|
۶۰ سال پس از تاسيس اسراييل
اعراب از عرش به فرش رسيدند!
هم زمان با فرا رسيدن سالگرد تاسيس اسراييل وقتى نگاهى به ۶۰ سال گذشته مى اندازيم عدم تلاش واقعى و مستمر اعراب و عدم وحدت موضع گيرى آنها را در قبال حمايت گسترده غرب از اين رژيم مى بينيم كه بسيار نااميد كننده است. محمود عوض، تحليل گر مصرى روزنامه لندنى الحيات در تحليلى تحت عنوان اعراب بعد از گذشت شصت از عرش به فرش سقوط كردند مى نويسد: مراسم شصتمين سال تاسيس اسراييل امسال شاهد يك تحول جديد است و آن حضور جورج بوش، رييس جمهور آمريكا، نيكولا ساركوزى، رييس جمهور فرانسه و آنگلا مركل، صدر اعظم آلمان به عنوان ميهمانان ويژه اين مراسم است. اين تحليل گر با بيان اينكه حضور اين مقامات در اين مراسم به منزله اعلام علنى همبستگى غرب با دولت صهيونيسم است، مى نويسد: در واقع تشكيل كشور صهيونيستى اسراييل بدون حمايت و همدستى غرب ممكن نيست. نا گفته نماند كه اين دولت از آنجا كه مجرى اهداف معين غرب در منطقه است از حمايت بى دريغ غربى ها برخوردار است. نكته قابل توجه باز شدن درهاى كشورهاى عربى به روى اسراييل است. مصداق اين امر ديدار برخى از اعراب با مقامات اسراييل در برابر دوربين رسانه ها و ديدار برخى ديگر در خفاست. به هر حال زمانى كه اعراب طرح فراگير خود درباره صلح با اسراييل را در اجلاس سران عرب در بيروت در سال ۲۰۰۲ مطرح كردند، اعلام نمودند، درصورت عقب نشينى كامل اسراييل از تمام سرزمين هاى عربى اشغال شده و بازگشت آوارگان فلسطينى با آن روابط عادى برقرار خواهند كرد. اين تحليل گر مى نويسد: با اين وجود اسراييل به راحتى اين طرح را ناديده گرفت و حتى از اعراب خواست بدون اينكه بهايى را بپردازد يعنى بدون اينكه از سرزمين هاى عربى عقب نشينى كند و حق بازگشت آوارگان فلسطينى را به سرزمين هايشان به رسميت بشناسد به آن امتياز دهند. اسراييل با سياست خاص خود طى اين مدت همواره از حق بازگشت آوارگان فلسطينى طفره رفت و در حال حاضر نيز اعلام مى كند كه هرگز به آوارگان اجازه بازگشت به فلسطين را نمى دهد حال چه مذاكرات آغاز شود و چه نشود. اين نويسنده مصرى مى افزايد: شصتمين سال تاسيس اسراييل نيز آمد و اسراييل با دستاوردهاى سياسى و منطقه اى اش اين مراسم را جشن مى گيرد. اما مسووليت اعراب ديروز، امروز و فردا اين است كه به خودشان مراجعه كنند و مرحله طولانى درگيرى هايشان را با طرح هاى صهيونيستى بازنگرى كنند و به واقعياتى كه وجود دارد نگاه كنند. نخستين واقعيت اين است كه اسراييل با هدف طرح ايجاد يك كشور در مقابل چشمان اعراب در طول نيم قرن به حضورش ادامه داد. زمانى كه اسراييل جنگ نخست خود را در سال ۱۹۴۸ آغاز كرد، اعلام كرد كه بر ارتش هفت كشور عربى پيروز شد در حاليكه واقعيت اين بود كه ارتش اسراييل در آن جنگ سه برابر ارتش هفت كشور عربى بود و از بهترين امكانات و تجهيزات و آموزش برخوردار بود در حاليكه اعراب هيچ يك از اين امكانات را نداشتند. زمانى كه اسراييل وارد جنگ دوم خود در سال ۱۹۵۶ شد اين بار اين جنگ را با مشاركت دو امپراتور بزرگ يعنى انگليس و فرانسه آغاز كرد. مشاركت انگليس در اين جنگ با هدف مجازات مصر بر سر يك اختلاف قديمى بود كه هيچ ارتباطى به اسراييل نداشت. مشاركت فرانسه نيز با هدف مجازات مصر به خاطر حمايتش از انقلاب الجزاير عليه اشغال فرانسه بود اما مقاومت مصر و موضع گيرى بين المللى منجر به شكست اسراييل در زمان جنگ دوم در سال ۱۹۵۶ شد. اسراييل به ناچار از صحراى سينا در ماه مارس ۱۹۵۷ عقب نشينى كرد اما اين بار به طور محرمانه خود را براى جنگ بزرگترى در ماه ژوئن ۱۹۶۷آماده كرد. اين بار آمريكا از جنگ سال ۱۹۵۶ درس گرفته و به طور موقت در پنهان كردن واقعيت حمايتش از اسراييل در جنگ ۱۹۶۷ موفق شد و توانست از اسراييل براى اجراى طرح هايش در منطقه استفاده كند. در اين تحليل آمده است: در پى پيروزى نظامى آمريكا در سال ۱۹۶۷ و شكست اعراب، اعراب ۴۸ نااميد نشده و خواستار موضع گيرى مشترك اعراب شدند و در اجلاس سران عرب در خارطوم در ماه اوت ۱۹۶۷ خط قرمزهايى را با هدف تقويت مقاومت عربى در برابر اسراييل تعيين كردند. اما در سطح بين المللى تنها قطعنامه ۲۴۲ شوراى امنيت در نوامبر ۱۹۶۷ بر اساس عقب نشينى كامل اسراييل از تمام سرزمين هاى عربى در مقابل اعلام پايان جنگ از سوى كشورهاى مربوطه تصويب شد. در آن زمان هيچ صحبتى از روابط با اسراييل چه در سطح سفارتخانه ها و يا حتى مذاكرات مستقيم مصر، سوريه و اردن مطرح نبود. تمام مذاكرات از سوى سازمان ملل با هدف اجراى قطعنامه شوراى امنيت و اساس منشور سازمان ملل اداره مى شد. زمانى كه جنگ اكتبر در سال ۱۹۷۳ به وقوع پيوست احتمال مى رفت اعراب اين بار خيلى قوى تر از قبل ظاهر شوند اما عكس آن به وقوع پيوست. اهداف گسترده به اهداف جزيى تبديل شدند و توافق نامه صلح ميان مصر و اسراييل به در گيرى هاى دو طرف خاتمه داد و سپس در پى امضاى توافق نامه صلح ميان اسراييل و اردن تلاش جهت روشن شدن روابط ميان سوريه و اسراييل آغاز شد. يعنى با سفر انور سادات، رييس جمهور سابق مصر به بيت المقدس و امضاى توافق نامه جداگانه با اسراييل در كمپ ديويد در سال ۱۹۷۸ مصر و در پى آن اردن از دايره درگيرى نظامى با اسراييل خارج شدند. در پى اين مساله درگيرى ها به جبهه شرق يعنى عراق كشيده شد اما صدام جنگ عليه ايران را آغاز كرد كه بلافاصله مشخص شد اين جنگ تنها درجهت منافع اسراييل و آمريكا بود. اين جنگ يك ميليون كشته بر جاى گذاشت و دهها ميليارد دلار بدهى براى عراق به همراه داشت و صدام باز دچار اشتباه شد و با آغاز جنگ عليه كويت منجر شد موضع اعراب بيش از پيش از هم پاشيده شود. اين تحليل گر ادامه مى دهد: اما مرحله بعدى از هم پاشيدگى موضع گيرى اعراب عملا با امضاى غير منتظره توافق نامه اسلو ميان ياسر عرفات، رييس فقيد تشكيلات خودگردان فلسطين و اسراييل در سال ۱۹۹۳ آغاز شد. مسايل كلى به مسايل جزيى تبديل شدند و حتى بسيارى از اين مسايل جزيى به بخش هاى جزيى تر تبديل شده و ديگرسازمان ملل و قطعنامه ۲۴۲ شوراى امنيت يا حتى منشور سازمان ملل كارساز نبود و تنها دستورات و ديكته هاى گروه هاى قوى تر اجرا مى شد. اين توافق نامه نيز هيچ نتيجه اى در برنداشت و بعد از گذشت شش سال از امضاى آن آمريكا و اسراييل يك طرح جايگزين جديد را معرفى كردند. آنها در سال ۲۰۰۳ كميته كارى چهار جانبه را شكل دادند و طرح نقشه راه را كه در برگيرنده تعهدات متقابل و متوازن و مرحله اى بود، مطرح نمودند. اين تلاش نيز نتيجه اى در برنداشت. خود رييس جمهور آمريكا هر بار از تاخيرى جديد در زمينه طرح نقشه راه خبر مى داد. بالاخره قرار شد تشكيل كشور مستقل فلسطين قبل از پايان سال ۲۰۰۸ باشد و در حال حاضر دولت آمريكا هدف جديدى را مطرح مى كند و آن را دستيابى به يك نگرش مشترك از تعريف كشور فلسطين قبل از پايان رياست جمهورى جورج بوش در ژانويه ۲۰۰۹ عنوان مى كند. اين نويسنده مصرى در بخش ديگرى از اين تحليل مى نويسد: بدتر از تقسيم سرزمين و هدف، تقسيم ملت است. اسراييل و آمريكا در برابر پيروزى حماس در انتخابات سال ۲۰۰۶ سكوت نكردند، بلكه تحريم عليه حماس و نوار غزه را در پيش گرفتند تا ملت فلسطين را به دو دسته تقسيم كنند، ملت تحريم شده در نوار غزه و ملت محاصره شده در كرانه باخترى. در اين ميان فساد در جنبش فتح و تسلط حماس بر نوار غزه نيز مانع از حل مشكلات فلسطين شد. همزمان با اين تحولات اسراييل همچنان اهدافش راعملى كرد. به شهرك سازى ها، نابودى اعضاى مقاومت و كوچ اجبارى فلسطينى ها ادامه داد. تشكيلات خودگردان فلسطين نيز همچنان به روابط مناسبش با اسراييل ادامه مى دهد و با آن همكارى دارد در حاليكه داشتن روابط مناسب ميان قدرت اشغالگر و ملت تحت اشغال بسيار بى سابقه است. ما به جاى اينكه شاهد درگيرى ميان فلسطين و اشغالگران باشيم، شاهد درگيرى فلسطينى ها با يكديگر هستيم. حتى سازمان ملل نيز ديگر تجاوزات وحشيانه اسراييل عليه غير نظاميان را كمتر محكوم مى كند. ديگر سازمان ملل و شوراى امنيت نقش مناسبى ايفا نمى كنند. تزيپى ليونى، وزير امور خارجه اسراييل نيز علنا از اعراب دعوت مى كند با اسراييل عليه ايران متحد شوند و مساله فلسطين را به دست زمان و تشكيلات خودگردان فلسطين بسپارند. در پايان اين تحليل آمده است: شصت سال از تشكيل اسراييل مى گذرد. تقريبا نيمه نخست اين مدت به رغم تمام زخم هايى كه اعراب خوردند شاهد پايدارى و ايستادگى آنها بود اما نيمه دوم آن به رغم افزايش قدرت اعراب شاهد سرخوردگى و سقوط آنها. با اين وجود در خصوص مسايل سرنوشت ساز زمان همچنان عنصر بى طرف است و اين اراده و خواست ماست كه ما را به هدف مان مى رساند نه تن دادن به ذلت و سرفرود آوردن در برابر فشار قدرتهاى بزرگ. منبع: ايسنا
|