سه شنبه ۱۷ ارديبهشت ۱۳۸۷
- ۶ مى ۲۰۰۸ - سال هشتم - شماره ۲۵۸۱
سينما، تئاتر
Tel: 88808982
Info@javandaily.com
sJavan.jpg
جستجو
pdf PDF
Edition
صفحه نخست
ايران
جهان
اقتصادى
حوادث
آب و هوا
ورزشى
فرهنگى
سينما، تئاتر
جوان ورزشى
سراى ايرانى
كتابخانه
سلام جوان
جامعه
سلامت
دفاع مقدس
آرشيو
تماس با ما
نگاهى به نمايش تئاتر كم حيوان با طراحى و كارگردانى فرهنگ سرخوش
نگاهى به فيلم «زن دوم» ساخته سيروس الوند
چشم شيشه اى
فيلم سينمايى آيرون من با بازى رابرت داونى جونير به نقش ابرقهرمان معروف قصه هاى مصور انتشارات مارول در دو روز نخست اكران در ۳۵ كشور ۴/۲۲ ميليون دلار فروش داشت. به گزارش خبرنگار مهر، هاليوود ريپورتر اعلام كرد آيرون من از چهارشنبه پيش در سطح بين المللى و از روز جمعه در بازار آمريكاى شمالى اكران و با نمايش اين فيلم فصل تابستان سينماى دنيا در سال ۲۰۰۸ به طور رسمى آغاز شد.
داونى جونير در آيرون من جان فاوريو نقش تونى استارك يك صنعتگر ثروتمند و دردسرساز و در عين حال مخترعى پيشرو را بازى مى كند كه در افغانستان به دست گروهى تروريست ربوده مى شود. استارك در زندان زرهى با قابليت شليك گلوله و موشك براى خود مى سازد و پس از فرار و بازگشت به كشور اين سلاح را گسترش مى دهد و آيرون من مى شود.
گوئينت پالترو، ترنس هوارد و جف بريجز ديگر بازيگران آيرون من هستند كه با بودجه ۱۳۵ ميليون دلار ساخته شده و انتظار مى رود در آمريكا ۳۰۰ ميليون دلار بفروشد. آيرون من در دو روز نخست نمايش در كره جنوبى حدود۴/۲ ميليون دلار و در ايتاليا و استراليا به ترتيب
و۷/۱ و۱‎/۱ ميليون دلار فروش داشت. اين فيلم در سنگاپور، تايلند و هنگ كنگ نيز پرفروش بود.
نگاهى به نمايش تئاتر كم حيوان با طراحى و كارگردانى فرهنگ سرخوش
جشنواره دانشجويان و اين همه معايب؟
همايون على آبادى
به راستى نخستين خصيصه هر اتفاق و رخدادى كه در حوزه و حيطه و حدود تئاتر از قوه به فعل درآيد، به دليل آن روحيه و كاراكتر اعتراض آميز و جسورانه اش دست كم مخاطب ذى شعور و بلكه هوشمند خويش را از يك نكته باخبر مى سازد، اين كه رويدادى مثل جشنواره تئاتر دانشجويان چنان و چندان برآغاليده و معترض و ژوليده است كه لااقل براى عوام خوراك تهيه نمى كند.
وقتى در نخستين روز برپايى يازدهمين جشنواره تئاتر دانشجويان ايران در اجرايى كه با دريغ اداره برق ياريگرى ننمود و بيش از نيمى از اجرا از دست رفت. اين همه محتاطانه و محافظه كارانه آثارى از ژان ميشل ريب را اجرا مى كند اين سخن برشت تداعى مى گردد كه: آگاهى زيباست. دانشجويان و تئاتر دانشجويان آگاهانند پس دانشجويان هم در دانش زيبايى شناختى سهم و حصه اى حصين دارند.
برتولد برشتى اين سخن را مى گويد كه مى داند بعلاش يك مرد جوان خشمگين (angery young man است و اين
تين ايجرهاى برشتى در همه احوال جسورانه و پرخاشگرانه به تاديه حق و حقوق دانشجويان خود بالابلند و سرو گونه به داد از كهتر و مهتر برآمده اند.
در هر حال نخستين روز جشنواره با اجرايى دم در كشيده، بازى هايى نه چندان خوب و در كل يك جهان بينى محتاطانه و غيردانشجويى بر صحنه شكل گرفت. مزيد بر آن برق لعنتى بود كه بر ابعاد نكث و كاستى اجرا افزود.
اجرا تكه تكه يا كلاژ و وصله و پينه هاى اسكچ هايى است كه در كل به يك مونتور نياز دارند تا كارگردان. البته اسباب بزرگى همه جمع است اما كو آن كسى كه نرنجد ز حرف راست. ژان ميشل ريب را بيشتر با عرصه متن تئاتر بى حيوان با كارگردانى دكتر محمود عزيزى و بازيگران تراز اولى چون داود رشيدى، رضا بابك ومجيد جوزانى ديده بوديم.
در هر حال هر چه بود گذشت.
اجرايى حرفه اى و مسطوره من بنده منتقد كه دوستان آن را شديدالحن خطاب كردند و اين كه چرا در برابر متنى حرفه اى با اجرايى سر تا پا كار ورزانه يك جهان نگرى مخبط و ابتر و ناهم خوان با موازين و و معيارهاى تئاتر معاصر ما را بر صحنه آورده اند دزد حاضر و بز حاضر. فرهنگ سرخوش به جاى خيز برداشتن اجرايى مدرن، جسورانه و دست كم صاحب كاراكترى آوازه گرانه رو سوى اجرايى محتاطانه آورده و ما كه هم چنان در حسرت آن مفاهيم بلندبالا و عميق نمايشى آن هم در متن يازدهمين جشنواره تئاتر دانشجويان ايران مانديم. اگرچه از قديم و نديم و صميم گفته اند كه العاقل فيه يكفى بالاشاره يا در خانه اگر كس است يك حرف بس است و يا از تو به يك اشاره از ما به سر دويدن. اختتاميه قطعا و لابد ديدنى اين اجرا به دليل يارى نكردن برق منطقه شهيدشيرودى از كف رفت اما ما جسورانه و دليرانه، دريادلانه حدود ۴۰ دقيقه از كار را كه با يارى برق سالن اجرا شد ديديم و اين مسوده را نوشتيم تا چه قبول افتد و چه در نظر آيد. بارى آن طنز چندوجهى يا ronic Iو زيباى ژان ميشل ريب با درد و دريغ بسيار نتوانست به آن جوهره و گوهر خود دست يابد. عجله و شتاب خصم درجه اول اين صحنه و اجراى كار بود. در هر حال سالى كه نكوست از بهارش پيداست. اگر قرار باشد تئاتر بى حيوان را استادان كار كنند و تئاتر كم حيوان را دانشجويان هم بر جاپاى آنان -استاد الاساتيدها- ردپا بگذارند پس واى به حال تئاتر دانشجويان ما آنهم جشنواره اى از جنس بين الملل. به راستى در دانشكده هاى تئاتر چه مى گذرد آيا پاس كردن نمره ها و اخذ مدارك تحصيلى دانشگاهى و تكميلى به اين قيمت است كه زهر دانشجويان را بگيرند. باب بحث در اين موضوع هماره مفتوح و برقرار است اما چرا يك بار براى هميشه آن ژن و جنم دليرى هاى گروه هايى مثل اشتو و تئاتر لهستان و چك را نصب العين قرار نمى دهيم لخ والسا واتسلا وهاول كجا و ژان ميشل ريب بورژواليبرال و طناز و هزال و هجويه نويس كجا بارى لااقل سفره نينداخته بوى مشك كه مى دهد. . .
نگاهى به فيلم «زن دوم» ساخته سيروس الوند
«زن هاى دوم» فرشته اند!

عليرضا نداف

۱- زن دوم يك فيلم خوب ساخته نشده است. يك فيلم هدر شده و اين بسيار مايوس كننده است كه فيلمساز خوب و جنگ جوى قابل سينماى با شرافت داستان گو. سيروس الوند در اثر تازه اش كه با شنيده هاى پيشينى ما بايد بازگشتى دوباره به نقطه اوج فيلمسازى اش پس از تجربه ناخوشايند فيلم «تله» مى شد نتوانست انتظارات را آن گونه كه شايد برآورده سازد و با يك اشتباه اوليه در بنا نهادن محور داستانش اثر را از شكلى منسجم و با ساختار و درامى عميق و روانكاوانه و واكاوانه در لايه هاى شخصى و درونيات ناگفته يك زن نمونه اى و نوعى به يك شكل بى رمق و متاسفانه برون گرايانه با كمترين چالش در بافت قصه رساند.
۲- داستان زن دوم تكرار ديگرى است از يك درون مايه آشنا، يك كهن الگوى داستانى. اين تكرار در مضمون برخلاف تصور رايج در نفس خود نه تنها ضعف و عيبى قابل شماتت نيست( و آن هم به سبب محدود بودن مضامين انسانى كه البته به معناى مكشوف بودن همگى آنها نيست) بلكه در صورت پرداخت مولفانه و عميق و شخصى هنرمند مى تواند به حسنى برازنده در كارنامه او تبديل شود. اتفاقى كه در زن دوم با وجود علايمى مبنى بر ادعاى سازندگان آن در اين زمينه به هيج وجه رخ نداده است. مثلث عشقى ( اسمى كه اگرچه در جايگاه صحيح خود استعمال نشده مسامحتا براى روابط اين چنينى در سينماى ايران استعمال مى شود) كه در شكل و باز خورد بيرونى اش محور داستان زن دوم قرار گرفته انتخاب مناسب و هوشمندانه براى فيلمى نيست كه سازندگانش مدعى قرائتى شخصى و در نتيجه متفاوت و بديع از عشق هستند و با انتخاب چنين اسمى براى فيلمشان نوع نگاه زنانه خود را نيز از پيش اعلام كرده اند. بياييد تصور كنيم به جاى شكل فعلى فيلم با تمركز بر تجربه هاى حسى - درونى موجود در لايه هاى عميق شخصيت مهتاب نسبت به اتفاقاتى كه برايش افتاده او را از حالت انفعالى فعلى اش به شخصيتى واكنش گر نسبت به اتفاقات در شرف وقوع براى رابطه عاشقانه اش تبديل مى كرد. رابطه اى كه دروغ است اگر باور كنيم براى او اهميت ندارد و يا اين كه در شرايط پيش آمده با گذشتن از حس تفكيك ناپذير و در اينجا زنانه خودطلبى و رسيدن به فداكارى و ديگر خواهى آرمان گرايانه غير منطبق با واقعيات شخصيتى اش به راحتى مى تواند از آن درگذرد. در چنين حالتى نسبت اتفاقات فيلم با واقعيت هم جنبه روشن ترى مى يافت علاوه بر اين كه روند دراماتيك جذاب ترى نيز در انتظار مخاطب بود. در شرايط فعلى گويى فيلم برخلاف نامش از عينك مرد داستان به اين حوادث مى نگرد. دوربين چشم بهرام است منتها با قدرت سوم شخصى كه در روايت داستان دارد، قابليت تعقيب مهتاب راحتى تا جزيره دارد. اين آن تناقضى است كه در ساختار اثر موج مى زند و تاثيرش را نيز در كم رمق شدن وسرگردانى روايت داستان برجا گذاشته است.
۳- بسيارى از فيلم هاى سينمايى ايران وقتى به پايان مى رسند تماشاگر را دچار نوعى سرخوردگى مى كنند. تماشاگر اين فيلم ها احساس مى كند كه فيلمى ناقص الخلقه و تمام نشده را ديده و اين ضعف بزرگ داستان گويى است. اين فيلم ها، داستان و شخصيت هايشان را در نقطه اى نامناسب رها مى كنند و سبب مى شوند كه تماشاگرى كه تا پايان، سرنوشت اين قهرمان ها را دنبال كرده احساس كند كه تجربه اى عميقا بيهوده را از سر گذرانده و در اين حالت سينما از كيفيت سازنده و متعالى خود دور مى شود. در زن دوم فيلمساز ۱۳۰ دقيقه وقت در اختيار داشته تا از اين آفت دور بماند و ۱۳۰ دقيقه اصلا زمان كمى نيست. زمانى است كه با هوشمندى در توزيع وقايع دراماتيك و زمان بندى صحيح مى توان سير كاملى از تحول و يا برشى از زندگى يك شخصيت را با پى ريزى وقايع متعددى كه ريتم اثر را در اوج نگه دارد بر پرده سينما به نمايش گذاشت. اما حاصل كار در زن دوم فيلمى ملال آور، بدون پيش روندگى معقول و همراه با سكانس هاى بعضا زائد است كه در نهايت بى آن كه چيزى بر تماشاگر بيفزايد و امكان يا مكاشفه اى لذت بخش را براى او فراهم آورد در نقطه اى از داستان ناگهان ترمز مى كند.
۴- چرخش ناگهانى اى كه از جايى در فيلم در بافت دراماتيك اثر صورت مى پذيرد و حواس مخاطب را از درون مايه اصلى پرت و وحدت و انسجام ساختارى اثر را بر هم مى زند جهش ،۱۰ ۱۲ ساله داستان از لحاظ زمانى به جلوست كه چون اولا جهش تا حدودى بى دليل است و تماشاگر را قانع نمى كند و ثانيا تا حدى ناگهانى است احساس مى شود كه به كليت اثر آسيب رسانده است و تمركز اثر را بر هم مى زند.
ناگهان مساله وخامت حال امير و شهادت او تبديل به هسته مركزى درام مى شود و در اين ميان نسبت اين حوادث با مهتاب كه قاعدتا در نقطه مركزى فيلم ايستاده است تا حدودى لايتچسبك است.
ضمن اين كه اگر اين نسبت منطقى را هم از سوى فيلمساز بپذيريم در اجرا به علت سردستى برگزار شدنش به اصطلاح در نيامده است.
ضمنا ساختار دراماتيك اثر به شدت سخت است يعنى حوادث و وقايع چالش برانگيز و جذاب به مقدار كافى براى ايجاد حساسيت در تماشاگر ايجاد نشده است و فيلم روى يك منحنى نسبتا تخت حركت مى كند.
مرگ امير هم در اين ميان يكى از وقايعى است كه با توجه به ضعف در شخصيت پردازى كه منجر به عدم همذات پندارى و ايمان كامل از سوى تماشاگر با اين شخصيت شده به عنوان اتفاقى خنثى و از نوع «اين نيز بگذرد» در فيلم جاى گرفته است.
۵- كارگردانى سيروس الوند در اين اثر همچنان داراى استانداردهاى قابل قبول در سينماى ايران مى باشد.
الوند همواره در فيلم هايش حدى از استانداردها را رعايت كرده و اين سبب شده تا فيلم هايش به رغم تلاش در ايجاد جذابيت هاى سينمايى و تعريف قصه هاى پركشش براى تماشاگر عام هيچ گاه خود را به سلايق نازل و اوليه و سهل الوصول تماشاگرانش واگذار نكند و قيمت خود را پايين نياورد و اينگونه فيلمسازى در سينماى بيمار ـ از لحاظ اقتصادى ـ ايران نشان از شرافت ستودنى يك فيلمساز و اشتياق و علاقه وافر او به مديومى كه در آن مشغول به كار است دارد.
در زن دوم هم با وجود مدت طولانى فيلم و فيلمنامه تخت و كندى كه در اختيار الوند بوده او تمام تلاش خود را براى حفظ ريتم داستان و ايجاد كشش در تماشاگر با كارگردانى هوشمندانه خود داشته و تا حدودى هم در اين امر موفق بوده.
سعى او در تعدد نماها و ديده نشدنش به عنوان كارگردان و كارگردانى كاملا در خدمت قصه مى شود گفت فروتنانه او كه از لوازم سينماى داستانگوست و اتفاقا كارى است صعب و دشوار قابل تحسين است اما در بازى گرفتن از بازيگرانش مى شود گفت كه طريق موفقيت را نپيموده.
محمدرضا فروتن در ايفاى نقش خود، به نظر مى رسد كه دم دستى ترين و فكر نشده ترين حالت ممكن را انتخاب كرده و نيكى كريمى هم فراست و اشتياق زيادى را نشان نمى دهد. خوب بودن نسبى امير آقايى هم پيش از هر چيز به توانايى ها و جذابيت هاى شخصى خود او باز مى گردد.
۶- مطرح شدن زن ها و ساخت هاى مختلف انديشه  اجتماعى جامعه ايرانى معلول تحولاتى است كه اين جامعه در حال تجربه آن است و بالطبع در عرصه سينما هم اين تحولات قابل رديابى است كه اتفاقا امروزه سينما پس از ادبيات اين پدر هميشه پيشرو خود از مهم ترين نمايانگران فرهنگ و تمدن جوامع شده است. زن دوم قطعا از اين حيث در تاريخ سينماى ايران ماندنى و بعدها براى تحليل وضعيت جامعه شناختى ايران دهه ۸۰ بسيار سودمند است. اين بحث مفصل را كه مى تواند از موضوع صدها كتاب و رساله باشد بعدها ان شاءالله پى مى گيريم.
يادداشت سينما، تئاتر
تئاتر دانشگاهى بدون انگيزه خالى از خلاقيت
رضا آشفتهى
يازدهمين دوره جشنواره بين المللى تئاتر دانشگاهى ايران، بهانه اى شد تا درباره وضعيت علمى دانشكده هاى تئاتر اين مقاله نوشته شود. جشنواره تئاتر دانشگاهى بازتاب فعاليت هاى علمى دانشجويان تئاتر است. چنانچه در سال هاى گذشته همين جشنواره ها معرف هنرمندانى شد كه بعدها در تئاتر، سينما، و تلويزيون جز نام آوران كشورمان شدند. در دهه ،۷۰ اصغر فرهادى، پريسا بخت آور و على خودسيانى نمايشى به نام ماشين نشين ها را كار كردند كه در زمانه خود يك تئاتر پر سر و صدا شد، همين كار باعث شهرت اين سه هنرمند و جهت دهى به آنان براى رفتن به سمت حرفه اى شدن شد. آن سه در ابتدا به تلويزيون رفتند، و به مجموعه سازى و مجموعه نويسى مشغول شدند. اصغر فرهادى و پريسا بخت آور در مرحله اى بعد سينما را محل كسب و كار خود قرار دادند و على خودسيانى هنوز هم به نوشتن، ساختن و تهيه برنامه هاى تلويزيونى مشغول است. از اين دست نمونه ها به وفور ديده مى شود. نغمه ثمينى كه امروز به عنوان نمايشنامه نويس، فيلمنامه نويس و منتقد فعال است، و در كنار آنها به تدريس هم مشغول است. محمد عاقبتى كه امروز كارگردان مطرحى شده است. پيام فروتن كه در طراحى صحنه فعاليت مى كند و در دانشگاه هم تدريس مى كند. قربان نجفى كه بازيگر سينما و تلويزيون شده و هراز گاهى به تئاتر هم مى آيد. چيستا يثربى كه روانشناسى خوانده و خود را در همين جشنواره هاى تئاتر مطرح كرده و امروز به نوشتن و كارگردانى و تدريس مشغول است. اين هنرمندان جوان در دل همين جشنواره ها به ارائه آثار و تجربياتى پرداختند كه ماحصل جست وجوهايشان در دل دانشكده هايشان بود. يعنى آنچه آموزش مى ديدند و آنچه مطالعه و تجربه مى كردند. در كنار هم قرار مى گرفت، و توليدى از اين همه تلاش به صحنه مى آمد كه قابل تامل و دفاع بود. اينان به سمت سوژه هايى مى رفتند كه ضمن نوآورى و خلاقيت، از يك هويت مشخص و يا محتواى قابل استفاده قوى برخوردار مى شد و هيچكس از ديدن اين آثار پس زده نمى شد. بلكه برعكس جذب كار مى شد و به پروسه توليد بيشتر مى انديشيد.
چطور مى شود يك دانشجو در طول دوره تئاترى خود به اينجا مى رسد اما به مرور اين پروسه دچار افت و افول مى شود و نتيجه اى غيرمنتظره و غير معمول به صحنه مى آيد. مگر خلاقيت و نوآورى با شلختگى و محتوا با هويت گريزى همسو است كه نسل امروز بيشتر طالب چنين خاستگاهى است يك نمايشنامه نويس، يك كارگردان و يك بازيگر بايد پروسه متحدالشكلى را طى كرده باشند، و تمام آموزش هاى لازم و كافى براى طى كردن موانع گوناگون آن پيش بينى شده باشد تا سرانجامى قابل درك و استناد به وقوع بپيوندد. در اينجا بايد ديد كه مشكل از استادان است. يا طرح درس و نحوه چيدمان دروس مشكل دارد، يا مشكل در خود دانشجويان است. استادان كه عموما تغيير نمى كنند و طرح درس ها كه كمافى السابق پابرجاست، بنابراين خيلى راحت نوك پيكان به سوى دانشجو نشانه مى رود كه او ديگر انگيزه اى براى درس و آموزش و تجربه و خلاقيت و هويت يابى ندارد. بلكه او دچار نوعى ياس و يا ترس و واهمه از رويارويى با واقعيت هاى اجتماعى خود شده است. نسل هاى قبل تر با مشكلات بيشترى روبرو بودند. سخت گيرى در دانشكده ها بيشتر بود و هنوز بارقه رنج ناشى از جنگ تحميلى و فشارهاى اقتصادى و تحريم اقتصادى دنيا بيشتر بر روح و روان آدم ها احساس مى شد. هنرمندان جوان آن دوره هم از اين فضا درد و رنج بيشترى را احساس مى كردند. اما انگيزه مضاعف ترى براى يافتن خويشتن و پرداختن به مسايل جدى تر داشتند. آن ها در پى رويارويى با مشكلات و دردسرهاى پيرامونى بودند و در اين برهه به جست وجوهاى عجيب و غريب مى پرداختند و كشف و شهود ياريگر آنان براى بهتر بودن بود. آن دوره گويى همه مى خواستند بر سختى ها و مصائب احتمالى پيش روى غلبه كنند، و با سازگارى بهتر و بيشتر به قله هاى رفيع هنر و هنرمندى برسند- اما امروز ديگر قله و ارتفاعى احساس نمى شود كه بخواهند به سختى بر آنها فائق آيند، و به فتح آنها بپردازند. همين نكته مانع از كار كردن و تجربه كردن و رسيدن به منزلگاه خلاقيت و رهايى و نوآورى مى شود. همچنين جست وجويى نيست در رابطه با هويت حقيقى افراد، تا بر اين اساس بتوان مقابل هجمه هاى فرهنگى و تصنعى مقابله اى صورت گيرد. بنابراين هرچه دم دست مى آيد و از هر جايى مورد استفاده قرار مى گيرد. امروزه ماهواره ها بهترين خوراك دهنده هستند و در اين رسانه غول پيكر كه هيچ هدف و مقصد متعالى اى پيدا نمى شود، تاثيرپذيران نيز سعى در بيراهه رفتن خواهند كرد. البته شرايط اجتماعى و اقتصادى نيز مى تواند در اين بى هدفى مداخله داشته باشد. تا افراد جوان نسبت به آينده خود بدبين شده و دست از كار و تلاش بردارند. در صورتى كه اميد و روشن بينى خود پديدآورنده يك وضعيت بهتر و روشن تر خواهد بود. اين مساله نياز به آسيب شناسى علمى و روانى دارد تا بر پايه داده هاى محكم بتوان به يك راهكار اصولى تر رسيد. چرا دانشجويان تئاترى نسبت به يك دهه ماقبل خود دچار افت زيبايى شناسى و خلاقيت هنرى شده اند، با آن كه نسل امروز از امكانات بيشترى بهره مند هستند و منابع بهتر و بيشترى را در اختيار دارند چرا از اين امكانات استفاده اى نمى شود اين موارد زنگ خطرى را به صدا در مى آورد كه اگر گوش شنوايى نباشد كه با آن مقابله نكند، به تدريج شاهد از هم پاشيدن بسيارى از معيارهاى هنرى و انسانى خواهيم بود. اگر در دوره اى هنرمندان و اديبان دوشادوش تحولات اجتماعى و مردمى، به خلاقيت و ارائه آثار هنرى و ادبى مى پرداختند، امروز ديگر يك گسست كاملا محسوس مانع از جمع بندى و ارتباط متقابل بين هنرمند امروز و پديده هاى اجتماعى مى شود. فرديت مضمحل و مضطرب كه در پريشان احوالى خود گم و گور است، و با ابهامى گنگ به خلاقيتى كور و غيرمرتبط با ديگران مى پردازد. نتيجه اينكه اثرى در خور و شان ديگران خلق و آفريده نمى شود. اگر وضعيت جشنواره تئاتر دانشگاهى كمى غير متناسب به نظر مى رسد، ريشه در همين بر هم ريختگى فضاى دانشگاهى دارد. ديگر كمتر دانشجويى با علاقه و شدت و حد ت به دنبال يافته هاى جديد و تركيب آن با نظرگاههاى شخصى و مطالعاتى است. بنابراين پيش پا افتاده ترين ايده ها تبديل به جريانات معمول دانشگاهى مى شود، و ديگر از افكار عميق و ژرف در اين آثار خبرى نيست. بنابراين ديگر جاى اميدى نيست كه از دل اين هنرمندان جوان، به فهرست نخبگان هنرى و حرفه اى جامعه نام و نشانى افزوده شود. البته اين يك پيش فرض است، شايد به مرور و پس از تحصيلات دانشگاهى فرصت دوباره اى براى تحرك و بازيابى خويشتن صورت گيرد. اين ديگر چيزى خارج از تصورات فردى نگارنده يا هر اهل تحقيقى است، و بايد در آينده اين مساله رديابى و سنجيده شود. شايد هم همين مساله در آينده تبديل به بحرانى بزرگ در زمينه هنر كشور شود كه ريشه در امروز خود دارد، و متقابلا به چنين جريان شلخته و بى هويتى گره خورده باشد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |