|
معلمى عشق است و آسمانى
معلمى هنر است، هنر آموختن هر آن چه سال ها با سعى و تلاش اندوخته است. معلمى عشقى است الهى و آسمانى است كه پروردگار مهربان به انسان اعطا كرد تا با همت بلند خويش روشنائى شب هاى تار جهالت و نادانى باشد. معلمى، مهرى است كه از روز ازل با گل آدمى سرشته شد تا مردم از ظلمات جهل به نور دانايى، رهنمون شوند. به راستى كه معلمى شغل نيست، عشق است.
تعليم و تعلم از شئون الهى است و خداوند، اين موهبت را به پيامبران و اولياى پاك خويش ارزانى كرده است تا مسير هدايت را به بشر بياموزند و چنين شد كه تعليم و تعلم به صورت سنت حسنه آفرينش درآمد. انسان نيز با پذيرش اين مسئوليت، نام خويش را در اين گروه و در قالب واژه مقدس معلم ثبت كرده است. معلم، ايمان را بر لوح جان و ضميرهاى پاك حك مى كند و نداى فطرت را به گوش همه مى رساند. همچنين سياهى جهل را از دل ها مى زدايد و زلال دانايى را در روان بشر جارى مى سازد. دغدغه معلم هميشه اين است كه حيات بشر، بر مدار ارزش ها و كرامت انسانى بچرخد و شناخت خدا و مكتب و دين، همت اساسى آدمى باشد و هيچ بيگانه اى را مجال تجاوز به فرهنگ ارزشى دين و ميهن فراهم نيايد. در اين مسير خطير، بزرگانى گام نهاده اند كه نامشان بر تارك زمان مى درخشد. علامه شهيد استاد مرتضى مطهرى (رحمت الله) از همين طايفه مقدس است كه در سنگر تعليم و تعلم، به قله هاى رفيعى دست يافت تا آنجا كه معمار انقلاب اسلامى - كه خود معلمى بزرگ است - همه آثارش را مفيد مى داند و بهره بردارى از آنها را سفارش مى كند. مفهوم علم امروزه در زبان پارسى و عربى كلمه علم به دو معناى متفاوت بكار برده مى شود. ۱- معناى اصلى و نخستين علم، دانستن در برابر ندانستن است. قرآن كريم به اين معنا اشاره دارد كه« هل يستوى الذين يعلمون و الذين لا يعلمون» آيا يكسانند آنان كه مى دانند و آنان كه نمى دانند. (زمر۹ /)از اين منظر به همه دانستنيها صرف نظر از نوع آنها علم گفته مى شود مطابق اين معنا، اخلاق، رياضيات، فقه، دستور زبان، مذهب، زيست شناسى و نجوم همه علم اند... ارزش و مقام معلم شرافت و مرتبت معلم زمانى اهميت دارد كه بتواند شان خداوند و پيامبران را در وجود خود محقق سازد و پيوند انسان به هدف متعالى خلقت يعنى عبادت را برقرار سازد. لذا در اين تعريف شهيد مرتضى مطهرى يكى از آن معلمان راستين است كه اولا با نگاه تركيبى به همه معارف بشرى نظر مى كند و ثانيا تمامى تلاشهاى علمى و عملى را مقدمه اى براى عبادت مى داند و در اين راه به مرحله سوم ديندارى راه مى يابد و با شهادت، عبادت عملى و علمى خود را كامل مى سازد. به همين مناسبت روز شهادت اين بزرگ مرد فرزانه (۱۱ ارديبهشت ) را روز معلم ناميدند. هنر معلمى معلمى شغل و حرفه نيست، بلكه ذوق و هنر توانمندى است. معلمى در قرآن به عنوان جلوه اى از قدرت لايزال الهى نخست ويژه ذات مقدس خداوند تبارك و تعالى است. در نخستين آيات قرآن كه بر قلب مبارك پيغمبر اكرم (ص) نازل شد، به اين هنر خداوند اشاره شده است: اقرا باسم ربك الذى خلق، خلق الانسان من علق، اقرا و ربك الاكرم، الذى علم بالقلم، علم الانسان ما لم يعلم. (علق: -۱-۵) بخوان به نام پروردگارت كه جهانيان را آفريد. انسان را از خون بسته سرشت ،بخوان ! و پروردگارت كريمترين است همان كه آموخت با قلم، آموخت به انسان آنچه را كه نمى دانست. در اين آيات خداوند، خود را معلم مى خواند و جالب اين كه معلم بودن خود را بعد از آفرينش پيچيده ترين و بهترين شاهكار خلقت، يعنى انسان آورده است. مقام معلم بودن خدا، بعد از آفرينش قرارداد. نوعى انسان را كه هيچ نمى دانست، به وسيله قلم آموزش داد كه اين از اوج خلاقيت و هنر شگفت خداوند در امر آفرينش حكايت دارد:« چو قاف قدرتش د م بر قلم زد / هزاران نقش بر لوح عدم زد «از اين رو، مى توان گفت كه هنر شگفت معلمى از آن خداوند عالم است. شهيد ثانى رحمت الله درباره هنر معلمى خداوند مى فرمايد: خداوند از آن جهت به وصف (اكرميت) و نامحدود بودن كرامتش، توصيف شد كه علم و دانش را به بشر ارزانى داشته است. اگر هر مزيت ديگرى، جز علم و دانش، معيار فضيلت به شمار مى رفت، شايسته بود همان مزيت با وصف (اكرميت) در ضمن اين آيات همراه و هم پا گردد و آن مزيت به عنوان معيار كرامت نامحدود خداوند به شمار آيد. كرامت الهى در اين آيات با تعبير الاكرام بيان شده است. چنين تعبيرى مى فهماند كه عالى ترين نوع كرامت پروردگار نسبت به انسان با والاترين مقام و جايگاه او، يعنى علم و دانش هم تراز است. به همين جهت امام خمينى (ره) مى فرمود: معلم اول خداى تبارك و تعالى است . . . به وسيله وحى، مردم را دعوت مى كند به نورانيت، دعوت مى كند به محبت ،دعوت مى كند به مراتب كمالى كه از براى انسان است. معلمى برتر از شهادت حضرت امام جعفر صادق (ع) مى فرمايند: هنگامى كه روز قيامت شود، خداوند تمام انسان ها را جمع مى كند و چون ترازوى اعمال نهاده شد و خون شهيدان را با مركب قلم عالمان و معلمان بسنجند، ارزش مركب آنان بر خون شهيدان فزونى خواهد داشت. اين ارزش بدان جهت است كه شهيدان در سايه علم و تربيت معلمان و تعليم شايسته آنان به خدا راه يافته و لياقت شهادت نصيبشان شده است. توصيه امام سجاد (ع) به دانش آموزان امام سجاد (ع) در زمينه حفظ حقوق معلم مى فرمايد: حق معلم بر تو آن است كه همواره، با ديده تعظيم و تكريم به او بنگرى، مجلس او را گرامى بدارى و به سخنانش با دقت گوش دهى، رو به جانب او بنشينى و صدايت را در حضورش بلند نكنى. لزوم دلسوزى معلم نسبت به شاگرد مرحوم شهيد ثانى در مورد لزوم دلسوزى معلم نسبت به شاگرد مى نويسد: معلم بايد درباره شاگردان، خواهان امورى باشد كه نسبت به آنها، در خود احساس علاقه و دوستى كند. و از هرگونه شر و بدى كه براى خويش نمى پسندد براى شاگردانش نيز نپسندد زيرا اين گونه دلسوزى و برابر انديشى نسبت به شاگردان، حاكى از كمال ايمان معلم و حسن رفتار و برادرى، نمايانگر روح تعاون و همبستگى معلم نسبت به آنان مى باشد. حقوق معلم در آينه فرمايشات حضرت سجاد (ع) حضرت سجاد (ع) در فرمايشات خود سفارش بسيارى در حفظ حقوق معلم از سوى شاگردان دارند و مى فرمايد: حق كسى كه عهده دار تعليم توست آن است كه او را بزرگ شمارى و مجلس او را سنگين بدارى و نيكو به وى گوش فرا دهى و روى خود را بر او كنى و با او بلند سخن نگويى و كسى را كه از او چيزى مى پرسد تو پاسخ ندهى و بگذارى كه خود او پاسخ گو باشد و در مجلس او با هيچ كس به صحبت ننشينى و در محضر او بدگويى از كسى نكنى و اگر از او در نزد تو بدگويى شد از او دفاع كنى و عيب پوشش باشى و فضايل و مناقب او را آشكار كنى و با دشمنش همنشينى نكنى و با دوستش دشمنى نورزى پس چون چنين كردى، فرشتگان خداى تعالى به سود تو گواهى خواهند داد كه مقصد و مقصود تو از او و فرا گرفتن دانش او فقط براى خدا بوده نه به خاطر مردم. داستانى زيبا از رابطه شاگرد و معلم بهترين نوع اين رابطه كه سرشار از ادب و فروتنى است، در داستان حضرت موسى (ع) به عنوان شاگرد و حضرت خضر (ع) در مقام معلم - نمود دارد. موسى (ع) مامور شد تا از بنده اى صالح به نام خضر (ع) كسب علم كند. قرآن آغاز گفت و گوى اين معلم و شاگرد را اين چنين بيان مى كند: قال له موسى هل اتبعك على ان تعلمن مما علمت رشدا * قال انك لن تستطيع معى صبرا * و كيف تصبرعلى ما لم تحط به خبرا * قال ستجدنى ان شاء الله صابرا و لا اعصى لك (امرا * قال فان اتبعتنى فلا تسئلنى عن شى ء حتى احدث لك منه ذكرا. (كهف: ۶۶ - ۷۰ ) موسى به او گفت: آيا از تو پيروى كنم تا از آنچه به تو تعليم داده شده كه مايه رشد است به من بياموزى گفت: تو هرگز هم پاى من نمى توانى صبر كنى و چگونه در مورد چيزهايى كه از آن شناخت ندارى، شكيبايى مى كنى: گفت: اگر خدا بخواهد، مرا شكيبا خواهى يافت و در هيچ كارى نافرمانى تو نمى كنم. گفت: اگر به دنبال من آمدى، چيزى از من مپرس تا خودم از آن با تو سخن بگويم.
|