يكشنبه ۱۵ ارديبهشت ۱۳۸۷
- ۴ مى ۲۰۰۸ - سال هشتم - شماره ۲۵۷۹
كتابخانه
Tel: white
red@javandaily.com
sJavan.jpg
جستجو
pdf PDF
Edition
صفحه نخست
ايران
سرمقاله
جهان
اقتصادى
حوادث
ورزشى
فرهنگى
سينما، تئاتر
جوان ورزشى
سراى ايرانى
كتابخانه
سلام جوان
جامعه
زندگى
بين الملل
آرشيو
تماس با ما
نياز روح
شيرين ابراهيمى فر
آسمون آبرى بود. با بچه ها توى حياط مدرسه نشسته بوديم. اون زنگ ما ورزش داشتيم، ولى معلم ورزشمون نيومد. راستشو بخواين دو هفته اى بود كه مدرسه نمى اومد.
هفته آينده مدرسه ما با مدرسه منطقه ديگه مسابقه بسكتبال داشت و بايد خيلى تمرين مى كرديم. ولى خانم ورزشمون نبود، تمرينات عقب افتاد. با بچه ها چند ساعتى تمرين  كرديم ولى وقتى خانم نبود، بعضى از بچه ها تمريناتر و جدى نمى گرفتن. اين مسابقه ام خيلى مهم بود. مخصوصا براى خانم ورزشمون. چون خيلى زحمت كشيد. با تمام وجود برامون انرژى گذاشت. الان كه وقت نتيجه اون همه تلاش و زحمت هايى كه هم خانم ورزش و هم بچه ها انجام دادن حيفه كه برنده نباشيم. من به نمايندگى از بچه ها پيش خانم ناظم رفتم.
- اجازه، براى چى معلم ورزشمون نمى ياد؟ تا كى نمى ياد؟ هفته ديگه مسابقه داريم.
- عزيزم مى ياد.
-اگه اتفافى افتاده؟ خب بگين، خداى نكرده مريض كه نشده؟
- متاسفانه چرا، ولى شما نمى خواد نگران باشيد. چون تا هفته ديگه حالش خوب مى شه.
- اگه سرماخوردگى باشه كه تا حالا بايد خوب شده باشه، ولى دو هفته اى هست كه نيومدن؟
تلفن زنگ خورد و خانم ناظم شروع كرد صحبت كردن، به من اشاره كرد كه برو بعدا راجبش حرف مى زنيم. منم پيش بچه ها برگشتم. همه پرسيدن چى شده؟
- هيچى،مريض شدن.
- خب، پس چيزى نيست، تا هفته ديگه مى ياد، سرماخوردگى ساده ست. ديگه خيالمون راحت شد. كه براى مسابقه مى تونيم آماده بشيم.
من چيزى نگفتم، ولى نمى دونم چرا اينقدر دلشوره داشتم، مخصوصا با اون هواى ابرى دل منم گرفته بود. يكدفعه يكى از بچه ها كه تازه وارد جمع شد، داد زد:
- بچه ها مى دونيد، چند روز ديگه روز معلمه، مگه قرار نبود براى خانم ورزش يه هديه بگيريم.
همه با هم گفتن. آره، راست مى گه خب فعلا كه نيست... به نظر شما تا روز معلم مى ياد. چى براش بگيريم؟
- معلومه توپ بسكتبال... همه بچه ها بايد روش امضا كنن...
زنگ خونه خورد، من دوباره سراغ خانم ناظم رفتم.
- لطفا شماره تلفن خانم شكوفه رو بدين، مى خوام خودم حالشو بپرسم.
خانم ناظم مكثى كرد. حالا كه اينقدر اصرار دارى باشه.و بعد شماره تلفن رو برام روى كاغذ نوشت.
تشكر كردمو، راهى خونه شدم.
وقتى به خونه رسيدم. بدون معطلى، سراغ تلفن رفتم، زنگ زدم خونه خانم شكوفه، ولى كسى تلفن رو جواب نداد. تا شب هر چند ساعت يك بار تماس گرفتم، ولى كسى جواب نمى داد.
تا آخر شب شد، گفتم هر جا باشه حالا ديگه خونه اومده. آخه من مى دونستم خانم شكوفه با مادرش تنها زندگى مى كنه. وقتى تماس گرفتم. جواب داد:
- بله، بفرماييد؟
- سلام، من با خانم شكوفه كار داشتم، بهاره شكوفه.
- شما؟
- يكى از شاگردانشون هستم. مدرسه نيومدن، ما هم چند وقت ديگه مسابقه داريم.
ولى از خانم شكوفه خبرى نيست. آخه سابقه نداشت غيبت كنن. مى تونم باهاشون صحبت كنم؟
- يكدفته با صداى بغض آلود، نه عزيزم، خونه نيست.
- چيزى شده؟ شما دارين گريه مى كنيد؟
- سكوت... سكوت...
- منم كه هول كرده بودم، اتفاقى افتاده، تورو خدا نصف جون شدم. خانم شكوفه...
- بيمارستان، چند وقته مريض شده، بچه ام سالم بود، ورزشكار بود، الكى، الكى، گوشه بيمارستان افتاده. داره، شيمى درمانى مى كنه؟ مى گن عفونت استخوان داره، من سردرنمى يارم.
- شوكه شدم. آدرس بيمارستانر و گرفتم.
- دخترم خوشحال مى شه اگه بياين بهش سربزنين.
- حتماً، خداحافظ... اصلا باورم نمى شد.
صبح مدرسه نرفتم. به جاش رفتم بيمارستان ديدن خانم شكوفه.
خانم پرستار: چه نسبتى با بيمار دارين؟
- يكى از شاگردانشون هستم.
- نمى تونى برى پيشش. فقط از پشت شيشه اتاقش مى تونى ببينيش.
- چشم. وقتى ديدمش، باورم نشد. خيلى لاغر و ضعيف شده بود. وقتى منو ديد، مثل هميشه لبش خندون بود. سلام كرد.
من فقط اشك مى ريختم. اصلا كنترل اشكامو نداشتم. همش مى گفت؛ گريه نكن، من خوب مى شم.، از بچه ها چه خبر؟
- بى معرفت، قرارمون اين نبود، ما يه هفته ديگه مسابقه داريم...
خيلى روى روحيه ام تاثير گذاشت. اصلا خودمو باختم. زندگى برام بى معنا شده بود.
خلاصه مريض شدمو مدرسه نرفتم.
يكى از دوستانم با خونه تماس گرفت. مامان بدون اين كه با من مشورت كنه، ماجرا رو براش تعريف كرد. اونم به بقيه بچه ها خبر داد.
من تا روز معلم نتونستم مدرسه برم. ولى بچه ها طبق قرارشون يه توپ بسكتبال خريدن و بچه ها روى توپرو امضا كردن و اسمشونو روش نوشتن. به جز من، چون غايب بودم.
روز معلم همه بچه ها رفتن بيمارستان ديدن خانم شكوفه، به غير از من.
من بعدا شنيدم كه خانم، خيلى خوشحال شد و از بچه ها خيلى تشكر كرد. وقتى روى توپ و ديد. شروع به خواندن اسامى كرد. اسم هر كى رو مى خوند، بچه ها حاضر مى گفتن تا اين كه گفت: پس مريم كجاست؟ نه امضاش هست، نه اسمش؟ چيزى شده؟
يكى از بچه ها كه خيلى دهن لق بود، ماجرا رو براش تعريف كرد.
اونم يه كتاب به بچه ها داد. اينو به مريم بدين. همه بچه ها با تعجب گفتن ولى خانم اين كتاب، مال شماست، اين كتاب و خيلى دوست داشتين، مگه نگفتين يادگار مرحوم پدرتونه...
- من تا لان ازش استفاده كردم. ولى الان مريم بهش نياز داره، از اين به بعد مال اون... بچه ها بعد از ملاقات باخانم، ديدن من اومدن. و كتابرو به من دادن. خانم هميشه نكته هاى جالبى از توى كتاب برامون مى  خوند. مخصوصا وقتى سرتمرين خسته مى شديم. با خوندن اون كتاب بهمون انرژى مى داد.
وقتى كتابرو باز كردم. روى صفحه اولش اين جور نوشته بود:
- نه تنها ما آدما، نياز به غذا و ورزش داريم تا قوى بشيم. بلكه روحمونم نيازمند تغذيه است.مى دونم اين جمله تكراريه. ولى دوست دارم با دقت بخونيش. با اين حركتت نشون دادى روحت نيازمنده، نيازمند كتاب، عزيزم هميشه فكر مى كردم بهترين شاگردم هستى.
ولى امروز فهميدم تو فقط بدنت قوى و ورزشكاره، روحت ضعيفه. بيا با خوندن اين كتاب و كتاب هاى ديگه روحتو مثل بدنت قوى كن. مى خوام تو مسابقه حتى اگه منم نباشم، برنده بشين...
من كتاب و تا آخر خوندم. فرداش ديدن خانم شكوفه رفتم. مى خواستم توپ و امضا كنم ... ولى خانم شكوفه... ديروز... روز معلم... من ديگه اونو نديدم.
به خودم قول دادم بايد توى مسابقه حتما برنده بشيم.
كيمياى ربيت و ربانيت
انسان در عرصه تاريخ حيات بشرى همواره بهترين موضوع براى تحليل گران مسايل انسانى به حساب مى آمده است. شايد بتوان گفت هيچ موضوعى به اين اندازه براى بشريت جذابيت و اهميت نداشته كه «انسان» به تحليل، «انسان» بنشيند. اما مشكلاتى چند را سبب شده است كه پيچيدگى برابهام موضوع «برابرى موضوع با انسان تحليل گر» و «مشكل به كارگيرى ابزارهاى متناسب در سنجش موضوع» از آن جمله اند. به صورت كلى انسان به عنوان موضوع مورد بررسى از پيچيدگى هاى فراوانى برخوردار است تا آن جا كه با پيدايش و رشد روزافزون مجموعه دست آورى هاى بشرى از علوم تجربى و رياضى گرفته تا علوم انسانى با همه گسترش و پهناورى، هنوز نمى توان ادعا كرد اين  هاله در هم تنيده را به درستى شناخته و پرده اى از آن پيچيدگى هاى جسمانى و فيزيكى تا ابعاد روحى و روانى را برگرفته و به يك سو زده باشد. مضافا آن كه هر چه از تاريخ رشد علوم مى گذرد پرده هاى جديدى بر اين ابهام و پيچيدگى افزوده مى شود، از سوى ديگر، اين انسان است كه به جست وجو در ابعاد و زواياى وجود «خود» مى پردازد. يعنى اين انسان است كه با اين ابزارها بايد وجود خويش را بشناسد و به تفسير هستى نفس خود بپردازد و اين حالت مى تواند نقاط ابهام فراوانى را به بار آورد. يكى از علت هايى كه علوم انسانى هنوز نتوانسته اند تعريف واحد و مقتضى از هستى انسان به دست دهند عدم امكان تكرر و آزمايش هويت انسانى براى خود تحليل گر است. به گونه اى كه در علوم ديگر، همين جدايى و امكان تفكيك موضوع سنجش با انسان تحليل گر، مى تواند راهكارهاى مناسبى براى رسيدن به نتايج قطعى ترى به دنبال داشته باشد.
مساله ابزار يا ابزارهاى سنجش موضوع و كيفيت به كارگيرى آن ها نكته اى است كه در اين قلمرو واسطه بين انسان به عنوان تحليل گر و انسان به عنوان موضوع مورد سنجش، به عنوان ابزارهاى خارجى و بيرونى، چيزى جز همان ره آورد و سنجش انسانى نخواهد بود. و اين نيز بر پيچيدگى هاى پيشين مى افزايد. بدين ترتيب در يك برداشت كلى از مشتركات بنيادين هرم علوم انسانى همه جا، انسان و هويت انسانى او حضور دارد، ولى باعناوين گوناگون به اين صورت كه ضلع نخست آن، «انسان» به عنوان مبدا تحليل و بررسى ضلع دوم آن «انسان» به عنوان مقصد و موضوع تحليل و ضلع سوم، انسان به عنوان ابزار و روش تحليل موضوع مى باشد. اين بخش بدان معنى است كه در تمامى بخش هاى مجموعه بزرگ علوم انسانى و با تفاوت هاى مصداقى فراوانى كه بين اين علوم وجود دارد چنين نمودار مشترك سه صلغى به وضوح نمايان مى باشد. و از همين جاست كه دايره پيچيدگى ، حساسيت و نيزاهميت علوم انسانى نيز روز به روز با شعاع افزون ترى از مركز آغازين خود گسترش يافته است. از مشكلات سه گانه پيش بر نهاد اون ما را به «پيچيدگى» ، دومين به حساسيت و ديگرى به اهميت علوم انسانى فرا مى خواند. اين سه ضلع يعنى موضوع، مبدا و روش تحليل، رشد هرم علوم انسانى را وابسته به خود كرده و نحوه تعامل آن ها با يكديگر، مى تواند نمودار تغيير و تحول اين بخش از دانش بشرى را ترسيم كند. به اين مساله از دو زاويه مى توان نگريست. اولا در هر تعريفى از علوم تربيتى به گونه اى سخن از انسان مى رود و اصولا نمى توان بين نحوه نگاه به انسان با مسايل و محتواى اين علوم، جدايى انداخت و شايد به همين دليل است كه «انسان شناسى تربيتى» از مقدم ترين و مشكل ترين مبانى اين دانش به حساب آمده است. در اين صورت، هرگونه پيچيدگى در ترسيم انسانيت انسان، بر گستره دين علم سايه افكن است. اين پيچيدگى كه ريشه در ويژگى ساختارى انسان، يعنى مركب بودن از صفات و حالات و شرايط گوناگون دارد، سبب شده تا در تحليل و بررسى مسايل مختلف علوم تربيتى شاهد تاثير حوزه هاى مختلف علوم ديگر نيز باشيم. ثانيا جداى در پيچيدگى علوم تربيتى، به دليل پيچيدگى موضوع آن، بايستى به خصوصيت خاص اين رشته نيز اشاره داشت.... زيرا دستاوردهاى اين دانش، از دامنه هاى فردى تا جمعى و اجتماعى (بدون هرگونه مرزى) را دربرمى گيرد و ره آورد تاثير آن نامحدود است. از چگونگى پيدايش اين علم همزاد بازاد انسان تا كيفيت رشد و ارتقا شعاع روز افزون آن، و تا خاستگاه ويژه آن در دنياى امروزين، همه را مى توان به عنوان بهترين شواهد در نظر آورد. بدين ترتيب يكى از حلقه هاى كارامد در نظام هرم علوم انسانى، به دايره علوم تربيتى اختصاص مى يابد و از اين رو حساسيت جايگاه ويژه آن را نبايد از ياد برد. هم اكنون ملت ايران در جريان يكى از بى سابقه ترين يا كم سابقه ترين انقلاب هاى تاريخى است اين انقلاب بيش از هر چيز يك انقلاب معنوى و اخلاقى است و بر آن نامى جز انقلاب اسلامى ايران، نمى توان نهاد. اگر خواسته باشيم هويت اين انقلاب را تعيين كنيم بايد فلسفه سياسى مذهب تشيع مراجعه كنيم تا بتوانيم بارزترين و مشخص ترين عناصر اين انقلاب بزرگ را شناسايى كنيم، جوشش اين انقلاب از درون جامعه ايرانى مبين اين نكته است كه فرهنگ تشيع، فرهنگى زنده و پويا است و اين استعداد را دار كه حالت تهاجمى خود را حفظ كندو به حالت تدافعى نيافتد.
اين انقلاب اصيل، جهان را تكان داده است، از يك سو حس اعتماد به نفس را در ما احيا كرده و از سوى ديگر قطعا به آن دسته از غربيانى كه اين فرهنگ و ديگر فرهنگ هاى شرق را تحقير مى كردند هشدار داده كه در عقايد و نظرات خود تجديد نظر كنند و به حقايق عينى و تاريخى بيشتر توجه نمايند. در بحث از تعليم و تربيت اسلامى اشاره به علم و عقل و تجربه ضرورى است. در فرا گرفتن علم هيچ گونه محدوديتى وجود ندارد و يگانه شرط، آن است كه آن علم، درست و صحيح و مطابق با واقع باشد، يعنى حكمت باشد، يعنى حقيقت باشد، اين است آن پيامى كه تعليم و تربيت اسلامى دارد و ما اگر خواسته باشيم وارث انبيا باشيم بايد حامل اين پيام باشيم و آن را به فرزندان خود منتقل كنيم.
ما بايد، براساس اين خاصه يا ويژگى حقيقت طلبى و حقيقت جوئى، ارزش هاى اصيل اسلام را استخراج كنيم و ضمن انتقال آن به فرزندان و شاگردان خود به احياء و اشاعه آن ها كمك كنيم. ما از انقلاب اسلامى و معنوى كنونى، با الهام از اين نظام سنتى بايد در بازسازى نظام تربيتى خودمان كمك بگيريم. اگر در نظام سنتى، مدرسه از جامعه جدا نبود، ما نيز بايد چنين كنيم.
بايد سدهايى كه بين مردم و دانشگاه به وجود آمده شكسته شوند، بايد با مردم باشيم، بايد با شادى ها و غم هاى آن ها شريك باشيم، دانشگاه بايد انعكاسى از خواست ها و نظرات مردم باشد، روستاها را از ياد نبريم و مشكلات و مسايل آن ها را حل كنيم. اگردر نظام سنتى تاكيد بر تربيت اخلاقى و معنوى متعلقان بود ما نيز بايد چنين كنيم. در نظام سنتى تنها توجه به دنيا و ماده نبوده. اخلاق جاى شايسته خود را داشت كه لازم است ما نيز توجهى خاص بدان مبذول داريم. اگردر نظام سنتى افراد آزادانه مى توانستند رشته تحصيلى خود را انتخاب كنند، ما نيز زمينه هاى آن را فراهم نماييم. اگر در نظام سنتى معيار موقعيت نه نمره امتحانى و نه درجه تحصيلى بود بلكه خدمت فرد به اجتماع و ميزان كارآيى او، مهم ترين ملاك موفقيت او بود ما نيز بايد چنين كنيم.
كتاب «كيمياى ربيت و ربانيت» تاليف دكتر سيد على اكبر حسينى، به كوشش دكتر سيد حسين حسينى، توسط انتشارات كوشامهر به قيمت ۴۲۰۰ تومان منتشر شده است.
نگين هستى
عنوان: نگين هستى‎/ ناگفته هايى از زندگى و شخصيت پيامبر اكرم(ص)
ناشر: انتشارات خادم
نويسنده: حسين سيدى
اين كتاب داراى ۴ فصل است كه فصل اول در مورد سيماى ظاهرى و حقيقى پيامبر صحبت شده است؛ فصل دوم، خدا؛ فصل سوم، ديگران و در فصل چهارم طبيعت، موضوع مورد بحث است.
يكى از موضوعاتى كه در قسمت اول فصل اول اين كتاب آمده است، «لبخند زدن و خنديدن» است. عبدالله بن حارث زبيدى مى گويد: «كسى را نديدم كه بيش از رسول الله لبخند زند»
روزى سخنرانى مى كرد و عربى بيابان نشين نزدش بود، فرمود: مردى از بهشتيان از خدا اجازه خواست تا كشاورزى كند. پروردگار پرسيد: مگر در آن جا كه دلت مى خواهد نيستى؟ پاسخ داد: چرا، اما دوست دارم كشاورزى كنم! پس به سرعت دست به كار شد. زمين را كاشت و برداشت و به سان كوهى انباشت. خداوند به او فرمود: اين هم محصول، اى فرزند آدم! چيزى تو را سير مى كند! عرب باديه نشين گفت: اى رسول خدا! اين آدم يا قريشى است يا انصار. تنها آنان كشاورزند. ما دهقان نيستيم! پيامبر خنديد.هرگاه لب به اندرز مى گشود، يا وحى بر او فرود نمى آمد و يا ياد رستاخيز نمى كرد، تبسم بر لب داشت. انس مى گويد: «پيامبر را ديدم كه لبخند مى زد و دندان هايش آشكار شد.»
مى فرمود: شوخى بسيار، انسان را بى آبرو مى كند.
هرگاه سخن مى گفت، تبسم بر لب داشت.
نمايندگى مجلس
عنوان: حقوق و وظايف نمايندگى مجلس
مولف: سيد احمد حبيب نژاد
ناشر: انتشارات كانون انديشه جوان
امروزه اغلب كشورها، قانون گذارى توسط مجلس (پارلمان) كه نهاد دموكراسى نماينده سالارى است صورت مى گيرد. در ايران نيز همزمان با نهضت مشروطيت، مباحثى هم چون پارلمان، نمايندگى، قانون گذارى، قانون اساسى، تفكيك قوا و... به طور جدى وارد جامعه ايران شد و از همان زمان واكنش هاى موافق و مخالف را برانگيخت.نمايندگى مجلس شورا نيزاز همين دسته مباحث مى باشد كه از همان آغاز مشروطيت در مورد آن سخن ها گفته شده و حتى يكى از نظرات مهم نهضت مشروطه، تاسيس مجلس شوراى ملى به شمار مى آيد.
هم زمان و بعد از پيروزى انقلاب اسلامى داشتن مجلس مقتدر با نمايندگانى صالح و سالم از دغدغه هاى اصلى مردم انقلابى و مخصوصا امام راحل بوده است.
نكته قابل ذكر آن كه هر چند برخى از وظايف و اختيارات نمايندگان و مجلس را مى توان با نهادهايى اسلامى مانند شورا تطبيق داد ولى بايد اذعان داشت كه بسيارى از مفاهيم اين بحث ريشه در غرب دارد و در بستر فرهنگى-اجتماعى غرب رشد كرده آند. از سوى ديگر هيچ بحث مستقلى از نمايندگان مجلس شوراى اسلامى و مباحث مربوط به آن نشده است و معمولا اين مسايل داخل كتاب ها مخصوصا كتب حقوق اساسى گنجانده شده است.
پاسخ به ۲۱ سوال اعتقادى و فلسفى
۲۱ سوال كه از جانب سنى الجوانب آن والامقام، مسئلت جواب آن شده است، آن است كه وجوب معرفت بارى تعالى با اين گونه كه مى گويند معرفت به كند ممكن نيست، به چه دليل و علت است؟ و فايده معرفت اجمالى كه معرفت به وجه باشد چه چيز است؟ يعنى معرفت ناميدن آن به مساله و مجازفه است و وجوب چنين معرفتى، چه دليلى دارد.بر سبيل مقدميت عرض مى دارم كه مقصد در شناسايى هر چيزى، انتفاع به خواص و آثار آن است، چنان چه بالمشاهده والعيان، به حكم وجدان بدون حاجت به برهان ديده مى شود از براى انتفاع به گياه هاى كوهى و صحرايى و نباتات و حيوانات دريايى و صحرايى چه زحمت ها كشيده و مى  كشند، كه فوايد و خواص آن ها را به دست آورده و مى آورند. و به اين سبب كسب فيوضات كامله و فتوحات شامله نمودند. و بديهى است حركت انسان به سوى چيزى كه از آن منتفع شود- هر چند كه به يقين و عرق جبين باشد- در حبلت او گذارده شده تا به حدى كه به اول درجه اورلك و شلور، تحصيل ملائم طبع كه معناى انتفاع است منظور است، و از اين جاست كه طفل مولود دو روزه به طريق اشتياق و به طلب شير اسير دوپستان است و به مجرد وصول به حلمه و سرپستان، بدون هيچ مقدمه تعلم از مكيدن و اختصاص مهرب و مناصى ندارد. و اين مطلب هم بديهى است كه همين كه معرفت و شناسايى به يك مرتبه، مفيد فايده باشد از براى كسى ممكن الحصول باشد ولى معرفت آن را نكاه و حقه نتواند، عدم وصول به آن مقام مانع از مجبوريت از معرفت به مقدار تحصيل فايده نخواهد بود. چنانچه اگر كسى از صوت حس ملتذ و محفوظ مى شود همين قدر كه آواز خويش را شنيده با اين كه صاحب آواز را نديده، بالكان مشوق، استماع آن صوت و آواز با سوز و گداز خواهد نمود و مشعوف و مفتون صاحب آواز خواهد بود، نتيجه دين دو مقدمه اين كه اشتحاله اكتناه و محال بودن معرفت البه بالكنه، مانع از وجوب تحصيل معرفت وم التزاذ و احتظاظ به آنچه از معرفت به وجه است، نخواهد گرديد، و جمله «الميسور لايسقط بالمسعور» و «مالايدرك كله لا يترك كله» كه از اقبال عرب شد ه است. شاهد بر مدعاست. چنانچه از مقدمه اولى معلوم شد كه حركت صاحب مشاعه- اگرچه در اول درجه ادراك و شعور باشد به سوى نفع و تحصيل ملايم طبع- فطرى است و لازمه اين مطلب اين است كه اگر شناسايى را فايده و نفعى باشد لابد هر ذى شعورى متحرك به آن خواهد بود، و خواهيم عرض كرد كه يك معناى «كل مولود يويد على الفطرة الا ان ابويه هما النندان يهودانه و ينصرانه» اين است. پس از اين بيانات تا به اين مقام، معلوم شد كه اگر در شناسايى حق متعال نفعى باشد، شخص ذى شعور بى مانع، مجبور به حركت به سوى معرفت و شناسايى او كه عين وجوب عقلى است خواهد بود. چيزى كه در اين جا ممكن است به عناد و لجاج يا محض جدل و احتجاج، محتاج به دليل و اثبات باشد فقط اثبات اين است كه در شناسايى حق فوايد و انتفاع خواهد بود يا خير؟ براى ا ثبات اين مطلب عرض مى كنم كه حركت به سوى تحصيل معرفت، علم تحصيلى بلكه اجمالى بلكه مظنه قويه به حصول فايده لازم ندارد. بلكه حركت به سوى معرفت شىء براى تحصيل خواص و فوايد مظنونه بالاجمال آن، امرى متعارف و كثيرالوقوع است. بلكه اغلب حركات به سوى ضافع منظنونه يا محتمله به احتمال عقلايى است. ثانيا، عرصه مى دارم كه اتفاق عقلا (و به) صريح حكم عقل، دفع حضرت ا ولى از جلب منفعت است. بنابراين مقدمه، هر شخص ذى شعور عاقل غيرغافل كه ملتفت به وجود خود است و يقين به مرگ در يك زمانى براى خود دارد. مادامى كه ظن به بقا دارد، طلب منافع و متجذر از مضار است و دفع ضرر را مقدم برطلب نفع مى داند. كه اين اتفاق او رابه سوى اين امر سوق مى دهد. و اين شخص از براى سلسله طوليه علل وجود شخصى خود، چنان چه قطع به ابتدايى داشته باشد، لابد آن مبدا را اشرف از جامعه آن مى داند، به حكم اشرفيت و تقدم علت بر معلول، پس لامحاله خضوع تكوينى نسبت به آن مبدا خواهد داشت. چنان چه «ان من شى الا يسبح بحمده» اشاره به اين مقام دارد. و همين دانستن مبداء معرفت اوست به عليت. پس محتاج به تحصيل معرفت نخواهد بود فقط ازاله غفلت ازجان و مال خود مستلزم اين معناست. و چنان چه ابتدايى از براى سلسله طوليه علل وجود خود فرض نمى نمايد. با اين كه اين معنا راعاقل نمى تواند قائل باشد، به جهت حكم صريح عقل به اين كه هر ما بالعرضى البته بايد منتهى بما بالذات شود، والا لازم آيد عارض، عارض نباشد- مى گوييم: لا محاله اين شخص احتمال ضرر از ترك تحصيل معرفت خواهد بود، و به جهت دفع ضرر، عقل او را مجبور به تحصيل معرفت مى نمايد، و اين كه بعضى از علما وجوب تحصيل معرفت را معلل به وجوب دفع ضرر محتمل نموده اند، نظر به اين مقام دارند.
كتاب «پاسخ نامه» (پاسخ به ۲۱ سوال اعتقادى و فلسفى) تاليف علامه سيد محمد عصار، تصيح و تحقيق احمد عابدى، توسط موسسه بوستان كتاب به قيمت ۷۵۰۰ تومان منتشر شده است.
فقه و حقوق
با نگاه اجمالى به نظام مالكيت فكرى مى توان دريافت كه خاستگاه زمانى اين نظام، انقلاب صنعتى در اروپاست. تالاب صنعتى مرحله نوينى از تحول را در تاريخ ورق زده است. در اين مرحله بشر توانست نتيجه كار فكرى خود راكه در قالب يك مصداق فيزيكى تجسم يافته به صورت وسيع تكثير كند و از منافع آن بهره مند گردد. اگر تا ديروز كار باز توليد نتيجه فكرى تا حدود فراوانى با كار فكرى و كار توليد اوليه برابرى مى كرد، اما امروز كار فكرى بسيار هزينه بر است و تكثير نتايج آن از طريق وسايل مكانيكى آسان و تا حدودى كم هزينه گرديده است.
اين امر موجب گرديد تا حمايت از آثار پديدآورندگان آثار فكرى در سرلوحه فعاليت بسيارى از حقوقى اقتصادى و سياسى قرار گيرد.
نتيجه فعاليت ها، شكل گيرى نظام مالكيت فكرى بود كه با ايجاد محدوديت براى ديگران، حقوق اقتصادى و اخلاقى بسيارى را براى پديدآورنده طراحى كرد. توسعه موارد و مصاديق و احكام پديده هاى فكرى و ضمانت اجرايى كه براى نقص اين حقوق از يك سو و حمايت بين المللى، به خصوص در قالب سازمان تجارت جهانى از مالكيت فكرى از سوى ديگر، موجب گرديده ا ست مالكيت فكرى ابعاد بسيار وسيع و پيچيده اى يابد. اگر در گذشته كشورها تلاش كردند با فعاليت فكرى و توليد انبوه محصولات و صدور آن به كشورهاى آينده به منافع مالى فراوان دست يابند، اما امروز وضعيت با وجود نظام مالكيت فكرى، به طور كامل دگرگون شده است.
سيزدهمين شماره از فصلنامه تخصصى «فقه و حقوق» به همت پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامى منتشر شد.
در اين شماره مى خوانيم:
تنوع نظريه هاى مالكيت معنوى‎/ محمد حبيبى مجنده
درآمدى بر حمايت از حق اختراع در حقوق ايران ....‎/ حميدرضا اصلانى
حقوق مرتبط با حق مولف‎/ محمود صادقى و شيما پورمحمدى
راهكارهاى كيفرى مقابله با نقض حقوق مالكيت صنعتى...‎/ مريم شيخى
و...
زن از نگاه رهبرى
خانم ها موظفند همه رشته هاى تخصصى پزشكى را دنبال كنند.
رشته پزشكى- نه فقط زنان- براى خانم ها از اولويت برخوردار است؛ زيرا ما كه به وجود يك فاصله ارتباطى و اجتماعى بين زن و مرد معتقديم و تاكيد داريم كه نبايد اختلاط بى قيد و شرط بين زن و مرد باشد و معتقد به حجاب- به معناى كامل و واقعى كلمه- هستيم، نمى توانيم در مساله پزشكى بى تفاوت باشيم. يعنى به همان تعداد كه پزشك مرد داريم، به همان تعداد هم پزشك زن لازم داريم. بگذاريم زن ها براى معالجات پزشكى خود، به طبيب زن مراجعه كنند و هيچ لزومى ندارد كه ما اين فاصله را برنداريم. بايستى كارى بكنيم كه زن ها بتوانند بدون هيچ مشكلى، به طبيب مراجعه كنند و آن هم طبيب زن باشد.
بعضى از خانم ها خيال مى كردند كه اگر زن در رشته زنان درس مى خواند، بايستى فقط در زمينه بيمارى هاى ويژه زنان و مساله زايمان درس بخواند؛ در حالى كه اين طور نيست و خانم ها موظفند كه انواع و اقسام رشته هاى تخصصى پزشكى رادنبال كنند. اين، فريضه است.
امروز اين تكليف براى زن ها، بيشتر از مردهاست؛ اگرچه در جامعه ما، آموزش رشته هاى مختلف علوم كه براى ساختن اين جامعه لازم باشد، براى همه فريضه است.حقيقتا امروز از آن روزهايى كه كسب علم فريضه شرعى است؛ علاوه بر اين كه فريضه اجتماعى هم است.
علم و تخصص در رشته پزشكى براى مردها واجب است؛ اما براى زن ها واجب تر مى باشد. چون زمينه كار در ميان خانم ها كمتر است. بنابراين از نظر اسلام، اين مساله يك مساله حل شده و جامعه ما بايد پيش برود.
كتاب «زن از نگاه مقام معظم رهبرى » به انضمام بيانات و گفت و گو صميمانه در جمع بانوان توسط انتشارات بى طرفان منتشر شده است .


|   شناسنامه   |   آرشيو   |