چهارشنبه ۱۸ ارديبهشت ۱۳۸۷
- ۷ مى ۲۰۰۸ - سال هشتم - شماره ۲۵۸۲
مقالات روز
Tel: 88807156
Info@javandaily.com
sJavan.jpg
جستجو
pdf PDF
Edition
صفحه نخست
ايران
جهان
اقتصادى
حوادث
ورزشى
فرهنگى
جوان ورزشى
جوان قرآنى
سراى ايرانى
مقالات روز
كتابخانه
سلام جوان
جامعه
زندگى
دفاع مقدس
آرشيو
تماس با ما
سالروز شهادت استاد مطهرى فرصت مغتنمى است كه به دقت و توجه به فرمايشات امام و مقام معظم رهبرى در مورد اين شهيد والامقام بپردازيم همان كه آثار او بدون استثنا آموزنده اعلام شد.
آثار استاد و زلالى انديشه ناب او و سخنان پرمغز امام و رهبرى انقلاب در مورد اين شهيد تاكيد مجددى بر مطالعه دقيق آثار استاد مى باشد.
در ادامه مرورى بر سخنان راهگشاى امام و رهبرى داريم.
سردمداران فمنيسم امرزه با تلقين دروغى آشكار به قشر زنان سعى دارند به صورت مدرن آن ها را فريب دهند و طورى مشتبهه نمايند كه زنان خود را انسان هاى درجه دومى بپندارند و در راستاى حذف جنسيت خود و نقش و مقام والاى الهى كه تبلورى از جمال الهى هستند، در قربانگاه انسانيت، كرامت را ذبح نمايند.و امروزه در تمام دنيا زنان جامعه با اتحاد صورى با طبيعت حقيقى و فطرت خويش در جنگ هستند و تلفات اين جنگ روانى جز مخدوش شدن هويت زنان و فروپاشى خانواده ها و افول حيات جنين ها قبل از آن كه با بودنشان تعريف شوند همزمان با تشخيص مادرانشان بيرحمانه سقط شوند چيزى نيست؟
در اين نبرد زنان براى رسيدن به منافعى اندك در مجموع به زيان هايى رسيدند كه شايد جبران آن دشوار باشد ... فمنيسم ها و رهبران دورنمايى براى زنان جامعه تصوير كردند از جمله برابرى دستمزد در مقابل كار مساوى و برابرى فرصت هاى شغلى براى زن و مرد، حقوق برابر زن و مرد و...
استاد مطهرى از نگاه امام خمينى (ره) و مقام معظم رهبرى
سالروز شهادت استاد مطهرى فرصت مغتنمى است كه به دقت و توجه به فرمايشات امام و مقام معظم رهبرى در مورد اين شهيد والامقام بپردازيم همان كه آثار او بدون استثنا آموزنده اعلام شد.
آثار استاد و زلالى انديشه ناب او و سخنان پرمغز امام و رهبرى انقلاب در مورد اين شهيد تاكيد مجددى بر مطالعه دقيق آثار استاد مى باشد.
در ادامه مرورى بر سخنان راهگشاى امام و رهبرى داريم.
استاد مطهرى از نگاه امام خمينى
اينهايى كه مثل آقاى مطهرى، كه اذيتش به يك مور نرسيده است- من قريب بيست سال اين مرد را مى شناسم- يك آدم به آن سالمى، يك آدم به آن ادب، به آن انسانيت، اين را محكوم به قتلش مى كنند. چرا؟ چه كرد آقاى مطهرى؟ كى را كشته است؟ چه كرده؟ اين بشرنيست؟! اين انسان فيلسوف، عالم، فقيه، اين بشر نيست؟ اين بشر را اين طور مى كشند بدون اين كه يك جرمى داشته باشد. جرم آقاى مطهرى چه بود؟ چه كرده بود؟ جرم قرنى چه بود؟ آخر چه جرمى كرده بودند كه مستحق قتل بودند؟ حالا هم ليست دارند براى كشتن يك عده اى. خيال مى كنند كه با كشتن آقاى مطهرى، يا با كشتن امثال آقاى مطهرى، اين نهضت خاموش مى شود و دوباره حقوق ملت ما پايمال مى شود و دوباره خوب، راجع به آقاى مطهرى اين حقوق بشرى ها يك كلمه ننوشته اند، نگفته اند؛ ما كه نشنيده ايم كه بگويند. اين بشر نيست؟! اعتراض نكردند، نگفتند، محكوم نكردند آن كسى را كه كشته است.»
گرچه انقلاب اسلامى ايران- به رغم بدخواهان و ماجراجويان- به خواست و توفيق خداوند متعال به پيروزى رسيد و نهادهاى اسلامى- انقلاب يكى پس از ديگرى در ظرف تقريبا يك سال با آرامش و موفقيت انجام گرفت، لكن برملت ما و به حوزه هاى اسلامى و علمى خسارت هاى جبران ناپذير نيز به دست منافقين ضدانقلاب واقع شد؛ همچون ترور خائنانه مرحوم دانشمند و اسلام شناس عظيم الشان حجت الاسلام آقاى حاج شيخ مرتضى شهيد مطهرى-رحمه الله عليه. اينجانب نمى توانم در اين حال احساسات و عواطف خود را نسبت به اين شخصيت عزيز ابراز كنم. آنچه بايد عرض كنم درباره او آن است كه او خدمت هاى ارزشمندى به اسلام و علم نمود و موجب تاسف بسيار است كه دست خيانتكار، اين درخت ثمربخش را از حوزه هاى علمى و اسلامى گرفت و همگان را از ثمرات ارجمند آن، محروم نمود. مطهرى فرزندى عزيز براى من و پشتوانه اى محكم براى حوزه هاى دينى و علمى و خدمتگزارى سودمند براى ملت و كشور بود. خدايش رحمت كند و در جوار خدمتگزاران بزرگ اسلام جايگزين فرمايد.
اكنون شنيده مى شود كه مخالفين اسلام و گروه هاى ضدانقلاب درصدد هستند كه با تبليغات اسلام شكن خود دست جوانان عزيز دانشگاهى ما را از استفاده از كتب اين استاد كوتاه كنند. من به دانشجويان و طبقه روشنفكران متعهد توصيه مى كنم كه كتاب هاى استاد عزيز را نگذارند با دسيسه هاى غيراسلامى فراموش شود.
شما بدانيد كه چنانچه عالم، هر عالمى باشد، تهذيب اسلامى و اخلاق اسلامى پيدا نكند، براى اسلام مضر است، كه نافع نيست. آن قدرى كه از زبان و قلم اشخاصى كه تعهد به اسلام نداشته اند و انحراف داشته اند كشور ما صدمه ديده است از توپ و تانك و از محمد رضا و پدرش صدمه نديده است. صدمه اينها صدمه روحى است. صدمه روحى بالاتر از صدمات جسمى است. چنانچه عالم مهذب نباشد، ولو اين كه عالم به احكام اسلام باشد. ولو اين كه عالم به توحيد باشد اگر مهذب نباشد، براى خودش و براى كشورش و براى ملتش و براى اسلام ضرر دارد كه نفع ندارد. اگر بخواهيد خدمتگزار اسلام باشيد، خدمتگزار ملت اسلامى باشيد، واسير در دست ابر قدرت ها و آنها كه پيوند با ابرقدرت ها دارندنباشيد، بايد دانشگاه و فيضيه و همه آنها كه مربوط به دانشگاهند و همه آنها كه مربوط به فيضيه هستند در راس برنامه هاى تحصيلى شان برنامه اخلاقى و برنامه هاى تهذيبى باشد؛ تا امثال مرحوم مطهرى- رحمه الله- را به جامعه تقديم كند و اگر خداى نخواسته برخلاف باشد، آن وقت افراد قابل اين افراد را به جامعه مى فرستد؛ و اينها جامعه را به فساد مى كشند و مردم را به اسارت.
مرحوم آقاى مطهرى يك فرد بود، جنبه هاى مختلف در او جمع شده بود و خدمتى كه به نسل جوان و ديگران مرحوم مطهرى كرده است، كم كسى كرده است. آثارى كه از او هست، بى استثنا، همه آثارش خوب است. و من كس، ديگرى را سراغ ندارم كه بتوانم بگويم بى استثنا آثارش خوب است. ايشان بى استثنا آثارش خوب است، انسان ساز است؛ براى كشور خدمت كرده، در آن حال خفقان خدمت هاى بزرگ كرده است اين مرد عالى قدر.
استاد مطهرى از نگاه مقام معظم رهبرى
شهيد مطهرى( رضوان الله عليه) چشمه فياض و جوشانى بود. اگر ما به خاطر شهادت ايشان متاسفيم در حالى كه شهادت خلعت ذى قيمتى است كه خداى متعال بر تن خاصان مى پوشاند و آن بزرگوار با شهادت ، به مقامات عالى و معنوى كه همه مشتاق آن هستند، عروج كرد- علت آن است كه اين چشمه مى توانست بركات جديدى را به عالم اسلام ارزانى كند. هر يك ساعت و يك روز از عمر با بركت كسى مثل آن شهيد بزرگوار، براى امت اسلام و يكايك مردم مسلمان، داراى فايده است، و براى او حسنه.فضيلت مردمى مثل شهيد مطهرى، واقعا در طول سال ها هم قابل بيان كردن به شكلى كه حقش ادا شود، نيست. لذا، بازهم ملت مابايد از مطهرى عزيز اين شهيد بزرگوار بشنود. آن جمله اين است كه شهيد مطهرى يك مبارز در راه خدا؛ يعنى يك مجاهد فى سبيل الله بود. منتها جهاد، انواعى دارد. يكى از سخت ترين جهادها اين است كه در مقابله با هجوم افكار و فرهنگ هاى غلط و انحرافى و درك غلط جمعى از مردم، انسانى كه حق را مى شناسد، بايستد و بخواهد از حق دفاع كند و با بيان، با فكر، با منطق و سلاح زبان و قلم، ذهن ها را به سمت آنچه درست است هدايت كند. اين، از آن جهادهاى بسيار دشوار است و شهيد مطهرى، اين جهاد سخت را سالهاى متمادى انجام داد. او انسان بصير و نافذالبصيره اى بود؛ آدم معمولى نبود؛ بينش تيزى داشت؛ به سطح جامعه نگاه مى كرد و اشتباهاتى را كه در فهم عمومى ملت ما وجود داشت و متاثر از تلقين دشمنان بود، مى فهميد كه چيست و شروع مى كرد با آنها مبارزه كردن. همين مبارزه، كه مبارزه در راه خدا بود، كمك بسيار زيادى به پيروزى اين انقلاب كرد؛ چون تا مردم فكرشان درست نباشد، كار درست از آنها سر نمى زند. فكر كه درست شد، انسان درست عمل مى كند. اعتقاد به يك راه درست كه پيدا كرد، در آن راه به حركت در مى آيد و آن راه را مى پيمايد. شهيد مطهرى به شناخت مردم كمك مى كرد كه راه را بشناسند. پس، به پيروزى اين انقلاب و به هدايت اين حركت عمومى كمك كرد.
هرچه از شهادت آن عزيز (استاد مطهرى) مى گذرد، آثار و بركات معنوى فكرى او، ابعاد تازه ترى را از خود نشان مى دهد. آثار فكرى و علمى آن روحانى بزرگوار، روزبه روز بيشتر در افق مطبوعات كشور و معلومات دينى ما آشكار مى شود و انسان مى فهمد كه يك روحانى متفكر و داراى مسووليت، چه زندگى پربارى مى تواند داشته باشد.
البته آثار بزرگوار شهيد مطهرى، مثل ياد او زده است. كتاب هاى شهيد مطهرى،قابل مردن و قابل تمام شدن نيست. مبادا كسى خيال كند كه ما از بعد از انقلاب تا حالا كه مرتب كتاب هاى شهيد مطهرى را طبع ومنتشر مى كنيم، تكرارى است. نه، در سخن حق و در كلام حكمت، تكرار نيست. هنوز جامعه و نسل جوان و جامعه فرهنگى و علمى ما، به دانستن همان مطالبى كه آن بزرگوار از زبان و قلمش فيضان كرد و در اختيار امت اسلامى گذاشت، محتاجند.
مشتاق نخواهند گذاشت كه اين مطالب عميق و عريق، از دست و ذهنيت جامعه خارج بشود. من گاهى مى بينم بعضى از افراد درباره شهيد مطهرى مطلبى مى نويسند، يا حرفى مى زنند كه ناشى از نشناختن مطهرى است. مطالب غلط و حرف هاى عجيب و غريب درباره او مى نويسند و بيان مى كنند كه روح او هم از مطالب و حرف ها خبردار نبود. متأسفانه، اين از واقعيات است؛ معنى همان كسانى كه يك عمر، در دوران اوج تفكر شهيد مطهرى با او مبارزه كردند، امرورز چون نام شهيد مطهرى نام درخشانى است، اين جا و آن جا به نام او تمسك مى كنند و زير لواى اين نام، بازهمان حرف هاى خودشان را مى زنند.
اين قدر حرف هست براى گفتن. درياى آب شيرين بى نهايت قرآن و حكمت قرآنى اين قدر مطلب دارد كه هرچه شما بنويسيد، هرچه ذخيره كنيد و هرچه برداريد، كم نمى شود و تكرارى هم نمى شود. مبنا را تفكرات شهيد مطهرى بگذاريد و كارهاى بعدى را روى آن بنا كنيد؛ «العلى محظوره الاعلى/ من بنا فوق بناء السلف».
نكته ديگر اين كه همان مبارزه موجب شد كه مطهرى به شرف شهادت نائل شود؛ يعنى آن دشمنى كه مطهرى را بر زمين انداخت و خون اورا جارى كرد، دشمنى بود كه از ارشادها و آگاهيهايى كه او به مردم مى داد، صدمه مى ديد. چون شهيد مطهرى در مقابل التقاط ايستاد، در مقابل نفاق ايستاد، در مقابل تهاجم فرهنگ غرب و شرق ايستاد و اسلام ناب و اسلام فقاهتى را ترويج كرد، لذا كسانى كه با اين چيزها مخالف بودند، او را برزمين انداختند. اگر دستشان مى رسيد، هر كسى را هم كه شبيه مطهرى و كوچك تر از مطهرى و در راه مطهرى بود، بر زمين مى انداختند، اما خداى متعال به آنها اين فرصت را نداد و ان شاء الله، هرگز هم نخواهد داد.
ويژگى هاى شهيد مطهرى
درزمينه مسائل فكرى، سه خصوصيت در ايشان بود:اولا آدمى قوى الفكر و متفكرى حقيقى بود، مرحوم مطهرى انصافا يك عنصر پيشرو و طلايه دار بود. غير از همه محسناتى كه در ايشان بود، فكر عميق، علم وافر قلم بسيار شيوا و رسا، و بقيه خصوصياتى كه در نحوه كار فكرى ايشان وجود داشت، به نظر من اين خصوصيت خيلى مهم است كه آقاى مطهرى پيشرو بود، وقتى ايشان شروع به اين كار اساسى كرد، كمتر كسى به اين فكرها بود، چرا، كار به اصطلاح اسلامى روشنفكرى مى شد و نوشته هاى فراوانى ارائه مى گرديد، اما غالبا در سطوحى نبود كه بتواند اهل فكر را قانع كند و در مستمع ايجاد تفكر كند. ايشان مرد بسيار عميق و متفكر و اهل استدلال بود؛ بنابر اين مطلب او قانع كننده بود. با اين مايه، ايشان وارد ميدان طرح مسائلى مى شد كه آن مسائل را ديگران واقعا قادر نبودند، مطرح كنند. فرض بفرماييد وقتى ايشان در باب توحيد وارد بحث مى شود، در همان مقدمات و پاورقى هاى كتاب اصول فلسفه مرحوم آقاى طباطبايى، شبهات زيادى را مطرح مى كند كه بعضى ها از طرح آن شبهات ممكن است تنشان بلرزد. ايشان با شجاعت تمام اين شبهه ها را مطرح مى كند و آن چنان آن ها را پاك مى كند كه اثرى از شبهه باقى نمى ماند؛ اين خيلى مهم است. مقاله اى كه ايشان در سال۴۶ يا۴۷ در باب ختم نبوت نوشتند، شبهات مربوط به خاتميت را صريح، روشن و قوى مطرح مى كند. ممكن است كسانى از طرح اين شبهه ها نگران شوند و بگويند اين شبهه ها با ذهن مستمع چه  خواهد كرد؛ ليكن آن چنان از عمق موارد مى شود و چنان بناى شبهه ار متلاشى مى كند كه انسان احساس مى كند هر خواننده اى اگر اهل فكر باشد، قطعا قانع و راضى از اين جا بيرون خواهد آمد. ايشان اول بار اين كار را در ايران شروع كردند. البته مرحوم آقاى طباطبايى در سطح ديگر اين كار را كردند؛ منتها كار آقاى طباطبايى جنس باب خواص محض است؛ يعنى ديگران اصلا نمى توانند استفاده كنند.چيزى كه در دنياى روشنفكرى آن روز، دنياى جوان ها، فكرهاى جديد و واردات فكرى جديد مطرح بود، فقط با كار آقاى مطهرى علاج مى شود.
دوم اين كه در ارائه و اشاعه مبانى فكرى، هيچ قصدى جز قربه الى الله، ترويج دين، ترويج حق و مبارزه با باطل نداشت. در ايشان و در عمل شخصى شان، اخلاص وجود داشت كه طبعا خصوصيت او را محسوس مى ساخت. فرض بفرماييد بعضى اهل فكرند؛ اما فكر را براى خاطر خدا مطرح نمى كند، بلكه براى مثلا اظهار ملايى خودشان، براى خوشايند دل مردم و براى اين كه بگويند ما فيلسوف هستيم،مطرح مى كنند. شهيد مطهرى اين گونه نبود. ايشان فكر را براى خدا و براى اسلام مطرح مى كرد. حقيقتا مى سوخت، مى جوشيد و مطرح مى كرد. دليل باقى ماندن فكر ايشان هم، همان خصوصيت دوم ايشان است. يعنى اخلاص، اثر خودش را مى گذارد و خداى متعال به هر كارى كه آرزوى اخلاص انجام شده باشد، بركت مى دهد.
طبيعت خيلى از پديده هاى عالم، نسخ است و هرچه مى گذرد، اين پديده ها كهنه تر مى شوند. اغلب پديده هاى عالم همين طورند، بعضى از پديده ها هم هستند كه هرچه مى گذرد نه فقط غبار نمى گيرند، بلكه درخشان تر، پرنمودتر، چشمگيرتر و اثر گذارتر مى شوند. پديده هايى كه تكيه بر حقيقت دارند، معمولا اين گونه اند. كتاب خدا مظهر كامل اين خصوصيت است كه هرچه مى گذرد، روشن تر مى شود. كلمات ائمه(ع)، كلمات پيغمبر و بسا مفاهيمى كه از آن بزرگواران نقل شده، در دوره هاى اول، حتى درست فهميده نشده است و بعدها قدر اين ها را شناخته اند: «رب حامل فقه الى من هو افقه منه»؛ اى بسا كسى كه فقهى را، فهمى را، از دين با خودش حمل مى كند و آن را به كسى مى سپارد كه از خودش فقيه تر و آگاه تر است. اى بسا روايتى را يك نفر بلد باشد؛ بر زبان جارى كند، در جمعى آن را بگويد و كسى در بين مستمعين، در پايه اى از معرفت باشد كه وقتى اين روايت يا حديث را شنيد، نكته اى از آن بفهمد كه خود گوينده آن را نفهميده باشد. اين حامل فقه، به آن مستمع، فقه را رساند؛ اما آن مستمع، افقه از اين است و بهتر مى فهمد.
كلمات بزرگان و ائمه(ع) از اين قبيل است. من به روشنى احساس مى كنم كه بحمدالله افكار مرحوم آيت الله شهيد مطهرى هم از اين قبيل است، يعنى روزى كه اين كلمات در بين جماعتى گفته مى شد، وقع و ارزشى داشت؛ اما حتى آن جماعت معدود- كه در مقابل جمعيت بزرگ ايران، زياد نبودند- هم، عمق و اهميت اين بحث را آن چنان درك نمى كردند كه در دوره هاى بعد درك كردند و امروز درك مى كنند. براى مثال، ايشان درباره علل گرايش به ماديگرى، در باب معناى قضا و قدر خيلى از مفاهيم كلام جديد اسلامى، مباحثى را مطرح كردند، كه امروز وقتى ما به فضاى پيرامونى خودمان در جامعه نگاه مى كنيم مى بينيم پاسخ پرسش هايى كه به روز مطرح مى شوند شايد بعضى از اين سوالات، آن روز كه ايشان مطرح مى كردند، آن چنان رايج و شايع نبود؛ اما ايشان با فكر عميق و نگاه تيزبين و آينده نگر خود، اين استفهام ها را دريافت و پاسخ اين ها را به نحو وافى داد. اگر اين نكته دوم- يعنى وافى بودن پاسخ ها- نمى بود، طرح پرسش ها و بيان پاسخ ها، اى بسا به ضرر تمام مى شد. گاهى بعضى كسان سوالى را مطرح مى كنند و پاسخ نارسايى به آن مى دهند، كه به آن حقيقت ضربه مى زند؛ اما اين متفكر عميق، به هر مساله اى كه پرداخته، تا خوب بيانش نكرده، از آن عبور نكرده است. البته مسائلى هم هست كه در آثار چاپ شده ايشان نيست،اما شايد در آينده ايشان كه چاپ مى شود ببينيم كه آن ها هم بيان شده است.
اداره كل پژوهش و آموزش سيما
تاريخچه فمنيسم نهضت ساختگى
سردمداران فمنيسم امرزه با تلقين دروغى آشكار به قشر زنان سعى دارند به صورت مدرن آن ها را فريب دهند و طورى مشتبهه نمايند كه زنان خود را انسان هاى درجه دومى بپندارند و در راستاى حذف جنسيت خود و نقش و مقام والاى الهى كه تبلورى از جمال الهى هستند، در قربانگاه انسانيت، كرامت را ذبح نمايند.و امروزه در تمام دنيا زنان جامعه با اتحاد صورى با طبيعت حقيقى و فطرت خويش در جنگ هستند و تلفات اين جنگ روانى جز مخدوش شدن هويت زنان و فروپاشى خانواده ها و افول حيات جنين ها قبل از آن كه با بودنشان تعريف شوند همزمان با تشخيص مادرانشان بيرحمانه سقط شوند چيزى نيست؟
در اين نبرد زنان براى رسيدن به منافعى اندك در مجموع به زيان هايى رسيدند كه شايد جبران آن دشوار باشد ... فمنيسم ها و رهبران دورنمايى براى زنان جامعه تصوير كردند از جمله برابرى دستمزد در مقابل كار مساوى و برابرى فرصت هاى شغلى براى زن و مرد، حقوق برابر زن و مرد و...
اگرچه در نيمه اول قرن بيستم دلايل خوبى براى مبارزه در زمينه حقوق برابر زن و مرد در زمينه حق راى و استفاده از فرصت هاى برابر شغلى بود ولى فمنيست هاى امروز، بحث هاى تفرقه انگيزى را مطرح مى كنند كه اگر در چند شماره به تاريخچه و علت پيدايش آنان بپردازيم بيشتر با تفكرات سطحى و ساختگى آنان آشنا مى شويم...
اروپا در يكى از مهم ترين تحولات تاريخ خود به نام انقلاب كبير فرانسه شاهد از بين رفتن سلطنت و جمهورى شدن نظام بود و با تصويب لايحه حقوق بشر در مجلس شوراى ملى فرانسه، مساله برابرى حقوق انسانى زنان را دربر نظرنمى گرفت و اين اعلاميه به نام «حقوق مردان» بود كه با مخالفت زنان انقلابى فرانسه روبه رو شد.
و خانم اوليمپ دگونگ و همرزمانش به جرم ضدانقلابى بودن و اعتراض سرشان را زير تيغه گيوتين از دست دادند، (۱) پس از انقلاب فرانسه نويسندگانى چون كندورسه و سن سيمون مباحث مربوط به حقوق زنان را ادامه دادند...
اما ريشه هاى فمنيسم به عنوان يك جنبش اجتماعى سياسى را مى توان به اواسط قرن نوزدهم بازگردانيد. در همايش ژوئيه ۱۸۴۸ كه براى زنان برگزار شد، اعلاميه اى صادرشد كه بند اول آن تكميل اعلاميه حقوق بشر فرانسه به حساب مى آمد كه به اين مساله توجه مى داد كه تمام مردان و زنان مساوى خلق شده اند. (۲)
وقوع انقلاب صنعتى در قرن نوزدهم در گسترش و تعميق جنبش هاى اجتماعى زنان اروپايى تاثير بسزايى داشت. پيدايش صنايع بزرگ و متمركز و رقابت شديد كارفرمايان در توليد كالاهاى ارزانتر براى به دست آوردن بازارهاى خارجى، سبب شد كه آنان به زنان به عنوان نيروى كار ارزان و مطيع توجه ويژه اى پيدا كنند.
طرح شعار «مالكيت زنان» مى توانست به عنوان عاملى در جذب بيشتر آنان به بازار كار به حساب آيد. بنابراين كارفرمايان از اولين مدافعان حق مالكيت زنان بودند. تا آن زمان زنان اروپايى از تصرف در اموال خود محروم بودند و پس از ازدواج شوهران مالك اموال همسر مى شدند. جذب زنان به بازار كار مشكلات فراوانى را درپى داشت. از يك سو، بسيارى مردان از كارخانه ها اخراج شدند و از سوى ديگر، فشار كار طاقت فرسا در كارخانجات، مشكلات جسمى و روحى فراوانى را بر زنان تحميل كرد. امنيت جنسى و وسايل رفاهى از جمله مهدكودك ، در محيط كار وجود نداشت و قانون از حمايت آنان سرباز مى زد و هنوز از قوانينى چون مرخصى زايمان و ازدواج خبرى نبود. زنان بايد در هر شبانه روز ۱۵ تا ۲۰ ساعت در كارگاه هايى با امكانات كم كار مى كردند.
مطالبه حق راى در كشورهاى اروپايى مطرح شد، اواخر قرن نوزدهم جنبش هاى زنانه شكل بين المللى گرفت، جنبش بين المللى سوسياليستى زنان در سال ۱۹۰۷ در اشتوتگارت و پس از آن در سال ۱۹۱۵ خواستار اعطاى حق راى به زنان گرديد. (۳) كسب راى در درجه اول براى اكثر فمنيست ها تا سال ۱۹۰۰  مطرح بود. در اين ميان كشور انگلستان در سال ۱۹۱۸  حق راى يافت و زنان امريكايى هم در سال ۱۹۲۰  به اين حق دست يافتند .از نظر تاريخى، تكامل جريان فمنيستى به دو مرحله اصلى تقسيم مى شود؛ مرحله اول از اوايل قرن نوزدهم تا اندكى پس از جنگ جهانى اول يعنى سال ۱۹۲۰  است. (۴) ويژگى موج اول توجه به حقوق مدنى و سياسى برابر، و برخوردارى از حق راى است.
موج دوم جريان فمنيستى از دهه ۶۰ آغاز شد. رهبرى اين جريان را فمنيست هاى انسان گرا به رهبرى سيمون دوبوار (۱۹۰۸) در دست داشتند كه با انتشار كتاب جنس دوم (۱۹۴۹)م زمينه ساز شكل گيرى گرايش هاى تند (راديكال) در جريان هاى فمنيستى شد.فمنيست هاى موج دوم، برخلاف موج اولى ها كه خواهان برخوردارى از فرصت هاى برابر بودند، با طرح شعار برابرى كامل زن و مرد در تمامى حوزه هاى اجتماعى، روانى و فرهنگى، خواهان انقلابى اساسى در تمامى زواياى زندگى فردى واجتماعى شدند. دستاوردهاى مهم زنان اروپايى در اين دوره عبارتند از:
۱- جداسازى روابط جنسى از توليد مثل: بر اين اساس، زنان خواستار به دست آوردن حق كنترل بر مواليد شدند و بر اين اساس سقط جنين در سال ۱۹۶۷ در انگلستان در سال ۱۹۷۳ در فرانسه و در سال ۱۹۷۸ در ايتاليا آزاد اعلام شد. (۵)
۲- آزادى كامل زنان در امور جنسى از جمله حق تسلط بر بدن و بر روابط جنسى.
۳- كاهش ازدواج و زاد و ولد در مقابل افزايش آمار طلاق، با طرح اين نظريه دختران جوان از اقدام به ازدواج پرهيز كردند. طرح شعار زنان بدون مردان مربوط به همين دوره است.
۴- ايجاد سازمان ها و نشريات زنانه كه موج فمنيسم را تا اقصى نقاط جهان مى رسانيد.
۵- كسب قدرت هاى اقتصادى و سياسى: كسب استقلال اقتصادى به عنوان عامل اساسى كسب قدرت در خانواده و جامعه و وسيله اى براى مبارزه سياسى با جنس مرد، لازم شمرده مى شد. ميل به اشتغال و احراز مناصب مختلف به نوبه خود در بالا رفتن ميزان طلاق در اروپا موثر بود. از آن جا كه شعارها و اقدامات فمنيست هاى دهه ۱۹۶۰ بسيار افراطى و مخالف طبيعت زنانه بود، چندان استمرار نيافت و از دهه ۱۹۸۰ به بعد افول جريان تند فمنيستى (موج دوم) آغاز شد و از آن پس شاهد به وجود آمدن گرايش هاى معتدل ترى در نظريات فمنيستى هستيم.
تنوع گرايش هاى فمنيستى:
فمنيست ها با وجود اختلاف ديدگاه هاى اساسى، در دو مساله مهم وحدت نظر دارند؛ اول آن كه زنان به دليل جنسيت خود گرفتار تبعيض و فروترى هستند و نيازهاى آنان ناديده گرفته مى شود، دوم آن كه اين فروترى بايد از ميان برود و لازمه از بين بردن اين تبعيض، اصلاح نظام اقتصادى، اجتماعى و سياسى است. (۶) در بين فمنيسم ها پنج گرايش عمده وجود دارد كه به آن اشاره خواهد شد.
۱- فمنيسم ليبرال:
قديمى ترين و اقليت ترين گروه هاى فمنيستى ليبرال ها هستند، و اين تشكل در امريكا بسيار بروز و ظهور دارد.
ليبرال ها مخالف نقش هاى كليشه اى ن(قش ثابت مادرى و كارخانگى) هستند و معتقدند كه در زير اين اختلافات سطحى، نوعى سرشت عام و ثابت انسانى وجود دارد و اين گروه متاثر از ديدگاه هاى ليبرالى، اصل را بر آزادى عملكردها، لذت جويى و رضايت خود محورانه افراد قرار داده اند و نسبت به نقش مادرى و همسرى در خانواده هاى سنتى از آن رو كه محدود كننده تمايلات افراد خانواده  است، ليبرال ها به دنبال تشكيل جامعه اى دوجنسى هستند كه تفاوت هاى زنانه و مردانه در آن آشكار نشود و مدعى تغيير قوانين و ايجاد فرصت هاى بيشتر آموزشى و اقتصادى براى خود هستند. و تحولات قانونى و سياسى را براى رسيدن به اهداف تساوى طلبانه كافى و كارآمد مى دانند. از ميان نظريه پردازان قديمى فمنيسم ليبرال مى توان به ولستن كرافت، هاريت تيلور و همسرش اشاره كرد و از ميان فمنيست هاى جديد بتى فريدان نويسنده كتاب رمز و راز زنانگى (۱۹۶۳م) و از بنيانگذاران سازمان ملى زنان امريكا نام برد.
۲- فمنيسم ماركسيستى:
بنيانگذاران اين نظريه، كارل ماركس و فردريش انگلس در قرن ۱۹ مى باشند. تاكيد ماركس براين بود كه تنها با تغيير شكل سرمايه دارى، طبيعت آزاد انسانى شكوفا مى شود و زن و مرد بايد با تمام قوا به جنگ طبقاتى بپردازند.
به اعتقاد ماركس و انگلس، خانواده اولين نهاد اجتماعى است كه تقسيم نابرابر كار در آن صورت مى پذيرد و بايد نابود گردد. بنابراين با پيشنهاد حذف خانواده به شكل رايج آن، ايجاد موسسات اشتراكى براى نگهدارى از كودكان را پيشنهاد مى كنند و علت فرودستى زنان را تحولات اقتصادى، مى دانند و نسخه اى كه براى اصلاح كلى وضعيت زنان مى پيچند انقلاب اقتصادى و نفى سرمايه دارى را عامل رهايى زنان مى دانند. از مهمترين شخصيت هاى ماركسيست فمنيست مى توان به رزا لوگزامبورگ (۱۹۱۹-۱۸۷۱م) از رهبران جنبش زنان كارگر لهستانى و همرزمش كلارا زتكسين (۱۹۳۳-۱۸۵۷) از رهبران جنبش كارگرى آسمان و از بنيانگذاران حزب كمونيست آلمان اشاره كرد.
فمنيسم راديكال:
سيمون دوبوار (۱۹۸۶-۱۹۰۸) معروف ترين شخصيت اين گروه كه انتشار كتاب مشهورش جنس دوم در سال ۱۹۴۹ زمينه ساز پيدايش موج دوم جريان فمنيستى در دهه شصت شد و بر اين باور است كه هيچ انسانى زن يا مرد متولد نمى شود بلكه هويت زنانه يا مردانه را در طول حيات خود كسب مى كند. تفاوت هاى فيزيولويك تنها زن و مرد را از نظر زيست شناختى از هم متمايز مى سازد و تفاوت هاى ذهنى،روحى و اتلاف  در نگرش ها و استعدادها تماما محصول روابط اجتماعى و تاريخى است و تقسيم وظايف به زنانه و مردانه كارى خطاست. و در اين ميان گروهى كه به عنوان جوراب قرمزها در نيويورك هستند بر اين باورند كه: ما مردمان را عامل ستمى مى دانيم كه بر ما مى رود. برترى جنس مذكر اساسى ترين مشكل سلطه است. تمام مردان از برترى جنس مذكر منافع اقتصادى، جنسى و روانى مى برند. همه مردان به زنان ستم روا داشته اند. ما در مبارزه عليه ستمگران همواره طرف زنان را خواهيم گرفت.
علت فرودستى زنان را راديكال ها ستمگرى جنسى مذكر و ريشه تمامى ستم ها و عامل نابرابرى زن و مرد مى دانند. و ازدواج را نوعى فحشاى عمومى و توسعه مردسالارى مى دانند و اين نيرو با ازدواج و پرورش كودك توسط زنان تثبيت و تحكيم مى شود. در بين راديكال ها شولاميت فايرستون در كتاب ديالكتيك جنسيت (۱۹۷۱) اين اعتقاد را نشر داد و اين طور وانمود كرد كه مسايل جسمى و بيولوژيكى زنان اعم از زايمان و... آن ها را در ورطه فرودستى مى اندازد.
و درمان آن لقاح بدون آميزش، پرورش جنين خارج از رحم و پرورش كودك در مهد زنان را نجات خواهد داد. و شكل خانواده با عنوان توليد مثل و اقتصاد از بين خواهد رفت و جامعه از نقش هاى مبتنى بر جنسيت آزاد خواهد شد.
و آرمان راديكال فمنيست ها، تحقق جامعه فاقد جنسيت است.
راه حل پيشنهادى راديكال ها
براى اصلاح كلى وضعيت زنان اين گونه راه حل مى دهند: برابرى فقط از طريق انقلاب جنس مونث پديد خواهد آمد و زنان بايد سازمان دهى شوند بر عليه عوامل سركوب خود و اين صف آرايى چه در حوزه عمومى (جامعه) و چه در حوزه خصوصى (خانواده) امرى لازم و ضرورى است. و در پى اين مبارزه، ارتباطات جنسى در خارج از نهاد خانواده بنيان شود و بنابراين زنانى كه از اين امر تعدى كنند متهم به همدستى در ستم بر زنان مى باشند. و امر لازم را در ارتباطات جنسى به سوى همجنس گرايى تداوم بخشند.
منابع و مآخذ:
۱) معصومه موسوى «تاريخچه مختصر تكوين نظريه هاى فمنيستى» كتاب توسعه ش ۹ ص ۱۱۵
۲) يان مكنزى و ديگران، مقدمه اى بر ايدئولوژى هاى سياسى، ص ۳۵۲
۳) رك: ورنر تونسن، زن در جست وجوى رهايى، ترجمه شهلا لاهيجى ص ۹۸
۴) يان مكنزى و ديگران مقدمه اى بر ايدئولوژى هاى سياسى، ص ۳۵۱
۵) رك آنوره ميشل، جنبش اجتماعى زنان، ترجمه هما زنجانى زاده ص ۱۰۶
۶) يان مكنزى و ديگران، مقدمه اى بر ايدئولوژى هاى سياسى، ص ۳۴۶
۷) يان مكنزى و ديگران، مقدمه اى بر ايدئولوژى هاى سياسى ص ۳۷۱.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |