دوشنبه ۹ ارديبهشت ۱۳۸۷
- ۲۸ آوريل ۲۰۰۸ - سال هشتم - شماره ۲۵۷۴
كتابخانه
Tel: white
red@javandaily.com
sJavan.jpg
جستجو
pdf PDF
Edition
صفحه نخست
ايران
سرمقاله
جهان
اقتصادى
حوادث
آب و هوا
ورزشى
فرهنگى
سينما، تئاتر
جوان ورزشى
سراى ايرانى
كتابخانه
سلام جوان
جامعه
دفاع مقدس
آرشيو
تماس با ما
توانايى نوآورى
شيرين ابراهيمى فر
وقتى از خواب بيدار شدم، اصلا حوصله نداشتم. به خودم گفتم: شايد به خاطر اين كه آخر هفته است. ولى نه، كلا از اول سال جديد همين جور بودم. طبق معمول آماده شده و سركار رفتم.
روزهاى تكرارى، ديگه خسته شدم، از اين همه تكرار. صبح بلند شيم، صبحانه، سركار، بعدازظهر توى اين ترافيك و شلوغى برگرديم و بازم شب …
چرا زندگى اينقدر كسل كننده است؟ براى من فقط اين جوره يا همه آدما اين مشكلاتو دارن؟ توى همين فكرها بودم كه يكى از دوستام تلفن زد، بعد از تبريك سال نو، گفت: امسال، سال نوآوريه، نمى خواى يه خونه تكونى بدى اين ذهنتو، از اين حال بياى بيرون، يه چيز نو تو زندگيت بيارى، خسته نشدى چند سال همين جورى، يه خط صاف ر و هى مى رى، هى مى ياى. امسال تو زندگيت نوآورى كن.
ـ نوآورى مال ماها نيست. مال بالا، بالايى ها ست.
ـ ديوونه، تو مثل اين كه تو باغ نيستى، چه ربطى داره، اصلا مال اون بالا، بالايى ها. من مى گم، بيا تو سال جديد، از اين زندگى يك نواخت بزن بيرون.
- مگه مى شه، نمى تونم.
- همش نگو نمى تونم، نمى تونم. حتى اگه تو فكرتم باشه، برات ناخودآگاه پيش مى ياد.
- خسته ام، باى …
بعد از اون تلفن، به خودم گفتم: راستى نوآورى، آخه از دست من چه كارى برمى ياد منو چه به نوآورى، خنگ، اعصابمو خورد كرد.
بعدم مثل هميشه دراز كشيدمو تو روياهام غرق شدم.
ولى راستشو بگم، ديگه حوصله روياهامم ندارم.
بى تعارف بگم، ريختم به هم. چه به روزم داره مى ياد، چه حرفايى شنيدم. واقعا از خودم خجالت كشيدم، فكرش و بكن، درس بخون، با اون همه آرزو، حالا يه جورى شده كه اينقدر … تقصير خودمه …
به جاى اون همه رويا كه سال ها همراهم بود شروع كردم به فكر كردن كه حالا چيكار كنم؟ كلاس برم، خب آخرش چى؟ دوست جديد پيدا كنم؟ حوصله ندارم … نزديك غروب بود. بلند شدمو تا پارك نزديك خونه، پياده روى كردم با خودم هى فكر كردم، توى پارك نشستم. همين جور تو عالم خودم بودم تا اين كه …
يكى اومد روى نيمكت رو به روى من نشست. از تو كيفش يه كتاب درآورد و شروع كرد به خوندن، اينقدر غرق كتاب شده بود كه انگار توى اين دنيا نبود.
- اينم عجب حوصله اى داره، طرف متوجه نگاه من شد، لبخندى زد .من كه تازه فهميدم به اون خيره شدم. از خجالت صورتم داغ كرده بود. تا خواستم بگم ببخشيد حواسم جاى ديگه اى بود. اومد كنارم روى نيمكت نشست.
- اهل كتابى؟
ـ چطور مگه؟
- آخه چند دقيقه اى مى شه دارى، كتابمو نگاه مى كنى.
- شرمنده، حواسم جاى ديگه اى بود.
- خواهش مى كنم، منظورتو متوجه شدم. به خاطر اينكه، دوست دارين، بدونين چه كتابى مى خونم. بيا، اين كتاب مال تو …
- نه، تشكر، من، من …
- نگران نباش، اصلا چطوره، فردا همين ساعت بيايين و كتابو به من برگردونين ،بعدهم در موردش با هم صحبت كنيم.
ـ آخه …
ـ آخه ديگه نداره …
كتابو بهم داد و رفت. يعنى چى؟ من كه اهل كتاب نيستم، اى بابا، گرفتار شدم.
حالا، فردا آبروم مى ره، عجب غلطى كردم، بايد بنشينم بخونمش …
اومدم خونه، كتابو شروع كردم به خوندن اينقدر با دقت و با حوصله اين كتابو خوندم كه نگو.
انگار فردا امتحان داشتم … صبح كه از خواب بيدار شدم. پر از انرژى بودم … وقتى رفتم سركار، با همكار ام راجع به كتاب صحبت كردم. چند تا از همكارا كه اهل كتاب خوندن بودن. نكته هاى جالبى راجبش گفتن. باور نمى كنيد، اون روز يكى از روزهايى بود كه خيلى سريع گذشت، دم غروب شد. من مثل ديروز روى نيمكت نشسته بودم. با پنج دقيقه تاخير ولى بالاخره اومد، كتاب و بهش دادم.
- خيلى جالب بود و چند دقيقه اى راجبش توضيح دادم، قبل از اين كه اون حتى سوالى بكنه.
- خيلى خوب، معلومه اهل كتابى كه اينقدر عميق اين كتابو خوندين.
- اى … ديدم يه كتاب جديد از كيفش بيرون آورد.
- بيا، حالا كه كتاب دوست دارى، امروز اينو بخون، ولى صفحاتش زياده، بيا از اين به بعد، چون هم من شاغلم و هم شما، آخراى هفته همديگرو ببينيم و راجع به مطالب كتاب با هم بحث كنيم.
- موافقم.
وقتى خونه اومدم. خيلى خوشحال بودم. با اون حرفش نمى دونيد، چقدر روى من تاثير گذاشت باورم شد، واقعا اين توانايى رو دارم. سريع كتابو شروع كردم به خوندن …
باورتون نمى شه، من تا آخر هفته علاوه بر اون كتاب، يه كتاب ديگه هم خوندم و با خودم گفتم: اين دفعه نوبت منه كه كتاب بدم اون بخونه.
واقعا خوندن كتاب، حس قشنگى تو زندگيم داشت. با خوندن هر كتاب يه چيز نو ياد مى گرفتم كه تو زندگيم بى تاثير نبود.
چند ماهى از اين ماجرا گذشت. آخراى هفته روى نيمكت توى پارك همديگرو مى ديديم و راجع به كتابى كه خونديم بحث مى كرديم …
تا اينكه، يه روز همون دوستم كه از حرفاش درسته ناراحت شدم ولى منو وادار به فكر كرد. دوباره زنگ زد. وقتى توضيح دادم كه واقعا زندگيم تغيير كرده … خوشحال و كنجكاو شد كه بياد ببينه كه كى بوده منو از اون حال و هوا بيرون آورده و كتابو با من آشنا كرده؟
آخر هفته با دوستم، به همون پارك رفتيم …
ولى اون نيومد …
- سركار گذاشتى مارو؟!
- نه، اصلا اون هميشه مى اومد.
- من فكر كنم، تو خيالاتت بود. آخه تو آدمه رويايى هستى.
- نه به جون تو.
- حالا اگه واقعى هست يا رويا، هرچى هست، دستش درد نكنه كه تو رو از اون حالت بيرون آورد. اين زندگى يعنى نوآورى. ديدى تو هم مى تونى يه چيز نو، تو زندگيت بيارى. خب خيلى حرف زدم. ديرم شد، بايد برم.
- صبر كن، اون مى ياد.
- نمى تونم. باى …
اون هفته نيومد …
هفته بعدم نيومد …
اون ديگه نيومد … چرا ديگه نيومد؟ … اصلا اون كى بود؟ …
ولى من هر هفته روى نيمكت منتظرشم با يك كتاب جديد … اون مى ياد …
بندگان خدا
قرآن كتاب انسان سازى و بزرگ ترين و آخرين كتاب آسمانى است كه از سوى خدا به واسطه پيامبر گرامى اسلام(ص) براى نجات انسان ها فرستاده شده است و در اين زمينه كتابى كامل تر و برتر از قرآن نيست.
در قرآن همه اصول و راهكارهاى هدايت انسان و دستيابى او بر قله رفيع تكامل انسانى ارايه شده است. قرآن در همه اعصار باعث هدايت، نجات و پيروزى انسان ها بوده و خواهد بود.
قرآن در سوره فرقان ويژگى هاى بندگان ممتاز خداوند مهربان ( عبادالرحمن) را ـ كه دوازده خصلت است ـ برشمرده و در آخر مى فرمايد: اگر بندگان خدا داراى اين ويژگى ها باشند، قطعا هدايت يافته و به پاداش عظيم الهى خواهند رسيد.
قرآن در اين سوره به طور شفاف، نشانه هاى بندگان ممتاز خدا را بيان مى كند و با ارايه طريق، پيروان خود را به انسان سازى در پرتو دوازده ويژگى فرا مى خواند و در حقيقت، شايسته سالارى را عنوان كرد و معيار برترى را در دوازده خصلت كه بعضى تحصيل ارزش ها و بعضى پرهيز از ضدارزش ها دارد، مطرح مى كند كه هر كدام اساس و كليد شايستگى هاى ديگر و موجب سعادت همه جانبه انسان است.
سير اين آيات از اثبات به نفى از نفى به اثبات رسيده است و نشان مى دهد كه محور رستگارى انسان در تخليه و تحليه ( پاك سازى و بهسازى) است و بايد در هر دو جنبه (نفى ضدارزش هاو كسب ارزش ها) قوى و توانمند بود. جالب اين بود كه اين صفات دوازده گانه در اين آيات به همراه تكرار هشت موصول «الذين» ذكر شده، با اين كه شايد ذكر يك بار كافى بود و اين بيانگر اهميت هر يك از اين خصال است.
آرى، بندگان ممتاز و صالح بايد داراى اين صفات باشند، تا بر قله كمالات دست يابند، ما كه هر روز در پنج نوبت نماز واجب، بر بندگان صالح، سلام مى كنيم و مى گوييم: السلام علينا و على عبادالله الصالحين؛ سلام بر ما و بر بندگان شايسته خدا اين تلقين هميشگى مسلمانان است كه در صف بندگان صالح خدا درآيند و بدانند بنده صالح خدا بودن، داراى ويژگى هايى است كه با تحصيل آنها مشمول سلام و درود خود و همه نمازگزاران مى گردند. كرامت و شرافت انسان به ارزش هاى وجودى اوست، ارزش هايى كه جانشين ضدارزش ها گردد.
به عبارت ديگر، سيادت و آقايى انسان با پرهيز از رذايل و تحصيل فضايل به دست مى آيد.
خداى تبارك و تعالى در قرآن كريم نيز هدف آمدن پيامبران را در تزكيه و تعليم بيان مى كند. اين همان ترك رذايل و كسب فضايلى است كه از آن در علم اخلاق، به تخليه و تحليه تعبير مى شود؛ يعنى نخست بايد خود را از هر گونه حالت هاى انحرافى و گمراه كننده و گناه، تخليه و پاك كرد و سپس با زيورهاى فضايل و ارزش هاى والاى الهى و انسانى آراست.
كتاب ويژگى هاى بندگان خدا در قرآن نوشته محمد محمدى اشتهاردى، توسط انتشارات بوستان كتاب با قيمت ۱۴۵۰ تومان منتشر شده است.
آوازهاى موميايى
اقبال لاهورى در آغاز عمر خود شاعر زبان اردو بود و در اواسط عمر شاعرى پارسى گو شناخته شد و در آخر عمر پارسى گويى و اردوگويى را با هم توام ساخته بود. شعراى ريخته گرى بزرگ شبه قاره هند او را به مناسبت گفتار اردويش بستوده اند ولى شعراى پارسى زبان معاصر او ايران چون برتر از ديگران به آثار پارسى او دسترسى پيدا كردند كمتر در دوران زندگى او از مقام ادب اقبال در سخن خود ذكر مى كرده اند.
تنها همان مرحوم داعى السلام بود كه نخستين حلقه ارتباط ميان پارسى  زبانان را با شعر پارسى  اقبال در چهل و اندى سال پيش پيوست، سخن پارسى او زودتر از ايران مورد توجه پارسى زبانان آن مرز و بوم قرار گرفت و نيلكسن كه در ترجمه و تصحيح و طبع مثنوى مولوى شهرت جهانى به دست آورده است.
نخستين مثنوى هاى عارفانه اقبال را در ۵۵ سال پيش به زبان انگليسى نقل كرد و اقبال را در مجامع جهانى سرشناس ساخت و عالم خاورشناسى پيش از اوباى عالم و پيش از ديگران نسبت به شعر اقبال اظهار علاقه كرد. اقبال اگر سراسر عمر خود را به سخن سرايى در زبان اردو مى پرداخت امروز آثار فراوانى از او در اين زبان انتشار يافته بود و همان مقامى كه نذرالسلام و تا گور در زبان بنگالى دارند او هم در زبان اردو به دست آورده بود ولى توزيع قواى ادبى و اوقات بارورى ذهن او در ميان پارسى گويى و اردوگويى دو اثر از آثار طبع او را و زبان بومى او اختصاص داد و بقيه آثارش را به فارسى درآورد و خوشبختانه تمام آن آثار در دوره عمرش بيش از يك يا چند بار از مرحله طبع و انتشار گذشته بود.
اقبال چنانكه نثر انگليسى او در دو اثر معروف فلسفى و اجتماعى او نشان مى دهد در اين زبان دانا و توانا و گويا بوده است ولى بى توجهى او به شعر زبان انگليسى موقعيتى را كه انگليسى دانى به شاعر معاصر و عديل او در هند( يعنى رابيندرانات تاگور) عايد كرد از او دريغ داشت و اقبال ترجيح داد مردم خاور و باختر او را مولوى ثانى بشناسند تا اين كه او را دنباله رو شكسپير و شعراى انگلستان بدانند.
اگر عمر او امتداد يافته بود احتمال مى رفت در پايان دوره زندگانى زبان ديگرى را براى بيان فكر خود برگزيند و امروز مردم ديوانى از او به شعر انگليسى هم در دست داشته باشند. زيرا اقبال مرد معنى بود نه صاحب لفظ و وجود او مانند معنى مجسم پيوسته در جست وجوى قالبى براى جلوه گرى بود.
حال اگر قالب فارسى دارد و از عهده بيان همه چكيده هاى خاطر او برنمى آمد ناگزير قالب ديگرى برمى گزيد و بديهى است در ميان قالب هاى لغوى ديگر نخست به زبان انگليسى و سپس به عربى آشنا بود. اين فقدان اثر منظوم به زبان انگليسى و عربى موجب محروميت تازى زبانان و انگليسى گويان از معرفت به آثار ذوق و فكر او نشده است بلكه ترجمه هاى متعدد از آثار فارسى و اردوى او اينك به زبان عربى و انگليسى در دسترس مردم قرار دارد.
در ضمن اقبال حكم معنى مجسم را دارد. در اين صورت چگونه براى من ميسر است كه با كميت و قالب محصورى كه از الفاظ معين در اختيار خود دارم او را چنانكه فرد به محضر حضار معرفى كنم با وجود اين مى كوشم و تا حدى كه استطاعت معنوى و لفظى توام حاصل است به شناساندن اقبال بپردازم.
شناسنامه ظاهرى اقبال مانند همه افراد ديگر است. او پدرى داشته، مادرى داشته، در خانه اى مى زيسته، سفرمى كرده و فضل و هنرى آموخته است. ازاين نظر كمى شباهت به افراد ديگر دارد، نكته در اينجاست كه كيفيت وجود پدر و مادر خوب در نشو و نماو تربيت فرزندان چنان موثر اتفاق مى افتد كه بايد هميشه در تنظيم شناسنامه افراد از تشخيص نكات مربوط به كيفيت وجودى پدر و مادر غافل نبود.
اقبال پدر و مادرى مسلمان، متدين و باتقوا داشته و اگر از حيث كسب كمال ومعرفت هم در درجه عالى تحصيل قرار نگرفته بودند از حيث كيفيت روحى بدون شك در تربيت اوليه فرزند خود اثر شايسته اى داشته اند و او را به راهى درفكنده اند كه در طول مدت زندگانى خود هرگز از متابعت آن طريق انحراف پيدا نكرده. اقبال به مكتب و مدرسه رفته، مقدمات آموخته و درس ياد گرفته بود. از محضر استادان، برگزيده اى مانند مولوى شمس العلما ميرحسن استفاده كرد كه نبايد حسن تاثير او را در تربيت ادبى اقبال مختصر بگيريم.
اقبال در كالج لاهور از محضر خاورشناس نامى انگليسى، آرنولد صاحب كتاب معروف دعوت اسلامى كه بهترين كتاب معرفى دعوت اسلام به جهان مسيحيت است استفاده شايانى برد و آرنولد در راهنمايى و ارشاد اقبال روشى را در پيش گرفت كه پيروى اقبال از آن راه و روش او را تا اين درجه مقبول و مطلوب جهانيان قرار داد. اقبال هم مانند هر انسانى از مواهب زندگانى عادى برخوردار بود ولى عوامل موثر در اين، خالى از تاثير و كيفيت و آينده زندگانى او نبوده است.
او اهل كشمير بود و خانواده اش دويست سال پيش از كشمير به پنجاب مهاجرت كرده و در نزديكى سيالكوت اقامت اختيار كرده بودند و بعد جدش محمد رفيق با برادرانش مانند همه كشميرى هاى ديگرى كه در جلگه پيرامون رود سند و گنگ پراكنده مى زيستند نسبت كشميرى را به آخر نام خود افزودند.
پدرش كه به بازرگانى مى پرداخت نظر به روح نيرومند مذهبى كه داشت پسر را از راه تربيت دينى به سوى سعادت دنيوى و اخروى سوق داد و از او خواست همه چيز را با قرآن شروع كند و چنان كه همه چيز را با قرآن به پايان مى رساند و هرگز نام او و انديشه او و آثار او از فيض و بركت قرآن كريم خالى نبوده است. در نيمه اول قرن نوزدهم هندوها كه اكثريت سكنه هند را تشكيل مى دادند با اقليت هاى كوچك ديگر كه نسبت به حكومت استعمارى انگليس دستيارو وفادار بودند از مزاياى زندگى مادى و معنوى مطلوب داخل هند به مراتب بيش از مسلمانان برخوردار بودند و در صدد استفاده از علم و دانش وصنعت انگليس برآمدند ولى مسلمانان برعكس رابطه خود را تا جايى كه توانستند با حكومت استعمارى سست مى كردند و از تقرب به دستگاه هاى صورى و معنوى كه در هند به وجود آمده بود، دورى مى جستند.
در نتيجه هندوها و سيك ها و زرتشتى ها از راه تعليم و تربيت توانستند خود را در مقامى مافوق مسلمانان قرار دهند. مسلمانانى كه قريب ششصد سال در هندوستان سلطه حكومت را در اختيار داشتند؛ محكوم به عقب افتادگى و ذلت شدند، در همين اثنا افراد مسلمان در هند به اين فكر افتادند كه براى جبران اين عقب افتادگى از راه تعليم و تربيت راه مناسبى به دست آورند. مرحوم سرسيد احمد خان، مدرسه اسلامى عليگر را به وجود آورد كه دانشجويان مسلمان در آنجا از راه آموختن زبان انگليسى با دانش و فرهنگ غربى ارتباط پيدا كنند.
سيداحمدخان پيش خود مى انديشيد وقتى مسلمانان از حيث دانش و فرهنگ پيش آمدند موجبات ترقى و تكامل آنان در شرايط حاضر زندگانى اجتماعى هند فراهم خواهد بود ولى از درك يك نكته غفلت ورزيده بود و آن توجه به اين معنى بود كه تا وقتى زنجير استعمار غربى بر دست و پاى ملت هند قرار گرفته باشد امكان تغيير اساسى در وضع زندگانى مسلمانان همچون هندوان ميسر نخواهد بود.
نخستين كسى كه در هند به اين معنى و از همين زاويه توجه يافت و ديگران را در دوران مسافرت هند از كلكته تا حيدرآباد بدان متوجه ساخت سيدجمال الدين اسدآبادى بود.
سيد در راه تبعيد از مصر به ايران وقتى به بمبئى رسيد از كشتى پياده شد و به حيدرآباد رفت و كتاب هاى خود را به بوشهر فرستاد ولى خود در حيدرآباد حوزه مناسبى جهت تربيت نفوس مستعدبه دست آورد چه در اين زمان در شمال هند وضعى به وجود آمده بود كه جوانان پرشور و ناراضى از مشقات زندگى سياسى ناگزير از مهاجرت به جنوب مى شدند و در حيدرآباد حوزه اى جهت جذب و قبول اين گونه افراد فراهم آمده بود و اينان در محيط نسبتا نيمه آزاد حيدرآباد مجالى جهت امرار معاش زندگانى به دست مى آوردند، سيد اسدآبادى اينان را هدف تربيت سياسى خود قرار داد و براى دوام تاثير افكار خود مجله اى به زبان فارسى وارد و تاسيس كرد كه غالب سرمقاله هاى آن را خودش به فارسى مى نوشت.
كتاب آوازهاى موميايى، مقالاتى پيرامون انديشه هاى اقبال لاهورى به كوشش اكبر بهداروند عبدالحسين توكلى توسط دفتر نشر معارف به قيمت ۳۸۰۰ تومان منتشر شده است.
نماز عارفانه
انسان، اين بى  نهايت كوچك، در برابر آفريدگار مهربان خويش كه بى نهايت بزرگ است، حتى كمتر از قطره اى در برابر اقيانوس و ذره اى در مقايسه با كهكشان هاست.
آنچه اين هيچ را با آن همه پيوند مى دهد، نماز و نيايش است. نماز و نيايش، نشانه خضوع جان در برابر جانان است.
وقتى آسمان دل مى گيرد و ابرى مى شودتنها حضور در معبد و محراب و سجود در پيشگاه خدا و باران اشك و نسيم نيايش و نماز است كه انسان را سبك مى كند و گل هاى معطر ياد خدا و آرامش را در بوستان دل مى روياند.
نيايش به درگاه آفريدگار، عبادتى است كه از روح نيازمند انسان به آستان بلند خدا سرچشمه مى گيرد. كسى كه به عبادت هستى آفرين نپردازد؛ از سنگ بى احساس تر است.
آنان كه در برابر خدا و عظمت او ركوع و سجود نكنند، در برابر بندگانى مانند خود، حقيرانه به خاك خواهند افتاد و زبون و ذليل آنان خواهند شد. نماز، حضور موساى نياز، در طور رحمت و ميقات نور است. پيمودن راه دراز خاك تا خدا با بال نماز و پرواز عشق ميسر است.
كتاب نماز عارفانه خلاصه اسرار الصلوة به قلم جواد ملكى تبريزى و ترجمه جواد محدثى، توسط موسسه بوستان كتاب با قيمت ۹۸۰ تومان منتشر شده است.
عرفان محمدى
آواز و نداى انسان بيدار، همنوايى با ناى اولياى الهى است و بى ترديد اين همنوايى، از همنشينى برمى خيزد. دل با صاحبدلى كه هم از دل خبر دارد و هم اين كه دامان او گل هاى تر دارد. چنانچه اين همنشينى با «روح الامين» امين نيك بود كه همنشين نيك جوييد اى جهان؛ پس در آن صورت حيات بخش روح انسان نيز خواهد بود. و البته كمال آن همنشينى روح بخش، مى تواند خاك گل را به بوى گل نيز بنشاند. به راستى اين همنشينى، نه تنها براى انسان نشان افتخار و تعالى است كه او را به اوج نشان الوهى خويشتن نيز باز مى گرداند. و هر آينه اين امكان و توان براى انسان هست كه همنشينى را با خاك  همنشينى همسو گرداند. كتاب «عرفان محمدى» نوشته سيدحسين حسينى، توسط موسسه بوستان كتاب با قيمت ۲۱۰۰ تومان منتشر شده است.
قلب قرآن
قرآن كريم كتاب قانون بشر است. قرآن كتاب چگونه زيستن است و هدف از خواندن قرآن به دست آوردن شيوه صحيح زندگى از هنگام تولد تا آخرين لحظه حيات و سپس عمل به آن مى باشد. قرآن كتابى براى زندگى به منظور هدايت يافتن است.
تمام سوره هاى قرآن ارزشمندند ولى چون سوره يس داراى فضايل بسيارى است مى تواند تاثيرات بسيارى در زندگى مادى و معنوى انسان داشته باشد.
انسان در اين سوره با صحنه هاى مختلفى از آفرينش و قيامت و زندگى و مرگ و انذار و بشارت رو به رو مى شود كه مجموعه اى بيداركننده و نسخه اى شفابخش را تشكيل مى دهد. تشبيه قلب قرآن به اين سوره اهميت اين سوره را مى رساند. سوره يس مطالب اصلى  قرآن مجيد را به طور سربسته در بر دارد. اساس قرآن بر معرفى مبدا و معاد است و لازمه خداشناسى معرفت پيغمبران خداست. اميد است پرتوهاى نورانى قرآن هرچه بيشتر به انديشه، گفتارو كردار ما بتابد و ما را در مسير هدايت و مكان خويش كه همان قرب الهى است رهنمون سازد. كتاب «يس، قلب قرآن» تاليف مهدى قمى توسط انتشارات برگزيده با قيمت ۱۰۰۰ تومان منتشر شده است.
فلسفه راز و نياز
آنگاه كه خسته از همه آدميان مى شوم، آنگاه كه كنده از دنيا و مافيهايش مى گردم، آنگاه كه هيچ روحى عطش درونم را فرو نمى نشاند و هيچ كلامى پاسخم را نمى دهد، در آن ظلمات ديجور هفت لايه، روزنى در دلم سوسو مى زند و مرا به سوى تو مى خواند. به سوى بيكرانه  ونامحدود و رمز آلود اما پر از لطف و زيبايى و سرشار از عطوفت و هيبت.
ناگهان در حضيض ذلت و افتادگى، در چاه غربت و تنهايى، اخگرى در دلم زبانه مى كشد و نام تو را مى خواند؛ بخوان به نام پروردگارى كه تو را آفريد كه اگر عاشق نبود نمى آفريد، اگر منتظر بر راه افتادن و رفتنت نبود نمى آفريد، اگر چشم انتظار با ديدنت نبود نعمتت نمى داد، در آن سكوت بى فروغ، روسوى تو مى كنم، دستانم را بر آستانت بلند مى كنم و چون شعله هاى دلم زبانه مى كشند، بغض گلويم شكوفا مى شود، اشك جارى مى گردد، زبان دل گويا مى شود و آوازى عطر آگين تر از گل ياس سراسر محراب عاشقانه ام را پر مى كند: پروردگارا! اى بهترين همدمم! رو به سوى من كن كه تنها رو سوى تو كرده ام. مويه هاى غريبانه ام را بشنو كه تنها براى تو مى گويم و از راز درونم آگاه شو كه جز تو محرمى نمى يابم. الهى! اى آن كه پناه هر خسته اى و آشناى هر غريبى! اى آن كه طبيب هر دردمندى و مامن هر رانده اى! اى تنها شاهد شامگاه هاى پر بغض پنهان! تو را آن دم يافتم كه محزون و سرخورده از همه رو برگرداندم و تنها دل سوى تو كردم.
آن گاه كه رانده از همه دلبستگى هاى پوشالين و فانى، تنها تو را خواندم و مدد از تو طلبيدم. پس حال پاسخم را بده و پذيرايم شو! مگر نه آن كه تو همنشين هر نجواكننده اى؟ مگر نه آن كه نزديك تر از رگ گردن به منى؟ مگر نه آن كه خود گفتى مرا بخوانيد تا اجابتتان كنم؟
كتاب فلسفه راز و نياز نوشته دكتر طوبى كرمانى/ عضو هيات علمى دانشگاه تهران، توسط انتشارات بين المللى الهدى منتشر شده است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |