى يافته است. كليت رمان با شيوه نامه نگارى روايت است. در ظاهر نويسنده، در هيچ كجاى رمان حضور ندارد و گويى شخصى خوش سليقه اين نامه ها را در كنار هم چيده و در نهايت قصه درونى رمان از نحوه در كنار هم چيدن نامه ها شكل گرفته است. آن شخص خوش سليقه مى تواند اينجا خود نويسنده باشد كه هست، اما با مهارت پاى خود را از رمان پس كشيده و قضاوت را به مخاطبان واگذار كرده است. در كل بيشتر از چهل نامه رد و بدل مى شود و شكل نهايى رمان آفريده مى شود. جاى فرستنده ها و گيرنده هاى نامه ها به تناسب نياز رمان بارها عوض مى شود. آدم هاى رمان مدام تغيير جا مى دهند و در اين جا به جايى ها بافت رمان شكل مى گيرد. اولين نامه از جانب طيبه محمدى همسر مرتضى مشكات است كه براى سرگرد خلبان آرش تيمورى در پايگاه شكارى دزفول فرستاده مى شود. در اين نامه موقعيت كنونى سرهنگ خلبان مرتضى مشكات توضيح داده مى شود و در واقع نقطه شروع داستان محسوب مى شود. انتخاب زمان حال براى روايت باعث نوعى كشمكش در ابتداى داستان شده است. براى مخاطب محرز است كه معلوليت مرتضى خود داستانى دارد كه مى تواند باعث جذابيت قصه رمان شود. نويسنده اطلاعات شخصيت ها را خرده خرده به مخاطب انتقال مى دهد و در جاهايى هم در دادن اطلاعات با مشكل مواجه مى شود. يكى از مشكلات اطلاع رسانى به مخاطب در شيوه نامه نگارى عدم امكان ورود به درون شخصيت هاى رمان است. با توجه به اينكه در اين شيوه شخصيت داستانى از طريق نامه و به صورت عينى و كتابى مطالب مورد نظرش را بيان مى كند، زيرا قالب نامه بيشتر براى بيان مفاهيم عينى و قابل لمس گنجايش دارد. در اين ميان، مخاطب فرضى نامه هم كه مشخص است باز عرصه را بر نويسنده آن تنگ مى كند. وقتى دو همكار قديمى كه حالا از هم جدا افتاده اند قرار باشد براى همديگر از طريق نامه اطلاع رسانى كنند، يقينا در وهله اول به كليات امر مى پردازند تا به جزئيات، كه مى تواند در وضوح چشم انداز داستانى موثر باشد. در اين رمان درونيات شخصيت ها براى مخاطب زياد كاويده نمى شود، جز مرتضى، او در زمانى كه احساس مى كند هيچ كس به حرف هايش گوش نمى كند و كسى را براى درد دل پيدا نمى كند به مسجد جمكران در قم پناه مى برد كه محل حاجتمندان است. از قديم شنيده بودم بعضى از مردم كه مى خواهند چيزى براى شما بنويسند به جمكران مى آيند و نامه ها يشان را توى اين چاه مى اندازند و آب روان كه قديم ها ته اين چاه جارى بود، نامه را به دست صاحبش مى رساند، تعبير لطيفى است. نويسنده از طريق - درد دل مرتضى با چاه - توانسته روحيات درونى وى را براى مخاطب بازتاب دهد. انتخاب اسم شخصيت ها يكى از اقدامات زيباى نويسنده است كه تداعى هاى مناسبى را برقرار مى كند. انتخاب نام مرتضى براى جانباز دفاع مقدس و فراهم آوردن بسترى براى او كه دردهايش را به دور از اطرافيانش به چاه باز گويد، از آشناترين صحنه هاى تاريخ شيعه است. كه بعد از نزديك به هزار و چهارصد سال در روزگار معاصر و در دوران دفاع مقدس ملت مسلمان ايران زنده مى شود. دربستر داستان اين امكان فقط براى شخصيت مرتضى قابل وقوع است. ساير شخصيت ها امكان بروز روحيات درونى خود را ندارند و تنها در حد نامه هايى كه بين هم رد و بدل مى كنند افكار و انديشه ها يشان را بروز مى دهند. فرانك ناصرى(دانش آموز) با نامه هايش محركى براى مرتضى مى شود اما عملا اقدامات موثرى در جهت شكل گيرى رمان انجام نمى دهد. آرش تيمورى نيز در نامه هايش از شخصيت خود چيزى را بروز نمى دهد. همچنين رحيم ميريان كه در حد نامه هاى دوستانه مواردى از گذشته را ياد آورى مى كند و در اين ميان نويسنده تا بى نهايت واژگان نامتعارف براى خوانندگان عادى ادبيات داستانى را وارد دنياى داستانى كرده و بيش از صد و پنجاه بار از«پى نوشت» استفاده كرده است كه مخاطب را سردرگم مى كند. بعضى از اين واژه ها به راحتى قابليت تبديل شدن به زبان داستانى را داشته اند كه به نظر مى رسد نويسنده كوتاهى كرده است و براى تخصصى جلوه دادن نشر ويژه خود از آنها استفاده كرده است. نويسنده خواسته تجربه اى تازه در عرصه نشر و زبان را آزموده باشد. براى مثال در صفحه ۴۷ نويسنده عبارتى را آورده كه فقط و فقط كارشناسان هواپيمايى از آن سردر مى آورند و براى مخاطب حرفه اى ادبيات داستانى هم نامفهوم است: انجين اينسترومنت، چك! فلايت اينسترومنت چك اندست. اگر پى نوشت در همان صفحه مى بود، براى مخاطب زياد دردسر نداشت كه به پايين صفحه مراجعه كند و مفهوم فارسى آن را دريابد. مشكل زمانى پيش مى آيد كه نويسنده مدام از اين نوع واژه هاى تخصصى در داستان استفاده مى كند و در پى نوشت صفحه ياد آورى مى كند به چند صفحه ماقبل مراجعه شود.
|
|
|
|
|
نگاهى به «ريشه در اعماق» نوشته ابراهيم حسن بيگى
گاهى به آسمان نگاه كن
پرويز شيشه گران ريشه در اعماق. ابراهيم حسن بيگى. چاپ اول۱۳۷۳. برگ. چاپ دوم ۱۳۷۹محراب قلم. در اواسط جنگ تحميلى شفى محمد ازخطه سيستان و بلوچستان عزم نبرد با متجاوزان به اين آب وخاك را دارد اما موقعيت دشوار خانوادگى او برايش مشكل ساز مى شود. اطرافيانش سخت با اين رفتن مخالفت مى كنند چرا كه آنها به لحاظ زندگى در حاشيه (با توجه به محروميت همه جانبه در اين نواحى) از حوادث درحال وقوع بى اطلاع هستند. گزينش اين موقعيت يكى از امتيازات ويژه حسن بيگى است. شفى محمد (شاپوك يا ياسر) كه در شهر بمپور سيستان و بلوچستان زندگى مى كند ۲۴ ساله و عضو سپاه پاسداران انقلاب اسلامى است. شفى محمد تحت تاثير دوستان پاسدارش پنهانى و بدون اجازه پدر و مادر بارها به جبهه مى رود و بر مى گردد اما زمانى كه اين كارش براى ديگران آشكار مى شود ديگر ميان خانواده و اعضاى طايفه و دوستان و آشنايان جايگاهى ندارد و همه او را طرد مى كنند. او به ناچار به ايرانشهر مى رود و در آن جا به كمك شريف و حاج كاتب (فرماندهان سپاه) با دخترى به نام بماه كه فرزند شهيد است ازدواج مى كند. آن دو زندگى مشترك را در اتاق كوچكى در همان شهر آغاز مى كنند اما خوشبختى و آرامشى كه در اين زمان كوتاه همراهشان شده ديرى نمى پايد. جنگ با شدت در جبهه ادامه دارد و شفى محمد ماندن در كنار همسرش را بر نمى تابد. او باز به جبهه مى رود درحالى كه همسرش باردار است و از يك بيمارى مزمن رنج مى برد. بعد از رفتن شفى محمد بيمارى بماه شدت مى گيرد. حال او - كه مبتلا به سرطان خون است - بعد از به دنيا آوردن پسرى كه او را خيرمحمد(خيروك) نام مى گذارند وخيم مى شود و سرانجام در مشهد و غريبانه جان مى سپارد. شفى محمد فرزندش را به عمو و زن عموى همسرش مى سپارد و باز عازم جبهه مى شود .به شدت مجروح مى شود ولى بعد از مداواهاى اوليه با وضعيت وخيم خود باز هم به جبهه باز مى گردد. و اين بار هنگام خنثى كردن مين دست هايش به شدت آسيب مى بينند. پزشكان تشخيص مى دهند كه دست هايش بايد قطع شود. شفى محمد هر دو بازويش را از دست مى دهد و دوره عزلت گزينى او در اين زمان آغاز مى شود. او در گوشه دلگير كپر گوشه نشين مى شود. اطرافيانش او را درك نمى كنند. آنها بر اساس باورهاى بومى و منطقه اى خود تصور مى كنند زار در جسم شفى محمد حلول كرده است. سرانجام به تنهايى با كوله بارى از غم تصميم مى گيرد براى ديدار فرزندش خيروك به مشهد برود. رمان در بيست و دو فصل تنظيم شده است كه يازده فصل آن به شيوه داناى كل و يازده فصل آن به شيوه تك گويى نمايشى روايت شده است. شيوه هاى روايتى به كار گرفته شده در رمان به هيچ وجه دلالت بر وجود صداهاى گوناگون نمى كند. در هر دو شيوه به كار گرفته شده اين نويسنده است كه با تكيه بر واقعيتى واحد سخن مى گويد. به عبارتى خواننده تنها يك صدا مى شنود. يكى از ايرادات بزرگ حسن بيگى نثر احساساتى و غيبت عنصر بومى در كلام شخصيت هاست. زبان به كار گرفته شده در رمان زبانى عاريه اى است. به عبارتى زبان سهمى در ساختن هويت خاص شخصيت هاى رمان ندارد و شايد بتوان گفت كه حتى به شخصيت ها آسيب هم مى زند. به عبارتى بين ذهن و زبان آنها فاصله اى عميق وجود دارد. نثر رمان نثرى احساسى است طورى كه مى توان گفت اين نثر گاهى شاعرانه هم مى شود به خصوص درفصل هايى كه به شيوه تك گويى نمايشى نوشته شده اند. در واقع نويسنده خواسته با نثر خود خواننده را تحت تاثير قرار دهد كارى كه بايد از طريق عناصر داستانى صورت بگيرد. او در بسيارى موارد شيفته زيبا نويسى مى شود و در واقع با واژه به خودنمايى مى پردازد. در اين ميان دو گانگى ذهنيت شفى محمد با شيوه زيستش يكى از مشكلات شخصيت پردازى اوست. او بلوچى فقر كشيده ،سنى مذهبى دگرگون شده و مردى زن مرده و جانبازى نوميد شده است. زندگى سويه هاى سخت و دردناكش را به او نشان داده است. او سرگشته و مايوس تلاش مى كند تا با يادآورى گذشته راهى به سوى آينده بجويد و در اين زيست ذهنى گاه اسير كابوس هايى مى شود كه متعلق به او نيستند بلكه نويسنده آن ها را بر او تحميل كرده است. كابوس هايى كه مانند كارتون هاى تلويزيون هستند. موجوداتى خيالى كه متعلق به خيال از هم گسيخته بشر جديدند نه يك جوان بلوچ: وقتى به خود آمد اطرافش را جماعتى گرفته بودند. مردان درشت اندام و عريان كه بدنهايشان از كرك هاى طلايى پوشيده بود و گيس هايى بلند و چهره هايى صاف و بشقابى كه به جاى دهان يك حفره سياه داشتند. بر پيشانى شان يك شاخ نقره اى كوچك مى درخشيد. ص ۹۰ اين دوگانگى ذهنيت و شخصيت بومى را حتى در واگويه هاى شفى محمد نيز مى توان ديد. او هنگامى كه بر وضعيت موجود خود آگاه مى شود به شيوه روشنفكران سرخورده با خود سخن مى گويد: آيا من همينم كه هستم؟ به چندم؟ خميره ام به چند؟ خلاصه اينكه شفى محمد در بسيارى از حالات و رفتارش جوانى بلوچ و پرورده آداب و سنن خاص نيست. او آدمى است كه مى تواند متعلق به هر جايى باشد. و اگرچه ابراهيم حسن بيگى او را اسير برخى رفتارهاى بومى كرده اما اين رفتارها برخاسته از هويت واقعى او نيستند. رمان ريشه در اعماق حديث مكرر ياس و گريز دلتنگى و حيات و سكون و حركت است.
|
|
|
|
|
مردان بى تكرار منتشر شد
كتاب مردان بى تكرار، نوشته اردشير رييسى دهكردى به همت نشر شاهد منتشر شد. اين كتاب شامل خاطراتى از دفاع مقدس است كه از زبان مولف بيان مى شود و تصوير شخصيت هاى اصلى خاطرات در پايان كتاب آورده شده است. مردان بى تكرار حاوى ۱۱ خاطره با نام هاى: مردى براى همه فصل ها، تكليف ما را عمل ديگران تعيين نمى كند، تنها شهيدانند كه شهيدان را مى شناسند، زمين هايى چسبيده به آسمان، آستانه ورود به بهشت، شب تاريك و سنگستون و مومست، ميان آب و آتش، مردانى كه نيمه راه در قاموس شان نيست! آن پريشانى شب هاى دراز و غم دل، نماز شب و هندوانه تك زدن! مسيل مين گذارى شده است. مجموعه خاطره مردان بى تكرار با همكارى و حمايت سازمان بنياد شهيد و امور ايثارگران استان چهارمحال و بختيارى و به همت نشر شاهد، در قطع رقعى و ۹۸ صفحه و با شمارگان ۳ هزار نسخه و بهاى ۸ هزار ريال به چاپ رسيده است.
|
|
|
|
|
هرى پاتر و قديسان مرگبار روى پرده نقره اى
«هرى پاتر و قديسان مرگبار» هفتمين و آخرين كتاب مجموعه جى.كى. رولينگ در دو قسمت به پرده نقره اى راه مى يابند. آن گونه كه ورايتى اعلام كرده، اين دو فيلم با عناوين «هرى پاتر و قديسان مرگبار (قسمت ۱ و ۲) در سال هاى ۲۰۱۰ و ۲۰۱۱ به نمايش درمى آيند. به گفته مسوولان استوديو برادران وارنر اين دو فيلم را نيز ديويد بتيس كارگردانى مى كند. او در حال حاضر مشغول ساخت فيلم «هرى پاتر و شاهزاده دورگه» بر مبناى ششمين كتاب رولينگ است. هرى پاتر و قديسان مرگبار ژوئيه ۲۰۰۷ به بازار آمد و در ۲۴ ساعت ابتدايى توزيع بيش از ۱۱ ميليون نسخه فروش داشت كه يك ركورد محسوب مى گردد.اين اثر با ۷۸۴ صفحه حجيم ترين كتابى است كه رولينگ نگاشته.
|
|
|
|
|
تدوين تاريخ شفاهى تئاتر كودك و نوجوان در ايران
تاريخ شفاهى تئاتر كودك و تئاتر و نوجوان در ايران توسط منوچهر اكبرلو به نگارش درمى آيد. منوچهر اكبرلو عنوان كرد: در زمينه تئاتر كودك هيچ كتاب و سند مكتوبى وجود ندارد به اين دليل براى نگارش اين اثر از روش تاريخ شفاهى استفاده مى كنم. وى ادامه داد: اطلاعات اوليه و اسامى افراد شاخص مشخص شده و به تدريج در حال مصاحبه گرفتن با آنها هستم. اكبرلو با بيان اين كه بسيارى معتقدند تئاتر كودك و نوجوان در ايران با حضور دان لافان آغاز مى شود، گفت: اما با پژوهش هايى كه انجام دادم، مشخص شد پيشينه تئاتر كودك و نوجوان به سال هاى ۱۳۰۰ باز مى گردد در حالى كه دان لافان در دهه ۵۰ به ايران آمده است. وى ادامه داد: پيش بينى مى كنم نگارش اين كتاب حدود سه سال طول بكشد زيرا وقت گرفتن از افراد، همچنين پياده كردن و تصحيح مصاحبه ها و نيز مطابقت دادن گفته ها زمان زيادى مى برد. اكبرلو اضافه كرد: با هيچ نهاد دولتى براى چاپ اين مجموعه صحبت نكردم اما انتشارات حوا آمادگى خود را براى انتشار اين اثر اعلام كرده است.
|
|
|
|
|
شعر صداى ملى فرهنگ ايران زمين است
مصطفى محدثى خراسانى
براى شناسايى هويت انسان ايرانى، پيشينه و نياز فرهنگى ايران بهترين متن قابل دسترس، اصيل و تحريف نشده كه مى تواند به ما كمك كند متون ادبى و شعر است. مصطفى محدثى خراسانى، شاعر در گفت وگو با برنا با بيان اين مطلب گفت: فضاى شعر كم كم به پالايش لازم رسيده و زمينه براى كنار رفتن جريان هاى انحرافى و بى ريشه مساعد شده است. اين زمينه ها حركت جريان اصيل شعر فارسى را فراهم كرده، جلوه مى بخشد و همه اينها سبب مى شود برگ و بار بيشترى به جامعه ادبى معاصر اهدا كند. وى در ادامه افزود: افرادى كه با جار و جنجال و هياهو جريان هايى را راه انداختند و خود را جريان اصلى شعر معاصر تلقى مى كردند به اين نتيجه رسيده اند كه شعر امر ديگرى است و اين بازى ها و اطوارهاى زبانى را برنمى تابد. سردمداران اين بازى ها به سرخوردگى و افسردگى رسيدند و آن را كنار گذاشتند. شاعران جوان به مدار تعالى كه مدار مقدر شعر فارسى يعنى شعر مفهوم مدار رو آورده اند. يعنى به سمت شعرى مى روند كه به رغم امروزى و مدرن بودن رگ و ريشه در پيشينه و پشتوانه هاى فرهنگى، مذهبى و ادبى اين مرز و بوم دارد. امروزه بيشتر اين نوع اشعار از حنجره جوان ها شنيده مى شود و تمام اينها مصداق هايى است كه در نتيجه شان مى توان گفت جامعه به سمتى مى رود كه شعر فارسى جريان اصلى اش را پيدا مى كند. اين شاعر درباره وضعيت نشر كتاب در سال ۸۶ گفت: وضعيت نشر كتاب امسال خوب بوده، به طور مثال انتشارات سوره مهر حوزه هنرى در چاپ مجموعه شعر جوان ها پررنگ ظاهر شد. وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى نيز اقدامات خوب و با پشتوانه ملى را براى انتشار مجموعه شعر شاعران معاصر شروع كرد. متوليان امور فرهنگى امسال در زمينه شعر رويكرد خوبى داشتند. برگزارى دومين دوره شعر فجر نيز رويكرد بسيار اميدواركننده اى بود و نشان از اين كه اهميت و جايگاه شعر بيشتر مورد توجه قرار گرفته است.
|
|
|
|