سه شنبه ۱۷ ارديبهشت ۱۳۸۷
- ۶ مى ۲۰۰۸ - سال هشتم - شماره ۲۵۸۱
دفاع مقدس
Tel: white
red@javandaily.com
sJavan.jpg
جستجو
pdf PDF
Edition
صفحه نخست
ايران
جهان
اقتصادى
حوادث
آب و هوا
ورزشى
فرهنگى
سينما، تئاتر
جوان ورزشى
سراى ايرانى
كتابخانه
سلام جوان
جامعه
سلامت
دفاع مقدس
آرشيو
تماس با ما
به مناسبت سالروز آزادسازى هويزه شهر شهداى دانشجو
* هويزه
هويزه در جنوب غربى سوسنگرد قرار دارد و يكى از سه شهر دشت آزادگان است. اين شهر در دوره خلفاى اسلامى آباد و سرسبز بود و كوشك هويزه و كوشك بصره دو قلعه محكم و دژ دفاعى اين سرزمين به شمار مى آمد. آب و هواى هويزه گرم و خشك است آزاد مردم هويزه آريايى و مساحى است و به زبان فارسى و عربى سخن مى گويند. مردم هويزه پيرو مذهب تشيع اثنى عشرى هستند. اقتصاد هويزه بر كشاورزى و دامدارى بنا نهاده شده جاجيم بافى نيز يكى از صنايع دستى قابل اهميت است كه اغلب آن صادر مى شود.
در جنوب غربى حميديه رود كرخه منشعب مى شد. از اوايل سال ۱۳۵۸حكومت بعثى عراق علاوه بر ايجاد تحركات در مرزهاى مشترك دو كشور اقدامات گسترده اى نيز در داخل ايران آغاز كرد. در اين ميان منطقه هويزه به لحاظ عرب زبان بودن اغلب مردم آن از اهميت ويژه اى برخوردار بود.اهالى مظلوم هويزه بارها هدف بمب گذارى ها و ترورها واقع شدند.
نام اين ژنرال را به خاطر بسپاريد
به مناسبت سالروز آزادسازى هويزه شهر شهداى دانشجو
چگونه هويزه در خون نشست؟
* هويزه
هويزه در جنوب غربى سوسنگرد قرار دارد و يكى از سه شهر دشت آزادگان است. اين شهر در دوره خلفاى اسلامى آباد و سرسبز بود و كوشك هويزه و كوشك بصره دو قلعه محكم و دژ دفاعى اين سرزمين به شمار مى آمد. آب و هواى هويزه گرم و خشك است آزاد مردم هويزه آريايى و مساحى است و به زبان فارسى و عربى سخن مى گويند. مردم هويزه پيرو مذهب تشيع اثنى عشرى هستند. اقتصاد هويزه بر كشاورزى و دامدارى بنا نهاده شده جاجيم بافى نيز يكى از صنايع دستى قابل اهميت است كه اغلب آن صادر مى شود.
در جنوب غربى حميديه رود كرخه منشعب مى شد. از اوايل سال ۱۳۵۸حكومت بعثى عراق علاوه بر ايجاد تحركات در مرزهاى مشترك دو كشور اقدامات گسترده اى نيز در داخل ايران آغاز كرد. در اين ميان منطقه هويزه به لحاظ عرب زبان بودن اغلب مردم آن از اهميت ويژه اى برخوردار بود.اهالى مظلوم هويزه بارها هدف بمب گذارى ها و ترورها واقع شدند.
هفته اول شهريور ۱۳۵۹
مردم هويزه هنوز از توفانى كه در راه بود خبر نداشتند هيچ كس باور نمى كرد كه به زودى هويزه دستخوش حوادث هولناكى مى شود.
۸شهريور
با صداى تيراندازى مردم سراسيمه به طرف پل قديمى شهر كه صدا از آن جا مى آمد دويدند. تيراندازى با صداى انفجار مهيبى توام شد كه شهر را لرزاند مردم ديدند كه مامورين چند نفر را دست بسته سوار جيب خاكسترى
مى كنند. يك وانت بار كمى آن طرف تر در آتش مى سوخت.
مردم هاج و واج از يكديگر درباره تيراندازى و انفجار مى پرسيدند تا اين كه يكى از مامورين به دستگيرشدگان اشاره كرد و گفت اينها داشتند از عراق سلاح و مهمات مى آوردند. آن وانت هم پر از مواد منفجره بود انگارى مى خواستند بروند اهواز براى خرابكارى- اينها مزدور عراقى هستند. اول ايست داديم اما توجه نكردند و بعد با ما درگير شدند.
۳۱شهريور
خيابان هاى هويزه پر از اتومبيل هاى جورواجور شد. مردمى كه سوار ماشين ها بودند از شهرهاى نزديك مرز
مى آمدند و حرف هاى عجيبى درباره خاموشى و وضعيت قرمز مى زدند.
يكم مهر
مدارس هويزه به حالت نيمه تعطيل درآمد كلاس ها براى اسكان مهاجرين جنگى در نظر گرفته شد.
 ۳مهر
صبح زود چند هواپيماى عراقى تعدادى عروسك در اطراف شهر ريختند وقتى دو نوجوان به جايى كه عروسك ها افتاده بود رفتند ناگهان صداى انفجار آمد. يكى از دو نوجوان براثر انفجار عروسك تكه تكه شده بود. اسم آن جوان سقراط بود. قرار بود چند روز ديگر رخت دامادى به تن كند. اما عروسك اهدايى صدام حسين همه را در عروسى سقراط سياهپوش كرد!
۴مهر
خيلى از مردم مسلح شده بودند نوجوانان و كودكان مشغول پر كردن گونى شن و ساختن سنگر بودند. در مسجد جامع هنوز آموزش نظامى برقرار بود.
آن شب از راديو خبرهاى نااميد كننده شنيده شد. خبر سقوط تپه هاى الله اكبر و بستان دل آنها را به درد آورد.
۵مهر
آب و برق هويزه از روز قبل قطع شد و پمپ بنزين از كار افتاد نزديك صبح ۷فروند هواپيماى عراقى در آسمان هويزه ظاهر شدند. ناگهان صداى انفجار از روستاهاى اطراف بلند شد. ساعت ۹ صبح خبر تازه اى آمد نيروهاى عراقى روستاهاى اطراف هويزه را اشغال كرده و در حال پيشروى به طرف هويزه هستند! ناگهان عراقى ها هويزه را به توپ بستند.
۶مهر
قسمت غربى شهر از صبح تا شب در زير آتش توپخانه قرار مى گيرد. اما مردم قسمت شرقى با آغوش باز از بقيه پذيرايى مى كنند.
۸ مهر
ساعت ۹ صبح عده اى از مزدوران عراق وارد هويزه شدند. وقتى با نگاه هاى خشمگين مردم رو به رو مى شوند با لحن تهديد آميزى مى گويند هواپيماها و تانك هاى عراقى هويزه را با خاك يكسان مى كنند.
عده اى از زنان و دختران كه براى آوردن آب به كنار رودخانه رفته اند با مزاحمت مزدوران مواجه شده و با چشمان گريان و دستان خالى به خانه هايشان برگشتند.
۹مهر
عده اى از دختران هويزه براى آوردن آب به كنار رودخانه مى روند مزدوران عراقى نشانه گيرى كرده و كوزه سفالى روى سر آنها را با گلوله مى شكنند. دختر بچه اى به نام سهام با شجاعت جلو مى رود و اعتراض مى كند. نامردها چرا نمى گذاريد آب ببريم مگر شما شمر هستيد! هنوز حرف سهام تمام نشده كه گلوله اى به پيشانى اش مى خورد و خون صورتش را مى پوشاند. خبر شهادت سهام مانند صاعقه بر غيرت و وجدان مردم فرود مى آيد. دختر بچه شهيده را بر سر گرفته و عزادارى مى كنند. جوانان سلاح هايى را كه مخفى كرده اند در مى آورند.
۱۰مهر
مردم هويزه بى توجه به تهديدات مزدوران به ميدان مى آيند. نقطه آغاز شورش دانش آموزان هويزه هستند.
كودكان با دامن هاى پر از سنگ به مزدوران حمله مى كنند. زنان هم وارد معركه مى شوند و با سنگ به مزدوران حمله مى كنند. سرانجام در ساعت ۱۱ صبح آخرين پايگاه دشمن سقوط مى كند. باقى مانده مزدوران با خفت از هويزه فرار مى كنند.
۱۳مهر
هويزه خلوت شده است. خيلى ها فقط شناسنامه و كليد خانه شان را برده اند. مسجد هم خلوت شده است.
هفته اول آبان ماه
در آخر هفته چند اتوبوس نيروى داوطلب وارد هويزه مى شود بچه هاى هويزه با آغوش باز از آنان استقبال مى كنند.
هفته دوم آبان
فرمانده نيروهاى اعزامى اصغر گندمكار است.
هفته سوم آبان
دستور عجيبى توسط اصغر گندمكار صادر مى شود. بايد هويزه را ترك كنيم! گندمكار مى گويد: انگار عراقى ها خيال اشغال سوسنگرد را در سر مى پرورانند. با سقوط سوسنگرد كه خط اول ماست سقوط هويزه حتمى است. همه نيروها بايد در سوسنگرد مستقر شوند و از آن جا دفاع كنند.
حركت نيروها به سوى سوسنگرد آغاز مى شود اصغر گندمكار آخرين كسى است كه از هويزه خارج مى شود.
۲۵آبان
به هويزه بر مى گردند. در اين روز سيد حسين علم الهدى به همراه تعدادى از جوانان اهوازى وارد هويزه مى شود.
هفته اول دى
هر چه مى گذشت نورانيت و معنويت حسين علم الهدى براى همه نمايان تر مى شد. بچه هاى هويزه شيفته او شده بودند. حسين علم الهدى از يك خانواده مذهبى و معروف اهواز بود. او تصميم گرفت مردم هويزه و عشاير دشت آزادگان را به زيارت امام ببرد.
۵دى ماه
مردم هويزه و دشت آزادگان در جماران بودند. در پشت يك ستون حسين علم الهدى نشسته و گريه مى كرد.
هفته دوم دى
همه درباره يك عمليات بزرگ صحبت مى كنند. سرانجام ستاد مشترك ارتش طرحى تهيه كرد كه مبناى عمليات نصر (هويزه) قرار گرفت.
۱۴دى
ساعت ۱۲ شب حسين خسته و غبار آلود به مقر سپاه برگشت. او درخواست آب كرد براى غسل شهادت! رفتار عجيب علم الهدى همه را به فكر فرو برد. آن شب با تمام خستگى ها خواب به چشم كسى نيامد. همه به فكر فردا بودند.
۱۵دى
در ساعت ۱۰صبح عمليات آغاز شد. تيپ يك لشكر ۱۶ با ۵ گروهان از نيروهاى سپاه پاسداران كه قرار بود از هويزه حركت كنند با سرعت كمترى به سمت جنوب كرخه پيشروى كردند. به اين ترتيب نيروهاى خودى با موفقيت توانستند حدود ۳۰ كيلومتر پيشروى كنند.
۱۶دى
مرحله دوم علميات ساعت ۸ صبح آغاز شد نيروهاى زرهى و پياده به سوى پادگان حميد و جفير حركت كردند. حدود ساعت ۴ و نيم بعد از ظهر علم الهدى متوجه پيشروى يك ستون از تانك هاى دشمن شد. نيروهاى حسين علم الهدى در محاصره تانك هاى دشمن افتادند و درگيرى آغاز شد نبرد عاشورايى. مسلح به سلاح كلاشينكف و آر. پى. جى در برابر تانك هاى فولادى. سرانجام اين نبرد با شهادت حسين علم الهدى و ۱۴۰تن از پاسداران و نيروهاى داوطلب- از جمله عده اى از دانشجويان پيرو خط امام به پايان رسيد.
۱۹دى
به دليل پيشروى عراقى ها حتى به نيروهاى انتظامى شهر نيز دستور خروج از هويزه داده شد. ساختمان بانك ملى هويزه محل امداد رسانى به مجروحين بود اما پزشكيار و امدادگرها آن جا را ترك كردند.
با رسيدن غروب خبر آمد كه عراقى ها در جاده هويزه سوسنگرد مستقر شده اند.
در هويزه انگار بذر مرگ پاشيده بودند.
نيروهاى عراقى در ۲۳ دى با يك گردان پياده و يك گردان تانك در ۱۵۰۰ مترى شرق هويزه موضع گرفتند. در ۲۵دى در حالى كه هويزه زير آتش قواى زرهى دشمن قرار داشت يك گردان پياده عراق خود را به روستاى ساريه رساند و در آن جا مستقر شد. دشمن كه هراسناك از شهر خالى هويزه ۵شبانه روزگرداگرد آن موضع گرفته بود. در ۲۷ دى وارد شهر شد و چند تانك را براى تامين در داخل شهر مستقر كرد. سربازان عراقى با اطمينان از نبودن نيروهاى مقاومت به غارت منازل مشغول شدند.
پس از شكست حصرآبادان در عمليات ثامن الائمه و آزادسازى قسمت وسيعى از زمين هاى اشغالى شمال خوزستان در عمليات فتح المبين نوبت به عمليات «الى بيت المقدس» با رمز يا على بن ابى طالب (ع) رسيد.
در طراحى اين عمليات قواى قرارگاه قدس به ۵ گروه تقسيم شدند و براى هر يك طرح جانورى مجزا تعيين گرديد. قدس۱ در غرب هويزه و قدس هاى ۳ ۲ و۴ و۵ در شرق هويزه بايد وارد عمل مى شدند.
در نتيجه تلاش هايى كه باعث عقب نشينى دشمن از اين منطقه شد حدود ۴۱۰۰ كيلومتر مربع از منطقه اشغالى شامل جفير پادگان حميد و به خصوص هويزه آزاد شد.
روز هجدهم ارديبهشت سالگرد شهرى است كه به خاطر دفاع از آن خون جوانان زيادى ريخته شده است. جوانانى كه ستاره اى به نام حسين علم الهدى برتارك اسامى آنان مى درخشيد.
پس از آزادسازى هويزه مردم اين شهر به خانه خود باز گشتند. توليت آستان قدس رضوى مسووليت بازسازى شهر را بر عهده گرفت. براى شهداى مظلوم هويزه يك آرامگاه ساخته شده كه اكنون زيارتگاه عاشقان است.
اكنون شهر هويزه سمبل ايثار و از خود گذشتگى جوانان مومن ايران است هويزه شهر ايثار و شهادت است.
نام اين ژنرال را به خاطر بسپاريد
عبدالعزيز الحديثى شيطان در خرمشهر
نام سرتيپ عبدالعزيز الحديثى در نبردهاى خرمشهر بر سر زبان ها افتاد. جنايت هايى كه او در اين شهر مرتكب شد علت اصلى اين شهرت بود. الحديثى به قساوت قلب در ميان افسران معروف بود و تظاهر به دوست داشتن صدام و جانفشانى در راهش، از او چهره اى پرآوازه ساخته بود.
تمام هم و غمش كشتار مردم خرمشهر بود. حتى از سربازان عراقى هم كسى را كه به فكر فرار از خرمشهر مى افتاد، مى كشت.
يك روز واحدهاى دژبانى خرمشهر در نزديكى شط العرب(اروند) خودرويى را همراه با چهار سرباز و دو افسر احتياط ( از فارغ التحصيلان دانشكده افسران احتياط) مى بينند.
الحديثى به آنها دستور مى دهد كه از خودرو پياده شوند. افراد محافظ آنها را به يك صف مى كنند و سرتيپ الحديثى از آنها مى پرسد: براى چه مى خواستيد فرار كنيد؟
مى گويند ما قصد فرار نداشتيم، بلكه مى خواستيم از رودخانه ماهى بگيريم. يكى از آن دو افسر مى گويد: سرورم! من يك افسرم و فرار را گناه بزرگى مى دانم. وقتى سربازانم را به خاطر آن مواخذه مى كنم، چطور مى توانم خودم دست به اين كار بزنم.
در اينجا سرتيپ الحديثى به آنها مى گويد: همه تان دروغگو هستيد. شما خائنيد. مسوولين شما به ما گفته اند كه مى خواستيد از رودخانه عبور كنيد و به ايران برويد. در اينجا بود كه به افراد محافظ دستور داد به سوى آنها آتش بگشايند.
يكى از شاهدان مى گويد: الحديثى با لگد بر سر و روى اين افراد كشته شده مى زد و مى گفت: واحدهاى شما به خاطر اين كه از دستتان خلاص شدند خوشحال خواهند شد. شما سرطان بوديد. قصد ذلت و خوارى ما را داشتيد.
از جنايت هاى ديگرى كه او در حق مردم خرمشهر كرد اين بود كه تعدادى از خانه ها را به آتش كشيد. او دستور داده بود روستاها را براى ايجاد ميدان هاى تيراندازى مناسب با خاك يكسان كنند. آن مناطق با شرايطى كه داشتند به درد نيروهاى ايرانى مى خورد زيرا پوشش مناسبى براى رسيدن آنها به واحدهاى عراقى و در نتيجه ضربه زدن و انهدام آنها بود.
شيخ عبدالله اصفهانى يكى از شخصيت هاى شناخته شده خرمشهرى بود. او نزد اهالى خرمشهر داراى شان و منزلت بالايى بود. هنگامى كه عراقى ها خرمشهر را اشغال كردند، از شيخ عبدالله اصفهانى خواستند براى مردم صحبت كند و به نيروهاى ما خوش آمد بگويد.
سرتيپ الحديثى از شيخ خواست چنين كند اما او قاطعانه رد كرد و گفت: اين غيرممكن است. شهرت و اعتبار من در ميان مردم ريشه دار است. حرف من در ميان آنها خريدار دارد. چگونه مى توانم دست به اين كار بزنم و تجاوز وحشيانه شما را تاييد كنم.
سرتيپ الحديثى او را به يكى از اتاق ها دعوت كرد. شيخ به تنهايى در آن اتاق نشسته بود كه يك دستگاه از لودرها به دستور الحديثى اتاق را بر سر شيخ خراب كرد. او در صدد فرار برآمد، اما راه فرارى نبود. الحديثى كه در آن زمان به درجه سرهنگى نايل شده بود، خطاب به سربازان فرياد برآورد: نگذاريد اين شيخ ايرانى فرار كند.
شيخ عبدالله در زير آوار جان داد و خبر مرگش به عشيره اش نرسيد. زيرا به آنها گفته شد: شيخ به منظور ملاقات با صدام به بغداد رفته است. پس از گذشت مدتى هم به آنها گفتند: شيخ در ميان راه كربلا در يك سانحه از دنيا رفته و در كربلا به خاك سپرده شده است.
سرتيپ الحديثى شيفته تصرف كامل خرمشهر و الحاق آن به عراق بود. او با اين كار به دنبال يك نقشه جديد براى منطقه با عنوان اقليم عربى بود.
الحديثى تعدادى از جوانان مناطق تحت اشغال را كه اغلب تحصيلكرده بودند، خواست و به آنها گفت: ما از شما مى خواهيم به عرب هاى ايرانى تفهيم كنيد كه ما از آنها جز اخلاص و وفادارى به رهبرى صدام حسين، چيز ديگرى نمى خواهيم. ما در اين فكر هستيم كه براى شما يك كيان عربى به وجود آوريم.
اين حرف ها جوانان عرب ايرانى را فريب نداد. آنها در جواب به الحديثى گفتند: اگر ما در رساندن اين پيام موفق شويم، باز با شكست مواجه خواهيم شد، چون مردم امروز در مقابل خود يك نيروى اشغالگر مى بينند.
سرهنگ الحديثى جواب داد: ما چاره ديگرى نداريم. فارس ها قصد از بين بردن عربيت و فرهنگ و ميراث شما را دارند. آنها ارزش ها و سرمايه هاى فرهنگى ما را به بازيچه گرفته اند.
يكى از اين جوانان گفت: اسلام براى قوم خاصى نيامده. دين رحمت است. حضرت محمد(ص) در رسالت و سلوك خود عرب و غيرعرب را زير يك پرچم گرد آورد و مردمانى را مورد ستايش قرار مى داد كه عرب نبودند.
در اين جا سرتيپ الحديثى متوجه شد كه به دردسر افتاده. به همين خاطر گفت:در حال حاضر من درصدد بحث و مناظره ميان اديان و اعتقادات نيستم.
اما معتقدم كه شما مى توانيد از سوادتان به نفع حزب پيشتاز ما استفاده كنيد. ما درصدد هستيم تعداد زيادى كتاب هاى حزب بعث را ميان موسسات حزب در منطقه اهواز تقسيم كنيم. ما مى خواهيم عرب زبان ها را با مفاهيم و فرهنگ حزب بعث عربى اشتراكى آشنا كنيم.
همه افراد برخواستند و رفتند به جز يك نفر از آن ها به نام حسين خراسانى. سرتيپ از او خواست چند لحظه اى بماند. اين جوان همانى بود كه با بيان پاسخ هايى درصدد برآمد الحديثى را به سكوت وادارد. الحديثى به او گفت: «از شما مى خواهم امروز را همراه من باشيد.» او براى اين جوان فهيم، پذيرايى مفصلى ترتيب داد. حتى يك دستگاه اتومبيل تويوتا به عنوان هديه اى از جانب صدام به او دادند. اين جوان ايرانى هديه را با شك و ترديد گرفت. در يكى از شب ها سرتيپ الحديثى به دنبال او فرستاد و او را به داخل اتاقى هدايت كرد كه زن جوانى در آن بود. الحديثى به او گفت: «اين مى تواند همسر تو باشد.» با وجود اين اقدامات، سرتيپ الحديثى مى گفت: «اين جوان در دل هواى خمينى دارد.»
چند روز گذشت و جنازه حسين خراسانى در داخل يك دستگاه خودرو در يكى از خيابان هاى خرمشهر پيدا شد.
الحديثى خطاب به گروهى از اهالى خرمشهر گفت: «عوامل خمينى او را ترور كرده اند.»
ارتكاب هر جنايتى براى الحديثى بى اهميت بود. به نحوى كه يك بار پنج نفر از اسراى ايران را كه افراد گارد دستگير كرده بودند، تيرباران كرد. هنگام اعدام به آن ها گفت: ما آمده ايم بمانيم، نه اين كه باز گرديم. ما براى ايجاد اقليم بزرگ عربى آماده ايم.»
يكى از افراد شاهد اين صحنه مى گويد: «من اين رزمندگان ايرانى را كه بسيجى بودند، ديدم كه آب دهان به صورت سرتيپ الحديثى انداختند؛ زيرا سرتيپ از آن ها خواسته بود به امام خمينى دشنام بگويند.»
فرمانده نظامى از الحديثى خواسته بود نيروهايش را از رودخانه كارون عبور دهد، اما او نپذيرفته و گفته بود: «عبور از رودخانه كارون از نظر سوق الجيشى صحيح نيست. اگر ما اين كار را بكنيم در آينده خود را گرفتار دام ايرانى ها خواهيم كرد.»
فرمانده سپاه (العلى) در مقابل اين تصميم الحديثى بسيار خشمگين بود. به همين خاطر از صدام درخواست اعدام او را كرد. اما صدام به خاطر اقدامات سابق الحديثى در پاسخ مثبت به اين خواسته تامل كرد تا اين كه حقيقت امر روشن شود.
الحديثى در بغداد به حالت بازداشت به سر مى برد تا اين كه بعد از مدتى، هنگام اجراى عمليات عبور از رودخانه كارون، رهبرى عراق پى به درستى نظريه الحديثى برد زيرا تيپ هايى كه از رودخانه كارون گذشتند، منهدم شدند و اين همان مساله اى بود كه قبلا الحديثى آن را گوشزد كرده بود.
فرماندهى جنگ تلاش كرد تا در عمليات پل طاهرى به پيروزى هايى دست يابد، اما به خاطر وحشت و اضطرابى كه بر نيروهاى لشكرى كه به محاصره ايران درآمده بودند، حاكم شده بود، اين اميد و آرزوها بر باد رفت. سرتيپ الحديثى مى گفت: «علت ناكامى ما در عمليات طاهرى اين بود كه فرماندهان ما در فكر پشتيبانى و امدادرسانى به ما نبودند. آن ها بدون حمايت وارد نبرد شدند. اما دليل ديگر اين بود كه نيروهاى ايرانى در اين عمليات با روحيه عالى با ما روبه رو شدند.»
در تاريخ ۶/۹/۱۹۸۵ سرتيپ الحديثى به فرمانده اى لشكر ۲۴ رسيد. قرار گاه اين لشكر در منطقه «كوى سنجق» بود و بعدها قرارگاه را به قلعه ديزه منتقل كردند.
در آن مقطع، منطقه كردنشين شاهد شديدترين درگيرى ها ميان دو گروه مسعود بارزانى و جلال طالبانى بود. در آن مدت چندين عمليات انجام گرفت كه آخرين آن ها منجر به كشته شدن محمود ابوديشه و به آتش كشيدن خانه هاى شيخ عبدالله ملا مصطفى گرديد. كما اين كه نيروهاى اسلامى هم دست به حملات شديدى زدند و تعداد زيادى از گردان هاى تكاور ما را منهدم كردند.
سرتيپ الحديثى مى گفت: «بدون شك پيروزى در راه است.» در آن هنگام چند گلوله از جانب نيروهاى ايرانى به سوى او آمد و او را زخمى كرد.
در اوايل سال ۱۹۸۷ سرتيپ الحديثى معاون سپاه ششم شد. اين سپاه تازه تاسيس شده بود و ماموريت آن دفاع از هورهاى العماره بود. اين سپاه در پى موفقيت هايى كه نيروهاى ايرانى در عمليات بدر و عمليات خيبر در مجنون شمالى و جنوبى به دست آوردند، تاسيس شد.
گذشت زمان، عدم توانايى نيروهاى ما را براى عمليات در هورها به اثبات رساند و سعى شد اين ضعف با سلاح هاى مناسب جبران شود.
الحديثى مى گفت كه فرماندهى ما بايد در فكر نيروهاى ويژه براى هورها باشد.
همچنين فرماندهى بايد روى استفاده از سلاح شيميايى در هورها حساب كند. عراقى ها در تاسيس نيروهاى ويژه براى هورها موفق شدند و در عمليات تاج المعارك (بدر) اسلحه شيميايى به كار گرفته شد.
صدام در ديدار از فرماندهى سپاه ششم، مجذوب اقدامات سرتيپ الحديثى شد. از اين رو به فرماندهان نظامى دستور داد الحديثى به فرماندهى سپاه پنجم منصوب شود. اين سپاه در استان اربيل حضور داشت و يگان هاى مختلفى تحت امر آن بودند كه معروف ترين آن ها عبارت بودند از:
۱- نيروهاى حمورابى و نيروهاى بغداد (اين نيروها تيپ هاى ويژه گارد جمهورى بودند)
۲- نيروهاى كردى كه فرار كرده بودند و در آن زمان به صفوف نيروهاى عراقى پيوسته بودند و تحت امر اين سپاه قرار داشتند.
۳- نيروهايى كه از خود عراقى ها (سربازان سابق) يعنى سربازانى كه فرار كرده بودند و يا جرايمى را مرتكب شده بودند. (بيشتر اين افراد كسانى بودند كه صدام در زندان به ديدن آن ها رفت و از آن ها خواست به سبيل هاى خودشان سوگند بخورند كه در آينده از جبهه فرار نكنند. سپس آن ها از زندان آزاد شدند و به اين سپاه پيوستند.
سرتيپ الحديثى در مدت حضورش در اين سپاه تلاش كرد نيروهاى تحت امر آن را سازماندهى كند و چندين طرح هم براى حمله به واحدهاى ايرانى در منطقه شمالى داد.
سرانجام عبدالعزيز الحديثى همراه با افسران ستاد كه تقريبا هشت نفر بودند و همگى دوره ستاد را طى كرده بودند، بايك فروند هلى كوپتر براى شناسايى منطقه به پرواز درآمدند. هلى كوپتر در يكى از ارتفاعات اربيل دچار سانحه شد و الحديثى به اتفاق سرنشينان آن در تاريخ ۱۵/۱۱/۱۹۸۷ كشته شد.
كسانى كه شاهد سانحه سقوط آن هلى كوپتر بودند، مى گفتند جسد عبدالعزيز الحديثى تكه تكه شده بود.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |